کوه رنج

سلام بچه ها
حال و احوال چطوره، خوبید؟
منم خوبم.
دوستان من سال پیش شعری رو برای پدرم سرودم اما گمون کنم یه جورایی حرف دل تموم بچه های نابینا به بابا هاشون باشه.
لطفا نیاید توی کامنت ها و شعار ندید که این حرفا چیه و از این چیزا!
پدر مادر هامون هرقدر هم بهمون افتخار کنن ولی بازم دلشون نمیخواد بچشون نابینا باشه و ندیدنمون کمرشون رو شکسته.
پدر عزیزم، روزت مبارک.
اینم شعر من.

کوه رنج
نمیدانم ز غمهایت چه گویم
توانم ذره ای آن را سُرایم؟
سراسر شادی و امید هستی
درونِ خانه چون خورشید هستی
صدایت همچو کوهی پر طنین است
بلی کوهی، یقین نامت همین است
لبالب کوهی از رنج و غروری
پر از زخمی، ولی گرم و صبوری
در آن ساعت که در دنیا زدم گام
شکفتی، سینه ات شد شاد و آرام
دریغا ساعتی یا روز و ماهی
گذشت و سینه ات شد پر ز آهی
پدر، آرامشت را من رُبودم
چرا من آنکه می باید، نبودم؟
چرا همچون هزاران طفل دیگر
نبودم مایه ی امید، یکسر؟
چرا شب میهمان دیده ام شد؟
همان دم سینه ات از غصه پژمرد
دلت را خانه ی غم کرد، چشمم
به ناگه، پشت تو خم کرد، چشمم
پدر، ای مایه ی خوشبختی من
امیدم، شادی ام، ای هستی من
ز من بگذر، که جز دردت ندادم
به تو جز غصه و محنت، چه دادم؟
پدر، ای مظهر هر استقامت
ز خود بگذشته ای، باشم سلامت
پدر، از دیدگانت شرمسارم
برایت من بجز محنت، چه دارم؟
شبُ روزم برایت در دعایم
همیشه حافظت باشد خدایم.

درباره مرضیه رفیعی

سلام. من مرضیه رفیعی، متولد 1365 هستم. کارشناسی ارشد روانشناسی دارم. اهل مازندرانم و در حال حاضر با خانواده ام در هفتاد کیلومتری ساری، در یک منطقه ی بسیار زیبا و خوش آب و هوا زندگی میکنم. چند سالی هست که به دنیای نابینایی مطلق وارد شدم. تا قبل از اون، کم بینا بودم. گه گاهی دلم برای دیدن تنگ میشه و گه گاهی در عین ناباوری، یادم میره که نمیبینم و خالق سوتی های خنده دار میشم! در کل دختر آرومی هستم و عموما سرم توی دنیای خودمه.
این نوشته در شعر, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

23 Responses to کوه رنج

  1. 1

    سلام
    بحث جالبیه.
    به نظرم این جبریه که هم والدین توش گرفتارند هم ما و هم نسل های بعدی. نمیشه تنها از یه نقطه نظر بهش نگاه کرد.
    مثلا دقت کنید:
    منم اگه بخوام از نقطه ی مقابل نقطه ی دید شما نگاه کنم، میگم چقدر پدر و مادر ها خودخواه بودند که وقتی نمیدونستند بچه‌شون چی میشه بچه آوردند. یا چرا مشاوره ژنتیک نرفتند. یا چرا ازدواج فامیلی کردند. یا چرا بچه رو همون اول تولد یا به محضی که فهمیدند نابیناست نکشتند. و هزار چرای دیگه.
    مرسی که هستید و نوشته هاتونو با ما به اشتراک می گذارید.
    خوش باشید.

    • 1.1
      سارا says:

      سلام. موافقم. اما بار بزرگی از این ماجرا بر دوش آموزش کم جامعه هم هست. بخشیشم تعالیم مذهبیه که نابود کردن موجود زنده رو گناه میدونه.

  2. 2
    فروغ فروغ says:

    درود. لایک میکنم. هم شعر سارا خانم و هم کامنت آقا مجتبی رو

  3. 3

    سلام!
    در این باره که آزمایش ژنتیک و غیره، اینا فقط حدث میتونن بزنن و بس! نمیتونن کاملا درست بگن.
    این از این.
    بعدشم ممنون این شهرو با ما به اشتراک گذاشتین!

    • 3.1
      سارا says:

      سلام. بله حدسشون صد در صد نیست اما اگرم پنجاه درصد درست بگن، ارزش امتحان نداره؟ حتی اگه بشه از تولد یک معلول جلوگیری کرد باز هم ارزشمنده.

  4. 4
    عدسی بشاشadasi says:

    درود!
    شعر زیبایی گفتید
    به نظر من در معلولیت و نابینایی هیچکس مقصر نیست و در همه جای دنیا همه چیز وجود داره…
    حالا هرکی از وجود خودش در دنیا رنج میبره بهتره برود و کلیه ها و قلب و اعضای قابل پیوند خودشو اهداع کنه و چند بیمار سالم را از درد و رنج نجات دهد و اینقدر در تاریکی نرقصد و کردی لیلی برای دیگران نواند… خخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاها
    راستی یه چیز دیگه افرادی که از نابینایی و معلولیت خود شکایت دارند چرا وقتی میخواهند ازدواج کنند فکر بچه دار شدن هستند…
    خوب ازدواج کنند و بچه دار نشوند تا نسل معلولین منقرض شود!

    • 4.1
      سارا says:

      سلام. بحث شکایت نیست. خیلی از بچه های معلول از پدر و مادر سالم زاده میشن مثل من و فروغ و خیلی های دیگه. شاید نشه معلولیت رو به کل ریشه کن کرد اما میشه با کارهایی درصدش رو آورد پایین.

  5. 5
    غزل غزل says:

    سلام سارا، مرسی از این شعر زیبا، لذت بردم. شاد باشی

  6. 6
    فروغ فروغ says:

    در باره بحث ژنتیک و آزمایشات ژنتیکی باید بگم که کاملا باهاش موافقم. ولی حقیقت اینه که همه معلولیت ها ناشی از ژن های معیوب نیستن و خیلی از عوامل دیگه میتونه در این که یه کودک معلول به دنیا بیاد یا سالم اثر بذاره. مثلا بیماری مادر تو دوره بارداری, ترس مادر تو این دوره, کمبود اکسیژن موقع تولد بچه و خیلی عوامل دیگه که اینجا جای بحثش نیست.
    خیلی وقت ها هم معلولیت ها بعد از تولد برای ما آدما اتفاق می افتن. نمونه مشخصش اتفاقاتی هست که هر روز و هر روز شاهدش هستیم. مثل تصادفات رانندگی و یا حوادثی که برای شاغلین صنایع پتروشیمی و غیره پیش میاد.
    آرزوی من برای جامعه بشریت اینه که یه روز اونقدر علم پیشرفت کنه که راه درمانی برای همه معلولیت ها پیدا بشه. وگرنه اگر تمام معلولین دنیا هم بی خیال بچه دار شدن بشن, معلولیت از بین نخواهد رفت.
    خود من بچه یه خانواده هستم که تا قبل از به دنیا اومدن من, هیچ فرد نابینایی تو اون خانواده وجود نداشت. پدر و مادر من نابینا نبودن, ولی الآن یه دختر نابینا دارن. همین یه مثال کافیه که نشون بده جلوگیری از بچه دار شدن افراد معلول, معلولیت رو به کل نابود نمیکنه و از بین نمیبره.
    شاد باشید

    • 6.1
      سارا says:

      سلام فروغ. باهات کاملا موافقم. اما خوب باید یکی یکی عوامل رو مرتفع کرد. قبول دارم که هرگز معلولیت توی دنیا صفر نمیشه. اما میشه هرچه بیشتر و بیشتر تلاش کرد و درصدش رو آورد پایین. شاید ما نتونیم واس برخی از عوامل کار زیادی بکنیم اما زورمون که به بعضی از این عوامل میرسه. پس باید تلاشمون رو بکنیم تا حتی شده یک معلول کمتر متولد شه.

  7. 7
    نیایش says:

    سلام سارا جونی.مرسیییی خیلی قشنگ سرودی.
    قبول دارم و همیشه حس میکنم چهقدر پدرم و مادرم دارن حسرت میخورن که اگه من بینا بودم جایگام تو این جامعه بهتر بود.
    آفرین به تو دوست نازنینم با استعدادت.عالی بود،

  8. 8
    شیده says:

    سلام, روز پدر مبارک, شعر زیبایی بود, و اما معلولیت: بچه هایی که جدیداً به دنیا میان همه ی معلولیتهاشون قابل تشخیصه غیر از نابینایی که تا سه ماه بعد از زمان تولد هم قابل تشخیص نیست, پس بنابر این خدا نسبت به نابینا از لحاظ هایی لطف داره, ما فقط نمیبینیم این نمیتونه درهای زندگی را به رو ما ببنده, ما حق انتخاب داریم, حق تصمیم گیری داریم, عقل داریم, فکر داریم, حواسمونم که خیلی جاها حتی بیشتر از یه آدم سالم سر جاشه, خخخ. من به عنوان یک دختر از این که نابینا هستم به خاطر بعضی موارد ممنون اللاه هم هستم, شاید که نه ولی صد در صد یک سری امنیتها وجود داره که چیزی غیر از نابینایی نتونسته من یکی را سر پام نگه داره, پدر و مادر تا وقتی ما و توانایی و شرایطمون را نمیشناسن غصه میخورن و زندگی را تا حدودی برامون سخت میکنن, ولی پیش میاد وقتی پدر و مادر میخوان درک کنن و موضوع افتخار را پیش میکشن متأسفانه فامیل یا اعضای سالم خانواده مانع میشن و خیلی راحت نظرشون برمیگرده, اگه زندگی یکی مثل من مثل افراد عادیه و هیچ وقت نابیناییم در نظر گرفته نمیشه فقط به خاطر تلاشهای سخت مادر نازنینمه که تونست من را این شکلی بار بیاره, تنها کسی که پا به پای من در همه ی موارد زندگی راه میاد و دقیقا حکم چشمهای منُ داره کسی غیر از پدر پیر و بی سوادم نمیتونه باشه, اگه تا حالا نتونستم اون طور که بخوام و وظیفه میدونم تلاشهاشون را جبران کنم و توی جامعه رشد و پیشرفت داشته باشم فقط به خاطر نبود فرهنگ بین فامیله و متأسفانه جامعه ی استان خودم. خلاصه اگه بخوام کلی حرف برا گفتن دارم که هم وقت زیادی میخواد و هم یه پست جداگانه. خلاصه این که هرچی که هستیم معلول یا سالم قدر زندگی را بدونیم, به نظر من هنوز هم برا جبران دیر نیست, تا زمانی که عقل انسان کار میکنه نباید از تلاش دست بکشه. سرتون را به درد نیارم, پیروز و شاد و سربلند باشید.

    • 8.1
      سارا says:

      سلام. کسی منکر حرفهای شما نیست. اگه موفقترین دختر جهان باشی، خانوادت آرزو دارن سالم بشی. این حسرت توی قلب تموم والدین معلولینه.

  9. 9
    پریسا says:

    سلام سارا. کاش این درست نبود ولی هست! اون ها هرگز کاملا نمی پذیرن ندیدن های ما رو! حتی زمانی که خودمون بهش عادت می کنیم، اون ها می بینن، حس می کنن و دردشون میاد از تماشای دنیای بی نگاه ما! معذرت می خوام سارا تأییدم از شعر تو تلخ تر بود ولی دست خودم نیست بدم میاد در مورد واقعیت ها کسی لالایی های دروغی در گوشم بخونه پس من هم نمی خونم. ای کاش این قصه شیرین تر بود!
    شاد باشی!

  10. 10
    گوشه نشین says:

    سلام و تشکر از این پست بحث جالب و جدیدی هست بنظر من بهترست در چند پست دیگر ادامه پیدا کند موفق باشید ..

  11. 11
    شادمهر says:

    سلام سارا خانم سپاس از شعر نافذتون
    عید شما مبارک باشه
    نظر دوستان و انتقاد هاشون همگی جدا گانه درست هستش ولی
    اول باید روی فرهنگ خیلی زیاد کار بشه
    1مشکل مردُم میدونن که فلان شخص کم بیناست ولی میرن پیشش و میگن میشناسی .و یا بی حرف می ایستن و هی با دست به شخص می زنن و میرن عقب
    2برای ژنتیک برای کمتر شدن درصد خطا پنل های جدیدتری موجود هست ولی با هزینه های سر به فلک کشیده
    3مشکل بعد کم بودن حمایت ،اعتماد،نبود زمینه ،و پشتی بانی از نابینا و کم بینا
    ولی در نهایت خوش بختی به صالم بودن نیست اگرچه سلامتی حصرتیست که به دل ما مونده و قطعا تمام وجودمون لَه لَه میزنه براش
    ولی ما نمیدونیم که اگر صالم بودیم چه جایگاهی داشتیم و…..
    اگر دوستان موافق باشن بحث در این زمینه رو من باز کنم و.و مباحث رو یکی یکی پیگیری کنیم >؟؟؟

  12. 12

    درود. کاملاً قبول دارم. حتی پدر دکتر طیباتی هم حاضر نیست بَچَش نابیکور باااشه.
    البته کامنت مجی هم واقعاً لایک داره.
    والا ما خودمونم که از ندیدن خودمون دارک داریم, حاضر نیستیم که بچه مون نابینا بشه. مرسی از پست.

  13. 13
    مهدیه says:

    سلام بحث جدیدی هست مامان و بابای من که خیلی حسرت میخورن اما میشه چیکار کرد من روزی هزار بار نابینایی رو نفرین میکنم خسته هستم اما راهی به جز ادامه ندارم وقتی به پسرم نگاه میکنم دلم براش میسوزه که مامانش نابینا هست نمیتونه نقاشی یادش بده نمیتونه ببرش پارک نمیتونه بهش دارو بده نمیتونه جواب لبخنداشو بده همچین مادری شما بگین حکمش چیه باید زندگی کرد و خفه خون گرفت شعار زندگی نابینایی و معلولیت مرسی از بحث جالبتون شاد باشین و موفق

  14. 14
    مهدی 313 says:

    سلام و عرض ادب
    خیلی زیبا بود. حسی و واقعی. موفق و شاد باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهارده + یک =