یه خرده دردِ دل، یه خواهش و یه آهنگِ بی کلامِ بسیار شنیدنی و زیبا

**** به نامِ خالقِ زیبایی ها ****
درودی بهاری به شما گرامیان، سالِ نوتون مبارک باشه.
امیدوارم سالِ جدید رو مثلِ من با یه خبرِ شوکآور و مبهوت کننده شروع نکرده باشین.
قرار بود یه عیدیِ خوب براتون بیارم اما خب شرایطی که واسه علی پیش اومد باعث شد قدری تقدیمِ عیدی رو معوق کنم، اما با اتفاقی که همین دیشب برام پیش اومد، کلاً به قولِ کنگرِ زِهتاب تو سِریِ دومِ در حاشیه، این عیدی کَ أَن لَم دُکُمپ شد.
دیشب مثلِ چند روزِ قبل که شبا رو از نیمه به بعد بیدار و عصر ها رو خواب بودم، وقتی ساعتِ 11 از خواب بیدار شدم، تو پیغام گیرم با یه پیامِ بسیار بسیار عجیب روبرو شدم.
خبر این بود: نامزدِ سابقم ازدواج کرده.
این در حالی بود که قرار بود ما دوباره با هم زندگیِ مشترکمون رو شروع کنیم، البته نه به صورتِ رسمی، به همون شکلی که آقای موحدزاده فرموده بودن، یعنی یه عهد نامه ای چیزی بینِ خودمون بسته بشه که دیگه با هم بمونیم و البته خبری هم از ازدواجِ رسمی نباشه.
چون دیگه اون مخارجِ سنگین و مراسماتِ خاصی رو می طلبید که از عهده ی من یکی خارج بود.
من در حالِ فراهم کردنِ شرایطی برای تهیه ی لوازمِ ضروری واسه زندگی و همچنین اجاره ی یه خونه بودم که یهو با این خبر مواجه شدم.
بد جور به هم ریختم، خصوصاً به خاطرِ این که اون آدمِ بد جنس این خبر رو با خوشحالیِ هر چه تمام تر بِهِم داده بود.
آخِرِشَم گفته بود که حالا برو بد بخت ببینم می خوای چی کار کنی! بعد هم که قهقهه ای سر داده و خدا حافظی کرده بود.
واقعاً چرا این قدر بعضی نابینایان این مدلی تشریف دارن؟ یعنی با داغون شدنِ هم نوعشون جشن می گیرن؟ نَگین که این اخلاق بینِ همه ی مردمِ عادی هست که دلخور میشم شَدییید.
خودِتونم خوب می دونید که بینِ نابینا ها بیشتره. اما چرا واقعاً باید این جوری باشه؟ هان؟ نه بگین دیگه! خداییش چرا آخه؟
حالا این که مثلاً یکی اگه ذره ای امید هم داشته باشه ازش سلب بشه، خوشحالی داره؟
از وقتی که یه سِری دوستان پا به عرصه ی وجود در این سایت گذاشتن، دیگه تصمیم نداشتم به هیچ وجه پست هایی از این دست بزنم و کمی از درد های دلم بگم، اما هر کاری کردم نتونستم جلو خودم رو بگیرم و از این مصیبت ننویسم.
خیلی داغونم. خیلی. هم از بد عهدی و نامردیِ نامزدم، هم از این کارِ بسیار زشتِ اون خانمی که تو پیغام گیرم چنین خبری رو با اون لحنِ شادانه و شنگولانه داده بود.
توضیح این که اون خانم از هم مدرسه ای های نامزدِ سابقم و یه جورایی دوستِ مشترکِ هر دو مون بود.
اما این روزا نزدیک ترین دوستای آدم، از دُژمَن دُژمَن تر تشریف دارن.
خیلی دوست دارم بدونم چرا نامزدم این کار رو کرد، اما جرأت نمی کنم دیگه باهاش تماس بگیرم، شاید همسرِش از اون غِیرتی های دو آتیشه باشه و کار به جا های باریک بکشه.
تنها کاری که الآن ازم بر میاد اینه: براش آرزوی خوشبختی کنم و این که خدا کنه اون آدم، اون قدر ارزِشِش رو داشته باشه که حالا به من ترجیح داده شده.
سالِ 96 هم با یه شکست شروع شد، یه شکستِ بسیار بزرگ، اما امیدوارم این یکی دیگه آخِریش باشه چون واقعاً دیگه تحملِ بعدی رو ندارم.
تو زندگی به وفور از این اتفاقات برام رخ داده، یه جورایی واکسینه شدم، اما بعید می دونم به این زودیا فراموشِش کنم.
بعد از این که از چند نفری که خودم پسندیده بودم خواستگاری کردم و به دلیلِ نابیناییم جوابِ نُچ شنیدم، پناه بردم به اون و اونم این شکلی پشتم رو خالی کرد.
البته چند تن از هم نوعانم بودن که توقعاتشون فراتر از حیطه ی شرایطِ فردی و اجتماعیِ من بود.
تَرَک هایی که روحم برداشته، حالا حالا ها جاش هست و به این راحَتیا ترمیم نمیشه.
یه خواهش از نابینایانِ عزیزی که دارن این نوشته رو می خونن دارم، اونم اینه که شما رو به هر چی قبول دارید، دست از حسادت، یه کلاغ چهل کلاغ کردن، دو به هم زنی و این قبیل خلقیات بردارید. البته منظورم همه نیستن ها.
روی صحبتم با کسانیه که چنین رفتار هایی رو واسه تخلیه ی هیجانات و انرژی های فوقِ بشریشون
صورت میدن تا بلکه جیگرشون حال بیاد. حتی شده با سوزوندنِ جیگرِ مردم.
مطمئناً این طور رفتار ها با خیلی از شما هم به صورتِ متقابل انجام میشه و این کارا باور کنید جُز به هم خوردنِ اوضاعِ روحیِ خودتون و بقیه، هیچ و هوچ نتیجه ای رو در بر نخواهد داشت.
تو رو خدا با داغون شدنِ دیگران، عروسی نگیرید تو دلتون، باور کنید که هر چیزی از دستِ سرنوشت بر میاد و این قبیل شکست ها، دیر یا زود آتیشِش دامنگیرِ خودِتونم خواهد شد.
یکی از هم محله ای ها لقبِ غرغرو رو به من دادن ولی نمی دونم اگه خودشون تو شرایطی که من هستم قرار داشتن، آیا می تونستن ساکت و بی خیال و خوشحال باشن یا نه!
حرف زیاده ولی ترجیح میدم تمومِ حَرفام رو تو این آهنگِ بی کلامِ بسیار زیبایی که براتون از نیما گرشاسبی می ذارم خلاصه کنم.
نامِ آهنگ: سرنوشت.
ساز: پیانو.
بسیار مناسب برای دکلمه و همچنین خوانندگی و البته اشک ریختن.
اینم آهنگ با حجمِ تقریبیِ 7 و خرده ای مگابایت، دانلود کنید و لذت ببرید
اِی کاش می شد اولین نوشته ی سالِ جدید طَعمِش شیرین باشه، اِی کاش خودم زود تر می جنبیدم و اِی کاش این قدر مغلوب الدائم نبودم.
واسه هر کسی زندگی یه رنگی داره دیگه، ظاهراً تقدیرِ من اینه که روزگار رنگ های تیره رو سرنوشتِ من بپاشه و نذاره دوزار احساسِ
آرامش و خوشبختی گیرم بیاد.
بی خیال که نمی تونم بشم اما این نیز بگذرد!
در پایان از این که وقتتون رو به من اختصاص دادین و این نوشته رو خوندین ازتون ممنونم.
ببخشید که اولِ سالی کامتون تلخ شد، اگه احیاناً به دو سه نفرتون برخورد و اصابت کرد عذر می خوام.
لحظه لحظه ی زندگی تون بهار و خوشی هاتون بی مقدار.
**** بدرود ****

پوریا علیپور

درباره پوریا علیپور

درود به همگی. متولد بیست و دوم خرداد ماه سال 1370 در شهر مشهد هستم. اصالتم آذریه، مقدار بیناییم هم در حد تشخیص رنگ و نوره و شب ها هم همون تشخیص رنگ برام تقریبا ناممکن میشه، دانشجوی مقطع کارشناسی رشته ی زبان و ادبیات عربی هستم. فردی بسیار درونگرا با دایره ی ارتباطات محدود، احساساتی و زودرنج هستم. سابقا تو زمینه های قرآنی فعالیت داشتم و رتبه های متعدد استانی و کشوری رو کسب کرده بودم، اما شرایط موجود باعث شد به تدریج به سمت موسیقی سوق داده بشم. فعالیت من در چند سال اخیر تو حوزه ی خوانندگی پررنگ تر شده. یکی از بزرگ ترین آرزو هام هم بدل شدن به یه خواننده ی اسم و رسم داره. اگه حمل بر خود ستایی نباشه، من خودم رو لایق رسیدن به چنین آرزویی می دونم، اگه ارادم رو تقویت کنم البته. به عقیده ی من، جای بینایی نداشته مون رو باید فقط دو تا چیز بگیره که من ازش بهره ی کمی رو بردم، یکی پوست کلفتی و دیگری اراده ی قوی. مرسی که شناسنامه رو خوندین. خوش باشین.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

44 Responses to یه خرده دردِ دل، یه خواهش و یه آهنگِ بی کلامِ بسیار شنیدنی و زیبا

  1. 1
    نازنین says:

    سلام
    خدای من! به طور کلی برای افرادی که احساسات دیگران رو بازیچه قرار میدند متأسفم. ممنون بابت آهنگ. موفق باشید.

  2. 2
    امید بدویان says:

    سلام بر پوریای عزیزم! سال نو مبارک. اما یک چیز فقط به ذهنم میاد اونم میگم.
    خیالت راحت زمین گرد هست.
    هر کسی هر کاری کنه سر خودش هم میاد.
    اونایی که به قول خودت شادی کردن و بازیچه قرارت دادن
    یک روزی توی زندگی بازیچه میشن.
    میدونم صبر داری. ولی صبر کن.
    صبر کلید خوشبختیست.
    و اینکه سکوت از همه چیز در این موارد بهتره.
    سکوت آدمهایی رو که فکر میکنند خوشحال شدند از زجر دادن دیگران, به شدت زجر میده.
    امتحان کن.
    ایشالا دیگه راحت زندگی کنی.
    پوریا, آزاد و رها باش تا آسایش داشته باشی.
    ببخشید اصلا قصد نصیحت نداشتم فقط تجربیاتم رو در اختیارت قرار دادم
    سبز باشید و شاداب

  3. 3
    shadow of death says:

    سلام
    ببین پوریا، تو داری اشتباه میکنی، اشتباه میکنی که تا تقی به توقی میشه، یا میری خاستگاری، یا دنبال دوست دختر!
    اینجوری، فقط خودتو نابود میکنی!
    من نمیدونم تو به چی یا کی چه حسی داری، ولی، اگه عاشق بودی، این کارا رو نمیکردی!
    اگرم کردی که فراموش کنی، خب یه خورده حق داری!
    خب، نامزدت رفت با یکی دیگه، میدونی الآن باید چی بگی؟
    باید بگی لیاقتش همونه!
    زندگی مشترک، یعنی اینکه تو همه چی با هم بود، بهم محبت کرد، همدیگر رو درک کرد، و خیلی چیزای دیگه که حالا نمیخوام بگم!
    شاید تو هم مثل من، خیلی درسا از زندگی گرفته باشی!
    و تمام حرفامو بفهمی و درک کنی!
    ولی، همه مثل من و تو فکر نمیکنن، فردای روز، وقتی اون پسره با هزار نفر رابطه برقرار کرد، و خیلی چیزای دیگه، نامزد تو هم میفهمه که چه اشتباهی کرده!
    پوریا، من خودم یکی رو، خب واقعا و حسابی دوستش دارم!
    فکر کن چه حالی میشی، وقتی خب هر کاری از دستت بر بیاد انجام بدی، بعد طرفت بره این ور و اون ور بگه، این هیچ کاری واسم نکرده، یا هیچ چیز خوبی نداره که بشه باهاش کنار اومد!
    منم میدونم آینده ی این دوست داشتن و عشق چی میشه، ولی، اشکال نداره، بزار بره با هر کی که دوست داره، یه وقتی میفهمه علیرضا کی بود، و چطور کارایی که میکردو با تمام عشق و محبت انجام میداد، که دیگه دیره!
    ولش کن، خیلی حرف زدم، برو بشین مجید خراطها گوش کن، خخخخخ!
    سال نوت مبارک، موفق باشی!

    • 3.1

      درود بر علیرضای نازنین. امیدوارم حالِت خوب باشه.
      والله این طوریام که تو گفتی نیست، حسابشو بکن، 25 سالته و داری میری تو 26، آدمی هستی که روز و شبِت رو تقریباً در تنهاییِ مطلق به سر می بری، خسته نِمیشی از این وضع؟ دوس نداری یکی رو کِنارِ خودِت داشته باشی که از بی حوصلگی درِت بیاره؟ دوس نداری باهاش بِگی و بخندی؟ دوس نداری باهاش بزنی بیرون و از غم و غصه هات فارغ شی؟ همش که نمیشه تنهایی بزنی بیرون، تنهایی بشینی و با انواعِ بازی ها خودِت رو سرگرم کنی، همش که نمیشه تنهایی واسه خودِت آواز بخونی.
      دوس دختر که دیگه از من یکی گذشته چون پیر شدم واسه این کارا، اما اگه بخواد اوضاع به همین مِنوال پیش بره و من همچنان single بمونم، روز به روز پیر تر، بی حوصله تر، افسرده تر و… تر میشم.
      باور کن الآن اوضاع به جایی رسیده که حالِ نشستن سرِ کلاس رو واسه 1 ساعت و نیم ندارم و همش وسطِ کِلاسا می زنم بیرون.
      امیدوارم نامزدِ سابقم در کنارِ یارِ جدیدِش احساسِ خوشبختی کنه.
      خیلی حرف واسه گفتن دارم اما در حدِ نوشتن تو یه سایت کافیه.
      بیشتر نمی تونم این جا بنویسم.
      ممنون که اومدی و خوندی و نظر گذاشتی.
      درک می کنم شَرایِطِت رو.
      موفق که هستی، موفق تر باشی گل پسر

  4. 4
    کامبیز کامبیز says:

    سلام پوریا. این اتفاقات برای هر کسی ممکنه بیفته اما درس گرفتن خیلی مهمه.
    اگر بار دیگر گذاشتی چنین بلایی سرت بیاد, خودت مقصری نه کسی دیگه.
    سعی کن از اتفاقات خوب و بد روزگار درس بگیری.
    اون کسی هم که خوشحالی کرده رو فراموش کن چون هرچه بیشتر بهش توجه کنی و اعلام کنی که اذیت شدی, بیشتر خوشحال میشه و دوباره تلاش میکنه اذیتت کنه.
    قوی باش

    • 4.1

      درود آقای اسدی، لایک به کلِ کامنتتون.
      انصافاً زیبا نوشتین، مشکلِ بزرگی که تو زندگی همیشه باهاش درگیر بودم این بود که از اتفاقات درس نمی گرفتم و نمی گیرم، اما فکر کنم دیگه وقتِ اون رسیده باشه که لج بازی و غرور رو بذارم کنار و کمی منطقی تر با حقایقِ زندگی برخورد کنم.
      ممنون بابَتِ حضور و نظرِ بسیار خوبتون.
      خوشمان آمد!
      شاد باشید

  5. 5
    فروغ فروغ says:

    درود.
    ضمن تبریک به شما به مناسبت سال نو, اومدم که ستا نکته رو بگم و برم:
    اول این که اون فردی که خبر ازدواج نامزد شما رو با نهایت خوشحالی بهتون داده, موجودیه بی نهایت قابل ترحم و الآن احساس میکنم که خعلی دلم براش میسوزه چون هم خیلی حسوده و هم خیلی بی سیاست. از شکست شما خوشحال شده و تازه بعدش هم انقدر توانایی نداشته که این خوشحالی رو به خودتون نشون نده و موجب دشمنی شما با خودش نشه.
    نکته دوم اینه که از ازدواج نامزدتون خوشحالم. البته نه به این خاطر که دوست داشتم شما شکست بخورید, بلکه به این خاطر که میبینم یک هم نوع و هم جنسم الآن خوشحاله و روز های خوبی رو میگذرونه. از صمیم قلب براش آرزوی خوشبختی میکنم.
    و اما نکته سوم: شما بیش از اندازه سخت میگیرید و بیشتر از سخت گیریتون غر میزنید. چیزی که تو این دنیا زیاده دختر. این یکی ازدواج کرد و رفت. خب یکی دیگه برای خودتون پیدا کنید. در کل زندگی انقدر کوتاهه که نمیشه ثانیه های ارزش مند عمر رو به ناراحت بودن بخاطر اونی که رفت و نخواست که با ما بمونه تلف کنیم.
    شاد باشید.

    • 5.1

      درود بر شما. ضمنِ تبریکِ متقابل به مُناسِبَتِ فرا رِسیدنِ سالِ نو و آرزوی بهترین ها در سالِ جاری برای شما، حضور و کامنتتون رو توأمان لایک می کنم.
      فقط امیدوارم واقعاً ایشون احساسِ خوش بختی کنه و صرفاً به خاطرِ بینا بودنِ اون آدم، حاضر به قبولِ درخواستِ ازدواجش نشده باشه.
      الآن خانم های بیناش دائماً دغدغه ی این رو دارن که کسی واردِ زندگی شون نشه و یا همسرشون بهشون خیانت نکنه. دیگه چه رسد به ایشون که کم بینا هم هستن و راه برای سوء استفاده ی همسرشون هموار تره.
      البته که باید خوشبین بود و آرزو های مثبت داشت، از صمیمِ قلبم می خوام که همسرِش آدمی باشه پایبند به زن و زندگی و خودِشَم تو زندگی کاری نکنه که زمینه سازِ خیانتِ همسرِش باشه، منظورم رو نمی تونم واضح توضیح بدم اما امیدوارم شما گرفته باشید که چی میگم.
      بدرود

  6. 6

    سلام آقای علیپور.
    ممنون بابَتِ آهنگ.
    و خدا صبر بده بهتون.
    درسته هنوز نمیتونم درک کنم!
    اما واقعا اون آدمی که همچین کاری کرده واقعا از انسانیت بدور هست!
    متاسفم براش.

    • 6.1

      درود آقا علی اکبر، امیدوارم خوب باشی.
      بله اون آدم شخصی هست فوق العاده مریض که با به جونِ هم انداختنِ دیگران و ایجادِ سوء تفاهم بینِ دو یا چندین نفر، سعی می کنه یه جورایی بر
      انزوا و مشکلاتِ دیگش غلبه کنه.
      البته نشست و برخاستِ ایشون با برخی نابینایانِ مغرض هم بی تأثیر نبوده در ایجادِ چنین اخلاقی.
      ممنون بابَتِ حُضورِت.
      شاد باشی هم زبان

  7. 7

    درود بر پسرای عاشق پیشه ام حقا که به عمو رفتید خخخخخ. پوریای نازنین از ناراحتیت ناراحتم از شادیت شادم. کاش این اتفاق نمی افتاد و به آرزوت میرسیدی کاش کامت تلخ نمیشد کاش همه چیز آنطور که ما دوست داریم پیش میرفت ولی افسوس که همیشه اینگونه نیست و گاه نامرادیها بدجوری آدم رو عذاب میده. به هر حال باهات همدردی میکنم پسرم. فقط همونطور که خودتم گفتی باور کن و تلقین کن که این نیز بگذرد و تلقین کن که شاید خیری در برهم خوردنش بوده و شاید شرایط بهتری در انتظارم باشد. به هر حال نه تو پیری و نه زمانه و طبیعت بخیل. درست میشه و بهترش هم درست میشه. امیدوارم که این آخرین تلخکامیت باشد و از این به بعد هرچه بیشتر کامیاب و کامروا باشی. مهرت افزون لبت خندون

    • 7.1

      درود بر عموی بزرگوارِ محله، خیلی ممنون از لطفتون.
      بله، این نیز بگذرد.
      از نظرِ سنی شاید پیر نباشم، اما از خیلی جهات پیر شدم، پیییییییییییر.
      یه ماه پیش بِهِم گفته بود که خواستگارِ بینا داره، اما اینم گفته بود که خونِوادش مخالفن با ازدواج با یه فردِ بینا.
      جالب این جاست که اونم از وضعیتِ مالیِ مناسبی برخوردار نیست و کارِ درست و حسابی و ثابت هم نداره. تنها مزیتی که نسبت به من داره، یه جفت چشمه.
      اما ظاهراً پسره اون قدر خوب بوده که متقاعد کنه اونا رو واسه رضایت به چنین وَصلَتی.
      دو هفته دیگه و هم زمان با روزِ مرد، تاریخِ عَقدِشونه.
      ممنون از حضورِ ارزشمندتون.
      شادی تون پایدار

  8. 8
    مسعود says:

    درود پوریا. عیدت مبارک. من فقط اومدم بگم دُژمَنِت تو حلقم خخخ!
    موفق باشی.

  9. 9
    فرشته says:

    سلام
    واقعا متاسفم برای آدم های دو به هم زن که البته اسمشون رو نباید آدم گذاشت
    بله به قول عمو حسین عزیز این نیز بگذرد
    امیدوارم بتونید این به قول خودتون مصیبت رو هرچه زودتر فراموش کنید و زندگیتون به روال عادی برگرده
    البته یه پیشنهاد هم واستون دارم: شما میتونید از یه خانم مورد اعتماد خواهش کنید به نامزدتون زنگ بزنه و ازش حقیقت رو بپرسه
    از اینکه دخالت کردم شرمندم و بابت آهنگ هم بسیار سپاسگزارم
    شادمانی رو براتون آرزو میکنم.

    • 9.1

      درود بر خانمِ نرگسیِ گرامی. نه بابا اختیار دارید، این حرفا چیه!
      اگه قرار بود اسمِ این چیزا رو دخالت بذاریم که…
      دیروز عصر خودم دل رو زدم به دریا و زنگیدم بِهِش و اونم با روی باز جواب داد و گفت که صحت داره اما هنوز رسمی نیست، روزِ مرد تاریخِ عَقدِشونه.
      مونده بودم بگم خوشحالم براش یا نه، خلاصه کلی صحنه هندی بازی شد و هم اون و هم من کلی آرزو کردیم واسه هم و بای دادیم.
      براش آرزوی خوشبختی می کنم از صمیمِ قلبم.
      همین که باهاش صحبت کردم، قدری آروم تر شدم.
      فقط اون آدمِ مریضی که این خبر رو داده بود، جوری خوشحال بود انگار اینا عقد کردن رفته پیِ کارِش.
      ممنون بابَتِ حضورتون.
      پیروز باشید

  10. 10
    بهار خانم says:

    عجب! متاسفم واقعا متاسفم ولی چی میشه کرد رسم روزگاره با آدمای بنظرم واس آخرین بارم شده بزنگ بهش از زبون خودش بشنو شاید بازی باشه
    واقعا متاسفم

  11. 11
    احمد عبدالله پور احمد عبد الله پور says:

    سلام و درود بر داااااش پوریای عزیزم
    خوبی یا بهتری آییییا
    عیدت هم مبارکا
    خب من توی وضعیت تو نه بوده و نه دلم هم میخواد باشم این که روی قول یکی حساب وا کنی و بعد نامرد بره با یکی دیگه نمیدونم بهت چی بگم و نمیدونم چرا بعضیهامون این قد چیز هستیم که به همین راحتی دل میشکونیم یه شیشه اگه بشکنه میشه ترمیمش کرد ولی اگه دلی شکست دیگه شکسته و ترمیم نخواهد شد
    خب پوریای عزیزم آهنگ رو هم زدم برا دان شدن تا بگوشم
    به قول معین عمر گران میگذرد خواهی نخواهی سعی بر آن کن نرود رو به تباهی مطلب دل را طلب از سوی خدا کن زان که بود رحمت او لا یَتَناهی
    عمر کمه صفا کن رنج و غمُ رها کن اگه نباشه دریا به قطره اکتفا کن
    خلاصه که دوستای گلم عمر دو روزه رو چه به حسد چه به خود خواهی چه به دل شکوندن چه به رنجوندن چه به زشتی و پلشتی و بدی
    پس تا وقتی هستیم قدر هم رو بدونیم وقتی که هستیم به هم خوبی کنیم چون دور از جون اگه طرف مرد حالا هر چی هم بگو خوب بوده دیگه فایده نداره
    به هر حال داش پوریا برات یه زندگی در کنار یه خانم خوب یه کار توووپ و سکه و یه پنج شش تا آلبوم عالی آرزو دارم
    هر چند که به نظرم مجردی حال کن که از هفت دولت آزادی
    روزت خوش ایام به کام و شادی خدا نگهدار

    • 11.1

      درود بر کاکو احمدِ گل. نسبتاً خوبم.
      سالِ نوِ تو هم مبارک و یه دنیا آرزوی خوب می فرستم شیراز سمتِ تو.
      ببین مجردی در حالی خوبه که چهار تا رفیقِ پایه داشته باشی، پول، چشم و یه ماشین که بزنی به دلِ خیابونا، طبیعت و کیف کنی.
      البته یه کارِ خوب هم داشته باشی.
      واسه معلول جماعت از نظرِ من تجرد یه سمه، به استثنای برخی دوستان که خیلی راحت با مجردی کنار اومدن و مستقلِ مستقل، دارن زندگی می کنن، چون هم شغل دارن و سرشون گرمِ کاره، هم خونه و تشکیلات.
      این قدر سفت و سخت جلو ازدواج واینَستا احمََََََََََََد! ببین باز خودِت ازدواج می کنی یه روز، بعد همه ی ما سوژت می کُنیما! میگیم این همون احمدی بود که همه رو به احتراز از ازدواج دعوت می کرد!
      نگو احمد، نگووووووووو!
      شوخی کردم، هر جور تو حالِتِ زندگی کن عامو.
      بله دل شکستن این روزا مثلِ تلگرام و اینستا فراگیر شده بینِ مردم و یه امرِ کاملاً عادیه.
      با این طرزِ تفکر که عشق و احساس و اینا کیلو چند! اکثریت به فکرِ منفعتِ خودشون هستن و سمتِ کسایی میرن که بهشون نفعِ بیشتری بِرِسونه.
      البته نامزدِ سابقِ من چنین آدمی نبوده و نیست، ولی اِی کاش می تونست 2 3 ماهی صبر کنه.
      مرسی که سر زدی.
      امیدوارم از شِنیدنِ آهنگ هم لذت برده باشی.
      خدا پشت و پناهِت عزیز

  12. 12

    سلام
    من فقط میتونم بگم که صبور باش
    شاید صلاح تو اینجوری نبوده
    فقط توکل کن به خدای خوب و مهربون که خودش کار ها را سامان میده این را بهت اطمینان میدم
    از ناراحتی تو ما هم ناراحت میشیم اصلا دوست ندارم ناراحتی تو را ببینم
    پس همون طور که گفتم صبور باش و امیدت به خدا باشه
    کامنت نازنین را لاااااایک میکنم.

    • 12.1

      درود و سلامِ گرم خدمتِ خاله ی مهربون، بی اغراق این رو میگم: از وقتی واردِ این سایت شدم، همیشه معتقد بودم که شما خوش قلب ترین عضوِ این محله اید.
      چشم، خودتون می دونید که کلی واسه حرفتون ارزش قائلم.
      صبوری پیشه می کنم و منتظرم ببینم که آینده چه جوری قرارِ رقم بخوره.
      همیشه شاد و سالم باشید خانمِ کاظمیان

      • 12.1.1

        ممنون تو خیلی به من لطف داری
        خیلی نگران آینده ی تو هستم
        به نظر من تو خیلی حساس, احساساتی و خیلی هم زود جوش میاری و زود هم پشیمون میشی.
        از خدا میخوام که صبر تو را زیاد کنه تا بتونی با مشکلات مبارزه کنی.

        • درودِ مجدد. این لطف نیست، حقیقتِ محضه که شما واقعاً مهربونید.
          مرسی از دعای قشنگتون.
          بله همین طوره، زود رنج، زود جوش و احساساتی و…
          ولی خب چه میشه کرد، کاش بشه کمی مقاوم تر بشم در برابرِ همه چیز.
          ممنونم خاله.
          سلامتی تون همیشه آرِزومه. به خانمِ امیدی هم سلام بِرِسونید.
          شاد باشید

  13. 13
    جابر جابر says:

    سلام پوریا عیدت مبارک به قول معروف از ماست که بر ماست این جور آدما رو نمیشه گفت آدم کسی که باناراحتی یکی شاد بشه حیف آدم که بخوای به اون بگی یه متنی خوندم جالب بود هنگامی که دل کسی را میشکنی صدای شکستنش را به خاطر بسپار تا آن هنگام که دلت را شکستند رو به آسمان فریاد نزنی خدایا به کدامین گناه صبر داشته باش مطمئن باش یه روزی یه جایی زمین میخوره که اون سرش نا پیدا دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره به قول معروف از هر دست بدی از همون دست پس میگیری

    • 13.1

      درود بر آقا جابر، خب این خانمی که چنین کارِ زشتی رو کرد مطمئناً پاشو می خوره اما به خاطرِ وضعیتِ بسیار اسفناکی که داره، همیشه دلم واسش می سوخته و می سوزه، یه آدمِ چند معلولیتی، (از نظرِ جسمی و روحی) دیگه چی می خواد سرِش بیاد!!
      من آرزو می کنم قدری سرِ عقل بیاد و از آدمایِ بد جنسی که دور و برشو گرفتن یه روزی فاصله بگیره، شاید قدری انسانی تر بشه رفتار و گُفتارِش.
      ممنون بابَتِ حضور و اظهارِ نظرتون.
      شاد و پویا باشید

  14. 14

    سلام اسماعیل باید بگم بدون که درکت میکنم دوست عزیزم
    بله راست میگی بعضی از ما نابینایان خیلی حسود هستن من که خیلی عذاب کشیدم اما برای تو رفیق عزیز خودم امیدوارم هر طوری که بشه تو دوست گلم زودتر بتونی به دستبیاری روحیه خودت رو دوستت دارم پوریای عزیزم

    • 14.1

      بَهبَه، درود و سلامِ گرم بر ابراهیمِ گل. مرسی رفیقِ با حال و خندونم از ابرازِ هم دردیت.
      شاید اگه نابینایانِ ایرانی 10 درصد از امکاناتِ هم نوعانشون در کشور های پیشرفته رو داشتن، کم تر به خاله زنک بازی و حسادت و دو به هم زنی می پرداختن و سرشون تو لاکِ خودشون بود.
      البته به کسی بر نخوره ها!
      مرسی بابَتِ حضورِ گَرمِت.
      شاد و پیروز باشی

  15. 15
    رهگذر says:

    سال نوت مبارک اولندش.
    دومندش مگه تو چن سالته پسر؟ تازه اول راهی. مام از این شکستا زیاد خوردیم.
    ننه بیا بیشین تا براد درد و دل کونم تا جیگرت سولاخ شه. خخخخخخخخخخ
    شک نکن همیشه بعد از سختیها خدا یه وانت خوشبختی کُپه میکنه سرت. باور داشته باش به لطف خدا. برو برو بخند. خوش باش. بزن تو گوش هر چی غم و غصه ست. انشالله بقیه سالت شیرین شیرین باشه. مث عسل سرین

  16. 16
    رهگذر says:

    این در حالی بود که قرار بود ما دوباره با هم زندگیِ مشترکمون رو شروع کنیم، البته نه به صورتِ رسمی، به همون شکلی که آقای موحدزاده فرموده بودن، یعنی یه عهد نامه ای چیزی بینِ خودمون بسته بشه که دیگه با هم بمونیم و البته خبری هم از ازدواجِ رسمی نباشه.
    پوریا منظورت از این جمله چیه؟ یعنی چی؟ یعنی میخواسی اون خانوم رو بیاری بدون عقد باش زندگی کنی؟

  17. 17

    درود پوریا. هر چند میدونم خیییلییی ناراحتی, ولی سال نو رو بهت تبریک میگم و امیدوارم اتفاقات خوبی در انتظارت باشه.
    و اما حتی اگه کاری که اون دختره کرده یه شوخی هم باشه, باور کن دیگه ارزش اینو هم نداره که بخوای حتی واس آخرین بار هم که شده بهش زنگ بزنی.
    کلاً بعضیا لیاقتشون همینیه که هست و کاریش هم نمیشه کرد.
    ولی خب اینو هم باید در نظر بگیری که ممکنه اون دختره با نامزد سابقت به قول خودت دُژمَن شده باشه و بعدش بخواد بین شما رو هم خراب کنه.
    پس اول باید از این موضوع مطمئن بشی اونم به واسطه ی یه کس دیگه.
    ایجوری, اگه ازدواج کرده تو کمتر خورد میشی, و اگرم ازدواج نکرده باشه که مشخص میشه اون پیغام دهنده دلدرد داشته.
    ولی فراموش نکن بعضیا کثیفتر از خودشون, عکس شناسنامه شون هست.
    ولی دادا یه سؤال. امروز همین عقدها و زنو شوهرهای رسمی هم هیچ اطمینانی بهشون نیست, اون وقت تو دنبال عهدنامه ترکمنچای میگردی. فکر برجام دگری باش عزیزم.
    من هم داییمو, رفیقمو, کسی که به جرأت میتونم بهت بگم همه جوره پشتیبانم بوده رو از دست دادمش. ولی دنیا و ماهیتش اگه بدتر از اینا نباشه, مطمئن باش کمتر از این هم نخواهد بود.
    با اینکه جای تو نیستم و طبعاً نمیتونم هم باشم, ولی از ناراحتیت ناراحتم و باهات ابراز همدردی میکنم.
    کجایی عمو که ببینین قانونی که وجه کردی تلفات داد. فعلاً هم این اولیش بود.
    آهنگو هم گرفتم عالی بود. مرسی ازت بابت همه چی. منتظر خبرای خوبی ازت هستم.

    • 17.1

      درود بر علی آقای نازنین. سالِ نوِ تو هم مبارک رفیق.
      از صحت و سُقمِش که مطمئن شدم، اما اون دختره که چنین خبری رو داد، بیشتر با من مشکل داره تا اون، البته بهتره بگم که کلاً با پسر جماعت مشکل داره.
      اونم فقط به خاطرِ این که یکی سرِ کارِش گذاشته و بهش قولِ ازدواج داده و رفته با یکی دیگه ازدواجیده.
      الآن قدری بهترم و یواش یواش هم بهتر تر خواهم شد.
      اگه باز اتفاقی برام نیفته.
      نمی دونم چرا من این قدر شکننده هستم در مقابلِ اتفاقات، با کوچک ترین اتفاق یا خبر خوشحال یا ناراحت می شم، قدری زود رنج و بسیار احساساتی تشریف دارم.
      خدا داییت رو بیامرزه و روحشو غرق در رحمتِ خودِش کنه.
      مرسی که سر زدی و خوندی و کامنتیدی.
      سالِ خوبی پیشِ رو داشته باشی گل پسر.

  18. 18

    سلام پوریا، سال نو مبارک، امیدوارم تا آخر سال از در و دیوار و زمین و آسمون برات خبرهای خوش و اتفاقات خوب بباره، آقای علیپور عزیز با این که خیلی شما را نمی شناسم ولی با توجه به صحبتهای خودتون مجبورم کمی حرف بزنم که پیشاپیش عذرخواهی می کنم. اولاً به فرض این که خبر راست باشه، ضمن لایک کردن صحبت های علی و کامنت دوم رهگذر باید عرض کنم، چیزی که امروزه به عنوان ازدواج سفید بین بعضیها مد شده جز نا امنی اجتماعی، از بین بردن بنیاد خانواده و اوج بی تضمینی و نا امنی برای آینده ی دخانمها چیزی نخواهد داشت، برادرم از این کار بر حضر باش، از شما که قرآن را به این زیبایی تلاوت می کنید، این افکار بعیده، برای کسب اطلاعات بیشتر به کتب فقهی و فلسفی پیرامون فلسفه ی ازدواج در اسلام رجوع بفرمایید. خوب محکم ترین دلیلی که میتونم برای از دست رفتن نامزدت حدس بزنم، اینه که یه نفر پیدا شده که نه تنها با هم تفاهم داشتند بلکه حاضر شده به صورت رسمی باهاش ازدواج کنه، همین همین کافیه تا یه دختر بی خیال قول و قرار و ازدواج سفید و… بشه. حتماً خیری در این اتفاق بوده برایت آرزوی پیروزی دارم. اون عیدی را هم بده بیاد که منتظریم. پوریا جان برای این که دنیا را زیبا ببینی عینک زیبایی بزن و در آخر یک ضرب المثل آلمانی هست که میگه: خوشبخت کسی است که فراموش کند آنچه را که برایش مقدر نیست. پس با آرزوی خوشبختی برای شما برادر گرامی.

    • 18.1

      درود بر آقای حاتَمیِ گرامی. سالِ نوِ شما مبارک. ممنونم از آرزو های قشنگتون.
      قصدِ ما ازدواجِ سفید نبود، فقط می خواستیم خیلی بی سر و صدا بریم با هم زندگی کنیم و کاملاً هم شرعی و با خوندنِ صیغه ی محرمیت. البته نه اون صیغه ای که خِیلیا این روزا دُنبالِشَن ها، واسه همیشه می خواستیم با هم باشیم.
      ولی خب همون طور که در جواب به یکی دیگه از دوستان نوشتم، تنها امتیازی که اون پسر نسبت به من داره، یه جفت چشمِ بیناست و بس.
      کارِشَم نه ثابتِ، نه پر درآمد.
      اما در موردِ خودم هم باید بگم که من قرآن می خونم اما به هیچ وجه مذهبی نیستم، یعنی بهتره بگم چند سالیه که دیگه نیستم.
      زیاد هم علاقه ای به مطالعه ی کتبِ دینی ندارم حقیقتِش.
      خوندنِ قرآن هم یه عادَتی شده که از 5 سالگی باهام بوده، نمی دونم چرا، ولی از شنیدن و خوندنِ قرآن بسیار لذت میبرم.
      ممنون که افتخار دادین و برای این نوشته اهمیت قائل شدین و وقت گذاشتین.
      براتون بهترینا رو در سالِ جدید آرزو می کنم.
      شاد باشید

  19. 19
    رهگذر says:

    از دیروز منتظرم بیای جوابم رو بدی و ناباورانه نشستم و میگم کاش اشتبا فهمیده باشم. الانی که کامنت آقای حاتمی رو خوندم دارم میفهمم منظورت از زندگی با عهدنامه یعنی چی؟
    بعنوان یه دختر صحبت میکنم. دختری که تو جامعه ایران زندگی میکنه.
    اگر کسی از من بخواد که برم و باهاش همینطوری زندگی کنم آتیشش میزنم. به خاک سیاه مینشونمش. برو خدا را شکر کن که دختره مث من روی سگ نداشته که چپ و راستت کنه.
    پوریا اینجا کجاست؟ ایران. با فرهنگ و سنتها و عرف و قوانین مخصوص خودش. با درست و غلط بودن این فرهنگم کاری ندارم. اونطرف وقتی دختر و پسر با هم میرن زیر یه سقف و زندگی میکنن قانون پشت دختر واساده. عرف و سنتهای جامعه و فرهنگ جامعه پشت دختر واساده. اینجا خود قانون دختر رو به سنگسار میبنده. اینجا سنتها و عرف و فرهنگ دختر را به مرگ محکوم میکنه.
    هر چقدرم عاشقت بوده دختره حق داشته پاشه بره با کسی ازدواج کنه که برای یه عمر دوستش داره. نه برای صرفاً تن و بدنش. احمق گیر آوردی؟ ننه من غریبم راه انداختی که چی؟ بابت فقط فک کردن بهش هم بایست زد کشتت. چطور بخودت اجازه میدی آه و ناله کنی؟ که نامزدم بجای اینکه بیاد و خودشا بی آبرو کنه رفته و با آبرو ازدواج کرده. به ندای قلبت گوش کن. نه به حرفای صد من یه غاز این و اون. کسی رو که دوستش داری برو و بهش پیشنهاد ازدواج بده. اگر بهت جواب منفی دادن باز برو. اینقدر برو و بیا تا بالاخره با عزت باهات ازدواج کنه. اینجا ایرانه نه آمریکا. کاری با خوب و بد بودن این فرهنگ ندارم. ولی این روش توی ایران جواب نمیده. شاید 50 سال دیگه جواب بده. حالا جواب نمیده.
    چقد آخه تو ساده ای بچه؟ اگه دم دستم بودی دو سه تا کشیده ی خواهرانه بهت میزدم.
    بابت حرفامم عذرخواهی نمیکنم. به والله خیلی از دستت عصبانی ام.
    به خدا پناه ببر از شر نفس اماره.
    بهرحال من هنوز دوست تو هستم. حرفامم همه از روی دوستی بود نه از روی دشمنی و کینه توزی. بگمونم دوست حقیقی تو رو به راه درست رهنمون میکنه نه راه احمقانه ای که تهش چاله چوله ست و پشیمونی و بدبختی.
    سال نوت مبارک. امیدوارم سال جدید پر از سعادت و نیکبختی باشه برات.

    • 19.1

      درود بر رهگذرِ عزیز، امیدوارم در صحت و سلامتِ کامل باشی.
      حق کاملاً با توست، اما من نمی خواستم ننه من غریبم بازی درارم. فقط قصدم کمی دردِ دل بود.
      به عنوانِ یه دخترِ مذهبی حق داری از دستم عصبانی باشی، به هر حال هر وقت اومدم اصفهان، از طریقی خبرِت می کنم تا بیای این سه تا کشیده ای که گفتی رو بزنی.
      ولی قصدِ ما این نبود که بی آبرویی کنیم، ما دو تا آدمِ عاقل و بالغیم و می تونیم خیلی راحت صیغه ی عقد رو به صورتِ لسانی جاری کنیم، کاری به احکامِ مربوط به ازدواج ندارم که مثلاً دختر باید اذنِ پدرشو داشته باشه، اما خونواده ی اون کاملاً راضی بودن، مشکل خونواده ی خودمه که با این وصلت صد درصد مخالفن.
      یه سِری مسائل هست که این جا نمیشه گفت. اگه می خونی که تو خصوصی کاملاً جریانات رو برات توضیح بدم.
      از این که به پستم سر زدی و خوندی ممنونم ازت.
      سالِ نوِ تو هم مبارک.
      به قولِ خودِت شالله سیفید بخت شی.

  20. 20

    سلام پوریا جان من اسم این کار رو سادیسم میذارم کسی که با ناراحتی دیگران خوشحال بشه لایق این نیست که اون رو انسان خطاب کنیم چون انسان احساس داره ولی از نظر من این جور افراد با چوب فرقی نمیکنند اما به تو هم میگم که بلند شو و از نو شروع کن که نا امیدی تو آرزوی اون کسی هست که بهت این پیامو داده حالا فقط و فقط برای شکست اون هم که شده کاری کن که خودت خوشبخت بشی تا اون بسوزه

    • 20.1

      درودِ بهاری به آقا رضا انصاری فردِ عزیز. ممنون که افتخار دادی، خوندی و کامنتیدی.
      این آدمی که این کار رو کرده، قبلاً این مدلی نبود، به خاطرِ این که یه آقا پسری که خیلی ادعا می کرد عاشِقِشِ رفت با یکی دیگه، از همون موقع این بنده خدا عقده ای شد و بد بختیِ پسرا و ضایع شدنشون خوش حالِش می کنه.
      خدا شِفاش بده.
      بازم مرسی که سر زدی.
      شاد و سرزنده باشی آقا رضا

  21. 21

    درست مثل اینه که بری لبه یه چای عمیقی وایسی و بعد لحظه ای زل بزنی به اعماق ناپیدای چاه و ناگهان بیهوا سُر بخوری, و سقوط کنی توی اون
    این دقیقاً همون چیزیه که واسه تو اتفاق افتاده و سقوط کردی توی چاه زندگی.
    موضوع, مربوط به موقعی میشه که به مشهد اومدی تا درس بخونی و فارغ تحصیل بشی.
    و فکر میکنی بدون اینکه به کسی یا چیزی آسیب بزنی, بتونی تو این دنیای عوضی عاشق کسی بشی, و بعد اونو برداری و با خودت ببری به گوشه ی خلوتی و شروع کنی به زندگی کردن.
    همیشه فکر میکنی میتونی بهشت زنی رو داشته باشی تا وقتی از جهنم زندگی خسته میشی, پناه ببری به سایه های درختای اون بهشت.
    هنوز اون فکر بزرگ و تکون دهنده رو کشف نکردی. هنوز نمیدونی دچار چه بلاهت پیچیده ای شدی.
    آزموده رو آزمودن خطاست عزیزم.

    • 21.1

      درود علی آقا، جان؟ ها اییییییییی که وَگُفتی ایییییییی یعنیییییییییی چه؟
      آخه ذهنِ گنجشکیِ من از پسِ پردازش و درکِ این نوشته بر نِمیاد عزیز.
      من از اول مشهد بودم متأسفانه، ولی اِی کاش تو استانِ مادری یا پدریم، یعنی آذربایجانِ شرقی یا اردبیل به دنیا می اومدم و بزرگ می شدم.
      از همه لحاظ برام بهتر بود.
      قصدِ توهین به دوستانِ مشهدی رو ندارم ولی این جا نمیشه زیاد رو قول و قرارایی که می ذاری حساب کنی و خیلی راحت سَرِت کلاه میره.
      شاد باشی عزیزم

دیدگاهتان را بنویسید