فراق یار!

ببار ابر آسمان، به قلب خشک این کویر
که زخمها چشیده از زمانه ی حسود پیر!

تمام آرزوی او رسیدن بهار بود،
چهار فصل سال او، دمادم انتظار بود!

چه حرفها که با دلش، به گوش او نگفته بود،
میان واژه واژه اش، غم دلش نهفته بود!

ولی کنون شکسته و فسرده حال و خسته است،
هزارها ترک که بر غم دلش نشسته است!

هوای گریه دارد از غم فراق روی یار،
هرآنچه میکند ولی، نمیرسد به نوبهار!

ای از تبار آسمان، در این شب خموش و تار،
به قلب خشک این کویر، تو مرهمی شو و ببار!

درباره غزل

با سلام. فرزانه ی عظیمی هستم، متولد یازده آبان هزار و سیصد و هفتاد و دارای مدرک کارشناسی حقوق.
این نوشته در شعر ارسال و , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

45 Responses to فراق یار!

  1. 1
  2. 2
    لِنا says:

    درودها غزل.خیلی زیبا بود.لایک

  3. 3
    گوشه نشین says:

    سلام و تشکر جالب بود البته یجورهایی هم زببان حال ما نابینایان بود که حسرت بسیاری از چیزها به دلمان مانده و برای بسیاری از خواسته هایمان باز هم انتظار بکشیم که نمیدانم به آنها برسیم یا نرسیم…

  4. 4

    توووووووووووووی دروااااااازه! ببخش دارم علیفرد میبینم! عاااااالی بود

  5. 5
    سکوت, آرامش says:

    سلام. عالی بود دختر هنرمند.

  6. 6
  7. 7
    شادمهر says:

    ای دل تا کِی باید بسوزی
    تو از غم یار چرا باید بپوسی

    سلام غزل جان فقط میتونم بگم اوف بر تو ای زمونه نامرد که جزئ ساختن هیچ راهی نزاشتی

  8. 8

    درود. بابا این انتظار دهانمونو سرویس کرده خَخ.
    وقتی به انتظار میرسم, ناخودآگاه یاد این جمله میفتم که شماره ی شما تا اطلاع ثانوی مسدودست. لطفاً با 118 تماس حاصل فرمایید خَخ.
    یه چیزی بگم. ولی ناراحت نشیااااااااا.
    نع ولش کن. آخه میترسم بگم ناراحتی پیش بیاد خدایی ناکرده.
    .
    .
    ….
    ….
    ….
    ….
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    …..
    .
    .
    .
    ……
    ؟؟؟؟
    ؟
    ؟
    !؟.:
    هیچی بابا. میخواستم بگم تو نوشتن به پریسا نمیرسی. شما دو تا بیشتر با هم رقابت کنین تا ما هم از نوشته هاتون بیشتر لذت ببریم.
    مستدامتر باااااشی.

  9. 9
    پریسا says:

    سلام. بذار اول ببینم میشه کامنت بفرستم آیا؟ نمی فهمم واسه چی کلید فرستادن رو که می زنم شوتیده میشم ورودیه محله!
    غزل این از اون چیز هایی بود که دلم می خواست خودم می نوشتمش یعنی از کله خودم در می اومد. این دفعه اگر از این مدل هاش نوشتی باید داخل واتساپ بکشمت و اثرت رو به نام خودم بزنم اینجا!
    ببینم کامنتم میره؟

  10. 10
    ابراهیم says:

    سلام آبجی خیلی زیبا بود ممنونم
    خوب این از این یکی
    من منتظر یه دکلمه هم هستم خیلی وقته برامون نیاوردی.
    شاد و پیروز باشی آبجی

  11. 11
    مهدی 313 says:

    سلام
    مرسی. زیبا بود. موفق و شاد باشید

  12. 12
    کامبیز says:

    پستت خیلی مزخرف بود. آب هم نخواهم خورد

  13. 13
    کامبیز says:

    نوشته های تو در حدی نیستند که با نوشته های با ارزش من مقایسه بشوند.
    سعی میکنم از این به بعد کاری نکنم که در یک صفحه قرار بگیرند.

  14. 14
    هستی says:

    سلام غزل جان بسیار زیبا و دلنشین بود مرسی فدات

  15. 15
    هستی says:

    ککامبیز حالت خوبه آیا بهتری . . . . . . .

  16. 16
    کامبیز says:

    فعلا تغییری در زندگیم به وجود نیامده که حالم خوب باشه هستی خخخ

  17. 17
    نیایش says:

    سلام عزیییییزم
    از داخل کلاس مدیریت گزارش میکنم خخخخ
    استاد داشت درس میداد خسته شده بودم گفتم بیام محله ببینم چه خبره
    دیدم فرزان عزیزم شعر زیبایی گفته
    لذت بردم واقعا زیبا بود
    دلم نیومد کامنت نذارم.‏ آفرین دوست هنرمند من
    همیشه شاد و خندون باشی.

  18. 18
    عرفان صَفَری says:

    سلام

    شعر قشنگی بود مرسی..موفق باشی

  19. 19
    وحید says:

    سلام غزل.
    شعرت هم قشنگه هم وزن خوبی داره.
    آفرین بر تو.
    مرسی از پست خوبت.
    شاد باشی.

  20. 20
    یکی از شما says:

    سلام. اگه دوست داشته باشید و بتونید نقدو بپذیرید، من شعرتونو نقد میکنم.
    .
    نمیدونم شاید اشتباه کردم گفتم.
    میتونی از لِنا بپرسی که چجوری نقد میکنم.
    مدتها بود که میخواستم این رو به بچههای دست به قلم محله بگم. ولی میترسیدم بچهها ناراحت بشن. مرسی

  21. 21
    یکی از شما says:

    خب راستش هنوز نگرانم که ناراحت بشی. اما میگم. اول بگم که چیزی که میخوام بگم به این معنی نیست که شما ذوق ادبی نداری یا شاعر خوبی نیستی. قطعا اینجور نیست. من فقط میخوام کمک کنم که بتونی تواناییتو در جای درستش به کار ببری.
    شعر و ادبیات و به طور کلی هنر، اصلش خلاقیته و نوآوری. تو ادبیات این مساله به این شکله که نوشته ای شعره که شاعرش حرف جدیدی بزنه یا به شکل جدیدی حرفی که دیگران گفتن بگه. این نکته تو همه جوانب شعر باید رعایت بشه. مثلا شما نمیتونی تشبیهی رو که شاعری تو شعرش به کار برده تو شعرت بیاری. خب مساله کویر و باران بارها تو ادبیات ما تکرار شده و هیچکس نباید با اوردن این تشبیه ادعا کنه که شعر سروده و این از دید منتقدهای ادبی در واقع سرقت محسوب میشه.
    زبان شعرت باید زبان امروز باشه. هیچکس امروز به این شکل نمینویسه و حرف نمیزنه. هرچی تلاش کنی زبان نوشتههاتو به زبان امروز نزدیکتر کنی، یعنی همونجور که حرف میزنی و اصطلاحهای محاوره رو وارد شعرت کنی شعرت قویتر میشه. برای این کار باید ادبیات معاصر زیاد بخونی. اگه بتونی تو کارگاههای شاعرای قوی شرکت کنی. بعدم بیشتر و بیشتر نوشتن. کتاب و مقاله نقد ادبی هم بخون. کتاب نقد ادبی دکتر فرزاد برای آشنایی با نقد، کتاب خوبیه. البته اینا نکات کلین و برای شعر سرودن نکات زیادی باید رعایت بشه. اما اینجا نمیتونم همه اونها رو بگم. راستش تصمیم گرفتم تو چنتا پست درباره نقد ادبی صحبت کنم. بعدم هر چند وقت یه بار شب شعر برگزار کنم و با کمک خود بچهها شعرا رو نقد کنیم.
    امیدوارم ناراحت نشده باشی

    • 21.1
      غزل says:

      چرا ناراحت بشم؟ نه ادبیات زننده ای داشتین نه چیز دیگه، نقدی ناراحت کننده هست که ادبیات خوبی نداشته باشه.
      اما در مورد همین شعر به خصوص بگم، اول که بگم من هیچ وقت نگفتم و نمیگم شعر میگم، فقط حرف دلمو مینویسم. این چیزی هم که نوشتم، اگر بشه گفت شعر، از این قاعده مستثنی نیست.
      در مورد تشبیه و اصطلاحات تازه موافقم، آثار معاصرین رو زیاد دنبال میکنم، شاید نتونم درست و به زیبایی تعابیر نو رو به کار بگیرم، ولی حد اقل سعی میکنم.
      این شعرم وقتی مینوشتم، میدونستم که کویر و این تعابیر شاید امروز جایگاه چندانی نداشته باشه، ولی بعضی اوقات عقل یه چیزی میگه و دل یه چیز دیگه، اون وقته که تسلیم دل نشدن خیلی سخته.
      توضیح خاصی ندارم، فقط دلم واقعا حال و هوای گفتن از یه کویر خشک رو داشت!

  22. 22

    خب من همین الآن یه شعر سرودم، که به توی بی عقل یاد بدم که چگونه شعر بسرایی. ✨نگه کن دلم را چه زیبا گرفته
    غروبی که در قلب صحرا گرفته

    نگه کن چه زیبا چه وحشی چه تنها
    نگاهت درون دلم جا گرفته

    سکوتم چو ساحل ،سراسر هیاهو
    غروبی ز امواج دریا گرفته

    میان هجوم غزلهای وحشی
    دل تو دلم را به یغما گرفته✨

    وجودم ،سراسر، غزل از غم تو
    غزل هم ز بود تو معنا گرفته

    غروب دلم را ندیدی که بی تو
    چه زیبا،چه زیبا،چه زیبا،گرفته

  23. 23
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    سلام فرزانه
    قشنگ بود. بعد مدتها. متشکرم.

دیدگاهتان را بنویسید