خاطرات دوچرخه سواری و رفتن به استخر و موج های آبی!

ضمن درود فراوان و عرض ادب!
خب من دوباره آمدم با تعریف خاطراتی از جنس خوش گذرانی هایم از بیش از یک ماه پیش تا دیروزم!
حدود هفت هشت ماه پیش بود که وقتی با همکارم وارد اداره شدیم یه مردی پیش همکارم اومد و در مورد تیم دوچرخه سواری حرف زد و متوجه شد که صاحب دوچرخه منم و گفت من دوباره میام و باهاتون صحبت می کنم تا شما هم با تیم دوچرخه سواری شهر همکاری کنید و رفت و دیگر پیدایش نشد—
بیش از یک ماه پیش روز چهارشنبه بود که دوباره آن آقا به اداره اومد و پیش من حاضر شد و یک ساعتی با هم صحبت کردیم و از من خواست که روز جمعه با هم به پارک و پیست موتوری بریم و دوچرخه سواری کنیم که من گفتم متأسفانه من این هفته نمی توانم با شما همراه شوم چون با دوستان نابینا همنشینی دارم و آنان از عصر پنجشنبه تا جمعه در خانه ی من هستند و من از هفته ی بعد با شما همراه می شوم.

خب هفته ی بعد به من زنگ زد و چون همکارم قبول نکرد برای جمعه صبح راننده ام شود خود آقای حاشمی با ماشینش به خانه ی ما آمد و خودش راننده ی دوچرخه شد و با هم به ارگ رفتیم و با گروه که سه دوچرخه سوار بیشتر نبودند همراه شدیم و حدود دو ساعت دوچرخه سواری و رکاب زدیم.

جمعه ی هفته گذشته هم آقای حاشمی اومد و با یه نفر دیگر به پارک کوهستان نجف آباد رفتیم و رکاب زدیم و از آنجا به ویلاشهر رفتیم و حلیم عدس خرید و به پارک کوهسار ویلاشهر رفتیم و رکاب زدیم و دوچرخه در دست پیاده کوه پیمایی کردیم و بالا رفتیم تا به صخره ای بزرگ رسیدیم و در سایه ی کوه صبحانه خوردیم.

نیم ساعتی استراحت کردیم و قدم زدیم و دوباره دوچرخه سواری کردیم و میثم ۱۴ ساله جایش را با آقای حاشمی عوض کرد و راننده ی من شد تا به پارک کوهستان نجف آباد رسیدیم و وقتی پسر نوجوان به خانه خودشان رسید دوچرخه اش را از آقای حاشمی گرفت و من با آقای حاشمی به خانه آمدم و این برنامه ۴ ساعت طول کشید…
این از شروع دوچرخه سواری من با دوستان جدید.
یکی از اقوام برنامه ریزی کرد تا با گروهی از اقوام به استخر فضیلت ویلاشهر که به تازگی موج های آبی در آن راه اندازی شده برویم.
تهیه ی بلیت ارزان قیمت با من بود.
عصر پنج شنبه دو روز پیش ساعت ۱۹ ۳۰ دقیقه بود که گروه هفت نفره ما با دو ماشین به سمت موج های آبی حرکت کرد.
وارد مکان شدیم و اول وضو گرفتیم و بعدش دوش گرفتیم و پس از اذان مغرب نماز خواندیم و دوستان برنامه ها را برایم توضیح دادند.
من فقط پذیرفتم که در استخر کوچکی با تیوپ روی آب بازی کنم.
راستی ما قرار بود از ساعت ۸ تا ۱۲ شب در آنجا بازی و تفریح کنیم.

یک ساعتی تنهایی بازی کردم و رسول هم پیشم اومد و با هم حسابی بازی کردیم و خوش گذروندیم بعدش با گروهمون به کافیشاپ رفتیم و کیک و ژله خوردیم و دوباره پراکنده شدیم و من با رسول رفتیم بالا تا سوار تیوپ خطرناک دو نفره که داخل لوله یا تونل می شد بشیم که مسؤول اجازه نداد که من سوار بشوم و من با حوصله از او خواستم که با رئیسش حرف بزنم. او با بیسیم با رئیسش تماس گرفت و من صحبت کردم و گفتم که من حفظ تعادلم خوب است و در شهر دوچرخه سواری می کنم و دوچرخه دو نفره دارم و بالاخره اجازه داد که من روی تیوپ سوار شوم و از این بازی استفاده کنم. وای چه قدر خنده دار و خطرناک و وحشتناک می چرخید و همه با فریاد و قهقهه و داد و هوار خودشون را تخلیه می کردند و تعادلشان را حفظ می کردند که پرتاب نشوند و بلایی سرشان نیاید. جای دوستان خالی خیلی خوش گذشت.

بعدش رفتیم بالاتر تا از سرسره استفاده کنیم که دوباره به من اجازه ندادند و ما رفتیم رئیس را پیدا کردیم و من مستقیم باهاش صحبت کردم و گفتم من یه سؤال دارم و محترمانه پرسیدم آیا شما بخشنامه ای دارید که نابینا اجازه ندارد از این وسایل استفاده کند و بنده ی خدا این طور جواب داد که بخشنامه وجود نداره فقط ما باید مواظب باشیم که بعضی از افراد خاص استفاده نکنند چون اگر برای کسی اتفاقی بیفتد ۸۰ درصد مقصر ما هستیم.

خب من هم برایش توضیح دادم که من حفظ تعادلم خوب است و مطمئن باش که اتفاقی برایم نمی افتد و نمی گذارم مشکلی برای شما به وجود آید و با کمی صحبت محترمانه بالاخره اجازه داد سوار تیوپ شویم.
رسول جلو و من پشت سوار شدیم این هم یک تیوپ دو نفره بود نمی دونم سرعتش چه قدر بود شیب تندی به سمت پایین و بالا و دوباره عقبی به سمت پایین و بالا و با چرخشی سریع و تند و با خنده و فریاد و توقف و خیلی خوش گذشت و چسبید.

بالاخره پیاده شدیم و از سعید تشکر و خواهش که دوباره اون اولیه را سوار شویم و دوستانه اجازه داد و گفت ببخشید من نمی خواستم به شما توهین بشه و من باز هم تشکر و قدر دانی از همکاریش و سواری داخل تونل و بعدش به جکوزی و استخر ۴ متری و کمی شنا و بعدش به دریاچه و بازی با موج ها تا پایان وقت قانونی خوش گذروندیم.
ساعت حدود ۱ بود که به خانه آمدم و در اسکایپ با دوستان گفتگو کردیم
ساعت ۲ خوابیدم و قبل از ساعت ۶ برخاستم و برای ساعت ۶ و ربع آماده شدم و آقای حاشمی آمد و با دوچرخه به سمت خروجی شهر رفتیم و با گروه حدود پنجاه نفر از خانمها و آقایان دوچرخه سوار به سمت اصفهان حرکت کردیم.
گروهی رکاب می زدند و تعدادی هم سوار ماشین بودند و تعدادی دوچرخه هم بار دو وانت بود که به سمت اصفهان در حرکت بود.
پس از یک ساعت تفریحی رکاب زدن به پارک ناژوان رسیدیم.

وانت ها ایستادند و دوچرخه ها را پیاده کردند و همه رکاب زنان حرکت کردیم از باغ پرندگان گذشتیم و جایی ایستادیم سفره ها گشوده شد و صبحانه که آش بود خوردیم. تنها دوچرخه ی دو نفره از من بود که به تازگی به این گروه پیوسته بود.
پس از صبحانه عکس گرفتند و رکاب زدن شروع شد.
از پل مارنان گذشتیم و چقدر فیلم و عکس گروهی گرفتند.

پس از ساعتی برگشتیم و دوباره افراد خاص دوچرخه هاشون را بار وانت ها کردند و گروه رکاب زن اصلی به سمت نجف آباد حرکت کردیم که بین ما دو زوج رکاب زن که یکی از گلدشت و زوج دیگر از نجف آباد بودند در این گروه چند خانم دیگر هم وجود داشتند که همراه ما رفت و برگشت را رکاب زدند.
بین راه توقف کردیم و هندوانه خریدند و نزدیک کوشک در پارکی توقف کردیم و جای دوستان خالی هندوانه خوردیم و کمی استراحت و دوباره حرکت و رکاب زدیم تا به نجف آباد رسیدیم.
راستی داشت یادم می رفت بگم موقع برگشت سعید ۱۳ ساله راننده ی من شد و آقای حاشمی با دوچرخه ی سعید تا نجف آباد رکاب زد.
از ورودی شهر هر کس به سمت خانه خودش رفت و من با آقای حاشمی به خانه آمدم و ساعت ۱۲ و ربع بود که پس از ۶ ساعت رکاب زدن و تفریح به خانه آمدم.
خب این هم از تعریف تفریحات سالم و خوشگذرانی این مدت من با دوستان و دوچرخه سواری کردن هایم…
با تشکر فراوان!

درباره عدسی بشاشadasi

ضمن درود فراوان و عرض ادب!این جانب جوانی خوش رو و خوش قلب و شوخ طبع و خوشگذران وشاداب و خندان هستم
بنده در سن 23 سالگی خودم سیر میکنم و 13 سال در حال تحصیل بوده ام
بنده در زندگی به تحقیق مشاوره های مختلف پرداخته ام و هرکی از مشاوره های رایگان من استفاده کرده خیلی راضی بوده و مرا خیلی دوست میدارد
من برای دوستانم دوست خوبی هستم و دوستانم برای مشاوره های مختلف با من مشورت میکنند
بنده سالیان زیادی است که در دنیای مجازی مجرد هستم و در مسائل مختلف با همه همکاری و مشاوره میدهم…
من کارمند با ذوقی هستم که از شغلم لذت زیادی میبرم و حقوق خوبی دارم که در برنامه های مختلف دوستانم را شریک حقوق خودم میدانم و هر کاری که از دستم بر آید برای دوستانم انجام میدهم…
من همیشه سعی میکنم همه را از خودم راضی نگه دارم و کسی را نرنجانم…
من در دنیای واقعی به همه ی آرزوهایم رسیده ام و همیشه برای ادامه ی زندگی در اردو و شادی با دوستانم بسر میبرم…
برای ارتباط با من از این راهها میتوانید استفاده کنید…اسکایپ: azizollahpajoohandeh

مبایل 09137171282 ایمیل a.pajoohandeh10‎@gmail.com

این نوشته در اجتماعی, بازی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز, ورزش ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

20 پاسخ به خاطرات دوچرخه سواری و رفتن به استخر و موج های آبی!

  1. 1
    علی اصغر حسنپور says:

    سلام. خاطراتت مثل همیشه عالی

  2. 2
    پریسا says:

    سلام عدسی. خداییش عجب عشقی کردید دسته جمعی! ایشالا همیشه واست همین طوری بگذره! کاش من مال اون اطراف بودم! شکلک تجدید ناکامی های حاصل از تک افتادن در این بخش از خاک پاک میهن!
    خوشحالم از شادیت عدسی.
    شادکام باشی تا همیشه!

  3. 3
    S.313 says:

    سلام عدسی بشاش خوبه که همه نویسنده اید بجز من خاطره جالبی بود.همیشه شاد باشی

  4. 4

    درود. پس حسااابی لذت بردی. ایول. راستی چرااا منو تو اسکایپ اَد نکردی خره.
    میگم اعتبار گوشیتو چک کردی.؟ به دستت رسیده آیا؟ ببین خداییش دارم جدی میگم و سر به سرت نمیذارم. حتی قبل از انجام این کار بهم گفته بود که فقط چون میدونه با جنبه هستی میخواد باهات شوخی کنه و بعدش هم بهت برگردونه.
    این همه تو بقیه رو سر کار گذاشتی, حالا هم یه بار خودت بری سر کار. مگه چی میشه آخه.
    راااستی اگه از خاطراتت مستند صوتی هم تهیه کنی واسه مون بذاری خیییلییی عالی میشه.

    • 4.1
      کامبیز کامبیز says:

      من حرفمو پس میگیرم.
      مسعود و وحید شاهد بودن چقدر عدسی عصبانی شد.
      توی کامنتهای پست قبلیش هم مشخص بود.
      دیگه باهاشون شوخی نمیکنم.

      • 4.1.1
        عدسی بشاشadasi says:

        درود! ضرب المثل به روباهه گفتند شاهدی داری؟ گفت دمم، تو برو هزارتا دم دیگر برای خودت پیدا کن تا بهتر بتونی حرفتو ثابت کنی عزیزم خخخخخ، شوخی تا زمانی شوخیه که حد و مرزهایش رعایت بشه و وقتی رعایت نشه دیگر شوخی نیست، همانطور که قبل از آن به اصطلاح شوخیت با چند نفر مشورت کرده بودی و بیشترشون نهیت کرده بودند و گوش شنوا نداشتی و هنوز هم گوش شنوا نداری و در پستهای مختلف خارج از موضوع پست میخواهی خودنمایی کنی و خودتو نشون بدهی، خخخخخخهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها!

    • 4.2
      عدسی بشاشadasi says:

      بیخیال مستند همینشم از سرم زیادیه، بقیه حرفهاتم خارج از موضوع پسته شاد باشی!

  5. 5
    کامبیز کامبیز says:

    من قصد دعوا ندارم ولی به تو که بزرگتر هستی یک نصیحت میکنم.
    وقتی میگی تو و دوستات فکر های یکسانی دارید و به درد خودتون میخوره!
    فکر نمیکنی بعضی از دوستان من و تو مشترک هستند؟
    وقتی مسعود و وحید رو به دم روباه تشبیه میکنی, انتظار داری دوستی برات باقی بمونه؟
    به خودت بیا و سعی کن واقعیت رو بیان کنی.
    هنر نیست به این و اون زنگ میزنی خلاف واقع میگی.
    هرچی میگی اینجا بگو.
    اگر هم نمیگی به دوستان زنگ نزن و دروغ تحویل نده.

    • 5.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! کسی که اجازه ندهد صاحب پست بیاید و به کامنتهای پستش جواب دهد و همیشه برای به حاشیه بردن پستها حول باشد و حرف حساب حالیش نباشد و از ضرب المثل برداشت سو کند بهتر از این نخواهد شد، تو از کجا داری میسوزی که دائم پستهای منو به حاشیه میبری و خارج از موضوع پست حرف میزنی، خودشیرینی تا کی؟ بسته عزیزم، خخخ!

    • 5.2
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! ببین پسر خوب، وقتی کسی در کاری کم بیاوره و به اوج بدبختی برسه میره دست به دامان بقیه و سعی میکنه برای خودش شاهد و پشتیبان پیدا کنه، سعی کن خودت باشی و از نام دوستان مشترک استفاده ی ابزاری نکنی، آیا این دو دوست عزیز راضیند که ابزار دست تو شوند؟ آیا این دو دوست عزیز خوشحالند که تو اینجا از نامشون استفاده ی ابزاری کردی؟ من مطمئنم که اونا به این امر راضی نیستند و دوست ندارند کسی از نامشان استفاده ی ابزاری کند، من بارها دوستانه به تو گفته ام که اون بازی و شوخی تمام شده است و و هدیه ی داده شده پس گرفته نمیشود، اما متإسفانه تو گوش نکردی و پس از گذشت حدود یک ماه بازی را از سر گرفتی و از نام دوستان هم استفاده ابزاری کردی، من همیشه در کمال خونسردی و آرامش پاسخ کامنتهای پستهایم را میدهم و همیشه شاد و خندان هستم، حتی اگر آن کامنت خارج از موضوع پستم یا حاشیه ای باشد، پسر خوب برو فکر نان باش که خربزه آب است، سعی کن همیشه خودت باشی و از نام دوستانت استفاده ابزاری نکنی و دوستانت را به بازی نگیری، من در این محله با همه دوست هستم و تو هم یکی از دوستان خوب من هستی که دوستت دارم ولی اجازه نمیدهم خودت را بدبخت نشان دهی!

  6. 6
    وحید says:

    سلام عدسی.
    امیدوارم همیشه به شادی و خوشی باشی. خاطراتت هم مثل همیشه جالب و خوندنی بود.
    دعوای خودت با کامبیز رو هم بین خودتون حلش کنید و احتیاجی به نیش و کنایه نیست.
    مرسی از بابت پستت.
    موفق باشی.

    • 6.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! من همیشه در شادی و خنده بسر میبرم، من با کسی دعوا ندارم، افرادی که در پستهای من خارج از موضوع پست حرف میزنند حقشونه که با ضرب المثل جواب بگیرند تا دیگر پستهای کسی را به حاشیه نبرند، با تشکر از حضور و نظرت، همیشه شاد و خندان باشی!

  7. 7
    کامبیز کامبیز says:

    من خیلی بدبختم.
    راستی ساعت ۲ به کامنتم جواب دادی باز رفتی به مخ نداشته ات فشار آوردی دوباره جواب دادی؟
    ۴ ۵ ساعت گذشته، بی خیال عدسی ما دوستت داریم.
    ولی منم اجازه نمیدم پشت سر من حرف بزنی آن هم به دروغ

    • 7.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود! اگه من موخ ندارم تو که ادعا میکنی که موخ داری چرا خودت را اینقدر بدبخت نشون میدهی و خودت و دوستان را به بازی میگیری و منو دروغگو مینامی و خودت را راستگو و همیشه به دنبال حاشیه هستی، حالا برو قرصاتو بخور تا صبور بشی و اینقدر سفسته بازی نکن!

  8. 8
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به جناب عدسی بعد از چند ماه غیبت اومدم محله ببینم چه خبره، که رسیدم به خاطرات شما که خیلی جالب بود بخصوص دوچرخه سواری به همراه گروه، بزرگمهر هم امسال با پدرش بیشتر میرن دوچرخه سواری واقعا لذت میبره خاطرات پارک آبی هم بسیار عالی بود همیشه شاد باشید

    • 8.1
      عدسی بشاشadasi says:

      درود و هزاران درود!
      خیلی خوشحالم که باز هم اینجا میبینمتون و خوشحالتر که از بزرگمهر برامون گفتید
      باز هم منتظرتون هستیم که مانند گذشته بیشتر در محله ببینیمتون
      با تشکر از حضور گرمتون!

  9. 9
    فراز رمضانعلی فراز رمضانعلی says:

    سلام
    خیلی باهال بود
    مخصوصا قسمت دوچرخه سواریش
    اول که خوندم فکر کردم که تنهایی دوچرخه سواری میکنی
    ولی وقتی که جلوتر رفتم دونستم که دوچرخه ی دو نفره داری
    راستی قیمت این دوچرخه دو نفره ها چقدر هست؟
    پارسال من هم میخواستم بخرم که ی اتفاقاتی پیش اومد که نشم
    مرسی از اینکه خاطراتتو باهامون به اشتراک گذاشتی
    فعلا بای

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

four + three =