ستون طنز نابینایان، قسمت اول

سلام عزیزان.

در شماره اول ستون طنز نابینایان، دو نوشته تقدیم شما می‌گردد.
اگرچه تعداد کم است، ولی بخاطر این که اول راه هستیم، به بزرگواریتان ما را ببخشید.

همانطور که قبلا اشاره کردم، هر طنز در هدینگ جداگانه و با اسم نویسنده منتشر می‌شود.

لازم به ذکر است که ترتیب هدینگ‌ها بر مبنای تاریخ ارسال نوشته ها خواهد بود.

در پایان، خواهش میکنم، افرادی که می‌توانند در امر طنز نویسی ما را کمک کنند، هرچه زودتر اقدام فرمایند.
این ستون متعلق به تک تک افراد اعضای محله هست و در صورتی که دست ما را نگیرید، راه به جایی نخواهیم برد

 

نمونه ای از افکار اقتصادی ما ایرانیان، کامبیز.

 

اغلب محصولاتی که به بازار عرضه میشوند، قیمت آن از نجوم گذشته و سر از سیاهچاله های ناکجاآباد در می‌آورند.

افکار ما ایرانی جماعت بسیار عجیبِ.
به این صورت که میگیم: امروز بخریم، مبادا فردا گرانتر شود

فرض کنید شایعه پراکنان اعلام میکنند که قرارِ گوجه فرنگی ورامین از فردا گرانتر بشه.
اگر همین امروز متوجه شدیم، خدا رو شکر کرده و با تریلی برای خرید آن اقدام میکنیم.
تشخیص این که ممکنِ بگندد، درمقابل گرانی فردا رنگ می‌بازد و خریدمان را فتح المبین میخوانیم.

نرمافزار ها و سخت افزار های نابینایان نیز قصه ای همانند گوجه فرنگی دارند.
سازندگان و فروشندگان این محصولات هم بیشتر با رییس بهزیستی و سایر ارگان های دیگر سرکار دارند و نابینایان را عددی نمیدانند.
نصف نصف، حلش میکنند

در این بین، قدرت دولت در بالا یا پایین رفتن قیمت اجناس بسیار است به گونه ای که اگر انگشت مبارکش را بر روی یک جنس بگذارد قیمتش سه برابر میشود و هرگاه انگشت را بردارد کله پا میشود.

فرق کشورهای جهان سوم با جهان اول اینِ که، ما باید با هرچی داریم و نداریم راضی باشیم و خدا رو شکر کنیم تا اوضاع از این بدتر نشه.
اونها از آنچه که دارند، راضی هستند ولی اجازه نمیدهند شرایط بدتر بشه و به فکر بهتر شدن هستند.

شنیدیم که روزی یکی از وزرای محترم به دیدار تعدادی از کشاورزان رفته تا از نزدیک با مشکلاتشان آشنا شود.
در آن میان، پیرزنی با یک سیبزمینی به طرف وزیر میرود و میگوید: آقای وزیر، تو رو خدا دستتان را روی این سیبزمینی بذارید تا گرون بشه.

بیشتر ما جریان گران شدن شیر در آلمان را شنیده ایم.
افکار مردمی که کشور خود را از خاکستر به یکی از قطب های مهم اقتصادی در دنیا تبدیل کردند چنین است که روزی مردم دیدن شیر اندکی گران شده
به جای تظاهرات و شلوغی، آن را نخریدن و در نتیجه شرکتهای تولید شیر مجبور به عذرخواهی از مردم شدن و بدین شکل مردم مشکل را حل کردند و قیمت به روال سابق بازگشت.

در پایان، داستانی نقل میکنم که شاید هر کسی نتیجه ای از آن بگیرد.

شنیدم مردی تیره روز از دنیای فانی با درویشی حرف میزد
گله میکرد که فلان چیز ندارم بهمان چیز میخواهم.
خانه ام کوچک است جای فرزندان تنگ میباشد.

درویش اندیشید و سپس پرسید که آیا حیوان داری؟
مرد جواب داد بلی.
گاو, به همراه گوسفند و مرغ و خروس.

درویش گفت گاو خود را به خانه ببر و شب را با گاو بخوابید.
مرد با تعجب گفت من از تنگی جا مینالم چطور میتوانم گاو رو به خانه ببرم؟

درویش  گفت چاره ای جز این نمی یابم.
مرد چنین کرد و روز بعد به درویش رسید و گفت از سرو صدای گاو خواب نداریم.
جا تنگتر شده.

درویش گفت امروز هم گوسفندان خود را نیز به خانه ببر.
امشب را با گاو و گوسفندان به سر ببرید.

روز بعد مرد به درویش گفت که در حال مردن هستیم.
دستور داد که مرغ و خروسان خود را نیز به بقیه اضافه کند.
روز بعد گفت خانه به جهنم تبدیل شده و جای نفس کشیدن نداریم.

سپس دستور داد در سه روز به ترتیب در هر روز مرغ گوسفندان و روز آخر گاو
را از خانه خارج کند.

پس از روز اول، درویش میپرسه اکنون شرایط چطوره؟ میگه چندان فرقی نکردیم ولی از شب قبل بهتر هست.

روز دوم، درویش میپرسه شرایط بهتر شده؟ میگه شکر خدا اندکی جا بازتر شده.
و در روز سوم میگه حالا چی؟ وضعیت چطوره؟ راحت میخوابید؟ جا به اندازه کافی دارید؟

مرد گفت هم خواب راحت داریم هم خانه بزرگ میباشد
شکر خدا که این چنین زندگی دارم.
دیگر ناراضی نیستم!

 

بدن تراش، مجتبی خادمی

 

کودوماتون تجربه ی استفاده از بدن تراش رو داشتید؟ گزینه های تولید پشمک به منظور اشتغالزایی.

از معضلاتی که نیمه کودک ها و نیمه نوجوان ها و بعدشم بزرگتر ها همیشه باهاش دستو پنجه نرم می کنن، اینه که از سن ده تا نوزده سالگی، روح و جسم از حالتی به حالت دیگه تغییر می کنه. بهش میگن دگردیسی. یه چیز هایی تو مایه ی قورباغه. خب روح رو که میگن باید کتاب بهش بدی بخونه، عسل آبلیمو بهش بدی، بغلش کنی، بوسش کنی، پول تو جیبی بدیش، توی هوا تابش بدی، لوسش کنی، باهاش مدارا کنی، لای پتو بپیچیش و بهش گیر ندی تا خودش آدم بشه ولی جسم چی؟ در مورد جسم، این قضیه کاملا اِشتِب از آب و دوغ در میاد. یعنی اینکه جسم، تغییراتی میکنه که دیگه از اون به بعد، همه اش مثل گل و گیاه نیاز به مراقبت داره.
اولا این جسم بد مصب شروع می کنه به عرق کردن. شما بچه که باشی، اگه صد سال هم حمام نری، بوی خوب میدی. علتش هم اینه که اون موقع که بچه ای، جسمت آدمه و هنوز خریتش گل نکرده. بعد که بزرگ میشی، از کودکی یه میلیمتر که پاتو اون‌طرف‌تر بذاری، جسمت شروع می کنه به جفتک زدن. غده های عقده ای که مسئول عرق کردن و تولید بو های بد تشریف دارند، شروع می کنند به فعالیت و کل بدنت رو به گند می کشند. هر روز باید بری حمام، هی ضد عرق بخری بزنی. هی صابون بزنی. هی لباس عوض کنی. که چی؟ که یه وقت توی اتوبوس و مترو یا سر کلاس یا توی جمع فامیل، بوی پیاز گندیده یا گاز بوتان از زیر بغلت نزنه بیرون.

متأسفانه طی تجربه ی چند ساله ای که در آموزش زبان، کامپیوتر، و جهتیابی به نوجوان ها و حتی بزرگسال ها داشتم، تعدادی از اون ها رو مشاهده می کردم که به بهداشت فردیشون اهمیت نمی دادند و وقتی بهشون میدرسیدم، دقیقا انگار که تعدادی پیاز گندیده و کپسول گاز بوتان جلوی من واس شکنجه ام مشغول یادگیری بودند. معمولا با اینجور افراد، رابطه ی خوبی نمی گیرم. حتی اگه بلد نباشند به خودشون برسند و تقصیر خودشون هم نباشه، بازم نمیتونم بپذیرم یکی خودش بدونه بو میده و دنبال راه چاره نباشه.

متأسفانه باید بگم البته که توی افراد بینا پیاز گندیده و گاز بوتان یافت میشه، ولی توی نابینا جماعت، توی نوجوان و بزرگسال، این مسئله بیشتر به چشم می خوره. باید بیشتر حموم بریم. بیشتر ضد عرق بزنیم. بیشتر لباس عوض کنیم. بیشتر بادی اِسپِلَش بزنیم. پس درس اول ما چی شد؟ بیایید پیاز گندیده نباشیم. بیایید کپسول گاز بوتان نباشیم. خخخ

و اما مسئله ی دوم در خصوص تغییرات ناگهانی جسم بین ده تا نوزده سالگی، که توی تخیل و سبک زندگی هم اومده، مسئله ی مو هست. گوسفند ها بهش میگن پشم. ما به ظاهر آدما بهش میگیم مو.
نمیدونم فرق پشم با مو دقیقا چیه. شاید پشم نسبت به مو، نرمتر، ضخیمتر، زبرتر، بیشتر، یا یه چیزی‌تر باشه که به اون میگن پشم و به این میگن مو دیگه! شاید مو وقتی زیاد از حد بشه، بشه اسمشو پشم گذاشت. پشمای گربه چون خیلی نرمه، بهش خز هم میگن. مثل رپ های آبکی یا ترانه های آبکی که اصطلاحا میگن خزو خیل شدن یا هستن و به درد گوشیدن نمی خورند. یا مثلا بازی های قدیمی چه از نوع بیناییش و چه از نوع نابیناییش که خزو خیل شده باشن یا جواد شده باشن.

یادمه قدیما به نوکیا های 66 دو صفر، 66 جواد هم می گفتن.
خلاصه که این خز یا مو یا پشم، وقتی از کودکی فاصله می گیری و به بزرگسالی نزدیک میشی، اولش هیچی نی ولی بعدش بد کوفتی میشه. یه نوعش هم هست توی صورت در میاد که بهش ریش و سبیل هم میگن. قدیما سیبیل یا سیویل هم بهش می گفتن. توی محله های باستانی از جمله محله ی سابق من هنوزم بهش اینا رو که گفتم میگن.
کاری نداریم. البته از قبلشم کاری نداشتیم. ولی از این به بعد کاری خواهیم داشت. بعله. به مو های سرتاسر بدن، به ویژه آقایان و پسر ها، اصطلاحا ریش و پشم هم میگن. فراموش نشه تمام این اصطلاحات اشاره به یه چیز داره اونم مو های با رنگ ها، اندازه ها، و طعم های مختلف که در جای جای بدن انسان رشد می کنن و مثل گل و گیاه، همه اش باید بهشون برسیم.

توجه کنید که گاهی از این مو ها به شکل خز می مونن. خصوصا تا بچه ای و یواش یواش داری بزرگ میشی، مو هایی که جا های مختلف بدنت رشد می کنن، نرمند و نازک. مثل خز های گربه یا این خرس های شاسخین عروسکی توی مغازه ها.

باید توجه داشته باشید که مو ها نهایتا از جنس بی رحمی ساخته شدند و اگه اولش شکل خزند، آخرش به شکل جارو در میان بی چاره ات می کنن. یه کم که بزرگ بشی، همچین که یه دست از نوک پات تا نوک کله ات به بدنت بکشی، می بینی نامردا همه جات رشد کردند و جایی از بدن رو بی نصیب نذاشتن.

دانشمندا حساب کردن اگه بخواهی تمام پشم ها چیزه تمام مو های سراسر بدن یه انسان رو با بیست جلسه لیزر از بین ببری، بین صد تا پانصد میلیون هزینه اش میشه. خخخ پس می بینید که این پشمک های حاج عبدالله، اونقدر هم که اولش ناز نازی و نرمند، مهربون نیستند. از جنس تیغ برای بریدن جیب شما ساخته شدند و باید با تیغ از بین ببریشون تا با تیغ از بین نبرندت. البته یادم هست گفتم مو ها غیر از رنگ و اندازه، در طعم های مختلف هستند. نمونه اش همین پشمک. معلوم نیست مو های کیا رو جمع می کنند با شکر قاطی می کنند میدن ما ملت از همه جا بی خبر می خوریم. به نظرم ما هم میتونیم برای رهایی از دست مو ها و در ضمن اشتغال زایی، یه همچین کاری بکنیم. برعکس آقاسی خدا بیامرز که میگفت با یه تیر، دو نشون، نمیشه، با یه تیر، چندتا نشون می زنیم.

اول اینکه از شر مو های مزاحم راحت میشیم. این مو ها یا پشم ها که اگه با شکر قاطی بشن تبدیل به پشمک میشن، باعث میشن همیشه کثیف بمونیم و عرق کنیم و بدتر از همه، همه جای بدن آدم به خارش بیفته و مرتب روی ویبره باشیم. تصور کنید توی مهمونی که همه با کلاس مشغول بگو بخندند، یه جایی از بدن که  به دلایل منکراتی نتونی توی جمعیت بخارونیش، شروع به خاریدن کنه. اون هم فقط و فقط به دلیل وجود پشمک های بی شعور. خب تکلیف چیه؟ تکلیف اینه که به قول دکتر ها، پیشگیری، آسانتر از درمان! ما باید این مو ها رو از قبل از مهمونی بزنیم یه کتک سفت. که توی مهمونی بی شعور بازی در نیارن!

دوم اینکه وقتی پشم ها چیزه مو ها رو بزنیم و با شکر قاطی کنیم بفروشیم، نیاز نداریم دست به دامن و مانتوی دولت بشیم که یالا مستمریمون بده یا یارانه بده یا تو داری با پول نفت چیزه هیچی. خلاصه که خودمون ماهیانه هی مو در میاریم. هی می زنیم پول در میاریم. دوباره مو در میاریم. دوباره می زنیم پول در میاریم. باز مو در میاریم. می زنیم پول در میاریم. مثلا تصور کنید. پشمک حاج مجتبی. پشمک حاج تقی. اصلا پشمک کل هم محله ای ها! خخخ

خب. حالا به نظر شما، این پشمک چیزه این مو های بدن آدم بزرگ ها و کسایی که دارن به آدم بزرگ تبدیل میشن، اگه با چی کوتاه و تراشیده بشه بهتره؟ چند مورد رو اینجا از نظر میگذرونم بلکم رستگار شوید و شمام توی کامنتا یه چیزک هایی یادک من بدید:

فرست آو آل، یعنی اولین گزینه ی کوتاهی مو، داروی مو‌بر، که به اصطلاح، واجبی هم بهش میگن. این ماده، میگن از زمان حضرت سلیمان که زبان حیوان ها رو بلد بوده، موجود بوده. ترکیبی از آهک و زرنیخه. بوی نامطبوعی داره. به شکل پودر می‌مونه. ارزونه. باید با مقداری آب قاطیش کنی، خمیر که شد، بگذاری روی قسمت هایی از بدنت که مو داره، بعد از چند دقیقه، خمیر هایی که چسبوندی رو از بدنت جدا کنی و اینجاست که به معجزه ایمان میاری. همینطور که خمیر ها رو جدا می کنی، تمام مو های بدنت هم باهاش جدا میشن. البته اگه اینطوری مو های بدنت رو ادب کنی، بعدا نمیتونی با شکر قاطیشون کنی و پشمک بفروشی. تازه کلی هم این پودر، بوی بد داره و هر بار که اینطوری پشمات بریزه، همه از بوش می فهمن. تازه چون توش آهک داره باید با احتیاط و با دستکش ازش استفاده کنی که پوست دستات تیکه تیکه نشه. بعدشم این خمیر رو اگه به صورتت بذاری، فِیس‌لِس یا شیت‌فِیس میشی و فقط استخوان صورتت باقی می‌مونه.

سِکِند، یا دومین گزینه، کِرِم مو‌بر. اینم دسته‌کمی از اولی نداره. با این تفاوت که نیاز نیست خودت خمیر درست کنی و بوشم بهتر از قبلیه و نوعیش که بشه به صورت گذاشت هم موجوده. از اولی گرونتره. بدیش اینه که اینم دستکش میخواد و اگه دستکش نباشه، و زیاد باهاش در تماس باشی، پوستت تیکه تیکه کنده میشه. بعدشم با مو هایی که ریختی پایین، نمیتونی پشمک درست کنی!

ثِرد، یا سومین گزینه، صابون مو‌بر. اینم مثل کِرِم می‌مونه با این تفاوت که بوش کمی بهتره ولی تیکه شدن پوست و اینکه نمیشه با پشمات پشمک درست کنی بازم از مشکلاتشه. از دومی گرونتره.

فُرث، یا چهارمین گزینه، اسپری مو‌بر. اینم همون صابون و واجبی و کِرِم هست که کردندش توی قوطی و مایعه باید بپاشی روی مو های به درد نخور و صبر کنی و بعد پاکش کنی. استفاده از این گزینه، غیر از اینکه خواص مو برای پشمک شدن رو از بین می بره، باعث میشه مو ها همه جای بدن شما بچسبند و اصلا پیشنهاد نمیشه. قطعی دست و پا و انگشت هم همچنان از خطراتش محسوب میشه. قیمتش در حد سه تای اولیه.

فیفث، یا پنجمین گزینه، تیغ. یه تیغ میخری پونصد تومان. یه ماشین تیغ به دو هزار تومان. تیغو باز می کنی میذاریش تو ماشین تیغ، پیچش می کنی، بعدشم شروع می کنی بکشی روی بدنت هر جاش که مو داره. اول که این روش، هیچ بویی نداره. دوم باعث از بین رفتن خواص مو برای پشمک شدن نمیشه. سوم اگه حواست باشه، قطعی اعضای بدنت رو به دنبال نداره. بدیش اینه که یه کمی وقت گیره. یه کمم اگه حواست نباشه یا اولین بارت باشه، ممکنه خودتو زخم و زار کنی که اگه با یکی که بهش اعتماد داری و میدونی دلسوزه تمرین کنی، این مشکل زخم و زار شدنت هم تقریبا برطرف میشه.

سیکسث، یا گزینه ی ششم، تیغ ژیلت. مثل روش قبله. فقط یه ماشین تیغه که خودش توش تیغ گذاشته شده و پیچ شده. در ضمن، تیغ ژیلت، طوری طراحی شده که لبه ی تیغ، به سمت بیشتر از روش قبلی به سمت داخل تو رفته و متأسفانه احتمال اینکه خودتو باهاش زخم کنی رو تا نود درصد کاهش داده. خوباش از تیغ گرونتره ولی می ارزه. بدیش اینه که وقتگیره. بعدشم چون لبه ی تیغ بیشتر رفته توی ماشین، نمیتونه پشمک های زیاد زیاد رو کوتاه کنه و ممکنه زیر بار مو های زیاد، خفه بشه از کار بیفته. من خودم اول ها که بچه‌تر بودم بلد نبودم، چند نفر از تیغ ژیلت هام رو همینطوری شهید کردم. روحشون شاد و یادشون گرامی باد!

سِوِنث، یا گزینه ی هفتم، وَکسینگ یا مومه. اینطوری که یه نوار شمعی مومی داغ روی مو های بدنت قرار می گیره و در یک حرکت ناگهانی، کل اون نوار دراز رو از روی پوست بر می داری تا همه ی مو ها با هم یک جا در بیاند. غیر از اینکه مو ها خواص پشمکیشون رو از دست میدن، این روش، درد فراوانی هم به دنبال داره. خوبیشم اینه که هر مرحله از کار، یک دفعه در یک لحظه انجام میشه. کلا من این روش اپیلاسیون یا بیمو شدن رو پیشنهاد نمی کنم. شما اگه دلتون خواست، پیشنهاد کنید. ههه

اِیتث، یا گزینه ی هشتم، استفاده از دستگاهی هست به اسم بدن‌تراش. این دستگاه که به تازگی فقط چند ساله که وارد بازار شده، مخصوص تراشیدن مو های بدن برای تولید پشمک و در ضمن خلاصی از شر مو ها در سیم ثانیه طراحی شده. تقریبا بین دویست تا هفتصد هزار تومان قیمتش هست و به نظر میرسه از همه ی گزینه های بالا، بهتر، سریعتر، و راحتتر باشه. بدیش اینه که گرونه. خودم تا حالا تجربه ی خاصی باهاش نداشتم. گویا دستگاه رو روشن می کنی و می کشی به بدنت خودش تمام مو هاتو پشمک می کنه با شکر قاطی می کنه بسته‌بندی می کنه میره میفروشه پولشو میریزه به حسابت، میاد فیش بانکی رو تحویلت میده و حتی جدیداش شماره ی فیش واریزی رو هم واست میخونه! خوبیشم اینه که گاهیاش گویی ضد آبند و میشه باهاشون زیر دوش شنا کرد.

ناینث، یا گزینه ی نهم، استفاده از ماشین صورت تراش، برای تراشیدن خز های صورته که بعد تبدیل به ریش و سبیل میشن. این دستگاهم دقیقا مثل بدن تراشه و راحته. روشنش می کنی می کشی روی صورت، خودش همه ی مو های صورت رو نابود می کنه. این ماشینا بین سی هزار تا یکی دو میلیون قیمت دارن و با بعضیاشون میشه حتی زیر دوش هم صورت رو بتراشی.

تِنث، یا گزینه ی دهم، شامل تمام پیشنهاد های شما میشه. من شخصا خسته شدم از بس با تیغ بحثم شده. چند بار پولامو از سر جیبم برداشته. چند بار هم از ته جیبم.

خلاصه که آیا هیچ کودوم از شما، تجربه ی خاصی در تولید پشمک دارید؟ آیا تجربه ی استفاده از ماشین بدن تراش رو دارید؟ دقت کنید بدن تراش با ماشین آرایشگاه که کله رو باهاش صاف می کنن فرق فوکوله. ماشین بدن تراش، صرفا خاصه بدن طراحی شده و جدید اومده. خلاصه که خوشحال میشم خوشحال بشید. بسه دیگه. امیدوارم هرچه قدر که من کف کردم تا این مطلبو بنویسم، شما دو برابرش کف کنید تا این مطلبو بخونید.

راستی دوستان همونطور که من شوخی کردم و طنز گفتم، شوخی و خنده و طنز برای شما هم مجازه ولی لطف کنید سر من منت بذارید از حد عرف فراتر نرید که کامنت شما یا خود شما از محله سانسور نشید. دمتون هم کلی گرم و کرانچی آتیشی تا ابد!
چاااااااااااکرم

درباره کامبیز

کامبیز اسدی, متولد 1366, کارشناسی الهیات دانشگاه تهران, کتابدار کتابخانه ی عمومی بخش نابینایان سنندج. عاشق مطالعه, مسافرت, خندیدن و خنداندن زیرا: خندیدن هنر است خنداندن هنری والاتر. من یک بار حق زندگی کردن دارم, پس چرا شاد نباشم؟ شادی حق ماست, پس راحت از این حق نگذریم.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

38 Responses to ستون طنز نابینایان، قسمت اول

  1. 1

    درود. خَخ. مال مجی با حالتر بود.
    منم حالا که ایجوریه, باید یه فروشگاه آنلاین بزنم پشمک بفروشم. بنظرم woocommerce خوب باشه واس راه اندازی فروشگاه.

  2. 2
    صادق says:

    سلام در خصوص بحث اولت که در مورد گرانی کالا بود که ما ایرانی ها تا یک کالایی گران میشه فوری میریم میخریم
    این بیشتر اشاره به قاعده ی اقتصادی عرضه و تقاضا داره

    ما تو علم اقتصاد داریم هر چیزی که عرضه اش کم بشه و به مقدار لازم نباشه ممکنه قیمتش افزایش پیدا کنه
    هر چی تقاضا بر عرضه پیشی بگیره قیمت ها رشد میکنه
    و بر عکسش هم هست
    اگر تقاضا نباشه و عرضه باشه کالا قیمتش میشکنه
    و میاد پایین
    که اگر بخام مثال بزنم تو بحث مرغ ما دیدیم وقتی بازار عراق بسته شد
    مرغ ها سرازیر شد بازار داخل و عرضه زیاد شد و قیمت ها شکست

    در مورد این بحثی که گفتی دولت اگر بخاد قیمت ها را دستوری نگه میداره
    این را قبول دارم
    ما الان تو قیمت دلار شاهد هستیم که دولت دلار را گران نمیکنه
    و قیمتش را دستوری تعیین میکنه که بعد از مدتی فنر رها میشه و قیمت ها یک دفعه منطقی میشند

    سیاست گذار باید بازار را تنظیم کنه
    و اینقدر قدرت داشته باشه
    و نگذاره رانت خاران شایعه درست کنند

    در خصوص رسیدگی به بهداشت موافقم
    رعایت بهداشت هم یک وظیفه است
    هم یک تکلیف شرعی است
    اتفاقا در دین ما بسیار به استفاده از عطریات سفارش شده

    یک حدیسی دیدم که نوشته بود استفاده از عطر در نماز ثواب نماز را افزایش میده
    باید به بهداشت جسمی رسیدگی کنیم
    مؤمن باید خوش بو باشه
    مؤمن باید ظاهرش مرتب و منظم باشه
    اهل بیت ما در مورد بهداشت خیلی سفارش کردن
    پس بهداشت هم وظیفه ی شرعی هست
    هم وظیفه اجتماعی
    از پست هم متشکرم موفق باشید

  3. 3
    نازنین says:

    خخخخ. نزدیک بود همینطور که کیبورد انگلیسی هست، بتایپم. واااااای حالم از هرچی پشمکه بهم خورد. به قول رهگذر آکله بیگیرید خخخخ.
    راستی یه خبر خوب! نه هیچی دست هزارمه نمیگم. من رفدم الفرااااار.

  4. 4
  5. 5
  6. 6
    علاء الدین says:

    سلام!
    مطالب جالب بودند، اما بهتر نبود لطف کنید و مطلب طنز رو روز شهادت یکی از امامان تشیع منتشر نکنید.

  7. 7
    پریسا says:

    سلام. خخخ خخخ و باز هم خخخ! تا این در خاطرم هست دیگه اسم پشمک رو هم نمی برم. اَییی! چیزه الان من حرف دارم نمیشه بگمش چیکارش کنم آیا؟ بیخیال من رفتم و پیش از رفتنم باز هم خخخ!

  8. 8
    ابراهیم says:

    سلام خخخخخ جالب بودن
    هردو عزیز موفق باشید
    کامی جون فداااات

  9. 9
  10. 10

    ای که داری مشکل پشم در اندام خویش
    اندکی موبر بزن آن جای خویش

    یا که تیغی برکش و کوتاه کن
    موی صورت یا دگر اندام خویش

  11. 11
    احمدرضا says:

    درود بر شما هر دو جالب بود ولی اولی یه کم جدی بود تا طنز ولی اطمینان دارم روز به روز بهتر میشه
    راستی چند وقت پیش که داشتم از واجبی استفاده می کردم آرتیمان می گفت بابا تو چرا تخممرغ آبپز را می بری توی حموم می خوری پوستش را چه کردی
    بازم سپاس

    • 11.1
      کامبیز says:

      سلام. این نوشته مال سه چهار سال پیش بود.
      خودم زیاد باهاش حال نکردم ولی چون مجبور بودم چیزی بگم، منتشر کردم خخخخ.
      از بوش حالم به هم میخوره فقط کرم استفاده میکنم.
      اگه دستکش دستم کنم نمیتونم تشخیص بدم چقدر آب روی پودر بریزم.
      ارادت

  12. 12
    خورشید خانم says:

    سلاااام خخخ. جفتش جالب بود. کاش منم قلم خوبی داشتم مطلب میفرستادم. تو اسکایپ ی آیدی دیدم پشمک حاج عبدالله بوووود اسمش خخخ

  13. 13
    پریسا says:

    قرصش رو قورت دادم که حرف رو نزدم دیگه وگرنه الان همگی روی هوا داشتیم چرخک می زدیم. ای خدا این هم داره میگه بابا من از این اسم پرپری روی خودم بدم میاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااآاااد1کسی بشنوه چی میگم آخه!

  14. 14
    خورشید خانم says:

    ایمیلتو دیدم منتها مطلبی نداشتم برا همین بی جواب موند. ببخشید. چشم حتما

  15. 15
    نازنین says:

    از بس پریسا داد زد دیگه گوشام نمیشنفه!
    چییییییییییی؟ چی گفتی؟ بلندتر بگو نمیشنوم.
    پریسا از دستت شکایت میکنم. کَرَم کردی خخخخ. دو معلولیتی شدم خخخخ.

  16. 16
    هستی says:

    سلام کامبیز دیوونه!
    قرصاتو میخوری؟
    هر دو عالی نوشتید. خسته نباشی.

  17. 17
    وحید says:

    سلام کامبیز.
    مال جفتتون قشنگ و خوندنی بود.
    منتظر ستون های بعدیت هم هستم.
    شاد باشی.

دیدگاهتان را بنویسید