من نوشته ای در نیمه های شب

خیلی وقتی هست که دلم هوایی نوشتن یه پست تو محله شده! یه پست از اون مدلی ها که اولش نمی دونم چی می خوام بگم و بنویسم و هی می نویسم تا آخرش یه من نوشته چرت نوشته نصف نیمه غیر قابل قبول قابل قبولی در میاد و تو دو راهی زدن دکمه ارسال و انتشار چون من منم و چون من بانو ام و دیگه به علل و عوامل ثابت و متغیر دیگه, محرز و مسلمه که انتشار…..
دیشب یه کار اینترنتی داشتم که هرچی سعی کردم فکر کنم به علت مشکلات سیستمی سایت نتونستم موفق به انجامش بشم و موکولش کردم برای فردا صبح, حدود های ساعت سه از خواب بیدار شدم و با خودم گفتم الآن اولا احتمالا سایت خلوت هست و سرعت اینترنت هم که خوب منم که بیدار شدم پس بلند شدم و لپتاپ رو آتیش کردم ولی نشد مجدد و خب الآنی خواب هم به کل از سرم پریده….
البته خخخخخ من بخوام بخوابم فوقش یه ربع دیگه میگیرم این خواب پریده رو میذارم سر جاش و خور پوف گنجشک لالا سنجاب لالا و جنگل خوابیده تا صبح فردا و اینا ……
خب راستی سلام, خوبید شما ها؟ چه خبرا؟ خوش میگذره یا حد اقلش بد نمی گذره بهتون که ان شا الله آیا؟
و اما منم ای بد نیستم یعنی به قول معروف شکر الحمد الله, گاهی خیییلی شدییید خوش میگذره و گاهی هم شدیدا تلخ و اکثرا هم که تکرار ملالت آور ثانیه ها و رکود….
رکود نه اینکه بی کار و ساکن بشینم یه گوشه ها! دلم هم اصلا می خواد بگیرم با خیال راحت و تخت بشینم روی مبل جلوی کولر و لذتش رو ببرم خخخخخ
رکود یعنی تکراری زندگی کردن یعنی نمی دونم خب رکود یعنی رکود…. خودتون شنونده عاقلی باشید یا برید از یکی بپرسید نصف شبی چه می دونم والو رکود یعنی چی خب!!!!!!!
تازگی ها حوصله کتاب خوندنم ندارم, دلم مسافرت و اردو و گردشم نمی خواد و گاهی به خودم می گم بانو نکنه افسردگی هاد گرفته باشی آیا؟ ولی با کنکاش موشکافانه در خودمان می بینیم هعییی ما فرصت افسرده شدنم نداریم و آخه افسرده ها که عین هو ما نیستند که! کلی کلاس دارند و ما اند بی کلاسی هستیم خخخخخ
دیروز در دو مرحله و هر مرحله مشتمل بر دو عدد نون خامه ای از مدل پر خامه غیر نارنجکی میل شد که ضمن اعلام اینکه جای همگی خالی واقعا به این نتیجه رسیدم که چقدر من حرف می زنم جدا! البته این نتیجه از اون مقدمه بدست نیومد ولی چون خیییلی مهم بود خواستم حتما به حضورتون اعلام کنم و یه متنی دیروز پریروز یکی از دوستان برام فرستاده بود که مرگ یعنی قدم زدن مرد و حرف نزدن خانم و خودم هم که معتقدم وقتی که حوصله نداشته باشیم شیرینی خامه ای بخوریم و از خوردنش لذت نبریم دوچار دلمردگی یا همون افسردگی هاد خودمون میشیم که البته این قاعده شیرینی خامه ای و نارنجکی بستگی به زایقه افراد داره و گاهی در برخی لواشک, بستنی, چیپس و پفک جایگزین یا در کنار شیرینی نارنجکی قرار می گیره …. داخل پرانتز برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد این نظریه ژرف روانشناسانه منتظر رساله دکترای ما باشید البته بخاطر روشن شدن ذهن دوستان اینم عرض کنم که البته عرض که مال ما نیست! ما فقط می فرماییم, بگذریم می فرمودم که ان شا الله تعالی باید اول کنکور بدم بعد یه چندین ترمی برای این که ریا نشه و نگند دکتراش رو پارتی بازی گرفت و اینا برم دانشگاه بعد می نویسم و منتشرش می کنم باشد که رستگار شویم خخخخخ
بازم از بحث منحرف شدیم, داشتم می فرمودم که آره جدی چقدر من حرف می زنم واقعا! اینو دیروز وقتی یه ساعت و اندی داشتم یکی از موکل هام رو تو دفتر به راه راست هدایت می کردم و مشاوره روانشناسی بهش می دادم در یافتم, آخرش می خواست شوخی جدی هزینه مشاوره روانشناسیمونم بده که من موکولش کردم به وقتی لیسانس م رو گرفتم خخخخخخخ حالا پشیمون شدم می گم کاش گفته بودم وقتی دکترا م رو گرفتم, هم کلاسم بالا تر می رفت هم تأثیر گذاری رهنمون هامون خخخخخ
وااای اذان صبح شد, نیم ساعتی هست در حال نگارش می باشیم پس!
و مطمئنیم هرچی بیشتر بنویسیم کمتر می خونید شما ولی ملالی نیست خودم به جای تک تکتون یه بیست دوری از رو متنم بعدا می خونم تا حل بشه خخخخخ
البته دیگه هم باید برم! فقط راستی اینو بگم و بعدی برم که صبح هست و زندگی….
شما صبح ها با صدای چی بیدار میشید آیا؟
من دوست دارم یا با صدای پخش اذان از بلندگوی مسجد بیدار بشم یا قوقولی قوقوی خوروس یا جیک جیک گنجشکان یا دو مورد از موارد فوق یا هر سه مورد…..
در پایان نیایش جونم این من نوشته رو به حضورتان پیش کش می کنم باشد که بقیه هم یاد بگیرند از تو از نوشته های من خوششون بیاد بگند خییییلی بنویس چرا کم می نویسی….
راستی این بار به جای سرچ در جناب google برای پیدا کردن یه شعر قشنگ گفتم بذار از سرکار blogfa مدد بجوییم و آخرین وبلاگ های به روز شده
********
میگما چه با حال انگار همه اون هایی که تو حال و هوای من نوشته نویسی و از خود نوشتنند نصف شبا بیشتر می نویسند!!!!!! یه چندتا وبلاگ با حال پیدا کردم که بعدی سر فرصت باید برم بخونمشون.
***********

گاهی زندگی سخت است
و گاهی ما سخت ترَش میکنیم
گاهی آرامش داریم
خودمون خرابش میکنیم
گاهی خیلی چیزها رو داریم
اما محو تماشای نداشته هامون میشیم
گاهی حالمون خوبه
اما با نگرانی فردا خرابش میکنیم
گاهی میشه ادامه داد
اما با اشتیاق انصراف میدیم
و گاهی و گاهی و گاهی ….
تمام عمر اشتباه میکنیم و نمیدونیم
یا نمیخواهیم بدونیم
که یکبار زنده ایم و
یکبار فقط زندگی میکنیم
**************

چای ریخته ام و تو را مقابلم تصور میکنم. از تمام روزهایی که نبودی و ندیدی برایت میگویم. از تمام لحظاتی که غرق خودت و جهانت بودی و تمام لحظاتی که من غرق
تو و جهانت بودم.
تو قرار بود بزرگترین حمایت کننده باشی، قرار بود مرهم باشی، قرار بود همراه باشی اما نبودی و نیستی و میدانم نخواهی بود. این دانستن سخت است اما مرا نجات خواهد
داد. این دانستن به من کمک خواهد کرد تا دیگر منتظرت نباشم و امیدی به پیدا کردن کسی که میخواستمش در تو نداشته باشم. تو هیچگاه شبیه آن کسی که من میخواستم
نبودی.
چایت را سر میکشی و بدون هیچ حرفی آرام از پشت میز بلند میشوی و میروی. درست مثل همیشه. بی تفاوت و سرد
من هم با رفتنت اشکهایم را پاک میکنم.
وقت تمام کردن تصویر است.
دوباره بازمیگردی به سیاه چاله ای که تا مدتها قرار نیست پیدایش شود.
اندوه های جاودانه ما به نداشتن آدمهای خاص برمیگردد
اندوه هایی که گاهی بیدار میشوند و خواب ما را بهم میریزند و به ما حضورشان را یادآوری میکنند
اندوه که بالا میآید ما یاد روزهایی می افتیم که با آن آدم خاص نداشته ایم. یاد نداشته هایمان
حرف صمیمانه ای که نزده ایم و حمایتی که از او نگرفته ایم
یاد لحظاتی که او نبوده و ما در خیالمان با او قدم میزدیم
عمیق ترین اندوه ها به مهمترین آدمهای زندگیمان برمیگردد.
آدمهایی که شاید انقدر که برای ما مهم بوده اند ما برایشان مهم نبوده ایم
این اندوه ها به صادق ترین و شفاف ترین اشک ها متصل اند.
اشک هایی که گاهی با آمدنشان کمی از حجم دلتنگی مان کم میکنند
دلتنگی برای کسی که هیچگاه شبیه آنچه میبایست باشد نبوده و نیست.
نداشتن این آدمهای خاص جای خالی های عمیقی را در ما بوجود می آورد
برای هرکس این جای خالی ها مربوط به یک آدم متفاوت است
مربوط به پدری که هیچگاه پدر نبوده یا شاید مادری که نوازش نمیدانست
فرزندی که از دست رفته یا همسری که همراه نبوده
درنهایت همه ما نداشتن هایی عمیق داریم
شبیه سیاه چاله هایی که گاهی در قفسه سینه مان حس میشود و ما را به اقیانوسی از غم میکشاند
آگاه باشید که همه چیز در دنیا موقت است و بالا آمدن نداشته ها و اندوه هایمان هم پیرو همین قانون است.
هیچگاه نداشته هایمان ما را نکشته اند.
اما انکار اینکه چقدر حرف ناگفته داریم فرسوده مان میکند.
شاید وقت آن رسیده به یک چای داغ و گفتگویی کوتاه در ذهنتان دعوتش کنید و بعد بلند شوید و به ادامه زندگی تان بروید.
****************

بانو از خودت دست نكش
خودت چتر باش
خودت ابر باش
خودت باران
شك نكن خدا نابغه بوده،كه تو را آفریده
بیخیال بنده هایش كه دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند
هر وقت هم تنت سرد شد
تنهاییت را بغض نكن
آواز كن
با صدای بلند برای گرمی ی دلت بخوان
دیگر هیچ وقت تنهاییت را با گریه نشان نده
حتی وقتی تنها می خوابی.
بگذار ایندفعه لالاییت را برای خودت…
چه خوب میشد عصرانه میهمان خودت باشی
بانو یك دل سیر بخند
بخند به ریش روزگار
مهربان یك دل سیر بخواب
تا فراموش كنی درد حرفهایی كه دل كوچكت را می شكند
به جهنم برود، هر كه آرامشت را دستخوش زمختی خویش كند
به جهنم برود آنكه بلندای روحت را نمی بیند
ولی فرود و فراز تنت را خوب می شناسد
بانو 
لاك قرمز یادت نرود
خدا هر چه صورتی و قرمز و سرخابی است برای تو آفریده
كلاغ ها دیر زمانی  است پشت سر طاووس حرف می زنند
اصلا بگذار یك كلاغ چل كلاغ كنند
تو گوشواره هایت را فراموش نكنی
بانوی كامل و زیبا
تو سلیقه خاص خدایی
آنِ خلقتت خدا قلیانی چاق كرد
پا روی پایش انداخته
و روی بوم نازنین وجودت قلم عشق را چرخاند
پس تو ناب ترینی
بانو ناب ترین شعر خدایی تو
سَر انگشت بهاری
بخند از ته دل رها
و بزن قید احساسی كه نخوانَد تمنای نگاهت را…
**************
پ.ن1: همه شعر ها کپی پیست گردیده از وبلاگ کوچ پرستو ها, خاطرات مهاجرت که میترا خانمی نویسنده ش هست.
پ.ن2: احتمالا میترا خانم روز نشسته پست هاش رو نوشته چون ساکن ترنتو هستند شکلک استثنا بر قاعده قبلی پیش گفته خخخخخ

درباره بانو.

سلام بانو هستم, نخودی قدیم قدیما... حقوق خوندم و الآن هم مشغول روانشناسی... اهل نصف جهان و یک بهمنی اصیل بینظیر|!...
این نوشته در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

28 Responses to من نوشته ای در نیمه های شب

  1. 1
    مهرداد says:

    الآن موندم این دم صبحی مدالمو از کی بگیرم.
    شکلک مالوندن چشمام.
    راستی سلام.

  2. 2
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    سلام
    نمیدونما, ولی دلم شیرینی خامه ای خواست
    تازه بازم نمیدونما, ولی شعراتون هم قشنگ بود
    دیگه نمیدونما, ولی خسته کنندگی زندگی توی تابستون تهران گرم و دود گرفته یه کم بیشتر به چشم میآد.خوش به حالتون که حد اقلش اینجا نیستین.
    شاد باشین.هر چند شاید نشه.

    • 2.1
      بانو. says:

      سلام بر جناب محمد قاسم خان کفیلی گرامیان, گرم و دود و دم گرفته که اصفهان ما هم هستش اصلا هر چی میکشیم از افسردگی و دپسردگی و انرژی منفیگی سر همین آب و هوا هستش شکلک قطب جنوبم آرزوست خخخخ
      و اما منم شیرینی نارنجکی پر خامه می خوام؟؟؟؟ ان شا الله تعالی نصیب حال همگی بگرداد
      راستی شاد شدن هم میشه ….. پس مرسی بابت آرزوی قشنگتون…. شما هم شاااد باشید تا همیشه.

  3. 3
    ابراهیم says:

    سلاااااام بر بزرگ بانوی بهمنی اونم از نوع حقوقیش
    بانو میشه از نوع قلم خودتون یکی هم برای من بسازید آخه منم بهمنی هستم گناه دارم
    جدی نوشته های شما رو از هر نوعش که باشه نارنجکی دوستشون دارم
    شیرینی نارنجکی شدید دوست دارم
    همیشه شاد باشید و بیشتر از این نوشته های زیبا اینجا بزارید برای ما
    من برم که زیاد حرف زدم

    • 3.1
      بانو. says:

      سلام بر آقا ابراهیم اصل بهمنی حقوقدان محله, میگما شرمنده میکنید در حد تیم ملی…. قلم شما که کلا استاد قلم ماست …. من به هزار قدمی شما هم تو نوشتن نمی رسم جداً …..
      ان شا الله شیرینی خامه ای نصیب شما هم بگرداد …. آمین

  4. 4
    علاء الدین says:

    سلام و موفق باشید!

  5. 5
    ابراهیم says:

    آخ آخ دیدید یادم رفت
    از این به بعد اگه موکل داشتید
    کمی از خواص شیرینی نارنجکی کمی ضرب و تقسیم و چندتا چیز دیگه هم همراه مشاوره ی روان شناسانه مخلوط کنید و با همزن خوب هم بزنید و به خوردش بدید شاید که رستگار شد و شما به دکترا پسنده نفرموده و خویشتن را به درجه ی پُروفُسُلی نایل فرموده و در کمال
    آرامش رستگاری خویشتن را با گارانتی تضمین فرموده و چند برابر برای قوط زندگی که همان شیرینی خامه ای بوده از موکل ها دست مزد گرفته و زندگی را همراه شیرینی خامه ای و از این چیزا بگذرانید

  6. 6

    درود بر بانوی گرامی محله. هم حرفاتون جالب و پسندیده بود و هم متنهای کپی شده بویژه متن بانو که البته قبلا دوست دیگری همینجا منتشرش کرده بود که هم اون موقع و هم اکنون بسیار پسندیدمش. از حرف زدن گفتی هرچند که گل گفتی شما بسیار شیرین زبان هم هستید و کسی از سخن گفتن شما نه تنها خسته نمیشه بلکه بسیار هم لذت میبره البته حقیر که چندان افتخار هم صحبتی با سرکار علییه را نداشته ام ولی همین قدر اندک هم بسیار محضوض شده ام. پس در گفتن و نوشتن درنگ نکنید و ما را هرچه بیشتر مفتخر به گفتهها و نوشتههایتان بفرمایید. بیشتر هم شرف حضور در محله داشته باشید. بااااشه؟

  7. 7
    خورشید خانم says:

    سلااااام بانو خانمی عزیزم. میگم مام دلمون هواتو میکنه بدجنس بازی در نیااار خوب. میشه ی وقتی ام برا مشاوره ب من بدی. البته باید ب صرف نون خامه ای باشه وگرنه نمیام خخخ. نوشته هات شیرین و دلنشینه. خیییییلییییی

    • 7.1
      بانو. says:

      شوما تشریف بیارید ما علاوه بر نون خامه ای پیتزای آبگوشت هم در خدمتتون هستیم به علاوه یه گونی مرغ و خوروس که باید ببری بالای پشت بوم خخخخخ سلااااام راستی و خورشید جونم مررررسی شوما محبت داری فراوووون, من بیشترترترترتر تو و نوشته هات رو می دوستم زیاااادترترترتر ……

  8. 8
    مریم شیبانی says:

    سلام
    منم با صدای اذان خیلی دوست دارم بیدار شم.
    ولی تازگی بیدار نمی‌شم یعنی اصلا نمی‌شنوم.
    خب بعد با صدای خروس بیدار می‌شم
    این خروسه رو تو زمستون مامانم گرفته بود سر ببریم تا خواهرم آبشو بخوره تقویت شه
    آخه گوشت خروس خنکه و مقویه مثلا خانمهای حامله اگه بخوان بچشون زردی نگیره بخورند خیلی خوبه
    البته این جوری به ما گفتند…
    داشتم می‌گفتم این خروسه را من نذاشتم سرشو ببرن
    دلم نیومده هنوز که. دیروز اتفاقا بهم حمله کرد و محکم زد توی ساق پام
    ولی همچنان زندست و می‌خونه
    دیگه با صدای جیغ و داد گربه‌ها هم بیدار می‌شم که گشنشونه …
    با صدای هر چی بلند شم اصلا دوست ندارم با صدای تلوزیون یا آهنگ و صداهای غیر طبیعی بیدار شم بد جوری عصبی می‌شم
    خب زیاد نوشتم انگار بانو جان
    موفق باشی و بازم بنویس برامون گرچه من نصفشو نفهمیدم خخخخ

    • 8.1
      بانو. says:

      سلاااااام بر مریم خانمی شیبانی عزیزم واااای شکلک دلتنگی زیاد شکلک خوبی یا چطوری آیا خانمی؟
      می دونی منم دلم نمی خواد با صداهای غیر طبیعی بیدار شم, زمان هایی هم که گوشی رو کوک می کنم روی ساعت خاصی برای بیدار شدن از استرس اینکه زنگ نزنه خودم زودتر بیدار میشم و کلا خییییلی کم پیش میاد با زنگ گوشی بیدار بشم…. دیگه صدای جاروبرقی و tv رو نگو که هووووچ…..
      راستی حرف خاصی نزده بودم خیالت راحت چیز خاصی رو از دست ندادی مگر چهار عدد شیرینی خامه ای رو خخخخ

  9. 9
    نیایش says:

    سلام بانو جون خودم
    ای بابا اینکه زود تموم شد!‏
    تا تمرکز کردم دیدم داری خداحافظی میکنی خخخ
    جدی عالی مینویسی.حس خوبی میگیرم با نوشته هات.
    من خب دوست دارم صبح با صدای جیک جیک پرنده ها یا با صدای زیبای باروووون بیدار شمممم
    فقط صدای جیغ جیغ خواهرم نباشه که بگه پاشو دیرت شد یا صدای الارم گوشیم نبااااشه که یعنی باید برم سر کلاس خخخ
    راستی شمارت متاسفانه پاک شد.‏
    اگر شمارمو داری یه پیام بهم بده لطفا اگر هم نه که یه طوری بهم برسون خخخخ
    دلم برات تنگیده.
    شاد و صورتی باشی خخخ

    • 9.1
      بانو. says:

      سلااااام بر قهرمان قهرمانان نیایش خانمی عزیز خود خود خودمون…. شکلک شماره منو چراااا پاک کردی می بایستی همچون جان گران مایه ازش محافظت و مراقبت می نمودی …. واااای بر غافلان وااای خخخخخ شکلک اندر پیام رسان واتس آپ بهتان می پیامیم خودمان خانمی جانمان و دیگه این که ناااااامرد منم دلم بیدار شدن با صدای بارون می خواد خب ……. یالاااااا به خدا بگو برامون بارون بفرسته زوووود ……

  10. 10
    احمد عبدالله پور says:

    سلاااااآآآآآآااااآآآم و درووود بر یکی از سه مدیر خوب گروه خوبم یعنی صرفاً بانو وکیلیان محله
    خوبید که انشالله خب منم ای اگه ابرو و بادو مه و خورشید و فلک و استاد و درس و کتاب و پایان نامه و امتحان مشاوران موضوع ماده 187 بذاره و آزمون وکالت 97 بدک نییییستم
    خب اون نون خامعهی ها هم نوش جووووون
    خب متنتون رو هم که تا نصفه خوندم مث همیشه عااااالییییی بود در حد تیم ملی
    به هر حال مرسی بابت پست خوب
    دعا کنید شاید منم بالاخره این پایان نامه نامرد رو پشت سر بذارم بعدشم یه کار گوش شیطون کر گیرم بیاد بعدشم یه خانم خوب و نجیب نسیبم بشه و برم سر کار و زندگیم
    به هر حال مرسی روز و شبتون خوش ایام به کام وشیرین کامی هم چو تعم نارنجکی البته بجای منم نوش جان کنید و خدا نگهدار

    • 10.1
      بانو. says:

      سلام بر جناب عبد الله پور حقوقدان محله
      شما چطور جرأت کردید متن من رو ناقص بخونید آیا؟
      بدم قاتلان محله ریز ریزتون کنند آیا؟ اصلا ما تصویب می کنیم تا صد سال آینده به شما شیرینی نارنجکی ندند بخورید باشد که عبرتی گردید برای سایرین و البته خودتون هم درسی بگیرید و رستگار شوید

  11. 11

    درود. سبک خاص خودتونو دارید, جدی که قشنگ مینویسید, منم دوست دارم با صدای خروس بیدار بشم که البته نداریم خَخ.
    میگم این شیرینی نارنجکی آذدمو منفجر نمیکنه آیا؟
    یه وقت ترور بیولوژیک نشیم یه وقتی.
    شاااد باااشید.

    • 11.1
      بانو. says:

      سلام بر جناب بی ادعای محله, جدی سبک خاصی هست نوشتنم شکلک سبک نارنجکی می نامیمش پس باشد که یاد و خاطره مان بماند برای آیندگان البته بعد هزار سال دیگه که خداااای ناکرده گوش شیطون کر هیچی اصلا برای ماندگاری فقط خخخخخ…… و مرسی لطف دارید شما و من هم ترجیح می دم خودمون خروس نداشته باشیم با صدای خروس همسایه بیدار شم شکلک این طوری خطرش کمتره خب خخخخ

  12. 12
    احمدرضا says:

    نارنجکی را خوب اومدی چی کار کنم من فقط به بخش شکمش توجه کردم دنیای ما هم اندازه همین نارنجکی هست راستی امشب می خوایم واسه داداش کوچیکه بریم خواستگاری می خوام براش نارنجکی ببریم نظرت چیه؟ واسه عروس خانم گفتم آخه چون من معرفیش کردم می دونم دوست داره خخخخخخخ

    • 12.1
      بانو. says:

      سلام بر جناب احمد رضای شکموی محله خخخخ
      میگم به کسی نگید ها ولی عاااالی هست کلا عروس خانم ذوق مرگ میشه بعد باز کردن جعبه شیرینی ولی خب یه خورده از نظر کلاس کلاسش پایین هست ولی به نظر من ذوق مرگی عروس خانم و توجه به علایق ایشون مقدم بر هر کلاس و ملاسی هست…..
      ان شا الله خوشبخت بشند داداش کوچیکه و شما هم موفق و خوشبخت باشید.

  13. 13
    فهیمه تقوی says:

    سلام ما سفر تشريف داريم الان تونستيم كامنت بنهيم اينجا. چرا نفرموديد جمله سنگين مرگها دو دسته اند را بنده خدمت حضرت عالي ارسال نمودم و اكنون هنوز تو كف سنگيني جمله هستم شخصا. من كه در اوج افسردگي هم كه باشم با يه بستني قيفي از اون بزرگا، يه چيپس با ماست موسير يا يه بستني زمستوني يا نهايتا يه نارنجكي سريع درمان مي‏شم. در ضمن بهمني هيچ گاه راكد نيست حتي اگر در خواب زمستوني به سر ببره چون هميشه داره فكر مي‏كنه خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ. از اون مشاوره ها بي‏زحمت ما رو هم بي‏نصيب نذار باشد كه رستگار شويم.

    • 13.1
      فهیمه تقوی says:

      در ادامه فرمايشات خود به اين نكته اشاره كنيم كه ما اساسا دوست نداريم از خواب بيدار شيم. جدي تا حالا يادم نمياد با ميل خودم از خواب بيدار شده باشم. خواب هم افسردگي‏هاي من رو درمان مي‏كنه.

    • 13.2
      بانو. says:

      سلاااااام بر خانم دکتر اصل بهمنی خود خود خودمون
      دریا و جنگل و هوای آزاد خوش می گذره آیا؟
      میگما منم یادمه یه بار افسردگی گرفته بودم حالا باید بعد سر فرصت خاطره ش رو برات بگم یا بنویسم بعد دو تا بستنی برجی از همون بزرگهایی که شما فرمودید برا خودم گرفتم حل شد خخخخخ در مورد رکود هم که می دونی من حس می کنم در سیر عمودی یعنی همون سعودی زندگیم رکود گرفتم وگرنه در سیر افقیش در حد تیم ملی متلاتمیم در حد سونامی خخخخ اون عمودیه رو هم می باید یه فکریش بکنم ناسلامتی من در اوج نقطه بهمن هستم هااااااا

دیدگاهتان را بنویسید