آنچه بر من گذشت: غیبتی چند ماهه

خلاصه گزارش از چند ماه غیبت

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و درود فراوان به محله و کوچه پس کوچه هایش, و بر همه هم محلی های عزیزم. بد قول ترین فرد محله بعد از مدتها غیبت اومد. غیبتی از نظر خودم موجه ولی بخاطر بد عهدی هایم غیر موجه. به بدی خودتون ببخشین. خخخ

اول تشکر می کنم بخاطر دوستانی که با ایمیل یا تماس های پر مهرشون, جویای احوالم بودند و این امر خیلی خجالت زده ام می کرد که نمی توانستم محبتشان را جبران کنم. شکر خدا خوبم و همچنان پیش می روم.

چند ماه پیش جشنواره کودک و نوجوان بعد از دو سال مجدد به اصفهان برگشت. شور و شوقی در اهالی سینمای اصفهان و بچه های نویسنده و فیلمساز بوجود آورد. بزرگان سینمای ایران به اصفهان آمدند و طی جشنواره در سمینارها, نشست ها و کارگاههای مختلف خودنمایی می کردند. طی یک اتفاق پیش بینی نشده, دفتر جشواره تصمیم گرفت فیلمنامه هایی که دو سال پیش انتخاب شده بودند را با کمک و بودجه شهرداری اصفهان به تولید برساند و دست منهم بند شد. قبلا طی پستی در مورد ماجرای آن فراخوان و آن فیلمنامه ها توضیح داده ام. از بین چهل فیلمنامه دو اثر از من حضور داشت و با انتخاب کارگردان و عوامل, درگیر بازنویسی ها و پیش تولید شدیم. زمان بر و خسته کننده بود. ولی لذت بخش هم بود. حس خوبی داشت وقتی میدیدی یک گروه تلاش می کنند, می دوند و حرص می خورند تا متنی که نوشته ای را به تصویر بکشند.

اینهم لینک پست مربوط به فیلمنامه های کوتاه جشنواره کودک

 

یکی از اصلی ترین دلایل غیبتم همین موضوع بود. سر کار مرتب در تماس با کارگردانها و بازنویسی, بعد از کار هم یک راست سر صحنه رفتن. البته کارها کوتاه بودند و هر کدام پنج روز وقت برای فیلمبرداری زمان بردند, ولی پیش تولید طول می کشید. شاید هر کدام بیست روزی زمان بردند تا به فیلمبرداری برسند. اکنون سه هفته ای است کارها تمام شده و در حال تدوین نهایی برای ارائه به دفتر جشنواره است. اما شهرداری بد قولی کرده و پول قسط سوم که دستمزد منهم جزو اون هست نمیده. همش تقصیر این کامبیزِ که اومد اصفهان و به منم خبر نداد و شهرداری باهاش لج افتاد و قسطهای سوم رو فعلا نمیده.

از جشنواره بگم که حواشی اش خیلی بهتر از خود جشنواره بود. آخه فیلم خوبی ساخته نشده که در جشنواره سروصدا کند و فقط عده ای به آثار چرت و پرت هم به به و چه چه می گفتند. اما دیدن افرادی چون غلامحسین موسوی از تهیه کنندگان بزرگ ایران خیلی برایم خوب بود. همچنین گفتگویی با آقای همایون اسعدیان همشهری و فیلمساز و کارگردان خوب کشورمان داشتم. ایشان کارگردان طلا و مس و خیلی فیلمهای دیگر هستند.

و مسئله دیگری که برای دیگران و بویژه موسوی و اسعدیان پیش آمد, یک فیلمنامه نویس عصا به دست بود. برایشان جالب بود که با مشکل بینایی, چطور می نویسم, چطور داستان را تصویری بیان می کنم و توضیحاتی که میدادم برایشان یک سوژه فیلمسازی شده بودم. البته همان موقع بیان می کردم که نمونه هایی خیلی موفق تر از من هستند که در امر کارآفرینی مشغولند.گفتگو با بازیگران و کارگردانهای نامی, و وجود عصای من جریانی پیش آورد که تا مدتها قطعا از ذهنشان بیرون نخواهم رفت.

روز دوم جشنواره متوجه شدم به هر کس که به نوعی با جشواره در ارتباط است ژتون نهار و شام در هتل کوثر اصفهان می دهند. بهم خیلی برخورد که چرا به من نداده اند. البته من زیاد با غذای بیرون حال نمی کنم و زیاد هم نمی خورم ولی پیشنهادش به من که تو کار کوتاه در حال تولید داشتم به نوعی احترام به حساب می آمد. بچه ها می آمدند و می گفتند که رفتیم هتل کوثر و نهار و شام سلف بود. فلان و فلان غذا بود. برمی داشتیم و همه سر میزی ایستاده می خوردیم.بعد هم طبقه فلان می رفتیم کافی شاپ و قهوه و فلان و فلان می خوردیم.

عصر روز سوم جشنواره که بازنویسی یکی از متن ها نزد یکی از مسوولین جشواره بودم اعتراضم را بیان کردم که چرا به من چنین امتیازی داده نشده. ایشان هم کمی تامل کرد و بعد از لحظاتی یک کارت مخصوص بهم داد و گفت بفرمایید. این هم کارت ویژه مهمانها. خوشحال شدم و در دلم گفتم چرا زودتر نگفتم. خلاصه با خانوادهشب رهسپار شدیم که فهمیدم کارت مال رستورانی در طبقه فوقانی پاساژ سپاهان اصفهان است. شک کردم که اینجا کجاست؟ بچه ها می گفتند هتل کوثر ولی اینجا که یک رستورانِ. بعد از کمی تردید تصمیم گرفتیم به این رستوران برویم و ببینیم اوضاع چگونه است. هر چه بیشتر نزدیکتر می شدیم وزیر جنگ از شیکی و زیبایی آن بیشتر تعریف می کرد. وارد شدیم و پیشخدمت با دیدن کارت با احترام خاصی به میزی هدایتمان کرد. بعد از چند لحظه چند نفر نزدم آمدند. از کارگردانهایی که در طول جشنواره دیده بودم تا دو تهیه کننده که از دعوت شده های تهرانی بودند. آقای حسن اکلیلی هم آنجا بود و این اولین باری بود که وزیر جنگ از اعتبارم در جامعه هنری مطلع می شد و حسابی کیف می کرد. خلاصه فهمیدم که آن رستوران مخصوص مهمانهای ویژه جشنواره است و بچه ها و فیلم سازهای اصفهانی را به هتل کوثر می فرستند. پیشخدمت غذای سفارشی را آورد و خلاصه چه بگویم که آن شب تا پایان جشنواره به آن رستوران می رفتیم و چه عزت و احترامی می گذاشتند. وقتی برای دوستان تعریف می کردم حسرت و حسادتشان حسابی برمی انگیخت. خخخ

از جشنواره و حواشی اش بگذریم مدتی است درگیر نگارش یک فیلمنامه سخت هستم. واقعا سخت به گونه ای که شبها خوابم نمی برد و اگر هم ببرد خواب داستان و شخصیت ها را می بینم. می خواهم با این کار خیلی چیزها را به بعضی افراد اثبات کنم. البته می توانم بی خیالش شوم ولی این مسئله به نوعی چالش و درگیری درونی برایم تبدیل شده. اینکه متن های همه را به ساده اندیشی, کم عمقی و بی تاثیری برای مخاطب متهم کنم ولی خودم هیچ کاری در این زمینه نکرده باشم اذیتم می کند. این نگارش نوعی کل کل با خودم است. اینکه می توانم و باید بتوانم. در این راستا نمونه فیلمهای خارجی خوبی بهم معرفی کرده اند ولی اکثرش احتیاج به یک بینا هست که بفهمم شخصیت ها هنگام سکوت یا موسیقی یا کارهای معمولی چه می کنند. و این امر روند پیشرفت کارم را کند کرده است.

از اینهم بگذریم پولی جمع کرده بودم و دو هفته پیش میخواستم یک گوشی شیائومی که نشان کرده بودم بخرم. آخه گوشی ام دکمه ای است و هنوز تجربه آندروید را ندارم. خخخ. اما با اصرار خانواده که مدتهاست ما را سفر نبرده ای [حدود دو سال] ما را یک مسافرت ببر. اطاعت امر نمودیم و کمی قرض کرده و روی پس انداز گذاشتیم و جای همه خالی یک مسافرت هوایی مشهد مقدس به راه انداختیم. گوشی رو بعد هم میشه خرید. چند روزی در مشهد سیر نمودیم. هتل حرم, حرم هتل, هتل الماس شرق, الماس شرق هتل, هتل حرم, حرم فرودگاه. خخخ. نائب الزیاره همه دوستان بودم

این وضعیت خلاصه گونه من بود که اتفاقهای جذابی هم افتاد که به مرور برایتان خواهم گذاشت.

اما بدقولی های من

این زهره خانم مظاهری از همه طالب تر و پی گیرتر برای آموزش فیلمنامه نویسی بود. خخخ. مرتب ایمیل و پیام میداد و زنگ میزد که بخش دوم آموزش رو پس کی میذارین و من جوابشو نمیدادم. حالا بهش میگم نشون به اون نشون که قرار بود تکلیف بفرستی منم بخش دوم آموزش رو نمیذارم. خخخ

این هملینک بخش اول و دوم آموزش فیلمنامه نویسی به طور کامل با حجم 120 مگا بایت

منتظر خبرهای خوب در آینده ای نزدیک برای همگی شما دوستان هستم. موفق و پیروز باشید. یا علی

درباره مهدی بهرامی راد

متولد 9 اردیبهشت 1359 . ساکن اصفهانم . از همان کودکی متوجه شدم آرپی دارم و کمی با بقیه فرق می کنم. از کودکی به نوشتن و داستان نویسی علاقه داشتم . کتاب زیاد می خواندم . از رمان گرفته تا کتابهای فلسفی , کشاورزی , علمی , تاریخی , با ربط و بی ربط . می خوندم و می نوشتم . اولین رمانم را سال 78 نوشتم . به دنبال چاپش رفتم ولی بخاطر نداشتن رزومه و اعتبار باید خودم هزینه چاپش را می دادم . پس رمان نویسی را موقتا رها کردم . در کنار کار متوجه شدم علاقه شدیدی به فیلم دارم و نوشتنم را در آن راستا تنظیم کردم . دوره فیلمنامه نویسی مرحوم احمد بیگدلی رو رفتم و چند کتاب خوندم . متوجه شدم که چه کار باید بکنم . اولین داستانم را سال 88 فیلمنامه کردم آنهم بعد از یک سال و نیم تحقیق . یک فیلمنامه علمی که بخاطرش مصاحبه ها کردم و کتابهایی گاها ششصد صفحه ای یا چند جلدی خوندم . به محض ارائه به سازمانی که آنهم با تلاش خودم یافتمش استقبال شد . تهیه کننده و کارگردان انتخاب شد . کار پیش تولید خوب پیش می رفت که به بحران اقتصادی سال 89 و تحریم ها برخورد کردیم و بودجه فیلم باقالی شد . خخخ طی این سالها به عنوان فیلمنامه نویس و منتقد , در بعضی گروههای هنری اصفهان و تهران شناخته شده ام . با اینکه هنوز نوشته ای از فیلمنامه هایم تولید نشده ولی بعنوان مشاور فیلمنامه در بعضی کارها انتخاب می شوم و متن هایی را برای اصلاح و نظر یا بازنویسی برایم می فرستند . از اواخر سال 89 بیماری آرپی ام با روند تندی شروع به پیشرفت کرد و خیلی در کارهایم اختلال بوجود آورد . در کمتر از یکسال به جایی رسیدم که فقط نور می دیدم . نه چهره ای تشخیص میدادم و نه می توانستم تنها به جایی بروم . اولش دیگران کمکم می کردند ولی به مرور خسته گی و کلافه گی را در لحن و رفتارشان حس می کردم . پس گوشه گیر تر شدم و خود را با نوشته هایم سرگرم می کردم . و اما اکنون خوشحالم با این محله آشنا شدم . بچه هایی از جنس خودم . مثل خودم که همدیگر رو می فهمیم . تجربه های یکسان و حرفهای قابل ملموس داریم . تلاش می کنیم و به خودمان متکی هستیم . هنوز می نویسم و رمان دومم را مدتی پیش تمام کردم و منتظر جواب چند ناشر هستم که ببینم چاپ می کنند یا نه . البته از خدایشان است چون طرح داستان رو می دونند چیه . با عصا به جاهای مختلف میرم و منتظر دیگران نیستم . و آینده از آن ماست . موفق و پیروز باشید راههای ارتباطی : 09386722122 آی دی تلگرام: @mahdibahramirad لینک کانال پیک شفا که خودم مدیریتش می کنم: @peyk_shafa ایمیل : Mahdi.bahrami.rad@gmail.com کانال خط خطی های مهدی بهرامی راد: @khatkhatiha59
این نوشته در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, گزارش ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

33 Responses to آنچه بر من گذشت: غیبتی چند ماهه

  1. 1
    غزل غزل says:

    درود آقا مهدی. از حضور مجددتون خوشحالم و امیدوارم از این به بعد، هر جایی هم که هستین، از محله غافل نشین!

    • 1.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر غزل خانم
      ممنون که به این کوچه سر زدید. چشم. حتما. بیشتر میام و مزاحم دوستان میشم. راستی اون پست تلاشتون برای ملاقات با رضا صادقی رو خوندم. خواستم الان کامنت بذارم گفتم شاید نبینید. خیلی زیبا و تاثیر گذار بود. امیدوارم همیشه شاد باشید.

  2. 2
    مظاهری says:

    خخخخخخخخخخخ.
    من در حال پاک کردن عرق جبین!
    میرم واسه دانلود.
    من یه بار شماره شما رو سیو کردم ولی هنوز که هنوزه نشده زنگتون بزنم. نمیدونم چرا! ههه.
    در ضمن آفرین بر شما که خانواده دوستین!
    زیارتتون هم قبول همشهری!

    • 2.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر قهرمان محله
      تلاش برای حضور در مسابقات هندبال و تمرین های تیم ملی تمام وقت آدم رو میگیره. برای همین انتظار نبود. خودم هم تنبلی کردم. خخخ
      ممنون که کوچه مون رو گلبارون کردین. خبر میدادین گاوی گوسفندی مرغی سر ببریم. در هر حال موفق و پر از انرژی باشید
      راستی در مورد ورزش گلبال یکی از آشنایان خیلی دوست دارد در آن شرکت کند و می خواهد با شما صحبتی داشته باشد. ایشون قهرمان ملی جودوی ایران هم هست و از تشویق های شما در مسابقات معلولین در تهران خاطرات خوبی دارد. چند باری به من گفته شماره شما را برایش پیدا کنم ولی فراموشم می شود.

  3. 3
    ابراهیم says:

    سلاااااااآااااااااااااااامممممممم وای خدای من ببین کی اینجاست مهدی 313 خودمون
    کجایی تو من که حسابی دلم برات تنگ شده بود و راه تماسی هم نداشتم
    خیلی خیلی از موفقیت فیلمنام هات خوشحال شدم و برات روز های بهتری رو آرزو میکنم
    ممنونم بابت قسمت دوم فیلمنامه نویسی
    من امسال تو فن و حرفه ای شهرمون یه کلاس فیلمنامه نویسی برپا شده صبتنام کردم
    برای ثبتنام چند ایراد بنی اِسراءیلی رو پشت سر گذاشتم
    خدا کنه استادش بهم گیر نده
    منتظر خبر های خوبت و داستان هات هستم
    آخ راستی زیارت قبول

    • 3.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر ابراهیم عزیزم
      خوبی دادا؟ چه خبرها؟
      منم دلم برای تو و سلسله نوشته هات تنگ شده. خوب شد یادم اومد باید برم فصل های آخر رمانت رو بخونم.
      با قدرت برو جلو می تونی دوره اش رو بگذرونی. البته شاید بخاطر برخی مسائل بصری که در کلاسها توضیح میدن اذیت بشی ولی اصلا نگران نباش. هر جا مشکلی پیش اومد می تونی زنگ بزنی راهنماییت میکنم. شمارم تو شناسنامم هست.
      قسمتت بشه بری زیارت ما رو هم دعا کنی رفیق. خلاصه خیلی خوشحال شدم به اینجا سر زدی. موفق باشد و منتظر اولین فیلمنامه ای که می نویسی هستم.

  4. 4
    ابوذر says:

    سلام. خوشحالم که بعد اون همه شکستی که به شما تحمیل شد از پا ننشستید و با تلاش شبانه روزی به جایگاهی که لیاقتشو دارید نزدیکتر شدید. امیدوارم فیلم نامه آتی تون قوی و پرمحتوا باشه و هرچه سریعتر به یک فیلم قوی تبدیل بشه.

    • 4.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر ابوذر گرامی
      ممنون از دلگرمی تون و خیلی خیلی خوشحال شدم از آرزوی موفقیتی که برای من داشتید.
      راستی دیشب اون پستی که در مورد گوشی بلک بری نوشته بودید رو خوندم. خیلی وسوسه شدم این دفعه که پس انداز جمع شد برم تو نخ این گوشی. شاید قسمت بوده شیائومی نگیرم و یک بلک بری پرایو تو دستهام خونه کنه. خخخ. باز هم ممنون که سر زدید.

  5. 5
    رهگذر says:

    313 من یه قولی بهت دادم که هنوز نزدم زیرش ها. حواسم هس. گرفتمشم. فقط خیلی دارم کند پیش میرم. خخخخخخخخخخخخ. دو ماه دیگه دستته. مناسبتش میرسونم دستت. چن روز بود میخواستم ایمیل بزنم بهت هی روم نبود. فک میکردم بدقول حسابم کردی. خلاصش که رهگذر گردنش بره آبروی حرفه ایش رو نمیذاره که بره.

    • 5.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر رهگذر بدقول و و و و و . خخخ
      همه زحمت رو شما دارید می کشید. دور از انصافِ بخوام پی گیری کنم و تحت فشار بذارمتون. اما خعععیییلی بدقولینا. خخخ. خارج از شوخی منتظر کار نهایی هستم. ممنون که به این کوچه از محله سر زدید. موفق باشید

  6. 6
    پسر پاییز says:

    الا ای آهوی وحشی کجایی مرا با توست چندین آشنایی شیر شیران آمده مهدی به میدان آمده سلامتی پهلوون بزن زنگُ مرشد

    • 6.1
      مهدی 313 says:

      واااای. ببین کی اومده. پسر پاییز اومده. شاعر خوش ذوق اومده. دوست قدیمی اومده. هم دانشگاهی جیگر اومده. خخخ
      خیلی خیلی خوشحال شدم اینجا اومدی. خوبی ؟ سلامتی؟ خوشت هس دادا. یک لحظه انبوه خاطرات اومد سراغم مهدی جان. خیلی مخلصیم و ارادتمند. موفق و شاد و پیروز باشی

  7. 7
    پریسا says:

    ایول به امروز و چه به موقع رسیدم من! سلام آقا مهدی! اینهمه نبودید حالا باید به جبرانش1دفتر داستان بنویسید زنجیره ای بزنید داخل محله! چه خوب شد که برگشتید! و چه خوبه که خبر های خوب دارید! خوشحالم از حضور مجدد و اخبار مثبت شما! ایشالا نتیجه های عالی بگیرید و شادی های حاصله رو اینجا با ما به اشتراک بذارید! اوخ من بجنبم که دیر کردم اومدم محله از همون سر خیابون دارم حاضری می زنم تا اون پایین که کوچه خودمه و ملت احتمالا دیگه منتظرن با جارو بزنن لهم کنن از بس دیر رسیدم!
    خوشحالم که هستید! همیشه شاد باشید!

    • 7.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر پریسا خانم رمان نویس و دست به قلم توانا
      خخخخهههه
      تشبیه حالتتون منو به یاد افراد شاد و پر انرژی ای انداخت که با ورودشون موج مثبتی به همه القا می کنن. امیدوارم همیشه این حس رو داشته باشید و با اینکه سختِ ولی این حس مثبت رو به همه القا کنین. ممنون که به این کوچه سر زدید و خیلی خیلی خوشحال شدم از حضور سبزتون
      موفق و پیروز باشید

  8. 8

    درود, خوشحالم هستی, خوشحالترم داری موفق میشی, زیارتت هم قبول, اَ پست هم, مرسیها فراااوووون.
    راااستی اون موردی که راجع بهش حرف زدیم حل شد آیا؟
    منتظرم ببینم مشورتام کارساز بوده یا نع.
    ارادت رفیق

    • 8.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر علی کریمی عزیز
      خوبی؟ سلامتی؟ خوش میگذره آیا رفیق؟
      اون مورد نع. الان جنگ و دعواست و کارشون رسید دیگه به دادگاه و این ماجراها. خخخ
      خیلی ارادت که اومدین به کوچه ما. موفق و شاد باشی.

  9. 9
    وحید says:

    سلام آقا مهدی عزیز.
    بی نهایت از دیدن پست شما خوشحال شدم. اولا زیارتتون قبول باشه و خوشحالم به خاطر موفقیت هایی که تعریف کردین و امیدوارم همچنان تداوم داشته باشه.
    راجع به فیلمنامه هم باید بگم حتما باید این فایل رو دانلود کنم چون خودم به نویسندگی و این جور کارها علاقه خاصی دارم.
    امیدوارم همیشه شاد شاد باشید.
    ارادت زیاد

    • 9.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر وحید عزیز
      ممنون نائب الزیاره همه دوستان بودم
      منهم خوشحال شدم که به ما سر زدید. آره حتما دانلود کن و گوش کن. یک ذهنیت کلی در مورد فیلمنامه نویسی بدست میاری و قطعا با تمرین موفق خواهی بود.
      موفق و پیروز باشی

  10. 10
    محمد‌قاسم کفیلی says:

    سلام جناب بهرامی راد
    این همه کار کردین؟ ما شاء الله آقا.ما شاء الله.دست ما رو هم بیگیر.
    امیدوارم کارهایی که نوشتین و ساخته شده, خوب از آب دربیاد و ازش استقبال بشه و در ضمن, شهرداری اصفهان هم زودتر پولتون رو بده.
    ارادت فراوان.

    • 10.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر محمد قاسم عزیز
      میگن هر کی با شهرداری در افتاد ورافتاد. خخخ
      ممنون از آرزوهای خوبتون و باز سپاس که به ما سر زدین. موفق و پر کار باشید. خخخ

  11. 11
    بانو. says:

    سلام بر آقا مهدی313 گرامی فیل نامه نویس محله
    جدا چه جالب بوده این سه چهار ماهه شما….
    خوشحالم در زمینه فیلنامه نویسی که علاقه تون هست اتفاقات قشنگی براتون افتاد و امیدوارم این پله بشه پله پرتابتون به اوج و خوشحال میشیم فیلم هایی که از روی نوشته های شما ساخته شده رو ببینیم جدا …..
    زیارتتون هم قبول و ای کاش برای ما هم دعا کرده باشید و دیگه که منم مشتاق کلاس های فیلنامه نویسی شما هستم و حتما دانلود می کنم فایل آموزش رو و در اختیار دوستام هم قرار می دم و خوشحالم ادامه دار هست این اموزش…..
    موفق باشید و منتظر ریز خاطراتتون هستیم.

    • 11.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر بانو وکیل محله
      اسم شومام تو لیست ثبت نامی ها هست. دنبال یک مکان مناسبم که این آموزش ها رو برای هم نوعان تو اصفهان برگزار کنم. اون سری که فراخوان داده بودم خیلیا اعلام آمادگی کردن که بیشترشونم از اصفهان بودن. ولی هم درگیری خودم هم عدم همکاری بعضی افراد مانع از تشکیل این دروه آموزشی شده. حولی مطمئن باشین حتما برگزارش میکنم.
      و در مشهد نائب الزیاره همه دوستان بودم. ان شالله قسمت شما شود و ما رو هم دعا کنید.
      از حضور سبزتون در این کوچه مچکرم. موفق و پیروز باشید
      راستی دو سه باری خواستم در مورد چند مسئله حقوقی بهتون زنگ بزنم ولی نشد. حتما مزاحمتون میشم.

  12. 12

    درود بر آقا مهدی گل خودمون. حقیقتش خععععلی دلم برات تنگ شده بود همش تو ذهن و خیالم از خودم سراغتو میگرفتم که این آقا مهدی کجا رفته چرا نیستش این گل پسر خوب و فعال محله. خوشحالم که دوباره آمدی و شاد و خوشحال آمدی. خوش آمدی که خوشم آمد ز آمدنت هزار جان گرامی فدای هر قَدَمَت. به هر حال که پیروز و سربلند و پر افتخار باشی آقا مهدی و امید که وجودت بیش از پیش برای اهالی باصفای محله مفید و سودمند باشه.
    شاد زی مهر افزون فرزند خوب و با مرام ایرانی آریایی.

    • 12.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر عمو حسین عزیز
      از اینکه موجب نگرانی شما بزرگوار شدم بسیار متاسفم. به بزرگواری خود عفو بفرمایید. منهم در این مدت گاهی به فکر محله و شما دوستان می افتادم. ممنون که به فکرم بودید و هستید و سپاس که این کوچه را با حضورتان سبز نمودید.
      راستی در آن پستی که چند روز پیش منتشر کردید و چند مصاحبه گذاشتید کامنتی گذاشتم و تشکر نمودم. اینجا هم تشکر می کنم و من از مصاحبه با زوج خوشبخت شیرازی و جواد حسینی لذت بردم و البته دو مصاحبه دیگر هم خوب بودند. دست شما درد نکند و موفق و پیروز باشید

  13. 13
    علاء الدین says:

    سلام آقا مهدی!
    اول، دیگه کم‌کم فکر می‌کردم از محله اسباب‌کشی کردید و رفتید. خوشحالم که برگشتید.
    دوم، علاقه زیادی به مقوله‌هایی مثل فیلم‌نامه‌نویسی دارم. اگه لطف کنید منو به عنوان شاگرد خاص بپذیرید خوشحال میشم.
    سوم، ای کاش بخش دوم آموزش فیلم‌نامه‌نویسی رو جدا می‌ذاشتید تا کسانی که قسمت اولو دریافت کردند به دوباره‌دانلودی مبتلا نشند.
    چهارم، اون فیلم‌نامه‌نویسی مشارکتی یا طرحی شبیه این که داشتید هم فراموش نشه.
    پنجم، اول اشتباهی رفتم تو پست فیلم‌نامه کوتاه خواب نظر گذاشتم که حالا برگشتم و اینجا نوشتم. خخخ!

    • 13.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر علاء الدین عزیزم
      از ابراز لطف و ایمیلی که مدتی پیش زده بودی تشکر می کنم.
      اول،هستم مثِ کوه. نترس دادا
      دوم، این علاقه رو ارج می نهم ولی من استاد خوبی نیستمااا. استعداد رو میکُشم. خخخ. مطلعم که اساتید عالی ای ماهانه یا دو هفته یکبار در قم نشست ها و کلاسهای فشرده فیلمنامه نویسی برگزار می کنند. افرادی چون آقای عقیقی یا شهبازی. پی گیری کنین حتما پیداشون میکنی و خیلی بهتر از من میتونن موتور نگارشت رو راه بیندازند.
      سوم، تنبلیل من بود. ببخشین. پنجاه مگابایتت رفت تو هوا. راضی باش سر پل صراط جلومو نگیریا.که قسمت اولو دریافت کردند به دوباره‌دانلودی مبتلا نشند.
      چهارم، خودم خیلی دوست دارم راهش بیندازم. حدود پانزده کتاب فیلمنامه نویسی عالی هست که دوست دارم صوتی شان کنم ولی هزینه بر است. همچنین یکسری فیلمنامه متنی پی دی اف هست که باید متنی اش کنم که زمان برِ و واقعا وقت نمی کنم و حتی بعضی هاش ارزش صوتی شدن برای دوستان رو داره. فیلمنامه هایی مثل پدرخوانده یک و دو و سه. رستگاری در شائوشنگ, سفر سبز و امثالهم. دوست دارم اینها را در محله منتشر کنم که اکثرا به یک آگاهی نسبت به نگارش رسیده باشند تا بتوان مشارکت نویسی رو خوب آغاز کرد. ولی چشم. با هم انجامش میدیم دوست عزیز.
      پنجم، خخخ

      • 13.1.1
        علاء الدین says:

        اول، خوبه که هستید.
        دوم، بهونه نیارید. اجازه بدید الفبا رو از شما یاد بگیرم.
        سوم، من زرنگتر از این حرفا بودم. البته همیشه اینقدر زرنگ نیستم. هنوز دانلودش نکردم. منتظرم به تفکیک بذاریدشون. راستی این‌که جمله خودمو تکرار کردید یعنی چی؟
        چهارم، شاید بتونم در تبدیل پی‌دی‌اف‌ها به متن‌های راحتتر قابل استفاده برای بچه‌ها کمکتون کنم. اگه مایل بودید بهم ایمیل بزنید.

  14. 14
    شادمهر says:

    سلام و صد سلام به پدر مهربان و کم پیدا محله!اُستاد عرض اِرادت ما رو هم بپذیر
    شناسنامه ات رو دوباره با دقت بیشتری خوندم و نقاط مشترک جالبی رو با خودم درش دیدم
    اگر از نظر شما ایراد نداشته باشه تو هفته آینده یه تماس جهت آشنایی و عرض ادب بگیرم ؟

    • 14.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر شادمهر عزیز و دوست داشتنی
      استاد خودتی. فُش نده. خخخخ
      تعریفت موجب شد شناسنامتو بخونم و متوجه شدم که ای بابا, شما که از اساتید نامی موسیقی هستین. دست ما رو هم بگیرین.
      خیلی خوشحال میشم گفتگویی با هم داشته باشیم. منتظرت هستم. موفق و شاد و پیروز باشی رفیق

  15. 15
    کامبیز کامبیز says:

    سلام مهدی نمیدونم چند.
    دیگه از ۶۲۶ و 900 هم گذشته.
    آخه تو رحم داری؟
    من سه شنبه پست منتشر کردم، زنگ میزدی دعوت میکردی.
    باهات قهرم.
    کوجا بودی؟
    نترس من باز آمدنی هستمدی.
    تا بهار آینده دو سه بار دیگه میام.
    ببینم اینبار تحویل میگیری!
    دلم شدید برات تنگیده بود

    • 15.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر کامبیز خودم. چیطوری دادا. خوبی؟ خوشی؟ سلامتی؟ چه خبر عسیسم؟
      هر وقت اومدی چند روز قبلش خبر بده برم مسافرت. خخخ. خخخ
      منم بات قهرم دیگه نیا اصفهون. خخخ
      خیلی خوشحال شدم به گوچمون سر زدی. موفق و شاد باشی

  16. 16

    درود بر صاحب پست یعنی جناب مهدی خان گرامی، مهدی جان با اجازه من این مجموعه را فشرده سازی کردم تا کسانی که مثل خودم محدودیت حجم دارند با آسودگی خیال بتوانند دانلود کنند.
    شما میتونید آموزش فیلمنامه نویسی بخش اول و دوم را از
    اینجا
    فقط با حجم 38مگابایت دانلود کنید.
    و اگر لینک ثبت نشده باشه به آدرس زیر وارد شده دان کنید.
    http://gooshkon.ir/amooh/aamoozesh-filmnameh-nevisi-bakhsh1and2.rar
    بازم از آقا مهدی گرامی طلب پوزش دارم که بی جهت مداخله کردم.
    پیروز باشید دوستان گلم.

    • 16.1
      مهدی 313 says:

      سلام بر عمو حسین عزیزم. ایول. دمت گرم خیلی حال دادی عمو. واقعا لذت بردم. ببینم اگر توانستم با همکاری مدیران سایت, لینک شما رو جایگزین لینک خودم میکنم. باز هم دست شما درد نکنه. بسیار سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

هفده − سیزده =