اولین پست من، نامه ای به مجتبی

سلام مجتبی. خوبی؟ ؟مدتی هست ازت خبر ندارم گفتم نامه ای بنویسم اینجا بذارم شاید بخونی کامنت بدی ازت خبر بگیرم و جویای احوالت بشم!

مجتبی روزی که به این سایت اومدم یه مبتدی به تمام معنا بودم. یعنی یه کوچولو می تونستم با کامپیوتر کار کنم. تازه یاد گرفته بودم چه طور باید در اینترنت سرچ کنم. وقتی خواستم تمرین کنم گفتم بیام کلمه نابینا رو بزنم ببینم چی دربارش میاره؟ آیا اطلاعاتی که میاره به درد من می خوره که با استفاده از اونا بدونم چشمم خوب میشه یا نه! که یه دفعه محله مجتبی و دوستان رو دیدم. بازش کردم. خوندم. انگار در یه دنیای دیگه به روم باز شده بود که تا حالا ازش بی خبر بودم! کم کم دوستش می داشتم. هر چی دلم می خواست اینجا داشت. وای که با خوندن هر پست چشم هام از حدقه بیرون می زدند. همه چیز واسم نو و جدید بودند. نمی تونی تصور کنی که چه حالی داشتم. من نابینایی رو اینجا شناختم، دیدم می تونم کتاب بخونم، بازی کنم، توی اسکایپ همنوع پیدا کنم و باهاشون ارتباط بگیرم. اسکایپ رو یکی از همشهری ها واسم ساخت. آیدی اسکایپت رو از سایت برداشتم. دو دل بودم که بهت پیام بدم یا نه. آخه شنیده بودم مغروری ولی دل رو به دریا زدم بهت پیام دادم هههه. یادته چه قدر گرم گرفتی؟ ارتباطت خوب بود. تونستم روش حساب کنم. باعث شد  کم کم ارتباطم رو بیشتر کنم. چه قدر کیف می کردم با کسی دوست شدم که اینقدر به همنوع های خودش اهمیت میده و واسه پیشرفت و استقلالشون تلاش می کنه. من دیدم که از طریق این سایت بچه ها با هم در سر تا سر کشور دوست شدن و حتی ازدواج هم صورت گرفت.

وقتی دیدم که نابینا شدم در زندگی به روم بسته شد. خیلی افسرده بودم. تمام وسایلم رو شکوندم. از دنیا متنفر بودم. هیچ کس رو دوست نداشتم. ولی کم کم با خوندن مطالب و آموزش در این سایت به زندگی روزمره برگشتم! باورت میشه  خط بریل رو بدون هیچ کس فقط از آموزش های ملیسا یاد گرفتم. شاید هر چی بنویسم واسه تو قابل باور نباشه ولی دنیای منو عوض کرد.

حالا می خوام بگم چه کار ها کردم: تخصصی در کامپیوتر نداشتم ولی تلاش کردم به همنوع های خودم کمک کنم. حدود شاید چهل نفر یا بیشتر بهشون آموزش ویندوز و اینترنت دادم. شاگرد شش ساله داشتم تا پیرمرد ۶۴ ساله. من حتی به کسانی آموزش دادم که اختلال یادگیری داشتن و بیش فعال بودن و حتی بعضی ها اوتیسم بودند. عده ای هم کم توان ذهنی. شاگردانی داشتم که هم نابینا بودند هم کم شنوا. از بس داد می زدم تا صدام رو بشنوند صدای من تا دو تا خیابان اون بر تر می رفت. خیلی انرژی ازم گرفته شد ولی خوشحال بودم. کسی حاضر نبود با این بچه ها کار کنه. مزدم رو زمانی گرفتم که به بچه ها بازی یاد می دادم. شوق بچه ها رو نمی تونم وصف کنم. واسشون یه مسابقه گذاشتم. هیچ کس از شدت هیجان سر جاش نمینشست. کوچولوها فقط جیغ می کشیدند. خانواده ها فقط تشکر می کردند. می گفتند دیگه توی سرما و گرما مجبور  نیستند بچه ها رو چون بهانه می گیرند به خیابان ببرند. دیگه بچه ها با قاشق و چنگال بازی نمی کنند. دیگه حسرت نمی خورند ببینند بچه های همسالان تبلت و بازی دارند این ها ندارند. مجتبی من بچه ها رو به پارک بردم. بهشون عصا دادم. خواستم محیط رو خودشون بشناسند. ازشون خواستم ب تنهایی سوار تاب و سرسره بشند. درخت ها و گل ها رو لمس کنند.

واسشون نزدیک یاب رو نصب کردم. واسشون از سایت نوار قصه دانلود کردم بهشون هدیه دادم و واسه بزرگتر ها فیلم توضیح دار و رمان دانلود می کردم بهشون هدیه می دادم.

فکر نکنینا من خلاقیت داشتم! همه رو از خودت و بچه های این سایت یاد گرفتم.

حالا به جایی رسیدم که انتظارات بچه ها و خانواده هاشون رو نمی تونم جواب بدم! اونا الان  بازی فارسی می خوان منم تخصص ندارم موندم واسه تفریح و آموزش بچه ها چه کار کنم.

اینا فقط بخشی از چیزهایی هست که حق بچه کوچولوهای نابیناس و دیگه هم از عهده من خارج شده. خودت و کسایی که تخصص دارین بیایین  راهنمایی کنین. بیایین کمک کنین تا هم بچه هایی که من مربیشون هستم هم کودکانی که مربیانشون اینجا رو با یه سرچ پیدا می کنن ایده براشون باشه که یاد بگیرن تا یاد بدن!

بیایین خلاقیت هاتون رو ارائه بدین که هم یار من مربی بوده و هم غیر مستقیم خودتون مربی بچه ها بشین!

اولینش این باشه که یه آموزش برای کار با تیم تاک بذارین تا بچه ها رو مستقیم با همنوعانشون توی محله آشنا کنم. شما هم اونا و نیازهاشون رو از نزدیک ببینین و بشناسین.

درباره laleh zarei

سلام لاله زارعی هستم از شیراز

این نوشته در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, گزارش ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

58 پاسخ به اولین پست من، نامه ای به مجتبی

  1. 1
    علي عبدالرحماني علي عبدالرحماني says:

    من در خصوص این پست پر از شور و هیجان چیزی ندارم بگم جز یک بیت از پیر پرنیان اندیش، استاد هوشنگ ابتهاج:
    آبی که بیاسود زمینش بخورد زود
    دریا شود آن رود که پیوسته روان است
    به خودم می بالم که در چنین محله ای صمیمی و پر از انگیزه برای پیشرفت عضو هستم. برای خانم لاله و همگی دوستان دیگه بهترینها رو آرزو می کنم.

  2. 2
    شفیعی says:

    سلام لاله.
    آفرین به تلاشت، به تواناییت، به همت بلندت، به صبرت، به حوصله ات، به
    مهربونیت، و هزاران آفرین به همه اون چیزایی که به کار گرفتی تا اول خودتو با شرایط پیش اومده وفق بدی بعد از امکانات موجود استفاده کنی و نهایتا اونایی که یاد گرفتی رو به دیگران انتقال بدی!
    هر روز موفقتر از روز قبل و همیشه پیروز باشی.

  3. 3
    مهدی 313 says:

    سلام و عرض ادب
    فقط یک کلمه می تونم بگم: آفرین
    این نشون میده که ما هر چه کردیم خودمان کردیم و از این به بعد هم باید خودمان بخواهیم.

  4. 4
    رضا says:

    سلام تحسین به این همت و صبر. . موفق باشید.

  5. 5

    درود
    خیلیای دیگه هم اینجا ومطالبش رو دیدن ولی نه خودشون تکونی خوردن، نه سعی کردن به همنوعان همشهریشون کمکی بکنن.
    هزاران آفرین بر همت شما.

    • 5.1
      laleh zarei says:

      سلام آقای درفشیان ممنونم از شما . آقای درفشیان فکر کنم من نتونستم منظورم رو درست برسونم من این پست رو زدم تا بگم بچه ها هم میتونند به انجمن شهرشون برند و نسبت به تخصصی که دارند به همنوعهای خودشون کمک کنند و واسه خودشون هم ایجاد شغل بشه و اینکه از بچهها من کمک خواستم که هر سی که میتونه کمک کنه تا بازیها رو فارسی کنند تا کوچولوها بتونند بازی کنند ولی متاسفانه برداشت دوستان این بود که من اینجا از خودم تعریف کردم که مورد تعریف و تمجید قرار بگیرم

  6. 6
    ریحان ریحان says:

    سلام لاله جان
    واقعا از خوندن این پست لذت بردم. احسنت بر این همه پشتکار و خیرخواهی
    میبخشید میتونم بپرسم چندساله نابینا شدین؟
    موفق باشید

  7. 7

    سلام
    اول که ورودت به این سایت مبارک باشه و جدی خوشامد بهت میگم
    امیدوارم که هر روز موفق تر از روز قبل باشی,
    دوم اینکه خیلی کار خوب و فوق العاده ای انجام میدی!
    میدونی؟
    خیلی کیف کردم که اینا را ازت شنیدم
    واقعا دستت درد نکنه
    جدی اشک شوق تو چشمام حلقه زد.

  8. 8
    قنبر says:

    درود
    لاله زارعی هستم اهل شیراز .
    این زندگینامه مختصر با این متن مالامال از شور و احساس و وفاداری و هم نوع دوستی همراه نیست که نیست .
    احسنت بر شما و عزم واراده و جدیت شما .همواره گفته اند : جوینده ، یابنده است .و نیز گفته اند : به جای ماهی دادن ، ماهی گرفتن یاد دهید .به دلیل اینکه تلاش کرده اید و به این نتایج رسیده اید توانستید موفق باشید و نکته دیگر اینکه افراد که در تکاپوی رفع بحران بوده اند خواستند و شما نیز توان ارائه مطالب را داشتید .و جالب اینکه توانستید به جائی برسانید که در مسیر گام نهاده و انتظارات بیشتر را طلب کنند .قطعا دوستان زیادی هستند در محله به شما کمک کنند .البته پیشرفت شما عالی بوده است.و خودتان حتما بهتر خواهید توانست بر این مشکل یا مسئله فائق بیائید .
    اگر بعد دیگری که مورد توجه من است ، تمامی آنچه که درباره مجتبی نوشتید بسیار عالی است و واقعی و دقیقا هنگامی که نیاز داریمش معلوم نیست که نیست کجاست ؟همانند خورشیدی می شود که در پشت ابرها پنهان شده است .حالا دور از جان و اینکه مجتبی ناراحت نشود به خودتان توصیه میکنم که همیشه برای گروهتان در دسترس باشید و قوانین و مقررات اداری برایشان رسم نفرمائید .
    در آخر نگرش و نگاه شما به اطراف و مجتبی و امورات خودتان ، نگاه زیبا و مبتنی بر همت و اراده و پشتکار و مدیریت و مبارزه با جهل است ، ضمن عرض خسته نباشید ، آرزوی سلامتی و بهروزی و کسب م دارج علمی و کاربردی بیشتر برایتان و سایرین آرزومندم .
    شاد و موفق باشید و علی کریم مدیریت نماید که بی ادعا و هم قطارانش به این تیم در حال رشد و تعالی مدد برسانند .

  9. 9
    حمیدرضا آب روشن says:

    سلام عالیه این حس قدردانی واقعا ستودنیه
    ولی دو نکته ۱ لطفا به شناسنامتون اطلاعات بیشتری اضافه کنید اگه دوستدارید البته
    دوم از این روشهای تاثیرگذار معلمیتون بنویسید. شما چی کار میکنید که کلاسهاتون جذاب میشه برای بچه ها؟ پیشنهادی برای معلمها دارید؟ شما تو مدارس استثنایی کار میکنید؟

  10. 10
    رهگذر says:

    احسنت بر تو لاله. خوشم میاد از دخترایی با پشتکار و زبر و زرنگ. من که خلاقیت ملاقیت ندارم. گیج و گول محله ام. میرم و میام میخورم تو در و دیوار محله و گم میشم و پیدا میشم. تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که تشویقت کنم. باریک الله برو مجتبی و محله شم پشتتن.

  11. 11
    محمدی says:

    سلام لاله جان. آفرین به تلاش و پشتکارت. تو همیشه یکی از کسانی بودی که من برای افرادی که از بدو تولد مشکل بینایی نداشتن و بعدا نابینا شدن مثال میزدم و میزنم.
    تو سرشار از انرژی مثبت هستی و من به داشتن دوستی مثل تو افتخار میکنم.
    موفق و پیروز باشی

  12. 12

    سلام. خیلی خیلی خوشحالم از این همه اتفاق مثبت و هیجان انگیز که برای شما و دیگران به واسطه شما و این سایت رخ داده. چقدر دیر وارد شدید پس؟ به هر حال بهترین ها رو برای این سایت و همه مخاطبانش آرزو می کنم.

  13. 13
    کاربر 2017 کاربر 2017 says:

    سلام همیشه باید از نشد شد بسازیم و نمیشه میشه…. واقعا کار با دانشآموزا لذت داره و یادگیری و اشتیاقشون برا فرا گرفتن انرژی خاصی به آدم می ده…. من که خودم با دانشآموزا کار می کنم سعی کردم از بازی های فکری و فیزیکی استفاده کنم هم به تمرکز شون کمک می کنه هم به جهتیابی و تحرکشون…

  14. 14
    s313 says:

    سلام لاله جون احسنت به مربی مهربون که تونسته بچه ها رو سرگرمشون کنه . و تشکر از مدیر محله که با برخورد خوبشون شما رو جذب کردند و کمکتون کردند خودتون را پیدا کنید . شاد و پیروز باشید

  15. 15
    احمدرضا says:

    آدم را مجبور می کنید کامنت بنویسه
    درود بر لاله اگه اون لاله باشی که من میشناسم باید بگم گل کاشتی البته تو بایدم همیشه یه مربی باشی چون قبل از نابینا شدنت هم مربی کونگفو بودی آفرین بر اراده تو
    تا کتک را به خاطر دادن اطلاعات نخوردم فرار کنم برم

  16. 16
    شفیعی says:

    دوباره سلام
    میگما لاله از بس خلاصه مینویسی آدم نمیدونه چی از اون همه که میخواد برداشت کنه!
    لاله بیا اول خودت بنویس فایده نداره کار بلدا بلد نیستن راهکار بدن فکر کنم خودت بیایی کارای خودتو با بقیه به اشتراک بذاری بهتره! لا اقل اینجوری تو یه چیزی یاد بقیه میدی!
    راستی توضیحات آقای میرزایی رو هم کامل کنم تا کتک اصلی نصیب خودم بشه..با این بیان که درست حدس زدین این خود خودشه از اول مربی به دنیا اومده برا همین حوصلش زیاده حالا شما معلما بیایین بهش راهکار بدین که بیشترتر مربی بشه!

  17. 17

    سلام همشهری. خب میخوام زیر قولی که بهت دادم بزنم و اینجا کامنت بدم.
    من به نظرم میاد که مخاطب این نامه نه مجتبی، بلکه کل بچه های محله بودند. هدف از نوشتنش هم نه معرفی دستاوردهای خودت، بلکه تقاضای کمک از بچه ها واسه طراحی یا حداقل ترجمه بازی هایی برای بچه های کوچیک بوده. اما خب به دلایلی که حال و حوصله نوشتنش رو ندارم، کامنت ها به جای ارائه پیشنهادهای عملی برای کمک به تو به سمت تعریف و تمجید رفته. دلم میخواد از هم محله ای هام درخواست بکنم تعریف و تمجید رو بذارن واسه یه وقت دیگه، یا حداقل اگه تعریف و تمجیدی می کنن، پیشنهادی واسه کمک به نویسنده همراهش بذارن روی میز. باز هم ببخشید که برخلاف میلت و برخلاف درخواستی که ازم کرده بودی کامنت گذاشتم.

  18. 18
    احمدرضا says:

    ضمنا لاله خانم لطف کنید و یه شناسنامه کامل این جا قرار بدید تا همه شما را بشناسن من بیشتر به این دلیل این خواهش را مطرح می کنم که زندگی شما خودش به نوعی یک کلاس درس هست و جنبه آموزشی داره پس به همین دلیل هم که شده خواهش من را بپذیرید واسه بچه ها بگید که چی شد که اون لاله نا امید به این نقطه رسید

  19. 19
    شادمهر says:

    سلام لاله خانم من هم خوش حالم از آشنایی با شما و کاملا با اُمید جان صالحی موافقم
    و اگر شناسنامتون رو کامل تر کنید ممنون میشم

  20. 20
    s313 says:

    راستی لاله جون ببخشید یادم رفت تبریک بگم ! پست اولتون را تبریک میگم عزیزم منتظر پستهای بعدیتون هستم

  21. 21
    پسر پاییز says:

    سلام مجتبی حالت چطوره مجتبی بیا برگرد به محله بچه ها منتظرن بیا این تیم تاکو رها کن و بچسب به محله باور کن این قبری که تو بالا سرش گریه میکنی توش مرده نیست

  22. 22
    وحید says:

    سلام لاله خانم.
    ورودتان را به محله خوش آمد میگم و کاملا حرفاتون رو درک می کنم. خودمم بینا بودم و وقتی نابینا شدم تا یه مدت روحیه ام رو از دست دادم ولی خب رفته رفته این مشکل رو پذیرفتم و با تلاش هایم کلی در زمینه های مختلف پیشرفت کردم.
    امیدوارم روز به روز موفق تر از قبل باشید.
    شاد باشید.

  23. 23
    بیسایه بیسایه says:

    سلام ممنون از پست و تزریق امید موفق باشید

  24. 24
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    سلام سلاااام هزارو صد تا سلام . کجا موجا بودی که تا حالا پیدات نبود ؟
    کمی از خودت بگو دخترم. چه سنی نابینا شدی ؟چی شد که نابینا شدی ؟

  25. 25
    قنبر says:

    درود
    ای خواننده خاموش و مربی کوشا ، قلم بسیار توانمند و عزمی بسیار پویا دارید و پاسخ کامنت آقای درفشیان و توضیح آقای صالحی را خواندم و با پاسخ کامنت خودم و برخی دیگر مقایسه نمودم و متوجه شدم که بله .راستش در کامنت قبلی آقای بی ادعا و دوستانش را دعوت کردم تا به شما در علم رایانه کمک کنند و اما نفهمیدم که بازی رایانه باید فارسی شود و من علم آن را ندارم .
    من هم دوست دارم و تنها هم در محله نیستم که دوستدار این روش باشم که با توجه به توان و دانشم به هم نوعانم کمک کنم .نمی دانم درست است بنویسم یا نه اما واقعا در انجام همین اندک کار هم شکست خوردم .دانش آموزی بود که چند ترم تحصیلی به مرکز استان می رفت و نمی توانست مدرک بگیرد و با کمک اینجانب و تهیه جزوات و کتب صوتی و همکاری همکارانم با تلاش مستمر توانست مدرک تحصیلی بگیرد و نقطه عطفی برای اعتماد به نفسش شد و بزودی پس از کسب مدرک و موفقیت اقدام به ازدواج نمود و زندگی مشترک را شروع کرد .
    دانش آموز دیگری را که دیپلم داشت توانستم مدد برسانم و در کنکور سراسری رشته حقوق دانشگاه پیام نور شهرمان قبول شود و این عزیز یک ترم هم به دانشگاه رفت اما به دلایلی که اهم آن نگرش خود او بود و مابقی مسئولیت هایش در خانواده و درآمد ناکافی پس از یک ترم درس را رها نمود و شرایط را برای دوستدارانش محدود و از بین برد و لاجرم هیچی که هیچی شد .
    سرانجام دوستی را مدد رساندیم تا با تکنولوژی بروز باشد و مدتی تا حد یکسال از مزایای شبکه های مجازی برخوردار بود و ایندر حالی است که این حقیر اصلا وارد این فضا نشدم فقط skype دارم و تمام .اما به تازگی متوجه شدم در حال متارکه با هم نوع خودش است و من شخصا این نتیجه را بخاطر بی توجهی و عدم ساختن شرایط لازم توسط خودم می دانم و بخاطر همین هم خودم را شکست خورده می دانم و معتقد شدم که باید شرایط متعدد فراهم شود تا موفقیت حتمی و دائمی فرای ما مستدام شود .
    ضمنا بنده بینا بودم و معلم و دارای خانواده هستم ولی حدودا یک دهه نیمه بینا یا نابینا هستم و نقطه مرکزی دیدم از بین رفته است .
    به هر حال این مسائل را نوشتم که بدانی که کامنت اولم تعریف و تمجید نبوده و نیست و برداشت بدی هم نداشته ام اما این حق را به هم نوعانت بدهید که بدنبال شناخت بیشتر از شما و نحوه عملکردتان در خصوص موفقیتتان باشند .خود اینان دقیقا به دنبال تغییر اوضاع و کمک به هم نوعانشان هستند اما قطعا تلاشهایشان یا مثمر ثمر نبوده و یا اینکه رضایت نسبی از عملکردشان نداشته اند و حالا که شما را یافته اند قصد دارند تا با کمک شما موانع احتمالی را از میان ببرند بواسطه تجربیات ارزنده شما .
    به هر حال فرقی نخواهد داشت که شما با انتقال تجربیاتتان تعداد بیشتری را به تکاپو در بیاورید تا در خصوص توانائی هایشان به هم نوعانشان کمک کنند .بعد هم تا زمانش فرا نرسد و خواست طرفین نباشد ، کوفتن آب در هاونگ است .
    موفق باشید و بیشتر برایمان بنویسید .

  26. 26
    علاء الدین says:

    سلام!
    اول که خوشحالم از داشتن چنین هم‌استانی کوشا و نوع‌دوستی.
    دوم، به رسم محله انتشار اولین پستتونو تبریک میگم.
    سوم، ساخت بازی و نرم‌افزار کاربردی برای نابینایان آرزویی است که من هم در دل می‌پرورم. در نظر دارم به زودی آموزش‌هایی رو در حوزه برنامه‌نویسی پی بگیرم تا بتونم خودم قدمی هرچند کوچیک در این راستا بردارم. امیدوارم اگر روزی دست به این کار زدم، شما و دیگر دوستان من رو از راهنمایی‌هاتون محروم نکنید.
    چهارم، آقای میثم امینی یک از هم‌محله‌ای‌های توانمندمون دو سه سال پیش یه بازی ویژه نابینایان رو با نام «خانه‌های رنگی» طراحی و تولید کردند که در همینجا جستجو کنید پیداش می‌کنید. بازی چندان پیچیده‌ای نیست اما جالب و سرگرم‌کننده است. یه بازی دیگه هم همینجا هست به نام «بازی با شماره‌ها» که از اولی خیلی ساده‌تره.
    پنجم، من هم مثل دیگران خواهشمندم در صورت تمایل اطلاعات بیشتری رو در شناس‌نامه‌تون قرار بدید.
    ششم هم که امیدوارم به زودی تجربیات تلخ و شیرینتون رو هم با ما به اشتراک بذارید.

  27. 27
    مظاهری says:

    بََه بَََه لاله جان.
    سلام و ماشا الله به همت و تلاشت. نشون دادی که شیرازیها تنبل نیستن خخخخخ.
    شوخی.
    از همون اوایل آشنایی متوجه شدم که چقدر پیگیر و فعالی و با پشتکاری که داشتی مطمئن بودم به جاهای خوبی میرسی.

  28. 28
    کامبیز کامبیز says:

    خوش اومدی ولی حالا چرا؟

  29. 29

    سلام. بهتون تبریک میگم که تونستید این همه پیشرفت کنید و تبریک ویژه بهتون میگم که تونستید به همنوعانتون کمک کنید.
    به مجتبی هم تبریک میگم که باعث تمام این اتفاقات برای شما و کلی نابینا مثل شما شد.
    موفق باشید.

    • 29.1
      laleh zarei says:

      سلام ممنونم بابت حضورتون آقا شهروز من خواستم اینجا ازطرف خودم و کوچولوها از شما تشکر کنم من تمام نوار قصه هایی که شما اینجا گذاشتید برمیداشتم و به کوچولوها هدیه میکردم تابستانی که گذشت بچهها این نوار قصهها رو گوش میکردند

  30. 30
    مهدی ترخانه says:

    سلام خانم زارعی
    پست سر تا سر زیبا و احساسی ای رو ازتون خوندم که درش انسان دوستی رو خیلی برجسته دیدم و تحت تاثیر قرار گرفتم .
    یه جورایی هم جریان نابینایی خودم رو بهم یاد آوری میکرد .
    اما کم کم گذرا بود و بهتر شد و قابل تحمل تر تا امروز .
    منم حدود ۴ سال پیش برای درمان وارد نت نابینایی شدم و به این سایت بر خوردم .
    اما شما کلی تونستین که خدمت به همنوعانتون بکنین و این جای بسی تحسین رو به همراه داره .
    تقاضاتون هم به درستی ابراز کردین و امیدوارم که روزی بشه که این تقاضای کمی نباشه و میدونم که میشه .
    چون دوستان خوب و با دانشی اینجا گرد اومدند و فقط باید کمی همت کنند .
    پایدار باشین و ثابت قدم در راهی که در پیش گرفته اید .
    ممنون

  31. 31
    میرهادی says:

    با سلام به شما. از تعاریفی که البته لایقش هستید میگذرم و به نکته ای اشاره میکنم.
    فکر میکنم نکته ی اصلی پست شما که درخواست آموزشی متناسب با بچه های کوچیک برای تیمتاک بود، مغفول موند؛ این کار ضروری باید از طرف کسی انجام بشه که هم با تیمتاک آشنایی داشته باشه هم زبان بچه ها رو خوب بدونه و بتونه به اونها بگه که دقیقا از این فضا چه استفاده هایی میتونن بکنن. البته ساز و کارهای دقیقی هم میخواد که بچه ها، در یه رِنج سنی معین در جای مشخصی از تیمتاک باشن.
    پیشنهاد میکنم شما که با زبان کوچکترها آشناترید، حضور بیشتری در تیمتاک داشته باشید، آنگاه با آشنایی بیشتر نسبت به چند و چون تیمتاک، اقدام به تهیه ی این آموزش مهم بکنید. مطمئنا اینجاد ساز و کارهای مد نظر، برای مدیران محله، امری ساده و خواستنی است.
    باز هم از موفقیتهای شما خرسندم و امیدوارم بیش از پیش فعال و پیروز باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

eight + one =