حالا میگن همه راس میگن همه… دربدرم کردی تو کردی…

سامُ علیکوم. بنده سرما خوردم زندگیم تعطیل رفته. نه میتونم بخونم. نه میتونم بیشینم نه راه برم، نه میتونم نقاشی کنم. افقی چَپه شدم گفتم بذ یه پست بزنیم اقلکم مشغول شم.
جونم براد بگه ننه که چن وق پیش با بچا رفدیم مشهد. جادون خالی خیلی با صفا و با حال و مشتی بودن. یه شب تصمیم گرفتن مدیران که شام رو جم کونیم بار و بندیل ببندیم بریم پارک ملت:
حالا نمیشه همین جا شام بخوریم؟ نه نمیشه اومدین مشهد میخوایم ببریم بگردونیمدون. باس خوش بگذرونیمتون.
آقای صمدی پارک ملت خیلی دوره؟ نِه همین نزدیکه. یه خیابون اون طرفتره.
چادور چاقچور کردیم و خسته و مُرده و گرما زده رفدیم که بریم پارک ملت شام. تا بلکم خستگی یه روز گرم از تنمون بره.
بچا فلاکسا را یادتون نره.
آقای فلانی شما چرا دس خالی داری میری؟ بیا این زیراَندازا ببر.
خانوم بهمانی شوما حواست به فلونک باشه.
بهمان جان کارد آوردی برا خورد کردن گوجه ها؟
هاااااااای کسی جا نمونه؟
آقای حاجی راننده برو همه سوار شدیم.
یکی از ته مینی بوس هوارزد که: آقای راننده ضبطا روشن کن.
دیگه صدا به صدا نرسید . چاپ چاپ چاپ بام بام بام بام. ممد و زنش چاپ چاپ چاپ . شوهر طاهره و طاهره با کلمن ضرب گرفتن بوم بوم بوم. محبوب با فلاسک و نسیبه رو قابلمه و پری رو بشقابا و زلیخا قاشوقا را میکوبه به هم. شفیهی و پریسام درجا موزون میرن… بابای مهدی میخونه و خاله ش دارام ریرام میره. خانوم بابای مهدی به افق خیره شده و شوهر فاطمه صداشا آزاد کرده برا کفتر خانومش بغبغو میخونه… یکی ام مث من هیچی نجستم خودما میکوبم تو شیشه. یالایلالای لالای لالای لای
اص نفهمیدیم از کدوم جاده پیچیدیم به کدوم راه. تو این شولوغی حجیییییییییی هر جا نونوایی دیدی نیگر دار نون نداریم. هاااااااااااااااااااااا؟
یه دقه اون ضبطا کم کونید بابا. کر شدیم.
نه بذ باشه.
ای حجی دل فدا و دل فدا و جان فدااااااااااا حواست به رانندگیت باشه جونی دادا
چاپ چاپ چاپ چاپ. هالالالالاالالالالی لالالالای لالالی لالاللالای لالالالالی
نونوایی نونوایی آقا نیگر دار.
نشنفت رد شدیم. بچا حواستون باشه بی نون نمونیم یه هوی.
یکی دیگه هاااااااااااای نیگر داااااااااااار. نعخیر حجی دارن با تلفن صحبت میکونن.
یکی اون پنجره رو واز کونه خفه شدیم.
حجی این پنجره ها چرا اینقده سفته؟ بولدوزر میخواد که. ای تو روحت
حاجی صداش در اومد:ها؟ ما الان کجاییم؟ گم رفدیم. اینجا چه خیابونیه؟
خب مبارکمون باشه شالا.
بچا ساکت یه دقه بینیم کوجا مشهد افتادیم؟ نعخیر اص انگار رفقا از زندانهای سیبری خلاص شدن که اینطور حلقومها وازه به قهقهه که نمیشنفن چی به چیه؟
بابا یه جا نیگر دار از یکی بپرسیم کوجایم؟ میپرم جلو مینی بوس که کله مو از پنجره ببرم بیرون و از یکی آدرس بپرسم که آقا مهدی دوازده سیزده سالمون که حسابی با هم رفیق شده بودیم غیرتی شد.
نه خاله خودم میپرسم تو برو بیشین سر جات.
ها؟ مهدی جان بیشین تا نزدمت عزیزم. گم شدیم شوما رگ غیرتت بالا زده؟ آقا نیگر دار جونی عمت. بذ از یکی بپرسیم کوجا میری واس خودت؟ حجی نیگر داش. هان نونوایی. یکی بپره پایین نون بیگیره. من و زلیخا پریدیم. مهدی ام جهت محافظت از خاله هاش با سِمَت بادیگارد خودشا پیاده کرد. که از تو مینی بوس فرمایشات باریدن گرف: بربری نگیریدا. سنگک موخوم.
سنگک نِه، بربری خوبه. نه لواش. تافتون. همه رو به گوش جان گرفدیم و رفدیم دم نونوایی که دیدیم ای دل غافل بربریه.
آقا نونوایی دیگه ای این اطراف نیس؟ چرا خیابون بغلی. دِ بدو سمت خیابون بغلی.
ای خدا پایون عمری قسمتی ما را بیبین اینم که سنگکیه. حجی نون کهنه بیات بی خودی مونده کپک زده داری که لواش باشه؟ بعله خانوم وردار. دارارارارارارام راراراراارم
اآقا پارک ملت کدوم طرفه؟ این خیابونا بگیر برو تهش پارک ملته. مهدی بدو به حاجی بوگو بیپیچه تو این خیابون. زلیخا بدو که دیر شد. د بدو که دو تا خانم مشهدی از بغلمون رد شدن: واقعاً خجالت دِرِه. ببین چطوری مُدُوُن.
پریدیم بالا و حجی بیپیچ از اینوری. ته این خیابون پارک ملته. حالا برو تا برسی به تهش. باز کله مونا کردیم بیرون: آقا پارکی ملت کوجاس؟ برو اون بریدگی رو دور بزن بیا برو از اون وری تا برسی اینوری به پارک. حجی دور بزن. هالای لالای لالای لالای لای. هالای لالای لالای لالای لای
ماشالا خیابوناشونم درازه. هر چی میری نمیرسی تهش که.
پس چی شد؟ ساعت یازده شد حجی. چرا نمیرسیم ؟ بابا گم رفتیم. پیدا نمیکنیم. باز یکی کله شو کرده بیرون: آقا پارک ملت؟ برو سر چار راه بعدی بپیچ تو خیابون قبلی از کوچه فرعی برو تو خیابون بغلی. هالای لالای لالای لالالی لالای لای
ای بسوزی پارک ملت. پ کوجااااااااااای؟ آقا با شمام. هاااااای پارک ملتتون گم شده. میشه برامون پیداش کنید. هان اشتبا اومدین. برگردید. دو تا خیابون پایین تره.
صدای سمیه از ته مینی بوس به گوش میرسه: ای تو روح پرفتوحت.
ساعت ۱۲ شب خسته و مرده و پخته و پَخمه و تیر و تخته بالاخره سواد پارک از دور نمایان همی گردید. خالقا پروردگارا مرحبا ای بهترین.
حجی حالا کوجا پارک کونیم؟ نِه جای پارک نیس. دوازده دور، دورِ پارک به نیت چارده معصوم طواف کردیم و جا پارک نجستیم. حجی جان برگرد که شام موخوم مُردیم از گشنگی. شهر اگر این است و پارک این است و آدرس دادن اییییییین؟ خالقا پروردگارا مرحبا ای بهتریییییین.
نخواسیم برگرد حجیییییی. دور بزن که روده بزرگه پیچیده دور معده داره میاد تو حلقمون از گشنگی. حاجیا شیرین رُخا ابرو کمندا نازنین جون برگرد بریم…
کج و کوله و گیج و ویج و درهم برهم و شلم شوربا و شِندر پِندره از مینی بوس جنازه هامونا یکی یکی کشیدیم بیرون. دو تام مونده بودن زیری آوار دایره دنبک. شوهر فاطمه هنوز داش میخوند دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن…
دیگه نرید بالا. همینجا بیشینید تو رو خداااااااااااااااا. بابا مهدی ام ذکر ورداشته بود که نون کمه. یادم رف ته شب ازش بپرسم حاجت گرفتی از استعمال ذکر؟ شل و پل سفره انداختیم و هر کی هر جا بود یه چی خورد و افتاد چپه شد خوابش برد. حجی میرف میخورد تو دیوار. پ شوما چدونس ؟ یه مُسَکِن داری بم بدی؟ سرم درد میره. بعله مسکنم دارم براد حاجی. بخواب که فردا قراره تا نیشابورا برونی.
نیشابور رفتنمونا قربون… خخخخخخخخخخ .. باشه سِری بعد میگمش…

این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

90 پاسخ به حالا میگن همه راس میگن همه… دربدرم کردی تو کردی…

  1. 1
    پریسا says:

    خخخ ایشالا سفرهای بعدی و این دفعه بدون گم شدن ها!

  2. 2
    میلاد کابی says:

    سلاااام ره گزر خوبی آیا؟. خیلی خوشگل بود. ایشالا همیشه به خوشی بای بای

  3. 3
    علی اصغر حسنپور says:

    سلام. بسیار بسیار خاطره ی خوب و جالبی بود

  4. 4

    درود. خَخ. تو هیچ وقت گم نمیشی خیالت راحت. اصن مگه رهگذر محله ما گم هم میشه. فقط سیبا نسوزند خَخ.

    • 4.1
      رهگذر says:

      نه اتفاقاً گم زیاد میشم ولی تهش پیدا میشم. خخخخخخخخخخ. سیب زمینی منظورته؟ نکونه شوما تو شهرتون سیب میپزین؟ پرتغال و نارنگی چی؟ کبابشون میکونید یقین. خخخخخخخ

  5. 5
    پوریا فیض بخش says:

    سلام خخخهههخ اصلا تونستید برید جاییرو ببینید

  6. 6
    پسر پاییز says:

    خیلی هم خوب زیارت قبول همشهری

  7. 7
    صادق says:

    با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما
    برای من خیلی عجیبه یک میکروب که با چشم دیده نمیشه چطور
    میتوانه یک انسان را زمین بزنه
    منظورم سرما خوردگی هست ,این میکروب ها که وارد بدن ما میشن
    با چشم نمیشه ببینیمشون
    همین موجودات ریز یک انسان را زمین میزنند
    روز به روز که میگذره به شگفتی های جهان هستی بیشتر پی میبرم
    برای شما آرزو ی توفیق دارم
    موفق باشید

  8. 8
    وحید says:

    سلام خره.
    خخخخخ خخخخ خخخخ خ خخخ خخخخخخخخخخخخخخ خدا مرگت نده چقدر خندیدم.
    خاطره باحالی بود و همیشه به خوشی و شادی باشی شالله.
    راسی گم نشیا، مواظب باش خره یهو وسط ملت گیج بزنی و دیگه بیا و درستش کون. آفرین به تو. خیر بیبینی شالله.
    مرسی واس پست باحالت.
    شاد باشی.

    • 8.1
      رهگذر says:

      سلام وحید قیلی.خخخخخخخ
      خدا خودتا مرگت نده شالا. مگه من همقد توام بام شوخی میکونی؟ من قدی ننه جونت سن دارم. وخی وخی خجالِت بکش دوزانو باس بیشینی در محضری بزرگون. باریک الله. حالا خب شد. حالا بپر برا ننه چای بیار با قند پهلوش.

  9. 9
    مظاهری says:

    بابا دُرُسِس اصفانی هسی! ولی دیگه اِنقَد هیچی خونِدون نداشتیند که سرما خوردی؟
    وخی برو تو این روضه و مَچِدا یه دوتا چای بخور بلکی خُب شی!

    خخخخخخ. ایشالا قسمت دومشو با حالِ بهتری بنویسی.

    • 9.1
      رهگذر says:

      هیچی خواهر بقبقووووووو. هیچی نَجُسَم بخورم. یه آبجوشه نمکم نیس قرقره کونیم. روضه مچِدمون اگه بخَی بری دارن برا کاشیکاری شبستون پول جم میکونن. دو زار چای میخوری پونصد برابرش باس بسلفی. خخخخخخخ
      بعدیش رف تا سال دیگه که سرما بخورم.

  10. 10
    مهرناز صفایی says:

    سلام. هر چند یه مدت گذشته ولی زیارت قبول . خاطره جالبی بود. یه همچین اتفاقی یه بارم برای ما تو یه اردو افتاد, سه ساعت تو یه محله دور خودمون دور میخوردیم تا محل مورد نظر رو پیدا کردیم. انشاالله زودتر سلامت بشید.

  11. 11
    خورشید خانم says:

    یادت رفت بگی کی در به درت کرد. خخخ. همیشه به گردش. بهتر باشی خانمی. قشنگ نوشتی

  12. 12
    کاربر 2017 کاربر 2017 says:

    سلام ننه رهگذر!!! زیارت گذشته تون مقبول… گم شدن هم جز سفرهای دست جمعیست!!! خب یکیتون از ابزاری به نام گوگل مپ استفاده میکرد تا نگمید… !!!! خدارو شکر پیدا شدید با آرزوی شفای عاجل و

  13. 13
    تینا says:

    کیییییییی بلده چشمک بزنه؟ من من من من! ِ نه ببخشید! سلام به رهگذر! لعنت به این سرما خوردگیای پاییز. امیدوارم حالتون زودتر بهتر بشه. خب سفره و همین سختیاش که عجیب خاطرات شیرین میسازن. ولی اون لحظه خیلی عصبی میشه آدم خخخ. مخصوصا مسیر اگر پیدا نشه و اتوبوس اگر خراب شه. امیدوارم سفر بعدی حسابی بهتون خوش بگذره و یکیم اون وسط از تکنولوژی استفاده کنه و با نقشه راه رو راحت پیدا کنه!

    • 13.1
      رهگذر says:

      ولی ما اص عصبی نبودیماااااااااا. کلاً خندیدیم هی. تکنولوژی رم باور کن اص به عقل هیشکی نرسید تو مینی بوس. حواس جمعی بقیه مونا قربون. هاهاهاهاهاهاهاه
      سرما خوردگیمم خوب میشه. یه بار خوب شده باز برگشته امروز. مغزم میخاره. خخخخخخخخخخخ

  14. 14
    امین مسافرتی says:

    سلام خاله. نه عمه. اصلا رهگذر.
    خیلی خاطره ی باحالی بود. ۱۲ دور به نیت ۱۴ معصوم؟؟؟ خخخخخخخخخخ.
    من مشهدی نیستم ولی اصفونیا هم تو آدرس دادن کم اذیت نمیکننا. البته بعضیاشون. چون تجربه داشتم گفتم.
    چن وقت پیش اصفهان بودیم. یه جایی میخواستیم بریم. از هر کی آدرس میپرسیدیم میگفت دنبالم بیا. یه ۲۰ کیلومتری ما رو دنبال خودش میکشید و بعد یهو مثل جن ناپدید میشد.
    همیشه به گردش و خوشی.

    • 14.1
      رهگذر says:

      سلام حج آقا مسافرتی. من خیلی خوب آدرس میدم. هر کی هر جا بخواد بره فرق نداره بپرسه فلون خیابون کوجاس؟ میگم مستقیم برو. خخخخخخخخخخخخخخخخ
      ایشالا تشریف بیارید اصفان آدرستون بدیم به جا میدون امام برید مورچه خورت. خخخخ. قربونی شوما. ایشالا همیشه به سفر باشی و خوشی

  15. 15

    بمیری. کلی خندیدم. زیارتت قبول.

    • 15.1
      رهگذر says:

      هیشکی تالا از سرما خوردگی نمردس دادا.
      تو خیلی متفاوتی. کامنتات با حرف زدنت زمین تا آسمون توفیر داره. خخخخخخخخخ. خیلی پر انرژی حرف میزنی و خیلی مختصر کامنت میذاری. خخخخخخخخ

  16. 16
    سمانه says:

    خدا شفا بده انشاالله زیارت هم قبولدون

    • 16.1
      رهگذر says:

      خدایا صدای این بنده گناهکارتم بشنو داره دعا میکونه در حق من. خخخخخ
      طاعات و عبادات شمام قبول درگاه الهی باشه حاجیه خانوم سمانه.
      تو اگه واقعاً رفیق بودی نمیشستی اینجا مث ننه قمرا برا من شفا بخوای. وخمیسادی یه بَنِر میزدی دمی خونمون و بازگشت من رو از زیارت خیر مقدم عرض مینمودی.

  17. 17
    s313 says:

    سلام رهگذر عجب پارک ملتی !!! با اینهمه سر و صدا خخخخ شکم گشنه خخخ خوبس بزرگ شده اصفانی خخخخخخ والا حسابتا میرسیدم خخخخ که دیگه اصفانیا رو دست نندازی خخخخ . کلی خندیدم شاد باشی رهگذر

    • 17.1
      رهگذر says:

      من کی اصفانیا را دس انداختم؟ما کوچیکی شوما اصفانیاییم. خخخخخ. اتفاقاً هیشکدومشون اصفانی نبودن. همه اهلی سبزه وار بودن و جنوب منوب. سبزه واریاشونم یَک لهجه با حالی داشتن که نگو و نپرس. خیلی قشنگ حرف میزدن. وقتی حرف میزدن دهناشون پر از کلمه میشد. بعد یه هو یه کلمه چاق و قلمبه از دهنشون می افتاد بیرون. اص نمیشه توصیف کرد باس خودد بودی میشنفتی. عاشق لهجه شون شده بودم.

  18. 18
    فهیمه تقوی says:

    سلام انشاالله زود خوب بشی. دفعه بعد رفتین پارک ملت سوار سورتمه تو شهربازیش بشید. اصل حاله وجدانا. هر کدوم از خیابونای مشهد رو تا آخر برید می رسید به پارک ملت خخخخخخخ.

    • 18.1
      رهگذر says:

      تو رو خدا شوما خانوم دکتر دیگه آدرس ندین میریم از سورتمه های طالبان سر در میاریم یه هو. خخخخخخخخ. قربونت عزیز اگه بانو باهامون میومد گمونم افتخار دیدنت نسیبمون میشد. ولی خب بانوام عروسی داشت. حیف شد.

      • 18.1.1
        فهیمه تقوی says:

        شوما اگه می گفتی که تشریف آوردین ما با کله واسه دیدن شوما می اومدیم.

        • رهگذر says:

          خیلی رو خودم کار کردم به مامان بزرگمهر زنگ بزنم بگم اومدم مشهد که بیان ببینمشون ولی باز نتونسم خودمو راضی کنم. گفتم مزاحمشون نشم. یه هو تو رو در وایسی بمونن. شومام لطف داری عزیز جون. انشالله با بانو میایم و اون خودش خبرت میکنه که بیای و ببینمت. وگرنه خودم روم نمیشه که بگم دودورو دودووووووو من دارم میام مشهد بیاید ببینمتون. خخخخخخخخخخ. اص نمیتونم. خنگم گمونم. هاههاهاهاها

  19. 19
    ابراهیم says:

    خوب زود خوب شو دیگه
    ببین تو که اساطیری هستی عین قدیمی ها بده چند نفر بخیسوننت و به جانت بی افتن حالا نزن کی بزن
    اینقده بزننت تا سرما خوردگی چند پا داره دو پایِ تو رو هم بگیره بزنه به چاک
    راستی کتاب جدید چی داریم
    ِِِِ راستی سلام مادربزرگ من رو میشناسی نوه کوچیکت هستم ههاااا فردا منو با پسر همسایه اشتباه نگیری
    زیارت هم قبول خسیس مسیس هم که هستی یه مشت نخد چی کشمش هم به ما ندادی

    • 19.1
      رهگذر says:

      هان اهل کتابی؟ یه کتاب دستمه پسر شاهکاره. اسمش ۱q84 از هاروکی موراکامی . خیلی بد ترجمه شده جملاتش قاتی پاتیه. اشکال ویرایشی نگارشیش زیاده من تا جاییه که حوصله داشتم هی درستشون کردم. ولی داستان اونقدر قویه که بشدت جذب میکنه آدما. بخونش حتمی. ولی اگه یه جاهایی غلط غولوط بود بخدا تقصیر من نیس. خخخخخخخخخخخ. مترجمش بد ترجمه کرده. ولی یه حالی داره کتابشا. خیلی عالیه. شاید چون من عاشق فرهنگ ژاپنی ام خوشم اومده. نمیدونم. ولی نمیتونم بذارمش زمین لامصبا. سه جلده. بخونش حتمی.
      نخودچی؟ واااااااااااای مگه من رو گنج نیشستم؟ ای داد ای هواااااااااار

  20. 20
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    نوش کوفتت بشه . هههه
    سلام خواهر خوبی شوما؟گوش بیگیر بیبین اس اسی چی میگه. زود خوب میشی .
    دم ورقی:اس اسی اسم همون دختریه که توی گروه ببینکهای سایت اچی مچی لا ترچی می کنه و تمام دردها رو فوت می کنه 😂😀

    • 20.1
      رهگذر says:

      رعد دیشب قبل خواب یه کلد استاپ خوردم. یه آنتی هیستامین. یه سیر جوییدم یه لیوان آویشن عسل. تا خود حالا مث خرس خواب بودم. خخخخخخخخخخخخخ. الان انگار فین فینم بند اومده. باز شرو شه وخمیسم میام تهران تو رو میزنم. خخخخخخخ
      دارچین زنجبیلشم باس بخورم. الانی میرم درست کنم

  21. 21

    سلام
    خدا کنه که هرچی زود تر حالت خوب بشه عزیزم!
    راستی وای اگر من بودم که خیلی اعصابم خورد میشد.
    خیلی سخته که این همه بشینی تو اتوبوس آخرش هم خسته و بدون نتیجه برگردی!
    ولی تو خیلی تحملت زیاده.
    خدا همیشه مواظبت باشه الهی!

    • 21.1
      رهگذر says:

      خدا همیشه مواظب شوما باشه که خیلی همه دوستون دارن. شوما مث یه درخت پر بار و تنومندی بین بچه ها. من مث یه علف هرزه ام زیر درخت. خخخخخخخخخخخ.
      خدا حفظتون کنه که میدونم هوای خیلی از بچه ها را دارید.

  22. 22

    اوه راستی, خیلی خوشحال شدم که ازت پست دیدم
    واقعا دلم برای پست هات تنگ شده بود.

  23. 23

    سلام
    سپاس که خنده رو با این پست زیبا بهمون هدیه دادی!
    ایشالا زودتر رو به راه شید!

    • 23.1
      رهگذر says:

      سلام بر سعید شریفی اصل شیرازی. ایشالا خنده از لباتون نره هیشوخ.
      روبراهم میشیم. مگه دس خودشه؟ میزنیم روبراهش میکنیم. خخخخخخخخخ

  24. 24

    مِقسی رهگذری. باحال بید. ایقد از اصفونیا گفدن آدرس بلد نیسن بدن مشدیام سرشون اومد. آخخخخییییییش!
    بعدشم با فنآوری نقشه های گوشی آشدی کون بد نیمیبینی.
    بعدشم از زحمتایی که برا بچا اونجا کشیدی من‌نون

  25. 25
    رهگذر says:

    ممنون مشتبهی بابت جفنگ دونی.
    گوشیمو نبرده بودم با خودم. وگرنه که بلتم گوگل مپا. خخخخخخخ
    نه بچه های خیلی خوبی بودن اکثراً مستقل و زبر و زرنگ. من تقریباً بیکار و علاف بودم تو اردو. این حاجی ام پیر بود بنده خدا بسکی سر و صدا بود گیج شد طفلی. خخخخخخخخ
    یه برنامه دور همی بذارید ببینمت امانتیتا بدمت. خودش بت میداد زودتر دستت میرسید.

    • 25.1
      رعد بارانی رعد بارانی says:

      جان رعد اگه خواستی مطلبی برای مشتبهی بفرستی بیا با همکاری رعد دانا مطلبت رو بنویس .
      مشتبهی مطالب رعد توی مایه های طنزه . حالا خود دانی هههه

      • 25.1.1
        رهگذر says:

        به جان رعد قصد ندارم مطلبی برای مشتبهی بنویسم. شومام قلم طنزتو غلاف کون برادر.خخخخخخخ
        جاش بیا برامون بنویس وقتی سرما میخوریم چی بخوریم و چی نخوریم؟ دکتر رعد تقدیم میکوند… بیا عنوان پستتم نوشدم براد. وخی وخی پست بزن

        • رعد بارانی رعد بارانی says:

          خواهرم دوای سرما خوردگی های کهنه عنبر نساراست
          با شنیدن این اسم پرطمطراق، انسان ناخودآگاه، یک داروی خوش رنگ و بو را در ذهن خود مجسّم می کند؛ امّا در واقع، عنبر نسارا، پشگل الاغ مادّه است
          – دود دادن عنبر نسارا در محیط های بسته مثل فضای خانه، مانند اسفند اثر میکروب کشی قوی دارد و انجام گاهگاهی این کار به ویژه در فصول سرد، تاثیر قابل توجهی در کاهش موارد بروز بیماری هایی مثل سرماخوردگی دارد؛ به ویژه اگر یکی از اعضای خانواده سرما خورده باشد می توان با این کار از افزایش بار ویروس در فضای محل زندگی کاست.

          • رعد بارانی رعد بارانی says:

            :
            ﺯﯾﻦ ﭘﺲ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ “خخخخخ” ﺍﺯ ﮐﻠﻤﺎﺕ جدید ﺯﯾﺮﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﻨﯿﺪ:

            ﻣﺎﺥ: ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯﺧﻨﺪﻩ!
            ﺗﺎﺥ: ﺗﺮﮐﯿﺪﻡ ﺍﺯﺧﻨﺪﻩ!
            ﺑﺸﺎﺥ : ﺑـﯿﻬﻮﺵ ﺷﺪﻡ ﺍﺯﺧﻨﺪﻩ!
            ﭘﺸﺎﺥ: ﭘﺨﺶ ﺷﺪﻡ ﺍﺯﺧﻨﺪﻩ!
            ﭘﺸﮑﺎﺥ: ﭘﻬﻦ ﺷﺪﻡ ﮐﻒ ﺍﺗﺎﻕ ﺍﺯﺧﻨﺪﻩ
            روابط عمومی فرهنگ و ادبیات‌ فضای مجازی با تشکر😂

          • s313 says:

            سلام پدر بزرگ برای میکروب کشی میشه از پیاز هم استفاده کرد اون را خورد کنید توی چند بشقاب بریزید و دور اتاق بذارید میکروب کش قوییه البته میگویند کمی سرکه هم رویش بریزید بهتره

  26. 26
    رهگذر says:

    یه روشم من بلدم ۳۱۳. میشه شخص بیمار رو با سرکه و پیاز و عنبر نسارا جوشوند تا میکروبش بره. شاخ شاخ شاخ شاخ
    کسی تو سرما نخورده؟ بیاد میکروب کشیش کنم.

    • 26.1
      ابراهیم says:

      منم یه راه بلدم اون بالا عرض کردم خدمتت
      امتحان کن ببین چه زود جواب میده

      • 26.1.1
        رهگذر says:

        اون راهه روی شوما جواب میده که مَردی و جون داری کتک بخوری. ما خانوما ظریفیم . ماها یه آبجوشه عسل میخوریم دمنوش میخوریم. همچین لطیف باس درمون بشیم.
        شوما مردا گنده این باس زدتون چرختون کرد کتلت شین بعدش ریختتون تو شیر داغ، شیر برنجتون کرد با دارچین داد خودتون خودتونا بخورین تا بلکم خوب شین. خخخخخخخخخخ. بعدشم باس جوشوندتون.

  27. 27
    بیسایه بیسایه says:

    سلام مرسی عالی

  28. 28
    غزل غزل says:

    اصلً اشتباه کردن بعد از این ماجرا هم به تو شام دادن. تو باید خسته و گرسنه میخوابیدی. حقته سرما خوردی. بیشتر بخور

    • 28.1
      رهگذر says:

      بمن شام ندن؟ اوهوکی. اینقد خوردم که داشدم میترکیدم. خخخخخخخخخخخخ.
      شالا سرمام میخوری بت میخندم. کوه به کوه نیمیرسه ولی رهگذر به غزل میرسه.

  29. 29

    سلام. خخخخخخخ و دیگر هیچ.
    شاد باشی همیشه

  30. 30
    مهدی 313 says:

    سلام بر رهگذر محله. بعد از عرض قبولی زیارت, خخخ,خخخ, هاهاهاها,خخخ
    میگما رفته بودین زیارت یا دیسکو؟ خوخوخوههرهرهرهر
    من موندم ویروس یا میکروب سرماخوردگی چجوری جرات کرده بیاد سراغت و شما بخورینش؟ واقعا جرات زیادی داشته ها. خخخ
    ان شاالله هر چه زودتر سلامتی بازگردد و بهانه ای واسه تاخیر کار ما نداشته باشید. شکلک سواستفاده از پست.

  31. 31
    رهگذر says:

    سلام سیصد و سینزده. اتفاقاً بچه ها کمی نگران من بودن و معذب بودند که من ناراحت بشم و خوشم نیاد از موسیقی که خودم اجازه شو صادر کردم دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن. خخخخخخخخخخخخ. نه بابا ما که مث شوماها نیسیم خیلی مخلص باشیم. ما خورده شیشه زیاد داریم البته خودمو عرض میکونم. بچا که خداییش همه خیلی عالی ان. بر حسب اعمالشون میگم کاری به ظواهر ندارم.
    مناسبت کار شما نزدیکه و ما حواسمون خیلی جمعس. ایمیلدون میدم همین چن وقته. البته انشالله.

  32. 32
    محمدی says:

    سلام رهگذر خب سرماخوردگیت که باید خوب بشه که بتونی بخونی. اما پستت عالی بود. یادش به خیر سفر خوبی بود. یه بار هم قزیه اون فالگیر تو باغ وکیلآباد رو بنویسی خیلی عالیه.
    راستی اون شبی که ما دیر از حرم برگشتیم تو تنها بودی تو خوابگاه هم جالب بودا، ترسیده بودی ههه

    • 32.1
      رهگذر says:

      وای وای اون فالگیره رو بوگو. هاههاهاهاهاها. نع. یه جاهاییش باعث سرافکندگی منه. نیمیگمش. هنوز یادم می افته خجالت میکشم. از حرفی که از دهنم پرید به نگهبانه بگم که یه هو دیدم مخاطبم کس دیگه ای بود. خخخخخخخخخخخ
      آره باید بنویسمشون کم کم. نترسیده بودم که. سکته کرده بودم. الان یه ورم کجه از همون شب. خخخخخخخخخخخ.

  33. 33
    شفیعی says:

    سلام
    طفلک رهگذر چطوری؟
    وای چه خاطراتی رو برام تداعی کردی یادش بخیر خیلی خوب بود!!!
    یه کم عقبتر رو هم بیا بنویس از وکیلآباد هم بگو.
    ای نازنین خالقا پروردگارا مرحبا ای بهترین.
    فقط سمیه و پریسا رو هم ببخش که نذاشتن شبا راحت بخوابی از بس خندیدن!
    ممنون که مهربونانه و صبورانه بودی و هستی.

    • 33.1
      رهگذر says:

      ولی من تو این سفر فهمیدم تو بنده برگزیده خدایی. چون تا دلت آب میخاس یه هوی آب از غیب میریخ تو دهنت. هاهاهاههاهاهاهاهاهاا.
      سمیه و پریسا را که گذاشتم روز قیامت سر پل صراط حسابمو باشون صاف کنم. براشون لنگه پا میگیرم که با مخ بیفتن تو جهندم. ههاهاهاههااها.
      ممنون از شماها که منِ بد قلق و بد ادا را تحمل کردین. صبور شماها بودین نه من… قربون محبتت که خیلی با مرامی

      • 33.1.1
        شفیعی says:

        واااای که چقدر خندیدم!! خدایی اینو راس میگی! همه خوردنیهای دنیا رو از من بگیرن طوری نیس فقط آبو بذارن بمونه که تحمل یه ثانیه دوریشو ندارم!
        هههه چقدر عالی جزئیات رو یادت مونده!

  34. 34
    محمدی says:

    وای تو اون سفر من و سمیه اندازه کل عمرمون خندیدیم. ولی خدایی رهگذر صبور بودی که نصف شبا از خنده های دخترا بیدار نمیشدی فحشمون بدی. ههه اون سوتیت که محشر بود تو وکیلآباد. طفلک من که پروازم برای مشهد کلی تأخیر داشت و از همه دیرتر رسیدم. کلا یادش به خیر، شبا تو حیاط دور همی بچه ها، حرم رفتنا، سفر نیشابور، فالگیر تو باغ و گشت تو باغ وحش، اون مغازه داره که کلی ازش خرید کردیم و حسابی کاسب شد.
    خلاصه حرف برای گفتن زیاده بیا کم کم بنویس.

    • 34.1
      رهگذر says:

      ای بترکین تو و سمیه.
      پریسا پریسا ننگ به نیرنگ تو خون رهگذرای وطن میچکد از چنگ تو… ههاهاهاهاهاهاهاهاها
      بنویسم؟ باید بیشینی دعا کنی تا من دوباره سرما بخورم تا از کار و زندگی بیفتم بیشینم خاطره نویسی کنم. ولی منم تموم تلاشمو خواهم کرد که سرما نخورم. خخخخخخخخخخخ

  35. 35
    محمدی says:

    نه، سرما بخوری که به ضرر خودمه کتابام خونده نمیشه.
    الان قمر در عقرب مونده تازه بعدیشم تو راهه.
    نه نه نه سرما نخور اصلا من نبودم، من خاطره نمیخوام بگی.
    من مخلص صداتم رهگذر. نه سرما بخور نه تخم مرغ برای صبحونه.

  36. 36
    مهدی ترخانه says:

    سلام بر رهگذر عزیز
    به نظرم دور نقاشی و اینها رو خط بکش , پیکاسو هم زندگی شو با فقر گذروند , و هیچی از نقاشی هاش تو عمرش گیرش نیومد , اما حالا جیمز باند میره تا یه کپی اش رو از موزه کش بره خخخ .
    دنبال یه شغل نون و آب دار باش خخخ .!
    و اما خوش به حالت که توی سفری , من که دو شیکم , ببخشین دو تا بچه مدرسه ای دارم و منتظر یه تعطیلی جفت چهارشنبه بیفته , دو روز هم غیبت قرض کنیم این ور و اون ورش , و دور جهان رو بگردیم عقده مون خالی بشه .
    ما یه پارک ملت تو تهران داریم که لنگه اش رو ندیدم .ته اش میخوره به صدا و سیما و حدود یک کیلومتری , کنار خیابان ولیعصر رو اشغال کرده , بالای میدون ونک , و موازی خیابان آفریقا , یا همون جردن شمالی خودمون .
    زمون جهالت و آزادی , خیلی میرفتیم اونجا , از زیر پونس نقشه , تا اون بالاهای شهر رو با یه موتور سی جی مدل ۶۹ که آخرین مدل ژاپنی اش بود و دست دوم , سه ترکه این همه سر بالایی شهر رو میرفتیم و میرفتیم تا بین بچه پولدار ها تو بهترین پارک و آزادترین پارکی رو که دیدم بگردیم .
    برگشتنی , دنده موتور رو هم خلاص میکردیم , ما سه تا خرس گنده رو تا لب خونه مون , همون جا که آب وای میسته میبرد !
    البته الان نازی آباد هم برای خودش ناز دار قیمتی شده .
    تازه بچه هم که بودیم , روبرویش توی یکی از کوچه های ما بین ولیعصر و جردن , باغ وحش تهران بود که تو بچگی میبردنمون , که بعدا رفت تو پارک ارم .
    برام سوال بود که اگه شیر و پلنگ ای از اینجا در بره , کلی آدمیزاد وسط شهر گیرش میاد و دلی از عزا در میاره خخخ

  37. 37
    مهدی ترخانه says:

    خب اینم از پارک ملت ما .
    یه وقت نگی اینا پارک ملت ندارن خخخخ .
    البته چهار سالی هست که فقط جردن رفتم , اونم به دلیل بورس بودن مطب های شخصی چشم پزشکی , در اون منطقه هست که قبلا نمیدونستم . اما خیلی از دکتر های معروف و با کلاس اونجا مطب دارن .
    آخرین باری که رفتم اونجا , عروسی پسر خاله ام بود که در سمتی از ولیعصر بود که خط ویژه بی آر تی قرار داشت . و منم با اتوبوس رفتم درست روبروی تالار که شب بود و تنها ماشینی بودم که میتونستم تا دم در تالار برم .
    فقط ماشین عروس رو برده بودند توی پیاده رو پارک کرده بودند .
    آخر عروسی هم با اتوبوس افتادم دنبال ماشین عروس …
    یادمه آخر عروسی رفتم در گوش پسر خاله ام که میگفت دنبال ماشین بیا بقیه عروسی تو خونه مون هست گفتم , بیا خودت و عروس رو سوار کنم و بدزدم از دست این همه ماشین و یه طرفه کل ولیعصر رو خط ویژه ببرم تا هیشکی پیدات نکنه و همه سر کار بمونن . خخ
    بنده خدا خیلی مودب و با آداب بود و اهل این کارها نبود . آخه رتبه تک رقمی دانشگاه تهران تو فیزیک هسته ای بود و الانم با خانم دکترش تو ایتالیا بورسیه گرفته .
    خب یه وقتهایی با یه جرقه ای یه خاطراتی برای ما پیرمردها زنده میشه دیگه خخخ .
    تا جوونی از جوونی ات لذت ببر ننه جون .
    همیشه به شادی و سلامتی .

    • 37.1
      رهگذر says:

      به به داش مهدی خودمون. پارسال دوست امسال آشنا. کم میبینیمت لوتی. ای تف به این روزگار لاکردار که چرخشو چرخوند و چرخوند و ماها را از هم تاروند و هر کی افتاد یه گوشه ای از اون یکی بی خبر و ویلون و سیلون.
      میگم داش مهدی خوب خاطره بازی میکونیا. فیلم رقصیدنتم دیدم یواشکی. خوش میرقصی ماشالله. ایشالله همیشه تو دلت عروسی باشه و دلت مث پارک ملت سرسبز و با صفا. بیگی این قلیونا چاق کون تا ما وخسیم یه پیاله چای بیاریم برا داشمون. خخخخخخخخخخخ

  38. 38
    مرد اردیبهشت says:

    درود بر رهگذرِ عزیز و ارجمند… خیلی شیرین و دلنشین نوشتین… آرزوی تندرستی دارم براتون و امیدوارم همیشه خوش باشین در کنارِ دوستان و عزیزان…

    • 38.1
      رهگذر says:

      سلام و درود و عرض ادب خدمت آقای اردیبهشتی. من نیز چونان خودتان برای حضور مبارک و پر ارزشتان آرزوی سلامتی و تندرستی و شادکامی و پیروزی مینمایم. باشد که خداوند آرزوهای ما را شنیده و بدان جامه عمل بپوشاند. آمین

  39. 39

    سلام عمه.
    خخخ خخخ خخخ.
    خیلی باحال بود.
    در کل زیارتتون قبول باشه.
    اصلاً شیفته ی فضای معنوی حاکم بر مینیبوس شدم خخخ.
    ممنون زیبا بود.

    • 39.1
      رهگذر says:

      سلام شوهر پری
      پس چی خیال کردی؟ من اونقدر نورانی ام که در غیر فضاهای معنوی اص دوام نمیارم. تا مطمئن نشم از بابت یه فضا سوارش نمیشم. خخخخخخخخخخخ
      ممنون شومام دومادیَتِت قبول باشه.

  40. 40
    احمد عبدالله پور احمد عبدالله پور says:

    سلام بر ننه رهگذر
    خوبین شما
    من که ای بدک نیستم فقط الآن کمی اعصاب معصاب ندااااااارم میخوام این کله این دانشگاهو بزنم تو دیواااار
    بگذریییییییم میگم ای ول عجب پستی بودااا
    شبتون خوش

    • 40.1
      رهگذر says:

      سلام بر پسر همیشه شاکیم عبدالله. چن تا نفس عمیق بکش اعصابتم آروم میشه. دانشگام تموم میشه دیر و زود داره سوخت و سوز نداره. برو خوش بگذرون. شب توام خوش باشه.

  41. 41
    علاء الدین says:

    سلام!
    عمه‌جان مطمئنید رفته بودید مشهد؟! این خاطره بیشتر به لس‌آنجلس می‌خورد. یه کم ناشیانه سانسورش کرده بودید. خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!

    • 41.1
      رهگذر says:

      سلام علاء الدین… اولاً یادم رفته بود بگم که اسمت خیلی قشنگه. من تو اسمای پسرا خیلی اسم مُحی الدین رو دوس دارم. علاء الدینم یه جورایی نزدیکه به مُحی الدین. یه حس و حال رو دارن. خیلی سنتی و شیکه. مث پارچه تِرمه میمونه. آدم ناخود آگاه لبخند میزنه این اِسما را میشنوه.
      دومندش نعخیرم. مشهد بودیم و خیلی ام معنوی بودیم و نورانی. بعدنشم اصلندشم سانسور نداش. عین حقیقت بود. حسود خان. خخخخخخخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

73 − seventy =