زلزله اومده. کجا فرار میکنی بابا دیشب اومد و رفت برگرد

سلام

حالتون چطورِ؟ شکلک عطسه های پشت سر هم.

چیه بابا چرا اینجوری نگاه میکنی؟ خوب سرما خوردم این تعجب داره آیا؟ خود تو تا حالا سرما نخوردی؟

خوب بزارید از اولش بگم.

من دیروز برای مدتی رفتم روستا تا تو آرامش اونجا اون چند روز مونده به امتحان بتونم درس بخونم و کمی هم تمدد اعصاب کنم. شب ساعت حدود نه و چهل دقیقه اینا بود یهو سگهای روستا شروع کردن پارس کردن.

همه فکر کردن گرگی چیزی اومده تو روستا. عده ای از مردم از خونه ها زدن بیرون؛ بعضی ها هم بیخیال نشستن تو خونه و گرمای خونه رو به دیدن ماجرا و سرمای بیرون ترجیح دادن. که ناگهان زمین شروع به لرزیدن کرد.

اول یه بار خیلی نامحسوس بود ولی بعد شدید تر شد.

اونای هم که تو خونه بودن دیگه گرما رو بوسیدن و جان را برداشته و با دو پایی که داشتن و یه چندتایی هم که تو این شرایط ناخودآگاه میان کمک آدم بی هیچ پوشش گرمی زدن بیرون.

چند لحظه ای زمین ویبره زد و بعد آروم گرفت.

همه وحشت زده بودن یکی دعا میکرد، یکی صلوات میفرستاد و خلاصه همه به درگاه خدا متوسل شده بودن.

این وسط بچه ها بی توجه به وحشت بزرگ ترا برای خودشون داشتن کیف میکردن
و از اینکه زمین لرزیده و اینکه شب هم هم رو میبینن و میتونن بدو بدو کنن و بازی کنن لذت میبردن.

به راستی خوش به حالشون.

مدتی که گذشت و همه دیدن فعلا زمین از بازی کردن خسته شده و داره استراحت میکنه؛ دور هم نشستن.

خانم ها به قول استاد صالحی بزرگوار دور هم نشستن و پشت سر خودشون و بقیه شروع کردن به حرف زدن.

ببخشید برید کنار عطسه کنم بعد ادامه بدم.

بله داشتم میگفتم. بچه ها هم که داشتن واسه خودشون کِیف میکردن.

مردا هم رفتن سراغ بحثای کارشناسی و حسابی دل و جیگر اقتصادو سیاستو هواشناسی و و و رو درآوردن.

مدتی بعد که سرمای هوا حسابی وارد بدن مردم شد به فکر چاره افتادن و آتیش ها به پا شد و باز زنا و مردا هر کدوم مشغول کار خود شدن.

البته این وسط تعدادی از آقایان مسن هم بودن که بیخیال دل و جیگر سیاست اقتصاد و و و شدن و رفته بودن سراغ نَبش قبر گذشته و از جد و عاباد خودشون گرفته تا جد و عاباد بقیه رو نَبش قبر کردن.

منم حسابی حوصله‌ام سر رفته بود. داشتم به این فکر میکردم که جان چقدر شیرینه. غروب همون روز یکی تو مغازه برام شروع کرد به درد و دل و آرزوی مرگ کردن و از اینا. ولی تا چند تکون زمین به خیال اینکه به زودی باید غزل خداحافظی رو بخونه به تمام مقدسات متوسل شده بود.

به اینم فکر میکردم که همیشه به ما میگن وقتی زلزله اومد موبایل دَم دستتون باشه و خبر بدید. ولی با همون چند تکون آنتن هم از ترس زلزله نمیدونم به کجا فرار کرده بود.

من ساعت ده به یکی تو اصفهان s دادم ببینم اونا زلزله رو احساس کردن یا نه. s من ساعت یازده و خورده ای رسید. یعنی اون موقع بود که آنتن از اینکه دیگه زلزله رفته برگشت؛ چند دقیقه ای موند و بعد دوباره از ترس اینکه نکنه باز زلزله هوس برگشتن کنه رفت و من آنتن نداشتم تا امروز برگشتم بوکان.

ببخشید بازم باید عطسه کنم برید کنار.

از ساعت یازده اینا دیگه هر از گاهی یکی میگفت بلند شید بریم بخوابیم بابا اگه قرار باشه بمیریم که هرجا باشیم میمیریم
ولی حتی خودشم که این رو گفته بود از جا بلند نمیشد چه برسه به بقیه.

بابا زمان داشت آروم آروم راه خودشو میرفت و کاری هم به کسی نداشت. ساعت ها از پی هم میگذشتن و ما تو اون سرما بیرون نشسته بودیم.

دیگه صدای حرف زدن هم کم تر شده بود و این نشون میداد که مردم دیگه حرفاشون تا حدی ته کشیده یا حد اقل از فرط خستگی نای حرف زدن ندارن. با این حال همچنان نشسته بودن. همه منتظر رسیدن صبح بودن. نمیدونم چرا همه خیال میکردن روز بشه و اونا برن بخوابن مطمئن تره.

ساعت چهار بود که دیگه همه تسلیم خواب شدن و بعضی ها که فامیل بودن میرفتن تو یه خونه بخوابن بقیه هم میرفتن خونه های خودشون.

منم خوابیدم؛ صبح که بیدار شدم تمام بدنم درد میکرد و حسابی سرما رو خوردم. برگشتم بوکان رفتم دکتر و حالا هم برگشتم میخوام بخوابم.

بچه ها لطفا هرچی برای سرما خوردگی خوبه برام بیارید. اسفند دود کنید، سرکه و پیاز و از اینا بیارید، عنبر نصارا بسوزونید، سوپ تند برام درست کنید، خلاصه هر کاری که میتونه این موجود نکبتی رو از من دور کنه انجام بدید. به جز لیمو شیرین و شلغم پخته. اینا نههههههههه!

فعلا هم شلوغی نکنید، نق نزنید، پِچ پِچ نکنید. گنجیشک لالا، مهتاب لالا، دیگه چی بود یادم نیست.

هااا هووووم اینم خمیازه. من خوابیدم. خُر پُف، خُر پُف.

درباره ابراهیم

به نام یکتای بی همتا
با سلام و درود خدمت تمام اهالی محله!
من ابراهیم هستم! متولد 21 بهمن 71
اهل بوکان نابینای مطلق
دوران ابتدایی تا اول راهنمایی رو بیجار از توابع استان کُردستان گذروندم بعد که خوابگاه اونجا جمع شد رفتم تهران شهید محبی و تا پایان پیش دانشگاهی اونجا بودم
الآنم دانشجوی حقوق هستم
از علایقم میتونم به نوشتن و مطالعه کتاب بخصوص رُمان و کتابهای حقوقی تا حدی موسیقی طبیعت پیاده روی زیر باران و راه رفتن روی برف نام ببرم
امیدوارم در کنار هم روز های خوبی داشته باشیم
مرسی که شناس ناممو خوندید
شاد باشید

این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

44 پاسخ به زلزله اومده. کجا فرار میکنی بابا دیشب اومد و رفت برگرد

  1. 1
    سعید says:

    ابراهیم جون بخواب ما بیداریم.

  2. 2

    سلام. نوشته جالبی بود، مخصوصا تیکه های اولش رو خیلی خیلی دوست داشتم. توصیف صحنه فرار ملت و اینکه بیرون به هم چیاا می گفتند واقعا قشنگ بود. آفرین. به قول انگلیسی ها keep up with the good job.

  3. 3
    s313 says:

    سلام هیوا چه شبی را گذروندی ایشالا بخوبی بگذره برو بخوابکه خیلی خسته ای . گفتم ما توی اصفهان چیزی احساس نکردیم ولی خیلی ناراحت کننده بود اینهمه کشته دادیم به همه هموطنان عزیزم تسلیت میگم .

    • 3.1
      ابراهیم says:

      سلام به آبجی خودم
      ممنونم که لحظه به لحظه از حالم جویا میشدی
      منم تسلیت میگم
      امیدوارم دیگه هیچکس دیشب ما و بخصوص هم زبانی های عزیزم تو قصر شیرین و سر پل ذحاک رو نبینه

  4. 4
    ریحان ریحان says:

    سلام .
    زلزله! من یه دو سه دفعه ای تجربه ش را داشتم. .
    اخرین بار همین چند سال پیش بود که البته شدید هم بود وای خدای من ترس عجیبی داره!
    انصافا در این موقعیت ها خیلی احساس نیاز به خدا میاد سراغ آدم.
    سلامت باشید.

    • 4.1
      ابراهیم says:

      سلام ریحان خانم
      ترس کجا بود بابا شما اسم اون وحشت رو ترس میرارید
      خیلی سخته آدم بتونه تو اون شرایط خون سرد باشه
      باهتون موافقم تو لحظات سخت همه به درگاه خدا متوسل میشیم

  5. 5
    حسین پیمانی فروشانی says:

    سلام کسی که زلزله را دیده به نظرم بیاد اینجور باحال تعریف کنه خیلی روحیه ی خوبی باید داشته باشه من که اگه خودم بودم شاید ی یک ماهی سکوت اختیار میکردم

  6. 6
    مهدی عابدی says:

    ووووووووویییی زلزله!

  7. 7
    قنبر says:

    درود
    تراژدی غمبار دیشب همین داستان بود .
    واقعا نگاه جالب و در خور ستایش دارید ابراهیم .خدا رو شکر که سرما رو نوش جان نمودید و زود خر و پف کنان رفتید والا که زلزله دیگری در این محله ایجاد می شد به خدا .
    خوب می شی ابراهیم به شرط اینکه آبمیوه هاتو برامن بفرستی و الا که نمی شی که نمی شی .

    • 7.1
      ابراهیم says:

      سلام به عمو استاد عزیزم
      عمو شما باید به فکر من باشید که هم اعصابم تحریک شده هم سرما خوردم و به تغضیه شدن نیاز دارم
      لطفا چندتا کمپوت آناناس برام بخرید منتظرم یادتون نره

  8. 8
    نازنین says:

    سلام صبح از طریق تلویزیون متوجه شدیم.
    من هم درگذشت تعدادی از هموطنانمون رو تسلیت عرض میکنم.

  9. 9
    مظاهری says:

    به راستی خوش به حالشون.
    واقعا خوش به حالشون.
    منم ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه بیدار شدم و گوشی رو چک کردم و به لطف شبکه های اجتماعی، متوجه شدم و تا یک ساعت خواب نداشتم.
    هرچند صدقه دادم ولی بازم ترس اجازه آرامش به روح و جسمم رو نمیداد.
    جالب نوشتین. آویشن محشره. دم کنید و نوش جان بفرمایید.

  10. 10
    صادق says:

    سلام زلزله عجیبی بود
    یک دفعه صبح بیدار شدیم گفتن زلزله آمده
    بعضی از دوستان همان دیشب متوجه شدن
    ولی بنده خواب بودم و صبح متوجه این اتفاق شدم
    به هر حال خدا را شکر به خیر گذشت
    و این اتفاقات در همه جا ی جهان رخ میده
    ولی از این متاسف شدم که بیشتر طلفات از روستا ها بودن
    این نشان میده خانه های اینها مقاوم نبوده و الان که زلزله شده دچار مشکل شدن
    امداد رسانی هم که ظاهرا مشکلی نداره
    از همان دیشب برادران نظامی ارتش و سپاه حاضر شدن
    و امداد رسانی کردن
    امیدوارم سریعتر وضعیت به حالت عادی برگرده

    موفق و پاینده باشید

  11. 11
    کاربر 2017 کاربر 2017 says:

    سلام به امید عافیت. آره دیشب زلزله شدیدی اومد. که هنوز موج تکونش تو بدنمون هست انگار هی داریم تکون می خوریم. موج عجیبی داشت. هیچ وقت چنین زلزله ای رو تجربه نکرده بودم. قشنگ نشسته بودیم چندتا تکون شدید خوردیم کارهائی که اون لحظه ها مردم می کنن خیلی جالبه فقط باید یه دوربین دست باشه ازشون فیلم بگیری بخودشون نشون بدی… یکی با چای دستش فرار کرده بود یکی موبایلشو برداشته بود فرار می کرد یکی با دمپائی لنگه بلنگه فرار می کرد و تمام این فرار ها ختم می شد به جلوی خانه زیر تیر چراغ برق و درختا…. منم به عنوان جار زن بقیه رو ترفیب به فرار می کردم و خودم نشسته بودم دیوار رو سفت چسبیده بودم که نلرزه

  12. 12

    سلام ابراهیم.
    دوست تبسم که در دانشگاه باهاش همکلاس بوده بچه ی سرپل ذهابه و همین دقایقی پیش، این پیام رو واسه گروهی که بچه های دانشگاه توش عضو هستن، تلگرام کرده.
    ی چیزی میخوام خدمت دوستانم بگم، ما اینجا در کرمانشاه(بخصوص شهر سرپل که شهر خود منه،و قصر شیرین و ازگله)به معانی واقعی کلمه نابود شدیم،هیچ امکاناتی در دسترسمون نیست و من الان از شهر کرمانشاه که وضعیت بهتره از نت استفاده میکنم.
    نه اب، نه برق نه گاز نه هیچی نداریم و دقیقا برعکس رسانه ها کمکها فقط به چادر محدود شده و بس..
    شهر سرپل ذهاب انگار بمباران اتمی شده،تمام خونه و امکانات ما نابود شد، خود من الان اوارم.
    شارج گوشیم هم داره تموم میشه، شاید فعلا دیگه نتونم پیام بدم، خودم حالم خوبه، اما روستاهای سمت ما بعضیهاش ۱۰۰ درصد نابود شده.
    از خاله هام و دوتا از دایی هام هیچ خبری نداریم، اصلا نمیدونم زندن یا مرده، خیلی شرایط سختیه.
    اگه سنگ هم اینجا بود، داشت اشک میریخت.
    اب و گاز و برق مطلقا وجود نداره.
    اینجا به غذا،اب،و بخصوص وسایل گرما زا و لباس و چادر خیلی نیاز داره،اوار برداری روستاها هنوز ۹۵ درصد مونده.
    کسایی که زنده موندن بدون هیچ سرپناهی بیرونن.
    تورو خدا به هرجا میتونید اطلاع بدید.
    کاش چیزهایی که تو رسانه ها هست واقعیت داشت…

    • 12.1
      ابراهیم says:

      سلام
      امیر چی بگم آخه
      ما هم سر پل ضحاک فالیم داریم
      هیچکس ازشون خبر نداره
      خدا میدونه عروس عمم الآن تو دلش چه غوغایی
      پسر عمم میخواست بره اونجا خبر بگیره که بهش گفته بودن اجازه ی ورود نمیدن
      اینجا هم شرایط هنوز به حالت عادی برنگشته هنوز وحشت حکم فرماست
      بیچاره مردم اون شهر ها و روستاها
      تو این سرما و با کلی نگرانی و دنیایی از غم چی میکشن
      خدا خودش کمک کنه

  13. 13
    وحید says:

    سلام ابراهیم جان.
    واقعا ناراحت کننده بود و من هم درگذشت هموطنان عزیزمان را تسلیت میگم.
    کامنت امیر سرمدی هم خیلی دردناک بود. در رسانه ها چه می بینیم در واقعیت چیز دیگر.
    امیدوارم زودتر رو به راه بشی و سرما خوردگیت خوب بشه.
    پیروز باشی.

  14. 14

    قصه پرغصه دیار شیرین…
    دل توی دلمان نیست، در تاریکی شب و سوز سرما به جاده می‌زنیم بلکه خبری بگیریم از قصر شیرین و قصرنشینانش…
    راه انگار تمامی ندارد، لحظه‌ای آرام و قرار نداریم، هزار جور فکر و خیال به سرمان می‌زند.
    این‌که این بار پایه‌های قصر شیرین به لرزه درآمده و قصر بر سر ساکنانش آوار شده همه‌مان را شوکه کرده است.
    تصاویری که از منطقه منتشر شده خود گویای عمق فاجعه است و دیدن همین تصاویر است که بی تاب و بیقرارمان کرده…
    زلزله ۷.۳ ریشتری شب گذشته آنقدر وسیع بوده که علاوه بر قصرشیرین، در سرپل ذهاب، ثلاث باباجانی، اسلام آبادغرب و جوانرود و پاوه نیز خساراتی به بار آورده است.
    از شب گذشته ستاد مدیریت بحران در استان تشکیل شده و استاندار کرمانشاه به همراه جمعی از مسئولین استان ساعت ۴ صبح امروز (۲۲ آبان ماه) راهی مناطق زلزله زده شد تا از وضعیت مجروحین و تلفات این حادثه تلخ خبر بگیرند.
    همه راهی می‌شویم و در اولین مقصد به اسلام آباد غرب می رسیم
    ظاهر شهر چیزی را نشان نمی‌دهد اما شلوغی بیمارستان و تعداد بسیار مجروحین طوری که برخی مجروحین کف بیمارستان خوابیده‌اند نشان می‌دهد زلزله زخم‌هایی هم در این شهر به جا گذاشته…

    مردم به شدت از وضعیت رسیدگی به مجروحان گله مندند و از کمبود پرستار و کمبود آمبولانس برای انتقال مجروحان‌شان می‌نالند.
    هرچه به سمت قصرشیرین و سرپل ذهاب می‌رویم آثار زلزله نمایان‌تر می‌شود.
    تخته سنگ‌های بزرگ کوه که شاید روزی تصور جابجایی‌شان غیرممکن می‌نمود حالا با زلزله شب گذشته مثل سنگریزه‌ای کوچک از بالای کوه غلطیدند و وسط جاده افتادند.
    به سرپل ذهاب می‌رسیم، باور کردنی نیست برخی خانه‌ها عملا به تلی از خاک تبدیل شده‌اند.
    پیاده که می‌شویم و پایمان را که روی زمین می‌گذاریم، دوباره لرزش‌ها شروع می‌شود و همه وحشت زده به وسط خیابان‌ها هجوم می‌آورند.
    اوضاع بیمارستان سرپل ذهاب غمنامه‌ای دردناک است و زنان بر سر جنازه عزیزان‌شان مویه می‌کنند.
    یکی اسم برادر مرده‌اش را صدا می زند و دیگری در غم از دست دادن خواهر شیون کرده و مویه می‌کند.
    مردم شهر آنها که جان سالم به در بردند روایت‌های دردناکی دارند از مادر و پدری که خود زیر آوار مانده و برای نجات و بیرون آوردن فرزندشان از زیر آوار کمک می‌خواهند و درنهایت آنها می‌مانند زیر آوار و کودک‌شان زنده بیرون می‌آید.
    ترس از زلزله چنان به دل مردم شهر افتاده که حتی لرزش شیشه‌ها در پی صدای بالگردهای امداد و نجات هم دل‌شان را می‌لرزاند.
    اینجا نه آبی هست و نه غذایی و مردم حتی جرات برگشتن به خانه برای برداشتن لقمه‌ای نان را هم ندارند.
    بچه‌ها که هنوز سرمای شب گذشته از تن‌شان بیرون نرفته هم گرسنه‌اند و هم تشنه و این پدرها و مادرها را عصبی و کلافه کرده و هر کدام‌شان به دنبال پیدا کردن لقمه‌ای نان و جرعه‌ای آب از این طرف شهر به آن طرف شهر می‌دوند.
    کمبود چادر برای اسکان زلزله زدگان عملا بیداد می‌کند و موجب عصبانیت مردم شده است.
    راهی قصرشیرین می‌شویم تا ببینیم اوضاع قصر شیرین چگونه است، اما در بین راه تلی از خاک که سربازان مشغول آواربرداری آن هستند توجه‌مان را جلب می‌کند .
    جلوتر که می‌رویم متوجه می‌شویم دژبانی و بهداری پادگان “قره بلاغ” است که حالا تنها تلی از خاک از آن بر جای مانده…
    سربازی آن طرف‌تر به درخت تکیه داده و مات و مبهوت فقط خرابه‌ها را نگاه می‌کند.
    سراغش می‌روم کمی سوال و جواب که می‌کنم با لحنی که هنوز کلامش را خودش هم باور ندارد از رفیقش می‌گوید که زیر آوارها مانده و همانجا جان داده.
    چهار سرباز پادگان زمانی که در خواب بودند زیر آوارها مانده و جان دادند.
    مسیر پادگان را به سمت روستا کج می کنیم…
    خرابی در روستاها شدت بیشتری دارد و روستاییان تنها هر کدام گوشه‌ای از این دشت را گرفته و جرات نزدیک شدن به خرابه‌های خانه خود را هم ندارند.
    به مسیر ادامه می‌دهیم اوضاع در قصرشیرین بهتر است و این را می‌شود از ظاهر شهر فهمید برای همین به سرعت به سرپل ذهاب برمی‌گردیم.
    اوضاع در سرپل ذهاب هم‌چنان وخیم است و بیش از همه تشنگی تاب و توان از مردم شهر ربوده و تشنگی کودکان این میان پدرها و مادرها را بیقرار کرده است.
    جلسات ستاد بحران پشت سر هم تشکیل می‌شود اما باز هم اهالی سرپل ذهاب ناراضی‌اند.
    کمبود حداقل‌ها بیداد می‌کند و نیاز است مسئولین تسریع بیشتری در امدادرسانی داشته باشند.
    آن طور که باید، خبری از توزیع تخته چادرهای وعده داده شده نیست و اهالی سرپل ذهاب امشب هم باید شبی سرد را بیرون از خانه و کاشانه خود و در سرما و تاریکی بگذرانند.
    گزارش از: محبوبه علی آقایی خبرنگار اعزامی ایسنا منطقه کرمانشاه به مناطق زلزله زده.

    • 14.1
      کامبیز کامبیز says:

      گریه کردم با خوندن این خبر.

    • 14.2
      علاء الدین says:

      و زلزله قصه غمباری است که هر چند سال یک بار، خواب آرام خاک ایران را آشفته می‌کند.

    • 14.3
      ابراهیم says:

      سخته خدا سخت
      فامیل ما هم تعدادی از فامیلاشون فوت کردن
      خانوادش اومدن بوکان
      چیزایی رو تعریف میکنن سنگ هم به گریه می افته
      من تاره برگشتم خونه
      هنوزم دارن افرادی خسته گریان و با زخمی کوچیک از راه میرسن میان تا اینجا در پناهی امن به حال خودشون و از دست رفتگانشون اشک بریزن
      مادری میاد تا کودکی از کودکانش که براش زنده مونده رو در امان نگهداره و خود به داغ کودکان
      خواهر و برادر به سوگ بشینه
      میان تا از سرمای شبانه و لرزه های هر از گاه زمین که دل زنده ها رو هم با خودش میلرزونه در امان باشن
      خدایا خودت شاهد همه چیزی
      پس خودت کمک کن صبر بده
      تاقت تحمل این همه درد رو به مردم خاکم به هم زبانانم بده
      صبر بده که دیگه تاب ندارن
      خدایا زمین هرچقدر لرزید و لرزاند دیگه بسه چون ما آدمیم و صبر ایوب نداریم

  15. 15
    کامبیز کامبیز says:

    سلام عزیزم. نمیدونم چی بگم. حس خوبی ندارم.
    اگه قابل بدونی، به عنوان برادرت یه انتقاد کوچولو از نظر خودم هست.
    از نظر من این طنز با این موضوع الآن و در این شرایط مناسب نیست.
    وقتی صدها نفر از همزبانی هایمان کشته و بسیاری دیگر زخمی و آواره شده اند، بهتر است اگر میخواهیم در این موضوع بنویسیم، سعی کنیم مشکلاتی که وجود داره رو به تصویر بکشیم.
    خوشحالم که اتفاقی برایت نیفتاده.
    دوستت دارم

    • 15.1
      ابراهیم says:

      سلام عزیزم
      حس من هم حس خوبی نیست
      من اینو وقتی نوشتم که هنوز هیچ خبری از کرمانشاه عزیزم نداشتم
      داغون بودم و
      کامبیز نیستی تا حال اقوام که از سر پل ضحاک میان رو ببینی و خرفاشونو بشنوی
      سخته سخت

  16. 16

    درود ابراهیم جان
    مثل همیشه بسیار زیبا و دل‌نشین بود. خوشحالم که واسه تو و همشهریات اتفاق بدی نیوفتاد.
    امیدوارم همیشه سالم و تن‌درست باشی دوست من.

  17. 17
    مهدی 313 says:

    سلام ابراهیم جان
    زلزله, وقتی زمین میگرید, دل آدمها به درد آمد, نه بخاطر اشکی که زمین ریخت, بخاطر خرابی ای که به بار آورد
    آنقدر ناراحت شدم که تا چند ساعت در فکر بودم: چرا؟ اصلا چرا زلزله ها در شب می آیند؟ اینقدر غافلگیری را دوست دارد؟
    چرا هر وقت در کشور ما این بلا می آید باید در زمستان و سرما باشد؟ اینقدر زجر دادن را دوست دارد.
    به امید روزی که از این اتفاقها نیفتد و باز به امید روزی که رسانه ها از دروغ پردازی بپرهیزند و خوشحالم که خوب و سلامتی. سرماخوردگی هم به زودی رفع خواهد شد. از خمیازه ات خوابم گرفت. موفق و بدون زلزله باشید

  18. 18

    سلام.
    نميدونم چي بگم، خوندم و شنيدم و دلم شكست.
    همش گريه ميكنم و بي‌قرار و ناراحت از اينكه چرا اين اتفاق افتاد و چرا من كاري ازم برنمياد انجام بدم.
    تنها كاري كه كردم خوندن حديث كسا بود، دعاي توسل و نماز حاجتم براشون ميخونم.
    ببخشيد كه كمك مادي و حضوري ازم برنيومد.

  19. 19

    بررسی تفاوت دو زلزله بم و کرمانشاه/بازی گسل‌هایی که موجب تفاوت در تلفات دو زلزله کرمانشاه و بم شد.
    زمین لحظه‌ای آرام و قرار ندارد. گاهی این ور و گاهی آن ور را می‌جنباند و زمین برای ما گهواره می‌شود، ولی لالایی آن تبدیل به بغض‌های فروخورده‌ای می‌شود که تا ابد ادامه دارد.
    زمین می‌لرزد و سقف بالای سرمان با آن هم‌آوایی می‌کند؛ چون ما بلد نبودیم و یا یادمان نبود که سقف باید جان پناهی برایمان باشد.
    ما هنوز داغدار نغمه‌هایی هستیم که در بوئین زهرا، طبس، رودبار و منجیل و بم سراییده شد؛ چون ما زلزله‌های مهم و زیادی را در تقویم‌های خود ثبت کردیم و هرگز فراموش نکردیم و نخواهیم کرد و در هر بار هم تنها یک راه را رفتیم. کم نشان دادن اتفاق، آمار بالای کشته‌شدگان و امدادرسانی و در آخر هم فراموشی.
    زلزله سیلاخور در سال ۱۲۸۸ با بزرگای ۷.۴، ۸ هزار کشته و ۶۴ روستای تخریب شده
    زلزله لار در سال ۱۳۳۹ با بزرگای ۶.۷ و ۴۰۰ نفر کشته و تخریب ۷۵ درصدی شهر
    زلزله بوئین زهرا در سال ۱۳۴۱ با شدت ۷.۲ و ۱۰ هزار نفر کشته
    زلزله دشت بیاض در سال ۱۳۴۷ با بزرگای ۷.۴ و کشته شدن بیش از ۱۰۵۰۰ نفر و تخریب ۶۱ روستا
    زلزله قیر در سال ۱۳۵۱ با بزرگای ۶.۹ و ۴ هزار نفر کشته
    زلزله طبس در سال ۱۳۵۷ با بزرگای ۷.۷ و ۱۹۶ هزار نفر کشته و تخریب ۱۶ روستا
    زلزله قائن در سال ۱۳۵۸ با بزرگای ۷.۱ و جان باختن ۱۳۰ نفر
    زلزله رودبار و منجیل در سال ۱۳۶۷ با بزرگای ۷.۴ و جان باختن ۳۵۰۰ نفر
    زلزله بم در سال ۱۳۸۲ با قدرت ۶.۵ و جان باختن بیش از ۴۰ هزار نفر
    اینها تنها گوشه‌ای از خاطرات تلخی است که در تقویم‌هایمان به ثبت رسید و اینک زلزله ۷.۳ ریشتری کرمانشاه.
    در صفحه تقویم روز یکشنبه، ۲۱ آبان ماه سال ۱۳۹۶ خورشیدی در حالی زلزله کرمانشاه را به ثبت می‌رساندیم که خاطرات تلخ زلزله بم همچنان برایمان زنده است. ما فراموش نکردیم که در زلزله ۶.۵ ریشتری چگونه سقف خانه‌ها جان بیش از ۴۰ هزار شهروند بمی را گرفت.
    زلزله‌ای با وسعت خاورمیانه
    زلزله در ساعت ۲۱ و ۴۸ دقیقه شامگاه روز یکشنبه، ۲۱ آبان ماه در ۳۰ کیلومتری شمال غرب “سرپل ذهاب” و ۳۲ کیلومتری جنوب غرب “حلبچه” در ناحیه مرزی ایران و عراق و در داخل خاک عراق رخ داد.
    هر چند که به گفته محققان، گسل مسبب این رخداد هنوز مشخص نیست؛ ولی به گفته دکتر مهدی زارع عضو هیات علمی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله و مهندسی زلزله گسله فعال خمیدگی جبهه کوهستان زاگرس و گسل‌های پهنه گسله ذهاب (یا سرپل ذهاب) در همین منطقه قرار دارند.
    وی گسل “پی‌سنگی ذهاب” را از گسل‌های سامانه گسله خمیدگی جبهه کوهستان زاگرس این منطقه ذکر می‌کند و ادامه می‌دهد: سازوکار این زلزله فشاری و صفحه گسله نزدیک به قائم بوده است.
    کانون زلزله سرپل ذهاب
    در شهر سر پل ذهاب ۶۰ هزار نفر و در قصر شیرین حدود ۳۰ هزار نفر زندگی می‌کنند و زلزله‌های حلوان و سر پل ذهاب از جمله زلزله‌های تاریخی این منطقه است. زلزله‌های ۹۵۸ میلادی و ۱۱۵۰ میلادی سرپل‌ذهاب و در سده بیستم زلزله‌ ۱۹۶۷ میلادی با بزرگای ۵.۷ و سال ۱۹۸۳ میلادی با بزرگای ۵.۱ از جمله زلزله‌های تاریخی این منطقه است.
    این زلزله را حدود ۱۵۰ میلیون نفر در ایران و عراق و در هر دو پایتخت حس کردند، به گونه‌ای که به گفته زارع با توجه به بزرگای آن، این زلزله در کل کشور عراق، منطقه میان رودان، بخش‌هایی از سوریه، شرق ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس احساس شده است.
    دکتر شهریار سلیمانی آزاد، پژوهشگر گروه لرزه زمین‌ساخت و زلزله‌شناسی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات‌معدنی کشور در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، با اشاره به وقوع زمین‌لرزه شامگاه یکشنبه، ۲۲ آبان در محدوده باختر کرمانشاه اظهار کرد: آنچه می‌توان از پهنه رومرکزی این زمین‌لرزه دریافت کرد، این است که این رخداد در مرز میان دو کشور در مناطق سرپل ذهاب و قصر شیرین در ایران و حلبچه در عراق به وقوع پیوسته است که با توجه به کم جمعیت نبودن این مناطق و تراکم گسترده روستاها و شهرها اثرات این زمین‌لرزه در منطقه‌ای گسترده احساس شد.

    وی با بیان اینکه از دیدگاه لرزه‌ زمین‌ساختی رشته کوه زاگرس در بخش میانی کمربند کوهزایی آلپ-هیمالیا قرار گرفته است، تاکید کرد: این بخش شامل ۴ پهنه گسلی اصلی با راستای شمال باختری است که گسل جبهه کوهستان زاگرس در بخش جنوبی و گسل زاگرس بلند در شمال آن، ۲ مورد از این پهنه‌های گسلی را تشکیل می‌دهند که این دو در پهنه رومرکزی زمین‌لرزه اخیر به هم نزدیک می‌شوند و در محدوده سرپل ذهاب پهنه گسلی جبهه کوهستان زاگرس در نزدیکترین فاصله خود به گسل زاگرس بلند قرار می‌گیرد.

    سلیمانی با بیان این‌که بر اساس اقلیم خشک و نیمه‌خشک موجود در ایران مردم از گذشته به دنبال شناسایی ذخایر آب برای گذران زندگی در مناطق مختلف بوده‌اند، اضافه کرد: همواره آب در اولویت انتخاب محل زندگی مردم قرار داشته و از آنجایی که آب معمولا در کوهپایه‌ها و دره‌ها یافت می‌شود، از این رو ساخت‌وسازهای روستایی و توسعه و تمرکز شهری و صنعتی در نزدیکی جبهه کوهستان است و معمولا این مناطق در ایران در پهنه‌های گسلی قرار دارند.

    خواهرخوانده زلزله کرمانشاه در بم

    تراژدی بم در ساعت ۵ و ۲۶ دقیقه بامداد روز ۵ دی سال ۱۳۸۲ رخ داد. در این زلزله که با بزرگای ۶.۵ رخ داد و ساکنان این شهر دو مقصد بیشتر نداشتند: یا مرکز درمانی یا قبرستان.

    در اثر این حادثه ۹۰ درصد از سازه‌های شهر بم به کلی تخریب شد و ارگ تاریخی بم با ۲۵۰۰۰ سال قدمت و بزرگترین سازه گلی در این حادثه به کلی ویران شد.

    گسل بم با راستای عمومی شمالی – جنوبی از نزدیکی شهر بم عبور می‌کند. از آنجایی که این گسل در شرق بم از کنار شهر بروات عبور می‌کند، گسیختگی‌های سطحی ایجاد شده پس از زلزله بم در پیرامون شهر بم و بین شهرهای بم و بروات مشاهده شد.
    تفاوت‌های بم و کرمانشاه
    زلزله ۶.۵ ریشتری بم در بم موجب کشته شدن ۴۰ هزار نفری و زلزله ۷.۲ ریشتری ۴۳۲ نفر(تا لحظه انتشار این گزارش) به طور رسمی گزارش شده و این سوال را در ذهن ایجاد می‌کند که با وجود بزرگ بودن زلزله کرمانشاه نسبت به بم، چرا تعداد تلفات آن کمتر از زلزله بم بوده است.

    این مساله را عضو هیات علمی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله این چنین توضیح می‌دهد: تعداد تلفات این دو زلزله نشان می‌دهد کانون زلزله در استان کرمانشاه در سرپل ذهاب نبوده است؛ چرا که اگر کانون این زلزله در این شهر بود، باید فاجعه بدی را تجربه می‌کردیم.

    به گفته وی، کانون زلزله کرمانشاه در منطقه کوهستانی مرزی میان ایران و عراق بوده است، از این رو نسبت به زلزله بم در این رخداد لرزه‌ای وضعیت بهتری داشتیم.

    به اعتقاد محققان این حوزه، کانون زلزله بم در نزدیکی تمرکز جمعیتی قرار داشت و از آنجایی که در بامداد رخ داد، موجب افزایش تلفات شده است. ولی از سوی دیگر به باور این محققان، میزان تخریب یک زلزله به عواملی چون عمق، اثر خاک، تراکم جمعیت، میزان آسیب ‌پذیری ساختمان‌ها در برابر زلزله و عمق زلزله‌ها بستگی دارد.

    به گفته دکتر زارع، در صورتی که زلزله‌ای در عمق زیاد رخ دهد، در پهنه گسترده‌تری رخ خواهد داد؛ ولی شدت کانونی آن کمتر است و در صورتی که عمق زلزله‌ای کم باشد، معمولا پهنه کانونی بیشتری را تخریب خواهد کرد.

  20. 20
    سارای سارای says:

    سلام خدا را شکر که حالت خوبه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

five + two =