شاید. تو. ما.

سلام بر دوستان عزیز.

امیدوارم خوب باشید.

چند وقتی بود که روی یه نوشته از خودم کار می کردم که گفتم اینجا هم بذارمش.

قبلش بگم که من هیچ چی، دقیقا هیچ چی از ادبیات نمی دونم، اگر مشکلی هست، زیاد جدی نگیرینش.

خب اینم از نوشتم، فصل بعدش کامل نیست و دارم کاملش میکنم.

.

.

.

شایدهای باور نکردنی.
شاید، شاید زمانی تو را می خواستم که دگر دیر بود.
شاید من بی انصاف بودم.
شاید تو می آمدی و تمامت برای من بود.
شاید به آغوش کشیدنت فقط یک رؤیا نبود.
شاید من دیوانه بودم.
شاید شروع آمدنت پایان مشکلاتم بود.
شاید تمام وجودم برای یک نفر بود.
شاید تنها هدفم از زندگی تو بودی.
شاید تمام شایدهایم در گرو یک چیز بود.
شاید تمام شایدهای باور نکردنیم خودت بودی.
شاید من مرده بودم.
شاید مرگی برای تو.
شاید من این مرگ را دوست داشتم.
شاید تا تو راهی نبود.
شاید.
شاید تا تو راهی نبود شاید.
شاید دلم می خواست این دوری را باور کنم.
شاید دلم می خواست این رنج ها را تمام کنم.
شاید دلم می خواست در این دنیا تمام شوم و تمام کنم خودم را.
شاید دلم می خواست بمیرم.
شاید مرز زندگی و مرگ تنها کمی فشار بر روی پنجه هایم بود.
شاید با مرگم کمی در افکار تو جا می گرفتم.
شاید دلم می خواست با خود خدا هم جنگی کنم.
شاید که تو را دریابم.
شایدهایم پایان نمی یافت شاید.
شاید تمامی شایدهای باور نکردنیم تمامی نداشت.
شاید تمام مشکلاتم فقط در چند لحظه خلاصه می شد.
شاید همان لحظاتی که دیدمت.
شاید.
شاید همان لحظاتی بود که دیدمت.
شاید آن قدر زیبا بودی که زلیخا را به غبطه خوردن وا می داشتی و شاید تمام زیبایی ها در تو بود.
شاید اگر تو را نمی دیدم زیبایی را نمی یافتم.
شاید وقتی از کنارت می گذشتم و علاقه را در خود اعدام می کردم، آرزوی مرگ زیباترین رؤیای دنیا بود.
شاید دگر وقتش بود.
شاید وقتش بود به سراغ تو بروم.
شاید.
من.
می روم.
تا تو راهی نبود.
تو.
تو که در عشق و عاشقی یزید بودی.
تو که مرا زنده زنده میکشتی.
تو که خود را سهم دیگران کرده بودی.
تو که مست مجنون ها بودی غافل از مرد مست تک عشقت.
تو که جلوی چشمانم بودی اما هرگز نبودی.
تو که آرزوی داشتنت برای لحظاتی برابری می کرد با تمام لحظات زندگی.
تو که زجر مرا می دیدی اما سکوت می کردی.
تو که باعث تمام مشکلات بودی اما بی خبر.
تو که نمی خواهی تمام کنی تمامم را تمامی که تمامش فقط و فقط برای تمامت بود.
پس تمام کن تمام مشکلاتم را تنها با در آغوش کشیدنت.
تو که.
تو که تمام زندگی شده بودی.
تو که فکر داشتنت زیباترین رؤیای مرده ی دنیا بود.
تو که رنگ چشمانت آن قدر زیبا بود که محوش می شد چشمانم.
تو که تنها دلیل زندگی برای من بودی.
تو که گیسوی زیبایت دنیای دگر بود.
تو که با عشق احساس زندگی می دادی به من.
تو که چنان عاشق کرده بودی که در آتش عشقت هر روز هزار بار غرق می شدم.
تو که دنیای من بودی.
تو که حیات دوباره ی من بودی.
باید تمام می کردم تو را.
تمام می کردم تو را و به سراغ ما می رفتم.
من.
می روم.
ما.

درباره علیرضا مرزبان

علیرضا مرزبان، دانشجوی رشته ی نرم افزار.
این نوشته در صحبت های خودمونی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 پاسخ به شاید. تو. ما.

  1. 1
    علی اصغر حسنپور says:

    سلام پسر. عالی و زیبا

  2. 2
    s313 says:

    سلام دوست گرامی نوشته تون عالی بود و چقدر زجر آورند تک تک این شاید ها وقتی با تمام وجودت حسشون کرده باشی یه عالمه استیکر گریه . اگر تو را تمام کردی دیگر مایی وجود نداره …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *