عه! پس خونه ی ما کوووو؟؟

۵شنبه است, ساعت نزدیک ۱۱, سر کارم, می خوام آژانس بگیرم برم خونه, می خوایم بریم مشهد.

دیروز وسایلمو جمع کردم یه ذره خورده کاری مونده زودتر برم بهتره.

شماره ۲تا آژانسو می گیرم, ماشین ندارن. از همکارم می پرسم شماره آژانس دیگه ای بلده؟ گوشی رو برمی داره خودش برام ماشین می گیره.

از همکارام خدافظی می کنم, میرم دم در, ۵ دقیقه بعد یه ماشین می آد. ببخشید, آژانسه؟؟؟

بله, مسیرتون کجاست؟

مسیرمو بهش میگم, راننده مرد مسنیه, تقریبا پیرمرد. از محل کارم تا خونه حدود ۲۰ دقیقه راهه, نصف بیشتر راه رو که رفتیم از راننده پرسیدم: ببخشید, کجاییم؟ اسم خیابون رو گفت, نزدیک بودیم, ازش خواستم به خیابونی که مَد نظر من بود رسیدیم بگه, چشمی گفتو به مسیرش ادامه داد.

چند دقیقه بعد, رسیدیم خانم, کدوم کوچه است؟

بی زحمت کوچه ۴۲.

اینم کوچه ۴۲, کجای کوچه؟ اول یا آخرش؟

خونه ما سر کوچه است, دومین در. راننده که پیچید تو کوچه, بهش گفتم همینجا پیاده میشم, در دوم نگه دارید, کرایشو حساب کردم و پیاده شدم.

رفتم به سمت در خونه, عه! اینکه خونه ما نیست!؟ حتما جلوتر پیادم کرده, برگشتم سر کوچه, از دیوار خونه ای که کنارش بودم شاخه های درختی تا نزدیک زمین ریخته بودن بیرون, همسایه ما که همچین درختی تو خونش نداره! وا! پس اینجا کجاست!؟ این ورو بگرد, اون ورو بگرد, پس خونه ما کوووووو؟

از حدود ۱۰۰ متر اون ورتر صدای چندتا بچه می اومد, فوتبال بازی می کردن.

ما که تو کوچمون بچه های اینقدی نداریم, اونم اینقد زیاد! تازه اگرم داشته باشیم تا حالا ندیدم فوتبال بازی کنن. پس اینجا کجااااست ؟!

باز شک کردم, که شاید آژانس چندتا خونه جلوتر پیادم کرده باشه, وایسادم, تمرکز کردم, نه, نزدیک خیابون بودم, اندازه فاصله خونه خودمون تا خیابون.

پس اینجا کجاست؟ می خواستم گوشی رو از تو کیفم در بیارم زنگ بزنم. اما به کی؟! من که نمی دونستم کجام! بیشتر به دیگرانم استرس وارد می کنم. خواستم زنگ بزنم آژانس, شمارشو نداشتم, آخه همکارم برام ماشین گرفته بود. همین که اومدم زنگ بزنم به همکارم, یکی پرسید: مشکلی پیش اومده خانم؟

گل از گلم شکفت. ببخشید اینجا کوچه چنده؟

کوچه ۴۲.

عه! کوچه که درسته, پس خونه ما کوووووووو؟! خدا دارم دیوونه میشم. جریان چیه؟!

پرسیدم: اینجا کدوم خیابونه؟

جهاد.

جهاااد! نععععععع!

چی شده خانم؟

هیچی, این آژانسیه بی شعور منو اشتباه پیاده کرده.

کجا میرین؟ الان براتون آژانس می گیرم.

ماشین رسید, سوار شدم, یه خیابون اون ورتر پیادم کرده بود, ۳ دقیقه بعد در خونمون بودم.

درو باز کردم رفتم داخل, خواهرم گفت: چی شدی! خوردی زمین؟ گفتم: نه, پس چی, چرا مانتوت خاکیه؟ یادم اومد وقتی داشتم تو اون کوچه دنبال خونمون می گشتم یه ماشین پارک بود, مانتوم گرفت بهش. مجبور شدم جریانو بهش بگم.

اصلا حوصله توضیح ندارم, مخصوصا زمانی که عصبانی ام. دادو بیدادش رفت هوا. مجبورم کرد شماره آژانسو از همکارم بگیرم, زنگ زدم آژانس, جریانو گفتم و شماره راننده رم گرفتم, مدیر آژانس می گفت: ببخشیدش, مسیرا رو زیاد بلد نیست, گفتم: خوب نفرستینش آقا! اعصابم خورد بود, حوصله نداشتم کشش بدم, قطع کردم. خواهرم کوتاه نمی اومد حالا,خخخ, موبایل راننده رو گرفت, هر چی دلش می خواست بهش گفت, منم گفتم حقشه بذا بخوره, خخخ.

خلاصه اینم از ماجرای آژانس گرفتن ما! خیر سرمون خواستیم زود بیاییم خونه ساکمونو جمع کنیم, آماده بشیم برا رفتن, بهمون نیومد, خخخ.

 

شما چی, تا حالا همچین راننده هایی به تورتون خورده؟

درباره خورشید خانم

چند سالی هست که وارد جمع دوستان شدم قبلا بینا بودم, روانشناسی خوندم سکوت و تنهایی رو دوست دارم بیشتر شنونده امد تا گوینده برای شروع رابطه اکثرا پیش قدم نمیشم از پذیرفته نشدن خوشم نمیاد البته ی کمی ام کم رو ام. شرط اول دوستی رو صداقت میدونم از دروغ متنفرم هر چند در مقابل دروغگو کار خاصی نمیتونم انجام بدم جُز سکوت. ی کم کینه ای ام که در برابر مهربونیم ناچیزه, هُنَرای دستی رو دوست دارم بافتنی, تابلو فرش, گلهای کریستال و پارچه ای,و ی کم سفال از چیزاییه که بلدم,ورزشی ام, رشته ی اصلیم پرتاب دیسک و وزنه است 15تا مدال دارم که به جُز 2تا طلا بقیه نقره اَن, 2تا مدالم از گلبال دارم در حال حاضرم ی جایی مشغول کارم. در نهایت امیدوارم در کنار دوستان لحظات خوبی داشته باشم. **مهرتان افزون**

این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

42 پاسخ به عه! پس خونه ی ما کوووو؟؟

  1. 1
    مظاهری says:

    درسته که شماره های کوچه خیلی میتونه کمک بده، ولی حتما چند نشونه دیگه رو هم به ذهنت بسپار و به راننده بگو.
    من همیشه همین کارو میکنم. اسم قبلی کوچه، صلوات سبزی که اولش نوشته، برق صنعتی سحر که سر کوچمونه و ….
    به هر حال پیش میاد. منم قبول دارم راننده ناشی نباید بفرستن، ولی حتما مجبورن دیگه، واسه یه لقمه حلال خخخ.
    این که تازه چیزی نیست، اسنپ و تپسیها هم من دیدم با وجود جیپی اس دچار خطا میشن و باید کلی مسیر رو توضیح بدی واسشون.
    موفق باشی و منم دعا کن مشهد.

    • 1.1
      خورشید خانم says:

      این راننده های تاکسی اینقد گیجن که اگه ۲۰تا نشونه ی دیگه ام بهشون بدی بازم چندتا خونه اینور اونور پیادت میکنن!
      عزیزم, این خاطره مال چند وقت پیش بود. ولی چشم دعا میکنم برات. مرسی از لطف و راهنمایی ات

  2. 2
    پریسا says:

    سلام. خخخ درک می کنم چون واسه خودم هم پیش اومد. دلم می خواست از حرص دستم به طرف می رسید تا می خورد می زدمش. ولی الان فقط می خندم. ماجراها داشتم و ماجراها داریم ما! راستی سفرت به خیر ایشالا سفرهای بعدی و خوشی های بیشتر. جالب بود. خنده سر صبح چیز بسیار مثبتیه که بهم دادیش. ممنونم ازت!
    ایامت به کام!

    • 2.1
      خورشید خانم says:

      سلام خانمی, آره اون لحظه میخواستم خفش کنم, باورت میشه چند وقت دیگه دوباره مسافرش شدم اما از یک مسیر دیگه تا خونه, ولی از دستش عصبانی نبودم.
      همین ماجراها بعدا خاطره میشه و تو دور همیها تعریف میکنیمو میخندیم.
      نخندیم چه کنیم خواهر خخخ.
      ممنونم از حضور گرمت

  3. 3
    مهدی 313 says:

    سلام و عرض ادب
    درک میکنم و می فهمم. وقتی اینجوری آدم مستاصل میشه اوضاع بدی برای روان آدم پیش میاد. بخصوص اگه جیبش خالی باشه و فقط برا اون آژانسیه پول داشته.
    اما با به خاطر سپردن نشانه های دیگر قبل از رسیدن به محل اصلی می تونین از اینکه راه رو درست میرید مطمئن باشید. خیلیا حواس پرتند و گیج میزنن.
    رفتین مشهد خیلی التماس دعا و موفق و پیروز باشید

    • 3.1
      خورشید خانم says:

      سلام خدمت آقا مهدی,
      سر کوچه ما نشونه خاصی نیست, فقط ی بریدگیه که از شانس من سر اون کوچه هم ی بریدگی بود, برای همین شک نکردم که کوچمونه. ولی مثل اینکه باید برم نشونه های دیگه ای بجورم خخخ.
      ممنونم از راهنماییتون. شاد باشید

  4. 4

    وای! تا الآن که پیش نیومده. امیدوارم که دیگه هم پیش نیاد!

  5. 5
    رضا says:

    سلام برای من پیش نیومده ولی تصورش هم سخته. امیدوارم پیش نیاد. التماس دعا توی مشهد.

  6. 6
    شاگرد جدید says:

    سلام به خورشید خانم عزیزم. واسه من این مدلی اتفاق نیفتاده. شده که ایستگاه اتوبوس رو اشتباه پیاده بشم که تازه اونم تقصیر خودم بود و جالبه بدونید اولین روزی بود که خودم مستقل شده بودم و تنها داشتم برمیگشتم خونه.ولی با آژانس یا اسنپ نه. اما خیلی سخت و اعصاب خردکنه قطعا. علاوه بر نکات مهمی که دوستای دیگه گفتن به نظر من شما اگه میتونی نزدیکیابو روی گوشیت داشته باش که اگه خدای نکرده دوباره اتفاق افتاد و کسی نبود که ازش بپرسی خودت بتونی محل تقریبی که هستیو پیدا کنی. واست آرزوی موفقیت های روز افزون دارم و امیدوارم دیگه هیچموقع تو این مخمصه های انرژیبر گیر نکنی

    • 6.1
      خورشید خانم says:

      سلام, مرسی از آرزوهای خوبت,
      چون از وایفای استفاده میکنم اونجا نت نداشتم. ولی راهنمایی خوبی بود,
      فکر کنم اشتباه پیاده شدن تو ایستگاهم دردسرای خودشو داشته باشه,
      به نظرمن سر در گمی هرجا که باشه اعصاب خورد کنه.
      شاد باشید شما هم

  7. 7

    سلام
    وای چه خاطره ی هم جالب, هم ناراحت کننده!
    یه دفعه هم ما یه آژانس گرفتیم وقتی اومد دم در, در را که باز کردیم سوار شیم, بی مقدمه گفت پس همراهتون کو؟
    گفتم آقا ما که همراه نداریم!
    همراه ما خداست.
    دوباره گفت نه همراه تون کجاست!
    در ماشین را باز کردیم اومدی خونه باهاش نرفتیم, زنگ زدیم به دفترشون و شکایتش را کردیم
    اونا هم کلی عذرخواهی کردند.
    یه بار هم میخواستیم بریم مهمونی آدرس را دادیم به راننده
    راننده خیلی بد اخلاق بود
    اصلا حوصله ی خوندن رو تابلو ها را نداشت!
    وقتی نتونست آدرس را پیدا کنه ما را همون وسط ها پیاده کرد
    حالا چی به سر ما اومد تا خودمون تونستیم آدرس را پیدا کنیم بماند
    از این خاطره ها زیادند منم که تنبل.
    اما پست جالبی بود ممنون از شما.

    • 7.1
      خورشید خانم says:

      این راننده دومی که شما رو میبرد مهمونی اگر به پست من میخورد, همونجا خودمو مینداختم زیر ماشین, خخخ. اصلا تصورشم سخت و اعصاب خورد کنه.
      وقتی شانس نباشه همچین راننده های عتیقه ای هم نصیب آدم میشه خخخ.
      مرسی که سر زدی مهربان خانم

  8. 8

    درود. خَخ. والا من زیاد آژانسی نیستم, مگر به ضرورت, ولی چون نکته ی خانم مظاهری رو رعایت میکنم, واسم پیش نیومده تا حالا.
    با مترو شده یه کمی اشتباهی برم که اونم مقصرش خودم بودم. ولی با تاکسی اگرم پیش اومده باشه یادم نمیاد.

    • 8.1
      خورشید خانم says:

      سلام, خوب منم فقط همین ی بار تجربه کردم, کلا حواسم جمعه, اینبارم راننده ناشی ب تورم خورد, وگرنه زیاد این ور اون ور رفتم. امیدوارم به زودی تجربش کنی خخ.
      مرسی از حضورت

  9. 9
    غزل غزل says:

    سلام خورشید خانم. همین چند روز پیش مجبور به آژانس گرفتن شدم و راننده مسیر رو بلد نبود، اما منم دقیقا نکته ای که زهره جان گفت رو رعایت کردم و هیچ اتفاقی نیفتاد. مرسی از پست جالبت

    • 9.1
      خورشید خانم says:

      سلام غزل جان,
      بعدا اتفاقی فهمیدم که این راننده شهرستانیه و جدیدا اومده آژانس, از شانس منم همون موقع نوبتش بود, خخخ.
      مرسی از لطفت عزیزم

  10. 10
    رهگذر says:

    هاهاههااهاهااهها. میزدین تو مغزش.
    من خیلی برام پیش میاد. دو سه هفته پیش شبیه سوار اتوبوس شدم و رفت و رفت و رفت یه هویی دیدم تو بیابونه. جیغیدم که هاااااااااااااای حاجی کوجا میری؟ مگه ولیعصر نمیری؟ راننده ام دادید که خانوم مسیرامون عوض شده خوابی یا بیدار؟ خلاصه وسط بیابون نیگر داش انداختم پایین. هاههاهاهاه. مسیر رو بلد بودم. باید یه مسیر طولانی رو پیاده برمیگشتم عقب تا سوار اتوبوسای ولیعصر بشم. ولی خسته بودم و شب بود و بیابون. اونجای که واساده بودم اقلا یه مغازه بود امنیت داشتم. زنگ زدم به بابام که هااااااااااااای پدر وخی بیا منو پیدا کون گم شدم. گف کوجایی دخترک؟ گفتم فروردین. هر چی واسادم دیدم نیومد. باز زنگش زدم پدرررر کوجااااایی؟ گف اردیبهشت. هاههاهاهاهاهاهاهاهاها. فقط یک ماه اشتباه کرده بود ولی بین اردیبهشت و فروردین یه عالمه راهه. گفتم پدرررررر من گیج شدم یعنی به کی رفتم؟ خخخخخخخخخخخخخ. خلاصش یه ساعت بعدش اومد منو جست. ولی پیاده میرفتم زودتر میرسیدم.
    بی خیال غصه نخوریا. این مشکلات زیاد پیش میاد. برا من یکی که خیلی پیش میاد. خخخخخخخخ

    • 10.1
      خورشید خانم says:

      خخخخخخخخخخ تو دیگه چرا! تو که از راننده های آژانسم گیجتری خخخخ.
      میگم اگه رانندگی بلدی ی سر بیا منو ببر تا این خیابون بغلی مهمونی خخخخخخ.
      اون لحظه درسته که آدم عصبانی میشه ولی ولی یاداوریش بعدا شیرینه, مخصوصا تو جمع دوستان.
      خاطره جالبی بود, ممنونم خانمی

    • 10.2
      علاء الدین says:

      بعضی وقتا فاصله فروردین تا اردیبهشت میشه مثل فاصله حق و باطل. خخخ!

  11. 11
    ریحان ریحان says:

    سلام
    وای خدای من عجب اتفاقی! شدیدا از یکچنین موقعیتی بد م میاد!
    حس نا خوشایندی دارهههه
    باز خدا راننده ه رو بیامرزه فقط یه خیابون اونورتر پیادتون کرده! موفق باشید…

    • 11.1
      خورشید خانم says:

      سلام ریحان عزیز, آره حسش ناخوشاینده, حالا ی خیابون یا ۲تا فرق نمیکنه, مهم اون انرژیه که از تو میگیره و مخصوصا اگه رو وقتت برنامه ریزی کرده باشی, اون وقته که مصیبت شدیدتر میشه.
      مرسی از حضورت عزیزم

  12. 12

    سلام.
    یه بار یه راننده از تپ۳۰ منو سوار کرد، بعدش یه دفعه دیدم داره اشتباه میره. فکرشو بکنید من خونم غرب تهران هست اون داشت میرفت شرق تهران.
    مثلاً هم داشت از روی نقشه مسیر رو پیدا میکرد. مشکل هم اینجا بود که قبول نمیکرد اشتباه میکنه و هرچی هم راهنماییش میکردم کار خودشو میکرد. حتی مشکوک شدم که ممکنه ریگی به کفشش باشه.
    ولی یه کم که رفت خودش متوجه شد و مجبور شدیم کلی راه رو برگردیم. تازه نزدیک خونه هم که رسیدیم نتونست خیابون خونمون رو پیدا کنه. بهش میگم سرش پل هوایی هست. باور کنید از زیر پل هوایی رد شد ولی گفت اینجا پل هوایی نبود.
    بعدش که برگشتیم گفت آره بود.
    کوچمون رو هم رد کرده رفت بالاتر دوباره دور زد برگشت خخخ. در کل ایشون پدیده ای بودن برای خودشون. منم نامردی نکردم توی نمره دادن از ده بهش ۰ دادم خخخ.
    به هر حال بهتره که شماره ی جایی که ماشین ازش میگیرید رو داشته باشید. یا اگر از تاکسی اینترنتی استفاده میکنید دیگه خیالتون راحته که اگر مشکلی پیش اومد میتونید باهاش تماس بگیرید.
    ممنون.

    • 12.1
      خورشید خانم says:

      سلام, این بیچاره که گیج نبوده, حیوونکی زبون نفهم بوده خخخ.
      خوب کردی بهش ۰ دادی, من که بودم فحشش میدادم خخخخ. پولشم نمیدادم خخخ. اینجا تاکسی اینترنتی تازه راه افتاده تبلیغشو چند روز پیش دیدم.
      بعضی ازین راننده های تاکسی اعجوبه ای ان برا خودشون.
      ممنونم از راهنمایی و لطفتون. به پری سلام برسونید.

  13. 13
    وحید says:

    سلام خورشید خانم.
    خاطره جالبی بود. کاش دستم به اون راننده می رسید و حسااااابی مشت و لگد بارونش می کردم خخخخخخخخخخ.
    واسه من که پیش نیومده ولی یه بار شده یه ایستگاه اتوبوس رو اشتباه پیاده شدم و اونم دقیقا این طور بود که باید دم یه میدون پیاده می شدم و از بغل دستیم پرسیدم ایستگاه میدون رسیدیم یا نه؟ اونم گفت که دقیقا ایستگاه بعدی پیاده شو. بعد که اتوبوس داشت می رفت یهو دیدم اتوبوس داره دور می زنه که حالا دقیقا همونجا میدون بوده خخخخخخخخخخخ
    بغل دستیم هم ازم عذرخواهی کرد ولی تو دلم یه دل شیر بهش خندیدم و البته چند تا فحش ناقابل هم نصیبش کردم خخخخخ.
    مرسی بابت پست.
    شاد باشید.

    • 13.1
      خورشید خانم says:

      سلام آقا وحید,
      فکر کنم اون بنده خدا میدونو از اون طرف حساب کرده خخخ.
      نه تنها راننده ها کلا ملت همه گیج میزنن. برای شما هم آرزو میکنم ب زودی تجربش کنید خخخخ.
      مرسی که اومدی

  14. 14
    پسر پاییز says:

    این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست این ملک چه زیباست ولی ملک وطن نیست
    به امید این که هیچ کس از خانه و کاشانه اش دور نیفته

  15. 15
    کاربر 2017 کاربر 2017 says:

    سلام چند بار راننده اشتباهی بردم ولی بهش گفتم اشتباه اومدی برگرد یه بار هم یکی شون من آدرس می دادم می گفت بلد نیستم. جالب بود خیابون هم خیابون فرعی نبود که گمنام باشه ولی نمی دونم چش بود می گفت بلد نیستم منم سر یه ایستگاه تاکسی که مسیر من رو می رفت پیاده شدم و با کمال آرامش کرایه ندادم و رفتم گفت پول گفتم منو نرسوندی پول رو باید بدم این تاکسی سوار بشم و رفتم… در کل خیلی بد هست وقتی شما می خواید برید جائی از جای دیگه ای سر درمیارید…. خیلی از این موارد داریم که اکثریتشو مدیریت می کنیم به مشکل نخوریم…. کلا نشون داشتن خوبه نشون های عظیم جثه و قابل شناخت برا بیناها….

    • 15.1
      خورشید خانم says:

      سلام, آره حق با شماست, مخصوصا وقتی رو زمانمون برنامه ریزی کرده باشیم.
      من نمیدونم چی تو غذای این راننده ها میریزن که اینجور گیجو ویج میزننخخخ.
      وقتی این علائم ب این واضحی به چشم بیناها نمی آد وای بحال ما خخخ.
      مرسی از حضور گرمت

  16. 16
    s313 says:

    سلام خورشید خانم مشکلی نیست از این اتفاقها برای منم پیش اومده خخخخخ . شاد باشید

  17. 17
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    وای هر وقت به تبسی زنگ میزنم کلی حرص می خورم . چون توی نقشه جای ماشین و خیابونهارو نشون میده و میبینم که راننده چن بار دور خودش الکی می چرخه . خدا اون روز هم نیاره که مسیرو خودم بلد نباشم . هی می چرخن و میگردن . واقعا عجیبه کاراشون برام . ولی بر عکس شب و شور به همشون نمره خوب میدم خخخ

    • 17.1
      خورشید خانم says:

      سلام بر رعد عزیز.
      نمیدونم این راننده ها از کدوم سیاره میآن که اینقد خنگن خخخخ.
      فکر کنم کلا عادت کردیم ب این مدل راننده های مشنگ خخخخ.
      مرسی از حضور عزیزت

  18. 18
    علاء الدین says:

    سلام!
    اولش که یادم نمیومد که چنین اتفاقی برام افتاده باشه. اما یه دفعه یادم اومد که یه بار دانشگاه بودم که خانمم تماس گرفت و گفت: «حالم خیلی بده». سریع بی‌خیال کلاس شدم و زنگ زدم آژانس دانشگاه که یه سرویس برام بفرستند. با عجله زیاد سوار ماشین شدم و به سمت خونه راه افتادیم. نزدیک خونه که رسیدیم، هرچی اسم خیابون و نشونه‌های مختلف دادم، راننده گیج بود که بود. کلی از این و اون پرسید تا بالاخره بعد از کلی چرخیدن دور و بر خونه رسیدم. چقدر عجله داشتم و چقدر دیر شد. از اون به بعد، همیشه به آژانس دانشگاه تأکید می‌کردم که فلانی رو نفرستید.

    • 18.1
      خورشید خانم says:

      سلام,
      اتفاقا منم دچار همین معزل از دست دادن وقت شدم, وقتی رسیدم خونه, هول هولکی کاراییکه میبایست تو زمان برنامه ریزی شده انجام بدم تو اون زمان کم انجام دادم.
      خخخ چ جالب! منم چندبار دیگه ای که آژانس گرفتم حتی برا همکارام, میگفتم فلانی رو نفرستید ,
      ممنونم از توجه و لطفتون

  19. 19
    کامبیز کامبیز says:

    من راننده آژانس، در صورتی که مرد باشه را می‌بوسم.
    زن هم باشه دمش گرم که خوب سرکارت گذاشت.

  20. 20

    سلام، یه راننده ی بی سواد بی دقت بود که دو سه بار به آژانس تذکر داده بودم که این آقا را دیگه برای ما نفرستید، دفعه ی آخر از بس عصبانی بودم، و دیدم منشی های آژانس رعایت نمیکنند، ۲ ۳ هزار تومان به همون راننده که البته مسن هم بود بیشتر دادم و ازش خواهش کردم که جان هرکی دوست داری دیگه خودت حواست باشه که برای ما نیای، تا وقتی هم که در را میبستم هی بهش می گفتم مشغول ضمه هستی اگر دیگه این طرفها پیدات بشه، جون هرکی دوست داری دیگه برای ما نیا، اون هم پشت سر هم می گفت چشم. و خداییش دو سالی هست که سر قولش مونده و دیگه برای بردن ما نیومده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ forty seven = fifty two