نگاهی گذرا به ۴ سال پیش تا الان, آشنایی من با فضای مجازی

با سلام خدمت همه ی هم محله ایهای گل و کلا خوانندگان باحال این پست
امیدوارم حال همتون خوب باشه
همونطور که از عنوان پست دیدید میخوام یه بررسی کوچیک از اوایل آشناییم با فضای مجازی تا الان بکنم
الان خیلیها هستند که ممکنه با خوندن این پست قش قش بخندند، ولی خوب عیبی نداره! خنده بر جوانان عیب نیست، منم با همون خنده ها میخندم که کلا شاد باشیم!
اول اینکه اصلا چرا به سرم زد همچین پستی که شاید به نظر خیلیها مسخره بیاد بزنم?

اولا که مطالب ۳ ۴ سال پیش همین محله هست و پاک نشده! و همه هم دسترسی کامل بهش داریم منم دارم!میتونیم اونا رو یه مقایسه ای با مطالب اخیر بکنیم
خوب من تقریبا از اول آشناییم با فضای مجازی تا حالا پیامها و کالهایی که توی اسکایپ ردو بدل میشده رو دارم
مواقع بیکاریم و گاهی اوقات که اینترنتم قطع میشد یه نگاهی به اونا میکردم و تفاوتهای زمین تا آسمونی که با الان داره رو درک میکردم
اینی که دارم میگم با الان، منظورم دیروز یا یه ماه پیش یا ۵ ۶ ماه پیش نیست
اینا همه با گذر زمان اتفاق افتاده
خوب از اولِ اول میریم جلو
اولین باری که من با گوش کن آشنا شدم که با گوشیم محله رو باز کردم و با لپتاپ بلد نبودم بیام تو اینترنت
شب یلدای سال ۱۳۹۲ بود درست همون روزی که علی پنجه ای بازی جنگیه رو گذاشته بود تو محله
من همون روز از اینجا و جو صمیمی ای که داره خیلی خوشم اومده بود و تنها چیزی که عصبانیم کرده بود این بود که بلد نبودم یه کامنت کوفتی منتشر کنم!
اون روزی که بهتون گفتم صمیمیت محله از الان بیشتر بود، قبول دارید؟
خلاصه کنم اینقدر مطلب خوندم و تا اینکه به آموزش rs games رسیدم و کلا فهمیدم بازی آنلاینی هم وجود داره
یادش بخیر که من اونجا چقدر دنبال یه ایرانی میگشتم چون همه اونجا خارجی بودند
منم خوب اون موقع اینترنت درست حسابی که نداشتم، با خارجیها بازی میکردم وقتی کارای بازی دیر اعمال میشد خارجیها اعصابشون خُرد میشد و از بازیم میرفتن بیرون
منم که انگلیسی درست حسابی نداشتم که بگم آقا جان نتم ضعیفه!، خلاصه اینا واسه من یه دشمن بودن خخخخ
تو همین rs games رفتیمو رفتیم تا توی پستهای اینجا توسط سعید درفشیان با یه چیزی به اسم playroom آشنا شدم
playroom که رفتم بچه های زیادی رو شناختم، دوستای جدیدی پیدا کردم و هر کدوم هی بهم اسکایپ رو معرفی میکردن
خلاصه منم اسکایپ دار شدم و فهمیدم که واای اسکایپ چقدر خوبه چقدر امکانات جالبی داره
اون مواقع هم من مطالب محله رو دنبال میکردم و از اون جو صمیمانه ای که اینجا و توی اسکایپ بود لذت میبردم
شاید چون اون زمان همه چیز برا هممون تازگی داشت و همه برا هم جدید بودیم قضیه اینطوری بود
البته این نظر منه، بقیه رو نمیدونم
تو اون قهوه خونه هایی که اینجا برگزار میشد واقعا آدم از جو باحالی که داشت فکر میکرد یه قهوه خونه واقعیه نه مجازی
از نزدیک عید نوروز سال ۹۴ بود فکر کنم، اگه اشتباه نکنم همون موقع بود که گروه های اسکایپی افتتاح شد و هرکی دستش میخورد ۳۰۰ تا آدم اد میکرد بعدم خودش لفت میداد همه رو مینداخت به جون هم
قبل از اینم گروه اسکایپی میتونست باشه ولی همه از این قضیه میترسیدن که وای اگه گروه بزنیم بچه ها بلاک میکنن!
ولی بعد از اون قضیه که نزدیک فروردین ۹۴ اتفاق افتاد ظاهرا همه جرأت گرفتن
لذتی که اون مواقع تو گروهها میبردین رو با الان مقایسه کنید
بعد از اون قضیه هم خوب بالاخره با بچه ها با هم بودیم، یه کال گرفتن و دور هم بودن واسه هممون یه دنیا ارزش داشت
یعنی همه با ذوقو شوقِ خاصی دور هم جمع میشدند
تقریبا از اواسط فروردین بود که بازی rtr همگانی شد و تقریبا همه شناختنش
تو همون بازی کال گرفتن و با هم بازی کردن واسه خودش دورانی داشت و خیلی خوش میگذشت
دو سه ماهی با اون قضایا خوش بودیم تا اینکه اون گروهی که توش با هم گل میگفتیم و گل میشنفتیم به دلایلی منحل شد
بعد یه بازی جدید به اسم survive the wild اومد که تو اونم با هم همگی دورانی داشتیم
دیگه اون موقع بود که از بس این بازیها و خوشگذرونیها سرمو گرم کرده بود کم کم محله رو ول کردم
دیگه اون بازی چون یه بازی خیلی جذابی بود هممون دوست داشتیم یکی از مدیراش باشیم و یه سری جنگُ جدال سر این بازی پیش اومد و متاسفانه بین ایرانیها هم چند دستگی ایجاد شد
البته نمیخوام بگم همش تقصیر این بازی یا مدیرشه، این یه طرف قضیه هست و الانم نه سم رو کسی بهش نگاه میکنه نه بازیش!
خلاصه بعد از چندین ماه همه چی تقریبا واسه همه عادی شده بود و صمیمیت ها و اتحاد ها کمرنگ تر میشد
نمیگم اون موقع همه با من بد بودند و یا من اصلا دوستی نداشتم، من نگاهم به قضیه کل بچه های مجازیه
این حرفایی که دارم میزنم همه از نگاههایی هست که به پیامها و کالهای قدیم ندیم کردم
قبلا بچه ها واسه یه پروژه یا حالا هر چیزی با جونو دل به هم کمک میکردن نه الان که همه چی به مسخره گرفته شده و هممون بلدیم اینو اونو خُرد کنیم،
خیلی دوست دارم بدونم دلیلش چیه که فضای مجازی روز به روز داره در این حالت پیشرفت میکنه
شاید تا حالا کسی نبوده که با جونو دل بخواد این مشکلات رو حل کنه و همه با صلحُ صفا در کنار هم پیشرفت کنند
یادم به اون کنفرانسی بود که تو گوش کن برگزار شد درمورد دانش آموزان درمورد اینکه چرا دانشآموزان نابینا توی اینترنت کمند
اون روزی که من و خیلیهای دیگه با اینترنت آشنا شدیم حال میکردیم ولی الان اینو از خیلی از بچه هایی که جدیدا، منظورم تو همین یه سالو نیمی هست که با فضای مجازی آشنا شدن، لذتی نمیبرند، یعنی دلشون به جایی خوش نیست، اون لذتی که من اون اوایل میبردم رو اونا نمیبرند
حالا من اینا رو گفتم، هیچ کسی رو هم مقصر نمیدونم
ولی اونایی که واقعا از این قضیه خوشحال نیستند به فکر درست شدن این قضیه هستند مطمئنم از اول تا اینجای پست منو خوندن و نه خندیدن و نه به مسخره گرفتن
کلا من یه چیزی میگم، به هممون میگم، حتی به خودم
خدایی بچه ها مگه کممون میاد که مثل قبل باشیم و هر کینه و کُدورتی که هست کنار بذاریم
آخه فکرشو بکنید اگه بخواد اوضاع اینطوری ادامه پیدا کنه آخرش این فضای مجازی به کجا کشیده میشه
اگه قراره نابینا پیشرفت کنه، باید اتحاد باشه، دوستی باشه، باید از استعدادهای هم دیگه استفاده بشه
اگه یه جوری بشه که جاز یا NVDA از کار بیفته دیگه کی میخواد احساس قدرت کنه، همه میریزیم رو سر همدیگه و به هم نیازمند میشیم
ما هممون نابیناییم، همه مثل همیم، دلیلی وجود نداره که کسی بخواد احساس قدرت کنه هر چقدرم از بقیه قویتر و کاملتر باشه
اگه قراره پیشرفت باشه باید همه به هم کمک کنیم
۵۰ ۶۰ سال دیگه هممون زیر یه خرمن خاکیم، حالا یا خدای نکرده زودتر، یا دیرتر، هر جوری هم بخوایم بگذرونیم میگذره
ازمون یه مشت عکس و خاطره باقی میمونه و بس، چرا نباید با خاطر خوش از این دنیا رفت
خلاصه بازم میگم، هرکی هر جوری برداشت کرد عیبی نداره، ولی اونایی که واقعا تونستند این حقیقت رو قبول کنند تا آخر این مطلب رو خوندن و به مسخره هم نگرفتن و نخندیدن
این بود درددلی با شما دوستان، امیدوارم همه لذت ببریم از زندگی

درباره مهدی قادری

با سلام من مهدی قادری 17 ساله از اصفهان هستم من در 19 دیماه 1378 به دنیا آمدم به دلیل ازدواج فامیلی پدر و مادرم نابینا شدم من یک خواهر هم دارم که اون هم مثل من نابینا هست من از 7 سالگی علاقه ی شدیدی به کامپیوتر پیدا کردم تا این که فهمیدم یک نابینا هم با استفاده از صفحه خانها و امکانات دیگر میتواند با کامپیوتر کار کند و من از کلاس سوم راهنمایی کار با کامپیوتر را شروع کردم یک جلسه به کلاس کامپیوتر رفتم اما بعد پایم شکست و به دلیل مشکل جسمی نتوانستم ادامه دهم ولی با استفاده از اینترنت و تلاش و پشت کار خودم توانستم کامپیوتر را یاد بگیرم من از سال 1392 با سایت گوشکن آشنا شدم و خیلی این محله و هم محلیها را دوست دارم من آدم شادی هستم چندین جلسه هم کلاس ارگ رفتم و به ارگ هم علاقه ی زیادی دارم عاشق تفریح و شادی هستم با آدمهای شاد و شوخ تب زیاد فابریک میشم همیشه در مهمانیها مردم را شاد میکنم اکنون 17 سالم هست دیگر حرفی برای گفتن ندارم بای
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, گزارش ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

16 پاسخ به نگاهی گذرا به ۴ سال پیش تا الان, آشنایی من با فضای مجازی

  1. 1
    پریسا says:

    سلام مهدی. پایه شیطنت های دیروز های خودم. پس بگو این مدت کجا بودی این اطراف نمی دیدمت.
    مهدی من از اول تا آخرش رو خوندم و باور کن حتی۱لبخند هم نزدم. نخندیدم. نمی خندم. ولی۱چیزی رو می دونی؟ اگر پیش از این پستت رو می خوندم، مثلا۲یا۳ماه پیش، حتما گریه می کردم. خیلی هم زیاد. به یاد تمام چیز هایی که از دست رفت و چه قدر بد که من هنوز خاطرم هست و نتونستم و نمی تونم فراموش کنم. اما امروز حتی گریه هم نکردم. می دونی واسه چی؟ واسه اینکه دیگه باورم شده چیزی درست نمیشه. مهدی من خیلی سعی کردم. با تمام زورم هر اندازه که۱نفر در موقعیت و جایگاه خودم بتونه سعی کنه سعی کردم. از خدا کمک خواستم و۲طرف شکاف هایی که دستم بهشون می رسید رو۲دستی چسبیدم و هرچی توان در وجودم و هرچی اخلاص و خواهندگی در موجودیتم بود به کار گرفتم تا درستش کنم ولی نشد. متوجه هستی؟ نشد. و حالا دیگه باور دارم که نمیشه. واقعیتش رو اگر بخوایی، خودم هم دیگه خیالم نیست که بشه. دیگه منتظر درست شدن هیچ چیزی در این جهان کاغذی نیستم. چون باورم شده که اون زمان هم من در اشتباه بودم. اون صمیمیت ها رو اون بودن ها رو اون رفاقت ها رو زیادی باورم شده بود. زیادی جدی گرفته بودم. اون ها واقعی نبودن. لایه نازک و براقی بودن که کشیده شده بودن روی این تاریکیه مسخره ای که ظهور کرد و نرفت. به جهنم که نرفت. مهدی اون ها که من دیدم، اون ها که تو دیدی، تمامش کاغذی بود شبیه جهان اینترنت. واقعیت اینه. امروز. چیزی که الان می بینی. اینترنت و مثبت هاش و حتی منفی هاش واقعی نیست. اینجا نمیشه صمیمیت های واقعی پیدا کرد. اینجا اینترنته. جایی که پیوستگی های دست ها و دل ها هم کاغذی هستن و با۱دونه تگرگ لعنتی از هم وا میرن و دیگه هرگز درست نمیشن. من اینترنت رو دیگه این مدلی می بینم. خیال هم ندارم دیگه بهش فکر کنم. اتفاقا خیلی هم داخلش می چرخم اما خندیدن هام، رفاقت هام، حضور هام داخل این جهان کاغذی تمامش از همین جنسیه که واست گفتم. حالا من هم شدم۱کسی شبیه بقیه افراد این دنیای۰و یکی. اون زمان با تمام دلم اینجا بودم. حالا فقط هستم. اگر نیازی پیدا کنم میام رفعش می کنم. اگر موزیکی نرم افزاری بخوام میام بر می دارم. اگر چیزی یادم بده ازش یاد می گیرم. اگر زمان داشته باشم میام داخل اینترنت صرفش می کنم و خوش می گذرونم. اگر کمکی وظیفه ای باشه که انجامش از دستم بر بیاد میام انجامش میدم. اما دیگه خیالم دلم عشقم بهش نیست. می فهمی؟ دیگه باهاش نیستم. فقط داخلش می چرخم. مهدی دنبال اون هایی که شمردی اینجا نگرد. من خیلی گشتم به خدا خیلی خیلی زور زدم که بشه ولی فایده نداشت. تو هم خودت رو خسته نکن. داخل زندگی غیر اینترنتی بگرد و سعی کن پیداشون کنی. اگر تونستی که ایول. اگر نشد بیخیال شو و سعی کن خودت به سهم خودت به همون خوبی باشی و بمونی که می خوایی تمام دنیا باشه. معذرت می خوام از تو و از هر کسی که اینهمه رو ازم می خونه و خسته میشه. خواستم چیزی نگم دیدم هرچی می کنم دلم نمیاد اجازه بدم تو در اشتباه چند ماه پیش های خودم باقی بمونی. خیلی اذیت می کنه خیلی. دلم این رو واسه کسی نمی خواد. مخصوصا افرادی از جنس خودم. اون هایی که هنوز شبیه دیروز های خودم از یادآوریه بهار آه می کشن. بیخیال چه قدر من حرف می زنم. بپر برو حالش رو ببر. راستی زمان اگر داشتی این اطراف هم بیشتر ببینیمت. تیم تاک رو حتما در جریان هستی. تونستی بیا. هم اینجا داخل محله هم اونجا داخل تیم تاک که اون هم جزو محله هست. امیدوارم همیشه شاد باشی و شادکام. مهدی! بیخیال!
    موفق باشی!

    • 1.1

      سلام پریسا خانم، واقعا یاد اون شیطنتهای دیروزیهامون بخیر، بله واقعا همه ی حرفاتو از ریز تا درشت خوندم و اولا که خسته نشدم، دوما هم خودمم کاملا میدونم که این موضوع حل شدنی نیست، ولی بد ندونستم یه پست دربارش بزنم به امید اینکه بعضیامون به خودمون بیاییم یا اینکه بدونم کلا بچه ها چقدر باهام موافقن، بله تیم تاک رو هم در جریان هستم انشا الله بیشتر میام و بیشتر هستیم با هم، نکته آخر به خودمون اینکه شیطون باشیم و شیطون بمانیم!، یعنی اینکه موفق باشی خخخحرفاتونو

  2. 2
    نازنین says:

    سلام
    به طور کلی با حرفاتون موافقم. مخصوصا با این قسمت که کینه ها و کدورتها رو دور بریزیم. ولی این فقط مربوط به فضای مجازی نمیشه. فضای مجازی اسمش روشه (مجازی) مشکل اینجاست که متأسفانه بعضی از ما مجازی رو جدیتر گرفتیم. اینو اول به خودم میگم بعد هم به دوستانی که کامنتمو میخونند. وقتی هنر کردیم که دوستیهای مجازی حقیقی بشند. مجازی که ذاتش ناپایدار بودنشه. امان از وقتی که فضای مجازی باعث بشه دوستیهای حقیقی هم از بین بره. حالا اینکه چرا روابط دوستی خدشه دار شدند، بخشیش به فضای مجازی برمیگرده، و البته نه اینکه مستقیما فضای مجازی باعث شده باشه. متأسفانه برخی از ما وقتی حاضر نیستیم غرور کاذب و خود برتر بینی رو کنار بذاریم، این مسئله اتفاق می افته و تا وقتی که اخلاقمون رو اصلاح نکنیم چیزی هم تغییر نمیکنه.
    یکی دیگه از دلایل کم شدن جذابیت هم اینه که این برنامه ها تکراری شدند که تقصیر هیچ کس هم نیست. راهش اینه که اولا خودمون رو به همین فضای مجازی محدود نکنیم، دوما لذت رو فقط تو فضای مجازی نبینیم، که اولی و دومی یکی شد خخخخ. و دیگه اینکه کسانی که هم علمشو دارند، و هم خلاقیت دارند. ازش استفاده کنند و به کارش ببرند تا برنامه های جدیدتر و جذابتری درست بشه.
    فعلا غیر از اینهایی که نوشتم، نکتۀ خاصی به نظرم نمیرسه. موفق باشید.

    • 2.1

      درود نازنین خانم، بله کاملا موافقم مخصوصا با اون غرور و خود برتر بینی که خیلی از ماها رو تو چاه انداخته، به هر حال امیدوارم همش درست بشه، به نظر منم بودن تو فضایی که اسمش مَجازیه جذ وقت تلف کردن چیزی نداره، چون هرچی هستو نیست همش میگذره تموم میشه میره پی کارش، استفاده ی ماها و ظرفیتمون مهمه که داشته باشیم و چطوری به نحو احسنت از این موقعیتها و ابزار استفاده کنیم، موفق باشید

  3. 3
    امیرمحمد رمضانی says:

    سلام…
    فقط میتونم حرفاتو لایک کنم…
    مطمئنم هیچ وقت اون روزا برنمیگرده…
    موفق باشی…

  4. 4
    احمدرضا علینیا says:

    سلام بر مهدی قادری خوب اولا لایک میکنم همه حرفات رو همش رو ولی راستش من به اون چیزی که گفتی یک کامنت کوفتی نمیتونستم بدم خنده ام گرفت کمی خخخخخخخخخخخخخ خیلی باحال بود من که مدتی کمی است که فضای مجازی اومدم ولی امیدوارم با این که اون موقع ها نبودم امیدوارم برگرده اون روزا راستی من کنفرانس رو گوش دادم خییلی باحال بود شاد باشی پسر

  5. 5
    قنبر says:

    درود
    عجب پستی .با عنوان و برداشت بنده کمی زیاد متفاوت بود .الان منتظر بودم که از شیرین کاری هایت بگی و مبتدی بودنت و رشد وتعالی خودت بعد از این مدت .اما چیز دیگری شد این مقال .بله بنده هم قبول دارم کمی محبت ها با رو به جلو رفتن ها و کمی بی رونق شده .قهر یا تنها ماندن قهر دیگران معادلش شاید احساس تنهائی و حداقل نداشتن رفیق باشد .خوبه که قبول دارید که باید التهاب هم باشد .دوستی هم باشد .قهر هم باشد .آشتی هم باشد .اگر آرامش مطلق باشد رشد و تعالی معنی و مفهوم واقعی اش را از دست می دهد .اما می توانیم از تجربیات درس بگیریم و بهتر باشیم .درختی باشیم که هر چه پر بار تر شود افتاده تر شود .اما شخصیت ها و تجربیات افراد با یکدیگر متفاوت است و گاها نمی شود که بشود .به قولی اخلاق که با جان می آید با جان می رود .یا باید مدارا کنیم و یا سکوت تا مادامیکه فرمان خودمان یا طرف ببرد بعد اگر زنده ماندیم و کمی از شخصیتمان باقی ماند شاید بتوان کمی تا قسمتی ورود داشته باشیم اما کمی که بگذرد باز هم همان غرور و جهالت و تکبر تمام ما را فرا می گیرد . همان می شود که بود .امید که بیشتر باشید .شاید کمی هم بخاطر بازیگوشی شما و تنها گذاشتن محله و به دنبال بازی رفتنت بوده که . وای مهدی کمی از شلوغ کاری هایت را یادم هست .ولی باز هم بگم که هنوز جوانی و باید تجربه کنی .راستی دارم می بینم که پریسا دوباره منبر ها و موعظه هایش شروع شده . وای چقدر دلمان تنگ شده بود برای کامنت هائی که از پست ها بیشتر و طولانی تر باشد .خ خ خخخ خخخ

    • 5.1

      سلام خاله قنبر، خاله بودی یا عمو، آهان قدیما عمو بهت میگفتن انگار!، مرسی از نظراتت آره هنوزم من همون شیطون شیرینکار هستم و لایک میکنم بالاخره عقاید و شخصیتها متفاوته، موفق باشی

  6. 6

    سلام

    یادش به خیر

    همش تغسیر این Sam Tupy, و Pelantas, و بعضی DEV های لعنتیه که مردمو به جون هم انداختن با این بازی ساختنشون

    شاید بعضیها بگن که این کامنت مسخره ایه, ولی, همه چی بعد از این بازیها شروع شد

    • 6.1

      سلام، تا حدی با حرفت موافقم درسته شاید اینا باعث شدن که ماها به جون هم بیفتیم، ولی بَقیَش همش به عکث العمل خودمون برمیگرده، اون سم یا هر کسی که فکر میکنی فقط یه شیطونی به نظر میرسه که آدمو گول میزنه، ولی بقیش به خودمون بستگی داره، به هر حال همش رو نمیشه از این نظر گرفت ولی خوب همینم درسته، مرسی از کامنتت، موفق باشی

  7. 7
    shadow of death says:

    سلام.
    اول بگو ببینم یادته چقدر میکشتمت یا نه؟
    مهدی، باور کن بی حس زندگی کردن خیلی باحاله، خیلی آروم، ریلکس، بی حس، دقیقا مثل من.
    البته، اینم بگم که من انرژی بیشتر رو ندارم، اصلا.
    به هر حال، سعی کن واسه خودت باشی و با انرژی کاراتو انجام بدی، به کسی کاری نداشته باشه، غصه ی گذشته هم نخور، هیچی درست نمیشه، آدما میتونن خیلی خوب باشن، ولی نیستن، فقط بدن، فقط احمقن.
    به جای حل مشکل، تولید مشکل میکنن.
    تهشم فکر میکنن مشکل یه چیزیه که باید تو زندگی باشه و باید محکم بود، حالا اگه محکم بودی، یعنی سوپرمنی، انقدر این آدمیزاد احمقه، که نمیفهمه وقتی سوپرمنی که نزاری مشکل پیش بیاد، مشکلی که غیر از خودمون هیچکس نه درست میکنه نه مسئولشه.
    ببین مهدی، اینا تازه یه کمی از این داستانا بود، خواستم تهش به اینجا برسم که جوون، اگه بخوای به خیلی چیزا فکر کنی، فقط خودت داغون میشی و بس.
    پس، بی حس زندگی کن!

    • 7.1

      سلام جوون!
      آره خوب یادمه واقعا یادش هم بخیر ولی اینو بدون که اون زمان بچه بودم! الان اگه مردی بیا جلو ببینم چیکار میتونی بکنی!
      شکلک هیچی دیگه خودت میدونی دوباره ادعاهام شروع شد و تا بادم نخوابه تموم نمیشه
      خوب درسته، من الانشم دارم با انرژی زندگی میکنم و با انرژی کارامو انجام میدم، ، ولی اینکه بی حس زندگی کنم و کاری به چیزی نداشته باشم خوب این واسه هر کسی آسون نیست
      و اینکه موافقم آدم اگه بخواد ناراحت این چیزا باشه خودش رو نابود میکنه، آدم باید سعی کنه خودش تا جایی که میتونه خوب باشه چون تغییر دادن دیگران آسون نیست، مرسی که کامنت گذاشتی جوون، موفق باشی

  8. 8
    بانو. says:

    سلام بر آقا مهدی قادری
    جالب بود
    و خب تا حد زیااادی هم منتبق با واقعیات موجود
    ولی یه چیزی بگم:
    به نظر خودم و البته در مورد خودم یکی از دلایل موفقیت هر چند ناچیزی که من دارم تو زندگی اینه که تا پایان دوره لیسانس زیاد کامپیوتر و اینترنت بلد نبودم و دنیای مجازی هم که کلا هیچ …. جدی می گم….. گاهی حس می کنم شایدم تقصیر رو الکی گردنش می ندازم ولی در جا زدنم رو یه کم به علت دنیای مجازی و غرق شدنش می دونم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 60 = sixty three