فصلهای نهم و دهم از جلد پنجم آنه شرلی

سلام دوستان.
حالتون چطوره، خوبید؟
امیدوارم سر حال و سرزنده باشید، مثل هوای این روزهای زمستون.
هواشناسی گفته از اواخر جمعه سرما در پیش خواهد بود!
امیدوارم اینبار پیشبینیشون درست از آب در بیاد!
دلم یه برف و بارون حسابی می خواد!
من به شدت سرمایی هستم ولی دلم برای زمین و برای کشاورزها می سوزه.
می دونم این جوری پیش بره، تابستون خشکی در راه خواهد بود و طفلکی کشاورزها که از همین حالا دارند غصه ی اون روزها رو می خورن.
اگه بارون و برف کم باشه، اون ها توی فصل کشاورزی باید خدا تومان بدن و چاه های آب متعدد بِکَنَن تا بلکه یکم زمین و محصولشون رو نجات بدن.
راستی دوستان یه سؤال!
بپرسم؟
نپرسم؟
ولش کن نمی پرسم!
خخخخ
بریم سراغ لینک های امروز.
واقعا نپرسم؟
فصل های نهم و دهم از جلد پنجم آنه شرلی:

وقتی اون ور دنیا بارون و برف کم میشه یا زیاد می باره، اینور دنیایی ها میگن از کفر و بی دینی و خدانشناسی اونوری هاست که اینقدر بلا مَلا میاد سرشون. میگما! حالا که از زمین و زیر زمین و آسمون و دریا داره برامون می باره، واقعا مشکل از کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه گوش شیطان کر، به درد اونوری ها مبتلا شدیم!!!!!!!!! یا از اولش هم مبتلا بودیم و خودمون خبر نداشتیم!!!!!
آخرش نذاشتید بپرسم سؤالم رو!!!!!!
پیروز باشید.

درباره سارا

سلام. من سارا، متولد 1365 هستم. کارشناسی ارشد روانشناسی دارم. اهل مازندرانم و در حال حاضر با خانواده ام در هفتاد کیلومتری ساری، در یک منطقه بسیار زیبا و خوش آب و هوا به نام کیاسر زندگی میکنم. عاشق شعر، متنهای زیبا، رمانهای خارجی با موضوعات اجتماعی، خانوادگی، جنایی و جادو و جادوگری هستم. از دیگر علایقم شطرنج، کار با کامپیوتر، گوش کردن به موسیقی و روانشناسیه. نزدیک یک سال و نیم میشه که به دنیای نابینایی مطلق وارد شدم. تا قبل از اون، کم بینا بودم. گه گاهی دلم برای دیدن تنگ میشه و گه گاهی در عین ناباوری، یادم میره که نمیبینم و خالق سوتی های خنده دار میشم! در کل دختر آرومی هستم و عموما سرم توی دنیای خودمه. کسایی که برای اولین بار با من رو به رو میشن فکر میکنن مغرورم اما بعدش میفهمند که اشتباه کردن! کمک کردن به دیگران رو دوست دارم و بسیار دختر احساساتی ای هستم. راستی! در به در دنبال کار میگردم. خوب دیگه! اینم تقدیم شما: دوست دارم که دوست عیب مرا، همچو آیینه پیش رو گوید نه که چون شانه با هزار زبان، پشت سر رفته، مو به مو گوید. پیروز باشید.
این نوشته در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

12 پاسخ به فصلهای نهم و دهم از جلد پنجم آنه شرلی

  1. 1

    سلام سارای عزیز.
    از دیروز تا حالا در شهر ما باد شدیدی در حال وزیدنه. سحرگاه با صدای مهیبی از خواب بیدار شدم. باد و یک سایبان حلبی باهم سخت در جدال بودند که سر انجام باد موفق شد و سایبان رو از جا کَند و تا دور دستها با خود برد و بر زمین کوبید.
    توی فصل هشتم وقتی گربه کاپیتان جیم پرید روی پای صاحبش، دلم میخواست همین حالا یک گربه پرتقالی داشته باشم.
    الآن هم فرصت خوبیه تا فصل های تازه رو بخونم. ممنونم دوست عزیز.

  2. 2
    s313 says:

    سلام سارا جان مرسییییییی

  3. 3
    ابراهیم says:

    سلام ممنونم که بازم شما و ماجراهای آنی اومدید موفق باشید

  4. 4
    ابراهیم says:

    راستی کاش اون هواشناس اونلی زنده بود اسمشو یادم رفته
    آخه هواشناسی خودمون هم شبیه اون پیشبینی میکنه
    فکر کنم اون آقا روحش اومده تو دستگاه های هواشناسی نشسته و خلاصه
    باید مهناز تو نفرین یه جسد رو بفرستیم سراغش ببینیم حرف حسابش چیه که نمیره سراغ کارش
    شما شماره ی مهناز رو دارید آیا؟؟؟

    • 4.1
      سارا says:

      اوی اوی نفرین یک جسد!
      ببین من علاقه وافری به رمانهای ترسناک داشتم و دارم. ولی از وقتی این کتاب خدا نیامرز رو خوندم، وحشت سراپای وجودم رو فرا گرفته و جرات نمیکنم رمان ترسناک دیگه ای رو بخونم. چندتا صحنه ازش از ذهنم پاک نمیشه. یکی اونکه شبی که مهناز رفت به اون یکی ساختمون سر بزنه و یه لحظه پشیمون شد و وقتی خواست برگرده، روح اون خانم دم در ایستاده بود و با اون توصیفاتش! یکی هم اون خواب! که با دوستش رفت زمین رو بِکَنهِ و یه هو فهمید اونی که همراهشه رفیقش نیست!
      عمرا به مهناز زنگ نمیزنم! بذار هواشناسی ما همچنان گند بزنه!!!!!!!!!

  5. 5

    درود بر سارا خانم.
    از اینکه همچنان این کار رو انجام میدید و ادامه ی کتاب آنه رو برامون می ذارید
    خوشحال و خیلی زیاد ازتون ممنونم.

  6. 6
    فروغ فروغ says:

    درود. بی نهایت خوشحالم که باز دست پر اومدی سارا جان. متشکرم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

+ 2 = six