لرزه نامه

سلام.

همونطور که میدونید، کشور ما پر از جاذبه های گردشگریه. از طبیعیش بگیر تا تاریخی و فرهنگی و ورزشی و اجتماعی و اقتصادی و انضباطی، آهان این یکی نبود ببخشید. خلاصه کشور جذابی داریم ما. این جذابیته خیلی خوبه ها! منتها همیشه هم جذابیت خوب نیست. ممکنه گاهی کار دستت بده. دیدید یه نفر وقتی خیلی جذابه همه هی نگاش میکنن، بیچاره یه لیوان آب هم میخواد بخوره باید زیر ذره بین دیگران باشه. الآن هم شده داستان ایران ما. انقدر که جذابه ما شا الله، حتی وقایع طبیعی هم جذبش شدن. اصلاً این وقایع طبیعی انقدر عاشق این آب و خاک شدن که وقتی میان دیگه دلشون نمیاد برن. گرد و غبار میاد، دیگه نمیره. خشکسالی میاد، دیگه نمیره. وارونگی و در نتیجه آلودگی هوا میاد دیگه دلش نمیاد از وارونگی در بیاد.سیل که دیگه اسمش روشه. باید بیاد که بره. منتها من موندم این دیگه چه طور سیلیه که میاد و نمیره. مگه داریم! مگه میشه! آفتابو که دیگه نگو. اصلاً یه جوری مونده تو مملکت ما که دیگه آدم احساس میکنه زمین رفته رو استوپ و دیگه قرار نیست به دور خودش بچرخه.

همه ی اینا به کنار. اخیراً یه توریست جدید وارد ایران شده که اصلاً هرچی از فجایا، بله درست شنیدید فجایای اخلاقی ایشون بگم کم گفتم. یعنی یه درصد هم تصور نکنید که اشتباه لپی کردما! آفرین. بله میگفتم. ایشون کلاً مدتیه وارد کشور ما شدن و در این مدت دور ایران رو در مدت طولانی زدن. من موندم چه طور میشه مردم کتاب مینویسن دور دنیا در هشتاد روز، بعد این مهمون عزیز ما دو سه ماه ایران رو گشته سیر هم نمیشه. از غرب اومد تو، رفت شرق، دوباره اومد غرب، دوباره رفت شرق، یعنی اراده ای که ایشون در طی کردن غرب و شرق مملکت ما داشتن رو اگر هر کدوم از ما داشتیم الآن هفت شهر عشق رو گشته بودیم یا یه چیزی تو همین مایه ها. چی؟ میپرسید این مهمون ما کیه؟ خب معلومه دیگه! زلزله! نه بابا نترسید! زلزله نشده که! از زیر میز بیایید بیرون، شما دوست عزیز با اون جثه چه طوری رفتی تو کمد! چه همه هم آماده هستن! منظورم این بود که این مهمون گردشگری که میگم همون جناب زلزله هستن.

این مهمون نه چندان محترم ما، بیچاره خودش هم زیاد مقصر نیست. چرا؟ خب الآن میگم. این بینوا قرار بوده یه جایی که کرمان تو اسمش داره رو بلرزونه و بره دنبال زندگیش. ولی به این بدبخت نگفتن این کرمان که باید میلرزونده شاه هم داشته یا نه. این زلزله ی بیچاره هم نمیدونسته که ما یه کرمانشاه داریم یه کرمان! وقتی اومده اول رفته سراغ کرمانشاه. بعد فکر کرده نکنه این اون نیست. بنابر این رفته سراغ کرمان. دوباره با خودش گفته نکنه همون اولی درست بود این همه راه اشتباه اومدم، بنابر این برگشته همون کرمانشاه. دوباره دو به شک شده که همون کرمان درست بود، برگشته کرمان. این وسط تو مأموریت ایشون خورده که سر یه پلی رو هم باید بلرزونه. منتها درست تو ذهنش نمونده اسم این پل چی بوده. واسه همین بین سر پل ذهاب و سر پل فردیس هم دو به شک مونده. از این رو، با خودش گفته حالا ما هردوتاش رو میلرزونیم بالاخره یکیش هست دیگه. این شد که کلاً حافظه ی ضعیف زلزله و تشابهات اسمی که تو کشور ما وجود داره، باعث شده که این بینوا تو مملکت ما سرگردون بشه. به طوری که حتی راه خروج از کشور رو هم گم کرده. حالا شانس آوردیم هنگ کردن این دوستمون در همین حد مونده. شما فرض کنید به ایشون مأموریت میدادن میدان یا خیابان انقلاب رو بلرزونه. هیچی دیگه! قرار بود راه بیفته تو کل ایران تو هر شهری به میدون یا خیابون انقلاب رسید، حالا نلرز کی بلرز. حالا نلرز کی بلرز.

حالا از همه ی اینا بگذریم، این زلزله دستاوردهای مثبت هم داشته ها! اصلاً ما باید همیشه یاد بگیریم که به نیمه ی پر لیوان نگاه کنیم. مثلاً یکی از دستاوردهای اجتماعی زلزله، احیای پدیده ی راهزنی بعد از شاید صدها سال و نجات بخشی از جامعه ی زحمتکش دزد در کشور ما بود که تونستن از قبال ارسال کمکهای مردمی به یه نون و پتویی برسن. تازه این که چیزی نیست. کلی معمار و بنا و نقاش و آهنگر و پیمانکار و امثال این دوستان نونشون رفت تو روغن، اونم با کلسترول آنچنانیها! چرا؟ خب معلومه دیگه! چون این همه ما تو این چند سال با هزار بدبختی دست به دست هم دادیم به مهر تا مسکن خویش را کنیم آباد، منتها زلزله اومد یه نظارتی فرمود و تشخیص داد که این مساکن زیاد مناسب ما نیست. منتها بیچاره زبون که نداره حرف بزنه. مجبور شد با زبون خودش به ما بفهمونه که بیشتر دقت کنیم. حتی این زلزله انقدر مهربونه که به ما یادآوری میکنه که بیمارستان که مریض میگرفتی همه عمر، دیدی که چگونه مریض بیمارستان گرفت؟ شاید هیچ ربطی نداشت منتها همینطوری یه دفعه به ذهنم رسید گفتم بگم. ولی راست میگن هرچیزی قدیمیش خوبه ها، حتی بیمارستان هم قدیمیش خوبه. اصلاً در زمینه ی مقاومت بیمارستان در مقابل زلزله هم ظاهراً دود از کنده بلند میشه.

خلاصه این که به نظر بنده زلزله تو ایران دچار یه سردرگمی فلسفی شده. اگر به دنبال حل این مشکل هستیم، دوتا راه داریم. یا باید اسامی مشابه رو اصلاح کنیم، مثلاً یا اسم کرمان رو عوض کنیم یا کرمانشاه رو، یا بریم دست این بینوا رو بگیریم با عزت و احترام به سمت مرزهای کشور هدایت کنیم و با یه مراسم بدرقه آرزوی سفری خوش در سایر نقاط جهان رو براشون داشته باشیم. در غیر این صورت ممکنه در آینده ای نزدیک، کشور ما به یک وسیله ی شهر بازی تبدیل بشه. فکرشو بکنید، توی فرودگاه به کسایی که میخوان وارد ایران بشن بلیط شهر بازی بفروشن که بیان تو ایران زلزله سوار شن. بعدش بگن شما سه روز وقت دارید سوار زلزله بشید برگردید. بعد از سه روز گروه اول رو پیاده کنن بقیه سوار شن. البته پیرو اون نیمه ی پر لیوان رو نگاه کردن که در بالا ذکر شد خیلی هم اتفاق بدی نیست. کلی عرض وارد چرخه ی اقتصادیمون میشه که باعث میشه اقتصاد ما رونق پیدا کنه و در نتیجه وضع زندگی مردم هم بهتر میشه و باز هم در نتیجه کسی نگران گرونیها نمیشه و در نتیجه خیلی اتفاقات نمیفته و نهایتاً لازم نیست ما این همه فیلتر مصرف کنیم واسه تصفیه ی هوای کشورمون. خلاصه کلی این زلزله میتونه به ما کمک کنه. یکی از فوایدش اینه که شما میتونید توی گوشیتون چندتا کتاب صوتی بریزید که اگه زلزله اومد و از خونه زدید بیرون یا جایی پناه گرفتید، کتاب صوتی گوش بدید که حوصلتون سر نره. چی؟ از کجا بیارید؟ خب من فکر اونشم کردم. باید از مؤسسه ی استوریو این کتاب صوتیها رو تهیه کنید. استوریو حتی در شرایط سخت، زیر آوار، زیر میز، تو کمد، زیر راه پله، کف جوب، وسط پارک، خلاصه همه جا به فکر بالا بردن سرانه ی مطالعه در کشوره. برای این کار هم کتاب صوتی تولید میکنه که شما بگیرید و همراه خودتون داشته باشید. البته نه این که در شرایط عادی گوششون ندیدها! کلاً در هر شرایطی خوبه که هم به کاراتون برسید و هم گوشتون به کتابهای صوتی مؤسسه ی استوریو باشه. دیگه خود دانید. از ما گفتن بود. وای! چی شده؟ چرا همه چی داره تکون میخوره؟ واااای زلزله. ما که رفتیم قایم شیم. شما هم پناه بگیریییییییییید!

شهروز حسینی

درباره شهروز حسینی

سلام دوستان. من شهروز حسینی، متولد 21 فروردین 1368 در تهران هستم و از همون بدو تولد دیدم که نمیبینم. تحصیلاتم رو تا پیش دانشگاهی در مدرسه ی شهید محبی گذروندم و پیش دانشگاهی رو تلفیقی خوندم. فارغ التحصیل رشته ی فلسفه ی غرب در مقطع کارشناسی از دانشگاه آزاد واحد تهران شمال هستم. صنایع دستی معرق کاری و سفالگری و قالیبافی رو تا حدود زیادی یاد گرفتم. پیانو هم میزنم. سال نود یکی از پایه گذاران کانون نابینایان حس اول در فرهنگسرای معرفت در تهران بودم که به دلیل عدم حمایت لازم از طرف شهرداری منحل شد. اول بهمن نود و پنج، با یکی از همنوعان و هم محله ایهای خودمون، یعنی پریسیما ازدواج کردم. یه پرسپولیسی 2 آتیشه هستم و غذای مورد علاقه ی من هم فسنجونه. کسایی هم که میخوان از طریق اسکایپ با من در تماس باشن آیدی من اینه. hosseinishahrooz25 ایمیلم هم هست: hosseinishahrooz@gmail.com امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم. مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی, طنز ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

51 پاسخ به لرزه نامه

  1. 1

    سلام شهروز جان خخخ خیلی مطلب جالب و در عین حال طنزی نوشتی لذت بردم. واقعاً لرزه نامه عنوانی شایسته واسه پست بود. در هر صورت تشکر.

  2. 2
    علاء الدین says:

    سلام!
    شهروز من فکر نمی‌کردم این‌قدر تنگ‌نظر باشی. عجبااااا! حالا یکی پیدا شده به مسؤولین کمک کنه، هم وظیفه یه مهندس‌ناظر درستکار و پدرمادردارو انجام بده، هم به جذب گردشگر کمک کنه. اصلاً کار خوبی نیست وقتی یکی اومده به کشور ما دست دوستی و آشتی بده، این‌طور سربسرش بذاریم. بجای این‌که جناب زلزله رو دعوت کنیم با عزت و احترام بیاریمش بالای مجلس بشونیمش، توی مرزا حیرون رهاش کردیم. خب، اون بیچاره هم که دید بازم آقایون خوابن، خودش قدم‌رنجه کرد تهران. بدون تکبر و توقع با پای خودش اومده، مهمون‌نوازی کنید دیگه.

  3. 3

    سلام
    چه عالی نوشتید!
    خیلی جالب بود, ذهن خلاقی دارید!
    موفق باشید.

  4. 4
    مینا مینا says:

    سلام خخخخخ خیلییی باحال بود. البته یکی از دلایل عدم خروج زلزله از کشور عزیزمون عوارضی هست که برای خروج از کشور باید بپردازه این جناب زلزله که جدیدا افزایش چشمگیری هم داشته.

  5. 5
    مهدی بهرامی راد says:

    سلام شهروز جان
    یه بار کامنت دادم نیمیدونم چرا نیسش. میگما تو که با این جناب زلزله اینقد ریفیق شدِی دسشو بیگیر ببر شورای نگهبان بلکه موجبات تصویب لایحه حمایت از نیمیدونم چی چیا بشه. اصن خودش بشه ضمانت اجرایی لایحه که مجلسیام خیالاشون راحت شه. اگه هم کسی اجراش نکرد با جناب زلزله مواجه بشه. حتما دسشو بیگیری ببریا. وگرنه میگم وامتو ندن. خخخخ
    موفق و شاد باشی

    • 5.1

      سلام. من با زلزله صحبت کردم. گفت اونجا خیلی محکمه تکون هم بدم موجب تفریحشون میشم ضایعه. پس بیخیال ما شو. ولی با همه ی اینا من وام نداشتم خداییش. ولی اگه هست بده خوشحال میشیم خخخ.
      شاد باشی.

  6. 6

    سلام شهروز.
    خدا خفت نکنه! خیلی زیبا نوشتی.
    نمیای نمیای، وقتی هم که میای دست پر میای!
    همیشه باش و بنویس برامون.
    شادکام باشی تا همیشه

  7. 7
    فروغ فروغ says:

    درود. فقط می تونم یه جمله بگم: عالی بود! عالی.

  8. 8
    مهرناز says:

    سلام آقای حسینی. نوشته طنز جالبی بود. موفق باشید.

  9. 9

    سلام شهروز عزیز. متن خیلی خیلی قشنگی بود، اما این عنوان فرعی که به شکل ساختن مصدر جعلی از زلزله انتخاب کرده بودی اصلا جالب نبود. بخش مربوط به سرگردونی زلزله توی مملکت رو خیلی خیلی قشنگ نوشته بودی و انصافا لذت بردم. ضمنا یه جوری صحبت نکن که خدای نکرده این شائبه پیش بیاد که دزدها توی مملکت ما آسایش و فراغتی دارند. این بندگان زحمتکش خدا، همیشه و شب و روز درحال زدن جیب ما هستند تا خدای نکرده کثرت رفاه باعث نشه از معنویات غافل بمونیم. شاد و سرزنده باشی.

  10. 10
    همیشه تنها says:

    خیلی باحال نوشتی جون خودم از خنده رود بر شدم! خیلی باحاله

  11. 11
    پسر پاییز says:

    سلام یادش به خیر پارسال این موقع زمستون بود میگم یه وقت آدرس محله نابینایان در سایت گوش کنو به زلزله ندینا یه وقت میاد نمیرهها

  12. 12
    خورشید خانم says:

    سلام, برای ما کرمانیها که زلزله خیلی لوس و بی مزه شده دیگه , خخخ.
    بعد هم خدمت کسایی که منتظر خروج زلزله بودن عرض کنم ایشون امروز تشریفشون رو به روسیه و فیلیپین بردن.
    البته اگر دوباره به کرمان برنگرده! چون تجربه این چند وقت نشون داده زلزله هرجا رفته دوباره برگشته کرمان

  13. 13
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    چی میشه که بارندگی خوب و پرو پیمون دست از سرمون بر نداره

  14. 14

    درود
    شهروز جان مثل همیشه عالی بود، دمت گرم. ما این چند وقته انگار کلا یه جادوگری چیزی نفرینمون کرده. هرچی بلاست سر ما می‌آد. وسط این گیر و دار هم زمین هوس shake it, shake it کرده. آقا موزیک شاد نذارید تا زمین هی تانگو رقصیدنش نیاد.
    شاد باشی برادر.

  15. 15

    عااالی بود
    من که اصلا ازش نترسیدم تازه به نظر من زلزله ی بیچاره داره ایرانیها رو در امر مقدس صله رحم یاری میرسونه خخخ
    ما که هر وقت زلزله میاد میریم خونه پدر شوهرم کلی بیدار میمونیم میگیم میخندیم پاش بیفته یه قلیون میزنیم به رگ و بعدشم خسته و کوفته میخوابیم خلاصه فعلا هستیم در خدمتش خخخ
    وااای اووومد ممن نبودم زلزله جون فرااار

  16. 16
    گوشه نشین says:

    سلام و تشکر آفرین شهروز جان بسیار عالی بود مثل همیشه ضمناً این را هم اضافه کنم که با وجودی که شیراز به مهمان نوازی شهرت یافته است معل وصف زلزله این شهر را نپسندید از چند کیلومتریش گذشت ولی قابل ندانست که واردش بشود خخخخ

  17. 17
    s313 says:

    سلام شهروز چه تعریف جالبی خخخخخخخ میگما وقتی شارژ گوشیمون تموم شد اون وقت چیکار کنیم خخخخ دیگه کتاب صوتی هم نمیتونیم گوش بدیم یه فکر دیگه بکن یه وقت موندیم زیر آوار تا درمون بیارند به یه کاری مشغول باشیم خخخخ . شاد باشید

  18. 18
    فهیمه تقوی says:

    سلام خيلي عالي بود. تو مشهد يك ماه زلزله بود. از اين جا شروع شد.

  19. 19
    کامبیز کامبیز says:

    خاک توی سر نامبارکت کنم!
    کجایی که زلزله رو از کشور بیرون بندازی.
    یواشکی به خودم بگو بینم! دلت برا دوران مجردی تنگ شده؟

  20. 20
    فرشته says:

    میلایکمت. خخخ.

  21. 21

    سلام
    والا اولین زلزله ای که چند هفته پیش اومد، اصفهانم نامحسوس لرزید که من اولش فکر کردم قندِ خونم افتاده که دارم چپ و راست میشم ولی تا اومدم بفهمم که قضیه غیر طبیعی بوده، بند اومد. همه چی بند اومد. فقط من موندم چطوری زلزله راه اینجا رو بلده ولی برف و بارون اونقدر خنگ تشریف دارن اینجا رو پیدا نمی کنن. مگر زلزله و برف و بارون رو باهم آشنا کنیم تا آدرسو از اون یکی توی دوستی بپرسه یه سری هم این طرفا بزنه.
    زِلزِلزِلزِلزِلزِلزِله هاتون با دوام!

  22. 22
    سعید says:

    شادوماد خوش باشید.

  23. 23
    maliwerdi says:

    دمت گرررررم دادااااااااا

  24. 24
    وحید says:

    سلام شهروز.
    میگم این قدر دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن کردیم کار دستمون داد هااااا. یعنی زمین هم هر شب داره واسمون دیمبل دیشدن می کنه.
    ولی من مطمئنم همه اینا از زیر سر دماغ پریسا نشعت می گیره یعنی خلاصه یه چیزی تو همین مایه ها.
    شاد باشی.

  25. 25
    احمد عبدالله پور احمد عبدالله پور says:

    سلام و درود بر دااااش شهرووووز الدوله اصل متأهلیان
    خوفی یا بهتری دادا
    چه خبرا ببین من بعد بوغو اندی اومدم اینجا فک کنم یه دو ماهی هست که با سیستم نبودم اگه کامنتی چیزی هم بود با گوشی بود خداییش دلم برات تنگ شده محله میخوام بیام ببینمت محله بین ما فاصله خیلیست ولی چه کنم باید همین رو بقنیمت
    به هر حال مِقسی داش من برم که فعلاً از دست استاد راهنمای عزیزم فراااااااااااااااااااریییییی هستم آخه قرار بود دو ماه پیش بهش پلن بدم ولی نیست من خیلی خوش خیال و خوش خواب هستم کلاً هیچی ولش به هر حال مرسی بابت این پست سلامم رو به پری مهربون محله برسون بگو دعام کن شاید یه کار خوب بعدشم یه دختر خوبم سر راه منِ کچل بخت برگشته آسمون جُل قرار گرفت و رفتم قاطی مرغا
    من برم که کامنتم شد جفنگ گویییی مااااا رفتییییم پس فعلاً بااای تا سه چهار پنج شش ماه یا یه سالی قرنی دیگه باااای

  26. 26
    حمیدرضا says:

    سلام شهروز.دریک کلام:
    حاااااااال کردم،بدجور هم حال کردم.به شددددددت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ninety four − = eighty four