بازم اومدم این بار با یه نمایش از جنس پیچ و تابهای یه نابینا توی جاده بهزیستی برای گرفتن خدمات

سلاام دوستای خوبم!

حالتون چطوره؟

امیدوارم بر خلاف فصلی که توش هستیم حال و هوای دلتون حسااااابی بهاری باشه.

فکر می کنم این اولین سالی باشه که وقتی پاییز، یواش یواش با یه دامن چین چین از جنس برگهای خشک رنگارنگ پا شو توی دنیام می ذاره به گرمی ازش استقبال می کنم و با اخم رومو بر نمی گردونم.

این اولین سالیه که، بعد از گذشت ۱۷ سال می تونم هر زمان که خواستم بیدار بشم و از شر درس و امتحان و تحصیل راحت شم. خخخ

خلاصه که این فصلو حساااابی به دانشآموزان و دانشجویان گرامی تسلیت میگم.

بگذریم.

یه مدت نسبتا طولانی بود که، پست نزده بودم.

دلم برای همتون حسابی تنگ شده بود.

یادم میاد مرداد ماه بود، درست چند روز بعد از جشن تولد گوش کن.

مثل همیشه توی تیمتاک بودم. و مشغول سر به سر گذاشتن بقیه که، آقای صالحی ازم خواست باهم صحبت کنیم توضیح داد که: بیست و سوم مهر قراره به مناسبت روز نابینایان توی تیمتاک یه گرده همآیی باشه، و درباره ارتباط بهزیستی با افراد معلول و مشکلاتی که توی این ارتباط وجود داره صحبت کنیم. قرار شد یه نمایش هم توی این مراسم اجرا بشه، و قرار شد که من کارگردانیشو به عهده بگیرم.

این کار رو تا حالا انجام نداده بودم. و تجربه اولم بود.

اولش تصمیم داشتم که قبول نکنم و این بهونه رو آوردم که خیلیها بهتر از من هستن، اما جوابم این بود که درسته خیلیا هستن که از تو بهترن. ولی اونها با توجه به تجربه و مهارتشون الان جایگاهشونو پیدا کردن.

از نظر من تو از عهده این کار بر میای. و به علاوه میتونی تجربه و مهارت کسب کنی.

این رفتار رو بارها از آقای صالحی دیده بودم که به بچه های تازه کار و کم تجربه، فرصتی میده تا خودشونو ثابت کنن، و تواناییهاشون رو محک بزنن.

به نظرم این یکی از نقاط قوت مدیر تازه گوش کن هست.

خوب با توجه به این که دیشب نمایش توی سه پارت مجزا پخش شد و خیلیا ممکنه کامل نشنیده باشنش قصد دارم که لینک نمایشو توی این پست منتشر کنم.

اول از همه از آقای خادمی  نصیری و همه دوستانی که توی نمایش با ما همکاری داشتن برای نویسندگی  ادیت و ایفای نقش توی نمایش خیلی خیلی تشکر می کنم.

لیست بازیگرها اینها هستن:

رضا نظری

محمدعلی محمدی

شهاب فروزش

لیلا سعیدیفر تینا تقویان

بهنام نصیری

امید بدویان

احمد حیدری

سعید شریفی

مینا ملکی

افکتور: بهنام نصیری

و حالا نمایش رو می تونین از

اینجا

دانلود کنین

پیشاپیش برای شنیدن نمایش از همگیتون تشکر می کنم.

منتظر نقدها و نظرات دلگرم کننده و زیباتون هستم.

مینا

درباره مینا

سلام. من مینا مَلِکی هستم، 23 سالمه، در رشته ی علوم تربیتی شاخه ی تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی درس می خونم. به علت ازدواج فامیلی، از بَدو تولد نابینا بودم، دلیل نابیناییم هم عدم رشد صحیح شبکیه هست. کتاب، مخصوصاً رمان رو خیلی دوست دارم، عاشق پیانو هستم و تا حدیم می تونم بزنم. به کامپیوتر هم تا حد قابل قبولی مسلطم، البته نه در حد برنامه نویسی و کارای خیلی خیلی حرفه ای. خیلی دوست داشتم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی چون قسمت مهمی از برنامه نویسی ریاضیه کلا بیخیالش شدم. عاشق وسایل تکنولوژیکی جدیدم. از درس ریاضی و هر چیزی که توش ریاضی داشته باشه متنفرم. احساساتیم ولی اعضای خانوادم میگن بی احساسم. خخخ، البته دوستای نزدیکم میگن که تو از بس سعی کردی احساساتتو نشون ندی همه این طوری فکر میکنن. کلاً با دوستام خیلی صمیمیترم تا خانواده. یه کمی زود اعتماد میکنم که خیلی وقتا باعث شده ضرر کنم، خیلی دارم سعی می کنم این عیبم رو رفع کنم، اصولاً آدم آرومی هستم، رُکَم طوری که خیلی وقتا این رک بودن باعث آزار بقیه میشه. کمی تا حدی لج بازم، خیلی سرسختم و اگه چیزیرو بخوام ولو کل دنیا نخواد انجامش میدم و بالعکس. دوستی برام بی نهایت ارزشمنده ولی معمولاً خودم خیلی کم پیش قدم میشم و بیشتر به خاطر خجالت. متاسفانه خیلی خجالتیم شاید خیلیا بگن که رک بودن با خجالتی بودن تضاد داره. اما من از لحاظ ارتباط بر قرار کردن خجالتیم و مثلا اگه کسی نظرمو درباره شخصیتش بپرسه ممکنه تا کوچکترین عیبشم بگم خخخ. از نظر مذهبی معتدلم و سعی میکنم با همه جور عقاید ولو 180 درجه با خودم متفاوت باشه بپذیرمش. عقیده دارم طرز زندگی هر فرد از پوشش گرفته تا دین تا انتخاب همسر و غیره و غیره جز خود اون شخص به هیچکس هیچکس و هیچکس مربوط نمیشه و اگه ببینم کسی داره تو این مسایل دخالت می کنه به شدت باهاش برخورد می کنم. درون گرا هستم، راز دار بودن خیلی برام مهمه و اگه تصادفاً خودم باعث بشم راز کسی فاش بشه بی نهایت حتی بیشتر از خودش ناراحت میشم و اگه کسی رازیرو از زندگیم فاش کنه برای همیشه از دایره ی ارتباطیم خارجش میکنم. آزادی خط قرمز منه. اگه ببینم کسی یا چیزی داره محدودش می کنه یا رفتاریرو می کنه که مجبورم برای امن بودن، آزادیم رو کنترل کنم به بدترین وجه باهاش برخورد می کنم و به هر قیمتی آزاد بودنمو حفظ می کنم. البته منظورم از آزادی هرج و مرج نیست، منظورم اینه که من حق دارم برای زندگیم هر تصمیمی که دلم میخواد بگیرم ولو اشتباه باشه. راهنمایی رو با جون و دل می پذیرم اما دخالت رو هرگز. بهم میگن طرز فکرت اروپاییه و تو ایران نمیشه این طوری زندگی کرد. خخخ. مثلاً من عقیده دارم که فرزند بعد از 18 سال کاملا مختاره که با والدین زندگی کنه یا به تنهایی. به هر حال تا حالاش که تونستم همینطوری زندگی کنم و مشکل به خصوصیم برام پیش نیومده. راستی حس کردم شناس نامم خیلی خشن شد باور کنین خودم به این خشنی که اینجا نوشتم نیستم! فعلاً همین قدر یادم میاد. امیدوارم عضو مفیدی برای محله باشم. با آرزوی بهترین ها برای همگی شما
این نوشته در برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, صوتی, طنز ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

45 پاسخ به بازم اومدم این بار با یه نمایش از جنس پیچ و تابهای یه نابینا توی جاده بهزیستی برای گرفتن خدمات

  1. 1
    کریمی says:

    درود. ایول به نمایش, ایول به تو, ایول به محسن, ایول به همگیتون.
    محسن خوب راهشو آموخته که از توانایی بچه ها به نحو احسنت استفاده کنه و بنظرم این یکی از قویترین نقاط قوتشه.
    مدالو هم رد کن بیاد دلار گرون شده ببریم به یه زخمی بزنیم.
    منتظر پستهای بعدی هم هستیم. مرسی کُمُللاه.

  2. 2
    پریسا says:

    سلام. من نمایش رو داخل کنفرانس تیمتاک شنیدم پس مدال شنونده اولی مال خودمه. درضمن بچه ها به جان خودم این سر به سر گذاشتن بقیه که گفت راست نیست این منظورش منم به جان نمی دونم کی نشد این من بیچاره رو داخل تیمتاک ببینه اذیتم نکنه هر دفعه جیغم رو درمیاره دفعه آخری هم که۱بلایی سرم درآورد نزدیک بود رسما خفه شم وووییی باز یادم افتاد من رفتم آب بخورم الان حالم پشت و رو میشه.
    مینا علی راست میگه منتظر بعدیش هستیم.
    ایول به حضورت.
    و باز هم درضمن، هی علی تویی که از همه منتظر پست هستی خودت کوشی؟ چندتا از پست های داخل مشتت رو بریز روی میز دستت سبک بشه واسه نوشتن پست های جدید. آهان این شد.
    شاد باشید همگی از حال تا همیشه.

    • 2.1
      مینا مینا says:

      وای خدایاااااااا خخخخخخخ هنوزم یادش میفتم به شدت خندم میگیره کلا هروقت اون چیز مورد نظرو میبینم یاد اون قضیه میفتم و کلی میخندم باز خدارو شکر خنده هامو کسی نمیتونه ببینه که اگه میدید الان قطعا از تیمارستان داشتم جواب کامنتتونو میدادم خخخخخخخ

  3. 3
    سید مجتبی مرتضوی says:

    سلام! واقعا عالی بود و حرف نداشت. اون شماره که نابینا داشت میگرفت گرچه افکت بود ولی فهمیدم چنده ولی به دلایل امنیتی اینجا نمیگم

  4. 4
    سید مجتبی مرتضوی says:

    سلامی دوباره! یه نکته یادم رفت بگم! به شهاب و محمدعلی نمیخوره پلیسی! شهاب که فقط دکتری بهش میاد که همش خطای پزشکی داره و محمدعلی هم که دلال سکه و ارزه. شکلک الفراااااااااار

    • 4.1
      مینا مینا says:

      سلام سید خخخخخخ
      والا منم با نظرتون درباره آقایان محمدی و فروزش موافقم اما گفتم بذار شغلهای جدیدرو امتحان کنن به امید این که خطای کمتری ازشون سر بزنه. خخخخ

  5. 5

    سلام بر بروبچ گوش کن و همه عوامل این نمایش زیبا
    منهم در همان شب کنفرانس گوش دادم. این بدبخت که می خواست عصا و مایع سنج بگیره عجب دل گنده ای داشته. اگه من بودم همون روز اول داد و بیداد می کردم. خخخخخ
    اما همه بچه ها خوب بازی کرده بودند و معلوم بود تلاش کردند اجرای خوبی داشته باشند. همه اش به کنار اون قسمت که مددکار از مددجو تشکر میکنه که یاد گرفته گوشت سگ حرومه از خنده ترکیدم. خخخخخ
    موفق و منتظر بهترین ها هستماااا.
    راستی ظهر بیایید تیم تاک کارتون دارم. یادتون نره

    • 5.1
      مینا مینا says:

      سلام آقای بهرامی. والا از نظر منم این خیلی آدم صبوری بوده من اگه جاش بودم مفتبریان الان زیر خروارها خاک آرمیده بود.
      از نظرتون ممنونم و این که چشم حتما به محض جواب دادن به کامنتها میام تیمتاک

  6. 6

    خب من یه نظر دلسردکننده داشتم که چون منتظر نظرات دلگرم کننده بودی، واست نمی فرستم تا نتونی ازش در نمایش های بعدی استفاده کنی دوست خوبم. اما سوای شوخی، کار خیلی خوب بود و منم با وجود آنکه به دلایلی از موضوع اطلاع داشتم، ولی از شنیدنش غرق حرص و خشم شدم و خلاصه خععععلی لذت بردم جناب مفت بَریان. درمورد محسن هم کاملا موافقم که هر قدمی که برمی داره، هرچند کوچیک، اما در مسیر صحیحه. نکته دیگه ای که درمورد محسن واسم خیلی خیلی ارزشمنده اینه که به حفظ حریم خصوصی بچه ها توجه داره و این در زمان بحث انتقال مدیریت یکی از دغدغه های جدی من بود که بحمدالله آنچه خیر بود پیش اومد. اما برگردم به نمایش. در یک کلام اگه بخوام نمایش رو ارزیابی بنمایم، اونو تجربه موفقی می دونم که البته و صد البته جای بهتر شدن هم داره.

    • 6.1
      مینا مینا says:

      سلام دکتر خخخ راستش به کامنت شما که رسیدم انتظار داشتم کلا با کامیون از روی نمایش رد بشین و بسیار حیرت کردم که چیزی نگفتین شکلک من خودمو آماده کرده بودم برای جلوگیری از دلسرد شدن احتمالی. :d درباره مدیریت آقای صالحی کاملا با نظرتون موافقم درباره نمایش هم به من لطف داشتین امیدوارم که تجربیات بعدی موفقتر از این باشن.

  7. 7
    ابراهیم says:

    ای ول سلام بر مینا خانم ممنونم از نمایش عالی بود
    در ضمن هرجا پریسا رو دیدید مهم نیست کجاست تا جایی که امکانش هست آزارش بدید و کلا هیچی به نظرم بهتر از پریسا آزاری کیف نمیده خخخخ
    بازم از شما و بقیه بازیگرا تشکر میکنم منتظر نمایش های بعدی هستیم شاد باشید

    • 7.1
      مینا مینا says:

      سلام خیلی ممنونم از لطفتون و درباره پریسا آزاری خداییش واقعا موافقم. یعنی در پریسا آزاری لذتی هست که در یک میلیارد پولی که یهویی از آسمون برای آدم بیفته نیست.

  8. 8

    سلام.
    جا داره توی این کامنت از تک تک بچه های عزیزی که شما رو در ساخت این نمایشنامه کمک کردند، تشکر کنم.
    هم از تک تک بازیگران عزیز که من در جریان بودم با چه ذوق و شوقی تلاش میکردند که بهترین عملکرد خودشون رو در این نمایشنامه داشته باشند و هم بهنام که با تموم سخت گیری های من سعی کرد که یکی از بهترین تنظیم های خودش رو توی این کار داشته باشه.
    قطعا پیگیری و انتخاب عالی بازیگران توسط شخص شما باعث شد کار نمایشنامه به خوبی جلو بره و مورد استقبال شنونده های کنفرانس قرار بگیره.
    دست مریزاد.

    • 8.1
      مینا مینا says:

      سلام قطعا قبل از همه اینها مدیریت عالی شما باعث شد که بقیه بچه ها و من این انگیزرو داشته باشیم که همه تلاشمونرو برای این کار بکنیم

  9. 9
    رضا نظری رضا نظری says:

    سلام سلام
    آقا همه عااالی بودن بجز من
    جدی میگما بقیه فوق العاده بودن
    احمَََد ! خدا نکشتت، یعنی میگفتم الانه که جان به جان آفرین تسلیم کنه خخخخخخ مثل همه فوق العاده بود
    خسته نباشین همه دست اندر کاران.، و شنوندگان. مرسی.

  10. 10

    سلام خانم ملکی.
    نمایش عالی بود. لذت بردم. یعنی خداییش رضا نظری خونسردی خودشو اینجا هم نشون داد. خخخ بابا خیلی خونسرد بود اما دیگه آخرش ترکید!!! شما هم قشنگ بازی کردید. دقیقاً مثل مددکارهایی که خخخ اعصاب معصاب ندارناااا! اما برام خیلی جالب بود که همین مددکارهای بی اعصاب, وقتی کارشون گیر تو باشه به شدت یهویی خوب میشن میگن سلام عزیزم!!! یعنی وقتی این مددکار گفت سلام عزیزم من دستم اومد که: عجب! باز جایی کاری گیر کرده که باید برا انجامش از اسم این مددجوی بیچاره استفاده بشه یا بقولی: به نام او و به کام شما!!!! خخخ اما انصافاً کار خیلی جالب بود! اجرای آقای حیدری که حرف نداشت و خنده دار! مرسی.

  11. 11
    همیشه در رؤیای تو says:

    مرسی خانوم ملکی. میخواستم امروز تو اسکایپ بگم نمایشو برام قِل بدید چون اون شب نشد گوش بدمش ولی حالا که این پست رو دیدم هیجان زده شدم. اون شب کاری برام پیش اومد و نشد که قسمت دو و سه رو کامل گوشش بدم. همچنین جلسه رو. دان میزنم میدونم که عالیست. خدا قوت میگم به خانم ملکی و سایر دوستان فرهیخته و زحمتکش برای این نمایش. رضا فقط کمی صدایت کم بود. ولی در کل عالی. لذت بردیم.

  12. 12
    همیشه در رؤیای تو says:

    وااااااای خیلی عالی بووووود. و در عین حال غمگین و تأسف بر انگیز اما واقعیت رو باید پذیرفت درباره شرایطی که داریم تحملش میکنیم. جزئ واقعیت چیزی در این نمایش ندیدم. رضا فریادت رو تا به حال ندیده بودم. خیلی طبیعی بود. ایول.

    • 12.1
      مینا مینا says:

      سلام ممنونم امیدوارم که مورد قبولتون واقع شده باشه.
      اصولا واقعیتها تلخن اما برای این که دنیای شیرینتری داشته باشیم باید تلخیها و علتشونرو متوجه بشیمو در صدد رفعش بر بیایم امیدوارم که هممون بتونیم در آینده ای نزدیک دنیایی شیرینتر از چیزی که در حال حاضر داریم داشته باشیم.

    • 12.2
      رضا نظری رضا نظری says:

      والا خودمم تا الان نشنیده بودم خخخخ

  13. 13
    امین مسافرتی says:

    سلام به خانم مفت بَریان ِ نه چیزه یعنی سلام خانم ملکی.
    نمایش رو گوش کردم. خیلی عالی بود.
    همه بازیگران عالی کار کرده بودند. هر چند رضا نظری عزیز میتونست خیلی بهتر از این باشه.
    احمد حیدری هم که خخخخخ.
    در مورد افکت ها هم بهنام نصیری واقعا سنگ تموم گذاشته بود. فقط اگه لحظه ای که نابینا وارد بهزیستی شد، یه صدای همهمه هم قرار میداد، دیگه محشر بود.
    شما هم وقتی نابینا کاغذها رو پاره کرد و بشکن بشکن راه انداخت، میتونستید خیلی بیشتر داد و بیداد کنید.
    ولی در کل، کلا کلیت کار خیلی خوب بود و امیدوارم تولید این نمایشها که توسط خود بچه ها کلید خورده، ادامه داشته باشه.
    این از این.
    اما از جملاتی که ابتدای پستتون نوشته بودین معلوم میشه که فارغ التحصیل شدین و حسااابی خوش به حالتون شده.
    فقط جسارتا یه درخواست ازتون داشتم. اگه موردی نداره یه آدرس ایمیل از خودتون لطفا بذارید.
    در مورد رشته تون و منابعش یه چندتا سوال ازتون داشتم.
    موفق باشید.

    • 13.1
      مینا مینا says:

      سلام آقای مسافرتی درسته درباره انتقاداتتون حق با شماست. امیدوارم که از این به بعد بتونیم نمایشهای بهتری بسازیم.
      این آدرس ایمیل من هست هرچند که درباره منابع بعید میدونم بتونم کمک زیادی کنم چون واقعا از رشته ای که توش تحصیل کردم متنفرم و به جز چند واحد اکثر واحدهاش برام پوچ و خسته کننده بود به هر حال این ایمیل منه.
      razekoochak@gmail.com

  14. 14
    سمانه says:

    سلام مینا جان. واقعا کارتون عالی بود به همگی خدا قوت میگم و همچنین تبریک بابت این اثر زیبایی که برای ما به ارمغان اوردید. من با اینکه همون شب تو کنفرانس گوشش کردم ولی بازم دانلودش کردم که با دقت بیشتر بهش گوش بدم و بیشتر لذت ببرم. به امید شنیدن اثرهای نمایشی بیشتر از شما و سایر دوستان

  15. 15

    درود بی کران بر همه دوستان نازنین.
    اول که از برگزار کنندگان کنفرانس و دوستانی که بعنوان کارشناس و افراد مجرب نظرات خوبی را ارائه کردند سپاسگزاری میکنم.
    دوم از بچههای خوب و دوست داشتنی که نمایش را تدارک کارگردانی و اجرا کردند هم بسیار سپاسگزاری میکنم و امیدوارم که کارهای بیشتری را ارائه کنند و روز به روز پیشرفت و موفقیت بیشتر کسب نمایند.
    و اما دو انتقاد کوچولو یکی به اصل کنفرانس و یکی هم به اصل و محتوای نمایش مطرح میکنم امید که دوستان از هر دو طرف پوزش مرا پذیرا باشند.
    در مورد کنفرانس باید بگم که هم خیلی طولانی بود و هم بخاطر سخنگو بودن چند نفر معدود بنظر من خسته کننده بود بطوری که خودم خوابم برد و مجبور شدم یک ساعتی را برم بیرون هوایی تازه کنم و برگردم در حالی که اگر افراد حاضر هم امکان صحبت کردن داشتند شاید بحث تنوع بیشتری پیدا میکرد و کمتر خسته کننده میشد. به هر حال نقدهایی به سخنان دوستان کارشناس بود که بهتر بود همانجا و همان موقع مطرح میشد.
    و اما درباره نمایش باید عرض کنم که بنظر من بیش از حد نمک‌اش زیاد بود یعنی زیادی اغراق شده بود. چون ما باید بدانیم که بهزیستی فقط بخشی از یک وزارتخانه که خود بخشی از یک دولت که خود بخشی از یک نظام و سیستم است، میباشد و هرگز نمیتوان این سازمان را مبسوط ال ید دانست که همه قدرت و پول در اختیارش هست ولی به مددجو نمیدهد. اینها هم مشکلات و محدودیتهای خود را دارند سازمانی است با وظایفی بسیار گسترده و متنوع ولی بودجه ای محدود. پس این از اینکه بهزیستی حد و توان محدودی دارد و ما اگر نقدی داریم باید آنها را به خارج از این سازمان معطوف کنیم.
    همچنین درباره برخورد مددکاران با مددجویان هم باز خیلی غلو شده بود البته در هر اداره و سازمانی انسانهای ناشایست وجود دارند ولی افراد و کارکنان متین شایسته و خوب هم دارند، واقعا اگر مددکاران بهزیستی این نمایش را بشنوند چه قضاوتی درباره ما خواهند کرد آیا نظر و دیدگاهشون نسبت به ما بهتر میشه یا بدتر؟ من که در اصفهان با مددکارانی برخورد داشته ام که واقعا بسیار محترمانه برخورد میکردند و واقعا زیبنده نمیدونم که اینجوری با این افراد برخورد بشه هرچند که انتقاداتی به آنها وارد است ولی همانطور که گفتم باید واقع نگر باشیم و ببینیم مددکار چه کاری میتوانسته بکنه و نکرده.
    در اینجا مثالی میزنم که برای خودم اتفاق افتاد، روزی به مددکارم مراجعه کردم و طبق توصیههایی که شده بود که نابینایان هم میتونند ملزومات مورد نیازشون را درخواست کنند من هم رفتم و درخواستی را نمودم و خواستم که وسیله ای برایم تهیه شود، مددکار با خوشرویی پذیرفت و گفت بنشین تا درخواستت را بنویسم بعد شروع به پر کردن فرمی کرد که پرسشهای این فرم کاملا با کار و درخواست من بی ربط بود مثلا اینکه آیا خودت حموم میری خودت غذا میخوری خودت لباس میپوشی کی با زنت دعوا کردی کی با هم خوب بودید خخخخ و خلاصه سؤالهایی که پرسیدنش اعصابم را خورد کرد، بهش گفتم که آقا این سؤالها چه ربطی به درخواستم داره که گفت ما ملزم به پر کردن این فرمها هستیم، خب در اون لحظه من باید چکار میکردم آیا باید با مددکار دعوا میکردم که تو بیخود میکنی که از من این سؤالها را میپرسی و به تو چه ربطی داره که من کی حموم رفتم با کی رفتم و….. چون میدانستم که این تقصیر مددکار نیست، او داره به وظیفه اش عمل میکنه ازش خواسته اند و او هم طبق دستور عمل میکنه،
    پس سکوت کردم و به پرسشها پاسخ دادم ولی بعد مسئله را از طریقی به دکتر نحوینژاد اطلاع دادم و ایشان هم گفت که حق با من است و این فرمها مربوط به افرادی بوده که تازه میخواهند پرونده تشکیل دهند هرچند که ظاهرا پروندههای افراد قدیمی هم هر چند وقت یک بار باید بروز رسانی بشه و مددکاران هم از فرصتهای این چنینی استفاده میکنند و وقتی مددجو مراجعه میکنه از فرصت استفاده یا سوء استفاده میکنند. خلاصه، دکتر نحوینژاد قضیه را به اصفهان منعکس میکنه و بهزیستی اصفهان هم قضیه را از مجتمع و مددکار جویا میشه و مددکار هم منو مؤاخذه میکنه که این چه کاری بود که کردی که منو زیر سؤال ببری. منم گفتم جناب مددکار من با شما کاری نداشتم و حتی برای دکتر نحوینژاد نوشتم که رفتار و برخورد مددکار خیلی خوب و محترمانه بود و من فقط با این فرم مشکل داشتم که ایشان و من مجبور به پر کردنش بودیم. با این حال درخواستم به کمیته مربوطه رفت و موافقت شد.
    پس ببینید دوستان ما باید طرف خود را بشناسیم هیچ کجا با کارمند پایین در نیفتیم و راه انتقاد و اعتراض را پیدا کنیم و بخواهیم که مسئله بطور اساسی حل بشه و نه فقط مسئله یک نفر. اگر من با مددکار دعوا میکردم بد اخلاقی میکردم جز ناراحتی برای خودم و او و بیشتر بدبین شدنش چه نتیجه ای میگرفتم.
    اینه که از دوستان خوبم تقاضا دارم که اصل هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد، را رعایت کنند و ببینیم چه موضوعی از چه راهی بهتر به نتیجه میرسه. مددکاران دلسوز و مهربان را نباید فراموش کرد.
    شرمنده که بسیار طولانی شد و به مینای گرامی هم بخاطر کارگردانی خوبش تبریک میگم ولی یه سؤال دارم و اون اینکه مینا بانو مگه آقای صالحی میدونست که شما تو کار نمایش هستید یا اصلا مگه سابقه کار نمایش داشتی که این پیشنهاد را داد که نمایشی را کارگردانی کنی. به هر حال دست مریزاد که هنرنماییها خوب و قابل قبول و قابل تحسین بود.

    • 15.1
      مینا مینا says:

      سلام آقای موحدزاده گرامی
      ما هم از حضورتون و از وقتی که برای برنامه گذاشتین ممنونیم
      در مورد کمفرانس که جاش نیست نظری بدم اما درباره نمایش
      اول این که قطعا نمایش ایراداتی داشت و خودمونم این ایرادات رو پذیرفتیم و در فرصتهای بعد سعی در رفعش داریم.
      به علاوه نمایش در قالب طنز تلخ نوشته شده بود و اغراق هم یکی از خصوصیات طنز هست.
      دوم این که درسته که بهزیستی بخش کوچیکی از جامعه و نهادهای بزرگتر از خودش هست اما مسلما کل جامعه قابل تغییر نیست و ما هم مسلما برای تغییر اول باید از خودمون شروع کنیم. در ضمن بهزیستی به عنوان نهادی که ادعا میکنه برای ما معلولین کار میکنه ربط بیشتری به معلولین داره تا کل جامعه.
      و این صحیحه که تمام بودجه در اختیارش نیست، اما همه ما میدونیم که بخشی از بودجه در اختیارش قرار میگیره و تعداد زیادی هم خیر هر ساله کمکهای شایانی به بهزیستی میکنن.
      درباره مددکارها هم ما قبول داریم که انسانهای خوب و بد در هر بخشی از جامعه حضور دارن اما مددکاری که بخواد با این نمایش قضاوت بدی داشته باشه قطعا به عملکرد خودش مطمین نیست و همونطوری که قبلنم خدمتتون گفتم اغراق یکی از خصیصه های طنزه.
      در این مورد که فرمودین انتقادرو باید به فرد مورد نظر مطرح کنیم کاملا با شما موافقم اما در این که مددکار باید اطلاعات بیشتری داشته باشه هم شکی نیست.
      ضمنا درباره تجربه من اونقدرها هم بی تجربه نیستم و قبلا توی چند تا تیاتر و نمایشنامه خوانی تجربه بازی داشتم صرفا کارگردانی برام تجربه تازه ای بود.
      اگرم منظورتون ایرادات نمایش هست انتقاداتتون وارده اما بالاخره هرکس باید از یه جایی شروع کنه و یکی از خصوصیات مثبت آقای صالحی اینه که به افرادی که پتانسیل انرژی و علاقه دارن فرصت میده تا خودشون رو نشون بدن.
      به هر حال از حضور شما بینهایت سپاسگزارم

  16. 16
    آرتیمان says:

    درود
    انصافا خیلی قشنگ بود اون انتقاد هم به هیچ وجه وارد نیست چون نمک این جور نمایش ها نمک بسیار زیاد هست اگه میگید اشتباه می کنم برنامه صبح جمعه با شما را یاد تون بیاد راستی اسامی انتخاب شده خیلی جالب بودن مخصوصا مفت بریان و بچاپ زاده خخخخخخ البته رضا اولاش خیلی شل و وارفته بود که به مرور خوب شد بازم سپتس

  17. 17
    مهرناز says:

    سلام مینا جان. من هم همون شب نمایش رو گوش دادم. بسیار عالی کار شده بود. به همه خسته نباشید میگم و سپاس از زحماتتون. برای تمامی دوستان آرزوی موفقیت میکنم. روزگارت خوش.

  18. 18
    محمد عسکری محمد عسکری says:

    سلام خانم ملکی. خیلی ممنونم از این پست و نمایش زیبا. کلی کیف کردم. ضمنا عصبانیت اصلا به رضا نظری نمیاد. کلی به عصبانیتش و همچنین شکستن وسایل روی میز خندیدم. ضمنا پلیسی هم به شهاب اصلا نمیاد.

  19. 19

    به نظرم آروم بودنِ بیش از حدِ رضا و بعدا عصبانی شدنش در اون حد، خیلی پیام جالبی داشت اونم اینکه ببینید طرفی که اونقدر ریلکس و خونسرد بود رو چه بلایی سرش آوردن که آخرش به جایی رسید که نباید می‌رسید و کاری انجام داد که ظاهرا غیر‌منطقی بود.
    شهابم صداش چون خیلی مرموزه، واقعا به مأمور‌های پلیس میخوره!

  20. 20
  21. 21
    مسافر says:

    سلام بانو ملکی گل, خیلی موفق باشی, نمی دونم چرا این نقش با صداتون اینقد مَچ شده بود, کلی کیف کردم, بعضی مددکارا قشنگ جلو چشمم مجسم شدند. مفتبریان واقعا موفق باشی.

  22. 22
    مسافر says:

    سلام دوباره بانو, ببخشید اینقدر دیر و بی موقع کامنت می ذارم, داشتم نمایش نامه را دانلود می کردم, حیفم اومد نظر نذارم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *