دور همی به مناسبت روز عصای سفید

تقریبا ۱۵ روزی میشد که در فواصل مختلف پیامهای انجمن روشنبین در مورد همایش چشم پزشکی و پیاده روی به روزرسانی میشد. تا اینکه روز موعود یعنی دیروز فرا رسید!
در ورودی جاده ی سلامت که در اسنپ با نام جاده ی الفت ثبت شده، به بچه ها پیوستم. البته با موتور بابام نه با اسنپ. بعد از یه هماهنگی کلی و چک کردن بچه ها توسط تیم انجمن، راه افتادیم و انصافا پیاده روی خوبی بود.
کسانی که عصا داشتن عصا دست گرفته بودن و البته در پیامها هم از بچه ها خواسته شده بود که کسانی که از عصا استفاده میکنند عصا همراهشون بیارن. متأسفانه عده ای هم با همراه اومده بودن. تأسف از این جهت که دختر و پسرهای بالغی که میتونن با کنار گذاشتن غرور و خجالت عصا دست بگیرن و خودشون رو پای خودشون باشن؛ دست همراهشون رو گرفته بودن. البته که نقش خانواده ها هم بی تأثیر نیست. در راه با کلی خوش و بش با دوستان متوجه پیاده روی طولانی نشدیم و البته که کلی لذت بردیم.
نزدیک در ورودی باغ پرندگان حصیری پهن شد و کمی استراحت کردیم. اسامی کسانی که تمایل به بازدید از باغ پرندگان با بلیط نیم بها رو داشتن ثبت شد و کسانی هم که مایل نبودن آزاد بودن. باغ پرندگان رو خیلی سال پیش رفته بودم. اما توصیف پرندگان از زبان خانواده کجا و دیروز کجا. هرچند که شنیدن صدای پرنده و دیدن لذتهای بقیه لذتبخشه ولی منکر نمیشم که در اون لحظات چقققددرر دلم میخواست میدیدم و مثل همه غرق زیباییهای طاووس و طوطی و پرندگان رنگارنگی که همه محو تماشاشون شده بودند بشم.
یکی دو ساعت مشغول بودیم و بچه ها برگشتند ولی من با چندتا از دوستان یا بهتره بگم معلمان و خدمت گزاران در مدرسه ی ابابصیر بیشتر موندیم. نکات مثبت این همایشها اینه که اولا یه جشن ساده ای برگزار نمیشه که یه نابینا بشینه رو صندلی و اینقدر سر و صدای بلندگو زیاد باشه که نتونه دوستاشو پیدا کنه. ۴ تا مسئول هم تشریف بیارن و چندتا شعار بدن و پرونده ۲۳ مهر بسته بشه تا سال بعد. دوما فضا فضای باز و عمومیه و یه محیط سر بسته مثل سالن نیست که فقط خود نابیناها باشن، هم به تحرک و شادابی روحیه بچه ها کمک میکنه و هم مطمئنا در بحث فرهنگ سازی کمک کننده و تأثیر گزار خواهد بود. سوم اینکه مطمئنم خیلی از خانواده ها یا حتی خود بچه ها به تنهایی قادر به استفاده از این محیطها نخواهند بود و قطعا بچه ها با مکانهای فرهنگی-تفریحی بیشتری از نزدیک آشنا خواهند شد.
پ.ن سعی کردم کم و گزیده چون دُر بنویسم. جزئیات بیشتری خواستین؛ بپرسین!

*****مبادا ،
چند ساعت ديرتر به زندگي كردن فكر كنيد،
بايد تاخت،
بايد زد به سيم آخر،
بايد دل به دريا زد،
بايد كرد آن كاري را كه بايد،
بايد خواست تا بشود …
هيچ چيز در اين زندگي
آنقدر سخت نيست كه هيچ وقت حل نشود !
هيچ چيز آنقدر تلخ نيست كه رَد نشود !
هيچ چيز آنقدر بد نيست كه خوب نشود !

#صابر_ابر
*****

درباره مظاهری

درود , زهره مظاهری, متولد 14 آبان 68, فقط نور رو میبینم, دلیل نابینایی: ازدواج فامیلی و نازکی پرده شبکیه, علایق, طبیعت ورزش, شرکت در فعالیتهای اجتماعی, مسافرت, اطلاعات عمومی, کتاب به خصوص زندگی نامه, چون آدمی واقعبینم و زندگینامه هم تجربه ی یه زندگی واقعی هستش, عضو تیم گلبال اصفهان, بیشتر ورزشهای نابینایی رو تجربه کردم, در گلبال و دو مدال دارم, عاشق خانوادم به خصوص مادرم, دانشجوی رشته ی علوم تربیتی پیام نور اصفهانم, یه کمکی انگلیسی بلدم, سعی میکنم به کسی وابسته نباشم, برای کسی که برام ارزش قائل باشه ارزش قائلم در غیر این صورت کاملا بی تفاوتم, با همه به راحتی ارتباط برقرار میکنم, عقیده دارم خواستن به تنهایی کارساز نیست و باید همراه با برخاستن باشه, و در آخر ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست,بخت رام, دل آرام و نیک فرجام باشید
این نوشته در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش, ورزش ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

40 پاسخ به دور همی به مناسبت روز عصای سفید

  1. 1

    اگه من جای مسئولینِ انجمن بودم، حتما چند نفر رو برای توصیف و توضیح باغ پرندگان با جزئیات پرنده‌ها در نظر می‌گرفتم. خب از اونجایی که من جای مسئولین انجمن نبودم، دیروز از این امکان محروم شدی. دیدی چی شد؟

    • 1.1
      مظاهری says:

      مسلما اختصاصی این کار انجام نشده بود ولی یکی دو نفر توضیح میدادن که من تو رودربایستی با کسی گیر کردم و با کسانی که توضیح میدادن نشد که همراه بشم. ولی خب ایده ی خوبی هم هست. آره والا دیدی بیچاره شدیم تو نبودی!
      خخخخخ.

  2. 2
    پریسا says:

    آخ جون پست های زهره! شکلک کییییف به همین شدت.
    باغ پرندگان رو خیلی دلم می خواد ببینم. البته می دونم از همون حس های چه قدر که خودت دیروز داشتی خواهم داشت ولی پرنده ها رو عجیب دوست دارم. راستی اجازه میدن لمسشون هم کنیم؟
    چه قدر متن انتها قشنگ بود. انگار جواب خستگی زیر جلدی امروز صبح من بود که اومد بیدارم کنه. خیلی خوشحالم از دیدن پستت و خیلی ممنون از متن حواس جمع کن انتهایی.
    داشت یادم می رفت. چه قدر بدم میاد از اون مراسم کلیشه ای سالنی که گفتی. جالبه نصف حضرات سخنران هم میان و نصف ساعت گوهر فشانی هاشون رو اختصاص میدن به توضیح اینکه شما نابیناها خیلی به خدا نزدیکید. اصلا نابینا بودن کلید بهشته. من به ندیدن شما حسرت می خورم. خوشا به حال شماها!
    به خدا از خودم نمیگم آخرین۲۳مهری که رفتم طرف داشت از این مزخرف ها می گفت. نتونستم تحمل کنم. بلند شدم زدم بیرون. بیخیال ولشون کن حالشون خوش نیست.
    ایول که هستی. کاش بیشتر باشی و بیشتر کنار عنوان پست ها اسم ازت ببینم! خودت و قلمت رو دوست دارم. بیشتر باش زهره.
    ایام به کامت.

    • 2.1
      مظاهری says:

      فدا مدا پریسای مهربونم. من پستت و تا تهش خوندم ولی حسش نبود بکامنتم. یعنی پشتکارت بیسته به معنای واقعی. باور کن من بودم یکی از این کارا رو انجام نمیدادم.
      در مورد مراسمات هم که کاملا باور پذیره چون بارها شاهد این اتفاقات بودم.
      من بیشتر خوشحال شدم سر زدی به پستم. ایام به آیدین خخخ

  3. 3

    سلام. میگم خب توصیفاتت رو بیشترر می کردی از این دور همی. خب مثلا اینکه چه حرفایی بین بچه ها رد و بدل میشد، یا اینکه آیا کسی پیدا می شد که به اونایی که با همراه اومده بودند بگه که بهتر بود عصا دست می گرفتند. اگه هزارتا از این مراسم ها برگزار بشه و طرف هزار بار با یدک کش بیاد اونجا چه فایده داره خب؟ اصلا به نظرم باید ورود با همراه رو ممنوع کنن. شاید کمتر بیان، اما کسایی که دوست دارن بیان مجبور میشن عصا دست بگیرن. این بود نظرات صائب خودم که به سمعت رسوندم، و اگه نظر داشتی به سمع و نظرت می رسوندم. اما خب مشکل توئه، به من چه؟ خب برم تا نزدی نِفلم نکردی!

    • 3.1
      مظاهری says:

      از این به بعد ریکوردر میبرم اختصاصی ضبط میکنم که کنجکاویت کامل برطرف بشه خخخ.
      ببین برای استارت کار همین هم خوب بود. الآن هم تعداد با اینکه رایگان بود خیلی زیاد نبود چه رسد بخوان محدودیت هم ایجاد کنند. ولی قدم مثبتیه بلاخره همین که با همراه هم بیان ممکنه خانواده هاشون بقیه رو ببینن و ترغیب بشن. مطمئن باش کسی که خودش نخواد تحت فشار هم قرار بگیره این کارو انجام نمیده. راستی کیک و آب ممیوه هم دادند دلت آب!
      در ضمن نفرمایید آقای دکتر. خوشحال شدم. سبز باشی و پر امید

  4. 4

    سلام و هزاران سلام بر شما و گروه پیاده روان
    میگما دیروز زنگ زدم خالم باهاش کار داشتم گفت اصفهانیم داریم با بچا راه میریم. نکنه با هم بودین و کسی به من چیزی نگفته بود آیا؟ خخخخخخ
    البته اگم چیزی میگفتین نمیومدم. چون خونه خارسوم بودم. هاههاهاهاها

    این دورهمی ها خیلی حال میده و ایشالا به زودی یکی دیگه براه میندازیم. باشد که رستگار شویم. شکلک کپی جملات بانو. خخخخ
    موفق و شاد باشید

    • 4.1
      مظاهری says:

      سلام بر آقای عسلیانفر!
      چچچیزههه رفته بودیم دکتر، واسه همین خبر ندادند بله من سعادت آشنایی با خاله کوچیکه رو داشتم دیروز.
      مطمئنا هتل خارسو صفای خاص خودشو داره. البته اینو دامادمون میگه من تجربه ندارم ههههه.
      انشا الله به زودی یه دور همی دیگه. اون دفعه که من نبودم اصلا صفا نداشت که! والا!
      خوشحال شدم هم شهری گرامی.

  5. 5

    درود بر زهره بانوی گرامی. چه خوب که دور هم بودید. من که خبر نداشتم چون که گوشی نداشتم که پیامهای انجمن رو دریافت کنم شاید اونایی که بجای من دریافت کردند و خوندند اومده باشند خخخخخ. البته مریضم بودم و اگرم میدونستم شاید نمیتونستم بیام. در کل که سپاس از گزارشی که دادی. باغ پرندگان رو نمیدونم کی با عقاب محله رفتیم و خیلی بهمون خوش گذشت. در مورد برگزار نشدن مراسم کلیشه‌ای بمناسبت روز جهانی عصای سپید هرچند با مطالبت و گفتههای پریسا موافقم ولی این خطر هم وجود داره که یواش یواش به فراموشی سپرده بشه و مسؤولین هم که از این قضیه استقبال میکنند که نابینایان حتی در شعار هم فراموش بشند. به هر حال درود بر تو و بر اسنپ موتوری بابات باااد.

    • 5.1
      مظاهری says:

      خیلی با مزه بود. چی بگم والا. کسی سراغی نگرفت البته خخخخخ.
      انشا الله رو به بهبودی باشید.
      بعیده فراموش بشه، اینقدر فرهنگ سازی لاکپشتی پیش میره که مطمئن باشید تا سالهای سال از این مراسمات برگزار میشه.
      درود بر شما و ایران!
      البته که بابام اسنپ موتوری نیست و کسی هم که اسنپ موتوری باشه نمیتونه خانما رو سوار کنه. فقط آقایون.
      سلامت باشید و برقرار

  6. 6
    نیره says:

    سلام زهره جان خوشحالم که روز خوبی داشتی
    من از پرنده ها فقط صداشونو دوست دارم ولی بودن در یک مکان عمومی مثل چنین جاهایی را خیلی دوست دارم
    خدا را شکر که پرنده ها تنها آوازی خوش می خوانند و شعار و نگاه کمبینی ندارند
    شاد باشی

  7. 7
    احمد says:

    سلام خانوم. اولا باید بگم که خیلی خیلی دلم برا این دور همیها و دیدن بچه های خودمون تنگ شده. بعدشم میدونی وقتی اینجور مطالب رو میخونم و میشنوم خیلی نسبت به آینده امیدوارتر میشم. مثلا توی تیمتاک اون کنفرانس به اون قشنگی برگذار میشه، یا یه مراسم به این شکل برگذار میشه که بچه ها از خونه میان بیرون و با یه سری چالش جدید و یه شکل برنامه ی جدید که میدونم توی روحیه شرکت کنندگانش تاثیر فوق العاده مثبتی داشته رو به رو میشن. میدونی باید بگم بچه ها دارن دست به کار میشن و کارای خوبی انجام میدن. این عالیه. البته با نکته ای که امید گفت هم کاملا موافقم و باید این موضوع هم در نظر گرفته بشه تا دیگه چیزی کم نداشته باشه. ولی به هر حال امیدوارم شاهد کارهای بیشتری از این دست از طرف بچه ها و شایدم مسئولین باشیم.

    • 7.1
      مظاهری says:

      سلام.
      بله جای شما خالی.
      به خصوص که شخصیت شما هم پر انرژیه و قطعا اگه بودین استقبال میکردین.

      دقیقا موافقم واقعا خیلی امیدوار کنندست. به خصوص که انجمنها به دلیل نفوذ پذیری بیشتر، شرایط بهتری رو میتونن فراهم کنند و چه خوب که این فعالیتها در جهت مثبت باشه.
      دلِ عالی پرِ شادی

  8. 8
    ابراهیم says:

    سلام چه عالی و چه عالیتر که شما اینجاید
    راستی شما یه میز گرد و دراز و پهن داشتید که هر از گاهی میآوردید پهنش میکردید وسط محله هنوزم داریدش آیا؟؟؟
    پرنده ها رو دوست دارم هرچند خیلیاشون رو لمس کردم ولی بازم دوست داشتنی هستن
    با مجتبی هم موافقم کاش کسایی بودن برای توضیح راجب پرنده ها
    موفقتر از قبل باشید

    • 8.1
      مظاهری says:

      ممنونم از لطف شما. میز گرد هم، گردیش نقطه، شد؛ دور شد؛ محو شد. خخخ.
      سوژه گیر بیاد ادامه میدم حتما.
      منم چندتاشون رو لمس کردم ولی به شدت دلم طاووس میخواد.
      پایدار باشید

  9. 9
    کریمی says:

    درود. مرسی از اشتراک این دور همی.
    ای کاش یه فایل صوتی هم ضبط میکردی.
    والا ما که همیشه همراه اول همراهمونه و هیچ وقت تنها نیستیم.
    در کل خوش به حال اونایی که همراه دارند.

    • 9.1
      مظاهری says:

      سلام. آخه فایل صوتی حد اقل برای من این طوریه که حواسم رو پرت میکنه و نمیتونم اون طور که باید از لحظه لذت ببرم. البته چیز خاصی هم نداشت. آهان راستی یکی از دوستان رو دیدم که شما هم میشناسین همون که مسابقات قرآنی با هم بودیم. بعد از سالها!
      تو اسکایپ میگم کی بود
      . ممنون از وقتی که گذاشتین

  10. 10
    مرضیه زارع says:

    سلام قهرمان. وقت خوش لذت بردم از این وصف کوتاه اما مفید به امید بیشتر شدن این دوره همی ها. پاینده باشی.

    • 10.1
      مظاهری says:

      سلام بر استاد گل و دوست داشتنی.
      خوشحالم که لذت بردی.
      به امید اینکه یکی از دور همی ها با حضور خودت باشه.
      مرسی که اومدی دوست خوبم. شاد باشی

  11. 11
    امین مسافرتی says:

    سلام گلبالیست.
    من هم مثل بقیه لذت بردم.
    کاش انجمنهایی مثل انجمن شهر ما هم به اینجور فعالیتها رو بیارن.
    هر چند خودم شهر خودم نیستم که اگه چنین اتفاقی هم افتاد، حضور داشته باشم. حد اقل تا دو سال دیگه.
    باغ پرندگان اصفهان رو هم سال ۹۱ یه بار اومدیم. خیلی خوب بود. فقط یه اتفاق ناخوشایند برام افتاد که اینجا جاش نیست بگم چی بود.
    موفق باشید.

    • 11.1
      مظاهری says:

      سلام. خب مشخصه دیگه باید طبق فامیلتون همش در مسافرت باشید خخخ.
      متأسفم که خاطره ی خوشی از باغ پرندگان تو ذهنتون نمونده.
      مرسی که سر زدین. پاینده باشید

  12. 12
    مسافر says:

    سلام زهره بانو, خوشحال هستم پستِ شما پر انرژی رو خوندم, خوشحالم که خوش گذشتِ, خودم هم خیلی دوست داشتم بیام, ولی چون داداش بزرگِ تو راهیشون به دنیا اومده بود, منم که عمه جون بودمُ این حرفا نشده بیام, انشا له برنامه های بعدی, ولی من تصور می کنم, اگر مساله وابسته بودن دوستان به یدک کش و این چیزا با حرف و تذکر حل می شد, تا حالا درست شده بود, من فکر می کنم اولَ که اصلا این طرز فکر که عصا فقط برای دوستانِ نابینا هست کاملا اشتباهِ حتی اگه جا بیفته که دوستان کم بینا هم که خیلیاشون بینایی خیلی خیلی کمی دارند, عصا دست بگیرند, هم فرهنگ سازی می شه, هم خودشون خیلی راهت تر می شن و هم اعتماد به نفسشون بیشتر میشه, اگه دوستان نابینایی که با عصا رفت و آمد می کنند و مستقل از همراهی و یدک کشی دیگران امورشون رو انجام میدَن و جاهایِ مختلف میرند, گهگاه دوستانِ نابینای وابسته خودشون را همراهشون ببرند, توی تغییر نگرش اونها نقش مهمی داره, اگه پستم طولانی شد, ببخشید. شادمان باشی بیشترتر از همیشه.

  13. 13
    عدسی بشاشadasi says:

    درود!
    خب من پس از مدتها دوباره اومدم اینجا تا یه نظر بدهم
    به نظر من افرادی که با عصا بودند خوب بوده
    البته افرادی هم که با همراه بودند یا به قول بعضیها با یدک کش بودند اشتباه نکردند چون حد اقل به مردم یاد میدادند که به چه شکلی باید یک نابینا را به آسانی راهنمایی کرد و مسیری طولانی را باهاش پیاده روی کرد
    البته اگر راهنماها بطور صحیح راهنمایی کرده باشند
    یعنی فرد نابینا با یه قدم عقب تر بازوی راهنمای خود را گرفته باشد و حرکت کرده باشند و حتی تند رفته باشند تا مردم ببینند که راهنمایی کردن نابینا به چه شکلی است و مردم ببینند که نابینایان هم میتوانند با راهنمایی صحیح تند راه بروند
    با تشکر از پستتان
    شاد و خندان باشید!

    • 13.1
      مظاهری says:

      بیشتر ببینیمتون آقای عدسی. بدون شما محله صفا نداره ها!بله نظر شما هم جالب و صحیحه. خیلی خوشحال شدم دیدمتون اینجا. مثل همیشه پر انرژی و خندان باشید

  14. 14
    آرتیمان says:

    درود بر بانوی ورزشکار و قهرمان محله

  15. 15
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به خانم مظاهري گرامي من كه يكبار اومدم ي دورهمي در پارك خورشيد مشهد بذارم ولي ديدم اصلا اطلاعات زيادي از نابينايان بزرگسال مشهد ندارم ! همه ي اطلاعتم در حد همين محله است! شاد و سربلند باشيد

    • 15.1
      مظاهری says:

      بهبه تو آسمونا دنبالتون میگشتیم!
      خیییلی زیاد خوشحال شدم. فکر کنم من بیشتر از شما مشهدیهارو بشناسم خخخخ.
      شاید اگه یه پستی میزدین تو گوش کن اعلام آمادگی میکردند.
      شما هم شاد و سلامت باشید و بیشتر افتخار بدین به ما.

  16. 16
    رهگذر says:

    اوه تو کی پست گذاشدی من ندیدم؟ خخخخخخخخخ. اینقد قُربت آباد جرقویه شده سایت همه ریختن گِل هم که زهره با پستش گم شده این وسط. آخ خ باغ پرندگان. یه زمونی من یه قاشق رنگ نساجی از اینور ورداشتم ریختم اون ور و ریه هامو از دس دادم. خخخخخخ. اونقد سرفه میکردم که می افتادم به مرگ. چند هفته ای برا طراحی میرفتیم باغ پرندگان. جالبه تا پامو میذاشدم تو باغ سرفه هام بند میومد. بعد تا میومدم بیرون باز شرو میشد. هواش خیلی عالی و مرطوبه. مث حمومه. یه مدت تصمیم گرفته بودم برم اونجا زندگی کنم قاطی کلاغ و کفترا. خخخخخ

    • 16.1
      مظاهری says:

      برا همین آبجی بقبقو بودی دیگه! خخخ.
      آره هواش محشر بود به خصوص که بارون هم قبلش زده بود. ولی حیف رودخونه که خشک بود.
      صفا اوردی آباجی بازم بیبینمِدون ِز این طِرِفا خخخ

  17. 17

    سلام.
    باید لا اقل به خاطر این ایده خوب و مفرح به مسؤولین این انجمن و شما تبریک بگم.
    واقعاً این همایش ها نه فقط راجع به نابینایان، تو همه حوزه ها آزار دهنده هست.
    از مراسم فارغ التحصیلی، افتتاحیه و اختتامیه های مختلف، همایش های مختلف، واقعاً که به اندازه ای که وقت و سلامت ستون فقرات انسان رو به خودش اختصاص میده، کارایی نداره.
    به امید اردو ها و گردشهای هرچه بیشتر برای شما هم محلی عزیز.

  18. 18
    cheshmak says:

    درود بر شما ورزشکار اصفهانی
    من که خودم برگزار کننده این همایش بودم از خوندن این پست هیجان زده شدم. جدی چقدر خوب و کوتا ولی عالی توصیف کرده بودید.
    اما تشکر هم باید بکنم از شما که به جای این که فقط غر بزنید و از کم و کاستها شکایت کنید نکات مثبت را دیدید و سعی کردید از همین فرصتهای کوتاه بهترین استفاده را بکنید. بعضی بچه ها فقط وقتی در این مراسمها شرکت می کنند و حتی از قبلش سعی می کنند وانمود کنند که اگر برگزار کننده بودند همه جوانب را می دیدیدن و آنچنان می کردند که رستم دستان کرده است. با این حال من هم چون شما معتقدم باید هر زمان و در هر مکان لذت برد و بیخیال کمبودها شد
    این فرصت یا دیگر فرصتها را باید قنیمت شمرد و با زندگی حال کرد توی باغ پرندگان بودند کسانی که توصیف می کردند ولی آخرش هرچه یه نفر توصیف کنه که ما درک درستی از پرنده نداریم ولی خوب وقتی کنار قفس کلاغ ها میروی و با دست خودت بهشون پفک میدی. ای وقتی کنارحوز میری و برای غوها کیک میریزی و اونا با فاصله کمتر از یک متری تو میخورند و صدای شنا کردن و آبتنی را میشنوی خیلی حال میدهد.
    صدای بال زدن کفترها یا مرغهای عشق توی قفس، صدای بحث و صحبت زاغها با هم و دیگر صداها ما را بیشتر ترغیب میکنه
    در پایان باید بگم که دوستان با داشتن عصا در دست و حرکت مستقل در حتی همان باغ پرندگان واقعا مسئولین باغ و مردم را حیرت زده کرده بودند
    یا علی چقدر نوشتم خودش شد یه پست شرمنده

    • 18.1
      مظاهری says:

      سلام بر چشمک.
      خوشحالم که بعد از مدتها ازت کامنت میبینم.
      بله باید لذت برد و قدر با هم بودنها رو دونست.
      در مورد پرندگان هم موافقم. شنیدن کی بود مانند دیدن.
      در مورد عصا هم کاملا موافقم و مطمئنم حتی اگه یک درصد تأثیر گزار بوده باشه، نقش بزرگی در فرهنگ سازی ایفا کردیم.
      ممنون که اومدی و بابت طولانی بودن کامنتت هم نگران نباش. بلاخره باید تلافی در بیاری بعد از مدتها خخخخ.
      شاد باشی همیشه.

  19. 19
    کامبیز کامبیز says:

    سلام زهره.
    چند سوال مهم و مزخرف ذهن قرض گرفته شده ام رو درگیر کرده میشه جواب بدی؟
    موتور بابام ساخت چه شرکتیست و قیمتش چنده؟؟!
    بچه ها رو دقیقا از کدوم قسمت چک میکردند؟
    تست هم کردن؟
    کسی که عصا استفاده میکنه، اگر عصا همراهش نباشه در کدوم دسته قرار میگیره؟
    عکسش هم صادقه؟
    یعنی هرکی همراه اول داشته باشه مغرورِ و خجالت میکشه؟
    هرکی متوجه بشه راهی که میره طولانیست، نباید لذت ببره؟
    نمیشه من با شنیدن صدای ضبط شده پرندگان و قدم زدن در کوچه خودمان حس کنم اونجام؟
    اگر من چند ساعت زودتر به زندگی فکر کنم چی میشه؟
    خودت گفتی بپرس. تو رو جون عصات همه رو جواب بده

    • 19.1
      مظاهری says:

      سلام بر کامبیز.
      در مورد قیمت موتور ساخت ایرانه و قیمتش هم الآن؟ یا الآن؟ متوجه که هستی چی میگم! دلار اینا!
      *بچه ها رو یه کارت میکردن تو دهنشون بوق میزدن رد میشدن!!
      *در دسته ی ظالمین! شاید هم ضالین!
      *عکسش هم کاذبه!
      *قطعا نباید از طولانی بودن راه لذت ببره! چون راه طولانیه و باعث میشه گناهانش زیادتر بشه.
      *تو همین طوریش تو فضایی تو رو خدا فضا سازی نکن پرواز میکنی
      *تو فقط فکر کن معطل هم نکن. قول میدم اتفاقات مثبتی بیفته خخخ.
      *در آخر هم جون خودتو قسم بخور من رو عصام تعصب دارم.
      کُپِنِت هم تموم شد و دیگه نمیتونی سؤال بپرسی مگر اینکه پول بدی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *