روز دوم نمایشگاه

دیگه خیلی نیاز نبود که برم. فقط روز افتتاحیه از من خواسته بودند که اونجا باشم. صبح که اداره بودم. حالا هم خسته بودم. با آقا مسعود تماس گرفتم دیدم اون هم صبح نمایشگاه بوده و عصر قرار نیست اونجا باشه. میدونستم نابینای دیگری هم اونجا نیست. حس وظیفه شناسی بر خستگیم غلبه کرد که حرکت کردم. یه اسنپ گرفتم. سریع تماس گرفتم تا آدرس دقیق بدم که اونم به همون سرعت تماس منو قطع کرد. با خاطره بدی که از دیشب داشتم، به سرعت سفر رو لغو کردم. یه پیام اومد. نوشته بود راننده ناشنواست. نوشتم من هم نابینا هستم. هنوز پیامم رو ننوشته بودم که نوشت چرا لغو کردی؟ رسیدم. پیام رو فرستادم. نوشت بله درسته. و بعد یه اسنپ دیگه گرفتم. دیشب هم بعد از اون اسنپ که خیلی اذیتم کرده بود یه اسنپ دیگه گرفته بودم که اتفاقاً درست کنارمون پارک بود.
وارد نمایشگاه شدم. به قدری موانع سر راه زیاد بود که ترجیح دادم از همون ابتدا کمک بگیرم. اصلاً نمیدونستم چه کسانی توی غرفه هستند. خانمی از من استقبال کرد که بعد متوجه شدم کم بیناست و قراره این چند روز رو در غرفه بمونه.
توی غرفه نشسته بودم. با خانم غرفه دار هم آشنا نبودم.
فکر کردم بهتره یکی از داستانهای آقای بهرامی رو بخونم. بهش گفتم: دوست داری باهم قصه بخونیم؟ با کمال میل گفت: بله. گفتم دوست داری خودت از روی موبایل بخونی؟ گفت: بله. تاکبک رو خاموش کردم و موبایل رو بهش دادم.
داستان جالبی بود. از بخت خوش ایشون هم مشتاقانه میخوند. بهش گفتم فقط حواست به بازدید کننده ها هم باشه که منتظر نمونند.
بعضی وقتها کسی از من سؤالی میکرد. مشغول پاسخ گویی بودم که با شنیدن صدای آدِکس متوجه میشدم رفیقمون داره به تنهایی از بقیه داستان لذت میبره که درجا غافل گیرش میکردم.
کمی بعد از تموم شدن داستان خانمی به غرفه ما اومد که عطر دل انگیزی داشت. البته همون اول از عطرش تعریف کردم که براش خوشایند بود. صفحه فومی شکل خط بریل رو به دستم داد و گفت: خانم این چیه؟ گفتم این وسیله یک حرف بریل رو در ابعاد بزرگ به ما نشون میده. دیدم خیلی مشتاقه ادامه دادم. الان که همه نقطه ها پر شده هستند، داره حرف ظ رو نشون میده و هر نقطه ای رو که خالی کنی نقطه های پر، حرف دیگری رو نشون میدن. گفتم برای این که ما بتونیم آموزش خط رو به همدیگه انتقال بدیم نقطه ها کد گذاری شدند. این نقطه ها در ۶۳ حالت ترکیب میشن. ۶ حالت تک نقطه ای، ۱۵ حالت ۲ نقطه ای، ۲۰ حالت ۳ نقطه ای، ۱۵ حالت ۴ نقطه ای، ۶ حالت ۵ نقطه ای و ۱ حالت ۶ نقطه ای.
اسمش آرزو بود و قرار شد که اسمش رو بنویسیم. بهش گفتم برای نوشتن حرف آ باید کد ۳ ۴ ۵ پر باشه بقیه رو بردار و روی صفحه آهنربایی بذار. اون هم با راهنمایی من از سمت چپ نقطه های بالا و وسط و از سمت راست نقطه پایین رو برداشت. برای نوشتن حرف ر به ۴ دایره احتیاج داریم که کد ۱ ۲ ۳ ۵ رو پر میکنیم. دیدم واقعاً مشتاق و باهوشه بهش گفتم حالا میخوام با یه حرکت این حرف رو به حرف ز تبدیل کنی گفت نمیتونم. اعتراف میکنم که سرعت عملش رو پیشبینی نمیکردم. گفتم کد رو برات میخونم فقط با یه جا به جایی این اتفاق می افته. ۱ ۳ ۵ ۶. یه مکث، دستش رفت روی صفحه و گفت که انجام داده. هوشمندانه دایره نقطه ۲ رو برده بود و گذاشته بود توی نقطه ۶. واقعاً لذت برده بودم. اصلاً گیج نشده بود. تمام حواسش رو داده بود به کاری که داشت انجام میداد.
کم کم صداها رو به افزایش میرفت و میرفت که ارتباط من رو با دنیا قطع کنه گروهی سالن نمایشگاه رو به آمفی تئاتر تبدیل کرده بودند و با بلندگو به اجرای برنامه های شادی بخش می پرداختند.
در این فکر بودم که ما هم یه حرکت نمادین انجام بدیم. شطرنج گزینه مناسبی بود. نه چشم میخواست نه گوش. با خانم غرفه دار یه دست شطرنج بازی کردیم . بعد هم اسنپ گرفتم و به سمت خونه حرکت کردم.
« ادامه دارد »

فاطمه جوادیان

درباره فاطمه جوادیان

چند سالیست که در یکی از خیابان های پردرخت این محله، خانه ای ساخته ام. در خانه ما ساز هست؛ آواز هست؛ انواع بازیهای فکری برای کودکان و بزرگ سالها هست؛ ماشین و عروسک برای کودکان هست؛ چای و قهوه و چای سبز و شکلات داغ و ترشی و شربت هم به همراه بیسکویتهای خوشمزه هست. در محله مهمانی میدهم؛ به مهمانی میروم؛ و خلاصه روزهای خوبی درین محله دارم. باران که میبارد، کنار پنجره، گوش می سپارم به آمد و شدهای مردم؛ اتومبیلهایی که گویی همچون قایق بر روی امواج خیابان ها شنا کنان به سرعت در حرکت اند؛ به صدای باز شدن چترهایی که درست بعد از بسته شدن درهای آهنی خانه ها به گوش می رسد. چند سالی آموزگار کودکان استثنایی بودم. نمینویسم نابینا؛ چون، بیشتر آنها علاوه بر نابینایی، دارای آسیبهای چندگانه همچون کم شنوایی، اتیستیک، کم توانی ذهنی و نیز نارساییهای جسمی هستند. و حالا به عنوان کارشناس کودکان با آسیب بینایی در اداره آموزش و پرورش استثنایی استان حضور دارم و در سطحی وسیعتر سکاندار این کشتی خوش آتیه هستم. درس هم میخوانم تا به مدد علم نوین همچنان دلم را به خواسته هایم که همانا رشد و تعالی خود و فرزندانم هست، گره زده باشم. به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل. اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه, ورزش ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

21 پاسخ به روز دوم نمایشگاه

  1. 1
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    سلام .
    چقدر نبین ها وضعشون خوبه . همش اسنپ و آژانس . حس میکنم خیلی شاهانه رفت و آمد میکنید .
    مسعودی که نام بردید همون مسعود گوشکنه . همون که چند سال پیش مشتبهی و هواشناس و شبو شور رفتن خونشون .؟؟
    ****
    به نظرم به بازدیدکنندگان بگید نبین ها به جز خط بریل میتونن با گوشی و کامپیوتر هم بخونن و بنویسن . باور کنید اکثریت آدمهای ایران از این موضوع بی خبرند .

    • 1.1
      ابراهیم says:

      سلام رعد کم پیدا شدی

    • 1.2

      بله رعد عزیز. شاهانه زندگی میکنیم. حالا میفهمم شاه ها چطوری زندگی میکنند. درست متوجه شدید این همون آقا مسعود باصفاست. در مورد کامپیوتر هم کاملاً حق با شماست. روز اول داشتیم با هم در مورد کامنتهای یکی از پستها صحبت میکردیم که یه نفر اومد و با ما ارتباط برقرار کرد یادم نیست چی پرسید ولی در نهایت گفت که شما چطوری کامنت میخونید؟ فهمیدم گاهی وقتا افراد بینا بیشتر از اون که فکرش رو بکنیم حواسشون به ما هست. عیناً با موبایل براش توضیح دادیم. توی روز اول هم گفتم که screen saver کامپیوتر غرفه رو آقا مسعود تنظیم کرد.

  2. 2
    ابراهیم says:

    سلام خانم معلم گرامی
    کلی از هوش ارزو خانم کیف کردم
    منتظر بخشهای بعد هستم
    پیروز باشید

  3. 3
    پریسا says:

    سلام. از اون وسیله من کوچیکش در دسترسم هست. چه قدر این حیرت و ذوق کردن های بیناها زمانی که بریل نویسی رو با این وسیله و نظایرش لمس و تجربه می کنن واسم آشناست. از این مدل ها خیلی اینجا می بینم. زیاد! همیشه هم مدل خوشحال شدنشون۱جور معصومی با مزه هست. زمان هایی که شانسی نقطه ها رو کنار هم می ذارن و میگن حالا ببین ما چی نوشتیم، زمانی که۱حرف درست از نقطه گذاری هاشون درمیاد و زمانی که نوشته اتفاقیشون رو واسشون می خونم، هر دفعه از مدل ذوق زدگیشون خندم می گیره. نمی دونم واسه چی. همین حالا که دارم توضیحش میدم هم نمی تونم لبخندم رو جمع کنم. ای بابا باز من شروع کردم به توصیف۱چیزی. معذرت می خوام یادم رفت ترمز کنم.
    منتظر ادامه ماجرا هستم و هستیم.

  4. 4
    کریمی says:

    درود. از این موردهایی که طرف ناشنوا باشه واسه من هم پیش اومده, خیلی تجربه جالبی هم بوده.
    حالا شما لغو کردید ولی من سوار ماشین شدم.
    مورد بوده که هم به مشکل خوردم با طرف, و مورد هم بوده که به سلامتی به مقصد رسیدم.

  5. 5
    مسعود says:

    مثل همیشه دقیق و جامع و کاملا قابلِ تصور نوشتید. عالی!

  6. 6
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به همكار توانمند و عزيز ، بازي شطرنج در غرفه نمايشگاه خيلي طرح خوبي بوده و هست من كه متاسفانه شطرنج رو ياد نگرفتم و كودكيم فقط منچ بازي كردم! اما خوشبختانه خانم مليحه صفايي كه امسال هم دو مدال نقره در پاراالمپيك آسيايي گرفتن در سالهاي قبل براي مسوولين توضيح دادن و اجازه گرفتن در مدرسه ابتدايي پسرانه نابينايان مشهد كلاس شطرنج برگزار بشه ولي گفتن مدرسه دخترانه استقبال نكردن بزرگمهر هم با دوستاش در كلاس شطرنج شركت ميكنه و اميدوارم ياد بگيره ، منتظر ادامه گزارش هستم

    • 6.1
      مسعود says:

      خوشحالم که بعدِ مدتها اینجا کامنتتونو میبینم. بیشتر باشید که به شدت مایه ی دلگرمی هستید! به بزرگمهر هم حتما سلامِ هم محلیهاشو برسونید.

      • 6.1.1
        مادر بزرگمهر says:

        سلام به آقاي ملايي گرامي ، حتما سلام شما بزرگوار رو ب بزرگمهر ميرسونم اميدوارم زودتر بهش كار با كامپيوتر رو ياد بدم تا خودش مستقلا بياد محله و با شما دوستان توانمند و سخت كوش آشنا بشه سربلند باشيد

    • 6.2

      درود بر شما و بر بزرگ مهر نازنین که به کلاس شطرنج میره و البته درود بر خانم صفایی عزیز که دانش آموخته های ایشون در عرصه شطرنج بسیار درخشان و موفق هستند.

  7. 7
    مظاهری says:

    ممنونم از اشتراک تجربیاتت. منتظر ادامش هستم

  8. 8
    سمانه says:

    سلام خانم جوادیان. من شخصا لذت میبرم از خوندن چنین تجربه هایی، واقعا عالیه. البته بخشی از برنامه های اون نمایشگاه رو همراه شما با دیگر دوستان در تیم تاک بودیم که همونجا هم از شنیدنش لذت میبردیم. دمتون گرم که همه جوره در کنارمون هستید و خدا قوت.

  9. 9

    به به عجب تجربه های جالبی.
    تا حالا این وسیله ی جالب رو که باهاش بریل آموزش میدادید ندیدم.
    ولی خیلی خوب توصیف کردید شرایط رو.
    شاید میشد حتی با چند تا از این وسیله ها یه مسابقه کوچولو هم راه انداخت.
    اسنپ هم که فکر کنم دیگه برای من کار نکنه.
    چون تصور میکنم جی پی اس گوشیم دچار مشکل شده.
    حتی دات واکر هم دیگه کار نمیکنه و همیشه میزنه تعداد ماهواره صفر.
    احتمالاً به خاطر همین هست که وقتی جستجو میکنم همه شهر ها رو میاره به جز مشهد.
    منتظر نوشته های قشنگ و مفصلتون هم هستیم.
    شطرنج هم که با روحیه من سازگار نیست.
    خیلی بازی خسته کننده ای هست.
    تحرک نداره ولی خوب به ذهن خیلی قوی نیاز داره.
    ولی یکم بلدم.
    توی پست سوم هم نظر میذارم.
    پس تا پست بعدی خدا نگهدار.
    ممنون بابت وقتی که برای تهیه این مطلب گذاشتید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *