محله ی خلوت ما

سلام خدمت اهالی محله ی خلوت گوش کن.
امیدوارم حالتان خوب باشد.
بر بچ اومدم گله کنم!
بزرگترها میگن، علم که طو دنیا پیشرفت کرد، مردم هم از هم دور شدن.
طو مهمونیها جسمشون پیش هم، اما حواس و فکرشون طو گوشی و تبلت.
یادش به خیر قدیما، وقتی یه جا که مهمونی بود، همه دُر هم می نشستند به گپ و سخن.
بچه ها یه جا جمع می شدن و تعریف می کردند از بازیهایی که جدید یاد گرفتند، از خاطرات مدرسه و و و غیره باهم صحبت می کردن.
آخر مهمونی رو هم با یه خاله بازی ختم می کردند و اصلا هم نمی خواستن از هم دل بکنند.
و اما الان، یه مهمونی بیشتر به کافینِت شبیهه تا یک مهمونی، صحبت شونم اینه” ببین یه لینک بهت میدم بازش کن، چندتا فالُوِر داری؟ بچه ها دیگه به هم بازی یاد نمیدند اونا به هم یاد میدن چه طوری باید پست بزنی!
و اما گله ی من، حکایت ما هم مثل یک مهمونیه؟ قبلا اینجا روزی دو سه تا پست می خورد، اما الان دو روز یک بار هم یه پست به زور می خوره! قبلا همه طو کامنت با هم گپ می زدند اما الان طو تیمتاک با هم صحبت می کنند.
منم گله از همینجا دارم. بچه ها فکر نمی کنید ما داریم طو تیمتاک زیاده رَویی می کنیم؟ نمیگم تیمتاک بد هست، اما بچه ها به نظرتون این درسته که همه حواسا بره به تیمتاک؟
روزی که مجتبی این سایت رو برپا کرد یکی از هدف هاش این بود که بچه ها رو دور هم جمع کنه.
مگه اون موقع تیمتاک بود؟ نبود، همه یا با سیستم می اومدند یا با گوشی های سیمبین. اون موقع سایت بود، بچه ها یه طوری طو کامنت دونی با هم حرف می زدند که انگار طو یه اتاق پیش هم نشستند.
ببینید هر ساله باید یه پولی برای سرورهای سایت داده بشه. اگه سایت خلوت بشه، چرا باید پول سرور داد؟
من عادت کردم هر روز سایت رو چک کنم قبلا همیشه یه پست جدید می دیدم اما الان چند روز یه بار یه پست می بینم.
حرف های من تموم شد.
فقط از همه تون می خوام نذارین در محله تخته بشه.
به زور اکسیژن نگرش ندارید بذارید نفس بکشه.
وقت خوش. ;

درباره سید عباس حسینی

دانشآموز ۱۶ ساله، نابینا مطلق. علاقه مند به موسیقی. دانشآموز مدرسه ی شهید محبی.
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

43 پاسخ به محله ی خلوت ما

  1. 1
    پریسا says:

    سلام عباس.
    اگر بدونی بعد از چند وقت اینجا کامنت می نویسم! در مورد من البته تقصیر تیمتاک نیست. از بچه های تیمتاک بپرس اونجا هم خیلی نیستم. باهات موافقم ولی ببین ایراد از تیمتاک نیست. زمانی که بچه ها داخل کامنت ها با هم خاطره های واقعی می ساختن علاوه بر تیمتاک خیلی مثبت ها و البته منفی های دیگه هم نبودن. ما بودیم و محله. خیلی چیزها عوض شد عباس. اون قدر هم سریع عوض شد که هر کسی خواست این جریان سریع رو کندش کنه شدت جریان بردش و خدا می دونه زدش به کدوم سنگ و تخته سنگی که دیگه بلند نشد. علم پیش میره و دنیا و افرادش رو با خودش می بره. پیش از این نه تیمتاک بود نه تلگرام نه این گوشی های مدل به مدل که هر روز دارن پیشرفته تر میشن. به قول خودت بچه ها با سیستم و گوشی های سیمبین می اومدن محله. و حالا گوشی ها قوی تر و راه های دسترسی بیشتر شدن و درضمن، با عرض معذرت از خودمون، ما کمی، …
    نمی دونم این مثبته یا منفی عباس ولی خیلی چیزها عوض شدن. زمانی که خیلی دور نیست من خودم یکی از اون هایی بودم که واسه این عوض شدن ها داخل محله می باریدم. راست میگم واقعا گریه می کردم چون خاطره هام از اینجا رو به شکل و اندازه بی توصیفی دوست داشتم. هنوز هم دوستشون دارم. اما حالا دیگه نمی بارم. آه می کشم، یادش به خیر میگم و رد میشم. روزگار بهم تفهیم کرد جز این چاره ای نیست. باید این یادش به خیر رو گفت و گذشت چون جز این کاری نمیشه کرد. دلم می خواد، به شدت دلم می خواد، که۱کسی بیاد همینجا زیر همین کامنتم بهم بگه در اشتباهم. همه چیز میشه برگرده به زمانی که تو داخل پستت گفتی و نه با شعار، بلکه با دلیل های محکم و معتبر چنان این اشتباه کردنم رو به خودم و به بقیه اثبات کنه که بینشم رو پس بگیرم و همینجا بگم واسه اینهمه منفی دیدنم از هر کسی منو خونده رسما معذرت می خوام و هرچی گفتم رو پس می گیرم. ولی عباس! به نظرم این شدنی نیست. این عوض شدن ها خاصیت روزگاره که می چرخه و همه چیز رو می چرخونه و نمیشه جلوی این چرخیدن و چرخوندن ها رو گرفت. کاش این مدلی نبود!
    ولی می دونی؟ من همیشه۱خورده امید اون ته وجودم یواشکی پس انداز دارم واسه مبادا. خدا رو چه دیدی شاید۱دفعه زد و بابا روزگار صدای دل تو و۱عالمه دل دیگه که واسه اون زمان های طلایی تنگ میشن رو شنید و دلش با دل های تنگ همراه شد. کی می دونه؟ شاید این دفعه مسیر چرخیدن و چرخوندن هاش با جنس یادش به خیرها یکی شد. من که خیلی دلم می خواد. تو هم همین طور. می دونم خیلی های دیگه هم همین طور. کاش بشه!
    خدایا چی شد من اینهمه حرف زدم؟ دلم بدجوری حرف زدن می خواست عباس معذرت می خوام بعد از خیلی مدت نمی دونم بعد از چه مدتی داخل۱پست اینجا میدون واسه پر حرفی پیدا کردم نتونستم خودم رو نگه دارم.
    از ته دل، از ته ته دل امیدوارم به زودی همونی بشه که تو می خوایی.
    موفق باشی!

    • 1.1
      ستاره says:

      سلام بر پریسا جون دلم برات تنگ شده خانمی . باید در جواب سوالت بگم اشتباهه باور کن خودتون کنار کشیدید که …….. بیشتر بیا توی سایت دل تنگ پستهاتون شدم . یه چیزی بگم حالا میفهمم چرا اینقدر اون روز برای پر کشیدن عمو چشمه ناراحت بودی من خاطره ای ندارم ولی الان خالی بودن خیلی جاش توی سایت به چشم میخوره ….امیدوارم اون ۱ خورده امیدت کار ساز باشه یه عالمه استیکر ناراحتی
      شاد باشی پریسا جون

  2. 2
    حسینی حسینی says:

    دیگه نمیشه اینجا پست گذاشت. دیگه تحملی نیست و تمام.

  3. 3
    علاء الدین says:

    سلام!
    این گلایه توی یه سال گذشته برای چندمین بار از طرف بچه‌ها مطرح میشه. کم‌کم دارم فکر می‌کنم درست شدنی نیست. من فکر می‌کنم در کنار همه دلایلی که گفته میشه کم‌کاری گروه مدیریت در تولید محتوا و حضور در دیدگاه‌ها دلیل مهمهی برای این وضعیته. اون روزی که به محله اومدم از شلوغیش خوشم اومد. حالا که خلوت شده دارم به نقل مکان از اینجا فکر می‌کنم. برم و فقط گهگاهی به عنوان مهمان سری بزنم. امید داشتم شاید محسن تازه‌نفس جونی به محله بده که نشد. تا آینده چه شود!

    • 3.1
      manchester says:

      عزیزم یه جوری حرف می زنی انگار محسن تو کمتر از ۲ ماه می تونسته کره ی زمین رو ۱۰۰۰ بار بچرخونه که نچرخونده.
      تو رو به خدا بیاییم با دید بهترین به ماجرا نگاه کنیم.
      هر کدوم از ما که یک سر گله می کنیم آیا از خود پرسیده ایم که خود ما برای پر بار تر شدن سایت چه کرده ایم؟
      تو صفحه ی facebook خودم هن نوشتم.
      البته اونجا منظورم با کل ایرانی ها بود و اون نوشته هم این بود.
      “امروز همه ازت انتظار دارند کاری براشون انجام بدی، ولی یکی از خودش نمی پرسه خب طرف مقابل از ما چه انتظاری داره.
      همه دوست دارند جلوی پاشون زانو بزنی و براشون قربونی بشی، ولی یکی از خودش نمی پرسه که بابا من باید جلوی کی زانو بزنم و برای کی قربونی بشم.
      مردم عجیب با عقاید عجیبتر.
      فکر می کنم خدا اگر قابل رؤیت بود رنگ رخساره اش خبر می داد از سر همون چیزی که می دونید.
      فقط خودت خدا”
      به نظرم اگر هر کس تو این سایت پیش از انتقاد و گله یه نگاهی به خودش بیندازه و سؤالات بالا رو از خودش بپرسد دیگر به جای گله به فکر اقدام می افتد.
      با تشکر
      امیدوارم صحبت های من مثل پست مجتبی بد برداشت نشود.
      اگر اظهارات بنده موجب آزرده خاطر شدن کسی شد پیشتر از او عذر خواهم

  4. 4
    ستاره says:

    سلام سید سایت یه بزرگ میخواد نه از نظر سن ، بزرگ مرد که سایتو دوباره ببره به اون شور و حال قبل …
    شاد باشید و با پستهاتون جان دوباره به سایت بدید

  5. 5

    سلام با صحبت های علاء الدین و ستاره خانم کاملا موافقم خلوت بودن یا شلوغ بودن یک سایت بسته گی به مدیرانش داره اگه هر کدوم از مدیران در هفته یک پست منتشر کنند سایت خلوت نمیمونه .

  6. 6
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    اگه تمام کسایی که دلشون تنگه اون روزهاست کامنت بدن و پست بذارن محله میشه همون محله . برام عجیبه که هیچ کس از خودش شروع نمی کنه .
    مثل اینکه توی خونه هر کسی ی تراول پنجاهی پس انداز داشته باشن و اعضای خانواده که تعدادشون هم کم نیست منتظر باشن که فقط پدر خانواده به فکر پس دادن قرض باشه . همه باید از خودشون شروع کنن .
    والا من و ستاره دوتا از بیناهایی هستیم که موندیم . رهگذر هم که میاد . پس ببین های سایت هستند . نبین ها سرشون به تللایت گرمه خخخ

    • 6.1
      رهگذر says:

      پش سر مُرده حرف نزن

    • 6.2
      manchester says:

      دمت گرم بزرگوار،
      من اول زیر نظر چراغ جادو کامنت دادم و بعد نظر شما رو خوندم.
      احساس می کنم اینجا به نسبت گذشته همه از هم طلب کارند تا اینکه حس همکاریشون رو نشون بدن.
      متأسفم

      • 6.2.1
        رعد بارانی رعد بارانی says:

        پسرم شما که اینقدر مودب و با شعوری چرا با همه مهربون نیستی ؟چرا برای خودت دشمن درست می کنی ؟ زرنگ و دانا و با سیاست باش و هر جا لازمه با زبون خوش حقایقو بگو . من توی این سایت همو رو به یک چشم میببنم و همو رو دوست دارم . پس وصیت من به تو اینه که ملایم و آروم صحبت کنی و زیاد برای خودت دشمن تراشی نکنی . کمی آروم . کمی صبور . کمی مهربان . رک گویی خوبه ولی باور کن منچستر چند قدم رک گوییو رد کرده خخخ منم والا هر جا به نظرم کار بقیه ایراد داشته بهشون گفتم . خیلی ها توی سایت از من خوششون نمیاد . دلیلی نداره که همه آدمو دوست داشته باشن اما دلیلی نداره که ما بهشون پر خاشگری کنیم . زرنگ باش و با زبان خوش تمام بنده های خدا رو بنده خودت کنن .حضرت علی میگه با محبت مردمو به بند خود در بیاورید . اینا وصیت های رعد دانا به شما پسر مهربان و با سواده ☺🙋

  7. 7
    کریمی says:

    درود.امیدوارم خوب باشی.اومدم حرفای رعد رو لایک کنم, البته حرفای پریسا هم پریسایی هستند و در نوع خودشون تأمل بر انگیز.
    ولی به قول شریفی کم فعال بودن مدیریت همتو این قضیه تا حدودی دخیله.
    در کل یه دلیل دو دلیل نیست.
    اتفاقات گاهاً منفی, دسترس پذیری تلگرام, بیحوصله شدن و نداشتن انگیزه از طرف بچه ها, دسترسی آزادتر به اطلاعات و رفع شدن نیاز اطلاعاتی بچه ها, دلخوری و کینه ها, چند دستگی و عدم اتحاد, ظهور گروهها و شبکه های اجتماعی, و در نهایت کمتر فعال بودن مدیرا, همه و همه دست به دست هم دادند تا محله اون محله ای نباشه که قدیم بود.
    یه محله نمیتونه هم رسمی باشه و هم در عین حال غیر رسمی.
    یکی دیگه از دلایلی که همین الآن یادم اومد, این قانون هست که کسی نباید خارج از موضوع یه پست حرف بزنه و یه عده ای هم اینجوری تذکر گرفتند.
    همه اینا رو که با هم جمع ببندیم, باعث میشه قضیه حد اقل فعلاً همین جوری ادامه پیدا کنه.
    در پناه حق.

    • 7.1
      رعد بارانی رعد بارانی says:

      کریمی بذار بگم که اون اوایل مجتبی منو مسدود کرد و به قول خودش حساب کاربریمو بست .
      خودش بهم گفت من با تو مشکلی ندارم ولی به این دلیل و به اون دلیل مجبورم . اون قدر صادقانه دلایلشو گفت که گفتم باشه هر جور راحتید .
      بعد دوباره از بلاکی دراومدم . مجتبی کامنتامو حذف میکرد چون خارج از موضوع پست کامنت داده بودم .خب منم حق داشتم . اون زمان دوست داشتم همه رو بشناسم . خخخ هنوز که هنوزه هر جا میرم اگه پاش بیفته در مورد توانایی های نابینایان صحبت می کنم . جالبه که همه فکر میکنند نبین ها فقط از طریق بریل می تونن بخونن . وقتی چند وقت پیش به مسئول کارگزینی گفتم نبین ها حتی می تونن کامپیوتر رو درست کنن باور نمیکرد . میگفت خودت تا ندیدی باور نکن . منم بهش گفتم شما هم تا از این حصار محدودی که دور خودت کشیدی بیرون نیومدی هیچ چیزیو کتمان نکن . خخخ
      خلاصه که هیچ چیزی باعث نشد که نباشم . هستم تا زمانی که بدونم به یک نفر هم دلخوشی میدم خخخ
      من هنوز هستم . چون میدونم شاید پستهام کم کامنت بخوره ولی خواننده داره . بعید هم نیست در آینده نه چندان دور فقط من و رهگذر و ستاره تنها اینجا بمونیم و بقیه نبین ها فقط نظاره گر خخخ

  8. 8
    همیشه در رؤیای تو says:

    (yawm)
    فقط میتونم خمیازه ای بکشم و بگم سختش نگیرید. هر چیزی دورانی داره و تاریخ انقضایی. تموم که شد چه بهتر که کش پیدا نکنیم. وگرنه فقط خودمون رو خسته کردیم. باید همیشه آماده برای کوچ کردن باشیم. نه ساکن در جایی خاص. حرفهام فقط به این سایت نیست. با خیلی سایتهاست که حالا جمع شدند و بعضی هاشون هم فقط برای دکور هستند منظورم با خیلی رفاقتهاست که حالا تیره شدند و بعضی هاشون فقط برای انجام وظیفه و بطور ظاهری ادامه پیدا کردند ولی واقعا جزئ یخ زدگی چیزی توشون نمیشه پیدا کرد. منظورم با خیلی چیزاست که به هر دلیلی از دستشون دادیم اما هرچه قدر دنبالشون دویدیم نتونستیم بهشون برسیم و فقط خودمون رو اذیت کردیم. پس اون خمیازه ی اول خیلی بهتره و این رو همگی باید قبول کنیم که هیچ چیزی موندگار نیست و بالاخره روزی دوره اش تموم میشه. چه ارتباطاتمون و چه علایقمون. باید سرد شد، رد شد، عوض شد و گذشت. فکر کنم این بهترین تصمیم باشه. شاید روزی اینجا دوباره پر از پست بشه ولی اگر شور و حال ۳ ۴ سال پیش رو تونست پیدا کنه اون هنره.
    سلام و خداحافظ. سلامم برای این بود که ابتدای کامنتم سلام نکرده بودم. و حالا واقعا خداحافظ.

    • 8.1
      همیشه در رؤیای تو says:

      ببین این روزها هرکسی سرش به کار خودش گرمه. کسی واقعا خنده ای نداره که با دیگران هم بخواد به اشتراک بزاره. حوصله ای هم نداره که بخواد در جهت کمک به دیگران صرف کنه. در کنار دلایلی که بچه ها گفتند منم فکر میکنم این قدر بدبختیها و مشکلاتمون زیاده که حتی حوصله ی خودمون رو هم نداشته باشیم و تنها به لبخندهایی مصنوعی اتکا کنیم.
      هرکسی با چیزی سرگرمه که دلش با اون خوش باشه. کسی که یک زمانی بازیهای مختلف رو آموزش میداد حالا نه وقتشو داره و نه حوصلشو که بخواد بازم بازیای جدید رو آموزش بده. این راجبه خیلی چیزای دیگه هم هست. وقتی چیزی از خودمون نداریم دقیقا چه چیزی رو با دیگران هم میخواهیم به اشتراک بزاریم؟ حرفهایی که بویِ درد میدند؟ ریا کاریهایی که فقط خودمون رو خسته میکنند؟ یا چی.
      هرچیزی شور و حالی داره. همونطور که اگر گازه نوشابه از بین بره مثل شربت میشه ما هم همونطوریم. اون انگیزه ی سابق در ما وجود نداره و همگی منتظره اتفاقی جدید یا چیزی جدید هستیم که برای همه ی ما جالب باشه. شایدم همه چیز برامون تکراری شده. نمیدونم واقعا. ولی این رو میدونم که دلیل برای نبودن، خیلی زیاده. خیلی.

  9. 9
    manchester says:

    عزیزم یه جوری حرف می زنی انگار محسن تو کمتر از ۲ ماه می تونسته کره ی زمین رو ۱۰۰۰ بار بچرخونه که نچرخونده.
    تو رو به خدا بیاییم با دید بهترین به ماجرا نگاه کنیم.
    هر کدوم از ما که یک سر گله می کنیم آیا از خود پرسیده ایم که خود ما برای پر بار تر شدن سایت چه کرده ایم؟
    تو صفحه ی facebook خودم هن نوشتم.
    البته اونجا منظورم با کل ایرانی ها بود و اون نوشته هم این بود.
    “امروز همه ازت انتظار دارند کاری براشون انجام بدی، ولی یکی از خودش نمی پرسه خب طرف مقابل از ما چه انتظاری داره.
    همه دوست دارند جلوی پاشون زانو بزنی و براشون قربونی بشی، ولی یکی از خودش نمی پرسه که بابا من باید جلوی کی زانو بزنم و برای کی قربونی بشم.
    مردم عجیب با عقاید عجیبتر.
    فکر می کنم خدا اگر قابل رؤیت بود رنگ رخساره اش خبر می داد از سر همون چیزی که می دونید.
    فقط خودت خدا”
    به نظرم اگر هر کس تو این سایت پیش از انتقاد و گله یه نگاهی به خودش بیندازه و سؤالات بالا رو از خودش بپرسد دیگر به جای گله به فکر اقدام می افتد.
    با تشکر
    امیدوارم صحبت های من مثل پست مجتبی بد برداشت نشود.
    اگر اظهارات بنده موجب آزرده خاطر شدن کسی شد پیشتر از او عذر خواهمکسی که باید از خواب بیدار بشه خود تو هستی.
    این بازی در حد و اندازه های تو نیست.
    مجتبی اونقدر خودش قدرت داره که اگه قرار باشه کسی رو سر جاش بشون بنشون.
    فقط سؤال اینجاست که به تو علی کریمی ملقب به هالو چی می رسه.
    تو خودت اونقدر حقیر هستی که به خودت لقب هالو دادی
    بعد انتظار داری کسی رو هم سر جاش بنشونی.
    به قول امید صالحی سعی نکن این جور چرندیات رو وارد بازی احمقانت کنی.
    باز هم می گم این بازی در حد تو نیست.
    تو سعی کن اگر ایده ای در خصوص همین پست داری بزاری و از آب گل آلود بین من و مجتبی ماهی کور نگیری.
    اختلافات من و مجتبی همیشه بوده ولی هیچ وقت در بین بچه ها عمومی نبوده و نیست و نخواهد بود.
    من و مجتبی همیشه در محیط هایی که قابلیت گفت و گو در آن بوده با هم مثل یک دوست بوده ایم.
    انتقادات ما نسبت به همدیگر باعث نمی شود که اگر جایی همدیگر رو دیدیم یا در یک محیط مجازی که قابلیت گفت و گو دارد مثل team talk به همه نشون بدیم اختلاف داریم.
    به قول کوچه بازاریها
    برو کشکت رو بساو عمو

  10. 10
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    پسرها با شما هستم بحث و توهین رو همین جا تموم کنید .
    توی اسکایپ و تلگرام حسابی بزنید همو اما اینجا جاش نیست .
    کریمی من سالهاست تو رو توی سایت دیدم . در ادب و کمالاتت شک ندارم .
    منچستر شما هم به گمونم آقا باشی. برو علی رو ماچ کن و از دلش در بیار .
    بچه ها به خودمون بیاییم . کی میدونه تا کی زنده س . پس چرا با حرفاتون باعث رنجش و دلخوری میشید ؟
    ناسلامتی این پست برای وصل کردن آمده نه برای فصل کردن .
    ****
    آفرین علی بیا منچستر رو ماچ کن و همو ببخشید . زشته به خدا . اگه ادامه بدید دخترا میگن حرفهای عمو مردکی رو کش دادن خخخخ

    • 10.1
      کریمی says:

      درود رعد, ببین من با هیچ کسی دشمنی نداشته و ندارم و دعوایی هم با هیچ شخصی ندارم.
      فقط اون چه گفتم: یه نمونه بارزی بود از کم شدن جَو صمیمونه محله و خلوت شدن محله. وگرنه که نیت دیگه ای نداشتم و ندارم.
      میگم با این نوع حرف زدنمون حتی اگرم در قالب انتقاد هم باشه و واقعاً هم هر چی میگیم درست باشه و تردیدی توش نباشه, باعث میشه پیام بدی به افرادی بدیم که اینجا رو میان و میخونند.
      خودت اگه کامنتای اون پست رو بخونی, بیشتر متوجه عمق حرفام میشی.
      اگه بگی اشتباه کردم, میام همینجا کتباً معذرت خواهی میکنم.

      • 10.1.1
        رعد بارانی رعد بارانی says:

        اون پست رو نخوندم چون دیدم دعوا و مشاجرست ..
        ولی با شناختی که از مجتبی دارم اگه یکی بخوره دوتا و سه تا میزنه خخخ
        منفی ها رو کات و خوبی ها رو رواج بدیم . البته اگر هم نمیشه دوست بود محترمانه و مودبانه در کنار هم باشیم.

    • 10.2
      manchester says:

      درود مجدد بر رعد بزرگ،
      رعد عزیز اگر شما شاید تازه نزدیک به ۴-۵ سال هست نابینایان و خلق و خوی اونها رو می شناسید من نزدیک به ۲۳ سال هست که از نزدیک با موجوداتی مثل خودم سر کار دارم.
      برخی از نابینایان در جزیره ی رؤیاهای خود زیست می کنند.
      از آنجایی که شما خیلی اهل مطالعه هستید دیگه جزیره ی رؤیاها رو توضیح نمیدم که خودش چند کتاب میشه.
      من به طور کلی در خصوص خیلی از مردم کشورمون به یه باور بزرگ رسیدم که در جامعه ی نابینایان نمودش بسیار بیشتر است.
      آن باور هم این است:
      “کلاً درصد بالایی از ایرانیان به طور کلی با بفرمایید، عزیزم، شما عاقل هستید و نظایر اینها آرام نمی شوند.”
      کمی به اطرافت بنگر و بعد این باور رو برای خودت تفسیر کن.
      به نظر من:
      هر موقعیتی بر اساس آگاهی های شما از آن موقعیت و افراد حاضر در آن موقعیت ادبیات خاص خود را طلب می کند.
      وقتی یک انسان بی خود و بی جهت می خواد همه چیر با ربط و بی ربط رو به هم متصل کنه و تهشم معلوم نیست چه نتیجه ای رو بگیره فکر نمی کنم بهتر از این بشه باهاش برخورد کرد.
      اگر هم میشه من راهش رو بلد نیستم.
      نوع برخورد من با این اشخاص هم از باور بالای من نشأت میگیره.
      موفقتر از پیش باشی

  11. 11
    آرتیمان says:

    خخخخخخخخ ماهی کور؟! ماهی کور مال کدوم دریا هست کیلو چند میشه خرید؟ اگر قیمتش مناسب هست توی این گرونی بریم ماهی کور بخریم خیلی با حالی داوود

    • 11.1
      رعد بارانی رعد بارانی says:

      ماهی کور از تیره و نژاد ماهی کپور است . بسیار گران و به عنوان غذاهای بسیار گران و سلطنتی محسوب میشود .چون پادشاه ماهی ها محسوب میشه .
      ****
      چه جالب اسم منچستر؛ داوود خان؟اینجا هیچکس برای اون یکی ناشناخته نیست . خخخخ
      والا به خدا من موندم علت این همه توپ و تشر که مردان ایران بهش مبتلا شدن چیه ؟؟
      این همه گرونی و مشکلات و باز هم ماشاله آقایون حوصله بزن و بکوب دارن ؟خخخ

  12. 12
    مسعود says:

    اِی کاش دوباره همه چیز خوب بشه. من به آینده ی خوبِ اینجا حقیقتا باور دارم. محله ی ما محکومه به بزرگ شدن. اِی کاش یه پستِ توپّ بِتونم همین روزا اینجا بزنم.

  13. 13
    داوود حاجنصیری says:

    سلام. والا همه این حرفا که میشنویم و میخونیم درست! خود منم خیلی دوست دارم بین بچه ها باشم حالا یا از همین طریق سایت یا حضوری. در مورد طریق اول یعنی حضور در سایت که باید بگم ما که هرچی پست میزنیم منتشر نمیشه! من ۷۴ تا پست تا حالا زدم که نود درصدشون منتشر نشدن. تیم تاکس رو هم که اصلا بلد نیستم! اصلا بهتره من اسم مستعار خودمو بزارم همون همیشه تنها که اوایل گذاشته بودم ولی با انتقاد دیگر ساکنین محله مواجه شد! آره این اسم بهتره. همیشه تنها.

  14. 14

    درود عباس
    میدونی؟ دقیقا هر خصوصیتی که کسانی که یه جنبش یا جریان را هدایت می‌کنند داشته باشن، افرادی هم که اون جریان رو دنبال می‌کنن، تحت تأثیر نوع و شدت و مسیر جریان، باهاش همراه میشن.
    من خودم قبلا‌ها توی سایت خیلی مثبت و فعال بودم، نتیجه‌اش این شد که همه فعال شدن.
    بعد افراد فعالتری مثل شهروز و سعید درفشیان و چشمه و پریسیما و میثم و پرواز و ملیسا و پریسا و مسعود و طه و آگاهی و کامروز و رهگذر و رعد و خیلی‌ها، خیلی‌های دیگه‌ای که توی ذهنم نیستن یا اگه هم باشن طول می‌کشه تا کامل اسامی‌شون رو بنویسم، از این جریان مثبت و فعال خوششون اومد و دست همکاری به من دادن و اینجا در زمانشون به اوج رسید.
    بعد از تغییراتی که خواسته یا ناخواسته به وجود اومد، من بازم سعیم بر پایدار و شلوغ نگه داشتنِ اینجا بود که تا حدی هم موفق بودم ولی چون من دیگه اون منِ قبلی نبودم، و چون افرادِ فعال هم خیلی‌هاشون به خاطر تغییرات خصوصیات شخصیتی من از اینجا فاصله گرفتند، اینجا کمی شلوغیش کم شد.
    در نظر داشته باش که از نظر من، تیمتاک و تلگرام، عواملی فرعیتر هستند.
    پس دو عامل که درواقع ریشه در یه عامل دارن، یعنی یکی تغییرات خلق و خوی من و دیگری غیر‌فعال شدنِ افرادِ پر‌جنب‌و‌جوش و مثبت، که ریشه در تغییر رویکرد و اخلاقیات من داشتن، دست به دستِ هم دادن تا اینجا این شکلی که الان می‌بینی بشه.
    یه راه بیشتر نداریم، راهشم اینه یه نفر که به شدت انگیزه و روابط اجتماعی قوی داشته باشه، جریان‌سازی و جریان‌بازی کنه و توی موتور انگیزه‌ی همه‌ای که خفته و خاموش منتظر یه جرقه‌اند آتیش به‌پا کنه تا دوباره اینجا گرم بشه.
    من باید تغییر می‌کردم و دوباره شاد و شنگول و با‌انگیزه می‌شدم؟ آره. ولی میدونی چیه؟ من نشدم. من توی زندگیم چرا. ولی دیگه اینجا نه. نشدم. اون مجتبی‌ی سابق نشدم. پس گزینه‌ی من فعلا تا اطلاع ثانوی منتفی میشه.
    حالا می‌رسیم به افرادی که ازشون نام بردم و اسم کلی‌هاشون رو ننوشتم، اونا اگه برگردن، اگه باشن، میشه امیدوار بود. ولی؟ ولی یه چیزی. یه انگیزه‌ی خیلی قوی میخواد تا ملت دوباره جمع بشن و حاضر بشن این قطار از حالت آهسته، به حالت اکسپرس تغییر کنه.
    هرکی که اینجا میتونه جریان‌سازی و جریان‌بازی کنه، یا میتونه به کادر مشورت‌های مفید برای این کار بده، و دلش میخواد که اینجا مثل قبل بشه، باید شروع کنه و دست روی دست نذاره، و کادر هم باید بپذیره و اقدام کنه.
    این راه حلِ اصلیه. من مطمئنم اگه بخوام، دوباره میشه. و از اونجایی که من از مریخ نیفتادم و آدم خارق‌العاده‌ای نیستم، پس هر کسی دیگه هم که بخواد و این مهارت و توانایی رو داشته باشه، حتما میتونه. چه بسا که کادر پیشین تونستند.
    پس از نظر من همه چی حتی دوباره هم شدنیه، فقط نقطه‌ی شروع مناسب لازمه که من فعلا توی این پست یه سری راه حل کلی دادم و شعار‌های قشنگ قشنگ چاشنیش کردم.
    متأسفانه دغدغه‌های معیشتی و دیگر دغدغه‌های روزمره‌ی زندگی، به شخصِ من یکی که اجازه نمیده فعلا با وضعیت فعلیم بخوام یا بتونم کاری کنم.
    اما مطمئنم افرادی هستن که میتونن و حتی با کمی دلگرمی شاید غیر از اینکه میتونن، بخوان که اتفاق‌های خوب کلید بخوره.
    کافیه دعوت بشن. کافیه افرادِ نخبه، تأثیرگذار، و دلسوز، دعوت بشن.
    تمام

  15. 15
    سید عباس حسینی says:

    سلام مجدد بر بچ. اینایی که نوشتم فقط یکم درد دل بود. ما باید بیندیشیم و فکر کنیم تا بتونیم به این اوضاع سر و سامون بدیم نه این که بزنیم طو سر و کله ی هم. اگه قرار باشه ما بزنیم طو سر و کله ی هم، پس همون سکوت کنیم خیلی بهتره. ببینید الان دو سه تا پست بالای پست من خورده. اگه ما طو همین پست ها باهم کامنت بزاریم و طو پستهای بعد هم همینطور، کم کم بقیه هم مشتاق میشن و همینطوری یه وقت میبینیم همه چی برگشته مثل قدیم.

  16. 16
    کامبیز کامبیز says:

    سلام به نظر من انتشار پست زیاد و افزایش کامنت مثل گذشته، نشانه پیشرفت نخواهد بود.
    یعنی مثل گذشته رفتار کنیم، دلیل بر پیشرفت محله نخواهد بود.
    مدیر جدید باید بتواند با همکاری افراد متخصص، علایق جدید بچه ها را کشف کند و در آن راستا گام بردارد.
    اگر مدیر بتواند همه را به نحوی در اداره سایت شریک سازد، بدون تردید پیشرفت بزرگی خواهد بود.
    باید مدیر از طریق موسسات و ادارات مربوط بتواند اعضای جدید جذب کند.
    در هر استان یکی دو نفر را برای جذب اعضا انتخاب کند و این افراد نماینده مدیر سایت در استان خود خواهند بود.
    بدون شک با تفاوت های فرهنگی، این افراد منتخب میتوانند آداب و رسوم منطقه خودشان را به سایت انتقال دهند تا سایتی پربارتر داشته باشیم.
    سوالات مهمی که یک مدیر میتواند از خودش بپرسد.
    چه عواملی میتواند باعث پربارتر شدن سایت بشود؟
    علایق کودکان و نوجوانان در حال حاضر چیست و چه انتظاراتی از یک سایت مربوط به نابینایان دارند؟
    چگونه میتوان اکثریت را راضی نگه داشت؟

    مثلا نظرات کارشناسی شده و ارشدم تموم شد

  17. 17

    درود
    خب این چند وقته و تو پستهای این شکلی سعیم در حرف نزدن بود؛ چون وقتی من توی کادر مدیریتم، حرف زدنم هر چی هم بگم نظر مستقل خودمه، بی تأثیر از سیاستها و برآوردهایی که توی کادر داریم نیست. پس کاملا روشن میگم که نه به عنوان یه کاربر مستقل که در حال حاضر نمیتونم باشم، به عنوان یکی از اعضای کادر مدیریت محله حرفم رو بخونید و بشنوید.
    اول خلاصهش رو میگم که اتفاقا قبلا بارها و بارها گفته شده و همه شنیدن! گر تو بهتر میزنی بستان بزن!
    از نظر من به عنوان عضوی از کادر مدیریت فعلی اینجا، ما داریم حداکثر تلاشمون رو در راستای پیشرفت محله به خرج میدیم!
    حتي با این که دو ماه بیشتر از شروع کار مدیریت جدید نگذشته و تازه با این که هنوزم نمیتونم بگم استقلال مدیریتی کامل رو از لحاظ فنی و هم اجرایی داریم، سعیمون رو کردیم که هر آنچه بلدیم انجام بدیم!
    از پیشبرد امور دانش آموزی و تکمیل کتابخونه کتابهای درسی گرفته تا برگزاری کنفرانسهایی که تلاشمون مدون بودن و نتیجه داشتن اونهاست، تا تشویق افراد مستعد به حضور در طرحها و کمیته های تخصصی و جریان مستقل به فعالیتهای مختلف به شکل تخصصی دادن و چیزهای دیگه!
    حالا اگه کسی دلش نمیخواد پست تخصصی و درست حسابی بذاره و وقتی پستهای کپی و همه جایی رو منتشر نمیکنیم معترض میشه مقصرش کیه؟
    اگه حداقل وقتی بحث از حمایت مالی میشه، همونهایی که پستهای آبدوغ خیاری، غیر تخصصی، کپی و تکراری میذارن نمیان کوچکترین کمکی بکنن تا بعدا به خاطر رو در بایستی کمکی هم که کردن باشه، یکی دو تا از این جور پستها رو هم زیر سیبیلی بفرستیم، به نظرتون مقصر کیه؟
    مسئله بزرگ اینه که شما خیل عظیم کاربران، اصولا نمیدونید یا نمیخواید بهش فکر کنید که اداره سایت یعنی چی و تأمین هزینه های گزاف اینچنین کاری چه جوری انجام میشه! تا الان هم کسی نذاشته در این مورد آب تو دلتون تکون بخوره!
    از چهار پنج سال پیش که من هشدار جدی میدادم بیاید هزینه های سایت رو اشتراکی کنیم لابد یه همچین روزی رو تصور میکردم دیگه!
    ولی خب همیشه مخالفت بود و تا حد ممکن همیشه تأمین هزینه های سایت که اون موقعها کمر شکن هم نبود کدخدامنشی و با ریش سفیدی و گیس سفیدی و اینها حل و فصل میشد.
    به نظر من اون موقع هم ما پستهای تخصصی کم داشتیم و حالا اگه نگم مثل الان بود، ولی خیلی هم فاصله ای با الان نداشت.
    البته رویکردهای مختلفی هم حاکم بوده و حس میکنم مدیریت سابق یا بهتره بدون لفافه بگم مجتبي معمولا یکی به نعل و یکی به میخ میزده و کار رو پیش میبرده!
    یعنی مثل شترمرغی که بهش میگن بار ببر میگه من مرغم و بهش میگن بپر میگه شترم، هر وقت کسی میگفت چرا پستهای آبدوغ خیاری اینجا زیاده میگفت قرار من از اول این نبوده که اینجا یه سایت تخصصی ویژه باشه و هر کس اینجا میتونه هر چه دل تنگش میخواد بگه و بنویسه. در مقابل وقتی هم مودش اقتضای دیگه ای میکرد و تصادفا همون موقع کسی میگفت چرا پستهای مذکور در جمله قبل رو منتشر نمیکنید و نمیذارید بچه ها راحت باشن، میگفت اینجا یه سایت تاپ ویژه نابیناهاست و باید توش پستهای ویژه نابینایان و به ویژه به درد بخور البته از نظر خودش که من به واقع هیچ وقت دقیق دقیق نفهمیدم شامل کدوم دسته از پستها میشه منتشر بشه.
    به نظر من که هم چون نظر خودمه، هم با مدیر جدید و قدیم رفاقت دارم و هم باز چون عضو کادرم الزاما هم نمیتونه درست باشه، محسن صالحی بین افرادی که ما توی این سایت میشناسیم، در حال حاضر با انگیزه ترین و فعالترین شخص به حساب میاد.
    حالا اگه اعمال سلایق شخصی نیست، اگه ما به یه شخص فعال و با انگیزه احتیاج داریم، اگه میدونیم که کمتر کسی با یه دست بیشتر از یه هندونه رو میتونه برداره، اگه دلسوز وضعیت خودمون و سایت محله هستیم، هر کدوممون با هر قدر انگیزه و توانایی که در چنته داریم، بیایم و با محسن همکاری کنیم تا کار پیش بره. وگرنه لنگش کن لنگش کن گفتن از بیرون گود رو به یه بچه تازه زبون باز کرده هم میشه یاد داد تا مدام از بیرون گود سر اونایی که توی گودن فریاد بزنه.

    • 17.1
      کامبیز کامبیز says:

      من نمیدونم تو کی لازم بوده حرف بزنی ولی نزدی.
      تا حالا صد تا کامنت از تو در چنین پستهایی دیدم که با همین عبارت خنده آور شروع شده.
      تلاشت ناموفق بوده آقا سعید!
      بیشتر از سعیت نظر دادی!
      میدونی چیه؟ ای کاش تو میمردی تا بچه ها با مقایسه زمان زنده بودنت با وفاتت پی میبردند که چیزی از سایت کم شده یا نه.
      اگر کم می‌شد، سعیدی دیگر را به کار میبستیم و اگر کم نمیشد که بدون شک پیش فرض ذهن منم همینه، به جای تو یه کار بلد رو اپلای میکردیم.
      پیشاپیش روحت شاد و گرامی

    • 17.2
      manchester says:

      سلام سعید،
      ای کاش از خودت اعتبار خرج نمی کردی.
      چون من تمامی صحبت های شما رو تو کامنت های بالا مطرح کردم.
      اگر کسی از جمله خودم باید می فهمید فهمیده بود.

    • 17.3

      سعید من دیگه در این مورد هیچ صحبتی ندارمممممممم…
      خخخ

    • 17.4

      کامبیز جون! من فکر نکنم تو اصولا ذهنی کاربردی داشته باشی که بعدش بتونی پیشفرض ذهنی ازش در بیاری! پس بیشین بینیم باااااااا!
      داوود! من اعتباری ندارم که اگه داشتم تا حالا به پول نزدیکش کرده بودم! تو هم این قدر به همه چیز و همه کس بدبین نباش! غیر از خودت کسی ضرر نمیکنه!
      و مجتبي! این که آدم بر خلاف من با اعتباری مثل تو حرف برای گفتن نداشته باشه اصلا خوب نیست رفیق! گرچه منظورت به احتمال زیاد همون عبارت پایانی من به کامبیزه و اگه این طور باشه کوچکترین مشکلی نیست، امیدوارم این نصیحت تجربی رو از من بپذیری که هر وقت با کسی حرفی داری اصل و اساس حرفت رو بی کنایه و ابهام بزن تا طرف مقابل هم تکلیفش روشن باشه! چون این جور مواقع حداقل مکانیزم خود من در مقابل کسی که دو پهلو حرف میزنه یا حرف نمیزنه اینه که از حرف نزدن یا دو پهلو حرف زدنش به نفع خودم استفاده میکنم هرچند با احتمالات واقعی جور در نیاد.
      با این حساب الان نتیجه گیریم اینه که حرفایی که من زدم رو قبول کردی و اینقدر مستدل و محکم حرف زدم که دیگه کلمه ای هم در رد یا نقضش نداشتی بگی.

      • 17.4.1

        خب سعید؟ حرف واسه گفتن ندارم؟ گفتم شاید بگم ندارم بهتر باشه ولی حالا که اینطوری میگی، منم اون‌طوری میگم:
        برو بریم!
        استقلال مدیریتی از لحاظ فنی و اجرایی کامل ندارید؟
        الان در اجرای مسائل سایت دقیقا چه اختیاری ندارید؟ و در مسئله فنی غیر از دی ان اس دامنه که الان هیچ نیازی بهش نیست مشکلتون چیه؟
        بحث حق مالکیت‌ها که همه از جمله خودت میدونی کلا یه چیزِ فرمالیته هستش به دلیلِ مشغله‌هام نشده پیگیرش بشم و طبق معمول همیشه میگم به زودی. این از اون. ولی خارج از شوخی سعیم اینه هرچه سریعتر بریم جلو. در خصوص درگاه پرداخت به محسن گفتم پولتون پیش منه که هنوز برای گرفتنش اقدام نکرده.
        بعدشم، آخه لامسب این من بودم که چند سال در مقابلِ پست‌های کپی مقاومت می‌کردم! من زمان فعالیتم پست‌های عمومی رو از پنج توی صفحه‌ی چهل‌تایی به سه و بعد به دو و یک و صفر توی صفحه‌ی بییست‌تایی کاهش ندادم؟ خداتون رو شُکر. خوبه تاریخچه‌اش اینجا ثبت شده‌ها! من حتی پست مجوز مطالب مذهبی که با نام کاربری من توی سایت منتشر شد و بعدا خودم به نحو دیکتاتور‌معابانه ملغی کردمش، متنِ خودم و دلچسبِ خودم نبود. اون پست رو من به خاطر اجماعی که صورت گرفت و به دلیل اینکه کادر اتفاق نظر داشتند اگه از طرفِ من منتشر بشه تأثیر بیشتری داره گذاشتم با نام کاربری من منتشر بشه. بار‌ها پست‌های نازل رو جلوش رو گرفتم که معمولا به بد شدنِ یکی از اعضای کادر پیشِ نویسنده منجر می‌شد و وقتی دیدم اینطوریه گفتم اصلا بگید مجتبی گفته منتشر نشه. چه پستی بوده من در مورد کپی بودنش محافظه‌کاری کرده باشم؟ پنج‌تاش رو با رسمِ شکل نام ببرید. کیه که ندونه مجتبی خادمی همیشه و همیشه با پست‌های کپی مخالف بوده؟ کجا من یه بوم و دو‌هوا بازی کردم؟ کجا بوده نظرم رو راجع به پکتوس و دات‌واکر و ماهور و مطالب مذهبی و استقلال بچه‌ها و سایت‌ها و مطالب زرد و هزار موضوع دیگه به صراحت توی همین سایت در قالب پست و کامنت ننوشتم؟
        جمله‌ی آخرت به کامبیز؟ کنار گود نشستم میگم لنگش کن؟ وقتی تیمتاک خراب شد، نصف شب که هیچ پشتیبانی‌ای هم از طرف شرکت خدماتی نبود، تا جایی که بلد بودم نرفتم درستش نکردم؟ مدیر نبودم ولی عشق داشتم و انجامش دادم. اسم این همکاری نیست؟ غیر از اینه که دارم مثل قبلا‌هام توی سایت پست میدم که با محسن همکاری کرده باشم؟
        چرا فکر می‌کنی الان در مقام یه کاربر خیلی صریح نمیتونم بگم و بنویسم و حرف بزنم و همینطوری برای کسایی که میدونن دقیقا چی شده و چی نشده ماجرا رو وارونه نشون میدی؟
        این من نبودم که به دلیل نظرات صریحم که البته تو میگی به میخ و نعل می‌زدم ولی بچه‌ها میگن یک‌دنده روی نظرم سفت می‌ایستادم به دیکتاتور معروف شدم و بچه‌ها می‌گفتن مغروره و تکروی می‌کنه؟ خودم بودم! منی که یه پست اگه عمومی بود، که مشخص بود پارامتر‌هاش که نباید جایی دیگه پیدا بشه و باید آثار نابینایان باشه یا به درد نابینایان بخوره و سطح کیفیش پایین نباشه، اگه منتشر می‌شد حذفش می‌کردم.
        چرا شعر میگی؟
        پ.ن.۱.
        توی بحث‌های کاری کاچی تخس نمی‌کنن، و این لحن من با سعید، از جنبه‌ی کاری، میتونه ادامهدار باشه ولی جدای از دنیای شخصی و رفاقتیه. حالا کسی هول برش نداره که اینا با هم خوب شدن یا بد شدن. یکی میگی. یکی می‌شنوی. من به بحث منطقی توی حوزه‌های کاری با لحنی حتی چندین برابر شدیدترش هم عادت دارم. فکر کنم سعیدم همینطور باشه. مطمئن باشید آدم ارزشمندیه حتما که جوابشو اینطور مفصل و مستدل می‌نویسم!

        • کامبیز کامبیز says:

          خب من برای آخرین بار اینجا چیزی بگم و برم.
          احتمالا جمله آخر منظور بیشین بینیم باااااااا! بوده چون من با شوخیم چیزی نگفتم که سعید بگه کنار گود نشستی.
          من خودم اوایل پست کپی زیاد میذاشتم، مجتبی با لگد مجازی اومد توی صورتم که از خودم بنویسم و کپی نذارم.

  18. 18
    خانم کوچولو says:

    بجای شعار فقط سکوت میکنم
    چون میخوام دوست داشتنم نسبت به محله رو با عمل نشون بدم نه با حرف.
    به امید تحقق بهترین ها برای شما و محله

  19. 19
    سکوت, آرامش says:

    سلام.
    فکر کنم یکی دو سالی هست که کامنت ننوشتم یا پستی منتشر نکردم…
    هم خوشحالم هم ناراحت.
    خوشحالم بعد مدتها یه پست نوشته شد که محله رو شلوغ کرد. البته اونم فکر کنم یا بهتره بگم از نظر من مجتبی با کامنتهاش کاری کرد که این اتفاق بیافته. ناراحتم چون محله دیگه محله نیست.
    دیگه اون حس و حالی که ما قدیم داشتیم دیگه اینجا نیست.
    کاش دوباره این اتفاق دوباره بی افته که اینجا شلوغ بشه…
    اما همیشه من مجتبی رو به خاطر خیلی چیزاش قبول داشتم یکیش این بود که احساس میکرد اونی که درسته همون رو انجام بده و توجیه و توضیح نمیداد.
    دعا میکنم همونطور که تیمتاک شلوغه اینجام شلوغ باشه و بشه.
    دیگه حرفی ندارم…

  20. 20

    پیش نوشت:
    همون جور که مجتبي گفت ما داریم بحث کاری میکنیم؛ بحثی کاملا دوستانه که البته بنا به توضیحی که خواهم داد ممکنه توش از چاقو و این چیزا هم استفاده کنیم خخخ! ولی شما به هیچ وجه نگران نباشید.
    اما مجتبي!
    ***
    آخرین جمله من به کامبیز دقیقا همونی بود که خودشم گفت. به نظرم کمی هوش و فراست ب خرج داد که عجیب بود ولی به هر حال!
    ***
    من معتقدم برای این که بشه با تو حرف حساب زد باید عصبانیت کرد و برای این که عصبانی بشی باید یکی با یه چاقوی تیز فرو کنه تو شیکمت!
    خب در مورد پستهای کپی و عمومی همون جوری که خودتم گفتی کارنامه تو مشخص و روشنه! پس برای این که در سایر موارد هم وارد بحث بشی لازم بود از همون روشی استفاده کنم که دو سال پیشم به کار بستم! همون قضیه که گفتم اینجا مال خودته و آتیششم بزنی برام مهم نیست!
    گرچه احتمالم میدادم کار نکنه و حواست جمع باشه ولی انگار کار کرد!
    به هر حال با این که اصلا پشیمون نیستم عذرخواهی میکنم به این جهت!
    شایدم عذرخواهی و پشیمون نبودن همدیگه رو مثبت +منفی کنن پس کلا اون قضیه رو ولش کن!
    ***
    اما در مورد بقیه چیزایی که تو توش نقش داشتی و گفتم هنوز سر حرفم هستم و براشون دلایلی هم دارم.
    ما استقلال کامل فنی و اجرایی نداریم! چون من با اسم تو نمیتونم دوره بیفتم و به خاطر خارج شدن سایت از دسترس به پشتیبانی فنی معترض بشم، باهاشون دعوا کنم، شاید دلم بخواد بهشون فحش بدم، شاید تصمیمم عوض کردن میزبان باشه و هزار تا شاید دیگه!
    من نمیتونم اگه ۲۴ ساعت به تیکتی که باز با نام تو فرستاده شده جواب ندادن از محسن بخوام به عنوان مدیر ارشد بهشون زنگ بزنه و با رایزنی تلفنی و غیر از این مسئله رو پیگیری کنه؛ چون حتما میگن اونی که تیکت زده و ما میشناسیمش خادمیه و با غیر از اون کاری نداریم!
    پس مسئولیتش متوجه تو میشه
    وقتی من در مورد خرابی پرداخت آنلاین بهت گفتم چی جواب دادی؟
    آیا این نبود که بدون تست راحت گفتی چون از فرم با سورس خودش استفاده نکردی کارشو درست انجام نمیده؟
    آیا این نبود که منو با این که لا اقل چهار پنج سال با خودت کار کردم پشت کوهی حساب کردی و فکر نکردی که حالا من نادونم، بانک که دیگه کشکی نمیذاره از هر جا و با هر سورسی و هر درگاهی درخواست براش بفرستن و تأییدش کنه؟
    آیا این نبود که ازت خواستم همون روز پیگیر بشی ببینی واریزی داشتیم یا نه و تو سه چهار روز یه تغییر رمز و بررسی رو که یه دقیقه بیشتر وقت نمیخواست به تعویق انداختی؟
    آیا شروع پیگیری برای انتقال مالکیت به قول خودت فرمالیته غیر از ایمیل زدنه و آیا تو تو این دو سه ماهه واقعا به خاطر وقت نکردن بوده که همین کارم نکردی؟
    این مثالها و سؤالها و موارد دیگه ای که لازم نیست همه رو اینجا بنویسم اگه اسمش نداشتن استقلال فنی و اجرایی توی مدیریت نیست پس چیه؟
    در مورد وضعیت موجود فعالیت سایت هم که به هر بهونه ای گوشزد میکنی که وضعیت خرابی داریم! چه با پست چرت نوشت هفتم مهر، چه با گیر دادن به پاراگراف بندی یه پست گرفته تا انواع فعالیتهای دیگه که البته این جای اعتراض نداره و اعتراضی هم نیست.
    تو هم مثل بقیه کسایی که قضاوتی این شکلی دارن آزادی که نظرت رو بیان کنی.
    اصلا هم مهم نیست که از مدیریت جدید خیلی نمیگذره، کلا همه مون در قالب سایتهای نابینایی دچار یه همچین از هم گسیختگی و کرختی هستیم، حداکثر چیزی که از دستمون بر میاد رو داریم انجام میدیم، به قول خودت تو یک سال آخر مدیریت خودتم وضع همین یا چیزی شبیه به این بوده که البته نظر شخصی من اینه که الان کمی بهتر شده و اما و اگرهای دیگه.
    با توجه به این که امور مدیریتی رو فعلا محسن و من بیشتر درگیرشیم، نکته آخرم هم از طرف خودم و هم با اجازه از محسن چون میدونم اونم نظرش همینه میگم.
    ما زمانی که در قالب کادر کنار تو کار میکردیم هم خیالمون راحتتر بود، هم مسئولیتمون سبکتر.
    میخوام بگم حداقل ما دو نفر حاضریم حتي اگه تو پشیمون شده باشی و نخوای وضعیت موجود ادامه پیدا کنه، بازم مثل قبل با مدیریت خودت فعالیتمون رو ادامه بدیم. البته امیدواری محسن به آینده به نظر خیلی بیشتر از منه. ولی من مطمئنم پدال گاز این سایت رو شاید تا مدتها بعد از اینم نشه بیشتر از این فشار داد.

    وقتی تو از تعطیل کردن سایت حرف میزدی تنها چیزی که میخواستم اتفاق نیفته همین تعطیل نشدنش بود و انتظاری بیشتر از این هم نداشتم.
    به نظر من سایتهای نابینایی خیلی تنبل شدن. مثل مریضای زمین گیر فقط زندهن و البته بعضی روزا به خاطر تزریق دارو یا خوراکیهای مرغوبی که خیلی کم ممکنه بهشون برسه یه کم شاد میشن و شایدم بلند شن یه قدمکی بزنن، ولی آخرش همون مریضین که بودن!
    تو میخواستی آمپول مرگ بدون درد رو به مریض سخت بزنی و من گفتم فعلا اگه از غذا دادن و تر و خشک کردنش خسته شدی، بسپارش به ما تا همون کارا رو براش بکنیم.
    نمیگم امیدم به خوب شدن این جور مریضا صفره، ولی واقعیتها رو هم میدونم و به نظرم این جور مریضا به انرژی و روحیه خعععععلی بالاتر از این احتیاج دارن تا حسابی سر پا شن.
    فعلا چون انرژی محسن خیلی بالاست، مریضمون روزایی که پا میشه چند دقیقه قدم میزنه یه کم بیشتر شده.
    به نظرم بهش وقت بیشتری بدیم بهترم میشه. ولی نه تو و نه بقیه به این زودی انتظار شق القمر نداشته باشید.

    • 20.1

      ببین سعید؟ من و دیگران انتظار داریم، خوبشم داریم. نه صرفا از کادر، بلکه اول بیشتر از خودمون.
      اینجا به خوب بودنش ادامه خواهد داد.
      تا زمانی که من وقت نکنم مالکیت رو منتقل کنم، پیگیری‌های تلفنی‌تون رو انجام میدم و وقتی منتقل شد، دیگه طبیعتا با خودتون میشه.
      بعدشم من فقط تو رو پشت‌کوهی فرض نکردم. خودمم پشت‌کوهی فرض کردم. اصلا فرض چیه. مگه غیر از اینه؟ فکر نمی‌کنی پشت‌کوهی‌ها بیشتر می‌فهمن و این جلوی‌کوهی‌ها هستن که فکر می‌کنن پشت‌کوهی‌ها نمی‌فهمن؟
      پاراگرافم اتفاقا هم خوب گفتم، هم منطقی، هم درست. من روش اصلاحیم انتقادیه و همونطور که اشاره فرمودی، آزادم به روش خودم عمل کنم. گیر میدم. به همه چی که از طرف خودم یا شما یا دیگران درست نباشه گیر میدم. اونقدر گیر میدم تا یا جونِ خودم یا شما یا دیگران دراد یا اون چیزی که خرابه، درست بشه.
      من نظرم راجع به واگذاری مدیریت قطعی و غیر‌قابل‌برگشته و راحتترم که شما در صحنه باشید ولی بابت لطفی که بهم داری ممنونم.
      اگه چیزی گفتم یا کاری کردم که ناراحت شدی، در عین اینکه معتقدم خوب کردم، ولی عذر هم میخوام. یه همچین آدمِ پارادوکسیکالی هستم من!
      پس آیا متذکر نمی‌شوید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *