با دکتر شریعتی چه باید کرد؟

توضیح اینکه نوشته ی حاضر را با اتکای صرف به حافظه ام نوشته ام، پس احتمال خطا در آن را رد نمی کنم.
نام این شخصیت را همه ی شما به دفعات شنیده اید.
شاید هم از او چیزی خوانده باشید.
امروز از او میخواهم اندکی سخن بگویم تا شاید بکارتان بیاید.
از زمان تولد و مرگش چیزی نمیگویم که یافتن روز ولادت و مرگ این گونه اشخاص کار چندان سختی نیست.
او هم همانند همه ی آدمیان روزی زاده شد و روزی هم از دنیا رفت.
اما آنچه که مهم است اینست که او در جامعه ی پر از جهالت ما چه نقشی ایفا کرد؟
آیا نقشش برای روشنگری ما مفید بود یا مضر؟
آیا او برای بالا بردن سطح آگاهی های جامعه گام برداشت یا برای به تحمیق کشاندنش؟
خود او میگفت که در جهان سه نیرو هستند که بر بشریت حاکم اند، استعمار استثمار و استحمار؛
او خود در استحمار ما نقش داشت یا در برون رفت ما از آن؟
سؤالات بسیاری را میتوان طرح کرد که شاید نشود به همه ی آنها پاسخی درخور داد، اما پرونده ای را خواهد گشود تا بلکه روزی بشود با پاسخ هایی مناسب این پرونده را برای همیشه بست.
هنوز شریعتی در ایران مخالفان و موافقان پَر و پا قرصی دارد.
هنوز که هنوز است وقتی نام او به میان می آید، برخی خشمگین و برخی شاد می شوند.
عده ای از اهل دین او را مصلح دینی می دانند و خیلی های دیگر او را ملحد و کافر می پنداشته و شاید هنوز هم می پندارند.
مخالفانش آن چنان با او سر جنگ دارند که تو گمان می کنی که او باعث انواع رنج ها و ستم هایی بوده که بر سرشان آمده است.
چند دستگی در میان مخالفان و موافقان او آن چنان است که تفکیک اینان از هم کار چندان ساده ای نیست.
موافقان او را نمیتوان در یک گروه خاص گنجاند.
مخالفینش را هم به همین شکل،
او چه گفته بود که تا این حد توانست حرف هایش بر بسیاری از ایرانیان و شاید بر آینده ی ایشان اثر گذار باشد؟
سخنانش از چه جنسی بوده که توانست جامعه ی ایرانی را تا این حد به خود مشغول کند؟
به آثارش اگر رجوع شود نکاتی را خواهیم دید که بیش از حد با هم متناقض هستند.
اصلا با هم نمی خوانند.
و مخالفانش از همین تناقض ها بسیار سود جسته و علیه او دست به نقد زده اند.
می گویند او جامعه شناس نبود، می گویند او تاریخ را تحریف می کرد و هرچه را که در تاریخ بوده از بستر تاریخیش در می آورده و در بستری که خود بر می ساخته جای می داده، و اسطوره سازی میکرده.
می گویند او در چاهی که هیچ آبی در آن نبوده با دلو آب می ریخته و بعد به دیگران میگفته ببینید که این چاه آب دارد.
و این کار او را جعل تاریخ می دانند.
می گویند او اصلا در رشته ی جامعه شناسی تحصیل نکرده بوده ولی به جامعه ی مخاطبینش خود را به دروغ یک جامعه شناس جا زده بوده.
می گویند او از فلسفه های غرب هیچ نمی دانسته و ادعا می کرده که همه آثار فلاسفه و بزرگان ادب و فرهنگ غرب را خوانده است.
می گویند او مکاتب سیاسی غرب را نمی شناخته اما خود را آگاه به تمامی آنها نشان می داده،
می گویند او با ساواک همکاری داشته و حتی می گویند او بین روحانیت و ساواک در حال بند بازی بوده.
انواع اتهامات را به او وارد می کنند.
اشخاصی که این اتهامات را بر زبان آورده اند اکثرا اشخاص بی نام و نشانی نیستند،
هیچ یک را نمیتوان اشخاص بی مایه ای دانست؛ و نمیتوان گفته هایشان را جدی نگرفت؛
آخر مدارک تحصیلیش که هست، نوع سخنرانی هایش که هست، اطلاعات تاریخی که در آنها دست کاری کرده که هست،
با اینها چه می توان کرد؟
اسناد ساواک و نامه هایی که بین او و ساواک رد و بدل شده را چگونه باید توجیه کرد؟
کتبی را که در رد او نوشته شده و همه ی آنها عموما متکی به مدارکی هستند و مدعای خود را طرح کرده اند را چگونه باید نادیده انگاشت؟
وقتی او از دنیا رفت طرفداران و خانواده اش گفتند که ساواک او را شهید کرده است.
ولی سالها بعد از پیروزی انقلاب ایران، امثال دکتر سروش که در همان زمان مرگ او در لندن بودند همگی شهادت می دهند که او سکته کرده بوده و هیچ قصدی برای کشتنش از سوی ساواک در کار نبوده است.
و تازگی ها خانواده اش چون دیده اند که دیگران مرگ مشکوک او را باور نمی کنند اینطور جلوه داده اند که اگر دولت ایران او را تحت فشار نمی گذاشت و از تدریس منعش نمی کرد و وادارش نمی کرد که از ایران خارج شود زنده می ماند.
مدام ادعا پشت ادعا مطرح می شود.
بدون هیچ دلیل قابل قبولی.
موافقینش او را سمبل آزادی می دانند و نام معلم انقلاب به او داده اند، و او را مصلح دین می شمارند،
و برایش انواع مراسم های سالگرد، شهادت یا وفات را برگزار کرده اند و سخنرانی های پرشوری براه انداخته اند و با مخالفین حتی گاه کار مدافعینش به جَر و بحث شدید کلامی بسیار خشن نیز کشیده شده است.
آیا ممکن است که شریعتی دست از سر ما بر دارد؟
آیا زمانی خواهد رسید که ما در حال و هوای امروز خودمان بسر بریم و دنبال فهم شریعتی نباشیم؟
شناخت شریعتی امروزه به چه کار ما می آید؟
انواع سؤالات از این دست تا به کی ذهن ما ایرانیان را به خود مشغول خواهد داشت؟
البته در جامعه گروهی هم دست بکار به طنز کشاندن شریعتی شده اند.
شاید این روش بتواند جامعه ی ما را از شریعتی زدگی بِرَهانَد.
نمی دانم، اما مردم کوچه و بازار به شریعتی به چشم ابزاری برای شوخی و تفریح نگاه می کنند که شاید همین شیوه کارسازتر باشد.
در این نوشته قصد مقاله نویسی نداشتم، به همین خاطر هیچ منبعی را نیاوردم.
اما برای دانستن خیل انواع اتهاماتی که به این شخصیت وارد شده می توانید به خاطرات دکتر جلال متینی، به ایران بین دو انقلاب از یرواند آبراهامیان، و به برخی از سخنرانیهای دکتر سروش درباره دکتر شریعتی و کتاب قبض و بسط شریعت ایشان و به مصطفی ملکیان درباره تحریف تاریخ از سوی شریعتی و به گفتگوی دکتر حسین نصر با حسین دهباشی درباره همکاری شریعتی با ساواک مراجعه کنید.
از منابع موافقین او هم می توان به طرحی از یک زندگی از همسر دکتر شریعتی خانم پوران شریعت رضوی و برخی سخنرانیها که امثال آقای دکتر هاشم آقجری داشته اند رجوع کنید.
و مقالاتی از رضا علیجانی و حسن یوسفی اشکوری در این رابطه را می توانید ملاحظه فرمایید.

درباره داوود نظری

من داوود نظری متولد 4 فروردین 1342 در تهران هستم. در سن هفت سالگی به علت عملهای نابجا و مکرر نابینا شدم. کارمند بازنشسته ی سازمان صدا و سیما هستم. با توجه به اینکه من با نام حقیقی در این سایت عضویت دارم درباره خودم چیز زیادی ندارم که بگم. چون خیلی از همنوعانم من رو به خوبی میشناسند پس به همین مقدار بسنده میکنم. و تنها راه ارتباطی با من: nazari.davood@gmail.com
این نوشته در اجتماعی, تاریخ ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

22 Responses to با دکتر شریعتی چه باید کرد؟

  1. 1
    آرتیمان says:

    با دکتر شریعتی هیچ کاری نباید کرد

  2. 2
    رعد بارانی says:

    من شریعتی و نوع نگاه و کلامشو دوست دارم. ممکنه بعضی از جملات و نوشته هاش برام قابل قبول نباشه ولی کفه سنگینش اینه که دوسش دارم

  3. 3

    سلام. از منظر یکی از مخالفان شریعتی و افکارش صحبت می کنم. به نظر من باید با شریعتی همون کاری رو کرد که جامعه امروز داره باهاش می کنه، یعنی افکار پوسیده اش رو به فراموشی سپرد، اون نقاب کذایی رو که به عنوان دانشمند بر چهره زده بود درید، و دست آخر هم یه تاج گل گذاشت روی سرش و از شهر متفکران با عزت و احترام بیرونش کرد. اما چرا؟ عرض می کنم. از دیدگاه من، شریعتی با تلفیق اسلام و مارکسیسم، هر دوی این نیروهای تأثیرگذار بر جامعه رو مسخ کرد و عملا از تأثیر انداخت. مارکسیسم رو با بیانی بسیار ساده انگارانه و مسخره، به ضدیت با تمامی سرمایه داران و ضدیت با هر نوع مظهر ثروت در جامعه تقلیل داد، به طوری که امروز اگر ماشین شاسی بلند می بینیم، پیش از هر چیز دوتا فحش حواله صاحبش می کنیم که این فلان فلان شده اینو دزدیده یا از مال فقرا واسه خودش برداشته. این تفکر خطرناک و ثروت ستیز میراث همین انسان دودوزه باز و دغل هست که خوشبختانه به تدریج داره زیر خروارها آگاهی جامعه دفن میشه. درمورد تفکر سیاسی هم چیزی که شریعتی به صورت گنگ و در عین حال موذیانه مطرح می کرد، سرانجامش چیزی جز کاریزمای فردی و استبداد مطلقه نبود. البته شریعتی با تمامی این شارلاتان بازی های آکادمیک، یک دستاورد مفید داشت و اون هم برساختن یک مکتب مبارزه جو از تشیع به عنوان همراه همیشگی حکومت ها بود. اینکه این تصویر تا چه میزان درست یا نادرست بود بماند، اما خب سهم قابل توجهی در بسیج مردم و سرنگونی رژیم پهلوی داشت و می تونست اگر به درستی کانالیزه بشه، به استقرار آزادی کمک شایانی بکنه.

  4. 4
    ابراهیم says:

    سلام
    من جز جملاتی که گاهی به صورت اس ام اس میفرستن چیزی از ایشون نخوندم
    و راستش با اینکه کلی کتاب و سخن رانی از ایشون موجود هست تا حالا که سراغ نوشته هاشون نرفتم و به نظرم پیش هم نیاد که برم
    میخواستم بیام تو پست معرفی کتابا تشکر کنم واسه معرفیشون که این پست رو دیدم
    برقرار باشید

  5. 5
    داوود نظری says:

    از جناب آرتیمان و رعد سپاسگزارم.
    و اما جناب صالحی عزیز،
    خب اجازه بدهید به نقل یک خاطره از دوران نوجوانیم بپردازم.
    شاید که پاسخ شما را بدین وسیله داده باشم.
    فکر می کنم در سال 56 بود که در مدرسه ی خودمان با تنی چند از دوستان بطور مخفیانه داشتیم به یکی از سخنرانیهای دکتر شریعتی گوش می کردیم.
    همون سخنرانی معروفش با نام آری اینچنین بود برادر!
    وقتی سخنرانی به پایان رسید من که یک نوجوان بی سواد و تازه پا به جرگه ی آدم هایی که مایل به آموختن هستند گذاشته بودم؛ ناگاه زدم زیر خنده!
    یکی از دوستان که به شدت طرفدار شریعتی بود از دست من عصبانی شد و چند بار گفت نخند؛ اما من که نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم گفتم واسه چی؟
    خب خنده ام گرفته دارم می خندم.
    دوستم به طرفم آمد و یقه ام را گرفت و می خواست که با من گلاویز شود.
    دستش را از یقه ی پیراهنم کشیدم و به او گفتم ببین شاید بتوانی ده تا به من بزنی، اما ممکن است یکی دو ضربه از من بخوری که برایت مشکل ساز شود.
    پس بهتر است دست از درگیری بر داری.
    و بنشینی با هم حرف بزنیم؛ شاید که متقاعد شدی.
    قبول کرد و گذاشت تا من خنده ام تمام شود.
    بعد به او و دیگر رفقا گفتم بچه ها، می دانید من چرا این همه خندیدم؟
    گفتند نه، گفتم ببینید ما هم در مدرسه راجع به هندسه کلی درس خوانده ایم.
    مکعب و دیگر حجم ها را می شناسیم.
    پس مشکلی تا اینجا با هم نداریم.
    حالا بیایید تصور کنید که یک سنگی مثلا ده تُنی، که ابعادش مثلا سه متر در سه متر و در سه متر است را در نظر بگیریم.
    حالا وزن این سنگ را هم فرض می
    کنیم با توجه به نوع سنگ، بین ده تا پانزده تُن باشد.
    حالا بگذریم از این که این سنگ را از مبدأ تا مقصد چگونه آورده باشند.
    فقط تصور کنید که این سنگ را قرار است تا ارتفاع ده یا بیست یا سی متری یکی از این اهرام بالا ببرند.
    به من بگویید که چه تعداد برده می توانند در این کار به انجام وظیفه بپردازند.
    اطراف این سنگ که محدود به حدود خاصی است.
    پس یک عده آدم بیشتر نمی توانند در اطرافش دست به کار بلند کردنش شوند.
    و ما فرض می کنیم که در هر ضلع این سنگ مثلا ده نفر بتوانند قرار بگیرند.
    حالا این چهل نفر با چه توانی می خواهند این سنگ را بلند کنند.
    در ثانی با چه امکانی می توانند آن را تا ارتفاع چند ده متری بالا ببرند.
    یکی برگشت گفت در اطراف این هرمها شاید خاک یا شن ریخته باشند تا به سطح آن نقطه که سنگ قرار است جا زده شود بالا بیاید.
    گفتم این احتمال را نباید از نظر دور داشت که اگر این مقدار خاک یا شن در اطراف این هرم ریخته شود ممکن است که بنا را تخریب کند، چون فشار بیش از حدی بر پایه های بنا وارد می شود.
    پس یک چنین امری احتمالش کم است.
    می ماند دانش مهندسی، و ابزار آلاتی که با آنها توانسته اند این نوع بنا ها را بسازند.
    ما چرا راه های عقلانی را به روی خود ببندیم و برویم سراغ حرف های بی پایه و اساسی که این نوع آثار را فقط با کار یدی بردگان می شود ساخت.
    دنیا در عجب است از این معماری! آن وقت هیچ کس عقلش به این نرسیده که این کار بدنی یک مشت برده ی بدبخت بوده نه کار مهندسی بشری!
    ممکن است بردگان هم در ساخت این بنا نقش داشته باشند؛
    اما نمی شود دیگر موارد را نادیده گرفت.
    اما این شخص با این لحن پرشور باعث می شود که ما اصلا به قضیه درست نگاه نکنیم.
    ذهن ما را از هر نوع عقلانیتی تهی می کند،
    و دیگر با خودمان محاسبه نمی کنیم که پس نقش علم مکانیک چه می شود؟ نقش ریاضی در این ساختمانسازی کجاست؟ و غیره، موارد دیگری هم هست که حوصله ی من و شما از بیان آنها سر خواهد رفت. پس تا همینجا کافیست.

  6. 6
    کریمی says:

    درود. خب من کلاً نظرم اینه که هر شخصی یا شخصیتی میتونه نظراتی داشته باشه و قرار نیست من نوعی با صددرصد نظراتش موافق یا صددرصد هم مخالف باشم.
    از نظر خودم هر چی خوبه ازش قرض میگیرم, و هر چی هم دوست نداشته باشم, میگم واسه خودت.
    یعنی عمل فیلترینگ رو اجرا میکنم.
    بعدشم برای درک سخنان یه شخص یا یه شخصیتی باید از زاویه دید خودمون خارج بشیم و با عینک اون هم به مسئله نگاه کنیم بعد بهتر به یه جمع بندی میرسیم.

  7. 7
    داوود نظری says:

    از دوستان محترم ابراهیم و کریمی بزرگوار تشکر میکنم.
    ابراهیم عزیز نگران نباش، اگر از آثار این شخصیت چیزی نخوانده ای چیزی را هم از دست نداده ای.

    اما دوست من جناب کریمی، حقیقت این است که اگر ما با عقاید کسی موافق نباشیم اتفاق خاصی نمی افتد به شرط آنکه او عقایدش طوری نباشد که موجبات پریشانی افکار و گمراهی نشود.
    قرار نیست که همه ی آدمها با ما نظراتشان یکسان باشد.
    موقعی ما با یک طرز فکر به مشکل بر می خوریم که آن طرز فکر ما را به بی راهه بکشاند.
    در آن صورت است که مخالفت با آن الزام آور می شود.
    شما می توانید یک فرد دیندار یا غیر دین دار باشید؛ و این قضیه هیچ اهمیت خاصی ندارد.
    یا می توانید یک مسلمان یا مسیحی باشید.
    اینها هیچ یک برای دیگران مشکلی به وجود نمی آورد.
    اما وقتی شما یک عقیده ای را دچار تشتط می کنید دیگر نمی شود با شما مخالفت نکرد.
    افکاری هستند که اگر به نقد آنها پرداخته نشود اذهان بسیاری در دام آن افکار گرفتار خواهند شد.
    نقد درست و سالم کارش همین است که بدی و زشتی و نیکی هر اندیشه را به پیش چشمان ما بیاورد تا ما بتوانیم سره را از ناسره تشخیص دهیم.

  8. 8
    مسافر says:

    سلام خدمت شما, به نظرم اصل منطقی و درست این هست که هر انسانی یک سری باورها و عقایدی داشته باشه که تو زندگیش در نتیجه مطالعه و طی آزمونها و مراحل سخت زندگی به دست آورده و سر این باورها و عقایدش بمونه, به قول معروف معلوم باشه با خودش چند چندِ, اگر هم کتاب و مطلبی خوند. دربست عقاید نویسنده براش وحی مُنزَل نشه. اون وقت هست که حتی با خوندنِ انواع کتب و منابع مطالعاتی می تونه از نکاتِ مثبتِ اونها, اگر حاوی نکاتِ مثبت باشند استفاده کُنِه و خدایی نکرده در گردابِ گمراهی و مسخ شدن در عقاید دیگران اسیر نِمیشه. پیروز باشید.

  9. 9
    داوود نظری says:

    سلام بر مسافر عزیز،
    دقیقا این حرف درسته.
    اما کی باید بدین شکل عمل کنه؟
    شما اگر جوانانی رو که در اواخر دهه ی چهل شمسی زندگی می کردند رو در نظر بگیرید که هیچ مطالعه ی درستی در تاریخ اسلام و تاریخ ایران نداشتند و فقط متکی می شدند به گفته های یک سخنران که براشون از آمال و آرزو هایی می گفت که خودش در ذهن داشت و اساسا در تاریخ واقعی وجود نداشت و میان آرمان های دینی و مارکسیستی یک نوع آمیزه ای بر می ساخت که برای شنونده بسیار جذاب بود، و شخصیت های تاریخی رو به صورت اسطوره ای بکار می برد و فرد مخاطب که در این حوزه ها چندان دانشی کسب نکرده بود جذب این شخصیت های بر ساخته میشد.
    او کمترین مطالعه تاریخی نداشت پس؛ چگونه می توانست تحت تأثیر گوینده ی آن سخنان قرار نگیرد؟
    آن هم با آن لحن پر شور و کلام گیرایی که سخنران داشت؟
    امروزه ما به خوبی می دانیم که در کشور ما سرانه ی مطالعه تا چه میزان پایین است و میزان آگاهی چقدر اندک!
    پس ببینید در آن زمان اوضاع از چه قرار بود؟
    دانشجوی آن روز ایران عموما در پی سیاست بازی بود تا وارد دانشگاه می شد یاد می گرفت که حتما باید با حکومت وقت مخالف باشد!
    و برای بیان این مخالفت یا به سمت مارکسیست برود یا به سمت مذهب،
    اگر مخالف شاه و حُکومتَش نبود حتما جزو عوامل حکومت شمرده می شد.
    اصلا روشنفکر به حساب نمی آمد.
    کسی که پایش به دانشگاه باز می شد خود را جزو روشنفکران به حساب می آورد و این رویه هنوز هم در بین برخی ادامه دارد.
    گمان اینان بر این است که روشنفکری را می توان تا بدین حد تنزل داد که فلان شخص که از دانشگاه یک مدرکی گرفت پس او روشنفکر است!
    در حالی که اصولا هر فارغ التحصیلی که از دانشگاه بیرون می آید را نمی توان روشنفکر نامید.
    روشنفکری تعاریف خاصی دارد و شامل حال هر تحصیل کرده ای نمی شود.
    اما در جامعه ی از نظر فکری آشفته ی ما همه چیز از بی نظمی حکایت دارد.
    باورمند بودن آن هم باورمندیی که از سر مطالعه و دریافت شخصی باشد بسیار قابل احترام است. اما؟

    • 9.1
      مسافر says:

      سلام خدمت شما, دقیقا همینطور هست, الآن هم داشتنِ بیان زیبا و نافذ و تاثیر گذار و گفتنِ مطالبی که بعضا هم پایه و اساسِ علمی و شرعی درست و درمونی نداره, یکی از راههای جهت دادنِ ذهن و روحِ مخاطب هست به سمت و سوی خیلی چیزایی که خودتون هم مثل من و دیگران شاهدش هستید. کامیاب باشید.

  10. 10
    Eagle says:

    سلام بر جناب نظری. از نشونه ها پیداست که انسان اندیشمندی هستین. استاد مهندس بهرام مشیری که سالهای بسیاری از عمرش رو به مطالعه و تحقیق گذرونده و حدودا چهل و خورده ای ساله که تو آمریکا زندگی می کنه راجع به شریعتی تعبیر «بی عقل» یا چیزی شبیه به این رو به کار می بره. وقتی مشیری اینو میگه پس نشونه اینه که بی جهت نگفته و باید در این مسأله پژوهش کرد. البته من اصلا فردی مذهبی نیستم. فکر کنم از دید کسانی چون استاد مشیری شریعتی کسیه که خواسته به زور دگنکم که شده شیعه رو کت و شلواری کنه و ریشاشو با تیغ از ته بزنه، که البته تا حدیم شاید موفق بوده و خیلیها رو دور خودش جمع کرده. خلاصه باید آثارش رو خوند و نقد کرد. من مطمئنم که مهندس مشیری نخونده و بی جهت چیزی نمیگه. زنده باشی.

  11. 11
    داوود نظری says:

    با سلام به دوست محترم جناب عقاب بقول مجتبی.
    ببینید ای کاش شریعتی تشیع رو با صورت تراشیده و کت و شلوار به دیگران نشون می داد.
    که تشیع قابل احترام هست، حالا چه با ریش تراشیده یا بدون اون، مشکل اینجاست که بین بزرگان مذهب تشیع امثال آیتالله میلانی مرحوم مطهری و بسیاری دیگه هم با شریعتی مشکل داشتند.
    این شخصیت حتی از نظر برخی از علمای دین هم به تشیع لطمه وارد می کرد.
    مرحوم مطهری در جاهای مختلفی به شریعتی حملات تندی داشتند.
    حتی طبق گفته های دکتر سروش که زمان فوت شریعتی در لندن بود و در غسل میت او هم شرکت داشت می گوید وقتی که در لندن مراسم ترحیمی برای شریعتی گرفته شد مرحوم مطهری در لندن بودند و حاضر نشدند که در این مراسم ترحیم شرکت کنند.
    واقعا باید پرسید چرا؟
    ایشان به دفعات گفته بودند که زمانی که من با دکتر شریعتی در مکه بودم ایشان به نماز و عباداتشان درست عمل نمی کرد. و مواردی دیگر که به جهت طولانی شدن از آنها چشم می پوشم.

    • 11.1
      رعد بارانی says:

      به این حرفهایی که گفتید بیشتر از قبل از شریعتی خوشم اومد خخخ اگه نمازای طولانی رو شرکت نمیکرده یا بهشون بی اهمیت بوده نشان دهنده اینه که اهل ریا و تزویر نبوده .
      به نظرم نماز و بقیه عبادات رابطه بین انسان و خداست . و از این جهت نمیشه دیگرانو قضاوت کرد . نهایت اینه که اصلا نماز نمی خونده . این دلیل نمیشه که او انسان بی مایه ای بوده .
      ما نمیدونیم خداوند بخشنده و مهربان چطور اون خدا بیامرز رو داوری میکنه؟

  12. 12
    داوود نظری says:

    رعد عزیز، من فقط نظراتی رو که بیان شده مطرح کردم.
    قضاوتش با من نیست.
    اما در مورد بی مایه بودن از نظر علمی رو باید به کلیه آثارش رجوع کرد و با نظرات کارشناسانه ای که در اون موارد داده شده مطابقت داد.

    اصل اینه که ایشون در حوزه ای که مدعی دانش و تخصص بوده هیچ دانشی نداشته.
    خودش آثارش رو به سه بخش تقسیم کرده بوده.
    اجتماعیات اسلامیات و کویریات.
    که اکثر اهل نظر دو بخش اول رو گذاشتند کنار و فقط بخش سوم رو که بیشتر حسی بوده و درونیات خود ایشون بوده رو پذیرفتند که هر کسی ممکنه عواطفش رو بر روی کاغذ بیاره.
    مثل شما که امکان داره فردا یه شعر بگی و یا یه حرفی از روی دلتنگی بنویسی و غیره.

    • 12.1
      رعد بارانی says:

      برادر عزیزم مگه توی این کشور گل و بلبلی که ما داریم کسی جای خودش نشسته که بخواهیم آثار ایشون رو به کارشناس بدیم که نظر منطقی و اصولی بده .
      فکر کردی توی این مملکت جز ی عده خاص حق نظر دارن؟
      چند سال پیش من در مقطع راهنمایی درس ادبیات تدریس داشتم. توی کلاسم از موزیک و مدیتیشن و داستان و اشعار بهره میبردم . تمامی دانش آموزانم جذب من و نحوه تدریسم بودند . یکی از دانش آموزان که پدرش از شانس من امام جمعه تشریف داشتن میره خونه و از من تعریف میکنه. و میگه رعد اینو گفت و رعد اونو گفت. گویا حتی دخترش ی جاهایی با پدر عزیزش بحث منطقی هم میکنه و با گریه به مادرش میگه ای کاش من دختر رعد بودم . پدر گرامش علت جسارت دخترش رو من دونست و رفت اداره و گفت این رعد کیه که تبلیغ شیطان پرستی میکنه؟از شانسم چون پسر عمم و چند تن از فامیلام توی اداره کسی بودن واس خودشون ،اون روحانی رو رد کردن و رفته و منم بی خبر . در نهایت اومد مدرسه قشرق که شیطان پرستی توسط دبیراتون رو جمع کنید . مدیرمون هم بی خبر. اونم از من دفاع.اون هم علت این همه مدافع رو در سحر و جادوی قدرت شیطانی در من دونست و گفت دختر منم جادو کرده. چون این خانم با شیطان در ارتباطه خخخخ دیگه نمیدونست این دفاع و پشتیبانی از کجا آب میخوره خخخ در نهایت مجبور شدم به خاطر نظر کارشناسانه این پدر روحانی و حسود و بی سواد به کل روش تدریسم رو عوض کنم. اولین کسی هم که ضربه خورد دختر خودش بود. داستان طولانی شد. میخوام بگم توی مملکت ما تمام کارشناسی ها رو ی عده که قدرت دستشونه انجام میدن.

  13. 13
    رعد بارانی says:

    مسلما اگر الان زندگی میکرد دیگه آثاری به نام اسلامیات و اجتماعیات نداشت. اون زمان هم حتما دچار جو زدگی شده بوده

  14. 14
    داوود نظری says:

    فقط بهت یه پیشنهاد می کنم رعد عزیز،
    برو و بعضی از آثار مخالفین دکتر شریعتی رو بخون؛ حد اقل یکی از این همه آثاری که در مورد ایشون نوشته شده رو بخون. خودت به جوابت میرسی. بیا و به حرف این دوست کوچکت گوش کن تا متوجه کل ماجرا بشی.
    مهم نیست که تو ایشون رو دوست داری یا نه، بلکه مهم اینه که ببینی از کجا دچار این همه بد فهمی شدیم.

    • 14.1
      رعد بارانی says:

      بعید نمیدونم اگه بخونم از جلوی چشمم میفته.
      آقای نظری با گذشت زمان خیلی از کتب بزرگان که مرجع هم بودن زیر سئوال رفته و برای اینکه مورد خنده دیگران قرار نگیره سانسور شدن. در این مورد که چه کتابی و کدوم موضوعاتش سانسور شدن اینجا جاش نیست که بگم.
      پس اینو بدون من زیر پرچم کسی سینه نمیزنم.و از کسی هم دفاع نمیکنم. سالهاست که مردم این سرا به بازی گرفته شدن.

  15. 15

    درود بر جناب نظری گرامی.
    آقا شرمنده که دیر متوجه این پست شدم و در نتیجه دیر رسیدم.
    من در مجموع نظرات رعد را قبول دارم و لایک میکنم. نباید اینجوری درباره یک شخصیت سیاه نمایی کرد. من تعداد زیادی از آثار دکتر را مطالعه کرده ام و الآن دیگه با خیلیهاش موافق نیستم و بنظرم اگر خودشم بود قطعا تجدید نظر میکرد. ولی باید دکتر را در زمان خودش با اون شرایط شناخت و مطالعه کرد. بقول شما اون زمان مارکسیستها شدیدا فعال بودند و این دکتر نبود که ذهن جامعه را علیه سرمایهداری تحریک میکرد بلکه این مارکسیستها بودند. و اتفاقا دکتر که خودش را یک مسلمان میدانست و توجه کنید که اون زمان که مبارزه با رژیم مد شده بود و هرکی میخواست ادعای روشنفکری کنه باید علیه رژیم موضع میگرفت پس دکتر هم بعنوان یک مسلمان میخواست نشون بده که برای مبارزه الزاما نباید مارکسیست بود و اون زمان مسئله ارتجاع را مطرح کرد که اسلام را خوب معرفی نمیکنند و خلاصه همانطور که گفتم باید ایشان را در ظرف زمانی خودش تحلیل کرد و نه با شرایط امروز که یک تجربه تلخ و ناکام 40ساله داریم و دیگه مثل روز روشن شده که اون تصورات و تخیلاتی که ایشون داشته درست نبوده همانطور که فردی مثل سروش هم دیگه سروش سابق و سروش عضو ستاد انقلاب فرهنگی نیست. ولی واقعا بنظر من دکتر یکی از برجستگان و نخبگان زمان خود بود. چه از نظر سخنوری چه از نظر اطلاعات تاریخی و اجتماعی. من متعجبم یک فرد چطور میتونه این همه اطلاعات را در یک بازه زمانی کوتاه بدست بیاره بطوری که متخصص اون رشته بشه. واقعا بکجای اطلاعات تاریخیش میشه اشکال گرفت. آیا اطلاعاتی که درباره ادیان و مکاتب دیگه میگه واقعا اشتباه هستند؟ آیا کسی پیدا شده که مثلا تحلیلهای دکتر درباره مارکسیست یا اگزیستانسیالیسم و غیره را زیر سؤال ببره و مثلا بگه آنچه دکتر مثلا درباه ادیان هندی گفته غلط هست یا آنچه که درباره دیگر شخصیتها اعم از مورخ و فیلسوف و جامعهشناس و شاعر و نویسنده گفته غلط هست. پس دانش و اطلاعات دکتر چیزی هست که بنظرم در این زمینه کسی نمیتونه بهش اشکال وارد کنه و تحلیلی که از وقایع تاریخی و اجتماعی میکنه چیز دیگری که خب منم با این بخش چندان موافق نیستم و همانطور که گفتم باید خودمون را در اون زمان بذاریم و داوری کنیم.
    پس بنظرم هرگز نباید شخصیتهای برجسته و شاخص را براحتی مورد توهین و بی مهری قرار داد. واقعا چرا مردم ما الآن نمیتونند یکی بشند چرا نمیتونند متحد بشند چرا شور اجتماعی بوجود نمیاد چرا همه بنوعی در خواب خرگوشی بسر میبرند، خب بنظر من یکی از دلایلش میتونه نبودن فردی مثل دکتر شریعتی باشه.
    شرمنده خیلی طول کشید و هرچی به ذهنم خطور کرد فی البداهه نوشتم.
    بازم درود بر تو دوست نازنین و فهیم.

  16. 16
    داوود نظری says:

    سلام بر شما دوست محترم.
    خب من توی این نوشته تا جایی که خودم می دونم سعی کردم بی طرف باشم و اگر یه جاهایی هم واکنشی نشون دادم بر اساس فهم خودم از ایشون بود و قصد هیچ اهانتی رو نداشتم.
    به هر حال یک شخصیت علمی یا فرهنگی دیگه متعلق به خودش نیست.
    و جامعه حق داره که اون شخصیت و افکارش رو و بازتاب عقایدش رو که در جامعه بروز و نمود پیدا کرده رو به نقد بکشه.
    اما من فقط به یکی دو نکته ی شما اشاره می کنم و میگذرم.
    در مورد فهم ایشون از مارکسیسم همون وقت که ایشون مقالاتی در کیهان از سوی ساواک که ایشون نوشته بودند منتشر شد یکی از مارکسیستهای وقت یعنی علی اکبر اکبری یه جزوه ی کوچیکی نوشت و نشون داد که فهم ایشون از مارکسیسم چقدر سطحی و عامیانه هست.
    در ضمن من چندین منبع که از سوی مخالفین ایشون که الزاما همگی غیر مذهبی هم نیستند آوردم که اگر به اونها مراجعه کنید خواهید دید که نظرات دیگران در مورد ایشون به چه دلایلی تا این حد منفی بود.
    بخشی از مخالفین ایشون افراد مذهبی و بخش دیگه ای هم غیر مذهبی هستند.
    اما در مورد دانش بی کران ایشون،
    خب این حرف باید اثبات بشه.
    هر کسی که یه تعداد اسم رو میتونه پشت سر هم ردیف کنه که نمیتونه آدم دانشمندی به حساب بیاد.
    ایشون چه تحقیق علمی در مورد ادیان هندی داشته؟
    ایشون کجا و کی به هند رفته و با تاریخ ادیان هندی آشنا شده؟
    اگر بگویید داریوش شایگان در مذاهب هند تحقیق کرده چون ایشون تخصصش ادیان هند و فلسفه ی هند بوده حرفتون درسته و کتابی هم در این زمینه داره.
    اما شریعتی که حتی رشته ی تحصیلیش هم جامعهشناسی نبوده و یه رشته ی بینام و نشانی بوده چطور میتونسته به عنوان یک دانشمند مطرح بشه؟
    در ضمن میتوانید به اون بخش از خاطرات دکتر عباس زریاب خویی که ممتحن ایشون برای استخدام ایشون به عنوان استاد تاریخ در رشته ی تاریخ دانشگاه تهران بود هم مراجعه کنید.
    خلاصه در این مورد باز هم میتونم یه منبع دیگه رو که اتفاقا از همدلانهترین کتبی هست که نوشته شده هم نام ببرم که بسیاری از این اطلاعات مخالف و حتی موافق رو در خودش آورده.
    مسلمانی در جستجوی نا کجا آباد – …
    پاینده باشید.

    از دکتر علی رهنما.

  17. 17
    داوود نظری says:

    با عرض پوزش از ویرایشگران محترم اگر ممکن هست یه خط از این آخرین کامنت من رو جابجا کنید اسم نویسنده رو نمیدونم چرا بردم آخر ممنونمو این کامنت رو هم حذف بفرمایید

  18. 18
    جمشيد نصرآزادانی says:

    بايد به روحش درودفرستادوفاتحه خواندويادش راگرامی داشت وازکتاب

    هايش بهترين استفاده راکرد.

دیدگاهتان را بنویسید