یک خاطره، یک هدیه، یک لبخند

با درود و عرض ادب به همه ی دوستان گوشکنی. آرزو دارم که حالتان خوب و چشمه ی امید در دل هایتان جاری و جوشان باشد. راستش خیلی وقت بود که دست و دلم به نوشتن نمی رفت. اما از دیروز نمی دانم چه شد و چه طوری به دلم افتاد که در مورد یکی از اتفاقهای خوب زندگیم برایتان بنویسم. خاطره ای که هر وقت یادش می افتم، یک حس دوست داشتنی همراه با لبخندی شیرین در ذهنم پیدا می شود.

حدودا شش سال پیش بود، زمستان سال ۹۱. آن روزها من در تهران بودم. کلاس سوم دبیرستان، در مدرسه شهید محبی، یا به قول بچه های آن وقت، هتل محبی. یادم هست با چند نفر دیگر، هفته ای دو بار به کلاس کاراته ی آقای فروتن می رفتیم. خاطره ی خنده دار من هم در یکی از همین کلاسها اتفاق افتاد.

آن روز من یک دوست عزیز و صمیمی پیدا کردم. آقا کامران کارش مستند سازی بود و همراه استاد فروتن به کلاس ما  می آمد و وظیفه داشت از بعضی قسمت های کلاس فیلم تهیه کند. وقتی اولین بار با او همصحبت شدم و چند جمله ای بین ما گذشت، کامران داشت برایم می گفت که بیست و پنج سال در کانادا زندگی کرده و من یک لحظه از ذهنم گذشت که خوب، حتما باید انگلیسیش خیلی قوی باشد.  من که انگلیسی خیلی دست و پا شکسته ای داشتم، با خوشحالی از کامران خواستم که گفت و گو را به انگلیسی ادامه بدهیم و او هم گفت که اتفاقا من اینطوری راحتترم. آن وقتها کامران تازه یک سال بود که به ایران برگشته بود و فارسیش زیاد خوب نبود. واقعا جالب حرف می زد! خیلی از اصطلاحات ما را هنوز یاد نگرفته بود و مجبور بود خارجیشان را بگوید. خلاصه، آن روز آخر وقت کلاس بود و من و دوست تازه ام همانطور که صحبت می کردیم قدم زنان از سالن ورزش مدرسه بیرون رفتیم. آقای فروتن بعد از اینکه از من خداحافظی کرد، حالا سوار ماشینش شده و منتظر کامران بود تا با هم بروند. یادش به خیر! من آن روز خیلی هیجانزده بودم. کامران بر عکس فارسی، انگلیسی را خیلی راحت و روان حرف می زد و داشت چیزهایی را برایم توضیح می داد و با هم قرار و مدارهایی می گذاشتیم. حالا دیگر من و دوستم کاملا تنها شده بودیم و چند دقیقه دیگر هم حرف هایمان طول کشید، که یک دفعه صدای بوق ماشین استاد فروتن در آمد. که یعنی پس کجایی کامران! بیا دیگه! ما هم هردو فهمیدیم که دیگر برای امروز بس است و باید خداحافظی کنیم. کامران دست راستم را گرفت و گفت “Nice to meet you my friend, goodbye.” من هم که هیجانم بیشتر شده بود، گفتم Nice to meet you too! And I will be glad to nice to meet you again.” در حالی که باید می گفتم “Nice to meet you too! And I will be glad to meet you again.”

کامران هم بلند خندید، دستم را که هنوز در دست داشت به گرمی فشار داد و با آن همه شوق و ذوقی که داشتم تنهایم گذاشت. فقط تنها چیزی که آن وقت نفهمیدم، دلیل خنده ی بلندش بود. اما چند دقیقه بعد که دوباره به ماجرا فکر کردم، تازه دستگیرم شد که عجب اشتباهی کرده ام و خودم هم حسابی خنده ام گرفت.

نمی دانم چرا، ولی هنوز هم وقتی یادش می افتم، اتفاق آن روز برایم تازگی دارد.

چند وقت بعد هم کامران عزیز هدیه ای به من داد که تا سالها به دردم خورد و امروز می خواهم آن هدیه را به شما تقدیم کنم. دوست من عقیده داشت که گوش کردن به آهنگ، یکی از بهترین راههای یاد گرفتن انگلیسی است و می گفت آهنگ هایی هستند که برایت داستان تعریف می کنند و  تو می توانی سیصدتا لغت جدید با آنها یاد بگیری. واقعا راست می گفت. آهنگهایی که کامران به من داد خیلی برایم مفید بودند.

شش آهنگ انگلیسی هست که بنده متن هر کدام را هم برایتان آماده کرده ام که همگی در یک فایل زیپ هستند. قابل شما را هم ندارد. اگر مایلید،

بفرمایید برای دانلود.

در آخر امیدوارم احساس خوبی که داشتم به شما هم منتقل شده باشد. و از دوستانی که احتمالا با زبان انگلیسی آشنایی ندارند عذر خواهی می کنم. چون اشتباهی که آن روز من کردم خیلی قابل ترجمه نیست. اما باز هم اگر سؤالی بود، در کامنتها در خدمتم.

راستی رمز فایلها:

www.gooshkon.ir

شاد و پیروز باشید.

ايمان

درباره ايمان

به نام خداوند جان و خرد. درود بر همه ی اهالی گوش کن. ایمان عمومی خوزانی هستم. متولد هفدهم بهمن 1373. از ماههای اول تولد، مشخص شد که نابینا هستم. اما انگار دست نیرومند سرنوشت آش کشک دیگری هم برایم پخته بود و از دوران نوجوانی نشانم داد که کمشنوا هم هستم. به چیزهای متنوعی علاقه دارم. اما بیش از همه، به تاریخ و کَند و کاو در گذشته ی بشر و کشف رازهای پنهانش. فعلا هم تا مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی درس خوانده ام. اگر کوچکترین خدمتی برای دوستان گرامی از من بر بیاید، با کمال میل انجام خواهم داد. شماره تماسم: 09358035510. عزیزان! فرصت زندگی بیش از یک بار برای ما نیست. بیاییم در این مهلت کوتاه، شاد باشیم و دیگران را هم شاد کنیم.
این نوشته در English stuff, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

19 پاسخ به یک خاطره، یک هدیه، یک لبخند

  1. 1
    کریمی says:

    درود بر ایمان. مرسی از پست و خاطره.
    راستی الآن باهاش ارتباطی نداری آیا؟
    اگه داری تو هم از فرصت استفاده کن و برو اونور آب خب. والا. زرنگ هم که هستی.

    • 1.1
      ايمان ايمان says:

      درود بر علی آقا. خواهش برادر! آره هنوز در ارتباط هستیم. پیشنهادی هم که کردی بد فکری نیست. ببینیم چی میشه به یاری یزدان.

  2. 2
    پریسا says:

    سلام. گاهی دیدارها کوتاه و اتفاق ها کوچیکن ولی عجیب شیرینن و عجیب این شیرینی ها در خاطر و در خاطره ها ماندگار میشن. امیدوارم۱عالمه از این ها در دفتر عمرتون داشته باشید. هدیه دوست شما به درد من که خیلی می خوره. دارم سعی می کنم انگلیسی یاد بگیرم و هر چیزی که در این راه کمکم کنه رو به شدت می خوام. ممنونم از اشتراک یادگاری با ارزشتون.
    چه خوب که دوباره نوشتید و چه عالی که با ما به اشتراکش گذاشتید.
    پیروز باشید.

    • 2.1
      ايمان ايمان says:

      درود بر پریسا خانم گرامی. صحیح میفرمایید. از آرزوهای قشنگتون ممنونم. و خوشحال از اینکه از هدیه کوچیکم خوشتون اومد. بر قرار باشید.

  3. 3
    کامبیز کامبیز says:

    سلام ایمان جان.
    توی شناسنامه ات نگفتی از کدوم شهری.
    منم از دیدار با شما خوشحالم و خوشحال میشوم اگر دوباره از دیدنت خوشحال بشوم خخخ.
    مرسی برای آهنگ

    • 3.1
      ايمان ايمان says:

      درود بر آقا کامبیز. من از دیار نصف جهانم. میدونم که میدونی که میدونم که خوشحال بشی خوشحال میشم. آهنگها رو گوش کن و لذتش رو ببر.

  4. 4

    سلام ایمان جان
    خندیدم با خندیدنت. و آموختم با گوش دادن به موسیقی ای که گذاشتی. تشکر از اشتراک گذاری این خاطره و حس خوبت.
    موفق و شاد باشی

  5. 5
    حسینی says:

    عزیزان! فرصت زندگی بیش از یک بار برای ما نیست این رو بدجور موافقم و عقیده ی من هم همینه.

  6. 6
  7. 7
    آرش says:

    سلام. بعضی لحظه ها هستند که خیلی خاص و تکرار نشدنی هستند. فقط باید ازشون عکس گرفت و در ذهنهامون قابشون کرد. خاطره ی خیلی خوبی رو تعریف کردید، واقعا لذت بردم. از بابت آهنگها هم ازتون تشکر میکنم. بعضی وقتها صحبت که میکنیم ناخداگاه صوطیهایی میدیم که ممکنه برای هرکسی خنده دار باشه. من این تجربه ها رو خیلی دوست دارم چون هروقت بهشون فکر میکنیم باز هم مثل اون روز اول میخندیم. لطفا باز هم از این جور خاطرات برامون تعریف کنید.

    • 7.1
      ايمان ايمان says:

      درود بر آقا آرش. چه خوب که تجربه ی من رو دوست داشتید. اگر مهلت داشته باشم، به روی چشم. باز هم مینویسم. شاد باشید.

  8. 8
    ستاره says:

    سلام ایمان چه خاطره ی شیرینی ممنون از اینکه حس خوب اون روزتو به ما هم منتقل کردی مرسییییی بابت آهنگها .
    شاد باشی ایمان

  9. 9
    شادمهر says:

    سلام ایمان عزیزم ،خب اتفاقی با خوندن پستت فهمیدم که رفیق شفیق خودم هستی همون قاصدک قدیم ،چون تو پست امروز خودم که کامنت رو از تو خوندم شک داشتم ،ولی حالا فهمیدم که خودت هستی ،کامنت پریسا جان رو لایک می کنم و هم نظرم باهاش ولی من بر خلاف اون دختر شیطون تو اینگلیسی واقعا مبتدی هستم ولی حتما در آینده نزدیک مشغول یاد گیریش میشم و اول یقه پریسا ،و بعد تو ،و بعد دیگر دوستان خوبم رو برای کمک گرفتن سفت می چسبم

    موفق باشی رفیق مهربون

  10. 10
    فاطمه هاشمی says:

    سلام امیدوارم حالتون خوب باشه. خیلی عالیه این که این خاطره ی جالب رو با ما به اشتراک گذاشتین. بابت آهنگ ها هم بسیااار ممنونم. آهنگ های انگلیسی رو به شدت میدوستم. منم توی بعضی مکالمه هام سوتی میدم. خخخ بچه ها هم گاهی میخندن. استاده هم تعجب میکنه از این که یه دانشجوی زبان سوتی میده توی مکالمه هاش. خخخخ ولی چه میشه کرد خب. ماییم و سوتی هامون. بازم ممنون بابت پستتون. منتظر نوشته های بعدیتون هستیم شاد زی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *