بچه ها با سری پستهای مهارتی چالشی چه طورید؟

سلاااام خوبید؟ چه خبرا
چی کارها که نمیکنید؟ امسال خونه تکونی کردید یا مثل بعضیا الفرااار!
بچه ها راستش از چندتا چیز ناراحت شدم یکی این که چرا این روزها اینجا این قدر کم پست میخوره چرا پست مفید کم داریم! کلا چرا کامنت هم نمیزنیم من فکر میکنم که شاید اگه آمار بازدید رو بررسی کنیم هنوز خیلی هامون میایم ولی چرا کلا نه حال پست زدن و نه حال جواب دادن داریم!
دومین چیزی که یه کم من رو نگران کرده و میخوام ازش تو این پست باهاتون حرف بزنم اینه که اگه تعارف رو بزاریم کنار اگه تو فضای مجازی برای هم قپی نیایم خیلی هامون توی یه سری مهارتهای ریز و درشتمون اگه نگم مشکل داریم میتونم بگم نیاز به بهبود داریم و از اونجایی که کلا هیچ تجربه ی مدونی در این زمینه وجود نداره ما خودمون مجبوریم به هم کمک کنیم شاید هم بعدا یکی از این تجربه ها یه مجموعه ی مدون به وجود بیاره.
اگه نگیم مستقل بودن فقط عصا دست گرفتن و بیرون رفتنه یا نخوایم خیلی ایده‌آل نگاه کنیم که بگیم یه فرد مستقل باید صد در صد کارهاش رو انجام بده میتونیم به یه تعریف مشترک برسیم.
من میخوام اگه شما مشارکت کنید هر هفته یه چالش مهارتی رو به صورت یه سوال و فقط چالش مطرح کنم و تو کامنتها هر تجربه‌ای که داشتیم رو بگیم اینجوری من که حتما کلی چیز ازتون یاد میگیرم و احتمالا یه سری از شما هم از نظرات دوستاتون استفاده میکنید.
بچه ها این مشکلاتی که مطرح میکنم بعضیهاشون مسايلی که خودم باهاشون دارم دست و پنجه نرم میکنم بعضیهاشون مسايلی که تو بعضی از دوستام دیدم بعضیهاشون رو هم خودم حدس میزنم که توی بچه ها بیشتر رایجه.
بچه ها من از پرسیدن این مسايل اصلا خجالت نمیکشم و همه ی اینها رو در غالب یه نابینای فرضی مطرح میکنم و کلا برام هم اهمیت نداره که کسی فکر کنه اینها مسايل خودمه یا نه یا کلا من آدم مستقلیم یا نه
پیشنهاد میکنم شما هم بیایید مطرح کنید اگه خواستید تو کامنتها اگه نخواستید برام بفرستید من در همون غالب نابینای فرضی مطرحش میکنم فقط مشارکت کنید اینجا واقعا تعداد کامنتهای مفید برام مهمه.

مهارت های ارتباطی.

سلام من احسانم تازه کنکور دادم قبلش تو مدارس استثنایی درس خوندم. الان مهر شده من هم تازه رفتم دانشگاه
رفت و آمد درست و حسابی بلد نیستم ولی اون قضیه رو بعدا براتون تعریف میکنم الان مشکلم ارتباطه من تو مدرسه که بودم کلا یه دوست بیشتر نداشتم. اون دوستم هم چون خر خون بود باهاش دوست بودم کلا بچه ی ساکتی بودم کسی رو اذیت نمیکردم.
حالا چند هفته ایه که رفتم دانشگاه.
بچه ها من از ارتباط با بچه های دیگه خجالت میکشم! وقتی بهم تیکه میندازن نمیدونم چی بگم! یه سری ها هم هستن که مثل این خل ها رفتار میکنن! وقتی با آدم حرف میزنن هی مثلا میگن که منو میشناسی؟ یا کلا یه جوری حرف میزنن که انگار با بچه ی ۲ ساله دارن حرف میزنن.
پیشنهادتون برای اینکه بتونم پر رو‌تر بشم، کلا ارتباطم با آدمها بهتر بشه، مخصوصا پایدارتر بشه و بتونم خودم رو به بقیه ثابت بکنم چیه؟ بنظرتون افراد نابینا چجوری میتونن بهتر دوست پیدا بکنن؟
راستش خودمونیم کسی نیست من تو این ۳ هفته تو دانشگاه کلا تنها موندم و کلا خسته شدم! در مورد محیط‌هایی که جنس مخالف هم وجود داره نظرتون چیه؟ کلا موافقید یا مخالف و خودتون مهارتهای دوستیابی و برقراری ارتباطتون چجوریه؟
خیلی اوقات ما میتونیم یه ارتباط رو راحت شروع بکنیم ولی علت یا بهتر بگم بهونه‌ای برای ادامش نمیتونیم پیدا کنیم، به نظرتون چی کار میتونم بکنم؟
یا شما میگید وقتی با یه نبین جوری رفتار میشه که انگار نمیفهمه، باید چی کار کنه؟
به نظر شما میشه نوع رفتارشون رو نادیده گرفت؟
خب احسان برای این دفعه بسه بقیه درد دل‌هات رو بذار برای هفته‌های بعد.
برای انگلیسی خونهاش هم تهش یه سایت میذارم که در این مورد بیشتر بخونیم، حال کنیم.
شکلک پز دادن

درباره حمیدرضا آب روشن

سلام حمیدرضا آبروشن هستم متولد آبان 75 , کمبینام و دلیلش هم نه ژنتیک بوده و نه سانحه فقط یه بی دقتی یه اشتباه پرستاری که چون یه کمی زود به دنیا اومدم و باید چشمامو میبست و اکسیژن به اعصاب چشم آسیب رسوند تحصیلات ابتدایی تا دبیرستان رو تو شحید محبی گذروندم و دانشجوی رشته ی علوم تربیتی دانشگاه علامه هستم و به یادگیری و یاد دهی بسیار علاقه دارم راههای ارتباط,skype hamidreza.abroshan hamidreza.abroshan@gmail.com
این نوشته در آموزش, اجتماعی, روانشناسی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

17 Responses to بچه ها با سری پستهای مهارتی چالشی چه طورید؟

  1. 1
    کریمی says:

    درود. مهارتهای چالشی خوبه, مشروط بر اینکه از چاله در نیاییم بیفتیم تو چاه خَخ.
    و اما, در خصوص دوست پیدا کردن اونم دوست بینا, اولاً به هر قیمتی خوب نیست.
    واقعاً بعضیا آدمای خیلی خطرناک و به اصطلاح بد ذاتی هستند.
    پس باید حواسمون به این موضوع باشه.
    اما اون چیزی که به نظر من میرسه واسه پیدا کردن دوست, اینه که حس میکنم این مشکل رو بیشتر افرادی دارند که دوره دانشآموزیشونو به صورت کامل تو مدارس نابینایی گذروندن و حالو هوای دانشگاه, واسه شون یه جمع تازه و متفاوتیه.
    واسه همینم به جای اینکه از این دوران دانشجویی لذت ببرند و خوش باشند, تازه سرگرم این میشند که چه جوری دوست پیدا کنند.
    اون چه به نظرم میرسه و هیچ ربطی هم به دیدن یا ندیدن نداره, اینه که هر شخصی باید یه ویژگی خاص خودشو داشته باشه تا بتونه افراد دیگه رو جذب کنه.
    شوخ بودن, طناز بودن, حتی به نظرم استفاده از کلمات رکیک تو جمعهای دو سه نفره که یه مدتی هست با هم هستند خیلی میتونه مؤثر باشه.
    آخه اکثر افراد بینا, نابینا رو یه موجود از هستی ساقط شده میدونند.
    و وقتی شما یه دفعه میایی یه کلمه و عبارتیو میگی, در وهله اول تعجب میکنند.
    و بعدش تازه دستشون میاد که نه بابا. تو هم یه چیزکی سرت میشه.
    درسته هر جایی نمیشه از این روش استفاده کرد, ولی روشیه که قبلاً تست شده و جبوابشو هم پس داده.
    بعد یکی دو نفر که با آدم جور بشند, بقیه دیگه هم کنجکاویشون گل میکنه و میان از اون دو نفر میپرسند که چی شده؟ چرا با فلانی جوری؟
    اونام میگند: طرف مَشتی بوده ما خبر نداشتیم.
    این ترفند تو یه هفته ای جواب میده. مشروط بر اینکه درست ازش استفاده بشه. کاملاً با شوخی و طنازی.
    باز هم اگه نکته ای بود میام میگم یا میگن.

    • 1.1
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلام مرسی از این همه نکته ی با حالی که گفتی.
      عالیه
      ببین آره ولی این شوخ بودن هم برای خودش مهارتیه مثلا کجا شوخی کنی کجا نه کجا نشون بدی بهت بر خورده. یا کلا بعضی آدمها رو با ۱۰۰ من عسل هم نمیشه خوردشون.
      مرسی هستی. خخ

      • 1.1.1
        حمیدرضا آب روشن says:

        در مورد اون بچه هایی هم که استثنایی میرفتن اگه فقط مدرسه رفته و اومده که قطعا آره ولی در مورد اون گروه فعالشون البته که خیلی کمند صدق نمیکنه

  2. 2
    زهرا سادات says:

    سلام اولین چالشی که انتخاب کردید و بیان کردید مشکلیست که اکثریت ما با آن رو به رو بودیم و یا هستیم و به نظر من این مشکل دو دلیل مهم داره:
    ۱نحوه تفکر ما به خاطر نقصی که داریم و یا به خاطر هر مورد دیگری
    ۲کم اطلاعی مردم نسبت به ما, نسبت به نحوه ارتباط برقرار کردن با ما و حتی نگرششون در مورد ما
    در مورد اول فکر میکنم ما باید به نگرشها, ویژگیهای شخصیتی, , تصورات, عقاید و هر آنچه که در مورد خودمون هست فکر کنیم؛ گاهی ما با یک عقیده اشتباه بزرگ شدیم گاهی یک تصور اشتباه باعث دور شدن ما از اجتماع میشه, گاهی ترس پدر و مادر و اطرافیان ما از اینکه مثلا ما با فلان آدم بریم بیرون و اتفاقی برای ما بیفته باعث این گوشه گیری میشه
    مثال میزنم من از دوره راهنمایی وارد مدرسه عادی شدم اما هیچ اردویی و یا حتی یک بازدید دو سه ساعته هم با دوستان مدرسه ام نرفتم
    چرا چون میترسیدم مزاحم دوستانم بشم و آنها هم از گفتن این موضوع خجالت بکشن, چون میترسیدم یک اتفاقی بیفته و تصویر بدی از من و بودنم در کنارشون پیش بیاد
    اما یک زمانی متوجه شدم که اشتباه کردم, افکارم اشتباه بوده, من به جای دیگران فکر میکردم, اصلا گیرم که اونها هم منو مزاحم میدیدن من نباید دور میشدم نباید به خاطر افکار اونها به خودم آسیب میزدم
    وقتی فهمیدم اشتباه فکر میکردم سعی کردم مثبت تر اما اصولیتر فکر کنم و همین باعث شد که در ارتباط برقرار کردن به مشکل کمتری بر بخورم
    در مورد دوم به نظرم بهترین راه حل, پیش قدم شدن در حرف زدن و برقراری ارتباطه البته با اصول و با توجه به موقعیت و با توجه به شخصیت خودمون
    گاهی برخی فکر میکنند که اگر برای برقراری ارتباط پیش قدم بشن ما احساس میکنیم که به ما ترحم کردن, گاهی نمیدونن چطوری پیش قدم بشن,
    برخی با اینکه باسواد هستن و اهل مطالعه و … اما وقتی مثلا گوشی هوشمند دست ما میبینن انگار عجیبترین چیز را دیدن,
    ما میتونیم خودمون در مورد مهارتهامون در مورد نحوه استفاده از گوشی, رایانه و غیره با اونها حرف بزنیم اینگونه ما فقط یک نفر یا چند نفرو آگاه کردیم اما اونها هم آگاهیهاشونو با بقیه به اشتراک میزارن و با همین کار سطح آگاهی افراد کم کم بیشتر میشه
    ما میتونیم در دانشگاه, مدرسه و هر جای دیگه خودمون برای برقراری یک ارتباط پیش قدم بشیم البته نباید زیاده روی کنیم و عزت نفس خودمونو از بین ببریم.
    ببخشید کامنت من از پست شما هم بیشتر شد
    موفق باشید

    • 2.1
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلام مرسی از پاسختون
      به نظر من وقتی آدم حرفی برای گفتن داشته باشه اگه از لحاظ خط زیاد هم بشه تولانی نیست باز هم بیاد نکته بگید یاد بگیریم.

  3. 3

    سلام. ایده ی جالبیه. منم سعی میکنم این پست ها رو دنبال کنم و یک چکیده ازشون بذارم تو گروه تلگرامی مهارت هایی برای نابینایان و نظر اعضای اونجا رو به اینجا منتقل کنم.

    • 3.1
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلاااام
      چطوری.
      اول بیا آدرس کانال و گروه رو بزار تو کامنت ها که اگه کسی نیست بیاد اونجا.
      بعد هم منتظر جمعبندی خوشمزت هستیم لینک پست رو هم اگه دوست داشتی پین کن بچه ها بیان اینجا هم بنویسن

  4. 4

    سلام،اولاً که از پستت تشکر میکنم و باید بگم که منم تا جایی که بتونم توی این مباحث شرکت میکنم،
    راجع به تولید محتوای سایت که باید از مدیران محترم بپرسید و فکر کنم یکی از علتهاش میتونه اواخر اسفند باشه که همه سرشون شلوغ هست.
    اما راجع به مطلب دوم و احسان فرضی، باید سعی کنه با توجه به موقعیت و جمع، زمانی که وارد یک جمع میشه ،سعی کنه تا جایی که امکان داره به صورت مختصر با همه احوال پرسی کنه.
    البته که منظورم توی کلاس نیست،مثلاً توی سالن غذا خوری هر کسی که دور یک میز باهاش میشینه باهاش یک احوال پرسی گرم بکنه،برای اینکه تمرین کنه میتونه اول با یک یا دو نفر شروع کنه تا کم کم خجالتش بریزه.
    اطلاعات داشتن راجع به موضوعات روز و چیزهایی که ترند روز هستند میتونه به دوست ما کمک کنه که بتونه توی جمع اظهار نظر کنه و تا حدی مورد توجه مثبت جمع قرار بگیره.
    در رابطه با جنس مخالف چه خانم و چه آقا، باید بگم که قطعاً ما نمیتونیم مثل افراد بینا با یک فرد ارتباط بر قرار کنیم؛
    اغلب افرادی علاقه من به ارتباط با فرد نابینا هستند که تفکراتشون یک مقداری خاص باشه و خیلی مثل بقیه افراد فکر نکنند، البته این طور ارتباط ها نیاز به تجربه در رابطه با مورد اول داره.
    یعنی ما باید توی ارتباط با هم جنس اول موفق باشیم بعد از اون به فکر ارتباط با جنس مخالف باشیم،شاید این مطلب راجع به افراد بینا صحیح نباشه اما راجع به اکثر افراد نابینا به خاطر کمبود توجه،کمبود عاطفه، کمبود محبت، و کمبود روابط اجتماعی نحوه ارتباط صحیح با هم جنس، برامون چالش هست چه برسه ارتباط با جنس مخالف.دوست دارم بیشتر بنویسم اما توی یک کامنت نمیشه،مرسی
    http://www.ir2t.com

    • 4.1
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلام.
      اول مرسی که هستی.
      بعد هم من با نظراتت موافقم به نظرم چیزی که سخته شروع اون هست و چیزی که سختترش میکنه بعضی از رفتارهای نا مناسب هستش.

  5. 5
    فرامرز شیخی says:

    با سلام من هم با این ایده خیلی موافقم فکر میکنم برای همه مفید باشه موفق باشید.

  6. 6
    زهرا مرادی says:

    با سلام و خسته نباشید, منم با این جور پستها که راجع به مهارت های نابینایان صحبت بشه و باعث تقویت مهارتها ی ماها بشه در همه ی زمینه ها موافقم و امیدوارم که پستهای اینجوری بیشتر و بیشتر بشه و یه زمینه ای پیش بیاد که ما بتونیم تجربیاتمون را در اختیار همدیگه قرار بدیم و از این طریق بسیاری از مشکلاتمون حل بشه, امیدوارم که این کارتون ادامه دار باشه و منم اگه کمکی از دستم بر بیاد در خدمت شما و سایر دوستان همنوع هستم, با تشکر از شما, موفق باشید, خدا نگهدار

  7. 7
    مادر بزرگمهر says:

    سلام خیلی برنامه جالبی رو شروع کردین و اما راهکار من، با توجه به اینکه برای تکمیل جزوه های درسی یا تغییر ساعتهای کلاس و مواردی از این دست دانشجوها از همدیگه سوال میپرسن و شماره تلفن همدیگه رو میگیرن این یک شروع برای آشنایی هست ، قطعا احسان داستان ما با پسرها راحت تر هست اما بعد از ترم اول و انسجام بیشتر دانشجویان ورودی یک رشته ، باعث میشه با دختران هم بتونه هم کلام بشه ولی بنظر من با یک دانشجوی سالهای بالاتر هم باید دوست بشه مثلا من بعد از ازدواج دانشگاهم رو عوض کردم و رفتم تهران هیچ دوستی هم نداشتم در دانشگاه جدید رفتم اتاق
    بسیج دانشگاه و با اونها دوست شدم بسیجی هم نبودم ولی از این دانشجویان سال بالاتر اطلاعات تکمیلی در مورد اساتید و برنامه ها و خیلی موارد دیگه رو یاد گرفتم ، حالا برای خنده راه حل بزرگمهر رو برای این چالش میگم …کلاس اول بود رفته بودم مدرسشون زنگ تفریح بود بزرگمهر در کلاسشون بود به یکی از بچه ها گفت میای بریم بازی ؟ گفت نه ! بزرگمهر هم زدش ! بعد رفت سراغ نفر بعدی ، البته الان تکنیکهای دوست یابیش پیشرفت کردن و دیگه با کتک کاری جلو نمیره در کلاس اشکالات درسی بقیه رو براشون توضیح میده اونها هم باهاش دوست میشن ، ممنون جناب آقای آب روشن منتظر چالشهای بعدی هستم

    • 7.1
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلام.
      درسته ولی بعضی ها از همین فرصتها هم استفاده نمیکنن.
      و مثل احسان ما تنها میمونن اینها هم خودشون خیلی روی خودشون حساب نمیکنن و هم دیگران و این یه سیکل معیوب ادامه دار میشه
      و کلا اطرافینان هم به این نتیجه میرسن که کلا اینها با بقیه فرق دارن.

  8. 8
    رسول مردانی says:

    با سلام سپاسگزارم از توجه شما به خاطر پستی که گذاشتید و اعلام این موضوع که دوست دارید پست هایی بگذارید که هم بار محتوایی دارد و هم بار مشارکتی و کامنتی که هم حضور بچه ها حس بشه هم مشارکتشون و واقعا برای محله ای به این بزرگی و دوست داشتنی ایجاد شور و محتوا کاری نداره اما با حضور تیم تاک قالب اصلی محله فراموش شده و به صمت و سوی تیم تاک که برنامه هایش جز قالب دوم سایت می باشد رفته .
    اما واقعا در مورد سوالی که دیگران از نابینا ها یا کم بینا ها می پرسند که مرا شناختی کی هستم واقعا یه جواب محترمانه و صریح که دیگه فرد چنین سوالی نپرسه چیه ؟اساتید محترم
    راستی یه چیزی هم می خواستم بگم که
    بچه ها واقعا مجتبی خادمی کجاست خیلی خیلی دلمون براش تنگ شده کسی ازش سراغی داره ای کاش یه پستی بود که می نوشت مجتبی و خاطراتش و کامنت های دوست داشتنی و دورهمی و هرکی هرجور دوست داشت براش کامنت می گذاشت
    سپاسگزارم از حسن توجهتان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شش − شش =