بیایید خاطراتمان را به اشتراک بگذاریم

سلام به دوستان گرامی بخصوص آموزگاران محترم چه بینا چه نابینا چه خانم معلم چه آقا معلم. هفته معلم رو خدمت شما فرهنگیان و آموزگاران تبریک میگم. یه خاطره داشتم مربوط میشه به دوران ابتداییم. زمانی که دوم سوم ابتدایی بودم. یه روز که مثل همین فردا روز معلم باشه، یه قاب عکس واسه معلممون کادو بردم. ایشون از این قاب عکس خیلی خوشش اومده بود و در صدد تشکر از من حقیر بر اومد منتها یه سؤال پرسید و اونم اینکه: چی شد که این قاب عکس رو برام هدیه آوردی؟ خب بچه بودم دیگه! نمیدونستم که هر حرفی رو نباید هرجایی زد! در جواب گفتم: این عکس توی انباری بود، مادرم همیشه میگفت این آت آشغالا چیه توی انباری جمع کردید! ما بچه ها رو میگفت. منم کاغذ کادو پیچیدم دورش آوردمش برای شما! بنده خدا ناراحت شد اما هیچ چی نگفت! غروب وقتی ماجرا رو برای خواهرم تعریف کردم، با ناراحتی گفت چرا این حرفو زدی؟ نگفتی این حرفت خیلی زشته؟ جالب اینجا بود که خانم معلم قاب عکس رو دوباره برگردوند و بدون اینکه من متوجه ناراحتیش شده باشم. وقتی خواهرم باهام دعوا کرد، تازه فهمیدم چه حماقت محضی مرتکب شدم! فرداش خواهرم اومد مدرسه و کلی از خانوم معلممون عذرخواهی کرد و دوباره قاب عکس رو هدیه کرد. خیلی کارم بد بود! اصلا نمیدونستم که حرفم خیلی زشت و ناراحت کنندست! در اینجا میخوام یادی بکنم از خانم پشامی که اهل شیراز هم هستن و اون سال، سال دومی بود که ایشون در مدرسه استثنایی جبار باغچه بان قزوین مشغول به کار شده بودند. از اونجایی که همیشه گفتند شیرازیا خیلی خونگرم و مهربون هستند، خانم پشامی از این قاعده مستثنی نبود. امیدوارم این خانم در هر کجا که هستند، اول از همه در قید حیات باشند و خداوند عمر با عزت بهشون عطا کنه. میدونم که در شیراز هستند اگه کسی از دوستان این خانم را میشناسه، حتما سلام منو خدمتشون برسونه.

درباره داوود حاجنصیری

سلام. من داوود حاجنصیری، متولد 1353 در قزوین هستم. دیپلومه علوم انسانی از مدرسه محبوبمون، شهید محبی هستم. در حال حاضر بیکارم و شغل قابل توجه ندارم فقط از مستمری بهزیستی و یارانه ها و گه گداری هم، از راه گویا کردن گوشیهای بچه ها یه پول باریکه ای بدستمون میرسه کهای! خدارو شکر. به برنامه های موبایل البته سیمبین خیلی علاقه دارم و اگه کمکی چیزی بلد باشم که ب درد دوستانم بخوره، دوس دارم در اختیارتون قرار بدم.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

10 پاسخ به بیایید خاطراتمان را به اشتراک بگذاریم

  1. 1
    نازنین says:

    سلام. من هم این روز رو صمیمانه خدمت تمامی آموزگاران محترم تبریک عرض میکنم. خاطره خاصی به نظرم نمیرسه. بچگی هستو دست گل به آب دادنا. هرکسی ممکنه جایی اشتباهی کرده باشه. یا حرفی بزنه که نباید بزنه. روز معلم چنین کاری نکردم ولی اگه بخوام از این دست خاطراتم یعنی چیزایی که مشابه این برام اتفاق افتاده بگم، خخخخخ فکر کنم کلا برا همیشه باید برم تو افق محو بشم. موفق باشید.

  2. 2

    درود. روز معلمو به همه ی معلمها, چه درسی, چه غیر درسی, و چه معلم زندگی و استاد خودم روزگار که منت رو سرم گذاشته و منو به شاگردی پذیرفته, صمیمانه تبریک میگم.
    خاطره با حالی بود. مرسی از اشتراکش. ما هم یه کمی خاطره بازی میکنیم.
    دوران راهنمایی بودیم. حرف نمیدونم سر چی شد که منم گفتم ای کاش, که معلممون گفت: به دعای گربه سیاه, بارون نمیا.
    بعدش منم گفتم: مگه شما دعا کردی که بارون نیومده؟ خَخ.
    خاطره زیاد هست. یادش به خیر.

  3. 3
    رعد بارانی رعد بارانی says:

    سلام.‌
    ی شاگردی داشتم که انگار توی عمرش اصلا هیچی از درس من یاد نگرفته بود.‌ بهش گفتم چه طور پارسال قبول شدی؟ گفت خانوم روز معلم ی روسری برای معلممون خریدم بعد آخر سال نمره قبولی گرفتم. منم گفتم معلم فقط نمره بهت داده که سال بعد نه ببیندت نه حرفاتو بشنوه خخخخ

  4. 4
    شیده says:

    درود. روز معلم را به همه معلمین همه جوره تبریک میگم. خاطره که چه ارض کنم! کلاس سوم دبستان بودم در حالی که معلم داشت ازم تعریف میکرد برا بچه ها عادی من داشتم به بهانه بند کفش بستن مشت مشت با عجله برنج میخوردم. خخخ. اون زمان نیمکت ها سه نفری مینشستن میز معلم دقیق جلو نیمکت ما بود بنابر این معلم که رو صندلیش مینشست گویا پشتش به من بود که کنار دیوار نشسته بودم.

  5. 5
    شیده says:

    معلم تاریخ جغرافیای دوران راهنماییم دو سال دبیرم بود حالا ۴ ساله که هم کلاس داستان نویسیمه. خخ.

  6. 6
    شیده says:

    یادش به خیر وقتی تابستان میشد مدیر مدارس عادی شهرستان تو گونی با کلی منت و ترحم لباس کهنه داده بود به ما نابیناها را آتیش میزدیم و چه قدر لذت بخش بود!

  7. 7
    ریحان says:

    سلام
    من هم روز معلم رو به تمام معلمای رسمی ور غیر رسمی محله تبریک میگم. هم اون هایی که رسما در آموزش و پرورشند و هم دوستانی که از آموزش هاشون در پست های مختلف محله استفاده میکنیم
    من هم خاطره ای ندارم. صرفا جهت تبریک اومدم
    شااااد باشید همگی

  8. 8
    رسول مردانی says:

    باسلام روز معلم ها مبارک اما خداییش چوقولی بچه ها را به خانواده هاشون نکنیدا !!!
    من بچه بودم و نسبتا بینایی خوبی داشتم و بعد ها بیناییم تحلیل رفته و کم بینا شدم !!!
    بعلت اینکه توی شهر ها و روستا های کوچیک فرزندان هم همیشه همراه خانواده کار می کنند و من پدرم با ماشین برای دیگران مصالح ساختمانی جابجا می کرد مانند بلوک و غیره و منم همیشه کمکش بودم !!!
    آخه قدیما مدرسه های عادی دو نوبته بودند یعنی ۸ تا ۱۲ و مجددا ۱.۳۰ تا ۳ که ۱۲ تا ۱.۳۰ هم می رفتیم خانه ناهار می خوردیم و مجددا با دوچرخه یا پیاده می آمدیم مدرسه دوباره و نماز جماعت هم بود توی مدرسه !!!آخ که چه روزهایی بود !!!
    خلاصه بعد از ظهر یه روز که ما ریاضی داشتیم و همان روز هم من نخوانده بودم معلم ریاضی هم مرا خواست و برام یه منفی قلمبه گذاشت و از جایی هم که همیشه می شناختم و انتظار درس نخواندن نداشت توی ذهنش بود اما از قضا همان روز این معلم مشکلی براش پیش آمد و زود مرخصی گرفت و رفت و از جایی که ازدم در مدرسه که وسط محله هم بود تا سر خیابان اصلی راه زیادی بود و افراد محلی ای که توی این مسیر رفت و آمد می کردند خیرشون بهم می رسید و حالا هرکسی که پیاده بود را توی مسیرشون به سر اتوبان یا جاده اصلی می رساندند و از قضا اون روز خیر پدر من شد شر برای من !!!و با ماشینی پر از مصالح به اون معلم رسیده بود و تا سر اتوبان رسانده بودش و پدرم که دیده بود اون معلمه مدرسه راهنمایی است خواسته بود که توی همین زمان از درس و احوال درس خواندن پسرش بپرسد ،او هم پس از آشناییت دادن و بیان اینکه شما پدر فلانی هستید و تاییدیه از طرف پدرم !!!
    بی وجدان کم نگذاشته بود و خلاصه آتیش زیر پیاز را زیاد کرده بود و پیاز داغ ولمی درست کرده بود و بعد از ظهر پس از رسیدن ما به خانه آش دم کشیده ای با پیاز داغ ولم و آجیل فراوان نوش جون کردیم !!!و تا شب هم کار کردیم و نتق هم نکشیدم خلاصه که تا یه هفته اوضاع چاچبی بود بچه ها !!!
    خلاصه یادش بخیر چه روزهایی بود !!!روز های راهنمایی و دبیرستان و دانشگاه

  9. 9
    سمانه says:

    سلام خدمت شما. ضمن تبریک روز و هفته معلم خدمت تمامی معلمان عزیز خصوصا معلمان هم محله ای و هم نوعمان باید بگم خاطره ای که من از روز معلم دارم اینه که در زمان ما هرکسی به طور جداگانه در صدد بر میومد که کادویی برای معلمش تهیه کنه که خب کادوی معلمهای خانم اکثرا وسیله و لوازم خونه بود. کلاسها حدود چهل تا دانش آموز داشت و هر دانش آموز هم میخواست یه کادویی بیاره و معلم میموند که تو اون روز این حدود چهل کادو رو چجوری ببره خونه، بعضی وقتا میشد که معلمان تا یه هفته کار حمل کادوها رو به خونه متحمل میشدن خخخ. بعضی از دانش آموزان هم بخاطر علاقه شدیدی که به اون معلم داشتند و میخواستند کادوشون ممتازتر به نظر برسه از گلهای باغچه های شهرداری هم کمک میگرفتند و دسته های گل رو هم که خودشون چیده بودن همراه کادو به معلم تحویل میدادن، دسته های گل پر از خاری که با یک تکه نخ به طور خنده دار بسته شده بود و معلم بیچاره از گرفتن دسته گل دستش زخمی هم میشد خخخ. حالا که بهش فکر میکنم چقدر واقعا خنده‌دار بود البته از روی سادگی اون دوران هم بوده. یادمه معلم دوره آمادگیمون که حالا اسمش شده پیش دبستان قبل از رسیدن روز معلم به همگی ما گفته بود که حق ندارید برای من جوراب و کتاب کادو بیارید خخخخ من هم از اونجایی که پدرم کلکسیون تمبر داشتند و علاقه زیادی به جمع کردن تمبرهای مختلف داشتند برای روز معلم همون سال یه آلبوم تمبر از تمبرهای زیبا و خاطره انگیز آماده کردن و کادو پیچ شده دادن به من که برای معلمم ببرم، چون حالت کادو شبیه به کتاب بود همه هم کلاسیهام بهم میگفتند مگه خانم … نگفتند که کتاب نیارید تو چرا کتاب اوردی و شاکی به معلم هم بودن که خانم اجازه این چرا کتاب اورده براتون، خوب یادمه که معلممون هم ضمن باز کردن کادوی من هی چپ چپ بهم نگاه میکرد و فکر کنم منتظر این بود که اگر با کتاب مواجه شد، سرزنشم کنه که با آلبوم تمبر روبرو شد و هیچی نگفت. منم تو مدت باز کردن کادوی معلم مدام داشتم به دوستام میگفتم که کتاب نیست ولی اونا باورشون نمیشد و هی میگفتند چرا شبیه به کتابه و وای به حالت خخخخ. یادمه همون سال شاید حدود ده دوازده نفر از بچه ها کادوهاشون شبیه به هم بود که واقعا اون معلم حقش بود چهل تا کادوی شبیه به هم گیرش بیاد ولی یه جلد کتاب که ارزشش بیشتر بود بهش داده نشه!!! واقعا یادش بخیر. همیشه هر موقع حرف از روز معلم میشه یاد اون دوران میفتم و لذت میبرم. ممنون از شما که باعث شدید اون دوران هرچند اندک باز برام مرور بشه.

  10. 10
    رهگذر says:

    هیچ وق معلم بودنا دوس نداشتم. چون حوصله ندارم بشینم یه چیزا فرو کنم تو کله بچه ها. برو بابا میزنم بچه رو لهش میکنم اگه بذارندش زیر دست من. معلمی به من یکی اص نیومده. فک میکنم معلما از یه سیاره دیگه افتادن رو زمین. چطور حوصله میکنن این همه بچه رو هر روز تحمل کنن؟ چطور کارشون به تیمارستان نمیکشه؟ روز معلم واقعنی به معلمای عزیز محله مبارک. وای من برادرزاده هام دو روز پشت سر هم میان خونمون گردنم درد میگیره سرم صوت میکشه چشام سیاهی میره سیاتیک میگیرم سرما میخورم وبا میگیرم طاعون میگیرم سیاسرفه و حصبه و درد بی درمون میگیرم.تهشم کفن میپوشم دراز میکشم رو بقبله. خخخخخخخخخخخ تازه اینا سه تان. فکرشا بکن چهل تا مث این سه تا. هاهاههاهاهاهاهاهاهاها. یا حضرتی عباس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *