هوای امشب

درود.

امیدوارم دل دوستان شاد باشد.

راستیاتش مدتی است رو سر این محله خراب شده ایم و این ناچیز هم اگه جایی افتاد، نمیتونه سکوت پیشه کنه. اومدم تا باز هم فضای محله را آلوده کنم.

دوستانی که تحمل آلودگی ندارند، میتونند انتقادات سازندشون را کامنت کنند.

امید است توانایی اجرای انتقادات را داشته باشیم و در کل تواناییمون در زمینه شعر فزونی یابد.

اسم این اثر هوای امشب است که از شعر غریبه ی تنها قدمت بیشتری دارد.

هوای امشب

هوا امشب غروبین و پر از درد و پر از آه است هوا امشب چه سازی دارد و با من چه همراه است.

هوا امشب هوای گریه بر این سر فرو آرد هوا امشب به درد قلب بیمار من آگاه است.

هوا گویی که داند عاشقان بیمار و دل خسته اند هوا گویی که داند عاشقی در مردمان کاه است.

هوا گویی که بوی یوسفی همراه خود دارد هوا گویی که گوید یار خوش سیمات در راه است.

هوا امشب به یاد آرد هوای روز اول را اگر آیی عجب تکرار آن اوقات دلخواه است.

عجب دیوانه وار این روز ها دیوانگی خواهم بیا در کوی ما که پیشه تو دیوانگیگاه است.

بیا کز دوری رویت دلم هردم صبا خواند بیا کاین زندگی بی تو برایم پر ز اکراه است.

بیا ترسم که کوتاهی تو غم بر دلت آرد که دنیا بس جفا کار و جوانی سخت کوتاه است.

ببین خوشدل که دارد در چَه فکر تو میمیرد بیا ای آن که عشقت بر دلش چون ماه در چاه است.

بیا، نامهربانی را به دور انداز، نیکی کن بیا گردم فدای روی شیرینت که چون ماه است.

چه میشد گر که من هم بنده ی خوب خدا بودم همانی که عزیز و بنده بخش و رب و الله است.

درباره حسین پیمانی فروشانی

درود. حسین پیمانی متولد ۱۳۷۹/۱۱/۲۶ از خمینیشهر اصفهان. علاقه مند به شعر، کامپیوتر، زبان، موبایل و بازیهایش، جدیدا اسکوپا و ...چشمانم هم تنها قادر به دیدن نور هستند!
این نوشته در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to هوای امشب

  1. 1
    رعد بارانی says:

    سلام حسین الدوله شاعر
    میگم چه جالب تو هم مثل مشتبهی یا همون مجتبی به راتستیتش میگی راستیاتش. ی عده هم میگن راسیاتش. پس به احتمال خمینی شهر به لنجون خاستگاه مشتبهی نزدیک باشه. درسته؟
    پسر خوب باعث رونق محله ای .‌خراب شدم و آلوده و این حرفهای منفی چی چیه آخه؟

    • 1.1
      حسین پیمانی فروشانی says:

      درود. آخیششششش بعد شونصدبار کلنجار رفتن با خودم و رمز عبورم و سایت تونستیم بیاییم تو. چی طورید رعد بزرگ؟! خخخخخخ حالا که می اندیشم ناخواسته سرقت لفظی کرده ام اگرنه ما از دسته راسیاتشام و اون دسته که بعد آقای خادمی گفتید چی جوری تلفظ می کنند؟؟!! من و صفحه خوان از خوندنش عاجز بودیم!!! در مورد همسایگی سده و لنجون هم باید خدمتتون عرض کنم که این حقیر علاقه و اطلاعات به شدت کمی نسبت به جغرافیا دارم. راستی (این حقیر) اینجا اول شخص مفرد حساب میشه و (دارم) می خواد یا سوم شخص مفرد و (دارد) می خواد؟؟؟!!!
      سپاس که به این کلبه ی کوچک هم سری زدید. فقط در مورد قبول افتادن اشعار یا قبول نیفتادنشون هم نظر بدید و از نقدهای پر شمار وارد بهش بیشتر بنویسید.

  2. 2

    به به سلام حسین آقای گل، من که قابل نیستم و تخصص ادبی هم ندارم ولی هوای امشب را بیشتر از قریبه ی تنها دوست دارم و به دلم نشست. دستت طلا و تنت بی بلا.

    • 2.1
      حسین پیمانی فروشانی says:

      درود. خرسندیم پست دوم بیش از پست اول قبول واقع شده. امیدواریم این شعر مانند شعر قبل که به یاد آورنده بده کاری ها بود، سینه سوختگی های گذشته را به یاد نیاورده باشه!!!!! خخخخخ. خیلی خوبه که به این اشعار این تازه کار سر می زنید. واقعا سپاس.

دیدگاهتان را بنویسید