چه غَریبانه رفتی رفیق

من دردِ تو را ز دست، آسان ندهم
دل بر نَکَنَم ز دوست، تا جان ندهم
از دوست به یادگار، دردی دارم
این درد، به صد هزار درمان ندهم
سلام زهرا
میخواستم توی اینترنت بگردم تا مطلبی درباره رفیق پیدا کنم و برات پستش کنم. اما دلم نیومد. حقت این نیست که با یه مطلب آماده، تو رو بدرقه کنیم. اینطوری شد که دارم برات مینویسم.
دوست جونی، دوست جونی، دوست جونی!
یادته من رو اینجوری صدا میکردی؟
نمیخوام اینجا گله ای کنم، نه. ولی دوست جونی، بیا یه لحظه و فقط بهم بگو چطور دلت اومد ما رو اینجوری بی صدا و تنها ترک کنی و بری؟ میدونم دلت برای مادر و برادرت تنگ شده بود، ولی آخه دوست جونی، ما هم دل داریم!
یادته یه بار یه بنده خودایی از نابینایان فوت شده بود. یادته فلانی، همون که میگفتی عاطفه توش موج میزنه، وقتی شنید گفت: ِ، واقعا مُرد؟ یادته جفتمون اون لحظه یه فکر دوید توی سرمون؟ یادته بهش گفتی فلانی! قول میدی اگه من مُردم اینقدر بی تفاوت نگی زهرا واقعا مُرد؟ یکم دلت برام تنگ شه! زهرا باورت میشه همین فلانی، همینی که عاطفه توش موج میزنه! همین فلانی دیشب برات گریه کرد! باورت میشه دیروز تک تک بچه ها برات زجه زدن! دیشب بی قرص خواب نتونستم چشمهام رو ببندم تا صبح کابوس ببینم!
هی زهرا! پا شو دیگه! شوخیت دیگه داره خز میشه ها!
اگه میخواستی ببینی چقدر برای ما عزیزی، دیدی دیگه! باز رفت چپید توی بابُل! پا شو دیگه!
زهرا بهار اومد. تابستون هم توی راهه. کلی پیاده روی دوتایی رو به پیاده رو ها بدهکاریم. من تنهایی نمیتونم جای جفتمون بزنم به پیاده رو ها! پا شو و دوتایی به ناچ و نوچ مردم بخندیم! پا شو بریم پارک شهرداری تا من روی لباست آب طالبی بریزم! پا شو زهرا! پا شو! آب طالبی داره یواش یواش میاد ها! آخه بی رحم چجوری بی تو دیگه آب طالبی بخورم؟ کی جز تو میتونه لذت آب طالبی خوردن رو توی یه هوای داغ با من جرعه جرعه بفهمه؟
راستی زهرا! اون کتابی که بهت دادم رو تا آخر خوندی؟ بالاخره دیدی تهش چی شد؟
زهرا! این همه بغض رو روی شونه های کی خالی کنم؟ با کی ساعتها حرف بزنم؟ پا شو دختر!
یادته هر وقت می اومدم خونه ی شما؟ یادته محال بود زودتر از چهار صبح بخوابیم. یادته چقدر پشت سر بچه ها غیبت میکردیم؟ صبح بهشون میگفتیم کلی پشت سرتون غیبت کردیم! هرچی اصرار میکردن نمیگفتیم که چیا گفتیم! تهشم به روانی بودن متهم میشدیم! مگه مهم بود برامون؟
یه اقیانوس توی دلم برات حرف دارم رفیق!
زهرا یادته یکی از رویاهای من و تو این بود که با دوچرخه های دو نفره بریم باکو! فقط دو تا مشکل کوچیک داشتیم! پول و دو تا بینای همراه!
گفتی اگه حالت خوب شه اینبار واقعا بریل رو یاد میگیری. زبان رو جدی تر میگیری و کلی کتاب میخونی و کلی میریم پیاده روی. خوب، الان که حالت خوب شده پا شو و به قول هات عمل کن رفیق!
دیگه عادت کرده بودیم اولِ هر فایل صوتی ای که از دورهمی هامون ضبط میکردیم صدای تو باشه که میگی، خوب، امروز سه شنبه پنجم فروردینِ……. هی زهرا! مگه بی تو دورهمی هامون صفا داره آخه؟ دیگه پچ پچ های دوتاییمون رو با کی بکنم؟ دیگه زیر زیرکی با کی بخندم؟
دلم تنگه دوست جونی!
توی این هوای سرد و بارونی تو رو برای همیشه به خدایی که میگن مهربونه میسپارم. میدونم اونجا تنها نیستی. میدونم الان شاد و خوشحالی. میدونم که مراقب خودت هستی. پس مراقب ما باش رفیق. مراقب دلهای همیشه تنگ ما باش رفیق. فقط گه گاهی، گه گاهی بیا و یه سری حتی توی خواب، به ما بزن. مراقبمون باش دوست جونی!
زهرای ما، زهرای سرایی گوش کن، برای همیشه پَر زد و رفت. بچه ها، برای اون که نه، اون الان توی عشق و حال غرقه! برای صبر و آرامش باقیمونده هاش دعا کنین.

درباره مرضیه رفیعی

سلام. من مرضیه رفیعی، متولد 1365 هستم. کارشناسی ارشد روانشناسی دارم. اهل مازندرانم و در حال حاضر با خانواده ام در هفتاد کیلومتری ساری، در یک منطقه ی بسیار زیبا و خوش آب و هوا زندگی میکنم. چند سالی هست که به دنیای نابینایی مطلق وارد شدم. تا قبل از اون، کم بینا بودم. گه گاهی دلم برای دیدن تنگ میشه و گه گاهی در عین ناباوری، یادم میره که نمیبینم و خالق سوتی های خنده دار میشم! در کل دختر آرومی هستم و عموما سرم توی دنیای خودمه.
این نوشته در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

40 Responses to چه غَریبانه رفتی رفیق

  1. 1

    خدا رحمتش کنه و به شما دوستانش صبر بده.
    ناراحت کننده هست رفتن یک دوست اونم از جنس صمیمیش.

  2. 2
    esteghlal says:

    سلام.منم تسلیت ارز میکنم خدا رحمتش کنه ب شما و خانوادهش صبر بده انشا الله

  3. 3
    ریحان says:

    سلام. تسلیت میگم روحشون شاد

  4. 4
    اسماعیل رفاهی says:

    سلام بر شما، خیلی دردناکه، من که تقریباً شش ماه پیش یکی از بهترین دوستانم را از دست دادم؛ حال شما را خوب درک می‌کنم. واقعاً جای جواد عزیز من هم مثل زهرای شما خیلی خالیه؛ ای کاش …؛ امان از این بغض که اجازه نوشتن و حرف زدن را نمی‌دهد! خدا صبر بدهد به شما و خانواده‌اش. زنده و پایدار باشید.

  5. 5
    یاسر فرجی says:

    زهرای عزیز چیجوری رفتنت را باور کنم وقتی صداتو می‌شنوم و کلی با هم خاطره داشتیم خواهر گلم انشا الله روحت آرامش داشته باشه

  6. 6
    ابراهیم says:

    سلام سارای عزیز
    میدونم چقدر سخته یادمه دو سال قبل که رفیقمو از دست دادم بهم دلداری دادی گفتم سارا امیدوارم غم فراق دوست نکشی که خیلی سخت و کمر شکنِ
    متاسفم سارا خیلی متاسفم
    خدا به تو و تمامی رفیقاش صبر بده
    کاش جز این چیزی میتونستم بگم

    • 6.1
      مرضیه رفیعی says:

      سلام ابراهیم. آره متاسفانه روزگار چرخید و چرخید و امشب تو داری بهم دلداری میدی و سوزش یه زخم مشترک رو حس میکنی.

  7. 7
    نازنین says:

    سلام. صمیمانه تسلیت عرض میکنم. روحشون شاد و قرین رحمت الهی.

  8. 8
    نیایش says:

    مرمری، خودیِ ما رفت. باورم نمیشه.
    واقعا رفت؟؟؟ اینو صد بار از خودم میپرسم
    زهرا، بی معرفت نبودی هیچوقت. تو دلم موند یکبار دیگه باهات حرف بزنم. خدای من همین جمعه ی پیش داشتیم با هم زبان تمرین میکردیم. یعنی برای آخرین بار بود؟ مگه نمیدونی teacher ما نظم براش مهمه. برگرد دیگه. باید تکلیف نوروزیمونو تحویل بدیم. قول میدم جای تو هم انجام بدم. مرمری، دلم براش تنگ شده. یادش نیست بهمون گفته بود دلش نمیخواد مارو نگران کنه؟؟؟ ما الان ب مرز دیوانگی رسیدیم که.
    ای کاش این هم مثل اون فانتزیهایی ک با هم حرفشو میزنیم، بعدش میگیم پاشو خواب بسه ی خواب باشه.

    • 8.1
      مرضیه رفیعی says:

      یادته آخرین پیغامی که دست جمعی اول فروردین فرستاد واس همه چی گفت توش؟ گفت اگه خدا من رو از شماها گرفت اشکال نداره. خدا شما ها رو از من نگیره……
      دعاش برآورده شد……..
      امروزم بهت گفتم، اینجام میگم. حالا تو بارت توی این دوستی سنگینتر شده. درسته هیچکس جای هیچکس نیست، ولی حالا دیگه من موندم و تو توی دخترا……..
      خدا بهمون صبر بده

  9. 9

    سلام. من هم صمیمانه تسلیت میگم. غم آخرتون باشه.

  10. 10

    سلام.
    منم رحمت و مغفرت الهی رو براشون آرزومندم.
    اینجور اخبار برام ناراحت کنندست اینقدر که فقط همین جمله رو میتونم بگم که تسلیت میگم و خدا رحمتشون کنه.
    ما رو هم در غم خودتون شریک بدونین.

  11. 11
    Eagle says:

    سلام. خوب یادمه، یه شب اواخر دورۀ مدیریت مجتبی همینجوری تو تیمتاک می چرخیدم که یه هویی به اسم زهرا برخوردم، کاشف به عمل اومد که اونم مازنیه. فکر کنم بابل یا همون دور و ورا. یه نمه باهاش گپ زدم. سعی کردم بزنم کانال دو و باهاش مازنی گپ بزنم. اونم تا حدی مازنی و تا حدی هم فارسی همراهی می کرد. خلاصه یه سی چهل دقیقه ای گپ زدیم و صفا کردیم. فکر کنم تو حرفاشم اشاره ای کرد که دیر نابینا بوده. الآن که شما گفتی زهرا، یاد اون شب افتادم. حدس می زنم این خدا بیامرز همونیه که اون شب باهم خوش و بش کردیم. واقعا متأثر و البته متأسف شدم. سی چهل دقیقه زمان زیادی نیست ولی الآن که خوب فکر می کنم حدس می زنم باید دختر شاد و سرزنده ای بوده باشه. خلاصه روحش شاد و یادش همیشه گرامی باد.

  12. 12
    فرشته says:

    سلام. من متاسفانه افتخار آشنایی با ایشون رو نداشتم اما از شنیدن این خبر بسیار متاثر شدم. امیدوارم روحشون شاد باشه و خداوند به بازماندگانش صبر عطا کنه.

  13. 13
    رهگذر says:

    آخی بمیرم برات دختر. دلمون گرف. خدا بهت صبر بده. چقد این روزا مرگ عادی شده. خدا عاقبتمونا بخیر کنه.

  14. 14
    داوود حاجنصیری says:

    سلام. بنده هم به نوبه خودم درگذشت این دوست گرامیتون رو تسلیت و تعزیت عرض میکنم. یک سؤال: ایشون کی بودن؟ چون بنده هرچی فکر کردم چیزی در موردشون یادم نیومد! شما گفتید اسمشون زهرا است ولی فامیلشونو نفرمودید! علت فوتشون چی بوده؟ اگه میشه توضیحی بدید ممنون.

  15. 15

    سلام خدمت شما. من هم به نوبه خودم تسلیت میگم این واقعه کمر شکن را. از خدا میخوام بهتون صبر بده. به خوبی میتونم درک کنم از دست دادن کسی که عادم دوستش داره چه حس بدی هستش و نابود میکنه. من هم دو سال پیش دوست عزیزتر از جانی را از دست دادم. اما هنوز با به خاطر آوردنش اشک توی چشمم جمع میشه. به هر حال براتون آرزوی صبر دارم. راستی من هم هرچی سعی کردم فامیلشون را بفهمم نشد. ممنون میشم بگید ایشون کی بودند

  16. 16
    حمیدرضا آب روشن says:

    واقعا تسلیت میگم خیلی سخته

  17. 17
    سید کیان سید کیان says:

    سلام بر شما هممحله ای مهزون. هرچند که هیچگونه آشنایی با شما و دوست عزیز و شادروانتون نداشته و ندارم اما باور کنید از ابتدای مطالعه ی این مصیبتنامه تا پایان کامنتهایش بغض قریبونه ای گلویم را درحد جاری شدن سیل اشکهای سوزانم فشرد. صمیمانه بهتون تسلیت میگم و مرا شریک غمتون بدونید. بار اِلاها تمنا دارم. روح زهرا خانم را قرین لطف و رحمت ازلی و ابدی خودت قرار داده و به خانواده ی مُعَزّا و دوستان مَغمون آن مرحومه ی مغفوره صبر جزیل و اکمل عنایت بفرما. آمین.

  18. 18

    سلام هرچند دیر متوجه شدم ولی تسلیت دیر هنگام بنده را هم پذیرا باشید، خداوند به شما و همه ی بازماندگان صبر عنایت فرماید، ما را در غم خود شریک بدانید.

  19. 19
    کامبیز کامبیز says:

    چه خبره اینجا؟
    چقدر تلخ.
    متاسفم.
    خدا به بازماندگانش صبر بده.
    روحش شاد
    تسلیت میگم.
    حالم بیشتر گرفته شد.

  20. 20
    میرهادی says:

    سلام. ببخشید دیر می‌نویسم.
    خداوند ایشون رو رحمت کنه و صبر به باز‌ماندگانش عطا کنه. به ویژه کسانی که دوستی نزدیک با ایشون داشتن. تنهاتون نمیذاریم.

  21. 21
    alireza says:

    با سلام و عرض ادب,متاسفم بابت از دست دادن این خواهر مهربونمون
    روحشون شاد و یادشون همواره گرامی,خانم رفیعی بزرگوار,خواهر خوبم,حقیر رو هم در غمتون شریک بدونید.
    امیدوارم تا زنده هستیم,در کنار هم باشیم و قدر همدیگه رو بدونیم,ندیده و نشناخته به هم تهمت ناروا نزنیم,و آبروی همنوعمون رو نبریم,چون این دنیا مزرعه آخرت هست.
    بازم تسلیت میگم,بسیار ناراحت شدم و اشک تو چشام جمع شد.روحشون شاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × چهار =