دردِ دلِ مؤسسِ محله نابینایان: به کجا داریم میریم؟

آغازِ نقلِ قول از طرف کادر مدیریت محله نابینایان:

«بنا بر اعلام نویسنده، این پست میبایست در معرض قضاوت سایرین قرار بگیرد. به همین جهت پست برای ساعتی معلق شد، تا توسط مدیریت تصمیم نهایی اتخاذ گردد و در نهایت به این نتیجه رسیدیم، که بنا بر اعلام قبلی، کامنتهای پست باز بماند و همگان بتوانند در خصوص مطالب آن اظهار نظر نمایند.

با سپاس. کادر مدیریت مجموعه محله نابینایان.»

پایانِ نقلِ قول از طرف مدیریت محله نابینایان

درود دوستان

من مجتبی خادمی هستم. مؤسس همین محلۀ نابینایان که توشید و کسی‌ام که هفت سال مدیریتِ اینجا رو به عهده داشتم. خدمت شما رسیدم تا نسبت به یه سری اتفاقاتی که واسم افتاد، درد دلی کرده باشم و دیگر هیچ.

همونطور که خودتون شاهد بودید، من از بیست و چهارم آذر سال نود و هفت به بعد، هیچ پستی توی این محله منتشر نکردم، تا اینکه سه‌شنبه، 27 خرداد 1399 یه نفر که فکر نکنم حتی خودش یه دونه پست هم اینجا زده باشه به من اصرار کرد که تو نباید کنار بکشی و حد اقل به عنوان یه کاربر، باید فعال باشی. خیلی بهش گفتم که جلوی فعالیت‌های من گرفته میشه یا من دلسرد میشم، ولی طرف روی نظرش اصرار داشت. گفتم بهش که من بی اینکه تذکری دریافت کرده باشم، آذرماهِ 97 از تیمتاک بَن یا تحریم شدم و نام کاربری‌ام مسدود شد. هیچ تذکری به من داده نشده بود و من هیچ حرفِ بدی نزده بودم؛ اما دوستم گفت که خون رو با خون نباید بشوری. دوستم گفت که سایت گوش‌کن، خیلی خلوت شده. گفت بیا و کاری کن که با اومدنت، دیگران هم تشویق بشن. گفت تیمی که الان داره کار میکنه، شاید به تلاش و هدایت و تقلا برای تولیدِ محتوایی که در اینترنت ایندکس بشه و قابل جستجو باشه معتقد نباشه و بگه هرکی هرکاری کرد به خودش مربوطه. گفتم من میدونم طرحی که برای احیای فضای سرد و خلوتِ محله توی ذهنت داری شکست می‌خوره ولی برای اینکه به تو ثابت بشه، میرم جلو تا ببینی من میخوام و نمیذارن. گفت باشه. همین یه بار رو استارت بزن و اگه نشد اون وقت قبوله.

همون روز، اولین پستم بعد از دوری از محله رو با عنوان نامه‌ای سرگشاده به روزنامه نابینایی ایران‌سپید در خصوص اغلاط املایی نگارشی و ضعف محتوا منتشر کردم که 65 دیدگاه خورد. تقریبا ده روز بعد، دومین پستم رو با عنوان یک حادثه واقعی که داشت منجر به مرگم می‌شد منتشر کردم که اونم 53 دیدگاه خورد. یک روز بعد، سومین پستم رو با عنوان نوشتن به خط بریل بسیار سریعتر از تایپ معمولی در اندروید ویژه نابینایان منتشر کردم که کار پر‌زحمتی هم بود چون مجبور بودم برای خبر‌رسانیِ دقیق و به‌روز، مطلبی رو از وبلاگ فدراسیون نابینایان آمریکا ترجمه کنم و همین ترجمه بود که اون روز بخش قابل توجهی از وقتم رو گرفت؛ ولی منتی سر کسی نیست و خودم عشقی انجامش دادم. یک هفته بعد، چهارمین پستم رو با عنوان حتما کامنت بده: مهم نیست نابینا هستی یا نه، مهم نیست معلم هستی یا نه منتشر کردم که 26 دیدگاه خورد. چهار روز بعد، پنجمین پستم رو با عنوان سوییساید منتشر کردم که تا زمانی که دیدگاه‌هاش بسته نشده بود، 131 دیدگاه خورد. اگه مجموعِ دیدگاه‌ها که سیصد‌تا میشه رو به تعدادِ پست‌ها که پنج‌تا بوده تقسیم کنید، عدد 60 به دست میاد. یعنی هر پست، میانگین 60 تا کامنت خورده. یعنی یه مشارکتی که اگه ایده‌آل هم نیست، ولی نشون میده در حالِ احیا شدنه.

جالبه توی همین سردی و خاموشی که خودتون با توجه به تعداد پست‌ها و دیدگاه‌ها و میزان بازخورد‌ها شاهدش بودید، امید صالحی هم اومد و یه پستی رو بعد از مدت‌ها منتشر کرد با عنوان گاهنامه تنوری، شماره صفر که از اسمش معلوم بود برای گرم کردنِ تنورِ اینجا برنامه‌ریزی‌اش کرده بود. توی پستِ امید، چهار کامنت بین من و امید صالحی رد و بدل شد. که قبل از هر چیز، توجهتون رو به کامنت‌های خودم و امید جلب می‌کنم:

 

شروعِ کامنت‌ها:

 

مجتبی خادمی

 

درود امید

از بین حدودا شانزده کتابی که در این گاهنامه معرفی کردی، من شش کتاب یعنی کتابهای پرواز را به خاطر بسپار، کمال مطلوب، اثر دومینو، نه آدمی، واقع‌نگری، و داستان‌های شرقی رو پسندیدم. دیگه این دوره زمونه مهم نیست کتاب گویا شده باشه یا نه. حتی پامو فراتر میذارم و میگم مهم نیست متن یا تصویر الکترونیکیش توی اینترنت یا جایی موجود باشه یا نه. امروزه صرفا کافیه من کتابی رو دوست داشته باشم. 1. مثل هر آدمِ عادیِ دیگه میرم کتاب مورد نظرم رو از کتابخونه امانت میگیرم یا میخَرَم. 2. چند ساعت وقت میذارم تا اسکن بشه. 3. میدمش به گوگل تا متنش رو برگردونه و مطالعهش میکنم. 4. حتی میدمش کامپیوتر صوتی‌اش کنه تا بتونم انتخابهای بیشتری در خصوص نحوه مطالعه کتاب در مکانهای مختلف با ابزارهای گوناگون داشته باشم. پس همین که تازه‌های نشر رو معرفیشون کردی، اصلِ کار بود چون من دیگه دربدر نِمیشم که کجا برم و چی خوبه بخونم.

ایول!

امیدوارم انگیزهت برای ادامه این گاهنامه، اونقدر پایدار بشه که به دو‌هفته‌نامه یا حد‌اقل ماهنامه تبدیلش کنی.

بد بگذره

 

امید صالحی

 

درود. خب اول بوگو بیبینم این مراحل چهارگانه ای که برشماریدی باید به همین ترتیب انجام بشن یا میشه مثلا اول اسکن کرد، بعد خوند، بعد خرید و بعد انتخاب کرد؟ دوم اینکه جدا از رابطه ی ارباب نوکری که بین من و تو برقراره، واقعا از طرز نگاهت به مسایل خوشم میاد. وقتی مجبورت می کنن بین در و پنجره یکی رو واسه خروج انتخاب کنی، صاف دیوار رو سوراخ می کنی و بعدشم به انتخاب خودت از جات تکون نمی خوری! سوم اینکه چون من ذاتا آدم تأییدطلبی هستم، اگه تونستم این ویژگی رو تغییر بدم که هیچ، اما اگه نتونستم، انگیزم واسه ادامه انتشار این مجموعه به این بستگی داره که ببینم ملت باهاش حال می کنن یا نه. باقی بقایم، جانت فدایم.

 

مجتبی خادمی

 

امید جونم از اونجایی که من منم تو تویی من تو‌ام تو منی، رابطه ارباب نوکری مطلوبمه و کلا من از سوراخ کردن از جمله: دیوار لذت میبرم. همین که من تأییدت کنم یعنی توپم نمیتونه ت‌کونت بده. راستی اگه بگم خدای منی، برای طلبِ تأییدت کافیه؟ در پایان چون میدونم صحبتی نداری برای شنوندگان و بینندگان، اگه دوست داشتی، راجع به «گیزه» به عنوان حُسنِ خِتام بیشتر توضیح بده. برای تغییر ترتیب اون مراحلی که برشماریدم راحت، باش.

 

امید صالحی

 

خب اگه نمی شناختمت و نمی دونستم سال هاست خدا رو دور انداختی، از اینکه واست حکم خدا رو داشته باشم خوش خوشانم می شد. و اما درباره گیزه. گیزه یه چیزه که اگه بخوای به یه نیروی روانی پیش برنده تبدیلش کنی اول باید با ان قاطیش کنی و اگر نکنی ثمر نمیده.

 

پایانِ کامنت‌ها.

 

در کمال شگفتی، دو عدد از کامنت‌های من و امید، یعنی کامنت سوم و چهارم از چهار‌تا کامنتی که الان خوندید، توسط معلوم نیست چه شخصی حذف شد. چهارشنبۀ گذشته، یعنی 25 تیرماه، برای روابط عمومی که توی فرم تماس با ما نوشته شده جهت رفع اختلاف‌ها فعالیت داره، نامه‌ای نوشتم و به حذف شدن کامنت‌هامون اعتراض کردم. تا الان که ساعت دوازده و بیست دقیقه ظهر سه‌شنبه 31 تیرماه میشه، بعد از یک هفته، هیچ جوابی برای من ارسال نشده.

دیروز یعنی دوشنبه، ساعتِ هجدهِ بعد از ظهر، رفتم تیمتاکِ گوش‌کن و به محسن گفتم چرا کامنت‌هامون حذف شده؟ گفت ما به نویسندۀ پست توضیح میدیم نه به شما. گفتم من کاری به نویسنده پست ندارم. من برای کامنتی که خودم گذاشتم دارم دلیلش رو می‌پرسم. گفت ویرایشگر، اختیار داشته، حذف کرده. گفتم اینطوری که سنگ روی سنگ بند نمیشه. گفتم سیاست‌های محله این بوده که اگه منِ کاربر، به کسی دروغ ببندم، فحش بدم، یا حرف ضد مذهب یا سیاسی بزنم باید حذف بشه. کامنتِ من در کودوم دسته جا میگیره؟ گفت اصلا تهش اینه که ویرایشگرمون با کامنتتون حال نکرده، حذفش کرده. گفتم اینکه میشه دیکتاتوری! گفت آره. من دیدگاهم همینه و قرار نیست با دیدگاهِ تو یکی باشه. هادیِ عشقی که اونم توی اتاقِ تیمتاکی بود، خودشو بی‌مقدمه واردِ بحث کرد و گفت مجتبی کسی که حرفِ منطقی حالیش نمیشه رو همینطوری باید بهش گفت. گفتم آخه کامنت‌های ما چه مشکلی داشتند؟ بگید مام بدونیم! هادیِ عشقی گفت برداشت‌های مختلفی ممکنه از کامنتت اتفاق بیفته. محسن گفت کامنتت غیر‌مرتبط بوده. غیر‌مرتبط. گفتم پس چرا روابط عمومی جوابم رو بعد از تقریبا یک هفته هنوز نفرستاده؟ محسن صالحی اولش گفت خب حتما اونقدر واضح بوده که دلیلی ندیده جوابِ نامه‌ات رو بده. گفتم اینکه میشه عین بی‌احترامی. نمیشه؟ محسن گفت می‌پذیرم. اینکه کامنتت حذف شده که کاریش نمیتونیم بکنیم ولی اینکه روابط عمومی جوابت رو نداده رو پیگیری می‌کنیم. گفتم فضای اینجا با این برخورد‌های سانسوری سردتر میشه و مشارکت‌کننده‌ها روز‌به‌روز بی‌انگیزه‌تر میشن. محسن گفت این دیدگاه شخصیِ تو هست و الزامی نمی‌بینم منم همین دیدگاه رو داشته باشم. محسن گفت من چون خودم میدونم دارم چیکار می‌کنم، نیازی نمیبینم نظر کاربران رو در این موارد جویا بشم. البته به علت بار حقوقی که داره، شاید نشه فایل مکالمه ما اینجا قرار داده بشه.

خلاصه وقتی این اتفاق‌ها افتاد، اولا گفتم با شما یه دردِ دلی کرده باشم. بعدش هم گفتم بگذارید تعدادی کامنت‌های غیر‌مرتبط نشونتون بدم تا ببینید ویرایشگر‌های محله، مشکلشون کامنتِ غیر‌مرتبط نیست؛ بلکه مشکلشون مجتبی خادمیه. من خدا رو شکر وضع مالی و اجتماعی و زندگی‌ام عالیه و مرتب داره بهتر هم میشه؛ ولی بازم با این وجود که وقتم بیشترش توی فضای غیر‌مَجازی میگذره و زمانم پُر بود، دلم نیومد برای اینجا کاری نکنم و فعال نباشم، حیف که هر کاری می‌کنم اینجا به خودش بیاد، نمیشه که نمیشه.

بچه‌ها حواستون باشه شما هرچی توی تیمتاک حرف بزنید، هرچی خودتون بسازید و خودتون گوش بدید، حتی هرچی فایل صوتی اینجا منتشر کنید، این‌ها نمیتونن توی موتور‌های جستجو قرار بگیرن و اگه کسی دنبال مطالبی که توی تیمتاک تبادل می‌کنید باشه، نمیتونه شما رو از طریق جستجو پیدا کنه. حواستون باشه هرچی تعدادتون کمتر باشه و دیگران رو غیر‌خودمونی کنید و خودتون رو خودمونی فرض کنید، محتوایی که تولید می‌کنید، بیش از قبل تنوعش رو از دست میده و بیش از پیش تکراری میشه. از من گفتن بود.

در پایان، چون دلم میسوزه، مجددا توصیه‌ای که یکی دو سال پیش به مدیران جدید محله کردم رو تکرار می‌کنم:

دقیقا هر خصوصیتی که کسانی که یه جنبش یا جریان را هدایت می‌کنند داشته باشن، افرادی هم که اون جریان رو دنبال می‌کنن، تحت تأثیر نوع و شدت و مسیر جریان، باهاش همراه میشن.

من خودم قبلا‌ها توی سایت خیلی مثبت و فعال بودم، نتیجه‌اش این شد که همه فعال شدن.

بعد افراد فعالتری مثل شهروز و سعید درفشیان و چشمه و پریسیما و میثم و پرواز و ملیسا و پریسا و مسعود و طه و آگاهی و کامروز و رهگذر و رعد و خیلی‌ها، خیلی‌های دیگه‌ای که توی ذهنم نیستن یا اگه هم باشن طول می‌کشه تا کامل اسامی‌شون رو بنویسم، از این جریان مثبت و فعال خوششون اومد و دست همکاری به من دادن و اینجا در زمانشون به اوج رسید.

بعد از تغییراتی که خواسته یا ناخواسته به وجود اومد، من بازم سعیم بر پایدار و شلوغ نگه داشتنِ اینجا بود که تا حدی هم موفق بودم ولی چون من دیگه اون منِ قبلی نبودم، و چون افرادِ فعال هم خیلی‌هاشون به خاطر تغییرات خصوصیات شخصیتی من از اینجا فاصله گرفتند، اینجا کمی شلوغیش کم شد.

در نظر داشته باشید که از نظر من، تیمتاک و تلگرام، عواملی فرعیتر هستند.

پس دو عامل که درواقع ریشه در یه عامل دارن، یعنی یکی تغییرات خلق و خوی من و دیگری غیر‌فعال شدنِ افرادِ پر‌جنب‌و‌جوش و مثبت، که ریشه در تغییر رویکرد و اخلاقیات من داشتن، دست به دستِ هم دادن تا اینجا این شکلی که الان می‌بینید بشه.

یه راه بیشتر ندارید، راهشم اینه یه نفر که به شدت انگیزه و روابط اجتماعی قوی داشته باشه، جریان‌سازی و جریان‌بازی کنه و توی موتور انگیزه‌ی همه‌ای که خفته و خاموش منتظر یه جرقه‌اند آتیش به‌پا کنه تا دوباره اینجا گرم بشه.

حالا می‌رسیم به افرادی که ازشون نام بردم و اسم کلی‌هاشون رو ننوشتم، امثال این افراد اگه برگردن، اگه باشن، میشه امیدوار بود. ولی؟ ولی یه چیزی. یه انگیزه‌ی خیلی قوی میخواد تا ملت دوباره جمع بشن و حاضر بشن این قطار از حالت آهسته، به حالت اکسپرس تغییر کنه.

هرکی که اینجا میتونه جریان‌سازی و جریان‌بازی کنه، یا میتونه به کادر مشورت‌های مفید برای این کار بده، و دلش میخواد که اینجا مثل قبل بشه، باید شروع کنه و دست روی دست نذاره، و کادر هم باید بپذیره و اقدام کنه.

این، راهِ حلِ اصلیه. من مطمئنم اگه بخوام، دوباره میشه. و از اونجایی که من از مریخ نیفتادم و آدم خارق‌العاده‌ای نیستم، پس هر کسی دیگه هم که بخواد و این مهارت و توانایی رو داشته باشه، حتما میتونه. چه بسا که کادر پیشین تونستند.

پس از نظر من همه چی حتی دوباره هم شدنیه، فقط نقطه‌ی شروع مناسب لازمه. مطمئنم افرادی هستن که میتونن و حتی با کمی دلگرمی شاید غیر از اینکه میتونن، بخوان که اتفاق‌های خوب کلید بخوره.

کافیه دعوت بشن. کافیه افرادِ نخبه، تأثیرگذار، و دلسوز، دعوت بشن.

و اما کامنت‌های غیر‌مرتبط، در پست‌های غیر‌مرتبط، که ویرایشگر حذف نکرده و فقط کامنت‌های من و امید صالحی که اتفاقا مرتبط به گفتگومون و مرتبط به پست بود رو سلیقه‌ای حذف کرده.

 

شروعِ کامنت‌های غیر‌مرتبط:

 

اجرای قانون را مطالبه کنیم

 

با عرض سلام و احترام خدمت شما ضمن تشکر از دغدغه های بی پایان و همچنین زحمات بیشائبه راستش به علت اینکه سرکار به دنبال حقوق افراد معلول هستید مصدع شدم و میپرسم میخواستم ببینم از افزایش میزان مستمریها اطلاعی دارید که چه زمانی افزایش مییابد و چه مقدار تشکر

 

نوشتن به خط بریل بسیار سریعتر از تایپ معمولی در اندروید ویژه نابینایان

 

با عرض سلام و احترام خدمت شما ضمن تشکر از پست شما میخواستم ببینم آموزشی درمورد گوشیهای اندروید l g در جایی هست که بشه تهیه کرد از پاسخ شما متشکرم

 

شکایت و اصلاح بخشنامه شماره 131164 بانک مرکزی با موضوع استفاده نابینایان از خدمات بانکی

 

با عرض سلام و احترام خدمت شما ضمن سپاس بی نهایت از شما به دلیل اینکه وقت خود را برای این گونه پی گیری ها قرار دادید اگه اجازه بدید سؤالی بپرسم درمورد رمزهاییک بار مصرف میخواستم ببینم برای همه بانکه مثلا رفاه برای ما قابل استفاده هست تشکر

 

دانلود یک فایل صوتی کار با دیزی پلیر شرکت نماد و فناوری

 

با سلام خدمت شما ضمن تشکر از پست شما راستش مدتیه به دنبال این پرسش هستم میخواستم ببینم شما با گوشی l g هم کار میکنید یا آموزشی از آن برای استفاده دارید تشکر از پاسخ شما

 

AudioWizards, بازی هیجان انگیز و تماما صوتی برای اندروید +دانلود

 

با سلام راستش اگر سؤال من ارتباطی با پست شما ندارد پوزش میخواهم راستش میخواستم ببینم سرکار آموزش گوشی اندروید l g در اختیار ندارید تشکر از شما

 

فراخوان برای فارسی کردن دایمی برنامه نزدیک یاب

 

با عرض سلام و احترام خدمت شما ضمن تشکر از شما راستش اگر سؤال من بی ارتباط با این پست است پوزش میخواهم مدتی است به دنبال آموزش گوشی اندروید l g ستم ولی چیزی پیدا نکردم میخواستم ببینم اگر سرکار بتوانید در این مورد راهنمایی بفرماید که میتوانم آنرا تهیه کنم بینهایت سپاسگزارم

 

تقویم گویای سال 1399

 

سلام ضمن تشکر از زحمت شما از آنجایی که فرمودید دارای مهارت i c d l هستید راستش میخواستم سؤالی بپرسم میخواستم ببینم اگر با آموزشهای اندروید موج نور eSpeak را نصب کنم ممکن است یا فقط آنها برای مثال این نصبها را در آموزشها قرار دادند از پاسخ شما تشکر میکنم

 

به روز آوری! فایلهای کامل فینال ترنم و ترانه به همراه اختتامیه شب‌آواز اضافه شد. سال نو مبارک.

 

با سلام ضمن تشکر از شما اگر سؤال من بی ارتباط با این پست است از شما پوزش میخواهم راستش وقتی وارد تیمتاک میشوم تیریویو وارد میکنم نمیتوانم وارد شوم host سایت شب روشن را هم نمیدانم از پاسخ شما سپاسگزارم

 

تغییر امنیتی و چند کلمه احتمالا حرف حساب

 

سلام خدمت شما جناب آقای درفشیان ضمن تشکر راستش اگر پرسش من ارتباطی با این پست شما ندارد عذرخواهی میکنم راستش میخواستم بدانم به چه طریق میشود از رادیو گوشکن استفاده کرد تشکر از پاسخ شما

 

خبر انتشار نسخه جدید eSpeak NG TTS برای اندروید و پاسخ به سوالات کاربران در مورد بروز برخی مشکلات از جمله حرف به حرف خوانده شدن متون فارسی

 

با عرض سلام و احترام خدمت شما از آنجایی که سرکار با گوشیهای اندروید کار میکنید میخواستم ببینم با کامپیوتر هم کار میکنید راستش میخواهم ببینم با کامپیوتر ما هم میتوانیم از بانک ملت استفاده کنیم تشکر از شما

 

پایانِ کامنت‌های غیر‌مرتبط

 

درباره مجتبی خادمی

مجتبی خادمی. متولد 7 بهمن 66. دارای مدرک کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی از دانشگاه اصفهان. ارزیاب مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب. مؤسس و گرداننده اسبق محله نابینایان. مدرس علوم کامپیوتر و زبان انگلیسی. طراح وب. برنامه نویس. مجری برنامه های رادیویی. آشنا به راه اندازی و استفاده از چاپگر های خط بینایی و بریل. دوره پیش دبستانی را در مدرسه کمتوانان ذهنی بصیرت زرین شهر گذراندم. دوره های دبستان و راهنمایی را در مجتمع آموزشی ابابصیر اصفهان. پایه اول دبیرستان را در دبیرستان غیر انتفاعی محمد باقر زرین شهر. پایه های دوم و سوم هنرستان را در رشته کامپیوتر در هنرستان ملا صدرا. مقطع کاردانی کامپیوتر را در دانشگاه های آزاد مبارکه و دولتی شهرکرد. و مقطع کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی را در دانشگاه اصفهان گذراندم. همزمان، در انجمن موج نور نابینایان، به عنوان مسئول تولید محتوا، مؤلف کتب صوتی ویژه نابینایان، صدابردار، مسئول کنترل کیفی مواد آموزشی، پاسخگو به پرسش های کامپیوتری نابینایان، طراح سامانه تلفن گویا، مدرس کلاس های آموزش رایانه و مسیر یابی ویژه نابینایان، مدرس دوره های تربیت مربی آموزش رایانه به نابینایان، و تحلیلگر نیاز های آموزشی نابینایان در خانه ریاضیات مشغول به خدمت شدم. در ادامه، به عنوان اپراتور در مرکز تماس گروه صنعتی انتخاب مشغول بودم و اکنون در مقام ارزیاب در تیم پایش عملکرد در گروه صنعتی انتخاب خدمت می کنم. از دوران کودکی، مخارج زندگی و تحصیل را شخصا به عهده گرفتم و به سختی فراهم کردم. در دوران دبیرستان، اولین رساله ی گویا در ایران از آیتالله مکارم شیرازی را به کمک خواهرم و روحانی محل، تهیه کردم و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع کردم. در همان دوران، اولین مجموعه ی آموزشی بازی های کامپیوتری ویژه نابینایان را تولید و در سطح وسیعی بین نابینایان در کشور توزیع نمودم. در دوران نوجوانی، اولین بازی رایانه ای ویژه نابینایان به زبان فارسی با نام دو در جنگل را طراحی کردم و توسعه دادم. به ترجمه و دوبله ی بازی های رایانه ای محبوب نابینایان از جمله تخت گاز و شو‌دان جهت استفاده ی نابینایان این مرز و بوم مبادرت ورزیده ام. اولین کتابچه ی راهنمای آموزش رایانه به کودکان نابینا را طراحی کردم و توسعه دادم. در دوران دانشجویی، اولین، پر بازدید ترین و پر محتواترین سایت ویژه نابینایان ایران با نام گوشکن را تأسیس کردم. همواره در سایت گوش‌کن، سه شعار آموزش، استقلال و تفریح نابینایان را دنبال کرده و در جهت سوق دادن نابینایان به سمت این سه هدف، اقدام به ضبط آموزش های مختلف، تولید و ترجمه ی مقالات مرتبط و تشویق دیگران به انجام نظیر این کار ها نموده ام. تهیه کننده و مجری یکی از پر شنونده ترین برنامه های اولین رادیوی اینترنتی نابینایان ایران (که چند سال پیش تعطیل شده است)، بودم. همیشه از مصاحبه های آگاهی بخش با رسانه ها از جمله برنامه به روز شبکه سوم سیما به عنوان یکی از کارشناسان فاوا و نابینایان استقبال کرده ام. به دلیل تجربه ی تدریس موفق به دانش آموزان، همواره با استقبال والدین کودکان و نوجوانان جهت تدریس روبرو بوده ام. از تألیفاتم می توانم به کتاب آموزش نرم افزار آماری SPSS به اتفاق استاد ندا همتپور اشاره کنم. یکی از مهمترین نرم افزار های مسیریابی نابینایان را با نام نزدیک یاب به همراه دفترچه راهنمای استفاده، جهت کمک به استقلال نابینایان در رفت و آمد، ترجمه کردم و به رایگان در سطح بین المللی برای تمام فارسی زبانان منتشر نمودم. در حال حاضر، رویای امکان سفر به استان های محروم جهت همسان سازی سطح آموزشی و پرورشی کودکان محروم با کودکان کلان شهر ها را در ذهن می پرورانم. اطلاعات تماس: شماره موبایل شخصی: 09139342943 آدرس ایمیل شخصی: gooshkon2020@gmail.com شناسه اسکایپ: mojtaba1007 شناسه تلگرام: @luckymojy آدرس شناسه تلگرام: https://t.me/luckymojy شماره واتساپ: 09139342943 آدرس وبلاگ شخصی: https://gooshkon.wordpress.com
این نوشته در اجتماعی, صحبت های خودمونی ارسال و , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

51 Responses to دردِ دلِ مؤسسِ محله نابینایان: به کجا داریم میریم؟

  1. 1

    بنا بر اعلام نویسنده؟ نویسنده کِی اعلام کرده خودش خبر نداره؟ من فقط دردِ دل کردم. چرا از حاشیه خوشتون میاد؟ من توی پستم هرگز اعلام نکردم کامنت‌ها باز بمونن تا نوشتهم بِتونه در معرضِ قضاوت قرار بگیره؛ چون معلومه کامنت‌ها باز باشه یا بسته باشه، داره در معرضِ قضاوت قرار میگیره. اینجا خیلی خرتوشیر شده. بدون اجازۀ من چرا کامنت‌ها رو باز می‌کنید آخه. محسن خودش گفت نمیخواد کامنت‌ها رو به رأیِ کاربرانِ محله بذاره که باید میموندن یا حذف میشدند. حالا اومده 180 درجه تغییر جهت داده کامنتها رو باز کرده. جالبه بجای مدیر، خانمِ نازنین که ویرایشگر هستند نوشته رو معلق کردند و آقای درفشیان که مدیرِ فنی هستند نوشته رو رفع تعلیق نمودند. خوب تقسیمِ کاری توی محله در جریانه. وقتی به محسن میگم چرا روابط عمومی جوابمو نداده و میگه خب تو باید به خودم ایمیل می‌زدی، این تقسیمِ کار رو بیشتر درک می‌کنم. من که آخرِ پستم نوشته بودم برای دوری از حاشیه کامنت‌ها رو می‌بندم، چرا اون خط رو پاک کردید و کامنت‌ها رو وا کردید؟

  2. 2
    مهدی حیدری says:

    سلام مجتبی.
    پستهای سال 99 رو بشماری به 30 پست متنوع نمیرسه.
    تیمتاک برای افرادی که ازش استفاده میکنن خیلی خوبه ولی برای افرادی که تازه میخوان شروع کنن نه.
    آها کامنتهای غیر مرتبط رو بخون همشون تهش گفتن متشکرم تشکر میکنم مگه نمیدونی تشکر خیلی خوبه؟؟
    ولی جدا از شوخی اینجا تا موقعی که دارم این کامنت رو مینویسم 10,293 پست داره که این اواخر رشد جالب توجهی نداشته.
    و جالبتر اینجاست که تنها این سایت نیست که اینجوری شده من خیلی وقته که آموزشی خوب در سطح آموزشهای چند سال پیش ندیدم.
    خیلی وقته که سایت با حذف شدن بایگانی شمسی دچار مشکل شده ولی هنوز که هنوزه درست نشده.
    چندباری از طریق گوگل خواستم وارد سایت بشم با پیغام برگه پیدا نشد مواجه شدم.
    فعلا سیاست نابینایان اینه که با تیمتاک پیش برن ما هم تبعیت میکنیم تا ببینیم تهش به کجا میرسه.
    امیدوارم همیشه شاد باشی.

    • 2.1
      مهدی حیدری says:

      مجتبی تیمتاک اونقدرها هم بد نیست. توی کامنت قبلیم گفتم کسایی که عضوش هستن خیلی به کارشون میاد.
      من وقتی که سؤالی داشته باشم به سرعت میتونم از بچه ها بپرسم و به جوابم برسم. تیمتاک راه پیشرفت بچه ها رو خیلی هموار کرده.
      آها توی کامنت قبلیم یه اشتباهی کردم این بود که آموزش کامپیوتری ای ندیدم وگرنه که مجموعه آموزشیهای خیلی خوبی اینجا منتشر شده مانند آموزشهای بورس, زنگ مدرسه و… که امیدوارم ادامه دار باشه.
      امیدست گوش کن پس از تولدش پر قدرت‌تر به راهش ادامه بده و پستهای سایت هم بیشتر بشه.

  3. 3
    هادی عشقی says:

    سلام مجتبی شرمنده که بی مقدمه وارد بحثتون شدم فقط به پست خودت مراجعه کن و دو تا کامنت اخر را دوباره بخون شاید نظرت راجب دین مذهب و و خدا رو متوجه بشی باز هم اگه نارحتت کردم ازت معذرت میخواهم میدونی خیلی وقتها نظرم با تو خیلی فرق نمیکنه پایدار باشی

  4. 4
    امیرمحمد رمضانی says:

    درود.
    ابتدا باید بگم که کامنت من ممکنه به مذاق یک سری افراد خوش نیاد.
    اما دوستان محترم! سلیقه ای شدن محله ی نابینایان اون هم با تصمیمگیری یک سری افراد خاص، اکیپی شدن گروه ها، و مشخص نبودن وظایف هرکس در این سایت کاملا روشن و واضحه.
    روابط عمومی که اصلا مشخص نیست کجا هست و چه کار می کنه.
    تا جایی که یادمون هست آقای مسعود ملایی مسئول روابط عمومی اینجا بودن که گویا خبری ازشون به دلایلی نیست و کاری هم نداریم.
    سیاستِ همینه که هست و همین که من میگم و به قول مجتبی دیکتاتوری در انتشار پست ها و کامنت ها هم کاملا مشخص و روشنه.
    متأسفانه آزادی عقیده و نظر به هیچ وجه توی انتشار پست ها و نظرات وجود نداره.
    من خودم تا به حال نظر یا پستی که حذف شده باشه ندادم اما به هر حال این مطلبی که مجتبی به اشتراک گذاشت نمونه ی این ماجراست. اما بار ها و بار ها هم دیده شده که پست های انتقادی حذف شدن.
    جناب آقای صالحی مدیریت کنونی محله ی نابینایان! شما زمانی که بخش ارتباط با روابط عمومی رو قرار میدین، کاربر باید انتظار داشته باشه پاسخ خودش رو از روابط عمومی دریافت کنه. حال اینکه جواب کاربر واضح باشه یا واضح نباشه.
    به هر حال شاید منِ کاربرِ نادون چیزی که شما بهش میگین واضح رو نا واضح بدونم.
    در ضمن در قسمتی از پست اومده که: جناب صالحی گفتن که بنده چون می دونم دارم چی کار می کنم نیازی نمیبینم نظرات کاربران رو جویا بشم.
    جناب صالحی! خیلی ها می دونن دارن چه کار می کنن و اکثر افراد بی هدف زندگی نمیکنن. اما اینکه شما با دونستن اینکه چه کار می کنی، خودت رو نسبت به نظرات کاربرانت بی اعتنا نشون بدی و بگی من نیازی نمیبینم به نظرات دیگران، فکر نمی کنم کار درستی باشه.
    در ضمن من احساس می کنم منظور دوستان از کامنت غیر مرتبط کامنت هایی هستند که به قول جناب صالحی عزیز، مطابق سلایق ویرایشگر گرامی نبوده.
    در هر صورت، هر کسی حق داره دیدگاهی داشته باشه. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که هرکسی حق اظهار نظر و عقیده داره. دلیل نمیشه که همه بخوان چیز هایی بگن که ما بهشون اعتقاد داریم یا می پرستیم یا اون ها رو مقدس می دونیم و اگر بر خلاف این ماجرا بود، به خودمون این حق رو بدیم که چون مطابق اعتقادات، منافع و سلایق ما نیستند و چون ما در جایگاه مدیر و ویرایشگر هستیم، اون مطلب رو حذف کنیم.
    بیان اعتقادات، نظرات، و دیدگاه های هر شخص تا زمانی که توهین به سایر اعتقادات و سلایق رو به دنبال نداشته باشه، هرچند مخالف با عقاید شخصی ما باشه، به نظرم مشکلی نداره و نباید حذف بشه.
    من این سایت رو یک سایت شخصی مختص به محسن صالحی یا هرکس دیگه ای نمیدونم که صرفا یک نفر دل بخواهی هرکاری دلش خواست با نظرات و پست ها بکنه. اونم صرفا به این دلیل که چون دیدگاهش با دیدگاه ما نمیخونه.
    درسته سیاست های این پایگاه پس از تغییر کادر مدیریت عوض شده. اما احترام به نظر کاربر و پاسخگو بودن در برابر کاربر به نظرم یکی از لازمه های مدیریت هست.
    شما خودتون هم پذیرفتین که روابط عمومی در پاسخ به مجتبی کوتاهی کرده، اما باز هم اینکه ویرایشگر چرا باید سلیقه ای در حذف کامنت عمل می کرده برای من جای سوال داره.
    اما نکته ی دیگه ای که باید بهش اشاره کنم، غیر فعال بودن سایت و کم شدن تعداد پست هاست.
    در باره ی این مسئله هم باید بگم که: ما نمیتونیم از افرادی که زمان خودشون رو صبح تا شب توی تیمتاک سپری می کنن، انتظار داشته باشیم که برای سایت تولید محتوا بکنن.
    در واقع روشنتر بخوام بگم، چون اکثر وقت افراد در تیمتاک سپری میشه، اگر تولید محتوایی هم صورت بگیره که میگیره، در همون فضای تیمتاک اتفاق می افته.
    در این باره، من به شخصه دیدم مدیران اقداماتی انجام دادن که از جمله ی اون ها، می تونم به نشریه ی جهان آزاد که توسط شخص محسن صالحی تولید و در سایت قرار داده میشه اشاره کنم.
    پس نمیشه گفت مدیران در این باره بیخیالن.
    در واقع نکته اینجاست که جَوِّ کنونی اینطور هست که فعلا دوستان از تیمتاک استقبال بیشتری می کنن تا سایت.
    همونطور که در حال حاضر شاهد این مسئله هم هستیم که آموزش ها هم حتی در تیمتاک ارائه میشن.
    به هر حال در این باره من مدیران رو نمیتونم مقصر بدونم.
    در کل هرچیزی دوره ی خودش رو داره و تمام سایت های نابینایی به طور کل از رونق افتادن و این صرفا محدود به محله ی نابینایان نمیشه.
    به هر حال تلاش های محسن صالحی برای محله، کاملا مشخصه. اما سیاستی که در انتشار پست و کامنت ها داره جلو میره رو من به شخصه قبول ندارم.
    قطعا هر مدیریتی یک سری نقص ها و کاستی هایی هم داره اما نباید از نکات مثبت چشمپوشی کرد.
    من نه با کسی مشکل دارم و نه از کسی طلبکار.
    اما با توجه به اینکه پست معلق شده و نظرات هم باز شده، من خودم رو ملزم می دونستم به عنوان یک کاربر نظر خودم رو بیان کنم.
    هرچند باز با اینکه نویسنده خودش در انتهای پست گفته بود من مایل به باز شدن کامنت ها نیستم، اما پست ویرایش شده و نوشته شده بنا بر اعلام نویسنده پست باید مورد قضاوت قرار بگیرد.
    به هر حال مجتبی. دوستان با باز کردن کامنت ها خواستن که پستت رو مورد قضاوت سایرین قرار بدن و گویا این مطلب رو هم از نوشته ی خودت استخراج کردن.
    به هر حال باز هم میگم من نظر شخصیمو دادم و از طرف جبهه یا جناح یا اکیپ خاصی هم نیستم. بر خلاف یک سری از دوستان نه کسی پُرَم کرده که بیام اینا رو بنویسم و نه از کسی خط میگیرم.
    هم به نکات مثبت اشاره کردم و هم به نکات منفی.
    نه با اونایی که صرفا تخریب می کنن موافقم و نه با اونایی که میان وبَه بَه و چَه چَه می کنن.
    به هر حال قضاوت با خودتون.
    هرجا هستید سلامت و تندرست باشید تا بعد.
    یا علی.

    • 4.1
      نازنین says:

      سلام بزرگوار. از اونجایی که کامنت شما رو منطقی دیدم در این حد لازم میدونم توضیح بدم که حذف اون کامنتا ربطی به اعتقادات و اینا نداره. فقط در همین حد بهتون بگم که: هر چیزی ظاهری داره و باطنی! پشت اون کامنتا شیطنتی نهفته بود که خود نویسندگان این دو کامنت خودشون بهتر میدونند. همین. البته در مورد کل مطالب مطرح شده در پست توضیحات لازم رو خواهم داد. موفق و سربلند باشید.

      • 4.1.1
        امیرمحمد رمضانی says:

        درود بر شما.
        همین که پاسخدادید بسیار ارزشمند هست.
        به هر حال قصد من حاشیه سازی یا تخریب کسی نبود.
        برای نوشتن کامنت خودم حدود سی دقیقه وقت گذاشتم و سعی کردم تمام جوانب رو بسنجم که توهین به شخص خاصی نشه.
        بنابر این طبق فرموده ی شما، قضاوت رو می ذاریم برای زمانی که شما توضیحات لازم رو در باره ی مطالب پست بیان بفرمایید.
        باز هم متشکرم از پاسختون.
        شما هم موفق باشید.

  5. 5
    رعد بارانی says:

    سلام مشتبهی
    خوبی پسرم
    من اگه بخوام درد دلامو از نبین ها بنویسم که میشه ی خروار خخخ
    البته درد دل های من ربطی به دوران این مدیر و اون مدیر نداره. ربطی به سانسور و ویرایش نداره.‌
    کلا رفتارهایی که به ناحق دیدم و قضاوتهای نا عادلانه ای که سر هیچی باهام شد منظورمه.
    به طور مثال: نمیدونم سر چی و کدوم گناه نکرده x که ی مدت باهام خوب رفتار میکرد ی دفعه انگار من دشمن خونیش هستم. 😁😁😁
    البته ازین رفتارها و تغییرات بدون علت و یا علتهای خنده دار زیاد دیدم. ولی شکر خدا توی دلم میگم خدا شفاش بده . خخخ توی دنیای واقعی هم هر کسی حرفش بی منطق باشه بلند میگم خدا شفات بده

    من در عجب از دیکتاتوری بودن نیستم چون اینجا ایرانه و دیکتاتوری توی خون همه ماست. در عجبم که چرا ی عده سریع میرن و تسلیم میشن. آدم که نباید صحنه رو خالی کنه. وایسید و حرفتونو بزنید. سعی کنید راه و نوری در دل جاده زندگی باشید.
    تو هم سعی کن بی خیال خیلی از رفتارها شی و هر چیزی که دلت گفت درسته انجام بدی.
    در کل دیکتاتوری رو نمیپسندم.
    هر کسی کارمای اعمالشو میبینه. اگر فکر میکنی پست و مطلبی برای دیگران مهمه منتشرش کن. کار خودتو انجام بده. ی بار حذف میکنن دو بار سانسور میکنن بعد خسته میشن.
    به خودتون ثابت کنید من بید نیستم. و الا باد مخالف که هم اینجا و هم توی زندگی میوزه

  6. 6
    محسن says:

    سلام ب مجتبی، مدیر سابق، مدیران حال حاضر سایت و سایر رهگذرین این پایگاه، یعنی محله سابق همه نابینایان و محله فعلی بعضی نابینایان و دوستان گلشون.
    راستش اون زمانی که عنوان اینجا “محله مجتبی و دوستان” بود، فضا اینقدر محدود نبود.
    اما سر مطلب اصلی.
    با من هم سهواً یا عمداً برخورد مشابهی شد.
    البته ناراحتی به شخصه از دست مدیر ندارم ولی چون فضای مدیریتی را نادرست دیدم، از محله کامل بیرون آمدم.
    این اولین کامنتیست که پس از تقریباً یکسال به صورت ناشناس و خارج از حساب کاربری می فرستم.
    و شاید آخرینش هم که امیدوارم اجازه انتشار پیدا کند.
    اگر مدیر دوست داشتنی ما تاریخچه تلگرامش را از دست نداده باشد میتواند، با چک کردن پیام های 9 مرداد 1398 ریشه ماجرا را متوجه شود.
    باور کن مجتبی زمانی که برای جلوگیری از انتشار آلبوم مداحی یکی از دوستان نابینا دلخور شدم، تا زمانی که رفع اختلاف شد، هر روز دوری از دوستان برایم سخت میگذشت.
    حتی برای اینکه وسوسه نشوم که برگردم تمامی پسورد هایم را به پسوردی عجیب تغییر دادم و هیچجا یادداشت نکردم و آدرس ایمیل پشتیبانم را هم یک ایمیل جعلی کردم.
    واقعاً دوران راحتی برای خودم نبود.
    اما زمانی که پارسال با شیوه مدیریتی اینجا اختلاف پیدا کردم، با وجود اینکه همه مشخصات کاربریم صحیح است و یوزر و پسوردم را نیز دارم، یک لحظه رغبت نکردم که به فعالیت در اینجا از هر نوعی برگردم.
    با بررسی تاریخچه زمان ورود و خروج از حساب کاربری سایت و تیم تاک، میتوانند مدیران این حرفم را تأیید کنند.
    در ضمن دیگر بررسی آن اختلاف هم برایم فایده ای ندارد.
    به قول یک نوشته معروف ، “مــــن الــــان دلــــم کــیک شـکلـاتــی میـخواد” دیگر زمان مفید بررسی اش گذشته است.
    تنها یک عذرخواهی بزرگ را مدیون هستم نسبت به معدود دوستانی که مطالب مفید گذاشتند و نتوانستم از اقدام ارزشمندشان تشکر بنمایم.
    با آرزوی توفیق.

  7. 7
    نمکی محله says:

    خب مجتبی خان, ضمن درود به جناب عالی باید بگم که, امروزه روزگار ااقتضای همین دیکتاتوریهاست که نمونه های بسیار اون رو در مورد اکثریت شاهد هستی مطمعنا. طبیعتا افرادی هم هستند که بخوان این دیکتاتوری رو برای اقلیتها به اجرا بزارن. و خب تاریخ نشون داده که نابینایان در موقعیتهای زمانی مختلف جز اقلیت آگاه جامعه نبودن که بخوان خلاف جریان آب شنا کنند. اما در مورد فعالیت در محله, جز گفتن این نظر که دوران اولیه تا اوج محله در دوران مدیریت شما بود و این امید که دوستان دور هم جمع بشن تا دوباره کوچه پس کوچه های محله شلوغ بشه و این نوید که خودم در اون روز به عنوان یک عضو کوچک, مثلا نمکی محله در کنار دوستان فعالیت خواهم کرد چیزی ندارم. سپاس.

  8. 8
    DarkAlireza says:

    سلام. با پستت موافقم.
    از این مذهبی بازیا اصلا خوشم نمیاد, خب حالا یکی داره به شوخی میگه من خدای ایکس هستم, باید کامنتش پاک بشه؟
    مردم باید یاد بگیرن که به عقاید همدیگه احترام بذارن و به خاطر دین و اینجور مثاعل که باید کم اهمیت باشن همدیگه رو نزنن که یاد نمیگیرن.
    اینم آخر کامنتم مینویسم ببینم کامنتم پاک میشه یا نه 😀
    من چند روز پیش یه فولدر تو یکی از درایوام ساختم, چون من Alt 2 رو زدم تا اون فولدرو بسازم من خدای اون فولدر هستم و در واقع یک خدا هستم 😀

  9. 9
    حسن احمدی says:

    درود بر شما
    احترام به آدم ها با نظرات و افکار متفاوت یک اصل تغییر ناپذیر در تمام دوران می تونه باشه.این محله محله ی چند سال پیش نیست که حالمونو عوض می کرد باهاش حال می کردیم بیشتر پست هاشو می خوندیم کنار هم خوش می گذشت محله عوض و خلوت شده گاهی چند روز هم بهش سر نزنی چیزی رو از دست ندادی خیلی ها کوچ کردن و رفتن اوضاع خوب نیست امیدوارم همه چی درست بشه.

  10. 10
    h.nadimi says:

    سلام مجتبی. ضمن احترام و ارادت فراوان به کادر مدیریت فعلی محله نابینایان بنظرم اگه شهروز حسینی را به عنوان مدیر گوش کن انتخاب میکردی
    اوضاع خیلی بهتر از الآن بود

  11. 11
    مسعود says:

    درود دوستان. وقتِ همگی به خیر. در خصوصِ دو نکته لازم دیدم اینجا دیدگاهی رو منتشر کنم.
    اولا، در خصوصِ نامه ای که مجتبی میگِه به روابط عمومی زده، اینکه من تا به حال واکنشی نداشتم، علت اینه که ما دوتا ایمیل برای دریافتِ نامه های روابط عمومی داشتیم، که دومی رو بعدها ایجاد کردیم و من دیگه نامه ها رو توی ایمیلِ شخصیِ خودم دریافت نمیکردم. یعنی اوایل من از ایمیلِ خودم برای پاسخگوییِ عمومی استفاده میکردم، بعدش با تصمیمِ کادر قرار شد روابط عمومیِ محله ی نابینایان ایمیل آدرسِ خودشو داشته باشه. متاسفانه من درحالِ حاضر جایی هستم که به ایمیلِ اختصاصیِ روابط عمومی دسترسی ندارم، اما این روزها چون تلاش میکنم واردِ بورس بشم و مرتب باید ایمیلهامو بررسی کنم، ایمیلِ شخصیم رو دائم چک میکردم و میکنم. که هیچ نامه ای توی ایمیلِ شخصیم مبنی بر فرم ارتباط محله توی این ده دوازده روزِ اخیر نرسیده. منتها تصورم این بود که نامه احتمالا به آدرسِ ایمیلِ خودِ روابط عمومی رفته، که طیِ تماسی که محسن با من گرفت و در خصوصِ همین مسأله پیگیر شد متوجه شدیم که به اون آدرسم چیزی نرفته. من نه چیزی رو توجیه میکنم و نه از پاسخگویی تفره میرم. واقعیت اینه که به یک دلیلِ احتمالا فَنّی، ما حقیقتا چیزی از مجتبی دریافت نکردیم.
    نکته ی بعدی، مربوط میشه به خودِ من. متاسفانه من به دلایلِ مشکلاتِ شخصیم که هر لحظه ممکن بود شرایطِ پیچیده ای رو برام به وجود بیاره، نتونستم توی این چند ماه به وظایفم عمل کنم. البته در اندازه ای که بهم مراجعه میشد حقیقتا کمکاری نکردم، ولی حُضورَم به هیچ عنوان، چیزی که از مسئولیت پذیری و انجامِ کامل وظایف تعریف میشه نبوده و من بابت این مدت باید از همگیِ دوستان عذرخواهی کنم. به هر حال مشکلاتِ شخصیِ من تا اندازه ی زیادی کم شده و میتونم حتما بیشتر توی فضاهای مختلف هم سایت و هم جاهای دیگه در خدمتِ دوستان باشم.
    در موردِ موضوعِ کامنتها قرار شد ویرایشگرِ محترمی که تصمیم به حذفِ کامنتها گرفتن توضیح بِدَن، ولی راستشو بخوای مجتبی، شخصا احساس میکنم در موردِ دوتا کامنت که حذف شدن بزرگنماییِ خیلی زیادی صورت گرفته. هر جایی ممکنه اتفاقاتی برای ما بیفته که از نظرمون حقمون ناحق شده باشه. ولی آیا این باید باعث بشه کلا ما از هدفی که برای خودمون ایجاد کردیم منصرف بِشیم؟ من اگه مجتبی خادمی فقط به خاطرِ این دوتا دیدگاه بزنه زیرِ طرحهایی که واسه اینجا داشت، میگم بَهونه گیری. میگم بچه بازی. اگه نمیشناختمت مجتبی یه چیزی. ولی هر جایی، ممکنه اتفاقاتی پیش بیاد که تو احساس کنی حقت ضایع شده. میبینی که دارم بدترین حالتو همش میگم و در نظر میگیرم.
    برای همه مخصوصا مجتبی و امید آرزوی شادی با دُزِ شیشصد میکنم، قطعا دوسِتون دارم.
    به همه ی دوستان اطمینان میدم که قطعا با ضایع شدنِ هر حقی اینجا مخالفم و اصلا روحیه ی کادرِ مدیریتِ اینجا ایجادِ یک دیکتاتوری یا حکومت نظامی یا اِعمالِ سلیقه نیست و نباید هم باشه.
    موفق باشید.

    • 11.1

      درود

      از نظر فنی غیر‌ممکنه شما ایمیلی نگرفته باشید.

      من ظاهرِ ایمیلی که برای من از طرف شما فرستاده شده رو به همراه اصلِ ایمیل که برای فنی‌تر‌ها قابلِ بررسیه، قرار میدم که نشان از تحویل شدنِ فرمِ من به محله و ارسال ایمیل هست:

      شروعِ ظاهرِ ایمیلِ برگشتی که در پاسخ به من از طرفِ محله فرستاده شده :
      نامه شما به دست ما رسید  

      روابط عمومی محله نابینایان mohsensalehi6240@gmail.com
      Wed, Jul 15, 2020 at 9:38 AM
      To: gooshkon2020@gmail.com

      بازدید کننده گرامی:
      ضمن عرض سلام از این که پیام خود را برای روابط عمومی محله فرستادید سپاسگزاریم.
      به یاد داشته باشید شما همواره میتوانید برای پیدا کردن پاسخ سوالات خود راهنمای استفاده از محله را از آدرس http://gooshkon.ir/faq مطالعه فرمایید.
      خوشحال می شویم اگر شما همیشه احساس کنید اینجا خانه ی خودتان است و تمام مسائلی که در ذهن دارید را به غیر از موارد فنی با ما در میان بگذارید تا به سمت محله ای بهتر برای آیندگان به پیش برویم.
      منتظر پاسخ ما باشید. به زودی پاسخ ایمیلتان را برای شما میفرستیم.
      با احترام، روابط عمومی محله نابینایان.
      http://www.gooshkon.ir
      Quick Reply
      To: روابط عمومی محله نابینایان mohsensalehi6240@gmail.com
      پایانِ ظاهرِ ایمیلِ برگشتی که در پاسخ به من از طرفِ محله فرستاده شده.
      اما بِریم سراغِ اصلِ ایمیلِ برگشتی از طرف محله که برای فنی‌تر‌ها قابل اثبات‌تره.

      شروعِ اصلِ ایمیلِ برگشتی که در پاسخ به من از طرفِ محله فرستاده شده:
      Original Message
      Message ID

      Created at:
      Wed, Jul 15, 2020 at 9:38 AM (Delivered after 1 second)
      From:
      روابط عمومی محله نابینایان mohsensalehi6240@gmail.com Using PHPMailer 5.2.27 (https://github.com/PHPMailer/PHPMailer)
      To:
      gooshkon2020@gmail.com
      Subject:
      نامه شما به دست ما رسید
      SPF:
      NEUTRAL with IP 144.76.236.156 Learn more
      DMARC:
      ‘FAIL’ Learn more

      Download Original
      Copy to clipboard
      Delivered-To: gooshkon2020@gmail.com
      Received: by 2002:a05:6a10:d10e:0:0:0:0 with SMTP id i14csp119335pxr;
      Tue, 14 Jul 2020 22:08:02 -0700 (PDT)
      X-Google-Smtp-Source: ABdhPJwqVagVLd+TR2QzXZyq0o2lu71sPvsuzC1FPQeFiFQp3ambhnMhk584Slass0wZU3KiTRCq
      X-Received: by 2002:a5d:69c8:: with SMTP id s8mr9122667wrw.405.1594789682194;
      Tue, 14 Jul 2020 22:08:02 -0700 (PDT)
      ARC-Seal: i=1; a=rsa-sha256; t=1594789682; cv=none;
      d=google.com; s=arc-20160816;
      b=cQO3PgOWxMuwJw9Jxf+mjKXuE5PQT93gdk7YTSVcFRQ8b5/G6BwBSI5YxeLlCZoUbe
      lqNZPLwgdB9ZlxRpPCdBoxkZ3/FYqZpKwd+HHSrpjO7HjVF0f7ztmDVXWr2U5DcSW849
      y6s2A3u7mX05UhSWU8Di8gv4kQTTqW2uecMADIuap3Db9jQyK++KJKazH5ZgH6itI0qi
      Tjr76ghirJNDM06aTgxZ6NNmKlBxy3k9QIZ7SGTVdsGOnmirPk1wqzF4vnyenrcN3ToM
      rcy1d7C9seJi5B49Z9v+jgkQfmouv9jM4dmdCLG5DOvZJmOZtWB87Eo002HA7ofdHMMR
      7NbQ==
      ARC-Message-Signature: i=1; a=rsa-sha256; c=relaxed/relaxed; d=google.com; s=arc-20160816;
      h=sender:mime-version:message-id:from:date:subject:to;
      bh=a2lSNsjuQ8Etn/W0dxxFN3AReXZtJhq+K338/lKMojg=;
      b=MiuKv4rNj+VVu7Acj22rtU8RppVU7J5YJhDzpEPigs7QVqjuVe2E7hDSy22P+GSFGj
      1W3jqyug5gawZhovP+ujn4n4RcfZCxRlLDhuijp5G58u/BlaZvRL0IkxHPMZLfrQhPEv
      sa1NXDaoaU7z4KMn/0Bh6Lp/Qiij4MVfsWXRnVECFZoTxl0RXESRAfFUlwdfKGEMk1F9
      EPD7iQ3X3J30NCWpZuHbY1VZy8LHErNTDnXlkJYr454UiAotK8V0gy+/kusG7QBUiA++
      uNMppXGLNhjGxRuexO4e80w/b2IqYa/W2/NkkmRmIHXa6xKcFOE8mQclZa3hUSrBHsEp
      ZdDg==
      ARC-Authentication-Results: i=1; mx.google.com;
      spf=neutral (google.com: 144.76.236.156 is neither permitted nor denied by best guess record for domain of gooshkon@da.gooshkon.ir) smtp.mailfrom=gooshkon@da.gooshkon.ir;
      dmarc=fail (p=NONE sp=QUARANTINE dis=NONE) header.from=gmail.com
      Return-Path:
      Received: from da.gooshkon.ir (static.156.236.76.144.clients.your-server.de. [144.76.236.156])
      by mx.google.com with ESMTPS id j126si732942wma.7.2020.07.14.22.08.01
      for
      (version=TLS1_2 cipher=ECDHE-ECDSA-AES128-GCM-SHA256 bits=128/128);
      Tue, 14 Jul 2020 22:08:02 -0700 (PDT)
      Received-SPF: neutral (google.com: 144.76.236.156 is neither permitted nor denied by best guess record for domain of gooshkon@da.gooshkon.ir) client-ip=144.76.236.156;
      Authentication-Results: mx.google.com;
      spf=neutral (google.com: 144.76.236.156 is neither permitted nor denied by best guess record for domain of gooshkon@da.gooshkon.ir) smtp.mailfrom=gooshkon@da.gooshkon.ir;
      dmarc=fail (p=NONE sp=QUARANTINE dis=NONE) header.from=gmail.com
      Received: from gooshkon by da.gooshkon.ir with local (Exim 4.91) (envelope-from ) id 1jvZeD-0004v6-Kj for gooshkon2020@gmail.com; Wed, 15 Jul 2020 09:38:01 +0430
      To: gooshkon2020@gmail.com
      Subject: نامه شما به دست ما رسید
      X-PHP-Originating-Script: 1004:class-phpmailer.php
      Date: Wed, 15 Jul 2020 05:08:01 +0000
      From: “روابط عمومی محله نابینایان” mohsensalehi6240@gmail.com
      Message-ID:
      X-Mailer: PHPMailer 5.2.27 (https://github.com/PHPMailer/PHPMailer)
      MIME-Version: 1.0
      Content-Type: multipart/alternative; boundary=”b1_bdf3a63b34f7c9d93c1f06245635563e”
      Sender:

      –b1_bdf3a63b34f7c9d93c1f06245635563e
      Content-Type: text/plain; charset=UTF-8
      Content-Transfer-Encoding: quoted-printable

      =D8=A8=D8=A7=D8=B2=D8=AF=DB=8C=D8=AF =DA=A9=D9=86=D9=86=D8=AF=D9=87 =DA=AF=
      =D8=B1=D8=A7=D9=85=DB=8C:
      =D8=B6=D9=85=D9=86 =D8=B9=D8=B1=D8=B6 =D8=B3=D9=84=D8=A7=D9=85 =D8=A7=D8=B2=
      =D8=A7=DB=8C=D9=86 =DA=A9=D9=87 =D9=BE=DB=8C=D8=A7=D9=85 =D8=AE=D9=88=D8=
      =AF =D8=B1=D8=A7 =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =D8=B1=D9=88=D8=A7=D8=A8=D8=B7 =
      =D8=B9=D9=85=D9=88=D9=85=DB=8C =D9=85=D8=AD=D9=84=D9=87 =D9=81=D8=B1=D8=B3=
      =D8=AA=D8=A7=D8=AF=DB=8C=D8=AF =D8=B3=D9=BE=D8=A7=D8=B3=DA=AF=D8=B2=D8=A7=
      =D8=B1=DB=8C=D9=85.
      =D8=A8=D9=87 =DB=8C=D8=A7=D8=AF =D8=AF=D8=A7=D8=B4=D8=AA=D9=87 =D8=A8=D8=A7=
      =D8=B4=DB=8C=D8=AF =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D9=87=D9=85=D9=88=D8=A7=D8=B1=D9=87 =
      =D9=85=DB=8C=D8=AA=D9=88=D8=A7=D9=86=DB=8C=D8=AF =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =
      =D9=BE=DB=8C=D8=AF=D8=A7 =DA=A9=D8=B1=D8=AF=D9=86 =D9=BE=D8=A7=D8=B3=D8=AE =
      =D8=B3=D9=88=D8=A7=D9=84=D8=A7=D8=AA =D8=AE=D9=88=D8=AF =D8=B1=D8=A7=D9=87=
      =D9=86=D9=85=D8=A7=DB=8C =D8=A7=D8=B3=D8=AA=D9=81=D8=A7=D8=AF=D9=87 =D8=A7=
      =D8=B2 =D9=85=D8=AD=D9=84=D9=87 =D8=B1=D8=A7 =D8=A7=D8=B2 =D8=A2=D8=AF=D8=
      =B1=D8=B3 http://gooshkon.ir/faq =D9=85=D8=B7=D8=A7=D9=84=D8=B9=D9=87 =D9=
      =81=D8=B1=D9=85=D8=A7=DB=8C=DB=8C=D8=AF.
      =D8=AE=D9=88=D8=B4=D8=AD=D8=A7=D9=84 =D9=85=DB=8C =D8=B4=D9=88=DB=8C=D9=85 =
      =D8=A7=DA=AF=D8=B1 =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D9=87=D9=85=DB=8C=D8=B4=D9=87 =D8=A7=
      =D8=AD=D8=B3=D8=A7=D8=B3 =DA=A9=D9=86=DB=8C=D8=AF =D8=A7=DB=8C=D9=86=D8=AC=
      =D8=A7 =D8=AE=D8=A7=D9=86=D9=87 =DB=8C =D8=AE=D9=88=D8=AF=D8=AA=D8=A7=D9=86=
      =D8=A7=D8=B3=D8=AA =D9=88 =D8=AA=D9=85=D8=A7=D9=85 =D9=85=D8=B3=D8=A7=D8=
      =A6=D9=84=DB=8C =DA=A9=D9=87 =D8=AF=D8=B1 =D8=B0=D9=87=D9=86 =D8=AF=D8=A7=
      =D8=B1=DB=8C=D8=AF =D8=B1=D8=A7 =D8=A8=D9=87 =D8=BA=DB=8C=D8=B1 =D8=A7=D8=
      =B2 =D9=85=D9=88=D8=A7=D8=B1=D8=AF =D9=81=D9=86=DB=8C =D8=A8=D8=A7 =D9=85=
      =D8=A7 =D8=AF=D8=B1 =D9=85=DB=8C=D8=A7=D9=86 =D8=A8=DA=AF=D8=B0=D8=A7=D8=B1=
      =DB=8C=D8=AF =D8=AA=D8=A7 =D8=A8=D9=87 =D8=B3=D9=85=D8=AA =D9=85=D8=AD=D9=
      =84=D9=87 =D8=A7=DB=8C =D8=A8=D9=87=D8=AA=D8=B1 =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =
      =D8=A2=DB=8C=D9=86=D8=AF=DA=AF=D8=A7=D9=86 =D8=A8=D9=87 =D9=BE=DB=8C=D8=B4 =
      =D8=A8=D8=B1=D9=88=DB=8C=D9=85.
      =D9=85=D9=86=D8=AA=D8=B8=D8=B1 =D9=BE=D8=A7=D8=B3=D8=AE =D9=85=D8=A7 =D8=A8=
      =D8=A7=D8=B4=DB=8C=D8=AF. =D8=A8=D9=87 =D8=B2=D9=88=D8=AF=DB=8C =D9=BE=D8=
      =A7=D8=B3=D8=AE =D8=A7=DB=8C=D9=85=DB=8C=D9=84=D8=AA=D8=A7=D9=86 =D8=B1=D8=
      =A7 =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D9=85=DB=8C=D9=81=D8=B1=D8=
      =B3=D8=AA=DB=8C=D9=85.
      =D8=A8=D8=A7 =D8=A7=D8=AD=D8=AA=D8=B1=D8=A7=D9=85=D8=8C =D8=B1=D9=88=D8=A7=
      =D8=A8=D8=B7 =D8=B9=D9=85=D9=88=D9=85=DB=8C =D9=85=D8=AD=D9=84=D9=87 =D9=86=
      =D8=A7=D8=A8=DB=8C=D9=86=D8=A7=DB=8C=D8=A7=D9=86.
      http://www.gooshkon.ir

      –b1_bdf3a63b34f7c9d93c1f06245635563e
      Content-Type: text/html; charset=UTF-8
      Content-Transfer-Encoding: quoted-printable

      =D9=86=D8=A7=D9=85=D9=87 =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D8=A8=D9=87 =D8=AF=D8=
      =B3=D8=AA =D9=85=D8=A7 =D8=B1=D8=B3=DB=8C=D8=AF

      =D8=A8=D8=A7=D8=B2=D8=AF=DB=8C=D8=AF =DA=A9=D9=86=D9=86=D8=AF=D9=87 =DA=
      =AF=D8=B1=D8=A7=D9=85=DB=8C:
      =D8=B6=D9=85=D9=86 =D8=B9=D8=B1=D8=B6 =D8=B3=D9=84=D8=A7=D9=85 =D8=A7=D8=B2=
      =D8=A7=DB=8C=D9=86 =DA=A9=D9=87 =D9=BE=DB=8C=D8=A7=D9=85 =D8=AE=D9=88=D8=
      =AF =D8=B1=D8=A7 =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =D8=B1=D9=88=D8=A7=D8=A8=D8=B7 =
      =D8=B9=D9=85=D9=88=D9=85=DB=8C =D9=85=D8=AD=D9=84=D9=87 =D9=81=D8=B1=D8=B3=
      =D8=AA=D8=A7=D8=AF=DB=8C=D8=AF =D8=B3=D9=BE=D8=A7=D8=B3=DA=AF=D8=B2=D8=A7=
      =D8=B1=DB=8C=D9=85.
      =D8=A8=D9=87 =DB=8C=D8=A7=D8=AF =D8=AF=D8=A7=D8=B4=D8=AA=D9=87 =D8=A8=D8=A7=
      =D8=B4=DB=8C=D8=AF =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D9=87=D9=85=D9=88=D8=A7=D8=B1=D9=87 =
      =D9=85=DB=8C=D8=AA=D9=88=D8=A7=D9=86=DB=8C=D8=AF =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =
      =D9=BE=DB=8C=D8=AF=D8=A7 =DA=A9=D8=B1=D8=AF=D9=86 =D9=BE=D8=A7=D8=B3=D8=AE =
      =D8=B3=D9=88=D8=A7=D9=84=D8=A7=D8=AA =D8=AE=D9=88=D8=AF =D8=B1=D8=A7=D9=87=
      =D9=86=D9=85=D8=A7=DB=8C =D8=A7=D8=B3=D8=AA=D9=81=D8=A7=D8=AF=D9=87 =D8=A7=
      =D8=B2 =D9=85=D8=AD=D9=84=D9=87 =D8=B1=D8=A7 =D8=A7=D8=B2 =D8=A2=D8=AF=D8=
      =B1=D8=B3 http://gooshkon.ir/faq =D9=85=D8=B7=D8=A7=D9=84=D8=B9=D9=87 =D9=
      =81=D8=B1=D9=85=D8=A7=DB=8C=DB=8C=D8=AF.
      =D8=AE=D9=88=D8=B4=D8=AD=D8=A7=D9=84 =D9=85=DB=8C =D8=B4=D9=88=DB=8C=D9=85 =
      =D8=A7=DA=AF=D8=B1 =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D9=87=D9=85=DB=8C=D8=B4=D9=87 =D8=A7=
      =D8=AD=D8=B3=D8=A7=D8=B3 =DA=A9=D9=86=DB=8C=D8=AF =D8=A7=DB=8C=D9=86=D8=AC=
      =D8=A7 =D8=AE=D8=A7=D9=86=D9=87 =DB=8C =D8=AE=D9=88=D8=AF=D8=AA=D8=A7=D9=86=
      =D8=A7=D8=B3=D8=AA =D9=88 =D8=AA=D9=85=D8=A7=D9=85 =D9=85=D8=B3=D8=A7=D8=
      =A6=D9=84=DB=8C =DA=A9=D9=87 =D8=AF=D8=B1 =D8=B0=D9=87=D9=86 =D8=AF=D8=A7=
      =D8=B1=DB=8C=D8=AF =D8=B1=D8=A7 =D8=A8=D9=87 =D8=BA=DB=8C=D8=B1 =D8=A7=D8=
      =B2 =D9=85=D9=88=D8=A7=D8=B1=D8=AF =D9=81=D9=86=DB=8C =D8=A8=D8=A7 =D9=85=
      =D8=A7 =D8=AF=D8=B1 =D9=85=DB=8C=D8=A7=D9=86 =D8=A8=DA=AF=D8=B0=D8=A7=D8=B1=
      =DB=8C=D8=AF =D8=AA=D8=A7 =D8=A8=D9=87 =D8=B3=D9=85=D8=AA =D9=85=D8=AD=D9=
      =84=D9=87 =D8=A7=DB=8C =D8=A8=D9=87=D8=AA=D8=B1 =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =
      =D8=A2=DB=8C=D9=86=D8=AF=DA=AF=D8=A7=D9=86 =D8=A8=D9=87 =D9=BE=DB=8C=D8=B4 =
      =D8=A8=D8=B1=D9=88=DB=8C=D9=85.
      =D9=85=D9=86=D8=AA=D8=B8=D8=B1 =D9=BE=D8=A7=D8=B3=D8=AE =D9=85=D8=A7 =D8=A8=
      =D8=A7=D8=B4=DB=8C=D8=AF. =D8=A8=D9=87 =D8=B2=D9=88=D8=AF=DB=8C =D9=BE=D8=
      =A7=D8=B3=D8=AE =D8=A7=DB=8C=D9=85=DB=8C=D9=84=D8=AA=D8=A7=D9=86 =D8=B1=D8=
      =A7 =D8=A8=D8=B1=D8=A7=DB=8C =D8=B4=D9=85=D8=A7 =D9=85=DB=8C=D9=81=D8=B1=D8=
      =B3=D8=AA=DB=8C=D9=85.
      =D8=A8=D8=A7 =D8=A7=D8=AD=D8=AA=D8=B1=D8=A7=D9=85=D8=8C =D8=B1=D9=88=D8=A7=
      =D8=A8=D8=B7 =D8=B9=D9=85=D9=88=D9=85=DB=8C =D9=85=D8=AD=D9=84=D9=87 =D9=86=
      =D8=A7=D8=A8=DB=8C=D9=86=D8=A7=DB=8C=D8=A7=D9=86.
      http://www.gooshkon.ir

      –b1_bdf3a63b34f7c9d93c1f06245635563e–
      پایانِ اصلِ ایمیلِ برگشتی که در پاسخ به من از طرفِ محله فرستاده شده.

      موفق باشید

      • 11.1.1

        درود مسعود جان
        1. من قبل از اینکه به قول شما بزرگنمایی بشه، سعی کردم از کانالِ قانونی و اصلی یعنی روابطِ عمومی اقدام کنم؛ اما نه تنها بعد از یک هفته هیچ جوابی به من نرسیده، بلکه الان با مسئلۀ جدیدی درگیریم اونم اینه که گفته میشه نامۀ من اصلا هرگز نرسیده که بخواد جواب داده بشه.
        2. من قبل از اینکه به قول شما بزرگنمایی بشه، بعد از یک هفته صبر، رفتم تیمتاک و مستقیما با مدیر صحبت کردم و جواب‌هایی که توی پست نوشتم رو دریافت کردم.
        3. بنا‌بر‌این وقتی نتونستم از طریق مدیر و روابط عمومی به پاسخی قانع‌کننده برسم، وقتی هیچ توضیحی از طرف نه ویرایشگر و نه هیچ شخصی دیگه برای من فرستاده نشد، اون موقع بود که تصمیم گرفتم رهگذران و کاربران رو در جریان حُسنِ نیتم قرار بدم و بگم من خواستم و نشد. من خودمو هنوزم که هنوزه در مقابلِ تمامِ کسایی که به نحوی به من لطف دارن مسئول میدونم و نمیتونم روزی اگه پرسیدن چرا میتونستی و نکردی، کم‌محلی‌شون کنم و رد بشم. من باید کاری که از دستم برمییاد انجام بدم و اگه انجام نِمیدم، بگم چرا انجام نِمیدم و چرا نمیتونم و چه موانعی سرِ راهه.

  12. 12

    عنوان:
    درخواست دریافت مستندات و دلایل حذف کامنتهای من و امید صالحی در گاهنامه تنوری شماره صفر و شکایت از کج‌سلیقگی ویراستاران
    از طرف:
    مجتبی خادمی
    تغییر وضعیت پنل: وضعیت
    وضعیت
    وضعیت پیام ورودی
    جفنگ
    Check جفنگ نیست
    ارسال شد: تیر 25, 1399 @ 05:08
    انتقال به زباله‌دان
    بروزرسانی
    تغییر وضعیت پنل: فیلدها
    فیلدها
    your-name
    مجتبی خادمی
    your-email
    gooshkon2020@gmail.com
    your-subject
    درخواست دریافت مستندات و دلایل حذف کامنتهای من و امید صالحی در گاهنامه تنوری شماره صفر و شکایت از کج‌سلیقگی ویراستاران
    your-message
    درود
    من و امید صالحی در پست گاهنامه تنوری کامنتهایی رد و بدل کردیم که دو مورد از این کامنتها بدون اینکه تذکری به ما داده بشه یا به کسی حرفی زده باشیم یا آسیبی متوجه کسی کرده باشیم، حذف شدند. تا جایی که یادمه دشنام دادن، زیر سوال بردن باورهای سایرین، و مسائل سیاسی، اونم به صورتی محدود، جزو خط قرمزها بوده. با توجه به اینکه ما هیچ کودوم از این موارد رو مرتکب نشدیم، هم از حذف کامنتها شاکی‌ام و میخوام که رسیدگی بشه، و هم دلایل حذف اون کامنتها رو خواستارم که برای من فرستاده بشه. حقیقتا فضای اینجا به شدت سرد و به دور از مشارکت افراد شده بود. اگه ما هم خواستیم فضا رو احیا کنیم، شما با قیچی کردنِ بی‌موردِ بال‌های چهار‌تا مشارکت‌کننده‌ای که حُسنِ نیت داشتند، باعث میشید همین اتفاق‌های کمی هم که میتونست مؤثر باشه، رخ نده. کل سایت خلاصه شده توی حرفها و مکالمات تیمتاکی که یه کلمهش توی گوگل ایندکس نمیشه. این خیلی برای فضای انفرماتیک جامعه نابینایی ایران و فارسی‌زبانان خطرناکه. واقعا خداییش نکنید. این کارا چی غیر از تنگتر شدنِ حلقۀ خودمونی‌ها و کمتر شدنِ مشارکتِ اکثریت داشته؟ من منتظر رسیدگی‌ام. موفق باشید
    تغییر وضعیت پنل: متا
    متا
    serial_number
    189
    remote_ip
    217.219.4.166
    user_agent
    Mozilla/5.0 (Windows NT 10.0; Win64; x64) AppleWebKit/537.36 (KHTML, like Gecko) Chrome/83.0.4103.116 Safari/537.36
    url
    http://gooshkon.ir/contactus/
    date
    چهارشنبه 25 تیر 1399
    time
    09:38
    post_id
    28588
    post_name
    contactus
    post_title
    تماس با مدیران محله نابینایان
    post_url
    http://gooshkon.ir/contactus/
    post_author
    مجتبی خادمی
    post_author_email
    gooshkon2020@gmail.com
    site_title
    محله نابینایان
    site_description
    آموزش و تفریح نا‌بیناها، کم‌بیناها و والدین گلشون
    site_url
    http://gooshkon.ir
    site_admin_email
    hotgooshkon@gmail.com
    user_login

    user_email

    user_display_name

    نگارش 5.4.2

    • 12.1

      کامنت بالا نشون میده که ایمیلی که مجتبی میگه فرستاده شده در همون تاریخ و ساعت مورد ادعا فرستاده شده و به دلایلی در صندوق ورودی و پوشه هرزنامه های ایمیل روابط عمومی موجود نیست.
      لازم به توضیحه که ما ایمیل روابط عمومی رو چک کردیم و نه توی هرزنامه که دقیقا توی صندوق ورودی پیامهاشو دریافت میکنه.
      این که چرا دریافت نشده، معلوم نیست؛ ولی خب همین باعث عدم پاسخگویی روابط عمومی بوده.
      گرچه این هم میتونه یه توجیه و نوشداروی بعد از مرگ سهراب در نظر گرفته بشه تا مدارک محکمه پسندتری علیه کادر وجود داشته باشه.
      مهم نیست. من کار خودمو میکنم و حتما بقیه هم کار خودشون رو بلدن و انجام میدن.

      فقط Check رو به جفنگ نیست خودم اضافه کردم تا چون دکمه های رادیویی رو توی کامنت نشون نمیداد از جفنگ جداش کنم و نشون بدم که حالتش توی فرم چی بوده!
      انتظارم از همه اینه که دعواها، مظلوم نماییها، حاشیه سازیها، بهونه جوییها و همه هاهای دیگه ای که حتی یه ذره به دور شدن بیشترمون از هم کمک میکنه رو کنار بذاریم تا همه چیز خود به خود حل بشه.
      اینم به عنوان یه جوک خنده دار آخر این وصیت نومه بپذیرید؛ بعدشم که خوب خندیدید برید سر وقت بقیه دعواهاتون!

      • 12.1.1

        درود سعید جان
        در مکالمۀ تلفنی که به یه منظورِ دیگه بِهِت زنگ زده بودم هم حتی این مسئله رو به عنوانِ دردِ دل همون دوشنبه مطرح کردم و دقیقا چون صرفا مدیرِ فنی هستی، منطقی گفتی و پذیرفتم که شما در این قضیه مسئول نیستی. یعنی به من گفتی که این مسئله رو خودم و مدیران و مسئولینِ مربوطه باید حل کنیم. اگه من ظاهر و اصلِ ایمیل رو آوردم، قصدم فقط و فقط این بود که بگم من کاری که باید بکنم رو کردم؛ نه اینکه بگم بخشِ فنیِ سایت خدایی ناکرده مشکلی داره یا دستی بر آتش داشته. هم من و هم تمامِ اعضای محله، معمولا همیشه بر امانتداریِ شخصِ خودت صحه گذاشتیم.
        من اون چیزایی که به قول خودت میشه دعواها، مظلوم نماییها، حاشیه سازیها، بهونه جوییها و همه هاهای دیگه ای که حتی یه ذره به دور شدن بیشترمون از هم کمک میکنه رو کنار میذارم و به بازگشتِ کامنت خودم و امید در اون پست بسنده می‌کنم. تمام اینکه نامهم نرسیده و چه برخوردی با من شده رو هم فراموش میکنم. من خودم اومدم جلو و خودم مشارکتم رو سه هفته پیش شروع کردم. هنوزم سرِ حُسنِ نیتم هستم. کافیه طرفِ مقابل هم با برگردوندنِ کامنت‌هامون، همین حُسنِ نیت رو نشون بده. باور کن من از تمامِ ناملایماتی که در حقم اتفاق افتاده میگذرم و حتی انتظارِ دلجویی هم ندارم. فقط بدونم اینجا همیشه جایی می‌مونه که بر رعایت آزادیِ بیان استواره، واسم و واسه بچه‌ها کافیه. همین. من از سایرِ حقوقم این مرتبه هم میگذرم. نه جواب میخوام که چرا روابط عمومی نباید غیر از ایمیل‌ها فرم‌های درون‌سایتی رو هم بررسی کنه، نه جواب میخوام که چرا گفته میشه ایمیل نرسیده، نه جواب میخوام که چرا توی تیمتاک برخورد‌های اکیپی و سازمان‌یافته هنگامِ حضورِ من و خیلی‌ها صورت میگیره، و نه جواب میخوام که چرا دوشنبه به صورتی دیکتاتور‌معابانه با من برخورد شد. فرض می‌کنم هیچ اتفاقی نیفتاده. فقط کامنت‌ها برگرده، یه پل نشونِ من داده بشه، من سی‌و‌سه پل نشون میدم؛ چنانکه تا همین لحظه رویه‌ام همین بوده. همیشه خودم پیشقدم شدم اومدم جلو. الان یه قدم به سمتِ من برداشته بشه، من ده‌تا قدم برمیدارم.
        البته من گارانتی نمی‌کنم که اگه خودم از این مسائل به سادگی گذشتم، دیگران مثلِ من باشن. بالاخره ذهنیتِ عموم و افکار عمومی اگر پرسشگر باشه و پرسش‌هایی داشته باشه، مسئولش مدیران و روابط عمومی هستند که پرسش‌ها رو جواب بدند، ولی من اگه کامنت‌های فرعیِ سه و چهارِ زیرمجموعۀ کامنتِ هشتم در اون پست برگرده و در واقع بخشی از احقاقِ حقم صورت بگیره، در موردِ خودم کوتاه میام و بی‌خیال میشم. باشد که این گذشتِ من، الگویی بشه برای رفتار‌های مشابهِ همگیمون در آینده.
        فقط امیدوارم اینگونه رفتار‌ها مجددا تکرار نشه که این مسائل مجددا پیش نیاد.
        موفق باشی و ممنون از کلیه زحماتت تا به همین لحظه

  13. 13

    بچه‌ها از همگی که با من موافق یا مخالف بودید ولی به هر حال کامنت گذاشتید ممنونم و اگه من جواب کامنت‌ها رو ندادم واسه اینه که کلا با باز شدنِ کامنت‌ها مخالف بودم. اگه جوابی برای افرادی می‌نویسم، دلیلش این نیست بین اونا و شما فرق میذارم، بلکه دلیلش اینه اونا مسئولینِ سایتن و برای شفافسازی، برخلافِ میلم مبنی بر باز شدنِ اولیۀ کامنت‌دونی، باید در تعامل باشیم.

  14. 14
    نیما حسینی says:

    درود به مجتبای عزیز.
    در ذهن ما مخاطبین یک مفهوم با اسم مجتبی زنجیر شده و اون هم اینه که هر کاری میکنی و هر راهی میری بعد از بالا و پایین های مختلف به یک چیز ختم میشه و اون هم حرکت و پیشرفت عمومی و جمعی قشرمون بدون هیچ تبعیضیه.
    چند حقیقت متاسفانه کاملا روشنه که وجود داره.
    سرد شدن محله, برخورد اکیپی با مسایل. برخورد سلیقه ای که نمونه روشنش پاک کردن کامنت ها بود.
    بعضی از بچه ها برای ورود به تیم تاک و اکیپ و جمع کنونی دلسرد شدند.
    نباید زحمات کادر کنونی رو نادیده گرفت اما یه جای کار می لنگه. اینجا جایی نیست که ما رو دنبال تبصره های قانونی بفرستید.
    اینجا نباید جایی باشه که پشت مسوولیت های تقسیم شده پنهان و پاسکاری شد.
    اینجا باید با کمال شهامت مسوولیت رو پذیرفت و تمام تلاش رو بلافاصله برای حل هر مشکل به کار گرفت
    مجتبی شخص محترم و منطقی و مشرف به مسایل هست. اونقدر ازیتش کردید که فریادشو در آوردید.
    آقای صالحی چرا گذاشتید که به اینجا برسه.

  15. 15
    مسعود says:

    تنها چیزی که میتونم بگم اینه که صادقانه من نامه ای دریافت نکردم. مجتبی قرار شده ویرایشگری که دیدگاهها رو حذف کرده توضیح بده. تا اون موقع منتظر مییمونیم. قطعا با این رویکردت که قرار نیست از کنارِ هیچ مسئله ای بدونِ پاسخ بگذریم موافقم. پاسخگویی به کاربران اصلیه که حتما بهش متعهدیم.

  16. 16

    یک کامنت طولانی!
    مطمئنا توی این پست، هم مجتبی حق داره و هم کادر مدیریت در مورد بسیاری از مطالب بیان شده حرف برای گفتن دارن.
    من از سال 92 تا 97 با مجتبی کار کردم و قلقهاش رو میشناسم؛ میدونم که هدف مجتبی از اول کمک به همنوعانش بوده و هرچند مثل بقیه ما حتما خطاهایی هم داشته، وقتی چند هفته پیش فعالیتش رو دوباره شروع کرد، از اونجایی که همیشه خودم بهش میگم بی توجه به شرایط و اتفاقات اگه کار مفیدی از دستت برمیاد بکن، خوشحال شدم.
    این من بودم که روزی شهروز رو برای کمک به کادر شاید دو نفره اون روز به مجتبی پیشنهاد کردم و تضمین کردم که موفق میشه و شد.
    خدا رو شکر و همون طوری که خود شهروز هم به نظرم توی پست آخرش گفت، ما با هم مکاتبه داشتیم و مشکلات و اختلافات رو به فراموشی سپردیم.
    این من بودم که دو سال پیش، به محسن پیشنهاد کردم و ازش مکرر خواستم تا نماینده کادر اون روز در نامزدی مدیریت مجموعه محله بشه که دیگه واقعا جمع و جور کردنش سخت و طاقت‌فرسا شده بود؛ البته طی این دو سال، اگر در جریان کل امور بوده باشید، بر این که مجموعه ما بسیار بزرگتر و به نسبت رتق و فتق امورش سختتر هم شده صحه میگذارید و به نظرم محسن پتانسیلش رو داشته که تونسته تا اینجا پیش بیاد.
    هیچ کس نمیتونه ادعا کنه که محسن بی خطا بوده و تا جایی که میدونم خودش هم چنین ادعایی نداره؛ در عین حال توی این دو سال که مستقیما باهاش کار کردم و همون چند ماهی که قبل از شروع مدیریتش باهاش آشنا شدم، به این نتیجه رسیدم که شخصیتی هست مثبت، با پتانسیل و روحیه بالا و توانمند برای فعالیتهای مربوط به محله که هر اون چه در توان داشته باشه صرف میکنه تا اینجا پیشرفت کنه.
    شهروز و همه اونهایی که بعدا به دنبالش وارد مدیریت محله شدن رو همیشه دوستان خودم میدونسته و میدونم و در مقابل معتقدم که محسن هم با این که شاید بدون تجربه مدیریتی چنین مجموعه ای وارد گود شد، به خوبی تونست تیمش رو دستچین و جمع و جور کنه و کنترل خوبی هم روی مسائل مختلف محله داره.
    شاید حرفهای پراکنده ای زده باشم، ولی در مجموع میخوام بگم، مجتبی به عنوان مؤسس خلاق و توانمند محله، شهروز به عنوان یک مدیر استراتژیک و محتوایی بسیار توانمند و مؤثر و محسن به عنوان یک مدیر باز هم استراتژیک، مالی و در عین حال محتوایی موفق، هر سه قطعات اصلی یک پازل هستن؛ من و سایر کسانی هم که تو این نُه ساله اومدیم، کمک کردیم، رفتیم یا موندیم هر کدوم قطعه ای تکمیل کننده از همون پازل هستیم.
    این پازل هنوز سالها و سالها وقت و انرژی لازم داره تا آدمهای دیگه ای با تواناییهای مختلف بیان، بهش اضافه بشن و تکمیلش کنن.
    هر کدوم از ما اشتباهاتی داشتیم، داریم و باز هم خواهیم داشت؛ چون اگه این اشتباهات و خطاها نباشن که تجربیات و پیشرفتهای بعدی به دست نمیاد! ولی به ضرس قاطع میگم که هیچ کدوم ازما به عمد نمیخوایم فضا رو خرابکنیم یا به همدیگه ضربه بزنیم؛ چرا که هر ضربه به دیگری دو تا ضربه به خودمون هست.
    از چند ماه پیش تصمیم گرفتم دیگه توی مسائل اختلافی دخالت مدیریتی نکنم و صرفا اگر چیزی به نظرم رسید به محسن پیشنهاد کنم.
    فکر میکنم مدیر فنی بودن هم منافاتی با این که مثل بقیه کاربرها هرچند آگاهتر از بقیه بتونم پیشنهادم رو مطرح کنم نداشته باشه.
    الان هم با توجه به کامنت آخر مجتبی میخوام یه پیشنهاد رو به محسن بدم و البته عمومی در اینجا هم منتشرش کنم؛ اما قبلش به عنوان عضوی از کادر مواردی رو یادآوری و گوشزد میکنم که نه صرفا حرف خودم که حرف کادر و از طرف من به نمایندگی از اونهاست.
    1- در دوره مدیریت مجتبی یک قانون نانوشته وجود داشت که ما هم در کادر جدید قرار گذاشتیم ادامهش بدیم؛ این که کاربران از جمله نویسندگان، سر خود نمیتونن در مورد باز یا بسته بودن بخش کامنت پستهاشون تصمیم بگیرن و اگر حتی نویسنده ای بخواد کامنتهای پستش رو ببنده، باید پیشتر با کادر هماهنگ کنه.
    اصولا ما به کاربرانی که میخوان کامنت پستشون بسته باشه میگیم پست رو به جای این که مستقیم منتشر کنن برای بازبینی بفرستن تا در صورت صلاح‌دید نسبت به بازیا بسته بودن کامنتهاش تصمیمگیری و بعد اقدام به انتشار صورت بگیره.
    2- در گفتگوی مورد اشاره مجتبی در پست که خوشبختانه شاهدین زیادی هم داره، خودش در حضور اونها گفته که میخواد البته نقل به مضمون پستی بزنه و نظر کاربران رو جویا بشه. محسن در پاسخ گفته که من بنا ندارم رأیگیری کنم و البته معنیش این نبوده که خود مجتبی هم حق نداره چنین کاری بکنه؛ به هر حال با فرستادن این پست حتی با کامنتهای بسته، چنین نظرسنجیی صورت گرفته و میبینید که ما به جای این که فقط یه نفر بیاد حرفش رو بزنه و بره پی کارش، با توجه به بند 1 توضیحاتم کاری کردیم تا همون طور که در واقع قرار بوده اتفاق بیفته، همه کاربران امکان مشارکت براشون وجود داشته باشه.
    3- با این که مسئولیتهای کادر به تفکیک به اطلاع کاربران رسیده، ممکنه شرایطی پیش بیاد که توی کادر کسی کار کسی دیگه رو پیش ببره؛ گرچه تقسیم کار ما در کادر تا جایی که خدشه ای به اصل کار وارد نکنه کاملا به خودمون مربوط هست و با کمال احترام دلیلی نمیبینم یک کاربر بگه چرا فلان عضو کادر پست رو معلق و دیگری اون رو ویرایش و منتشر کرده!
    اصل اینه که نویسنده طبق بند 1 باید برای بسته بودن کامنتهاش هماهنگی و کسب تکلیف میکرده که نکرده و ما لازم دیدیم برای این که در مورد بسته موندن یا باز کردن کامنتها تصمیم بگیریم، به مدت کم و بیش 1 ساعت پست رو معلق کنیم که کردیم.
    ربطی هم نداره که کدوممون معلق و بعد کدوممون دوباره ویرایش و منتشرش کرده باشیم.
    4- نهایتا با جستجو در ایمیل روابط عمومی، ایمیل گم شده بین ایمیلهای متعددی که روزانه گزارش حملات به سایت و آیپیهای بَن شده رو میفرسته پیدا شد.
    همین جا به خاطر بی دقتی خودم و ست کردن بخش روابط عمومی و امنیتی روی یک آدرس ایمیل هم از کادر و هم سایر کاربران عذرخواهی میکنم.
    اما پیشنهاد سرگشاده من که بعدش توصیه میکنم تا قبل از اومدن و پاسخ محسن، احتمالا ختم قائله یا ادامه ماجرا کسی کامنت دیگه ای نگذاره؛ گرچه میل خودتون هست که به این توصیه گوش کنید یا نه!
    من فکر میکنم حذف اون دو تا کامنت پست امید، گرچه میتونستن برداشتهای متفاوتی به دنبال داشته باشن، سوء تفاهم ویرایشگر بوده و حالا که مجتبی میگه اگر کامنتها برگردن، از طرف او مساوی است با ختم ماجرا به خیر و خوشی، خیلی ساده کامنتها رو برگردونید، همه با هم دست صلح و آشتی بدیم و بریم دنبال کارمون.
    این بود پیشنهاد کوچولوی من.
    لازمه خاطرنشان کنم که این پیشنهاد صرفا توسط یک کاربر مثل بقیه شما مطرح شده و محسن به عنوان مدیر، میتونه در موردش هر نظری داشته باشه، کم و زیادش کنه یا اصلا قبولش نکنه.
    به امید پیشرفت همه جانبه همه‌مون بدون حواشی و دعواهای الکی و فرساینده.

  17. 17

    درود و یکصدتا دورد هزار و یکصدتا درود
    مجتبی جان خودتم میدونی که من هیچ موقع از در جمع بودن و اظهار نظر در جمع کردن خوشم نمیاومده ولی به اندازه خودم فعالیت داشتم که راضی باشم ازش در مورد محله هم نمیگم اولین نففر ولی میتونم به جرأت بگم توو گروه نفرات دهگانه اول بودم که باهات همراه شدم هم کامنت میذاشتم هم پست میذاشتم و چه رفقای خوبی هم پیدا کردیم من و تو خیلی صحبتها داشتیم و داریم کاری به اونا ندارم ولی بیفایدست بخای برای جایی که اختیاری توش نداری کارری بکنی شهروز و تو از دسته رفقای خخوب و صمیمی من هستید ببخشید میثم عزیز یادم رفت ککه خیللیم کارش بیسته من از دسته نویسندگانی بودم که بدونن اینکه خودم بخام نویسنده مستقیم بودم چون اکثر اوقات با مشورت میرفتم جلو با مشورت خود شما عزیزان من اصلا اانتقادی به این مدیریت و این کاددر ندارم چون هنوز همکاری باهاشون نکردم غیر از سعید درفشیان که متأسفانه سعید هم گاهی ناسازگاریهایی داشت با من خخخخخخ ولی در هر صورت سر کامنت دادن همین پست هم خیلی دست دست کردم و نمیخخواستم پیام بدم خیلی زور دلم بیشتر از منطقم بود که برات کامنت گذاشتم کامنت به درد بخوریم نبود ولی فقط میخواستم بگم با هر عقیده ای که هستی با هر درصد بدی که داری با هرر… که هستی ما رفقای دوران بچگی هستیم و رفت آمد خانوادگی داشتیم داریم و خواهیم داشت فقط خواستم از اینجا بگم هرجا باشی اگر مایل بودی میتونی رو من حساب کنی اگه کاری از دستم بر میاومد

  18. 18

    سلام به همه دوستان عزیز.
    هم صحبت های مجتبی رو در اون جمعی که در تیم تاک انجام شد رو کامل شنیدم، هم پست رو کامل خوندم و هم کامنت های همه شما رو تک به تک بررسی کردم.
    1. در اینکه روابط عمومی در این مدت به وظایف خودش عمل نکرد و کلا یه جورایی حضور موثری به گفته خودش نداشت و در اینکه ما در پاسخ دادن به ایمیل کاربرمون کوتاهی کردیم شکی نیست. اینم نکته جدیدی نیست که ما همیشه پذیرنده اشتباه بودیم و هیچ زمانی سعی در ماست مالی کردن نداشتیم. که اگه داشتیم توی اون گفتگوی تیم تاکی با مجتبی هرگز به پذیرفتن ضعف در پاسخگویی روابط عمومی هم نظر نمیشدم.
    2. در اون گفتگوی تیم تاکی که مجتبی صرفا فقط مطالبی که خودش حس میکرد باید بگه رو اینجا نوشته، نکاتی بود که همه اون آدمایی که شنونده بودن کاملا در جریان هستند. من هرگز نظرم 180 درجه تغییر نکرد. مجتبی گفت تو این کامنت ها رو به رای بذار و من گفتم چنین کاری نمیکنم و اگه تمایل داری خودت چنین کاری بکن که خودش گفت من این کار رو میکنم و به رای میذارم که خب نتیجه این پست شد ولی با کامنت های بسته و تصمیم بر باز شدن کامنت ها گرفته شد که همه شما خیلی آزادانه نظراتتون رو بگید.
    3. در اون گفتگوی تیم تاکی صحبت های دیگه ای هم رد و بدل شد که خب ترجیحم بر این هست که در حد همون لحظه بمونه و طبق عادتی که همیشه داشتم آتشی رو بر این جریان اضافه نکنم.
    4. برخی دوستان از حذف پست ها و کامنت ها گفتن. تا جایی که حافظه من یاری میده در مدت تقریبی این دو سال پستی حذف نشده و اگه کامنتی هم حذف شده بر طبق همون قوانینی بوده که اکثر اوقات در همین محله همه شما شاهدش بودید. انصاف به خرج بدید و سوار بر جو و هیجانات ناشی از مطالب اعتراضی و انتقادی نشید، در فضایی صمیمانه تر میشه نظرات رو گفت و شنید و پاسخ داد. تا کی ما قراره به همدیگه انگ هایجور وا جور بزنیم و بخوایم مثل تموم موارد مشابه این چنینی آه و ناله سر بدیم که وای دیگه اینجا محله قدیم نیست و اینجا دیگه سلیقه ای شده و هزار تا موارد این چنینی که اگه حوصله کنید و آرشیو 9 ساله رو بررسی کنید میبینید که چنین رفتارهایی نخ نما شده و هیچ جذابیتی نداره. نه برای کاربران و نه برای افرادی که تلاش میکنند شرایط اینجا به رکود نرسه و وضعیت بهتر از هر زمانی بشه. خدا رو شکر حافظه تاریخی خیلی از شما بیشتر از من کار میکنه و سکوت در این بحث هم خب طبیعتا بهترین روش هست.
    5. دوشنبه ای که مجتبی ازش میگی که با لحن دیکتاتور معابانه باهات صحبت شد رو خودت و انصافت در نظرت بیار. من در کمال احترام باهات صحبت کردم، مثل تموم لحظاتی که در هر شرایطی با هم صحبت میکردیم. تو میگی برخوردهای سازمان یافته حین حضور تو و برخی افراد صورت میگیره. این یه تصور کاملا اشتباهه. من هرگز از نظر خودم و کادری که در حال فعالیت هستند چنین سازمان دهی ای که تو ازش صحبت میکنی رو نه در قبال تو؛ بر که تموم افرادی که در محله یوزر دارند انجام نداده و نخواهم داد. این رفتار اگه جاهای دیگه و درزمانهای دیگه انجام شده در این دوره و این مدیریت انجام نشده. چرا یک ثانیه فکر نکنیم خودمون مسبب تموم رفتارهایی هستیم که باهامون میشه. چرا همیشه باید ذهن رو به سمت خرابکاری، اکیپی برخورد کردن یا رفتارهای سازماندهی شده ببریم؟ هر آدمی باید قبل از قضاوت کردن بقیه و رفتارهاشون، به خودش رجوع کنه و دلیل خیلی چیزا رو در خودش پیدا کنه. انقدری نیستم که بخوام آدم ها رو بَرده افکار خودم کنم و هر چیزی که خودم میخوام رو بهشون تحمیل کنم. انسان به آزاد بودنش انسانه و اگر کسی، تکرار میکنم و با صدای بلند میگم که اگر کسی همراه چنین کارهایی بشه از نظر من هویت انسانی خودش رو زیر سوال برده و دیگه کاریش نمیشه کرد.
    6. توی همون صحبت تیم تاکی و فقط در چند کلمه آخری که بین من و تو رد و بدل شد قرار شد که من بررسی کنم و دلیل جواب ندادن به ایمیل تو رو بهت اطلاع بدم. اینکه میگی صبر کردی و جوابی نگرفتی بعد از انتقادت همچین زمان طولانی ای هم نبود که مجبور به زدن پست باشی و خب حالا هم که این پست رو زدی دیدی که من به شخصه از شنیدن انتقاد، پیشنهاد یا هر حرفی که چه درست باشه و چه غلط، چه به مذاق من خوش بیاد چه نه، فرار نمیکنم و همین پست مشت نمونه خروار باشه برای تموم اونایی که میگن این کادر انتقاد پذیر نیست.
    7. خدا رو شکر میکنم تموم این کاربران اگه خودشون ندونند و اعتقاد نداشته باشند، بار ها و بارها از زبون خودت شنیدند که محسن صالحی صداقتش بارز تر از هر خصلت دیگه اش هست و خودت هم قطعا میدونی که به شخصه تموم نظراتم به تو عین واقعیت بوده و هست و خواهد بود. در قبال همه هم تا جایی که خودم باید بگم همین بوده، هست و خواهد بود. احترام همیشگی من به تو و شخصیتت چیزی نبوده که از کسی مخفی باشه. ارزش گذاری من به تو چیزی نیست که بر کسی به خصوص خودم پوشیده باشه. تاثیرگذاری تو و این محله چیزی نبوده که من ازش صحبت نکرده باشم. در عین تموم اختلاف نظراتی که ما با هم در مدت نزدیک به اون دو سالی که مستقیم با هم کار کردیم چیز پوشیده ای نبود ولی جز خودت که بهتر از هر کسی آگاه هستی احترام گذاشتن به تصمیماتت همیشه اول از طرف من بوده بعد بقیه. به گفته خودت من هر زمانی که تو کاری خواستی انجام بدی در محله و در بستر تیم تاک همراهی و همکاری ای نبوده که از دستم بر بیاد و برای شخص مجتبی خادمی و سایر هم محله ای ها انجام نداده باشم. پس با این همه اتفاقات و این موارد هم به نظرم انتظار کمی نباشه که بخوام مجتبی همه چیز رو یک طرفه نبینه. اگه قدمی برداشته نیاد بگه من بودم و شما ها نبودید. همیشه من پیش قدم شدم و مابقی ماجرا. این انتظار رو من دارم که اگه انتقاد هم هست انصاف هم باشه. خوب و بد آدما باید کنار هم دیده بشه. محسن صالحی به گفته خودت در پست معرفی مدیر محله تا حالا تجربه مدیریت نداشته، دقیقا مثل شروع خودت در محله. گفتی باید کمک کنیم و زمان بدیم و کار کنیم و با هم باشیم. قبول. مشکلاتی هست. معضلاتی هست. هیچ کس منکر این مشکلات و معضلات نیست، نبوده و نخواهد بود. کم نیستند آدمایی از جمله خودت که به حرفهای من مُهر تایید بزنند ولی باز قضاوت رو میسپارم به همه که هر کسی به هر شکلی که میدونه فکر کنه و میگم برام قابل احترام بوده و هست. ولی یه کم شاید برخی رفتارها اگه از من محسن صالحی زشت باشه و بد به نظر بیاد، از طرف بعضی دیگه که شناخته شده هستند از جوانب مثبت، زشت تر هست و تاثیر گذار تر. هرگز و هرگز در اینکه مدیریت اینجا به من واگذار بشه کوچکترین تلاشی نکردم و کسی رو هم واسطه قرار ندادم. شخص مجتبی خادمی تصمیم گرفته و خوب یا بد این اتفاق افتاده. تعامل داشتن من با کاربران اگر در حد اعلا نیست، در حد فاجعه ای هم نیست. توانایی های من اگر در حد شخص مجتبی خادمی نباشه، در حدی هم نیست که نتونم این مسئولیت رو به درستی انجام بدم. به هر شکلی هر آدمی در هر مجموعه ای رزومه ای داره و رزومه من کاملا مشخصه. چه از لحاظ رفتاری و چه از لحاظ عملکردی در مجموعه محله نابینایان. تموم این حرفها رو زدم تا بگم هیچ گلی بی خار نیست و هیچ آدمی بی عیب. فقط کافی هست برگردیم به هدفی که دنبالش هستیم. هدفی که از اول بوده و با تموم اتفاقات تلخ گذشته و حال حاضر در حال انجام شدن هست. شماها میگید خیلی کند شده و کم رنگ؛ حتی اگر نظر من این نباشه؛ ولی حرفتون قبول. آدم اگه بخواد برای هدفی که داره از مسائل حاشیه ای نگذره و هی دامن به این اتفاقات بزنه که واقعا بی ارزش ترین به حساب میان در این مسیر، اول خودش رو گول زده که هدف من فلان چیز هست و هم با افکار بقیه به اون حدی که تاثیر گذار هست بازی کرده و حاشیه رو به متن که الحق جذاب تر هم هست ترجیح داده. من جلوتر و رساتر از هر کسی میگم که تا حالا و تا این لحظه اگه از من رفتار نا ربط، غیر حرفه ای، غیر اخلاقی، بی عدالتی و بی ادبی ای هر شخصی دیده عذرخواهی میکنم و تموم تلاشم رو به خرج میدم که این مسائل رفع و رجوع بشه و به مسیری که همه ما دنبالش هستیم برسیم.

    و اما در خصوص صحبتی که آقای درفشیان داشت. من بی برو برگرد و با حُسن نیت این حرف رو قبول میکنم و کامنتهایی که مورد اشاره قرار گرفتند رو بر میگردونیم ولی طبق نکاتی که گفتند روال ما بر نظارت هست و بر اون تعاملی که مسیر کادر محله بوده و همه ازش اطلاع دارند پیش میریم تا برسیم به نکته ای که در خط بعدی بهش اشاره میکنم.
    به زودی و ظرف همین چند روز آینده قوانین محله نابینایان به شکل کاملا محسوس و بنیادی بروز شده، و به اطلاع عموم کاربران عزیز خواهد رسید.
    از نظر من این بحث با توجه به کامنت شخص مجتبی و آقای درفشیان و خودم تموم شده و اگه نیاز به توضیح بوده هم خدمت تک تکتون ارائه کردیم.
    اختلاف نظر و سلیقه در هر خانواده ای هست و مهم اینه که با دست خودمون به این مسائل دامن نزنیم. قبل از هر اظهار نظری و هر دیدگاهی فقط چند لحظه به عواقب حرفی که قراره بزنیم فکر کنیم. شاید هرگز نشه جبران کرد اثرات منفی ای که خواهد گذاشت.
    دلتون خوش و بابت طولانی شدن کامنت از همه عذرخواهی میکنم.
    به امید روزهای بهتر و روشن تر برای محله نابینایان.

  19. 19
    فرشباف says:

    سلام نمی خواستم کامنت بدم و نمیدم. شما این نظر من رو کامنت حساب نکنید.
    باز میبایست به هوش آقای خادمی تبریک بگم.
    چون با خلاقیتی که داشتند حدود 2روز هست شما رو در بازی ای وارد کرده خودش میخواسته.و نوع چینش بازی دست خود آقای مجتبی بوده و شما میبایست تنها نظاره گر باشید … چون هیچ بردی با کادر مدیریت نیست.
    این نوع خلاقیت تحسین دارد و میبایست تبریک گفت.
    و مدیریت عزیز میتونستید با یه عذر خواهی بابت پاک شدن کامنت از عموم عذرخواهی کرده و به آقای مجتبی بابت غیر بازگردانی کامنت به دلیل پاک شدن کامل نظرشون، از دیتابست سایت بخواهید نظر دوباره ای طبق قوانین سایت قرار بدند.
    و اینبار با حفظ حریم اجتماعی و فاصله گذاری …
    من فکر میکنم هم کادر مدیریت و هم آقای مجتبی خادم قصد هیجانی کردن فضارو داشتند تا نظر ها به سمت گوش کن برگدد
    که …
    خسته شدم از تایپ
    با پوزش

  20. 20

    درود

    منم با گفتن نظراتِ پایانی‌ام بحث رو خاتمه میدم و از برگشتنِ کامنت‌ها حسِ خوبی پیدا کردم.
    تعاملِ سازنده‌ای که حد‌اقل در خصوصِ کامنت‌ها پیش اومد جای امیدواری داره.
    فقط یه نکتۀ دیگه رو هم میگم و زحمت رو کم می‌کنم:
    من تنها نیستم که باور دارم برخوردهای سازمان یافته حین حضور برخی افراد در تیمتاک اتفاق می‌افته. شاید خودِ محسن متوجهش نشده باشه ولی در کامنت‌های این پست و جا‌های دیگه هم بچه‌ها از این قضیه گلایه‌مند بودند. حتی خانم نازنین هم به عنوان یکی از اعضای کادر مجموعه، در جوابی که به آقای رمضانی در خصوص مباحث مطرح‌شده در همین بابت نوشتند، بر منطقی بودنِ موارد، صحه گذاشتند. امیدوارم این مسئله هم در آینده با هم‌فکریِ همه بیشتر بررسی بشه. مثلا میتونیم یه کنفرانس یا نظرسنجی بذاریم و ببینیم این مسئله‌ای که در خصوص تیمتاک مطرحه آیا واقعیت داره یا تصوری هست که عده‌ای از ما به غلط بر اون اصرار داریم. اگه این برخورد‌ها فقط با من می‌شد، من یک ثانیه فکر می‌کردم خودم مسبب تموم رفتارهایی هستم که باهام میشه. اگه فقط من حس نا‌امنی و ترد شدن داشتم، ذهنم رو به سمت خرابکاری، اکیپی برخورد کردن، یا رفتارهای سازماندهی شده نمیبردم. قبل از قضاوت کردن بقیه و رفتارهاشون، به خودم رجوع می‌کردم و دلیل خیلی چیزا رو در خودم پیدا می‌کردم. بحث اینه که حتی برخی از اعضایی که الان در تیمتاک فعالند هم این گلایه رو جَسته گریخته جا‌هایی مطرح کردند. من می‌بینم بچه‌های مهمی که عضوِ گروهِ برنامه‌سازی یا مدیریتیِ مجموعه هستند، همزمان با ورودِ خودم یا عده‌ای از افرادِ دیگه، بجای اینکه به عنوانِ میزبان، پذیرایی کنند و ما رو از غربت دربیارند، اتاقی که توشیم رو با کملطفی و بی‌مهری ترک میکنن و به این رفتارشون در سرتاسرِ فضای تیمتاک در تمامِ اوقات ادامه میدن. اینکه من اختیار دارم هر لحظه اتاقی رو ترک کنم یا به اتاقی وارد بشم یه بحثه، اینکه به صورتی برنامه‌ریزی‌شده با عده‌ای این کار رو انجام بدم هم یه بحثی دیگهست. شما بِرید نمایشی که بچه‌های شبِ روشن تولید کردند و اگه اشتباه نکنم اسمش «کلاسِ چهارده» هست رو گوش کنید، دقیقا متوجهِ الگوی رفتاریِ هماهنگ برای اذیت و آزار که من ازش صحبت می‌کنم، میشید.
    من چون تجربۀ نحوه مواجهه با برخورد‌های اینچنین رو خیلی وقته دارم و وقتم هم زیاد اجازه حضور در فضا‌های تیمتاکی رو نِمیده، آسیبِ خاصی از این قضیه متوجهم نیست؛ ولی افرادی که تازه‌وارد و تازه‌کار هستند، به شدت از این موضوع رنجیده‌خاطر میشن چون ممکنه ظرفیتشون به اندازه من نباشه. تازه اگه خودمم بخوام در محله فعال‌تر بشم و مشارکت کنم، معلومه برخورد‌های اینچنین میتونه روی حتی من هم تأثیر بذاره.
    یکی از مسائلِ دیگه، گروه گروه شدنِ بچه‌هاست. این مسئله تا زمانی که روندی نرمال رو طی کنه، خیلی هم خوبه؛ ولی وقتی از حد بگذره، برای کسایی که بلد نیستند تیم تشکیل بدند و یا هنوز تازه‌کارند، دلسردی به بار میاره. تازه قضیه زمانی وخیمتر میشه که اعضایی که کاربران روشون حسابِ ویژه باز می‌کنند، اون‌ها هم به این آفتِ اکیپ اکیپ شدن گرفتار شده باشند. اگه این مسئله رو نپذیریم، معلومه برای حلِ مسئله هم اقدامی نمی‌کنیم چون معتقدیم همچین چیزی وجودِ خارجی نداره که بهش رسیدگی بشه. در صورتی هم که بپذیریم ممکنه همچین فضایی وجود داشته باشه، میتونیم برای بررسی و حلِ مشکل، برنامه‌ریزی و اقدام کنیم.
    امیدوارم به زودی و ظرفِ همین چند روزِ آینده که قوانینِ محلۀ نابینایان به شکل کاملا محسوس و بنیادی بروز میشه و به اطلاع عموم کاربران عزیز میرسه، اونقدر تغییراتِ قوانینِ محله به سمت سلیقه‌زدایی و روشنفکری پیشرفت داشته باشه و اونقدر قوانین بازتر از حتی اینی که هستند بشند، که بچه‌های محلۀ نابینایان، قوانینِ بازترِ مجموعه رو به عنوانِ یکی از بهترین عیدی‌ها و هدیه‌های محسنِ صالحی، در آستانۀ جشنِ تولدِ نُه‌سالگیِ گوش‌کن، دریافت کنند و از آزادی‌های تازه‌ای که با به‌روز شدنِ این قوانین اتفاق می‌افته، لذت ببرند در حدی که حتی این به‌روز‌رسانی، خودش تازه لایقِ یه جشنِ دیگه باشه.
    مجددا از حُسنِ نیتِ محسن ممنونم و تا زمانی که احساس کنید من میتونم مفید باشم و از من بخواهید، سعی خواهم کرد که باشم.

    به امیدِ آزادی‌های بیشتر و تازه‌تر در به‌روز‌رسانیِ قوانینِ جدید

    موفق باشید و سرفراز

    لذت ببرید از زندگی

  21. 21

    بابا یک برشماریدی و برشماریدم که این همه دَنگ و فَنگ نداره که حالا هم برگشته سرِ جاش.
    اگر شخصی که دیدگاه های برشماریدی و برشماریدم رو حذف کرده و هنوز هم معتقده که باید حذف می شدند و کارش درست بوده دیگه اگر همون خدا هم از آسمون می اومد پایین نباید از عقیده اش صرف‌نظر می کرد.

    حکایت حذف چنین دیدگاه هایی و در کل چنین برخورد هایی میشه کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی که تا قبل این که جزء کتاب های ضاله معرفی بشه اصلاً کسی باهاش آشنا هم نبود چه برسه به این که حتی خونده باشدش ولی حالا نصف کسانی که اصلاً نمی دونند مطالعه چیه کتاب مورد نظر رو خوندند
    فکرش رو بکنید منی که کلاً از حواشی متنفر هستم بعد از این که مجتبی گفت کامنتش و همین طور پاسخ کامنتش حذف شده کلی ترغیب شده بودم که ببینم مگر چه حرف هایی بینشون رد و بدل شده که حذفشون کردند
    اما بعد از این که فهمیدم جز خندیدن کاری از دستم بر نیومد.
    مرسی که حاشیه سازی می کنید.
    حتی اگر کامنتم حذف بشه می فرستمش چون لا اقل چیزی رو که به نظرم درست اومده نوشتم.
    همگی موفق باشید.

  22. 22

    درود. منم لازم دیدم یه سری حرفا بزنم. باشد که برای پیشرفت محله مفید واقع شود.
    خَخ راستش منم اون کامنتا رو نخونده بودم و بعد خوندنشونم فقط خندیدم خَخ.
    در جایگاه یه کاربر بخوام بگم: چیز خاصی توشون ندیدم. ولی در جایگاهه یه مدیر یا یه ویرایشگر, چون مسئولیت حقوقی داشتم, شاید با دقت بیشتری روشون فکر میکردم.
    و اما بریم سراغ عرایضم.
    کمرونق شدن گوشکن, فقط مربوط به گوشکن نیست و این اتفاق کم یا زیاد, تو سایتای دیگه هم افتاده. دلیلش هم فقط کادر مدیریت نیست, گر چه کادر مدیریت هم توش دخیله.
    واتساپ و تلگرام کم بودند, تیم تاک هم بهشون اضافه شد. نه اینکه اینا بد باشند یا راحتی واسه بچه ها به وجود نیاوردند نه.
    ولی همینا درصد خیلی زیادی تو کم رونق شدن محله داشتند.
    البته کادر مدیریت تلاش کرده که فعالیتهای تیم تاک تو سایت هم نمود داشته باشه و در واقع از فضای به وجود اومده واسه پربار کردن سایت هم استفاده بکنه و همه تلاشش هم کرده.
    اما یه مسئله و یه پیشنهاد.
    اینجا گسترده شده. بزرگ شده. محسن مدیر کل سروره. پیشنهاد من اینه که سایت یه مدیر اختصاصی داشته باشه که همه ویرایشگرها, نویسنده ها, و مشارکت کننده ها زیر دستش باشند.
    همونجوری که بخش رادیوی تیم تاک یه مدیر داره, سایت هم باید یه مدیر اختصاصی داشته باشه.
    یه مدیر که حد اقل کمیت چند درصدی واسش مهم باشه.
    یه مدیر که حد اقل خودش دو سه روزی یه پست بزنه و اگرم قراره تو تیم تاک کنار بچه ها باشه, بتونه ازش واسه تولید محتوا واسه سایت استفاده کنه.
    یه مدیر که آموزشهای مفید بچه ها رو از کانالهای مختلف پیدا کنه و اونا رو با اجازه خودشون منتشر کنه.
    یه مدیر که هر چند وقت یه بار واسه بهتر شدن سایت نظرسنجی بزنه و نظر کاربرا رو بگیره.
    ما, ما یه محسن صالحی هم واسه سایت میخوایم. باور کن محسن که سایت هم محسن صالحی میخواد و تو نمیتونی همزمان هم محسن صالحی تیم تاک باشی, و هم محسن صالحی سایت.
    این کارو هم باید از همون اول میکردی, ولی همین الآنش هم دیر نشده.
    سایت, سایت تو گوگل ایندکس میشه. مطالبش با یه جست و جو در دسترس عموم قرار میگیره. سایت, سایت خیلی مهمه محسن. خیلی مهم و خوب میدونم تو اینو خیلی بهتر از من میدونی و بهش هم واقفی.
    مدیریت سایتو بده دست یکی و وقتی سایت یه مسئول مستقیم و اختصاصی مخصوص خودش داشته باشه, هم تکلیف همه مشخصه, هم کسی نمیتونه کوچکترین ایرادی به تو بگیره چون مدیریتش با یه شخص دیگه ایه, و هم سایت جون میگیره.
    تیم تاک تازه اونم تیم تاک دو تا سایت, ساخت برنامه های مختلف, نظارت رو بچه ها, کنار بچه ها بودن, با بچه ها وقت گذروندن, حل مشکلات و مسائل اختلافی تو تیم تاک, اینا و خیلی از اینا, کلی انرژی از آدم میگیره.
    واقعاً من خیلی وقتا میام میبینمت تیم تاک. صادقانه هستی و هر کاری از دستت بر میاد, داری انجام میدی.
    دوست دارم هر وقت سایت هم میام, مدیر اختصاصی سایتو ببینم تو سایت. که با بچه ها از طریق پستهاش بگه: با بچه ها بخنده, و تو سایت کنارشون باشه.
    تا به حال کنفرانسی در خصوص بهتر شدن سایت برگذار کردی آیا؟
    تا به حال در این مورد نظرخواهی عمومی و تیم تاکی صورت گرفته آیا؟
    اگه نه, حتمی این کارو بکن.
    خدا رو شکر بسترش هم فراهمه.
    امیدوارم شاهد اتفاقات خوبی باشیم.
    در ضمن اینم بگم که من تو تولید محتوا واسه محله خیلی کمکاری کردم و شرمندم. اما عامدانه و از روی تنبلی یا دلسردی نبوده. امیدوارم شرایطی به وجود بیاد که دوباره بتونم مثل قبل روزی یه پست بزنم حال میده.

  23. 23
    h.nadimi says:

    بله دقیقاً همینه که شاگرد جان میگه.
    و من هم با این موضوع موافقم.
    دم حاجی محسن و بقیه گرم.

  24. 24

    در خصوص تهیه قوانین به روز واسه محله هم به نظرم بعد از انتخاب مدیر اختصاصی واسه سایت اقدام بشه بهتره.
    خوب یادمه در خصوص قوانین محله مجتبی از اهل محل نظر خواهی کرد.
    یکی از اصول محله, کاربر محور بودنشه و همچنان این رویه باید حفظ بشه.
    باز هم تأکید میکنم محسن هر کاری از دستش بر اومده, حتی فراتر از حد توانش, واسه محله انجام داده و زحماتش بر هیچ کسی پوشیده نیست.
    اما.
    اما از اونجایی که سایت تو گوگل ایندکس میشه, از اونجایی که سایت راه تعامل ما با افراد جدیده, از اونجایی که سایت پل بین ما و افراد بینا هست و تأثیر زیادی تو فرهنگسازی داره, به همین دلایل و خیلی دلایل دیگه, نیاز به یه مدیر سایت دوست, سایت محور و سایت باز داره.
    الآن چرا بخش کتابخونه دانشآموزی خوب داره جلو میره؟ چون مدیر مخصوص خودشو داره و تمرکزش رو قسمتیه که بهش سپرده شده و دغدغش هم مشخصه که من که گر چه دانشآموز نیستم, ولی از زحماتشون واقعاً نهایت تشکر و قدردانی رو دارم.
    بخش رادیو هم به خوبی داره پیش میره. تیم تاک و فضای جو هم خوبه, البته خالی از نقایص نیست, ولی تا حدودی خوبه.
    فقط مونده مدیر اختصاصی سایت که امیدواریم یه فکر اساسی و بنیادی واسش بشه تا اینجا هم کارایی خودشو داشته باشه و پا به پای قسمتهای دیگه, با اقتدار به راهش ادامه بده.
    از اونجایی که من همه چی رو با هم میبینم, باید بگم که اتحاد شب روشنیا با محله و همچنین استفاده از تیم تاک واسه اشتغالزایی بچه ها و فعال شدنشون تو بورس رو از افتخارات طلایی دوره ی محسن میدونم و واقعاً شاهکاره و خوب داره جلو میره. خیلی عالیه. خیلی.
    باز هم اگه چیزی به نظرم رسید, خواهم گفت.

  25. 25
    عطا says:

    سلام بر همگی
    من خیلی قبلتر از اینها انتقاداتی کرده بودم که بازخورد خوبی نداشت و به خودم قول دادم که هرگز از نابینا جماعت انتقاد نکنم به خصوص وقتی که یه پیشوند مدیر رییس یا شبیه اینها یدک بکشه.
    نابینا باشی و ضمنا پیشوند مدیر یا رییس هم داشته باشی میشی آتشی که هر کس بهت نزدیک بشه میسوزه.
    تفاوتی نداره اسم اون نابینای مدیر و یا رییس محسن باشه یا x یا y
    خواهش میکنم دقت کنید من عطا هرگز و هرگز خوبیهای محسن صالحی یا مجتبی یا دیگر بچههای نابینا رو نادیده نمیگیرم و معترف هستم که زحمت میکشند و قابل احترام هستند.
    ولی حرف حق رو باید زد و کسی ناراحت نباید بشه هرچند تلخ باشه.
    من اجازه قضاوت رو به خودم نمیدم ولی چند نکته بیانش لازمه که امیدوارم کسی دلخور نشه
    1. محسن و مجتبی هردو دلسوز و و دوست داشتنی هستند
    و به گردن ماها حق دارند و من به نوبه خودم امیدوارم بتونم جبران زحمات کنم
    2. فقط معصومین بی اشتباه و خطا هستند.
    3. پذیرش خطا و اشتباه از عقلانیت خطاکار هستش
    4. آقا ما نفهمیدیم که این سایت خصوصی هستش یا عمومی؟
    اگر خصوصی هستش خب هر کاری که محسن صالحی میکنه دوست داره و کسی حق نداره بهش ایراد بگیره.
    و اگر عمومی هستش چرا و چرا بعضی از اتفاقات رو شاهدیم که ای کاش نبودیم.
    تبصره: این بحث زمان مجتبی هم مطرح بود.
    5. علی‌الظاهر رفتار محسن صالحی مشابه رفتار دیکتاتور بی مبنا هستش.
    6. کلاً این نازنینی که ویرایش میکنه به عقیده من سواد و اطلاعات کافی جهت مدیریت محتوا و درک معنا و پیام کامنتهای ارسالی یا پستهای ارسالی رو نداره و بعضی از ویرایشها رو به توصیه مدیر انجام میده یا مدیر راسا انجام میده.
    تبصره: عقیده فوق مورد اخیر رو دربر نمیگیره.
    کامنتهای اخیر ظاهر خوبی نداشت.
    7. محسن صالحی هم سواد محتوایی نداره و در این خصوص باید روی خودش کار کنه.
    8. ای کاش حالا که اون روز شهروز نشد درفشیان میشد مجتبی
    صالحی هرچند کاملا آدم خوبی هستش ولی برا گوشکن کوچکه.
    و مجتبی تو اشتباه کردی در انتخاب نفر بعد از خودت.
    9. مجتبی یه کاربر معمولی نیست محسن جان مجتبی پدر گوشکن هستش و حرمت شکنی تو نسبت بهش اصلا خوب نیست عزیزم.
    حتی شما و روابط عمومی شما حق نداره و تاکید میکنم حق ندارید نامههای کاربر عمومی رو بی جواب بذارید و جواب سربالا بدید چه که جواب نامه پدر گوشکن رو هم ندید.
    10. به نظرم اگر محسن بخواد موفق باشه باید از توهم عصمت بیاد بیرون.
    11. پیشنهاد میکنم مدیریت گوشکن رو دوره‌ای کنید مثلا هر چند سال یه مدیر.
    و البته یه هییت بالادستی با عضویت چندین نفر در راس قرار بگیره و حکم دیدبان یا ناظر یا تیوریسین داشته باشه
    و در وقت خودش به معرفی مدیر اقدام کنه جهت اجرای همون استراتژی طراحی شده از طرف هییت منتخب ناظر ایدیولوگ
    یعنی این هییت چند نفر به عموم پیشنهاد بده و عموم یکی رو انتخاب کنه.
    12. اهداف باید نهادینه باشه و افراد فقط جهت اجرا انتخاب بشند
    تدوین آیین نامه اجرایی توسط همون هییت ناظر و تیوریسین صورت بگیره و مثلا آقای x به عنوان مدیر انتخاب بشه تا همون آیین نامه رو اجرا کنه
    با این حساب ما از وضعیت شخص محور به سمت وضعیت نهاد
    محور تغییر پیدا میکنیم.
    وقتی شخص باشه خودمحوری نتیجه بلافصل خواهد بود.
    چند نکته موند که بعدا توضیح میدم این کامنت کافیه
    فعلا

  26. 26
    آرتیمان says:

    سلاااام به قول قدیمی ها آخ جون دعوا خخخخخ ولی از شوخی گذشته کاش کامنت ها پاک نمی شد تا این جنجال درست نمی شد این مجتبی و امید هم آدمای معلوم الحالی هستن که کسی از اون ها ایرادی نمی گیره خب شما هم نمی گرفتید خخخخخخخ و اما درباره تیمتاک باید بگم بنده هم اوایل نظر مثبتی درباره تیمتاک نداشتم ولی انصافا بعد ها به این نتیجه رسیدم فعالیت هایی که در تیمتاک انجام میشه اون قدر خوب و مثبت و رو به جلو هست که حتی لیاقت این را داره که جایگاهی فراتر از سایت داشته باشه. وقتی افرادی مثل سمانه و همکارانش یلدا و دوستاش و احمد حیدری و انصارش این قدر خوب فعالیت می کنن و پاسخ گوی بچه ها هستن بقیه مسایل چه اهمیتی داره؟ بله بنده هم در ابتدا فکر می کردم اکیپی برخورد میشه هنوزم بعضی اوقات وقتی وارد یه فضایی توی تیمتاک میشم وقتی سلام می کنم جوابی دریافت نمی کنم ولی باور کنید این هم از نظر من اهمیتی نداره. مهم این هست که تیمتاک خیلی از نیاز های من را بر آورده می کنه مهم این هست که محسن صالحی همیشه و با حوصله به صغیر و کبیر پاسخ گو هست مهم این هست که محسن صالحی موفق شد گوش کن و شب روشن را یکی کنه و وقتی این دو تا کادر قدرت مند در کنار هم قرار گرفتن دارن با قدرت عمل می کنن لزومی هم نداره هر کس توی اون فضا هست حتما با من هم دوست باشه شاید مثلا فلان آقا یا خانم بیست ساله با من چهل و چند ساله راحت نباشه خب فدای سرم و فدای سرش که راحت نیست ضمنا هر آموزشی هم که توی تیمتاک قرار داده میشه بعد به صورت ضبط شده توی سایت قرار می گیره پس توی گوگل هم به راحتی در دسترس هست کسی به من نگفته بیا تشکر کن شاید ماهی یک بار هم تیمتاک گوش کن نمیرم ولی همیشه قدردان زحمات محسن و سعید و سایر دوستان هستم امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید ضمنا مجتبی هنوزم دوستت دارم

  27. 27
    فاضل قاسمی says:

    با عرض سلام خدمت تمامی دوستان محله نابینایان کامنت من شامل دو بخش هست بخش تشکر و انتقاد و پیشنهاد
    بریم سر تشکر
    تشکر میکنم از آقای صالحی با این که نقدهایی بر ایشان و مدیریتشان وارد میباشد ولی اَلحَق وَل انصاف که آقای صالحی توانست رادیو اینترنتی بزرگی با محتوا قنیعی بسازد و مدیریت کند به جرات میتوانم بگویم که رادیو گوش کن در حد یک تلوزیون حرفه ای صدا و سیما است
    2 باز هم از آقای صالحی بابت منسجم کردن تیمتاک گوش کن تشکر میکنم که استارت این کار توسط استاد خادمی زده شد و ادامش رو آقای صالحی به خوبی انجام داد با این که من در تیمتاک یوزر ندارم ولی به خوبی مطلع هستم
    بخش انتقاد و پیشنهاد
    1 جناب آقای صالحی سالها از من بزرگتر هست و جای برادر بزرگ مرا دارد و من قادر به ارشاد و توصیه به این بزرگ وار نیستم فقط از نظر ناقس بنده برخورد آقای صالحی با استاد خادمی درست نبوده است
    ولی نظری که اینجا میباشد این است که آقای صالحی با نظر شوخی این حرف را با استاد خادمی انجام داده و برداشت استاد درست نبوده
    2 من واقاً از جواب ندادن به ایمیلها و پیامکها ناراضی هستم من بارها ایمیل دادم و در تلگرام پیام دادم ولی با این که دیده شده پیام من جوابی نگرفتم که یک نوع توحین تلقی میشود و از نقطه ضعف بزرگ مدیریت سرکار صالحی محسوب میشود
    3 تولید محتوای سایت بسیار ضعیف میباشد
    پیشنهاد
    در پستهای استاد خادمی جناب درفشیان و استاد ملایی برداشت کردم که پیام نیامده و به حرض نامه منتقل شده است
    نظر فنی این مسعله از این جا آب میخورد که سرور خود ایمیل دریافت نمیکند و ارسال نمیکند جیمیل این کار را انجام میدهد این مسعله باعث این عمل میشود
    راح حل بر روی سرور سایت یک cpanel نصب گردد و در سیپنل سایت ران شود و از طریق سیپنل وب میل ساخته شود و این ایمیلها به وردپرس شناخته بشه مثال اکنون برای روابت عمومی ایمیل آقای درفشیان به وردپرس معرفی شده است این ایمیل باید با وب میل سرور تغییر کند با سپاس

  28. 28

    نمیدانم چرا دیدگاهم ارسال نشد!
    سلام، دوستی که پیشنهاد یک فردی برای مدیریت اختصاصی سایت را داده بود بسیار پیشنهاد سنجیده ای بود.
    ببینید دوستان، هر قدر هم که در تیمتاک محتوای عالی تولید شود، کسی که به دنبال آن محتوا باشد نمیتواند آن را بیابید.
    چند وقت پیش مقاله ای در سایت اثر خاص نوشتم با عنوان آیا وبسایتها مرده اند؟ که در آنجا کامل اهمیت خود وبسایت را شرح داده ام.
    لینک مقاله را قرار میدهم:
    https://asarekhas.com/%d8%a2%db%8c%d8%a7-%d9%88%d8%a8%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%9f/
    سایت مال خود ماست اما شبکه های اجتماعی و مواردی از این دست خیر.
    من میتوانم هفته ای یک بار مقالاتی که عمومی تر هستند را با ذکر منبع برای محله هم بفرستم تا یک کاری هم برای پویا بودن اینجا انجام شده باشد.
    اما گوشکن باید تیم تولید محتوا داشته باشد.
    بدرود.

  29. 29

    سلام.
    از اونجایی که من خیلی کم اینجا رو چک میکنم، در نتیجه این پست و کامنتهاش رو دیر دیدم. حتی نمیخواستم دیگه کامنت بذارم. ولی از اونجا که هم مجتبی و هم سعید و دوستان دیگه اسم من رو آوردن، به احترام دوستان نکاتی رو عرض میکنم و روی سخنم هم بیشتر با مجتبی هست.
    مجتبی اگر کسی یا کسانی قرار باشه از شرایط فعلی انتقادی بکنن، تو آخرین نفر تو این صف هستی. به خاطر این که تمام مسئولیت هر کم و کاستی در نهایت به تو ختم میشه. همونطور که باعث و بانی هر موفقیتی در طول این دو سال برای کادر فعلی به طور مستقیم یا غیر مستقیم شخص تو هستی.
    من با اطمینان و قاطعیت میگم که اگر دو سال پیش از صد نفر میپرسیدی که با واگذاری سایت از طرف تو موافقن یا نه، صد و بیست نفرشون مخالف بودن. پس دیکتاتوری چیزی نبود که تو این دو سال زاییده ی مدیران فعلی باشه و تو صدها نفر رو دو سال پیش نادیده گرفتی و کار خودت رو کردی. گفتی شخصیه و میخوام واگذارش کنم. گفتی خسته شدم. گفتی نمیخوام مسئولیت داشته باشم. من و خیلی از بزرگان سایت که من جلوشون عددی نیستم، التماست کردیم که نکن و تو گوش نکردی. حتی گفتم بیا مدیرات رو به تفکیک بچین و تو صرفاً یه ناظر باش که دغدغه ی مشغله داشتنت هم حل بشه. زمانی که اون آییننامه نوشته شد، تو حتی هفته ای یه بار هم به سایت سر نمیزدی، آب از آب تکون نمیخورد. ماهی دویست و خورده ای پست داشتیم که فوقش همون خورده ایش عمومی و از این حرفا بود و بقیه همه تخصصی بودن. پاسخگویی روابط عمومی به زیر یک ساعت رسیده بود. درخواستهای فنی از طرف مدیر فنی زیر یک ساعت رسیدگی میشد. پستها در کمترین زمان ممکن ویرایش و منتشر میشدن. حتی پستی بود که شخصاً از ده شب تا ده صبح روش کار کردم و منتشرش کردم که موجود هست. این وسط مجتبی کجا بود؟ داشت به امور شخصی خودش میرسید و گاهی اونم با خواست خودش میومد سایت. به هر دلیلی که احترام بهش میذارم، این رویه رو نپسندیدی و من اگر هم ناراحت شدم بعدها حلش کردیم و من قرار نیست چیزی رو دوباره باز کنم. اما خواستم به اینجا برسم که هر وضعیتی در حال حاضر مسئولش تو هستی. این تو بودی که تصمیم گرفتی سایت رو واگذار کنی. این تو بودی که فراخوان دادی. این تو بودی که برنامه ها رو گرفتی. این تو بودی که بررسی کردی و این تو بودی که مدیر فعلی رو انتخاب کردی. پس در مقابل این همه کاربری که براشون فقط به خاطر خستگی خودت تصمیم گرفتی، موظفی از انتخابت حمایت کنی. حتی اگر عملکردشون ضعیفه، حتی اگر مشکلاتی هست، حتی اگر به خود تو هم توی سیاستهای اشتباهشون رحم نمیکنن، تو باید پاسخگو باشی. کادر فعلی که حاصل تصمیم یکجانبه ی تو با وجود مخالفت دهها یا شاید صدها کاربر برای واگذاری سایت بود، زاده ی انتخاب و تصمیم توئه. مشخصه که کادر فعلی تمام تلاشش رو داره میکنه و هر آنچه که میبینیم، نتیجه ی تفکراتی هست که از نظر ایشان درسته و هر کس دیگه ای هم بود همینطور بود. نه محسن و نه هیچ کس دیگه ای به قصد مشکل ایجاد نمیکنه. توان کادری که مشغول هست همینه. روزی که سایت رو واگذار کردی، تو مکالمات خصوصیمون بارها بهت گفتم که اگر سایت رو حتی به من که پنج ساله میشناسیش خواستی واگذار کنی، این کار رو اول حد اقل یک سال به صورت موقت انجام بده و امتیاز سایت رو تا یکی دو سال واگذار نکن و فقط اختیار تام بده. ولی طبق معمول نپذیرفتی و از مسئولیت حقوقیش ترسیدی. یه ترس بیجا که نمیدونم چرا وجود داشت؟ مگه الآن چند بار اینجا تو این دو سال فیلتر شده یا مشکل قانونی و حقوقی براش پیش اومده؟
    جمعبندی این که، اگر کادر فعلی انتخاب مستقیم تو برای واگذاری این سایت بوده، موظفی تا روزی که هستن ازشون حمایت کنی. اگر خوب کار میکنن، ما از تو ممنونیم که انتخاب درستی کردی و بهشون خدا قوت میگیم. ولی اگر مشکلی وجود داره، اگر شرایط اونی که باید باشه نیست، اگر نارضایتی عمومی وجود داره، شخص تو مسئولی و شخص تو هستی که باید عذرخواهی کنی. خودت رو بی تقصیر در مورد مشکلات اینجا ندون. تو دو سال پیش بین تجربه و جسارت دومی رو انتخاب کردی. من بعد از انتشار برنامه هام دهها پیام تبریک بابت برنامه ای که نوشته بودم از طرف قدیمیترین و فعالترین و موجهترین اعضای سایت دریافت کردم. ولی تو خواستی فرصت جدیدی به یه آدم جدید بدی. پس پشتش رو خالی نکن. اگر هم مشکلی هست یا کمکش کن حل بشه و یا با شهامت از همه بابت انتخاب اشتباهت عذر بخواه.
    مواظب خودتون و خوبیهاتون باشید.
    بدرود.

    • 29.1

      درود شهروز
      اتفاقا من برای همین‌جاش بود که گفتم کاربران انتخاب کنند. من برای همین فرارم از مسئولیت بود که گفتم انتخابات کامل یا ناقص ولی برگزار بشه. این شما بودید که گفتید من باید خودم انتخاب کنم. شما کاربران توی تیمتاک مجبورم کردید و گفتید که هر انتخابی کردم قول میدید توش اما و اگر نباشه. البته که از انتخابِ محسن پشیمون نیستم؛ کما اینکه اگر خودت رو انتخاب می‌کردم از اینکه درگیرت کرده بودم پشیمون می‌شدم. هرچی میخوایی بگو ولی من میدونستم دارم چه‌کار می‌کنم. توی پستی که اینجا رو تحویل صالحی دادم نوشتم دلیلی ندیدم شهروز رو درگیر مدیریت فرسایشی کنم. تو به جایی که باید می‌رسیدی رسیده بودی و میوۀ این درخت رو برداشت کرده بودی. حد‌اقل از نظرِ خودم ظلم بود بیشتر اینجا بمونی. من دو گزینۀ اسقاط شدنِ اینجا یا جایگزینیِ راننده رو انتخاب کردم که زودتر شّرِش از سَرِمون کم بشه. من آدمی نیستم که اغلب زنگ بزنم بگم سعید یا محسن یا شهروز یا فلانی این کارِت درست یا اشتباهه. من به شیوۀ خودم نشون میدم و خبر میدم و اعتراض میکنم که این کار اشتباه یا درسته. البته که در مرحلۀ اول ایمیل زدم، در مرحلۀ دوم مراجعه حضوری داشتم، و در مرحلۀ سوم وقتی به نتیجه نرسیدم کاربران رو در جریان گذاشتم. هر چی بود فعلا نسبی حل شده و باید قوانینِ جدید بیاد تا ببینم دقیقا چه اتفاقی افتاده.
      تهِش الان سایت کلا از نظر حقوقی مالِ محسنه و دیگه من هیچ مسئولیتی ندارم. نه در خصوص اشتباهاتش مسئولیت می‌پذیرم و نه در خصوص افتخاراتش. به هر حال، تا جا برای من باشه و حسش رو داشته باشم، به همین روش، دقیقا به همین روشی که ملاحظه کردید، اصلاحاتم رو ایجاد می‌کنم. من تندم. مودی‌ام. همینم. همه مَنو بعد از نُه سالی که توی فضای مجازی باهام زندگی کردید میشناسید. هر کودومتون مَنو نخواستید، با تمام خصوصیات بد و خوبم نخواستید. هر کودومتون هم مَنو پذیرفتید، با همین خصوصیات بد و خوبم پذیرفتید. ژنتیکم اینه. شاید محیط تا حدی تونسته تغییرم داده باشه ولی نتونسته بر ژنتیکم برتری پیدا کنه. خیلی وقته مطمئن شدم که الگو‌های ژنتیکی و رفتاریِ خانواده و پیشینیانم روی من تأثیراتی که باید یا نباید میذاشتند رو گذاشتند و نه میتونم، و نه میخوام، که همۀ وقتم رو مصرف کنم تا خودم رو تغییر بدم. من ذاتم اینه. اول هدف میذارم. یه چیزی رو میسازم، بعد آباد میکنم، نهایتا هم یا رهاش می‌کنم یا نابودش میکنم. اینجا رو بجای اینکه نابود کنم، رها کردم. این کاری که من می‌کنم، دقیقا کاریه که طبیعت می‌کنه. ژنِ خودخواه رو بخون راجع بهش. اول یه خانواده تشکیل میشه. بچه‌هایی به وجود میان. شکوفا میشن و اوج میگیرن. ننه باباشون پیر میشن میمیرن و بچهها مصیبت‌زده میشن. بعدش بچههایی که اوج گرفته بودن خودشون بچههای خودشون رو به اوج میرسونن و خودشون هم پیر میشن میمیرن تا بچههاشون مصیبت‌زده بشن و این چرخۀ احمقانه همچنان به هیچ دلیلی ادامه پیدا می‌کنه همونطور که میلیارد‌ها سال پیش تا حالا همین بوده و مطمئنا میلیارد‌ها سال دیگه هم ادامه پیدا خواهد کرد. حالا من یا از رها کردن یا خراب کردنِ ساخته‌هام پشیمون میشم یا نِمیشم که معمولا چون برای خودم راهِ برگشتی نمیذارم، پشیمون هم بشم فایده نداره. و معمولا چون تا شیرۀ چیزی که ساختم رو نکشم بی‌خیالش نِمیشم، پشیمون هم نِمیشم. من اینم. بیشتر از این نمیتونم باشم.
      با اینکه این کارم از نظر شما شاید مظلومنمایی یا اشتباه یا برخوردِ سازمانیافته یا هرچی بود، ولی باعث شد ایمیل‌های روابطِ عمومی از فنیِ سعید جدا بشه و باعث شد مسعود بفهمه چرا ایمیل‌های روابطِ عمومی به دستش نمیرسه. باعث شد محسن مجددا بیندیشه و خوب یا بد، به فکر اصلاح قوانین بیفته که البته امیدوارم اصلاح به سمت مثبت باشه و نه منفی. دورادور خبر دارم جلساتی تشکیل شده و به نتایجش امیدوارم؛ البته که نتایج واسم فرق میکنه ولی تأثیرِ خاصی نه از جنس منفی و نه از جنس مثبت متوجه من نخواهد کرد. بالاخره، تغییراتی که الان اتفاق افتاد، نتیجۀ اینه که حس کردم باید به مدیری که انتخاب کردم یه تلنگر بزنم. البته میگم و تأکید میکنم اینجا مال من نیست که بخوام واسش دل بسوزونم. حسی برخورد کردم. کاملا حسی. مهم نیست محسن صالحی تلنگری که زدم رو خوشش اومده باشه یا نیومده باشه. مهم اینه که من احساس کردم باید این کار رو بکنم و کردم. شاید روزی حسش نباشه واکنشی نشون بدم و تو ببینی من بیخیالتر از اینی هم که هستم باشم. دقیقا مثل تقریبا دو سالی که گذشت. شاید روزی برسه ناباورانه نقشِ کاربریِ من ویرایشگر یا مدیر بشه. شایدم نقشِ کاربریم مشارکت‌کننده بشه یا بسته بشه و من از طرفِ خیلی‌ها تحمل نشم. اون روزم اگه برسه، اگه حسِ انتقاد داشته باشم، اگه اینجا نتونم بنویسم، یه کانالی گروهی وبلاگی چیزی میزنم حرفامو میگم. اگه هم حسِ انتقاد نداشته باشم، میگذرم و می‌گذارم تا بگذره. من محسن رو جدای از سایت، واقعا حسِ خوبی بهش دارم و صداقتش رو همه‌جا اعلام می‌کنم. محسن کسیه که اگه ده سال هم باهاش ارتباط نداشته باشم، میدونم بعد از ده سال بهش زنگ بزنم، روی من رو زمین نمیندازه.
      منی که کفِ خیابون بزرگ شدم و از بچگی دستفروشی کردم و از زیرِ صفر اومدم بالا، به این نتیجه رسیدم که اگه بخوام کاری رو که ارزشش رو داشته باشه انجام بدم، باید تا جایی که زنده‌ام، برای انجامش تلاش کنم و موانع رو کنار بزنم، نه تا جایی که عرف به من میگه راهت سد شده و غیر‌ممکنه بِری جلو. پس مطمئن باش اگه بخوام دوباره مدیرِ بزرگترین سایتِ نابیناییِ فارسی‌زبانان بشم، یا ترفندی اتخاذ می‌کنم که محسن بیخیال بشه مَنو به جایگاهِ قبلیم برگردونه، یا خودم یه سایت دیگه می‌زنم و کاری می‌کنم که از اینجا جلو بزنه. شهروز؟ چند‌تا آدمِ چشم‌دار با درآمدِ بیشتر از درآمدِ خودت مثال بزنم که خونه نخریده و نخواهد تونست بخره ولی تو خریدی؟ خب خودمم البته خریدم. من و تو استراتژی داشتیم. خیلی‌ها مثل من و تو استراتژی دارن و هدف‌گذاری واسشون مهمه. آدم‌های چشمداری که خیلی هم ادعاشون میشه، خیلی هم پول توی زندگیشون میومد و می‌رفت، دوروبرم هستند که خونه ندارند ولی من دارم. اونا هر ساله جابجا میشن ولی من نه. میدونم آدم‌های با شرایطِ بهتر از منم وجود دارن، ولی این مثال رو زدم که بگم کافیه آدم بخواد، میشه.
      من این سایت یه پل بود واسم. ازش پریدم و گذشتم و به جایی که خواستم رسیدم. تو شاید ندونی یا وانمود کنی نمیدونی ولی خودم خوب میدونم چه اهدافی پشتِ سایتم داشتم و بهشون رسیدم. شاید نباید بنویسم ولی می‌نویسم. حالا که خواستی بدونی، اگه پیشداوری نکنی و نخواهی فکر کنی من قهرمان‌بازی درمیارم، اگه فکر نکنی من می‌نویسم که بگم خیلی مرموزم، می‌نویسم. من سایت رو نه برای منفعتِ کاربرانش، بلکه برای خودم زدم. محرومین و روستایی‌ها و تخلیۀ روانیِ خودم و ارتقای سطح کیفی زندگیِ نابینایان، اینها همهش اهداف فرعیم بودند. اینکه میگم برای خودم زدم، منظورم این نیست که برای دلِ خودم زدم، بلکه منظورم اینه من سایت رو برای رسیدن به منافعِ شخصیم و رسیدن به آینده‌ام که توی ذهنم از پیش ساخته بودمش زدم. سایتِ گوش‌کن، که اولش یه وبلاگ بیشتر نبود، که من به دروغ توی مصاحبه‌هام گفتم اولش هیچ قصدی برای بزرگ کردنش نداشتم، سایتی بود که اولین کارش، انتشارِ غیر‌رایگانِ ترجمۀ آموزشِ آفیسِ 2007 از دَن کلارک بود. این مورد، میتونه تمامِ سرنخ‌های مورد نیازِ تو و دیگران برای رسیدن به اهدافِ پشت‌صحنه‌ای که از وبلاگ زدن و سایت زدن داشتم برسونه؛ به شرطی که فکر نکنید چرند میگم یا توهم توطئه زدم یا چیزی مصرف کردم یا توی کله‌ام خورده و اینا رو می‌نویسم.
      باورت بشه یا نشه، محلۀ نابینایان، من رو هم به درآمد، هم به اشتغال، هم به وجهه، هم به مسکن، و هم به چند هدف دیگه‌ای که از تأسیسش توی ذهنم بوده، رسونده. شاید خودتم اینطوری بودی و شایدم نبودی. به هر حال، اگه اون چند سال دیدی تلاش‌هایی می‌کنم که از جنسِ خلوصِ نیتند، اگه دیدی اینجا خیلی به نفعِ کاربرانش بود، به این خاطر بود که نفعِ من، در نفعِ کاربران خلاصه می‌شد. یعنی اگه اینجا برای رهگذرانش منفعت نداشت، شلوغ و کاریزماتیک نمی‌شد. شاهد بودی و دیدی قبل و حین و بعد از اینجا، سایت‌هایی زده شدند و میشن و خواهند شد ولی هیچ‌کجا اینجا نشد. فکر می‌کنی نمیتونه بشه؟ میدونم که میدونی و معتقدی میشه سایتی زد که مثل اینجا و بهتر از اینجا بشه ولی موازی‌کار و پراکنده‌خواه نیستی. پس اگه اینجا اینجا شد، واسه این بود که من خواستم اینجا بزرگ بشه و بعدش اتمسفری به وجود آوردم که شما هم بخواهید اینجا بزرگ بشه. هرچی اینجا بزرگتر می‌شد، من به اهدافم نزدیکتر می‌شدم. اونقدر بزرگ شد که من به اهدافم رسیدم. دیگه باقیش وقت تلف کردن بود. شرمنده که اینقدر رک به تو میگم. من هنوز اهدافی که سالِ 1389 و البته نُه ماه بعد از ورودم به دانشگاهِ اصفهان به فرمت تی‌ایکس‌تی در نوت‌پد به صورت فینگلیش نوشتم و اولینش تأسیسِ یک وبسایت به عنوان فنداسیون بود رو در کامپیوترم به عنوان یادگاری ذخیره دارم. اگه اون فایل اینجا گذاشته بشه، احتمال قوی فکر می‌کنی همین امروز اون رو نوشتم و باورت نمیشه. البته یکی دو نفر از هم‌دانشگاهی‌های بینام توی دنیا هستند که اونا قبل از اینکه حتی وبلاگم رو استارت کنم، میدونستند من دارم چه کار می‌کنم.
      شهروز، من تا زمانی که وبلاگم رو زدم، فضای بیکاری و بیچارگی نابینایان رو از پنج‌سالگیم به مدت حدودا هجده سال بود که داشتم نظاره می‌کردم و البته خیلی زودتر از اون موقع به قطعیت رسیده بودم و فهمیده بودم راهِ یه بچه دهاتیِ شهرستانیِ دستفروشِ خیابونیِ نابینا، با راهی که مقابلِ یه بچه‌شهری یا بچه‌پولدارِ نابینا قرار داره، کاملا متفاوته. واسه همین بود باید راهم رو اول از تیغ‌ها و علف‌های هرز پاک می‌کردم، خاک‌برداری می‌کردم، فنداسیون می‌ریختم، زیر‌سازی و رو‌سازی می‌کردم، بعد یه وسیله نقلیه می‌ساختم و توی راهی که تقریبا هموار شده بود، راه می‌افتادم تا به مقصد برسم. دوران راهنمایی شروع کردم به شرکت در کلاس‌های کامپیوتر با رفت و برگشتِ ماشین به ماشین از هفتاد کیلومتر اون طرفتر از اصفهان. در دورانِ دبیرستان، زمانی که ده شانزده سال بیشتر نداشتم، اولین بازیِ نابینایی با نام دو در جنگل رو برنامه‌نویسی کردم و در جشنواره خوارزمی شرکت دادم، اولین رسالۀ گویا در ایران رو ضبط کردم، اولین مجموعۀ آموزشی بازی‌های نابینایی از یک نوجوان رو تدارک دیدم، و این بود بخشی از پیریزی و سازندگی‌ام از راهی که قرار بود توش حرکت کنم. بعدش تا اومدم راه رو بیشتر بشناسم و با آزمون و خطا اندازه‌ها و جنس زمین دستم بیاد، توی مقاطعِ تحصیلیِ میانِ پیشدانشگاهی و دانشگاه‌های مختلف، سرگردونی کشیدم. نهایتا، گوش‌کن، همون وسیله نقلیه‌ای بود که ساختم تا توی مسیرم حرکت کنم. عمرِ مفیدِ یه ماشین، بین پنج تا ده ساله. الان عمرش تقریبا تمامه. عمرِ این خودرو، برای رِسوندنِ من یکی به مقاصدی که در نظر داشتم تمامه. من در اواخرِ عمرِ مفیدِ این خودرو، به مقصدم رسیدم. بپذیرید. درک کنید. که اگه بپذیرید، می‌فهمید دلیلِ بی‌تفاوتی‌های من رو.
      الان یکی دو سالی میشه که محلۀ نابینایان دیگه برای من کارکردی نداشته چون به پایانِ اهدافی که واسش ترسیم کرده بودم رسیده. واسه همینه مشغله‌های زندگی‌ام رو بهانه کردم رهاش کردم. واسه همینه اصرار کردید و انکار کردم. من بپذیرید یا نپذیرید، دیوانه فرضم کنید یا نکنید، استراتژیستم.
      میدونستم افرادی باهوش و نکته‌سنج روزی ازم می‌پرسند چرا. واسه همین بود مسئولیتِ انتخابِ مدیر رو خواستم با انتخابات به عهدۀ کاربران بندازم که شما نذاشتید.
      چقدر گفتم خودتون انتخاب کنید؟ نگفتید نه؟
      چقدر گفتم بعدا هرچی شد میگید تو کردی؟ نگفتید نه؟
      چقدر گفتم الان میگید نه ولی بعدا میزنید زیرش؟ بازم نگفتید نه؟
      من گفتم و شما هم گفتید. من پیشبینی کردم و الان پیشبینیم محقق شده. گفتم آخرش یقه مَنو می‌چسبید. گفتید نمی‌چسبیم ولی چسبیدید.
      این کادر معلوم نیست تا چه زمانی بخواد باشه. من دیگه واگذار کردم و رفتم. نمیتونم تا قیامت مسئولیت بپذیرم.
      شما امتیاز یه مجموعه رو وقتی واگذار می‌کنی، کسی نمییاد بگه اگه الان بد شده به خاطر اینه که نفر قبلی به این فروخته، بلکه ملت میگن عملکرد فلانی اون بوده و عملکرد اینم اینه. نِمیگن مسئولیت اقداماتی که الان توی مجموعه انجام میشه، با صاحب‌امتیازِ قبلیه که!
      در صورتِ تعویض و آچار‌کشیِ چرخ‌ها و موتور و وسایلِ این خودرو، شاید بشه یه چند سالی دیگه هم باهاش رانندگی کرد.
      البته شهروز اینکه تو هم خواسته یا ناخواسته در زمان عمر مفیدِ این خودرو به هدفت رسیدی، بر کسی پوشیده نیست. حقت بوده. نوشِ جونت. تلاش کردی واسش. امیر هم رسید. سعید هم رسید. میثم هم رسید. کسایی که مهندسان و تعمیرکاران اصلیِ این خودرو بودیم، در زمانی که عمرِ مفید داشت، تا دوردست‌ها و به مقاصدِ خوبی باهاش رانندگی کردیم و رسیدیم. الانم با وجودی که قطعاتش کمی فرسوده شده، کسایی که سوارش هستند، نه به اون دوردست‌هایی که ما رفتیم، ولی باهاش به جا‌هایی سفر کردند که از نظر خودشون مطلوب و دلچسب بوده.
      همین رو از من میخواستی شهروز؟ دوست داشتی اینطوری بنویسم؟ خب نوشتم

  30. 30
    عطا says:

    سلام
    ببین مجتبی من با پارادکسی که توی کامنت حضرت عالی موج میزنه ابدا کنار نیومدم.
    تو میگی با تاسیس این سایت به اهداف از پیش تعیین شده ات رسیدی و از بعد از رسیدنت دیگه سایت برات اهمیت نداشته بنابراین بهانه گرفتی رها کردی رفتی که رفته باشی؟؟
    خب یه سوال
    تو پس چرا الان اعتراض داری به نحوه مدیریت محسن و تیمش؟
    تو الان دغدغه چیو داری دقیقا؟
    تو که به منافعت رسیدی خب باقیش بی خیال برو خوش باش اعتراض نکن برو با خونه که خریدی حال کن
    مگه بیکاری شما؟
    چرا وقت خودتو هدر میدی شما؟
    به درک که سایت کجا هست به کجا میرسه
    تو رو چه به این دغدغه؟
    سایت ابزاری بوده تا تو به اهداف مادی برسی که رسیدی
    بنابراین اجازه بده محسن هر کار که دلش میخواد بکنه
    !!!!!!!
    لطفا این پارادکس رو حل کن و الا ذهن من شاید برای حلش راهی پیدا کنه که تو زیاد خوشت نیاد ازش
    ببخشید که خیلی رک و عامیانه نظر دادم
    .
    راستی یه سوال دیگه
    شما فرمودید که از نظر حقوقی سایت الان مال محسن هستش آره؟
    واقعا؟ حقیقت داره؟
    خب اگر این حرف حقیقت داشته باشه من همین جا رسما از انتقادهایی که نسبت به محسن کردم عذر میخوام
    و همه این انتقادها رو پس میگیرم
    وقتی ملک خصوصی باشه بنابراین اختیار مالک یه اختیار تام و تمام و کامل هستش و به من مربوط نیست و نباید نسبت به مالک مال و رفتار اون انتقاد کنم
    خب مالشه و اختیار داره
    من فکر میکردم فقط مدیریت منتقل شده نه مالکیت
    به هر حال ندونسته انتقاد کردیم ببخشید
    ولی به یه نتیجه قطعی رسیدم امروز
    این که مجتبی یه دیوانه رسمی هستش
    خخخخ
    فعلا

  31. 31
    یلدا says:

    سلام یه کاربر ساده هستم عنوان پست که پارادکس شدیدش بدجور توی ذوقم زد نظرم رو جلب کرد وارد شدم و دیدم محتوا هم دارای یک پارادکس کشنده هست. به مرور دری از پشت سرم باز شد و جمله ای در سرم شکل گرفت
    چرا نویسنده درد و دلش رو به موسس بودنش سنجاق کرده؟
    یک تابلوی بزرگ هم بدجوری خورد توی ذوقم و بهش خیره فکر کردم رفتم تا گذشته های دور تا سال 92، 93،
    تابلو اشاره به کلمه دیکتاتور و سانسور داره، جمله ها هی تند و تند دارن شکل می گیرن؛
    مگه نه اینکه کلیه مدیران در هر قله ای دیکتاتور هستند و بس؛
    اشاره به مدیر قبلی و مدیر فعلی که می بینیم دیکتاتور قبلی در مورد دیکتاتور فعلی هشدار میده.
    پس در نهایت ما با دیکتاتورهایی سروکار داریم که هیچ ارجحیتی به هم ندارند جز در یک مورد،
    اون مورد مهم هم به عملکرد و نتیجه تلاششون بر می گرده؛
    که می تونیم در نهایت بگیم کدوم دیکتاتوری نزدیکتر به هدف اصلی بوده.
    در این مبحث خاص کمک به افراد نابینا مدنظره.
    حالا می خوام خودمونی برداشتمو از این پست بگم،
    نویسنده این پست که موسس اینجاست؛ همه ماها هم می شناسیمش و قدر دانشم هستیم که این سایتو راه اندازی کرده نشسته فکر کرده هی دل غافل،
    لواشکه مال من بوده مثلا لطف کردم دادم دست اینا، حالا چی شده برا من شاخ شدن جیبمم زدن.
    خب یعنی اشاره به اینکه اگر من اون روز دور، اومدم تیم تاک شوخی کردم؛
    حقم بوده، لواشک خودم بوده، حق نداشتین بَن کنین منو خو.
    این بدان معناست که خب یادتون نره با کی شوخی می کنین؛ منو بزنین کاری می کنم لواشکمو که خوردین پس بدین.
    اون روز دور که شما بَن شدین من اتفاقا بودم و دیدم که شوخیو به حد رسوندین؛ این باعث شد بَن بشین و چون دچار درد وجدان میشدم باید حتما می گفتم که مقصر بودین.
    البته بماند که بعد از شما هم اومدند و هستند افرادی که شوخیو به حد می رسونن و مدیر فعلی هم چیزی بهشون نمیگه چون اگه بگه همه رو باید بَن کنه و چهار نفر هم نمی مونن. که البته کیفیت مهم تره این هم نظر منه کمیت بزار همون 4 تا باشن البته.
    نکته جالب بعدی که خیلی روش مانور داده شده، اشاره به کامنت های پستتون بوده.
    انتظار داشتم به اهداف مهمتری اشاره بشه؛ مثلا به آموزش های متفاوتی که میشه منتشر بشه.
    به جای اینکه درست مثل قدیم ها ، همون زمان قلقلی میرزا یا عصر یخبندان، که توی سایت کامنت بازی بود و خوش بختانه یا بدبختانه دلیل کامنت ها هر چیزی بود جز اشاره به خود محتوای پست،
    تا اونجا که در جریان هستم و از سال 92 به صورت یک کاربر بی حاشیه و فعال اینجا پست های مختلفی در زمینه های مختلف قرار دادم؛
    دقیقن یادم هست زیر هر پست کامنت هایی میومد که . اولینش مثلا اگر ی دختری بود؛
    کامنت بعدی که ساپورتی بود و نقش حمایت کننده داشت دوست پسر دختره بود.
    بعد به مراتب دوست پسر قبلی، دوست پسر احتمالی و خواستگار اولی تا خواستگار بیستو پنجم بودن که کامنت دونی رو گرم نگه می داشتن و اینا.
    البته این مسخره بازیا بر عکسش هم بود؛
    اولین کامنتو ی پسری می گذاشت که تا دوست دختر هشتادو هفتمش هم میومد و کامنت ساپورتی یا غیر ساپورتی می گذاشت .
    ببینید این اصلا مهم نیست که کامنت چند تاست بیایم بشمریم آموزش چند تاست.
    این اتفاقا ته تاسف هست که زیر یک پست بی محتوا که واقعا ارزش خوندن نداشت، بیان کلی کامنت بزارن.
    در صورتی که هزاران پست مفید آموزشی میاد و جالب اینه محض دل نویسنده اون پست زحمت نمی کشن حتی پُستو لایک کنن.
    مثلا شما میای یک پست منتشر می کنی، کل نابینا رو می بری زیر رادیکال و به خاک و خون می کشی، متاسفانه کامنت هم می خوره.
    این یک مثال خاک بر سری بود که مجبور شدم عینن بهش اشاره کنم.
    پس نتیجه می گیریم هنوز افراد دنبال هیجان هستند نه محتوا.
    نکته بعدی اشاره به اسامی بود که در دیکتاتوری قبلی فعال بودن و حالا دیگه فعال نیستن و ردی ازشون پیدا نیست.
    من از شما یک سوال دارم آقای خادمی این افراد چرا دیگه نیستن؟
    آیا اگر فضای قبلی فضای درستی بود، آیا اگر در ذهن این افراد هدفی کاشته می شد، این افراد نباید حالا اینجا می بودند؟
    به دلیل رعایت یکسری مسایل اخلاقی نمی تونم اشاره کنم به لابی گری و گروه و جناح بندی که در زمان شخص شما بود و فضای سایتو به سمت بی اخلاقی و حذف چهارچوب های اخلاقی برده بود.
    کاش میشد و می تونستم اشاره به چند مورد داشته باشم ولی حیف و واقعا حیف.
    اون چیزی که همواره باعث میشه شما از هدف هاتون دور نمونید اینه که مثل من نه در بند لابی گری های دیکتاتوری قبلی باشید و نه در بند دیکتاتوری فعلی، .
    من یک کاربر ساده هستم و هیچ جایگاه خاصی نه در گذشته و نه در حال داشتمو دارمو نخواهمم داشت.
    بنابر این خودم رو زیر دست هیچ کسی ندیدمو نمی بینم و به راحتی انتقاد یا تعاریفم رو می نویسم و بیان می کنم و هیچ باکی هم ندارم از حذف شدن.
    هدف من کمک به افراد نابیناست و همواره در همون مسیر حرکت می کنم.
    فرض بر اینکه آقای صالحی من رو مثل شما بَن کرده باشه، فرض بر اینکه مدیریت قبلی با من برخورد نادرستی کرده باشه،
    من ارتباطم رو با افرادی که به من زیان می رسونن کم می کنم و نه اینکه از هدفم دست بکشم.
    شما هم اگر هدفتون واقعا و واقعا پیشرفت نابیناهاست دست، کمش با خودتون روراست باشین.
    برای اینکه چنین پستی بزنین و بگید مدیر فعلی دیکتاتور هست و سانسور می کنه نیاز نیست قبلش یک پست تخریب کننده بزنید، جو رو، فضا رو برای شنیدن حرف های خودتون آماده کنید.
    اوکی محسن صالحی یک مدیر دیکتاتور، مغرور، بی انصاف و اهل لابی گری. خب باشه تمام این انتقادات در یک جمله خلاصه شد.
    نیازی نیست ابتدا در قالب یک پست فعالیت های مفید یک مجموعه حتی حتی هم یک مجموعه خشک و بی منطق رو زیر سوال ببریم.
    نیازی نیست مقدمه سازی کنیم تا بگیم باشه محسن تو اینی، .
    مردونه اینه بدون هیچ نمایشی یک پست صاف و ساده بنویسیم و حرفمون رو درست بنویسیم.
    اینکه برنامه های رادیویی نیاز نابیناست و یا اینکه ساخت پادکست و هات گوش کن و غیره نیاز بچه هاست شکی نیست و جای تقدیر داره . و شما باید بگین دمت گرم محسن. نه اینکه بیاین بگین بورس برا چیتونه رادیو برا چیتونه فلان و فلان برا چیتونه.
    خب برادر من چند چندی یا می خوای سایت رشد داشته باشه یا نمی خوای دیه. .
    یا اصلا شاید بحث سر این هست که شما جسد مومیایی مدیر قبلی رو قصد داری بازسازی کنی و بگی های ملت من هستم ها، حواستون به منم باشه.
    اتفاقا یک نکته رو به شما بگم جناب آقای خادمی، همون قدری که به مدیر فعلی یکسری نقد رواست، به مدیریت قبلی یا بهتر به کادر مدیریت قبلی هم همین نقد ها رواست.
    اگر کار مدیریت قبلی درست بود ، دستکم یکی از افراد قبلی حالا اینجا فعال بودن. این خود نشانه لابی گری و جناح بندی هست.
    من نه در کادر شما بودم نه در کادر آقای صالحی هرگز هم هیچ تمایلی نداشتم و ندارم که باشم؛
    چون بی عدالتی معمولا اجتناب ناپذیره در امر مدیریت، معمولا کم پیش میاد عدالت به مساوات تقسیم بشه، و البته نکته مهم هم که در گذشته پررنگ بود و تا امروز هم به قوت خودش باقیست استفاده از افراد تکراری در روند فعالیت هست که ب مرور دل زدگی و فرسایش میاره.
    همواره تمام دولت ها به دلیل پویا نبودن به مرور از بین میرن.
    خواه این دولت آقای خادمی باشه خاه آقای صالحی،
    تا زمانیکه از افراد تکراری و تفکرات سطحی پیروی کنیم همیشه باید در انتظار شکست باشیم.
    به شخصه به عنوان یک کاربر ساده از فعالیت های اخیر گوش کن بیشتر راضی هستم و کاری با سرور گوش کن ندارم.
    چون دو مورد متفاوت از هم هستن که نباید قیاس کنیم.
    و البته باید دو مدیریت مختلف رو قضاوت کنیم.
    نمیشه مدیریت سایت رو به مدیریت سرور ربط داد.
    چون دو کیفیت مختلف رو مشاهده می کنیم که خودش جای بحث داره.

    البته صحبت های من کاملا در قالب یک پست می شد که ارسال بشه؛
    اما بر خلاف یک عده که حتی از علت پیچش شکمشون هم میان پست می نویسن و کلی هم کامنت می خوره خجالت کشیدم که پستم در کنار پست های آموزشی و مهم قرار بگیره.
    و در پایان آخرین نکته اینه شما نمی تونید و نباید زحمت های مدیر فعلی رو نادیده بگیرید به دلیل مشکلات شخصی،
    اما شما رو حمایت می کنم اگر به دنبال حق خودتون به عنوان یک کاربر ساده باشید.
    بله آقای صالحی باید کادرشون رو توبیخ کنن که چرا به کاربر اهمیت بیشتری ندادن و پاسخ نگذاشتن برای حل مشکلشون.
    یا بله میشه خورده گرفت اگر مدیری قلدر بازی در بیاره و بگه من همینم که هستم. که البته من در اون بحث نبودم و بگو مگو رو نشنیدم در این مورد قضاوت نمی کنم.
    اما اینها نباید به موضوعات با ارزش دیگه بست داده بشه.
    جناب صالحی بزرگوار هم اگر نمی خوان آینده فعالیتشون رو به تباهی بره باید خودشون رو از برچسب لابی گری دور نگه بدارن و برچسب سانسور رو حذف بکنن که این درست ترین کاره.
    اونوقت این نمیشه که کاربران همواره منتظر به قول شما یک دیکتاتوری جدید بمونن.

    پی نوشت: متاسفانه دوستان نابینا اونقدری که به سطح دقت دارن و به غلط املایی و اندازه فونت ها و رنگ پس زمینه سایت و نگذاشتن تشدید و ساعت و تاریخ پست ها و ضعف های کوچیک دقت دارن به این دقت ندارن که در عمق چ می گذره. خواهش می کنم کمی به عمق برید و ببینید تو این مدت چقدر سایت پیشرفت کرده و پست های مهمی منتشر شده. فقط یک موردش ایجاد اشتغال برای نابیناهاست که بیش از 200 نابینا در حال کسب درآمد از بورس هستن. کاش میشد عکس براتون ارسال بشه تا افراد بد بین از سبد سهام همدیگه با خبر بشن و نگن که حرف مفت هست.
    کلاس های داستان نویسی، میکس ، مجری گری، موسیقی، آشپزی و باقی فعالیت هایی که از طریق همین سایت داره پیش میره .
    اینها چیزهای کمی نیست که بخوایم بگیم چون مثلا فلان فایل صوتی دانلود نشد یا در صفحه هزارو شصتو شونزده یک پست تاریخش نادرست بوده پس یعنی مدیر مدیر نبوده کمی باید با انصاف بود
    در مبحث تبلیغات هم به خوبی سایت دچار پیشرفت شده. تقریبا در هر مبحثی ما داریم افراد برجسته ای که با ما نابیناها ارتباط گرفتن و دیدگاهشون عوض شده
    حتی در خصوص گویا کردن کتاب ها باز هم ما همیاری عزیزانی رو داریم که به صورت رایگان دست یاری دادن
    و این توسط آقای صالحی ب خوبی داره پیش میره

  32. 32
    ابراهیم says:

    سلام از حاشیه سازی متنفرم ولی مجبور شدم کامنت بزارم
    خیلی از اتفاقات دقیقا از زمان مدیریت آقای خادمی شروع شد و خوب حالا هم ادامه داره
    بارها جناب خادمی خودشون فرمودن سایت مال خودمه چهار دیواری و اختیاری
    هرجور عشقشون کشید رفتار کردن هر از گاهی پست گذاشتن که خستم نمیتونم نمیخوام نمیشه و و و ولی چند روز بعد دوباره پست گذاشتن میشه میتونم خسته نیستم و و
    ما وقتی میتونیم از چیزی ایراد بگیریم که خصلت خودمون نباشه
    منم قبلا خیلی بیشتر بودم ولی حالا هر ازگاهی میام و میرم دلیلش هرچی میتونه باشه
    شما به خاطر یه کامنت اینجوری جنجال به پا کردید
    اون وقت تو خیلی موارد که لازم بود حرف بزنید سکوت کردید
    موسس بودید درست ولی از دو سال پیش دیگه کاربر هستید و خودتونم فرمودید
    همه شما رو میشناسن زحمتاتونم بر کسی پوشیده نیست ولی اینکه موسس بودنتونو بخاطر کامنت به رخ بقیه بکشید خیلی عجیبه
    به هرجهت محسن خودش عاقل و میدونه چکار کنه و مطمئنا باید از مدیران دلیل بیتوجهیشونو بخواد و دقیقا شفاف سازی کنه
    موفق باشید

  33. 33
    رعد بارانی says:

    گاهی یه دیوونه یه کاری میکنه که صدتا عاقل دوست دارن انجامش بدن ولی جرأتشو ندارند

    به گمان من هیچ راهی برای عبور از غمهاي زندگي نيست و شايد بهتر باشه بگم
    «زندگی چیز بیشتری ندارد که به ما بدهد
    ماییم که باید سخاوتمند باشیم
    و ذره ذره‌ی قلبمان را خرج این زندگی تهیدست کنیم.»
    باید تمام پارگی‌های دل را به زندگی بخشید. تنها راه و بهترین راه

    هرکسی درزمان مناسب درمسیر آموزش قرارمیگیرد. اگر آماده نباشيد هیچکس نمیتواند شما راباعجله وارد این راه کند،و هیچکس نمیتواندزمانیکه آماده اید شمارا متوقف کند

    • 33.1
      مسعود says:

      چرا هر موقع کامنتِ رعدو میخونم پیشِ خودم میگم مهم نیست که نفهمیدی. چند سال دیگه، وقتی بزرگتر بشی حالیت میشه؟

      • 33.1.1
        رعد بارانی says:

        مسعود به احتمال شما جزو اون چند صدتا عاقلی و اما
        رعد نه جزو دیوانگانه نه عقلای سایت هههه
        ولی اینو بدون کامنت منو اونی که باید بگیره گرفت.
        همیشه همین جور بوده معمولا عده قلیل و اندکی مفهوم و فحوای نوشته هامو درک کردن.
        درست گفتی پسر خوب من هیچ موقع نفهمیدم و نخواهم فهمید و از خدا هم میخوام این مدل فهمیدن هایی که ی عده فهمیدن به من نده خخخخ
        این حجم از جسارت و بی پروایی آدم ها نشون دهنده قلب بزرگ اوناست.
        😁😁😁

  34. 34
    عطا says:

    گفت زرشک!
    گفتم:
    نخست برگ‌ها پریدند

    بعد پرنده‌ها

    سرانجام درخت تنها ماند

    در تابلوی بیابان…!

    این را شنید، خندید، و باز هم گفت زرشک

  35. 35

دیدگاهتان را بنویسید