تجربه اولین شغل: چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0

چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0
سلام.
خوبی؟
فکر میکنی تو این سری پست قراره چی بنویسم؟
خب درسته یه کم مطالب فنی هم داریم ولی نه خیلی.
آره یه کم خاطرات هم تعریف میکنم.
میخوام براتون بنویسم که چرا از این همه شغل هایی که هم نوع هامون میرن سراغش یه شغل یا حتی راه زندگی متفاوت یعنی “برنامه نویسی” رو انتخاب کردم. قصدم از نوشتن این خاطرات این نیست که بخوام خودم رو خیلی شاخ تعریف کنم یا بزرگ نمایی کنم. اینها رو براتون مینویسم چون:
1. رشته تحصیلیم کامپیوتر نبوده که بگی خب رشتش کامپیوتر بوده و کلی ریاضی خونده پس من که کامپیوتر نمیخونم نمیتونم برنامه نویس بشم.
2. رشته تحصیلیم زبان هم نیست که بگی خب من هم اگه زبانم مثل تو بود حتما میتونستم برنامه نویس خوبی بشم.
3. بیناییم هم بدرد خوندن و نوشتن نمیخوره که بگی خب به هر حال تو به منابع ویدیویی خوبی دسترسی داشتی که تونستی خودت با هر سختی که شده از منابع دست چندم یاد بگیری.
4. همه هزینه های کلاسها و آموزش برنامه نویسی رو خودم جور کردم و وضعیت اقتصادیم با خیلی از شماها فرقی نداره.
دقیقا کلی وقت گذاشتم, جون کندم, هزینه کردم و ریسک پذیرفتم برای چیزی که میخوام ولی نخواستم مثل خیلی های دیگه آسونترین راه رو انتخاب کنم و همه تقصیر ها رو بندازم گردن این چشم بدبخت که نمیبینه.
میخوام اینها رو بنویسم که توی احتمالی که اینها رو میخونی بدونی یا شاید هم فکر کنی خب مثل این که راه دیگه هم هست مگه نه؟
واقعا تو, آره خودِ خودِ تو. اگه به مشاغل معروف بین نابیناها مثل معلمی یا اپراتور تلفن یا روانشناسی و… که خیلی در نوع خودشون برای کسی که علاقه داره شغل ایده آلی هستند اگه فقط بخاطر تنبلی بری آزمون استخدامی بدی, اگه بری آموزش و پرورش, یا هر شغل دیگه اگه علاقه نداشته باشی مطمئن باش که هم گند میزنی و هم ظلم میکنی به اون افرادی که با تو کار میکنن.
تو این سری هم میخوام بنویسم که چی شد که خودم برنامه نویسی رو انتخاب کردم و هم تو چجوری میتونی بیای این ور.
از تجربه پیدا کردن اولین شغلم میگم که فعلا به صورت آزمایشی قبول شدم و بعدا نتیجش معلوم میشه و تو ادامش مینویسم.
از زمینه های کاری که بچه های نابینا میتونند توش به صورت حرفه ای کار کنند تا اونجایی که بلدم مینویسم.
خلاصه از کلاسهایی که رفتم, از این که کدوم محیطهای برنامه نویسی دسترسپذیرند, چجوری میتونیم از کتابهای خارجی, فیلم, و مهمتر از این از آدمها یاد بگیریم.
از مصاحبه های شغلی که رد شدم, و اونهایی که پذیرفته شدم, چجوری یه رزومه خوب بنویسیم, …
ان شاء الله اگه برسیم از تجربه واقعی در محیط کار هم میخوام صحبت کنم.
لاش هم یه کم خاطره میگم که خوشمزه تر بشه.
یادمه که کلاس سوم ابتدایی بودم که اولین کلاس کامپیوتر از طرف مدرسه شهید مُحِبّی برگزار شد.
اون موقع ها خیلی علاقه ای نشون نمیدادم و یادمه که تو امتحان پایان دوره 13 شدم که دوباره ازم امتحان گرفته شد!
اولین کامپیوتری که پدرم با راهنمایی مثلا یکی از دوستهاش خرید فقط 80 گیگ هارد داشت و 256 مگ رم که من قراره براتون تعریف کنم که چی شد که تا آخر دبیرستان با همین کامپیوتر سر کردم!
علاقم به کامپیوتر تقریبا از دبیرستان شروع شد.
فکر میکنم وجود بچه های کله کامپیوتری مثل مسعود ملایی یا محمد میرقاسمی و معلم زبان دبیرستانم آقای اسدی که در نوع خودشون اطلاعات بروزی داشتند و اولین موبایل سیمبین nokia c5 برای من انگیزه یادگیری کامپیوتر رو به وجود آورد.
آموزش های آقای رضایی هم نقش بی نظیری تو شروع کار خیلی از ماها داشتند!
وقتی گوشی به دستم رسید کلی برنامه از بچه ها گرفتم که باعث میشد مثل خیلی از بچه هایی که تازه گوشی دار میشن هر جا میرفتیم تا چند وقت سرم تو گوشی بود و هدفون تو گوشم و البته اون وقتها خیلی به آسیبهای اجتماعی که داره خیلی فکر نمیکردم.
این بعدها تأثیر از نظر خودم بدی بر روی تحصیلم داشت.
با این که یه رشته نسبتا خوب توی دانشگاه دولتی قبول شدم ولی کلا جو بچه ها اون وقت ها درس خوندن نبود و من هم خب به طبع شبها به جای درس خوندن برای کنکور از بسته های حجم بالای همراه اول استفاده میکردم برای دانلود با سرعت 30 کیلوبیت!
البته الآن میدونم که در اصل سرعت پایین بوده نه اینکه حجم بالا باشه!
اون وقت ها به دلیل علاقم به برنامه نویسی خیلی در موردش سرچ میکردم یا کتاب های انگلیسی رو هم میخوندم ولی نگران نباشید هیچی نمیفهمیدم!
البته بذارید یه گلایه هم بکنم.
متأسفانه با اینکه مدرسه محبی امکانش رو داشت ولی هیچ وقت یه سری کلاسهای مهارتی منظم برگذار نکرد و اگر هم کلاسی بود در حد 3 4 ماهی بود و بعدش به هر دلیلی کنسل میشد.
موضوع دیگه که من رو اون موقع خیلی اذیت میکرد وجود افرادی بود که اطلاعات کامپیوتری و فنی خوبی داشتند ولی تا حد امکان سعی میکردند که از پاسخ دادن سوالات بچه ها طفره برند و من خودم با پاسخ این که الآن وقت ندارم, الان تو کلاسه نمیتونم بهت جواب بدم, الان زنگ تفریح خسته ام و…. مواجه میشدم و بعضی اوقات که خیلی همه چیز خوب بود شاید به سختی یه سوال جواب میدادند.
خودم بالعکس وقتی چند ماهی فرصت کار کردن کامپیوتر با بچه ها رو تو محبی پیدا کردم سعی کردم که فکر کنم همه بچه ها شبیه همون آب روشن های 15 16 ساله هستند پر از سوال و اشتیاق یادگیری سعی کردم براشون تا اونجایی که میشد سنگ تموم بذارم و حتی از وقتی هم که برای کلاس تعیین شده بود بیشتر بمونم شاید کسی با اشتیاق یادگیری باشه که بتونم بهش کمک کنم.
متاسفانه خیلی از ما وقتی تو اجتماعات کوچیک قرار میگیریم فکر میکنیم اگه به فرد دیگه ای اطلاعات یا ابزاری برای پیشرفت بدیم جامون رو میگیره یا ما دیگه دیده نمیشیم ولی من فکر میکنم ما باید از اون اجتماع کوچیک بیرون بیاییم تا ببینیم چه خبره.
تا درک کنیم رشد جامعه ما وابسته به رشد اکثریته.
بگذریم.
حدود سال 93 94 بود که با سایت ایران راوی و آقای جواد حسینی آشنا شدم و وقتی فهمیدم که ایشون آموزش html و طراحی سایت میدن بال در آوردم!
آخ جون برنامه نویسی!
چند وقتی با html سر و کله میزدم و خداییش هم کلی وقت از آقای حسینی گرفتم.
واقعا دمشون گرم که اینقدر با حوصله به سوالهای همه کار آموزان اون دوره ی آموزشی جواب میدادند.
بر خلاف انتظارتون من فکر میکنم تنها فردی بودم که مدرک پایان دوره رو نگرفتم!
از اون دوره چندین نفری مدرک گرفتند و وبسایت خودشون رو راه انداختند ولی من فکر میکردم که این آموزشها خیلی خوبه ولی من با html اونقدری حال نمیکردم.
html یه زبون علامت گذاری یا mark up هستش ولی من میخواستم برنامم یه کاری انجام بده!
میخواستم وقتی روی دکمه submit میزنم حداقل بتونه از 2 تا فیلد بخونه و با هم جمع بزنه.
البته لازم به ذکره که بچه هایی که دوره html رو با موفقیت گذروندند، بعدش با سیستم مدیریت محتوا و سایت ساز droopal و wordpress هم آشنا شدند که واقعا عالی بود و چند سال بعد دوباره اون آموزشها رو گوش کردم.
کلاسهای برنامه نویسی vb.net محمد میرقاسمی جرقه ای برای ورود من به برنامه نویسی.
واقعا اگه بخوام از انگیزه این بچه باحال برای اشتراک مطالبش با بچه های دیگه بگم کم گفتم.
اگه پروفایلش رو تو سایت خودتون ببینید واقعا متوجه این موضوع میشید.
البته چند سالیه که ازش خیلی خبری نیست که امیدوارم خوش و سلامت باشه.
من 6 ماهی vb.net کار کردم و حتی اون موقع دوست داشتم که بچه های دیگه هم بیان کار کنند که یه پست دیگه ای هم زدم که خیلی ازش استقبال نشد.
اگه بخوام به عنوان یه تجربه بگم به نظرم vb یا python برای شروع خیلی خوبه.
خیلی syntax یا دستور العمل ساده ای داره و اگه میخواید شروع کنید اینها میتونن یکی از گزینه هاتون باشند.
البته اگه به چیزی بیشتر از آموزش فکر میکنید python قطعا امکان بیشتری برای بازار کار داره و تو پستهای آینده براتون میگم که سراغ چه زبانی رفتم و چرا.
آهان راستی بگم این قسمت 0 هم خودش داستانی داره که کلا تو برنامه نویسی خیلی چیزها مثل آرایه ها رو از 0 شروع میکنند.
من هم گفتم بذار از 0 شروع کنم که باحالتر باشه.
تا قسمت بعدی بدرود.
مواظب سلامتیتون باشید.

درباره حمیدرضا آب روشن

سلام حمیدرضا آب روشن هستم. برنامه نویس پلتفرم تحت وب و desktop به زبان java, سابقه ی آموزش کامپیوتر به افراد دارای آسیب بینایی, لیسانس علوم تربیتی از دانشگاه علامه طباطبایی, کمبینام و دلیلش هم نه ژنتیک بوده و نه سانحه فقط یه بی دقتی یه اشتباه پرستاری که چون یه کمی زود به دنیا اومدم و باید چشمامو میبست و اکسیژن به اعصاب چشم آسیب رسوند معمولا سعی میکنم زندگیم رو بر اساس علاقم شکل بدم, یه گیک کامپیوتر و تکنولوژی, به زبان هم علاقه دارم. راستی یه آبانی هفتاد و پنجی با خصوصیات منحصر به فرد! از کمک به دوستان هم خوشحال میشم. راههای ارتباط, skype: live:hamidrezaabroshan hamidreza.abroshan@gmail.com
این نوشته در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, کامپیوتر ارسال و , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

19 Responses to تجربه اولین شغل: چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0

  1. 1
    آرتیمان says:

    سلام حمیدرضا آفرین پسر تو می تونی با کار هات و موفقیت هات برای سایر هم سن و سال هات انگیزه ایجاد کنی حتما انتقال تجاربت را ادامه بده من شخصا دنبال می کنم برات از صمیم قلب بهترین ها را آرزو می کنم

  2. 2
    رعد بارانی says:

    سلام بر مرد آبانی.
    تولدت هم مبارک باشه به احتمال گذشته ولی مبارک کردن روز ها علی الخصوص زاد روز سنت خوبه آدم هاست.
    از چیزهایی گفتی که درکی ازشون ندارم .‌ کامپیوتر و برنامه نویسی
    دقیقا برام مثل سیاه چاله های فضایی ناشناخته هستن خخخ
    حمیدرضا دنبال علایقت برو و اینو بدون حتما موفق میشی.

  3. 3
    manchester says:

    چقدر خوشحالم از اینکه اینقدر انگیزه داری.
    من رو یاد دورانی میندازی که همسن خودت بودم.
    البته کارام تو حوزه ی تو نبود. ولی انگیزم نمی دونم بگم مثل تو بود و یا حتی بیشتر.
    البته این فعلهای گذشته مفهومش این نیست که دیگه الان نیستم ها.
    سبک نوشتاریم اقتضا می کرد.
    بیشتر از این خوشحالم که بیش از 5 سال هست افتخار دوستی باهات رو دارم.
    حتی من و تو با هم یه پروژه ی نا تمام رو در سایت زبان بیاموز جلو بردیم و سعی کردیم از هم چیز یاد بگیریم.
    مهمترین چیزی که از تو تو ذهنم مونده اینه که همیشه حس خوبی به آدم میدی.
    چقدر تو در تو شد.
    مهم نیست
    تنها نقطه ضعفت هم از نظر من یه میزان بی تعهدیت هست که اگر از بینش ببری، چند سال تو کارت جلو هستی.
    البته میزان بی تعهدیت خیلی پایینتر از خیلی ایرانیهاست ولی خب چوب لای چرخ خودت هست.
    قبلاً هم بهت گفتم،
    تو یکی از جوونهایی هستی که خیلی نسبت بهت امیدوارم.
    پس نا امیدم نکن.
    هرجا هم فکر کردی تجربیات زندگی من به دردت می خوره، با عشق در خدمتم.
    می دونی که بی تعارف می گم.
    خوشم اومد از این ایده و پستت.
    فکر کردی مگر اون ور آب چیکار می کنند.
    یه بخشی از کارشون، دقیقاً همین کاری هست که تو قرار بکنی.
    یعنی نوشتم از زندگی و کسب و کار و مسیر اون.
    مرسی که هستی
    شک نکن که حتی یکی از چنین پستهایی رو از دست نخواهم داد حتی اگر کرونا گرفته باشم و دستگاه ventilator بهم وصل باشه.

    • 3.1
      هاجر اورنگ says:

      سلام دوست عزیز! واقعا بهتون تبریک میگم! امیدوارم که همیشه موفق باشید. این خیلی خوبه که تجربیات خودتون رو در اختیار دوستان میذارید. به نظر من هم علاقه خیلی در کار مورد نظر مهم هست. راستش بعد از خواندن این مطلب من هم حس میکنم که یک پست به عنوان دلیل انتخاب شغل مشاوره و رواندرمانی رو با دوستان به اشتراک بذارم. من به کامپیوتر علاقه دارم, اما نه اینکه بخوام برنامه نویس بشم. راستش من در این زمینه اصلا استعداد ندارم. به زودی منتظر قسمتهای بعدی تجربیات شما هستم. موفق باشید!

    • 3.2
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلام.
      مرسی از کامنتت.
      در مورد انگیزه راست میگی.
      مثل این که انگار پشت سرت یه آتیش بزرگ روشنه همش هل میدتت همش به آینده فکر میکنی.
      همش خودت رو اونجایی که میخوای تصور میکنی و از همه مهمتر براش میدویی وقتی که خیلی ها حال راه رفتن رو هم ندارن.

    • 3.3
      حمیدرضا آب روشن says:

      سلام.
      نمیدونم چرا پاسخت رفت چندتا کامنت پایینتر خخ.
      سلام.
      مرسی از کامنتت.
      در مورد انگیزه راست میگی.
      مثل این که انگار پشت سرت یه آتیش بزرگ روشنه همش هل میدتت همش به آینده فکر میکنی.
      همش خودت رو اونجایی که میخوای تصور میکنی و از همه مهمتر براش میدویی وقتی که خیلی ها حال راه رفتن رو هم ندارن.

    • 3.4
      حمیدرضا آب روشن says:

      این بار برای سومین باره که روی پاسخ به manchester میزنم میره چندتا کامنت پایییینتر!

  4. 4
    حسین پیمانی فروشانی says:

    درود. این کار شما خیلی خوبِ و به شدت به درد منی که خیلییی برنامه نویسی رو دوست دارم و از طرفی خیلییییی هم در این زمینه نادان هستم می خورِ. امیدوارم ادامه بدید. با سپاس.

  5. 5
    علاء الدین says:

    سلام! من هم به برنامه‌نویسی علاقه‌مندم؛ خوشبختانه هم زبان انگلیسیم بد نیست و هم با ریاضیات مشکلی ندارم؛ اما، فعلاً در ترافیک علاقه‌مندی‌های مختلف به نظرم شروعش نکنم بهتره. کاری رو شروع نکنم بهتر از اینه که ناتموم رهاش کنم.
    امیدوارم دوستان دیگه هم به اشتراک گذاشتن تجربیات متفاوتشونو دریغ نکنن.

  6. 6
    حمیدرضا آب روشن says:

    بچه ها نمیدونم چرا کامنتها جابجا میه.

  7. 7
    حمیدرضا آب روشن says:

    من روی پاسخ به هر کی میزنم میره برای یکی دیگه خخ

  8. 8

    سلام.
    ایول.
    این پست ها واقعاً خوندن داره.
    واقعاً کار سختیه برنامه نویسی.
    مخت باید مثل کامپیوتر چند هسته ای باشه.
    من علاقه دارم ولی فکر نکنم به عنوان شغل واردش بشم.
    بنویس که قطعاً اگه تنبلی نشه، میخونم.
    موفق باشی.

  9. 9
    سمانه کریم زاده says:

    سلام بر هم محله ای با دانش و فرهیخته گرامی. واقعا خوندن این دسته پستها به آدم انگیزه و انرژی خاصی میده، حتما ادامه بدید این راهو که من به شدت منتظر خوندنش تا آخر ماجرا هستم، تلاش برای رسیدن به اون چیزی که دوستش داریم خیلی خیلی شیرینه حتی اگر در مسیر بارها زمین بخوریم باز هم بلند میشیم و چون هدفمون مشخصه بدون توجه به گذشته پر قدرت تر مسیر رو طی میکنیم. برای شما هم خیلی خیلی آرزوی موفقیت میکنم و مطمئنا یک روزی اسمتون رو در بین برنامه نویسان موفق جهان خواهم شنید.
    درباره کامنتها که گفتید جا به جا میشن و در پاسخ به یکی دیگه نوشته میشه، اگر دقت کنید دلیلش اینه که خانم هاجر اورنگ کامنتشون رو در جواب کامنت آقای منچستر نوشتن و شما وقتی گزینه پاسخ به کامنت آقای منچستر رو بزنید قاعدتا کامنتتون پایینتر از کامنت خانم اورنگ قرار میگیره و به خاطر همین این اتفاق جا به جایی ها افتاده.
    موفق و پیروز باشید.

  10. 10
    حمیدرضا آب روشن says:

    سلام.
    مرسی از کامنت مثبتتون.
    و تذکرتون هم در مورد کامنتها منطقی مرسی.

دیدگاهتان را بنویسید