خاطره ی شب یلدای امسال من به صورت زنده!

سلااااااااام هم محلیها!
چطووورید؟
خوووووووووووووبید؟
چقدر تو یلدا کیف کردید؟
البته هنوز یلدا نشده.
امروز، روز یک شنبه هست و من دارم خاطره ی شب یلدا رو براتون مینویسم.
هنوز جشنمون شروع نشده اما هر اتفاقی که بی افته اینجا مینویسم که اتفاقات مهم و جالب رو جا نندازم.
خب اول یه خبر خوب بدم.
نمیدونم چه آدم خوبی، مدرسه ها رو برای دو روز یعنی روز یک شنبه و دو شنبه که فردا هست تعطیل کرده!
تازه هیچ تکلیفی هم ندارم.
البته تکلیف خودش داستان داره که الآن نصفش رو براتون تعریف میکنم.
خب اولش امروز فهمیدم که خانم سختگیرمون گفته که باید تمرین رو حل کنیم.
الکی نمیگم سخت گیر هست!
چون تمرین صفحه ی 64 14 تا سؤال داره که حل کردن هر کدومشون 5 دقیقه طول میکشه اما 5×14=126
یعنی من باید 126 دقیقه برای حلشون وقت میذاشتم.
8 تاشون رو حل کردم.
اما بعدش، حوصله نکردم حلش کنم.
تازه مامان بابام هم رفته بودن بیرون و فقط من و مامانیم تو خونه بودیم.
البته خالم و دختر خاله خوشگلم هم بود.
ولی خب، بعد از حل 8 تمرین، احساس کردم زیادی از خودم کار کشیدم.
از گشنگی و خستگی، داشتم میمردم.
فکر نکنید من از اون بچه تنبلاشم که اومدم اینجا پیش شما درد و دل کنم!
من نمره های ریاضیم عااااالی شدن!
خب از این بگذریم چون بقیش رو اصلاً نمیخوام بگم.
تنها چیزش اینه که چون خیلی از خودم برای حل این تمرینها کار کشیدم، از خستگی کتاب صوتی مورد علاقم رو که زمانش 3 ساعت هم بود رو دانلود کردم و در حینی که داشتم بهش گوش میدادم، رفتم لای تشک و تا 1 ساعت با خیال راحت خوابیدم!
بعدش مامانم اومد.
از اینجا رو بخونید که خیلی باحاله!
اولش ما باید پذیرایی رو برای مهمونمون آماده میکردیم.
بعدش هم باید یک دسر کدو حلوایی درست میکردیم.
میخوام درست شدن کدو هلوایی رو با یه اتفاق جالبی که توش افتاد رو بهتون توضیح بدم!
خب اول باید بگم که کدو هلوایی چه شکلی هست.
باید بگم که: 1: گردنش ماشالا اندازه ی شتر درازه!
2: یک کله ی گنده هم داره!
حالا فکر میکنین توش چی باشه؟
من همین رو از مامانم پرسیدم و بعدش کدو حلوایی رو باز کردیم.
توش پر بود از تخم و خود کدو هلواییهای مستطیل که من و مامانم باید اونها رو به شکل مربع در میآوردیم.
بعد از این کار، داستانی که اول پست براتون تعریف کردم اتفاق افتاد، تا عصر که عصر همین الآنه که من دارم خاطره رو براتون مینویسم.
حالا ما همه چیه دسر کدو حلوایی رو آماده کرده بودیم .
اول ژله رو درست کردیم.
بعدش هم کدو هلوایی، بعدش زعفرون، بعدش هم شکر و بعدش هم ژلاتین رو بهش اضافه کردیم.
آیا شما بلدید کدو هلوایی درست کنید؟
اگه بلدید، همین الآن میدونم که خندیدید اما اگه بلد نیستید، ببینید چی شد.
طبق دستور کدو هلوایی، ژلاتین اول باید داخل آب گرم حل بشه و هم بخوره.
اما مامانم یادش رفت این کار رو بکنه.
چرا یادش رفت؟
چون مهمونمون قراره که زودی بیاد و عجله داره.
یکهویی من به مامانم گفتم، این چیه که درست کردی؟
بوی گند میده خخخ!
مامانم غضیه ی اشتباهش رو فهمید.
بعدش مامانم مجبور شد این مشکل رو با مخلوط‌کن حل کنه.
تازه باید بگم که، با مخلوط‌کن مشکلمون حل شد!
و حالا بریم ببینیم چی میشه.
مهمونمون اومد!
الآن کنار خالم نشسته و داره باهاش حرف میزنه، من هم تا الآن 2 بشقاب پف‌فیل خوردم و حااالشُ بردم!
تازه الآن حالم خیلی بهتره چون یه چیزی خوردم.
دلم برای قصه خاله ریزه تنگ شده.
داشتم داستانهاش رو مرور میکردم که، اومدم کاسه سومی پف‌فیل رو هم خوردم!
باورتون میشه، من چقدر شکمو هستم!
تازه کلی خوراکی دیگه هم داریم که الآن خوراکیها به همراه وضعیتشون رو براتون مینویسم.
1: پف‌فیل، نصفش خورده شده.
2: دسر کدو هلوایی، در حال آماده شدن یعنی الآن تو یخچاله تا ببنده.
3: شیرینی خوشمزه، صبح خریداری شده.
4: هندونه، آماده ی خوردن.
5: انار دون شده.
6: سیب، آماده.
7: لیموشیرین.
8: گز، صبح خریداری شده.
9: شیرینی خامه ای.
10: ژله، در حال آماده شدن یعنی الآن تو یخچاله و ما منتظریم که ببنده.
11: آجیل یعنی بادوم و پسته و تخمه.
12: همینا بودن دیگه!
البته شاید پفک و یا چیپس هم بیان!
چون الآن بابام بیرونه و میتونم بهش بگم که چیپس و یا پفک بخره.
چیپس بهتره چون معمولاً ما طبسیها، چیپس رو با ماست میخوریم.
من الآن کل ظرف آجیل رو تموم کردم و الآن فقط تخمه مونده که نمیخورم.
آخه من کجا و تخمه خوردن!
فعلاً اتفاق خاصی نیفتاده ولی مامانم الآن بشقاب انار رو برام پر کرد و من میخوام هم زمان با انار، کاسه چهارم پف‌فیلم رو هم بخورم!
الآن حدود 20 دقیقه میشه که من پای لپتاپم نیومدم.
تو این 20 دقیقه، من یک کاسه انارم رو خوردم، کاسه چهارم پف‌فیلم رو هم خوردم!
اُه!
بزرگمهر، نمیشه یکم در مورد چیز دیگه ی جشنتون بگی؟
حتماً!
خالم به عنوان کادو شب یلدا، برام یک منقل خریده!
یه منقل سنگین که میشه توش غذا درست کرد!
یه منقل امن مخصوص خودم!
چند تا سوراخ هم داره که میشه توشون زغال ریخت و چغندر و یا کباب درست کرد و خورد و حاااالشُ برد!
به قل مامانم، منقل سنگینی هست !
و حالا بریم الآن.
الآن، یه شام خوشمزه یعنی آش شلغم خوردیم!
به نظرتون آش شلغم تو شب یلدا حال نمیده؟
من که خودم همه ی خوراکیهای شب یلدا رو خوردم!
تازه مامانم از من یک عکس هم گرفت!
بعدش هم که مشخصه.
خوردن دسر و ژله و شیرینی و بادوم!
خلاصه امروز، حسابی من شکمو خوردم و البته، کادوم رو هم دیدم که عاشقش شدم!
تازه یکی از چیزهای سرگرم کننده ی من در این شب زیبا، وجود دختر خاله خوشگلم هست!
اگه کسی میخواد هر روز یکی از عکسهاش رو ببینه، پیج من رو فالو کنه!
راستی دوستان، من یه پیشنهاد هم دارم که این پست از اونی که فکرش رو میکنید هم قشنگتر بشه!
فکرم چیه؟
اینه که،
شما بچه گرامی، شما دوست گرامی، شما هم محلی گرامی، لطف کنید اگه خاطره ای از شب یلدای امسال دارید تو کامنتهای این پست بنویسید!
راستی، یه معما هم در نظر گرفتم که هر کی خواست، جواب بده.
معما: مامانم در شب یلدای امسال چه کاری رو جا انداخت؟
هر کسی فقط میتونه سه تا پاسخ بده.
بای!

درباره بزرگمهر باحال

سلام! من بزرگمهر هستم، متولد 5 آبان 1388هستم، ساکن مشهدم. من نابینا هستم، ولی کارهای زیادی میتونم انجام بدم. من به کامپیوتر، شطرنج، ژیمناستیک و بازیهای کامپیوتری علاقه ی زیادی دارم! من خیلی باهال و باهالدوست هستم و عاشق آدمهای باهالم. راههای ارتباط با من. ایمیل bozorgmehrgoldfish88@gmail.com شماره تماس 09355418670 آدرس کانال تلگرام: @nonahalantavanmandشناسه تلگرام: http://t.me/nonahalantavanmand آدرس وبلاگ http://nonahalantavanmand.blogfa.com نام وبلاگ محله ی بزرگمهر و نونهالان نابینا. آیدی پلیروم bozorgmehr آیدی lichess bozorgmehremadhaghi امیدوارم که برای شما هم محلیهای عزیزم یک هم محلی خوب و عالی باشم!
این نوشته در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

4 Responses to خاطره ی شب یلدای امسال من به صورت زنده!

  1. 1

    سلاااااااااام
    هنوز کامنتم شروع نشده پس میخونم و مینویسم. به صورت زنده خخخخ
    به این دو خط اعتراض شدید دااااارم:
    نمیدونم چه آدم خوبی، مدرسه ها رو برای دو روز یعنی روز یک شنبه و دو شنبه که فردا هست تعطیل کرده!
    تازه هیچ تکلیفی هم ندارم.
    به جاش ما از یکشنبه تا سه شنبه امتحان داریم که فردا رو بدم شنبه تازه امتحانای نیمسال اول شروع میشه, خخخ درس خوندن تو شب یلدا خیلی بده مخصوصا اینکه امتحانت دقیقا چیزیه که هفته ی بعدش همون درسا رو برا نیمسال اول ازت میگیرن, عجب شانسی دارم مَََََن. علامت تعجب نمیتونم بذارم, چون بعغضی از کلیدها یه کم رفتن هواخوری و برگردن خخخخ, بالاخره با کلیدهای صفحه کلیدم باید مهربون بود و بهشون استراحت داد,, پس شکلک تعجب برات میزارم. به امید مد شدنش خخخخ.
    چون تمرین صفحه ی 64 14 تا سؤال داره که حل کردن هر کدومشون 5 دقیقه طول میکشه اما 5×14=126
    یعنی من باید 126 دقیقه برای حلشون وقت میذاشتم.چطوری پنج چهاردهتا شده 126 تا رو من موندم. هفتاد دقیقه نمیشه آیا؟ از اثرات درگیر بودن فکرو ذکر به شب یلداستااااا خخخخ
    یه دِسِرِ گردن دراااااااز؟ wowowowow چیزِ وحشتناکیه حس میکنم میخواد منو بخوره خخخخ. یا تصور میکنم مثلا یکی بزنه توی دسر و پخش بشه خخخخخخ
    سه کاسه پفیلااا؟ طبیعیه کار هر سالم بوده و درکت میکنم خخخخخخخ. فقط یه چیزی بگم بین خودمون بمونه, توی ترنسلیتر پاپ کُرن زدم, ذرت بو داده رو اورد, فیلشم اورد, پفیلا رو نیاورد. انگار ثبت نشده به عنوان یه کلمه
    چیپس, فقط از نوع تندش. به خودم رحم نمیکنم. هیچوقت هم نکردم. تند ترینشو خوردم و حاااالم گرفته شده و سوختم.
    تو این مورد که آجیلو تموم کردی مثل خودمی خخخخ. منم تخمه زیاد دوست ندارم. دلیلش پوستشه که کی حال داره بگیره البته جدیدا حالم زیاد شده و میخورم اما خب, ..
    بذار معماتو همین وسطش بگم که تا ته کامنتو حد اقل برا معماشم که شده بخونی. میخوام یه پستش کنم نه یه کامنت ساده. خخخ. خیلی زیاد میخخم و خخیدن را دوست همی دارم. ..
    خب مامانت, اینو جا انداخت که ژلاتینو بذاره توی آب تا نمیدونم چی بشه. تقلب نکردماااا.
    اینکه شیکمو شدی رو یواش میگم. اگه مثل من چاق نمیشی تا میتونی بخور. حححح. خنده ای متفاوت
    خب اینم از پستم, خوشت اومد یه لایک بزن زیرش. برم که فلسفه داره صدام میکنه. خدا نگهدار

    • 1.1

      سلاااااااام مهدی عابدی!
      چه پست باحالی!
      من که یه بار چیپس تند خوردم، حاااااالم گرفته شد!
      وااای تو چقدر حال داری!
      اگه حالت بیشتر بشه، مطمئن باش که یه بسته گنده چیپس با فلفل قرمز رو میخوری!
      کیبوردت واسه چی رفته هواخوری؟
      شکستیشون؟
      کثیف شده؟
      روشون خوابیدی؟
      بیخیال بابا!
      اصلاً به من چه!
      باحال تر از همه اینه که، پاسخ معما اشتباه بود!
      آخه پاسخ اینکه مامانم یادش رفت ژلاتین رو تو آب بریزه رو که خودم گفتم ولی پاسخ معما نیست!
      خخخخخخخخخ باختی چون پاسخت رو تو یه کامنت دادی!
      راستی، نصف پستت غلط املایی داره!
      اگه من جای ویرایشگر بودم، اسم پست کامنتیت رو میذاشتم کوه غلط!
      کامنتت رو بخون ببین چیا شده!
      و در مورد اینکه دسر بخورتت، چیز جالبیه!
      حیف که نمیتونه بخورتت ولی میتونه کلش رو بکوبه به کَلَت و یا با گردنش که درااااااااااازه بیاد روت بشینه خخخ!
      دقیقاً کارهای شتر رو انجام میده فقط حیف که همینکه اذیتش کنی، اونم دخلتُ در میاره!
      و در مورد پخش شدنش،
      آره!
      میتونی بذاریش رو زمین، بهش یه لگد بزنی و شوتش کنی اونور زمین و یکهویی ببینی پخش شد و کل خونه شد پر از تخم و کدو هلوایی!!
      راستی، من تا الآن همش میخورم و وضنم هم میشه گفت 28 کیلو هست!
      یعنی من هر چقدر بخورم از اون چاقالوهای زشت و بدترکیب نمیشم!
      راستی، من 4 تا کاسه پففیل خوردم و در مورد آش شلقم هم تو پستت چیزی نگفتی خخخ!
      از پستت خییییلی خوشم اومد، فقط ایکاش اسمش رو میذاشتی کوه غلط!
      پستت رو بخون و ب،
      http://nonahalantavanmand.blogfa.com هم سر بزن!

دیدگاهتان را بنویسید