نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 5: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

یک سلام گرم به رنگ مانای مهر، به وسعت آبی مهتاب و به روشنای خورشید به تویی که دلت و گام هایت همراه با نگاه با ما سفر میکنند.

دوباره ماییم و سفر به دنیای رنگارنگ نگاه و سیری شیرین در جاده های ناشناس تجربه و کشف و ماجرا.

باز هم با ما همراه شو تا گرمای حضورت شادی بخش نگاهمان باشد.

 

در ستون های نگاه می خوانیم:

ستون اول: قصه ها

 

ستون دوم: آشنایی با مشاغل

 

ستون سوم: نوابغ کوچک

 

ستون چهارم: مباحث روانشناسی

 

ستون پنجم: معرفی کتاب

 

وسعت هرچه بیشتر افق های نگاهت را از خدای خاک و آسمان خواهانیم!

همواره راه پیش رویت هموار, گام‌هایت پایدار و بنای آرامشت تا همیشه برقرار!

ستون قصه

یک ماه دیگه و باز هم سِیری در دنیای رویایی قصه‌هایی که همچنان پر هستن از ماجراها و درس‌هایی که منتظرند بریم و کشفشون کنیم. معماهایی شیرین, که با حل شدنشون بهمون رنگین‌کمانی از شادی و تجربه هدیه میدن. گوش بده! صدای زمزمه‌ها رو می‌شنوی! زمزمه‌هایی از جنس هزارها رویای شیرین. زمزمه‌هایی از دنیای رنگارنگ قصه‌هایی که برای قهرمان‌هاشون از دنیای واقعی آغوش باز کردن. دنبال کی می‌گردی؟ اون قهرمان تویی! همراهم بیا تا این ماه هم به شنیدن ناگفته‌ها و کشف پایان‌ها و پندها در قلب قصه‌ها بریم!

 

قصه از زمین تا ستاره ها

جِرِمی  در یک خانواده ی معدنچی پرورش یافته بود. مانند تمام افراد خانواده اش, جِرِمی در طول روز زیر زمین کار می کرد. کار جِرِمی جمع آوری مواد معدنی و جواهرات خام بود. هر شب بعد از کار, جِرِمی بیدار در یک فضای باز دراز می کشید. او با تلسکوپش به ستاره ها نگاه می کرد. جِرِمی از بزرگی آسمان شگفت زده می شد. او آرزو داشت که ای کاش می شد روزی به آسمان سفر کند.

یک روز در معدن حادثه ای پیش آمد. از زیر زمین آب به داخل معدن فوران کرد. همه چیز در تاریکی فرو رفت. جِرِمی دستش را دراز کرد و به تکه چوبی چنگ زد. چوب او را از غرق شدن در امان نگه می داشت. جِرِمی حضوری را در کنار خود احساس کرد. صدایی گفت:

-من یک فرشته هستم.

جِرِمی تعجب کرد.

-چی؟

-تو هرگز نباید دوباره زیر زمین بیایی. شهامت براورده کردن آرزویت را داشته باش.

برای مدتی طولانی جِرِمی در سکوت روی آب شناور بود. سپس او صداهای دیگری شنید. معدنچی های دیگر برای نجاتش آمده بودند.

روز بعد جِرِمی کار را رها کرد. او تصمیم گرفت یک فضانورد بشود. جِرِمی به مدت دو سال سخت مطالعه کرد. یک روز, به وی اجازه داده شد که در یک مأموریت فضایی شرکت کند. آرزوی جِرِمی برآورده شده بود.

سفینه ی جِرِمی زمین را ترک کرد. سفینه بالاتر رفت تا جایی که دیگر نیروی جاذبه ای وجود نداشت. جِرِمی ماهواره هایی را دید که در اطراف سفینه میان هوا شناور بودند.

سپس جِرِمی فرشته ی زیبایی را خارج از سفینه ی خود دید. فرشته به او لبخند زد. برای چند لحظه جِرِمی نتوانست صحبت کند. سر انجام گفت:

-متشکرم.

دانلود قصه از زمین تا ستاره ها

قصه جشنی در مزرعه

زمانی مزرعه ای بود که حیوانات زیادی در آن زندگی می کردند. یک روز آنها مسابقه ای در حیاط مزرعه برگزار کردند. آنها می خواستند از طویله تا گاراژ مزرعه مسابقه بدهند. طویله و گاراژ از هم دور بودند. مسابقه ای طولانی بود و برنده یک کیسه پر از سیب به عنوان جایزه دریافت می کرد.

اما مسابقه خوب شروع نشد. گاری سیب ها محکم نبود و حیوانات مجبور شدند آن را تعمیر کنند. سپس توله سگ با برخورد به سیب ها آنها را به زمین ریخت. خوک فریاد زد:

-ما بدشانسی آوردیم! باید این خرابکاری را تمیز کنیم.

توله سگ احساس بدی داشت. او شروع به گریه کرد. سگ یک دستمال کاغذی به وی داد تا اشک هایش را پاک کند.

پس از آن مسابقه از سر گرفته شد. اما اردک کوشید تا به دیگران کلک بزند و همه ی سیب ها را ببرد. گربه گفت:

-من مچ تو را می گیرم.

اردک گفت:

-تو نمی توانی مرا محکوم کنی. نمی توانی ثابت کنی که من سیبها را دزدیده ام.

مسابقه دوباره متوقف شد.

حیوانات سعی کردند تا یک بار دیگر مسابقه را برگزار کنند. سپس آنها صدای زنگ خطر را از طویله شنیدند. طویله آتش گرفته بود. آنها در حالی که سطل های آب در دست داشتند رفتند تا آتش را خاموش کنند. روزنامه نگاری آمد تا داستان جشنواره و مسابقه را بنویسد. اسب به وی گفت:

-من از نژاد به خصوصی از اسب ها هستم. من به آسانی می توانستم برنده مسابقه شوم.

خوک گفت:

-برگزار کردن مسابقه قدری مشکل بود. اما به ما خوش گذشت. این چیزیست که اهمیت دارد.

دانلود قصه جشنی در مزرعه

قصه دوک و وزیر

شاهزاده ای بدجنس توتون و تنباکو پرورش میداد. قانون اصلی و مهم او این بود که همیشه گیاهان را سالم نگه میداشت. وزیر ارشد او، برادر دوقلوی او بود. آنها بسیار شبیه یکدیگر بودند. یک روز، گیاهان تنباکو شروع به پژمرده شدن کردند. او مردانی را برای مراقبت از مزارع استخدام کرد. به زودی مردان زنی را نزد او آوردند و گفتند:

-ما جادوگری را دستگیر کردیم.

شاهزاده پرسید:

-از کجا می دانید؟

مردان گفتند:

-او وردی در قالب یک ترانه را می خواند. من نمی توانم مثل او این آواز را بخوانم. او ما را نفرین کرده است. پژمرده شدن گیاهان از علائم نفرین اوست.

زن اعتراض کرد:

-من فقط یک زن معمولی هستم. من داشتم آهنگی را به زبان دیگری می خواندم.

شاهزاده به حرف زن گوش نداد و گفت:

-تو مقصری و به زندان خواهی رفت.

وزیر عقیده داشت زن بی گناه است. او باید حقیقت را فاش کند. از شاهزاده خواست که یکی از گیاهانش را به او امانت دهد. وزیر از نزدیک به گیاه نگاه کرد. او صدها حشره کوچک را دید که مشغول خوردن گیاه بودند. سپس به زندان رفت و کاری شجاعانه انجام داد. به نگهبانان گفت:

-این زن را آزاد کنید.

نگهبانان فکر کردند او شاهزاده است. و زن را آزاد کردند. وزیر گفت:

-من از تو عذرخواهی میکنم.

زن جواب داد:

-متشکرم. فکر میکردم ماندنم در زندان دائمی است.

وزیر فکر میکرد شاهزاده او را مجازات خواهد کرد، اما او این کار را نکرد. شاهزاده بیش از اندازه مشغول تلاش برای محافظت از گیاهانش بود.

دانلود قصه دوک و وزیر

قصه راننده تاکسی

شغل پیتر رانندگی تاکسی در مرکز شهر بود. او حقوق کمی می گرفت، اما کارش را دوست داشت چون کسل کننده نبود. او هر روز چیزهای تازه ای می دید که برایش جذابیت داشتند. او نسبت به آینده واقعگرا بود. پیتر با خودش فکر می کرد:

-شاید بتوانم بورس بگیرم و وارد دانشگاه بشم. من میتوانم فرمول های ریاضی را یاد بگیرم و در یک بانک شغلی پیدا کنم. میتوانم به مشتریان کمک کنم تا پولشان را سرمایه گذاری کنند.

پیتر برای سوار کردن یک مسافر ایستاد و پرسید:

-کجا میروید؟

مرد گفت:

-به بانک خیابان چهارم برو و با من صحبت نکن. روز سختی را پشت سر گذاشتم.

پیتر عصبانی بود، اما فلسفه اش مبتنی بر صلح و آرامش بود. وقتی آنها به مقصد رسیدند،مرد باید 10 دلار و 25 سنت کرایه می داد. مرد دستانش را در جیبهایش کرد و گفت:

-نمیتوانم کیف پولم را پیدا کنم! نمیتوانم کرایه را بپردازم!

پیتر گفت:

-شاید بتوانم به شما وام موقت بدهم. شما می توانید ده دلار و 25 سنت از من قرض بگیرید.

مرد خجالت کشید و گفت:

-من با تو بد بودم، اما الان می خواهم به تو کمک کنم. من موسس این بانک هستم و می خواهم یک هزار دلار به تو بدهم.

این مقدار پول برای پیتر مانند یک گنج بود. مرد به او اصرار کرد که این پول را بگیرد، اما پیتر این کار را نکرد. مرد گفت:

-تو انسان صادقی هستی. من تصور میکردم که پول را می گیری. میخواهم برای من کار کنی.

روز بعد، پیتر کار خود را در بانک شروع کرد. او از اینکه توانسته بود به کار قبلیش برگردد بسیار خوشحال بود.

دانلود قصه راننده تاکسی

قصه مرد ماهیگیر

ماهیگیری هر روز روی پلی مینشست. او سیب میخورد و هسته هایش را در آب تف میکرد. او یک روش ساده برای گرفتن ماهی داشت. شاخه ای از درخت میبرید و بندی به آن میبست. قلابی تیز روی آن میگذاشت و گره ای محکم ایجاد میکرد. بعد با زمزمه میگفت:

-ماهی بیا اینجا.

مثل سحر و جادو، ماهی قلاب را گاز میگرفت. او ماهی ها را در یک تور بزرگ قرار می داد و آنها را به خانه میبرد تا با آنها کلی سوپ ماهی درست کند. روزی مردی نزد او رفت. مرد گفت:

-نام من جرج است. من در مسافرخانه اقامت دارم. شرط میبندم که من ماهیگیر بهتری از تو هستم. امروز تو را همراهی میکنم. تو را به چالش میطلبم تا مهارتت را ثابت کنی.

ماهیگیر قلاب خود را انداخت. جرج ابزار الکترونیکی زیادی داشت. یک ماشین مکان های مخفی ماهی ها را به او نشان می داد. ترازویش ماهی ها را وزن میکرد. در پایان روز، جرج ماهی های خود را از ماهی های ماهیگیر کم کرد. ماهیگیر او را با 47 ماهی شکست داد! جرج پرسید:

-چطور فقط با یک شاخه چوب و یک بند نازک ماهی صید میکنی؟ من انواع مختلفی از ابزارها را دارم.

ماهیگیر به جرج گفت:

-فلسفه ی من ساده است. من صبورم و به خودم ایمان دارم. نفس عمیقی بکش، آرام باش و آن را به روش من امتحان کن.

دانلود قصه مرد ماهیگیر

قصه نیل و اوزیریس

مدت ها پیش، اوزیریس ، پادشاه مصر و ایسیس ملکه آنجا بود. آنها بر زمین حاصلخیز کنار رودخانه نیل حکومت میکردند. آنها هوش بالایی داشتند و ایده های آرمانی خود را با همه در میان میگذاشتند. اوزیریس به مصریان نحوه ساختن چرخ و اسباب و اثاثیه منزل را یاد می داد. ایسیس به آنها یاد می داد که چگونه چیزهایی از خاک رس و پارچه درست کنند. مردم فکر می کردند که آنها شایسته دریافت هدیه هستند. بنابراین، آنها هرم اوزیریس و ایسیس را ساختند. همه به غیر از برادرش سِت، اوزیریس را دوست داشتند ست میخواست پادشاه شود. اوزیریس سفر سالانه خود را به اطراف مصر انجام داد و رویداد های مذهبی را رهبری کرد. روستایی ها به او سپرهای زیبا و پرهای رنگارنگ هدیه دادند. وقتی اوزیریس برگشت، ست جعبه چوبی زیبایی را از پشت پرده آورد. ست گفت:

-اگر کسی درون این جعبه قرار بگیرد، من آن را به او میدهم.

اوزیریس وارد آن شد. جعبه به طور ایده آلی مناسب و اندازه اوزیریس بود. ناگهان ست جعبه را بست و آن را در رودخانه انداخت. گفت:

-حالا من پادشاه خواهم شد!

جعبه بعد از یک سیل، در یکی از سواحل خارج از مصر بر روی آب قرار گرفت. جنازه ی اوزیریس توسط ایسیس به مصر بازگردانده شد و برایش یک مزار ساختند. خدایان مصر فکر می کردند ایسیس کار معنوی بسیار بزرگی انجام داده است. به خاطر محبت ایسیس، خدایان اوزیریس را به عنوان خدای عالم اموات قرار دادند. اوزیریس هر بهار برای کمک به کشاورزان برمی گشت. حتی امروزه نیز مردم می گویند که اوزیریس محصولاتشان را تازه و زنده نگه می دارد.

دانلود قصه نیل و اوزیریس

قصه چگونه شیر باشیم

 

دانلود قصه چگونه شیر باشیم

شیمو صدف ستاره، دریا چه کیفی داره

دانلود قصه شیمو صدف ستاره، دریا چه کیفی داره

قصه ما داگلی رو دوست داریم

دانلود قصه ما داگلی رو دوست داریم.

عوامل ستون قصه

پیشگفتار، با متنی از پریسا جهانشاهی.

قصه از زمین تا ستاره ها، مترجم: پریسا جهانشاهی. گوینده: سارا شاهپورجانی. تنظیم کننده: سارا شاهپورجانی.

قصه چگونه شیر باشیم، مترجم: رضی حیرمندی. گوینده: ملیکا انصاری. تنظیم کننده: امید بدویان.

قصه دوک و وزیر، مترجم: مرضیه رفیعی. گوینده: لیلا سعیدیفر. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

قصه جشنی در مزرعه، مترجم: پریسا جهانشاهی. گوینده: فاطمه نجفی. تنظیم کننده: محسن غلامی.

قصه ما داگلی رو دوست داریم، مترجم: نسرین ابراهیمی. گوینده: ملیکا انصاری. تنظیم کننده: امید بدویان.

قصه مرد ماهیگیر، مترجم: مرضیه رفیعی. گوینده: معصومه رزم آهنگ. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

قصه نیل و اوزیریس، مترجم: مرضیه رفیعی. گوینده: غزل بهرامی. تنظیم کننده: ارغوان حمسی.

قصه راننده تاکسی، مترجم: مرضیه رفیعی. گوینده: عبدالله کهنهزاد. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

شیمو صدف ستاره، دریا چه کیفی داره، با شعرهای: محمدکاظم مزینانی. گوینده: مرجان بابامحمدی. تنظیم کننده: سارا شاهپورجانی.

 

ستون آشنایی با مشاغل

سلام به جستجوگران راه دانستن. امیدوارم در مسیر کسب آگاهی هرچه بیشتر ثابت قدم و پیشرو باشید! سوال. درباره شغل های مختلف چی می دونید؟ ده ها و صدها شغل در اطراف ما وجود دارند که خیلی هاشون می تونن انتخاب های ما باشند و تعدادیشون هم برای ما مناسب نیستن. ولی می دونی؟ به نظر شخص من, کمی بیشتر دونستن از شغل های گوناگون, حتی اون هایی که در زندگی ما نقشی ندارن, خالی از لطف نیست. به بالا بردن اطلاعات عمومیمون کمک می کنه, حس کنجکاویمون نسبت به مشاغل مختلف ارضا میشه, در انتخاب شغل به کارمون میاد, و چه بسا که دونسته های ما بتونن به کسی جز خودمون کمک کنن و بتونیم برای دیگران در پیدا کردن راهشون راهنماهای مفید و موثری باشیم. حالا دوست من! اگر تو هم شبیه خودم می خوایی در مورد مشاغل آشنا یا حتی ناشناس اطرافت بیشتر بدونی, در این ستون همراه ما شو و بیا تا برای گشودن درهای تازه به سوی ناشناخته ها بریم و دونستنی های بیشتری رو کشف کنیم!

و اما این بار و این ماه:

زمانی که کلمه‌ی استثنایی به گوشمون میخوره دقیقا چی به نظرمون میاد؟ افراد استثنایی، موارد استثنایی، کودکان استثنایی. تا حالا فکر کردی این بچه ها چرا استثنایی خونده میشن؟ به مسیری که این بچه ها برای رسیدن به زندگی مطلوب باید طی کنن فکر کردی؟ چه تصوری از موانع و سختی های این راه داری؟ و مهمتر از تمام اینها، کسی که باید در طی این مسیر کمک و راهنمای این بچه ها باشه چه خصوصیات و چه توانایی هایی لازم داره تا همراه قابل و موفقی باشه؟ و بسیاری پرسش نظیر این که بد نیست در موردشون بیشتر بدونیم. این ماه میخواییم در مورد چندتا از این پرسش ها کمی بیشتر تحقیق کنیم. بله درست حدس زدی. قراره این ماه اطلاعاتمون رو در مورد معلم های کودکان استثنائی کمی بالاتر ببریم.

این بار با نگاه همراه میشیم تا بدونیم این قشر دقیقا چیکار می کنن؟ شغلشون چه جوریه؟ کجاها از قابلیت هاشون استفاده میشه؟ و جواب پیدا کنیم واسه کلی پرسش شبیه این ها که به خصوص برای ما می تونه خیلی مفید باشه. پس بیا تا دیر نشده بریم ببینیم و بخونیم تا بدونیم!

دانلود آشنایی با معلم کودکان استثنائی

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیش گفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: عباس مرزبان. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون نوابغ

اهل اکتشاف عجایب سلام! این مدت چیز عجیب ندیدی؟ اگر دیدی واسم بگو که حسابی مشتاقم بدونم.

از نقش و نقاشی چه مدل حسی می گیری؟ آیا جذبت می کنه؟ هیچ زمانی واست پیش اومده که احساس کنی چیزی شبیه یک رازِ احساسی داخل یک نقش هست که باید کشفش کنی و ازش سر در بیاری؟ تا امروز چند هزار دفعه دلت خواسته یک نقاش بودی؟ از نوع و جنس نگاه یک نقاش چیزی می دونی؟ آیا به نظرت مشاهیر دنیای نقش و تصویر از دریچه ای متفاوت به جهان نگاه می کنن یا همه چیز رو شبیه ما می بینن؟

بله درسته. این بار نوبت ستاره ای از ستاره های دنیای نقاشیِ. این ماه میخوایم دست در دست نگاه به سراغ دفتر زندگی یکی از این مشاهیر بریم و صفحاتی از مسیرش رو ورق بزنیم ببینیم در لابه لای پیشرفت های این آدم چه خبرهایی بوده. موضوع گردش این ماه نگاه پابلو پیکاسو هست. کسی که نقش های ماندگارش حرف های بسیاری در دنیای مشاهیر هنر نقاشی برای گفتن داشته و همچنان داره. بریم ببینیم دنیای این مسافر جاده های نقش از چه رنگهایی تشکیل شده!

دانلود معرفی پابلو پیکاسو در ستون نوابغ

عوامل ستون نوابغ

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: مریم امینی. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

 

روح و احساس آدم‌ها, این بخش‌های پیچیده و نادیدنیِ وجود ما که نقشی کلیدی در کیفیت زندگیمون دارن, در هر دوره از عمر و هر موقعیتی نیازمند توجه و مراقبتند. به خصوص در دوران کودکی که ستون‌های شخصیت روانی در حال شکل‌گیری و محکم شدنه, چه بسا که یک نقطه‌ی تاریک بعدها در بزرگسالی به یک فاجعه ختم بشه. پس هوشیار باشیم و لطافت روح و روان کودکانمون رو بیشتر و بهتر بشناسیم. باز هم میریم تا در ستون روانشناسی این ماهِ نگاه, برگی به دفتر تجربه و آگاهیمون اضافه کنیم و گامی در جهت شناخت بهتر سایه روشن‌های وجود گل‌های زندگیمون برداریم.

دانلود مبحث روانشناسی در پنجمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: فاطمه خلیلی.

ستون معرفی کتاب

سلام به کتاب دوست ها! احوالتون در چه حاله؟ قطعا خیال نداشتید منو جا بذارید و تنهایی برای خوندن کتاب جدید برید. راستی کسی میدونه کتاب این دفعه اسمش چیه؟ داستانش چی؟ چه جور ماجرایی داخل صفحه هاش منتظرمونه؟ میگم بیا اینجا دنبال توضیحات نگردیم. بیا وارد دنیای گیرای کتاب بشیم و ببینیم این دفعه اونجا چه خبرهاست! آماده ای؟ پس پیش به سوی یک اتفاق تازه!

دانلود معرفی کتاب کله خرها

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: ارغوان حمسی. تنظیم کننده: ارغوان حمسی.

کلام پایانی

به انتهای پنجمین شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com به ما اطلاع بده. و اگر می خوایی که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

درباره محسن صالحی

محسن صالحی هستم, متولد 11 آبان 1369 و ساکن شهرستان سمیرم. به علت بیماری RP از سال 93 تا 94 با افت شَدید بینایی رو‌به‌رو شدم و در حال حاضر فقط تشخیص نور دارم. جهت ارتباط و ارسال پیشنهادات و همکاری با برنامه هات گوش کن, با آیدی تلگرام @HotGooshkon1 و ایمیل HotGooshkon@Gmail.Com در تماس باشید.
این نوشته در آموزش, اجتماعی, داستان و حکایت, روانشناسی, شعر, صوتی, کودکان و نونهالان, نشریه نگاه ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

9 Responses to نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 5: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

  1. 1
    مادر بزرگمهر says:

    سلام به جناب صالحی گرامی و پریسا خانم جهانشاهی و همه ی دوستان عزیزی که برای تهیه ی نشریه ی این ماه زحمت کشیدید سال نو بر همه ی شما عزیزان مبارک
    بخش آشنایی با معلمین کودکان استثنایی موضوع جالبی بود هر چند اسم آقای فاطمی بعنوان یک معلم و هنرمند و مکانیک و تعمیرکارِ توانمندِ ایران از قلم افتاده بود من از طرف پژوهشسرا رفتم بازدید کارگاه آموزش مُعرق کاری ایشون در مدرسه ی نابینایان مشهد ، با دقتِ بی نظیری با اره برقی کار می کردند و جعبه هایِ معرق زیبایی رو ساخته بودند
    یک پیشنهاد: میشه مصاحبه با دانش آموزان و معلمین نابینا رو به نشریه اضافه کرد بخصوص معلمین نابینای پرتلاشی که کسی اونها رو نمی شناسه ولی در شهرهای مختلف ایران در گوشه ی کلاسهای واقعی یا مجازی نشستن و با چالش های متفاوتی رو به رو هستند با توجه به اینکه همه ی معلمین و دانش آموزان مدارس نابینایان در کلاسهای مجازی شرکت می کنند پیدا کردن اونها و مصاحبه باهاشون خیلی راحت هست . جای مصاحبه با دانش اموزان هم در نشریه خالی هست . اگر با دانش اموزان مصاحبه بشه بخصوص در شهرهای کوچک و دور افتاده ، اونوقت بچه ها با محله ی ما و نشریه نگاه که برای اونها تهیه میشه بیشتر آشنا میشن
    در پناه حق سالی سرشار از موفقیت سلامتی شادی و سربلندی پیش رو داشته باشین

  2. 2
    زهرا سلامی says:

    سلام و تشکر از زحمات شما آیا قصه ی شیمو را از روی نسخه ی بریل خوانده اید و کل کتابهایش بریل شده اند؟ در کدام کتابخانه بریل موجود است؟

  3. 3
    زهرا سلامی says:

    سلام دوباره ای کاش برای توانمندیهایی که افراد نابینا دارند نحوه ی یادگیری آنها بطور کامل توضیح داده بشه بطور مثال فرد نابینایی که معرقکاری میکنه آیا در هنگام یادگیری نابینای مطلق بوده و یا نه ابتدا بینا بوده و بعد از نابینا شدن هم با توجه به مهارتی که داشته این کار رو ادامه داده.
    اینطوری در آگاهی خانواده ها برای توانمند کردن فرزندان نابینای مطلقشون مؤثرتر خواهد بود.

    • 3.1
      مادر بزرگمهر says:

      سلام خانم سلامی عزیز با اجازه ی صاحب پست من یک توضیح در مورد آقای فاطمی میدم ایشون تا 8 سالگی بینا بودن و ناگهان بینایی رو در مدرسه ، بصورت کامل از دست میدن در بزرگسالی به کار با چوب علاقه مند میشن و قبلاً در این مورد هیچ آموزشی ندیده بودن و هنرهای چوبی رو خودآموز یاد گرفتن جعبه هایی که ایشون ساخته بودن بسیار زیبا بود و البته اگر از پستهای قدیمی در محله یادم مونده باشه آقای شهروز حسینی دوره ی آموزشی معرق کاری رو گذروندن و یادمه مادرشون به من گفتن نماینده ی یونسکو که در نمایشگاهی تابلوی آقای حسینی رو دیده ، پیشنهاد خرید تابلو رو میدن و براشون جال توجه بوده . هنر در تمام دنیا و برای همه ی انسانها ارزشمند هست و بنظر من کنده کاری روی مس یا معرق کاری با چوب برای نابینایان قابل آموزش و قابل اجرا هست بخصوص مس که این روزها طرفدار زیادی داره و یادمه یک دانش اموز اصفهانی طرح های برجسته ویژه ی آموزش منبت کاری برای نابینایان رو ابداع کرده کرده بود و در جشنواره ی جوان خوارزمی رتبه سوم کشوری گرفته بود و میتونم از طریق نهاد خوارزمی ایشون رو پیدا کنم .

  4. 4
    زهرا سلامی says:

    با سلام مجدد آیا کتاب پرورش هوش هیجانی در کودکان که در ستون روانشناسی این شماره معرفی شد گویا شده و اگر گویا نشده آیا امکان گویا شدن وجود دارد گوینده بسیار زیبا قسمت خوانده شده را گویندگی کردند. از زحمات همه ی دست اندر کاران سپاسگزارم

  5. 5
    manchester says:

    با سلام،
    مثل همیشه عالی و بی نظیر.
    با پیشنهادات مادر بزرگمهر هم شدید موافقم.

  6. 6

    سلام بر همگی.
    از روی کنجکاوی یه بررسی آماری کردم.
    فقط اسامی که در این نشریه نامشان آمده بالغ بر بیست نفره.
    یعنی ده ها ساعت کار گروهی صرف هر نسخه از این نشریه میشه.
    واقعاً کار فوق العاده ای هست.
    ممنون از همگی دوستان.

  7. 7

    با سلام خدمت شما دوستان و همراهان عزیز! در خصوص شغل معلم استثنایی چند نکته به ذهنم رسید” فکر کردم بهتر است در اینجا عنوان کنم.
    1. امروزه در ایران برای دانشآموزانی که نارسایی ذهنی دارند، به جای عقب مانده ذهنی از عبارت کم توان ذهنی استفاده میشود
    همچنین بر روی کتاب های درسی آنها نیز عبارت « با نیازهای ویژه ذهنی » ذکر میشود.
    2. دانش آموزان با بهره هوشی بالا در مدارس استثنایی درس نمی خوانند” بلکه در دبیرستانهای سمپاد مشغول به تحصیل هستند. این دبیرستان ها زیر نظر معاونت ملی پرورش استعدادهای درخشان اداره میشود.
    3. در حال حاضر در ایران گروهی داریم با عنوان طیف اوتیسم. این دانشآموزان دارای اختلالات رفتاری-هیجانی می باشند که مطابق با تشخیص کارشناسان سنجش در سطوح مختلف از خفیف تا عمیق وارد مدارس استثنایی میشوند.
    4. تعداد دانشآموزان در هر کلاس بین 3 تا 11 نفر است. به این صورت که اگر دانشآموزان یک کلاس همه آسیب دیده بینایی یا همه آسیب دیده شنوایی باشند، این کلاس با حد اقل شش نفر و حد اکثر 11 نفر تشکیل میشود.
    اگر دانشآموزان یک کلاس در دو پایه درس بخوانند یعنی بعضی از آنها پایه چهارم و بعضی دیگر پایه پنجم باشند، تعداد کمتر میشود” بین چهار تا هفت نفر.
    حالا اگر کلاس دارای تنوع معلولیت باشد، تعداد دانشآموزان بین سه تا پج نفر است.
    هدایت هر یک از این کلاس ها بسیار نیازمند تخصص و شکیبایی است.

دیدگاهتان را بنویسید