صحبتی به رسم امانت با هم محله ای ها درباره انتقال دامنه Gooshkon.ir و آنچه گذشت

سلام هم محلی ها. از خدا میخوام که هرچی از خدا میخوایید همون بشه.

گاهی حرف میزنیم. دلیلهاش متفاوته. گاهی دلمون گرفته و درددل میکنیم. گاهی شادیم و شادیهامون رو با اونهایی که دلمون میخواد به اشتراک میذاریم. گاهی لازم میشه حرف بزنیم به رسم امانت. امروز من حرف میزنم به سومین دلیل. توضیحش بمونه تا بگم. خسته نشو. صفحه رو رها نکن. تا انتها بخون. من باید این امانت رو به سلامت برسونم. میخوام یک قصه بگم. قصه گوش‌کن. به قدر کافی طولانی هست. بریم سر قصه.

از گذشته گوش‌کن دیگه همه آگاهیم و گفتن لازم نداره. آقای مجتبی خادمی، پدر و موسس این مکان آشنا تأسیسش کرد و با مدیریت و تلاش شخصی خودش این راه رو شروع کرد، پیش رفت و به مدت هفت سال گوش‌کن رو پیش برد. اواسط 96 به هر دلیلی که برای خودش داشت و البته نظرش بسیار محترم بوده و هست، حس کرد ترجیح میده این مسیر رو رها کنه و به راه خودش بره. انتقال مدیریت سایت گوش‌کن که پیش از این زمزمه بود، قویتر بیان شد و عاقبت در اول بهمن ماه سال 96 بود که شروع این انتقال در پست پدر گوش‌کن رسما اعلام شد و این سِیر کلید خورد.

 

خوشبختانه این دفعه دیگه واقعا داره تموم میشه

 

 

از تلاشهای کادر اون زمان و خیلیهای دیگه واسه تغییر نظر مدیریت سابق گوش‌کن بگذریم که خیلی طولانیه. گذشت و گذشتیم تا در پی بی‌ثمر موندن تلاشهای درون گروهی در کادر سابق، پست دوم آقای خادمی به صورت رسمیتر و جدیتر در 5 اردیبهشت 97 منتشر شد که ایشون در اون پست فراخوان کاندیداتوری برای مدیریت وبسایت رو دادن و رسما اعلام کردن که بعد از مرداد 97 دیگه مسوولیتی در قبال وبسایت گوش‌کن عهده دار نمیشن و اگر تا 15 مرداد 97 به هر دلیلی کسی برای تحویل گرفتن وبسایت گوش‌کن کاندید و انتخاب نشد از طرف ایشون ادامه ای در کار نیست و گوش‌کن تموم میشه. داخل همون پست هم قرار شد که اونهایی که در این مورد حرفی برای گفتن دارن در جلسه ای که ساعت 8 شب دوشنبه 10 اردیبهشت 97 در لابی اصلی تیمتاک محله برگزار میشد شرکت کنن.

 

بیایید اگه دوس داشتید تکلیف سایت و آرشیو هفت ساله رو مشخص کنید

 

 

در نتیجه جلسه مذکور، پست آقای خادمی در روز شنبه 15 اردیبهشت 97 منتشر شد که شروع مهلت دو روزه کاندیداتوری برای انتخاب مدیر و مالک جدید وبسایت گوش‌کن و شرایط کاندیداهای واجد شرایط اعلام شد. همچنین ایشون تأکید کردن که در صورت فقدان فرد ذی‌صلاح، مجموعه رو با اختیار کامل و به صورت یک طرفه تعطیل میکنن یا تغییر کاربری میدن.

 

طرح نهایی انتخاب مدیر ارشد جدید برای محله نابینایان

 

 

ثبت نام انجام شد. کاندیداها برنامه هاشون رو ارائه دادن. پست آقای مجتبی خادمی در بر دارنده اسامی و برنامه های داوطلبین در چهارشنبه 19 اردیبهشت 97 منتشر شد. بچه ها همه چیز رو به جناب خادمی سپردن. قرار شد خودش مدیر جدید رو انتخاب کنه. ماجرا جدی بود. آقای خادمی به شدت اصرار داشتن که این کار بشه. واقعا میخواستن مجموعه گوش‌کن رو به مدیر جدید تحویل بدن و راهی برای انصرافشون نبود.

 

مشروح برنامه های فرستاده شده توسط کاندیدا های مدیریت محله نابینایان

 

 

در تاریخ دوشنبه 12 شهریور 97 مجتبی خادمی پست معرفی مدیر جدید رو در وبسایت گوش‌کن منتشر کردن و من، محسن صالحی، در پست ایشون و به وسیله ایشون به عنوان مدیر جدید مجموعه معرفی شدم و طبق اعلام ایشون و از طرف ایشون پشتیبانی فنی و مسائل مدیریتی مجموعه گوش‌کن کاملا به من و کادر فعلی واگذار شد.

 

هممحلی‌ها، بیایید به مدیر جدید محله نابینایان به مناسبت مدیریتش تبریک بگیم!

 

 

بر طبق پست منتشر شده در تاریخ 12 شهریور 97 و بر طبق فرمایش خود آقای خادمی، مجموعه گوش‌کن کاملا به من واگزار شد. موند مراحل انتقال دامنه و مواردی از این قبیل که البته قاعدتا باید در اولین فرصت انجام میشد. در ضمن تا از پست و مطلب چندان نگذشتیم اشاره به این تأکید شخص جناب خادمی مبنی بر اینکه ایشون محله رو یعنی همون مجموعه گوش‌کن رو نفروختن و قصد فروش هم در کار نبوده در همین پست و تا جایی که ما خاطرمون هست اصلا اسمی و صحبتی از خرید و فروش در کار نبوده لازمه.

اجازه بدید دردسرتون ندم. انتقال دامنه ای که قاعدتا میبایست در کوتاهترین زمان به من منتقل میشد روزها، هفته ها، ماه ها به تعویق افتاد و آقای خادمی هر بار دلیلی واسه تعللشون ارائه میدادن که صرف نظر از قانع کننده بودن یا نبودنش، در هر حال دلایل ایشون بودن و ما هم سکوت رو ترجیح دادیم تا ببینیم این قصه تا کجا قراره به درازا بکشه که البته بسیار بیشتر از انتظارمون به درازا کشید و پایان جالبی هم داشت!

زمانی که پست آقای خادمی در روز شنبه 24 آذرماه 97 مبنی بر اعلام انتقال امتیاز کامل مجموعه گوش‌کن به من منتشر شد، انتقال دامنه وبسایت مذکور همچنان بلاتکلیف و تاریخ انجام این انتقال همچنان بی‌تاریخ باقی مونده بود.

 

یادآوری: در خصوص مسائل سایت با مجتبی خادمی تماس نگیرید. امتیاز سایت بطور کامل به محسن صالحی تحویل داده شده

 

 

درک ماجرا داشت سخت می‌شد. آقای خادمی با وجود اصرار همه ما به موندن در مقام مدیریت مجموعه گوش‌کن تصمیم به رفتن گرفتن، به اصرار خودشون و با رأی شخص خودشون مدیریت رو واگذار کردن، و حالا در انتقال دامنه ای که طبق فرموده خودشون قاعدتا میبایست منتقل میشد اینهمه تعلل داشتن و متأسفانه پیگیریهای من ، آقای مسعود ملایی، آقای سعید درفشیان و حتی وساطت آقای علی اکبر حاتمی هم گره این ماجرا رو باز نکرد. و این معما عاقبت به عجیبترین حالتی که شخص من انتظار داشتم حل شد. آقای خادمی در طی تماسی که با مسعود ملایی داشتن اعلام کردن که برای انتقال دامنه خواهان دریافت مبلغی بین3تا5میلیون تومان هستن. برای انتقال دامنه مجموعه ای که به تأکید خود ایشون صحبت فروشش نبود! کاریش نمیشد کرد. این قصه باید تموم میشد. گوش‌کن حاصل زحمت و تجربه و عشق خیلیها بود. سعی شد موضوع با مذاکره و بر طبق قرار قبلی بدون پرداخت پول حل بشه. فایده نداشت. آقای حاتمی بزرگوار هم زحمت ورود به این ماجرا رو کشیدن و همراه ما شدن بلکه این دفتر بسته بشه. یادآوری گفتار و تأکیدهای شخص آقای خادمی مبنی بر اینکه قرار نیست محله به فروش برسه و پولی این وسط رد و بدل بشه هم کارساز نشد و در نتیجه با وساطت و صحبتهای آقای حاتمی قرار شد که ما برای انتقال دامنه ای که در آغاز ماجرا صحبتی از فروشش نبود3میلیون تومان به آقای خادمی بپردازیم. قرار شد این انتقال و بهتر بگیم این معامله فروش در آبانماه 99 انجام بشه. دیگه انتظار می‌رفت که این کهنه حدیث به انتها برسه ولی نرسید. انتقال دامنه ای که قراری به فروشش نبود نه تنها انجام نشد، بلکه ما بارها شاهد و شنونده تهدیدهایی مبنی بر اینکه اگر من اراده کنم دامنه gooshkon.ir روی یک آدرس جدید سِت میشه و اونها کاری نمیتونن کنن. توضیح اینکه منظور از اونها این جانب و تیم و همراهانم بودیم. منی که به انتخاب خود ایشون مدیریتی رو تحویل گرفتم که ایشون به اصرار خودشون رهاش کردن. خب این رو هم گذاشتیم به کنار. این ماجرا که از شهریور 97 تا آبان 99 طول کشیده بود. در هر حال باید تموم میشد. آقای حاتمی بزرگوار زحمت امانت رو متقبل شدن و قرار شد ما مبلغ درخواستی آقای خادمی رو پیش ایشون به امانت بذاریم تا مراحل تحویل دو طرفه، یعنی پول از طرف آقای حاتمی به نمایندگی ما و انتقال دامنه وبسایت گوش‌کن از طرف آقای خادمی انجام بشه. ما پول رو به آقای حاتمی تحویل دادیم و این قصه همچنان ادامه داشت. آبان 99 گذشت. کل سال 99 گذشت. طول کشید تا با پیگیریهای ما و تلاشهای آقای حاتمی بزرگوار این اتفاق هرچند بسیار سخت و بسیار دیر اما در مسیر خودش قرار گرفت و عاقبت موفق شدیم برای انتقال دامنه ای که قراری به فروشش نبود به مرحله محضری برسیم. در مرحله تعهد محضری فهمیدیم که باید به جای3میلیون تومان مبلغ3میلیون و200هزار تومان بپردازیم. توضیح اینکه ظاهرا دامنه مورد بحث به نام مجتبی خادمی نبوده و به اشتباه به نام دیگه‌ای ثبت شد و ایشون باید در جهت رفع این مشکل اقدام میکردن که در نتیجه تأخیر و اهمال شخص خودشون متحمل200هزار تومان هزینه اضافی شدن که البته آقای خادمی طاوان اشتباه و اهمالی که از طرف خودشون بوده رو از ما طلب کردن و جای بحث نبود. گوش‌کن نمیتونست سر یک لجبازی200هزار تومانی همچنان روی هوا باقی بمونه. به جای3میلیون3میلیون و200هزار تومان پرداختیم تا دامنه وبسایت گوش‌کن بهمون منتقل بشه. اما ظاهرا غافلگیریهای این داستان تمومی نداشتن. در نتیجه بی اعتمادی بسیار شدید از طرف آقای خادمی ما میبایست پیش از گرفتن تأیید نهایی اول پول رو تحویل میدادیم. دیگه مهلت و حوصله ای برای حیرت نبود. آقای حاتمی همچنان بین ما ایستاده بودن و پا به پامون این مسیر رو می‌اومدن. مبلغ کامل به آقای حاتمی تحویل شد و قرار شد ایشون زحمت بستن برگه‌های آخر این دفتر رو بکشن. پول از طرف ما تحویل شد و بعد از گذشت چندین روز از انجام این تحویل، عاقبت در تاریخ 31 مرداد 1400 دامنه مجموعه گوش‌کن که از اول صحبتی از فروشش نبود به مبلغ3میلیون و200هزار تومان به من فروخته و منتقل شد.

این دفتر عاقبت بسته شد در حالی که برگه های پر از لکه زیادی داشت. و حالا میرسیم به صحبتی که اول این پست کردم. گفتم باید حرف بزنم. به رسم امانت.

ما در این سه سال همراه مجموعه گوش‌کن راه درازی رو اومدیم و همچنان در حال ادامه دادن و رفتن و رسیدنیم. به یاری خدا فعالیتهای محله نابینایان در جهات مختلف به نتیجه های خوبی رسیده و همچنان داره میرسه و این جهتها و هدفها کم هم نیستن. این رفتن ها و رسیدنها جز به کمک خدا و همت همه جانبه اعضای محله ممکن نبود. اعضایی که واقعا از هرچی داشتن مایه گذاشتن و دارن همچنان مایه میذارن. از اشتراک تجربه گرفته تا پرداخت هر مبلغی که از دستشون برمیاد. بخش مالی مجموعه گوش‌کن با کمک و حمایت اعضا و اسپانسرهای وبسایت تونسته روی پا وایسته و این آسون نبوده و نیست. پولی که برای مجموعه از طرف بچه های محله و آشناها و همراه های محله داده میشه در صندوق سایت باقی می‌مونه و صرف موارد مربوط به مجموعه میشه. و حالا مبلغ3میلیون و200هزار تومان از این مبلغ از صندوق مجموعه گوش‌کن خارج و بابت انتقال دامنه ای که در اول ماجرا هیچ قصد و صحبتی از فروشش در میان نبود، به حساب آقای مجتبی خادمی، موسس و مدیر سابق وبسایت مذکور منتقل شده. این پول امانتیه که بچه ها و همراه های محله برای پایداری پایگاه اینترنتیشون به ما سپردن. به عنوان مدیر مجموعه گوش‌کن لازم دیدم که شرط امانت رو رعایت کنم و در مورد دلیل کسر شدن این مبلغ قابل توجه از صندوق مجموعه برای صاحبان و فرستنده های این مبلغ توضیحی هرچند کوتاه و خلاصه عرض کنم.

توضیحات من تموم شده ولی قصه گوش‌کن و اَعضاش همچنان ادامه داره. برای جبران3میلیون و200هزار تومان باید کمی سختتر از معمول بگذره ولی میگذره. این هم میگذره و گوش‌کن و اهلش از این گذار هم رد میشن. اما نه دست خالی. ما از این گذار هم میگذریم با خاطراتی از اونچه دیدیم و شنیدیم و عبرتها و تجربه هایی که گرفتیم و به خواست خدا شادی گذشتن از یک گذار دیگه. گذاری تلخ اما عبرتآموز.

از حال تا همیشه، به خدا میسپارمتون.

درباره محسن صالحی

محسن صالحی هستم, متولد 11 آبان 1369 و ساکن شهرستان سمیرم. به علت بیماری RP از سال 93 تا 94 با افت شَدید بینایی رو‌به‌رو شدم و در حال حاضر فقط تشخیص نور دارم. جهت ارتباط و ارسال پیشنهادات و همکاری با برنامه هات گوش کن, با آیدی تلگرام @HotGooshkon1 و ایمیل HotGooshkon@Gmail.Com در تماس باشید.
این نوشته در اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

64 Responses to صحبتی به رسم امانت با هم محله ای ها درباره انتقال دامنه Gooshkon.ir و آنچه گذشت

  1. 1

    سلام رفیق. اینو بدون خدا که محله سر پا میمونه حتی با کمترین مبلغ. علتش هم انسجام کادر مدیریتی و کادر مجموعه هست. پس همچنان هستیم و خواهیم ماند. به امید 1000 ساله شدن محله. فقط خودتو عشقه محسن جون

  2. 2
    مسعود says:

    سلام. واقعا میتونم بگم این مطلب حقیقتا ناراحت‌کننده ترین مطلبیه که در تمام طول تاریخ محله اینجا خوندم. باور نکردنیه که مجتبی به خاطر چندتا ادعا که هیچ سندی ازشون نداره به فلسفه ی گوش‌کن پشت میکنه و اینجوری زیرِ حرفاش میزنه. من مطمئن بودم مجتبی درست سر بزنگا به هممون میخنده و میگه من از محله ی خودمون پول بگیرم؟ اما اینطور نشد و مجتبی ادعا میکنه این مبلغ رو به یه خیریه و یا یه کار خیر اختصاص داده. شخصا که دیگه هیچ اعتمادی به صداقت مجتبی ندارم. اما به فرض درست بودن ادعای ایشون چرا باید چراغی که توی خونمون بهش احتیاج داریم رو به مسجد ببریم؟ آیا برای کار خیر حتما نیازه که دور خودمون بچرخیم؟ این محله تشنه ی این کارای خِیره. خیلی چیزا از چند ماه پیش توو ذهنم خراب شد. اِتِّفاقا باور نکردنی بود و نهایتا هم اِنقدر تلخ تموم شد. مطمئنم برای خیلیهاتون که در جریان نیستید این حرفا و اِتِفاقایی که افتاده باور نکردنیه. همون طور که منم اگه جایِ شما قدیمی ترا که اِنِرژیهای مجتبی رو گرفتیم و اینجا رو قلبا دوست داشتیم بودم، قطعا اگه در جریان نبودم ممکن نبود باورشون کنم. بچه ها بیاید خدا وکیلی یه قولی به هم بدیم و سفت پاش وایسیم. همه رو خاکستری ببینیم. هیچ چیز از هیچکس غیرِ ممکن نیست. همه ی آدَما ویژگیهایی مثل حسادت، دروغگویی، کینه‌ورزی و… رو دارن. فقط ممکنه توی شرایط خیلی خاصّی از خودشون اونا رو بُروز بِدَن. حالا نیاز داریم که هم محله ایهای دلسوزتری کنار هم باشیم تا یه عده ای سختی محله رو نبینن. محله قویتر ادامه میده و همه ی ما هر طوری که میتونیم کنارشیم. و در نهایت، دوستتون دارم هم محلیها. کاملا واقعی. ‌

    • 2.1

      لاااااااایک مسعوووووود. این رو بدونید من کمترین هر کاری از دستم بر بیاد برا سر پا موندن اینجا انجام میدم. درسته این پول رو دادیم ولی این انسجام بیشتر شده بینمون. خدا وکیلی من چند جا یوزر تیمتاکی دارم ولی هیچجا محله نمیشه. خیلی راجع به این اتفاقات ناراحت شدم. و شدیم. ولی این موجب میشه بیشتر و بیشتر تلاش کنیم برای موندن اینجا. فقط محسنو عشقه و بس. پول میاد میره ولی دوستی بین ما هرگز از بین نمیره حتی پس از مرگ. هیچی نمیتونه ما رو از هم جدا کنه مگر مرگ که اونم تازه جسمها رو جدا میکنه ولی یاد و روح ما همیشه در کنار هم هست. پس محله رو عشقه و بس. بیشتر ببینیمت رفیق شفیق

  3. 3

    سلام برای منم باور نکردنی هستش اما این باعث میشه که قدر اینجا رو بیشتر بدونیم و هماهنگیه بیشتری میانمون ایجاد بشه موفق باشی دوست گلم خسته نباشی پر قدرت تر از همیشه

  4. 4

    سلام.
    من به عنوان عضوی از اعضای این محله و شاید هم چون خیلی فعال نیستم عضو حساب نشم به هر حال به عنوان یک خواننده این پست از کجا باید مطمئن باشم مطالب گفته شده درست هستند؟
    یک مسأله دیگه هم هست مگه فهمیدن موجودی صندوق محله برای همه امکان پذیره که الآن ما بفهمیم مثلاً از ده میلیونی که داشته سه میلیون و دویست هزار تومانش کم شده؟
    تازه بر فرض صحت این مطالب، خیلی ارزون فروخته به نظرم.
    در کل چرا انتظار داشتید مجانی همه چیز تحویل گرفته بشه؟
    درسته صحبتی از پول به میون نیومده بود ولی وقتی کسی قبل از فروش یک کالا قیمتی تعیین نمی کنه دلیلی نمیشه بر این که موقع معامله هم حق نداره قیمت بده و به نظرم مجتبی تعهدی نداشته که مجانی همه چیز رو منتقل کنه.
    من نخواستم بگم شما دروغ میگید ولی این که یک طرفه نوشته بشه اصلاً صحیح نیست
    اگر هم قرار بود به عنوان یک درد دل باشه بهتر می بود که کامنت هاش بسته می بود مطمئن هستم اگر سعید درفشیان پست رو تنظیم می کرد کامنت ها رو هم می بست.
    سعی کردم با یک نگاه منطقی کامنت بذارم.
    من در زندگیم از هیچ کسی بت نمی سازم برای همین هم از هر کسی انتظار هر کاری رو دارم و بهم بر نمی خوره؛ توصیه می کنم شما هم این طوری باشید.

    • 4.1
      مسعود says:

      سلام حسین. هر کسی که اسمش توی لیست اعضای محله هست یا حتی ذره ای اینجا رو دوست داره عضوی از ماست و این اصلا ربطی به میزان فعالیت نداره.
      ۱. گزارش مالی اینجا در پایان هر سال مالی که میشه مهرماه اینجا منتشر میشه. میتونی بِری دقیق بخونیش.
      ۲. هر کسی که کوچکترین دروغی توی این پست پیدا کرد میتونه بیاد و نظر بده. البته افرادی که کاملا در جریان هستند. ضمن اینکه احتمالا تایید میکنی که ما نِمیایم توی مطلبی که اسم آقای هاتَمی که برای همه ی ما قابل احترام هستند برده شده دروغ پوروغ سرِ هم کنیم.
      ۳. آره. میتونیم بیایم این حرفا رو بزنیم که واگذاری با فروش منافاتی نداره و… اما این حرفا همش راه دررو هست و بس. توی این موضوع قطعا واگذارکننده شفاف عمل نکرده. از کاندیداتورهای دیگه ی مدیریت محله ی نابینان میپرسم. از مهدی قادری و شهروز میخوام بیان و پاسخ بِدَن که آیا فکرشم میکردن که قراره معامله ای باشه و اصولا بحث خرید و فروشی در جریان بوده؟ وقتی میگم برخلاف فلسفه ی محله ی نابینایان رفتار شده دقیقا منظورم همینه. ماها قرار نبود زیر پای همو اینجوری خالی کنیم. این مبلغ برای اینجا سنگینه حسین. نهایتا نظر هر کسی قابل احترامه و حتما دلایلی برای خودِش داره.
      مرسی که اومدی و نظر دادی.

    • 4.2
      ابراهیم says:

      سلام حسین جان میدونی و میدونم چقدر برام عزیزی و چه دوست خوبی هستی برام
      خیلی هم عجیب نیست این موضوع
      اگه بگذشته نگاه بندازی میبینی هرسال یه پست خسته شدم نمیتونم و نمیشه از جناب خادمی اینجا منتشر میشده و بعدش برمیگشتن به حالت اولشون
      بعدشم تو چندین پست تا جایی که یادمه جناب خادمی قول واگذاری رایگان مجموعه گوش کن رو به تیم جدید مدیریتی مطرح کرده بودن
      پس ارزون یا گرون فروختن مجموعه مطرح نمیشه دوستم
      جایی میشه از ارزون فروختن حرف زد که جناب خادمی از روز اول میگفت آقا من فقط با مبلغی حاضرم سایت گوش کن رو منتقل کنم
      اون زمان بله اون اگه مبلغی رو اعلام میکرد جای تعجب و حیرت باقی نمیموند واس کسی
      دوستت دارررم

  5. 5
    محمدحسین قِزِلسُفلا says:

    سلام.
    خیلی وقته اینجا (گوشکن) کامنت نذاشتم و الانم اومدم صرفا یک چیزی بنویسم و برم پی کارم.
    این پُست خیلی چیزا رو میتونه روشن کنه. یکی از چیزاش اینه که آدمیزاد باید از هر کس هر انتظاری داشته باشه. به نظر من حرف آقای حسین آگاهی خیلی درسته:
    «من در زندگیم از هیچ کسی بت نمی سازم برای همین هم از هر کسی انتظار هر کاری رو دارم و بهم بر نمی خوره؛ توصیه می کنم شما هم این طوری باشید.»
    من به شخصه الان که شاید حدودا 4 5 سالی باشه که توی فضای مجازی هستم، واقعا به حرف ایشون رسیدم. توی سالهای 98، 99 و 1400 اتفاقاتی واسم افتاده که چندتا چیزو فهمیدم.
    1: آدم باید از هر کس هر انتظاری رو داشته باشه.
    2: زمان، خیلی چیزا رو میتونه ثابت کنه. البته باید بگم که این زمان نیست که ثابت میکنه. بحثهای مذهبی داره که واردش نشم بهتره. به قول ی بنده خدایی، امان از زمان که زبان نداره، ولی همه چیزو خیلی صاف و روشن بیان میکنه.
    3: آدم باید از دوستش بیشتر از دشمنش بترسه. دشمن رو میدونی دشمنه. هر انتظاری ازش داری. ولی امان از دوست که واقعا ازش انتظاری نداری.
    الان من حرفم آقای خادمی یا x یا y نیست. صرفا این چیزهایی هست که من با خوندن این پُست، یادم اومد و گفتم بذار اینجا بنویسم، تا شاید ی روز که داشتم اینجاها رو میخوندم، این کامنت رو ببینم و ی عکس العملی بهش نشون بدم. یا بهش بخندم، یا دقایقی به فکر فرو برم. فقط این رو میگم که این حرفهایی که اینجا زده شد رو من دوبار توی زندگیم تجربه کردم، تا واقعا فهمیدم به هیچکس تا 100 نمیشه اعتماد کرد. حتی به دوست 3 4 ساله.
    ی چیزی رو دلم مونده احساس میکنم بگم بهتره. شاید اصلا به این پُست مرتبط نباشه اما میگم. الان که دارم این متن رو توی notepad مینویسم، بهش شک دارم که این کامنت رو منتشر کنم یا نه. اما بیخیال.
    کاش ما نابیناها ی اتحاد خیلی خوب داشتیم. هممون به فکر هم بودیم. به جای 100 تا سرور تیمتاکی و سایت و غیره، یکی میزدیم و همه برای پیشرفتش تلاش میکردیم. اینقدر به فکر خودمون نبودیم. اینقدر به فکر خراب کردن دیگری نبودیم. اینقدر به فکر اینکه مشهور بشیم و مشهور باشیم نبودیم. وقتی حرفی میزدیم روی حرفامون وایستیم. شاید ی سری ها برگردن به من بگن تو خودتم حرف زدی و پاش نبودی. آره منم این کارو کردم. من حرفم رو با اول شخص جمع نوشتم، یعنی هممون. من و شما و x و y و z نداره. دنیایی رو تصور کنید که همه آدم ها یک جا باشن. توی ی سرور تیم تاکی، هر کس در حد توانش باشه، هر کس میتونه کمک کنه، نمیتونه گوش بده تا برای اونایی که کار میکنن دلگرمی بشه، برنامه نویس هامون همه در یک حوزه مشترک کار میکردند، همگی به هم کمک میکردند،
    فکر کنم خیلی خیالاتی شدم نه؟ فکر میکنم این کامنت رو منتشر نمیکردم بهتر میبود. خیلی حرفها دارم ولی نمیدونم کی وقتشه که بزنم.
    راستی! دیدید با انتقال دامنه gooshkon.ir چند روزی dns ها به هم ریخته بودند؟

  6. 6

    درود. من نظر خودمو میگم و قرار نیست لزوماً درست باشه.
    یه سؤال؟ چرا امتیازی که قرار به فروشش نبود رو شما خریدین؟
    به نظرم وقتی تصمیم عوض شده, یعنی شاید نظرش در مورد انتقال مدیریت عوض شده.
    کار مجتبی اگه اشتباه بوده تو فروختن دامنه, کار شما هم اشتباهتر بوده تو خرید دامنه.
    چون وقتی قرار چیز دیگه ای بوده و حالا تغییر کرده, این یعنی اینکه تصمیمش این بوده که شاید مدیریتو به یکی دیگه بده یا خودش برگرده.
    اگه من بودم یا از همون اول میگفتم باید امتیازو کامل واگذار کنی, و یا هم مسئولیت نمیپذیرفتم و حالا هم که یه چنین ماجرایی پیش اومده بود, دیگه بدتر.
    اصلاً تو بگو درخواست یه ریال کرده باشه. به نظرم که پول ظاهر ماجرا بوده و موضوع, خواستش واسه تحویل گرفتن محله بوده.
    مسئله ای که البته شماها خیلی بهتر از من میدونید و باید بدونید.
    وگرنه که من میدونم و البته شما هم بهتر از من میدونید که مجتبی لنگ این پولا نیست.
    در این بین سیاست مجتبی هم واسه انتقال امتیاز رو میپسندم چون خواسته ببینه آیا انتخابش بعدها هم همینه که امتیاز کاملو واگذار کنه یا نه که اگه نبود بتونه تصمیمشو برگردونه.
    اما تو محله چیز دیگه ای گفته بود و نمیشد مستقیم حرفشو عوض کنه. پس در نتیجه اومد این اقدامو انجام داد..
    شما رو نمیدونم. ولی اگه من بودم, میگفتم من دو برابر پولی ککه درخواست کردی رو بهت میدم و انتقال امتیاز رو نمیخوام.
    نتیجه گیری, من هم به مجتبی حق میدم که تصمیمش در مورد مدیریت عوض شده باشه و بخواد به هر راه مستقیم و یا غیر مستقیم نظرشو برگردونه, و هم به شما حق میدم که تو این مدت واسه محله کلی زحمت کشیده بودید و دنبال مشخص شدن تکلیف و مالکیت کامل محله بودید. اما از طرفی نه شما رو با هدف دنبال مالکیت و امتیاز محله بودن میشناسم, و نه هم مجتبی رو به دنبال فروختن محله.
    چرا که همه ما خوب میدونیم حاصل خون خوردنهای یه آدم تو مدت چند سال, قطعاً مبلغی نمیشه روش گذاشت چه برسه که با این قیمت بشه فروختش.
    در نهایت, این نظر منه و لزومی هم نداره که حتماً بخواد درست باشه.

  7. 7
    میلاد نصرتی says:

    سلام. مطالبی که میخوام بگم احتمالا بسیار طولانی خواهد بود پس اگر وقتش رو ندارید بعدا مطالعه کنید.
    همه شما منو به عنوان فردی طنز و شوخ میشناسید اما مطالبی که در ادامه میاد رو با رویکرد حقیقی, جدی و رک و صریح خودم مینویسم.

    این دیدگاه نه قصد حمایت از کسی رو داره و نه کوبیدن کسی چون با حمایت به مزد و مواجب من افزوده نمیشه و با تخریب ازش کاسته نمیشه.
    تمام مواردی که در ادامه میاد تحلیلهای شخصی بنده هست و میتونن درست یا نادرست باشند پس اگر قضاوت ناعادلانه ای در باره عزیزی شد پیشاپیش ازش عذرخواهی میکنم.
    البته اینم در نظر میگیرم که آقا یا خانم x میتونه بیاد اینجا و نظرات منو تکذیب کنه ولی مهم چیزی هست که در خلوت خودش با خدا و وجدان خودش یا هرچیزی که اگر کار زشتی انجام بده قلقلکش میده میگذره.
    با نگاهی حتی گذرا و سطحی به اتفاقات سه سال گذشته و نه فقط نکات این پست, میشه نتایج جالبی گرفت.
    اینکه کدوم یک از نتایجی که در ادامه میاد ساده لوحانه, کدوم واقعی و یا کدوم توهم تئوری توطئه هست بستگی به برداشتی داره که خوانندگان محترم خواهند داشت.
    صرف نظر از شرح وقایع که خودتون میدونید, چند فرضیه وجود داره که برخی تک خطی و برخی چند خطی هستند.
    1. مجتبی خادمی اونقدر مشغله داشته که سه سال وقت نکرده دامنه رو واگذار کنه.
    2. مجتبی خادمی میخواسته به هر دلیلی هزینه رو بگیره اما چون جمع دوستانه هست روش نمیشده که مطرح کنه.
    3. این مورد که مفصل ترینش هست با دلیل و و سند قابل بحث هست.
    مجتبی خادمی امید به بازگشت به مسند مدیریت محله رو داشته.
    با نگاهی به آنچه گذشته میشه این قضیه رو تحلیل و بررسی کرد.
    حالت اولی که میشه متصور بود اینه که آقای خادمی پس از اینکه محله رو واگذار کرده و در آخرین مرحله یعنی انتقال مالکیت دامنه دلش برای محله تنگ شده. اما چون کار از کار گذشته بوده دیگه نمیشده به روش بیاره. حالا باز یا انتظار داشته محسن صالحی خسته بشه و خودش کوتاه بیاد یا اینکه به صورت دیگه ای این اتفاق بیفته.
    فرضیه دیگه اینه که آقای خادمی نادر شاه وار عمل کرده. یعنی کل ماجرای واگذاری مدیریت, عدم انتقال دامنه و هر چیز دیگه ای به این دلیل بوده که مطالبه ای برای بازگشت نام برده به مجموعه باشه.
    اما دلایلی که میتونه این فرضیه رو ثابت کنه:
    اولین و مشخص ترینش همین تعلل سه ساله در واگذاری دامنه هست. دلیل دوم که نشون میده هنوز امیدی وجود داشته اینه که با وجود اینکه سالها از اتمام فعالیت آقای خادمی میگذره, هنوز کانال تلگرامی با اسم گوش کن با مدیریت ایشون فعالیت میکنه. میدونیم که تغییر آدرس کانال تلگرام کار ساده ای هست خصوصا برای شخصی مثل آقای خادمی با اون رزومه عریض و طویلی که در باره دانش و تسلطشون به رایانه در پروفایل کاربریشون تو همین محله موجود هست. پس دلیل منطقی وجود نداره من یک مجموعه رو که برند سازی شده واگذار کنم ولی با همون برند فعالیت کنم. مثل اینکه استیو جابز فقید وقتی چند سال از اپل فاصله گرفت خودش شرکت اپل 2020 یا اپل در وردپرس رو راه اندازی میکرد.
    اگر تمام این مطالب رو درست بدونیم, میتونیم پست سال گذشته آقای خادمی و واکنشهای امید صالحی رو جرقه ای برای شروع باز پس گیری این مجموعه بدونیم که خب به هر دلیلی مسکوت موند.
    اما در باب بحث هزینه:
    حقیقتا از محمدحسین بعید نبود که چنین تحلیلی ارائه بده اما از آقای آگاهی انتظار شنیدن این حرف رو نداشتم.
    من و همه ما درک میکنیم که منطقی هست که یک نفر در مقابل چیزی که داره و به دیگری میده پول طلب کنه اما چه کسی, به چه صورت و در چه شرایطی؟
    درست یا غلط حسن نیت آقای خادمی در طول فعالیت بیش از ده ساله شون در فضای مجازی برای طیف وسیعی از نابینایان اثبات شده بود. همچنین از باب خوش قولی و صداقت و مورد اعتماد بودن هم عده زیادی مدافع ایشون بودند. اما وقتی با چنین چرخشی مواجه میشیم, ذهن پرسشگر حق داره دلیلی برای این کار پیدا کنه. تاکید بر رایگان بودن بخش اعظمی از محله و تیغ نزدن خودمون توسط خودمون و… تنها بخشی از ادعاهای مدیر سابق محله به شمار میاد. اگرچه کار ایشون فی نفسه تیغ زدن نیست. ولی خلف وعده که هست. اگر واقعا قصد ایشون دریافت این مبلغ بوده با توجه به اینکه همه شما عزیزان ولو در سابق ایشون رو فردی منطقی میدونستید, همین منطق آیا ایجاب نمیکرد که همون ابتدا و حتی قبل از فرایند انتخاب مدیر جدید بگه که ای کسی که میخوای جور من رو به دوش بکشی من سه میلیون ازت میخواما بعدا نگی نگفتی.
    اگر این نظر درست باشه, آقای خادمی باید به همه ما حق بده که به صداقت تقریبا ثابت شده ایشون در تمام این سالها شک کنیم و تصویری که از خودشون به لحاظ دانش فنی, فعالیتهای انجام شده و هر چیزی که روایت هست زیر سوال ببریم.
    م.
    پرداخت این مبلغ به خیریه که مسعود بهش اشاره کرد که دیگه عذر بدتر از گناه هست.
    اینجا دیگه صرفا تحلیل نیست و برداشت شخص خودم اینه که آقای خادمی با مشاهده آنچه بر محله گذشته و نرسیدن به هر هدفی که از واگذار نکردن دامنه داشته, خواسته ضربه ای نه چندان کاری بر پیکر محله وارد کنه. یعنی من این پول برام معنویت نداره و صرفا کنده شدنش از محله برام مهمه. در این صورت مسعود جان اتفاقا بحث چراغ و مسجد منتفی هست و از قضا ایشون بهترین کاری رو کرده که میتونسته انجام بده. تازه به قول خودش میتونسته دامنه رو جای دیگه ای فروارد کنه که این لطف رو در حق ما کرده که روی همین هاست بمونه.
    عزیزان من هیچوقت و در طول عمر طرفدار هیچکسی نبودم و همواره سعی کردم طرفی به تحلیل وقایع بپردازم.
    خود محسن در جریانه که چقدر به برخی از مسائل محله انتقاد دارم و قبلا هم با خودش و سایر افراد کادر محله در میون گذاشتم. اما این مجموعه اگر هیچ دستاوردی هم نداشته باشه, پویایی که در طول این سه سال کسب کرده رو نمیشه انکار کرد.
    الان دیگه زمانی نیست که فقط برای خودمون آموزش تولید کنیم و ذوق کنیم. مگه چی مونده که دیگه من و خیلیهای دیگه براش آموزشی ضبط نکرده باشیم.
    زمان حضور در جامعه و میان افراد عادی فرا رسیده و محسن و محله در همین مسیر گام بر میدارند.
    سوال اینه که اگر این تلاشها انجام نمیشد ما آیا سیدنصیر قاضویها, عباس مرزبانها, مریم امینیها, الهه لطفیها, مهدی میرزازاده ها, فرناز امیریها, امثال خواهران یاری, آقای سفیری, رازانی, نادری, اردشیر بهبود و خیلیهای دیگه رو الان در جمعمون داشتیم که مثل یک خانواده دور هم باشیم؟ اصلا لازم نیست به محتوای عظیمی که با حضور این عزیزان تولید شده اشاره کنم.
    در آخر ممنون که وقت گذاشتید و همه مطالب بنده رو مطالعه کردید.
    هیچکس از خطا مبرا نیست پس اگر غلط املایی هم دیدید و بهش خندیدید که فلانی با این همه ادعا فلان کلمه رو اشتباه نوشته به خودم هم بگید که اصلاحش کنم چرا که به دیده منت میپذیرم.
    من جز اونجایی که گفتم برداشت خودم هست راجع به هیچ یک از دلایلی که گفتم قضاوتی نمیکنم و صرفا با کنار هم گذاشتن وقایع به این نتیجه رسیدم. شاید خیلی از شما هم رسیده باشید ولی عدم وجود حوصله برای نوشتن یا در معرض حاشیه قرار گرفتن مانع از بیانش شده.
    احتمالا پاسخهایی هم به این دیدگاه داده بشه که هر کدوم که در کمال ادب و متانت نوشته باشه تا جایی که وقت کنم میخونم و اگر لازم باشه, تاکید میکنم اگر لازم باشه جواب میدم.
    من از روییدن خار سر دیوار دانستم, که ناکس کس نمیگردد بدین بالانشینیها.
    من از افتادن نرگس به روی خاک فهمیدم, که کس ناکس نمیگردد بدین افتان و خیزانها

  8. 8
    هادی عشقی says:

    سلااااااام فقط همین دلم گرفت خودتون هرجوری میخواهید تصور کنید و ادامه بدید آرزوی خوب برای همتون چرا مجتبی چرا محسن نمیدونم بای

  9. 9

    با درود خدمت همگی
    چنتا نکته ی کلی میگم و میرم
    ما هممون توی این چند سال الی ماشا الله پستهای این شکلی رو زیاد دیدیم
    پس نه من میخوام جو بدم. نه میخوام جهت گیری کنم و نه حکم صادر کنم. چون نه حق دارم و نه این کارم
    اولا یه خسته نباشید به کادرِ محله میگم بابت زحمتها و پیگیریهای همه جانبه
    دوما. ما حرفهای محسن رو شنیدیم. قطعا سوالاتی توی ذهنِ خیلیها داره چرخ میزنه. ولی هنوز حرفهای مجتبی رو نشنیدیم و من شخصا منتظرِ توضیحاتِ مجتبی هم می‌مونم که اگر نیاز میبینه بیاد توی کامنتهای همین پست حرفهای خودشو بزنه
    سومن حرفهای محمد حسین رو به شدت لایک میکنم و بازم اضافه میکنم که از نزدیکترین کستون هم بت نسازید که برای روحیاتِ خودتون بد نشه
    جمله ی تلخیه و گفتنش ساده. ولی خیلی وقتا عمل کردنش واقعا آسون نیست و اونی که به این حرف. عمیقا عمل میکنه کمتر ضربه میخوره

  10. 10

    سلام.
    منم میخواستم عرض خسته نباشید و تشکر داشته باشم به کادر مدیریت فعلی محله با مدیریت آقای صالحی
    و کادر سابق با مدیریت آقای خادمی.
    فقط برام سؤال شده که اگه خرید و فروشی در کار نبوده و قرار هم نبوده اینجا فروخته بشه
    چرا بعدا موضوع فروش مطرح شده؟!
    خب از همون اول بهتر نبود که آقای خادمی بگن من هفت سال برای اینجا تلاش کردم و نمیتونم رایگان واگذارش کنم؟

  11. 11
    احمد حیدری says:

    سلام. والله همه چی رو خوندم هم متن پست هم کامنتها. همه بهتر از من همه چیز رو توضیح دادن و نوشتن. من فقط یه چیز به ذهنم میرسه. بابا مجتبی آکله بیگیری حد اقل تو که میخواستی بگیری سی میلیون میگرفتی که یه کاری بشه باهاش کرد آخه. دوستون دارم زیاد

  12. 12
    manchester says:

    با سلام،
    می نویسم. فقط اگر دلت خواست قضاوت کنی، مثل مرد و رک و راست مثل خودم باش و بنویس.
    وگرنه به حرفات پشیزی هم اهمیت نمیدم.
    نه می گم حرفهام درست هست و نه غلط.
    اگر جایی از حرفهام غلط بود، بیا بگو اینجاش غلط هست و درستش این هست.
    مقصر همه این ماجراها نه مجتبی عزیز که خود محسن صالحیست.
    فرض کنید یه مؤسسه آبکی نابینایی می خواد ریاستش رو به من بده. میگه داوود خیلی آدم اصلحی برای این کار هست. خب اطلاعات حقوقیش هم که مثل بقیه نیست. پس من بیام یه کلاهی سر این پسر بذارم.
    میاد و همه چیز رو میزنه به نام من، به غیر از مهر و لوگوی مؤسسه رو.
    میگه فعلاً کار دارم. بعدها میام مهر رو به نام تو می زنم.
    منم میگم بابا این چند سال هست من رو میشناسه و دیگه حل هست. بابا چند بار این حقوقی ها تأکید کنند که تو زمینه های حقوقی با بابای خودتون هم شوخی نداشته باشید.
    این ایرانی تا کی می خواد اهمال کاری کنه و چوبش رو بخوره.
    صالحی می گن تجربه پدر علم هست. الان هم زیاد ناراحت نباش.
    یه تجربه به دست آوردی و اونم این هست که دیگه به من داوود چوبینی هم اعتماد نکنی.
    این که مجتبی سالهاست از حالت مردونگی به یه حالت دیگه تغییر عقیده داده که برای واقع بینها مشخص و مبرهن هست.
    فقط کسایی این نظر من رو رد می کنند که از اون مثل عموی حضرت ابراهیم که از سنگ بت ساخت، ازش بت ساخته باشند.
    ماشا الله تعدادشون هم کم نیست.
    چرندیات زیاد به هم زدم.
    برگردیم به بحث
    عزیزم شما باید قبل از گرفتن کلید خونه سندش رو به نام می زدی.
    این از تویی بعید هست که مشاورانی مثل سعید درفشیان رو در اختیار داشتی و داری.
    نیا بگو من اعتماد داشتم.
    خندم میگیره.
    اگر به ادعاهای ایشون باشه که شاید یه نسخه پشتیبان از گوشکن داشته باشه و فردا بخواد یه سایتی بیاره بالا به نام گوش نکن و کلی پاچه خار هم برن و گوش نکنند.
    ما با حرف کار نداریم و با عمل کار داریم.
    من جات بودم، گوش کن رو با دامنه com بالا میاوردم و میگفتم راه باز جاده دراز.
    برو و به اموراتت برس.
    مثل تو بهش پول زور نمیدادم.
    این جور آدمها باید به پست من بخورند تا بهشون بگم یه من ماست چقدر پاره آجر تحویل میده.
    متأسفم برای نابینا و نابینایی، متأسفم برای مردی و مردانگی و بالاتر از همه متأسفم برای انسان و انسانیت.
    جالب هست یه روزی این آدمها عزا داران مولا علی رو زامبی خطاب می کردند و از نردبان انسانیت بالا می رفتند.
    حالا فهمیدیم تعریف شما از انسان و انسانیت چه بود ای انسان آدم نما.
    ولی بازم میگم به این آقا خورده نمیگیرم چرا 3 میلیون و اندی گرفته.
    همه تقصیر با صالحیست از صفر تا صد.
    رفیقم هست.
    عاشقشم.
    نون و نمکش رو خوردم.
    ولی حقیقت رو نمی تونم انکار کنم.
    رفاقتی که با محسن دارم، یک میلیاردمش رو هم با مجتبی ندارم.
    ولی حقیقت همیشه حقیقت هست.
    به امید روزهای روشنتر برای گوش کن و اعضای واقعی و غیرت مندش.

  13. 13
    ابراهیم says:

    سلام خدا قوت به همگی
    دست آقای حاتمی گرامی هم درد نکنه
    چیزی که از اول مشخص بود حالا دیگه کامل روشن شد
    همین موفق و شادکام باشید

  14. 14

    سلام.
    جانم.
    منم یه ماه پیش همینطور تفریحکی توی سامانه ایرنیک دامنه رو نگاه کردم و داشتم شاخ در می آوردم.
    خدا رو شکر شاخم خوابید.
    از لحاظ ارزش ریالی این دامنه قطعا بیشتر می ارزه.
    در ضمن نمیشه سایتی که با این آدرس توی گوگل اعتبار کسب کرده رو به همین راحتی بگیم آدرسش رو عوض کنیم.
    باید چندین سال ضحمت بکشیم تا این جایگاه فعلی رو توی گوگل به دست بیاریم.
    این سایت واقعا ارزشش با پول قابل مقایسه نیست.
    ارزش اینجا به آدم هاش و زحمتیه که بابتش می کشنه.
    ایشالا روز به روز بزرگتر هم میشه.
    ممنون از این که ما رو در جریان اتفاقات سایت گذاشتین.
    به هر حال گفتنش بهتر از نگفتنش بود.
    موفق و پیروز باشین.

  15. 15

    درود
    بعد از خوندن کامنتها اومدم که اشاراتی داشته باشم و اگر لازم شد دوباره هم برمیگردم با اشاراتی دیگر.
    ***
    گپی با حسین آگاهی
    1- خب حسین تو همون اول با پرسیدن این که:

    به عنوان یک خواننده این پست از کجا باید مطمئن باشم مطالب گفته شده درست هستند؟

    کل صورت مسئله رو پاک کردی و دیگه نمیدونم چرا بقیهش رو هم نوشتی.
    2- میگی:

    مگه فهمیدن موجودی صندوق محله برای همه امکان پذیره که الآن ما بفهمیم مثلاً از ده میلیونی که داشته سه میلیون و دویست هزار تومانش کم شده؟

    صورت حسابهای اینجا چه در زمان مجتبي و چه محسن کاملا شفاف همون طور که مسعود هم گفت منتشر میشده و باز هم میشه.
    این که من و تو به کسی اعتماد داشته باشیم و به کسی نه، مربوط به خودمونه و کسی نمیتونه کسی رو مجبور به باور چیزی کنه.
    مثلا من باور دارم که مجتبي توی این مورد به خصوص خُلف وعده کرده؛ نمیتونم با پرسیدن اون سؤال اولی ناجوانمردانه کل زحمات و خدماتش رو نادیده بگیرم.
    3- میگی:

    درسته صحبتی از پول به میون نیومده بود ولی وقتی کسی قبل از فروش یک کالا قیمتی تعیین نمی کنه دلیلی نمیشه بر این که موقع معامله هم حق نداره قیمت بده و به نظرم مجتبی تعهدی نداشته که مجانی همه چیز رو منتقل کنه.

    همه اسناد مربوط به ماجرای انتقال مجموعه محله نابینایان توی لینکهای ارجاعی اومده و هیچ چیز از قلم نیفتاده.
    هر جاش دیدی مجتبي گفته میخوام سایت رو با مزایده یا روش دیگری از معامله بفروشم، یا اگه طبق باز همون سؤال اول و ناجوانمردی اول و اعتقاد به ماله کشی اول فکر میکنی محسن پستی یا کلامی رو که باید مستند میآورده نیاورده، بیار همین جا و شبهه فروش رو مطرح کن تا در موردش بیشتر بحث کنیم.
    من اصلا با مبلغ و این حرفا کاری ندارم؛ اگرم خودم طرف مجتبي بودم، با این که رفیقم بوده و الانم دلیلی نمیبینم بگم نیست، تا وقتی مطمئن نمیشدم دیگه کوچکترین امتیاز واگزار نشده ای نمونده که باید به من واگزار میشده و نشده، حتي یک لحظه هم به این معامله اعتماد نمیکردم و کارم رو به عنوان مدیر ارشد شروع نمیکردم.
    محسن بنا رو بر اعتماد گذاشت؛ اعتماد کامل کرد و اعتماد کامل ندید!
    مجتبي طبق قول و وعده خودش، بعد از سه سال سر دووندن این کادر، از نظر من حق نداشت بگه در قبال انجام فلان کار کوچولو، حتي زدن یه تلفن، سفارشم به فلان شخص یا هر چیز دیگه ای مجموعه رو واگزار میکنم؛ چه برسه به این که تقاضای گرفتن یک شاهی بکنه.
    4- گفتی:

    من نخواستم بگم شما دروغ میگید ولی این که یک طرفه نوشته بشه اصلاً صحیح نیست

    در شماره 1 تو کل صورت مسئله رو پاک کردی و اینجاش تناقض داره که میگی ما دروغ نمیگیم!
    5- یه تناقض دیگه اینجاست که میگی:

    اگر هم قرار بود به عنوان یک درد دل باشه بهتر می بود که کامنت هاش بسته می بود مطمئن هستم اگر سعید درفشیان پست رو تنظیم می کرد کامنت ها رو هم می بست.

    چون قبلش گفتی نباید یه طرفه حرف زد!
    بِهِت سفارش میکنم تو هیچ چیز این قدر مطمئن نباش! چون من بعد از محسن تقریبا تنها کسی بودم که اصرار داشتم کامنتها باز باشه، تا همچون تویی بیای سر میز بازی بشینی و به عنوان نفر مقابلت من رو انتخاب و صدا کنی.
    تا اینجاش بد نبود؛ چون خیلی وقته که دلم واسه دست و پنجه نرم کردن با یه آدم حسابی تنگ شده بود!
    ولی انتظار نداشتم حرکت اولت این جوری باشه.
    حسین! حرکت اولت اشتباه نبود؛ افتضاح و ویران کننده بود!
    تو خودت همون اول، با پرسیدن این که از کجا میشه فهمید چیزهایی که میگید راسته یا دروغ، به محسن، من و سایر اعضای کادر مدیریت، حتي شاید به همه اونهایی که توی این مدت سه ساله با کمکهای مادی و معنویشون سعی کردن به محسن و کادرش کمک کنن، اعم از بینا، کمبینا و نابینا بی حرمتی کردی!
    اگه اون سؤالت رو فقط فصل الخطاب میکردم، میومدی میگفتی مثلا اشتباه لپی بوده و چرا جوابی برای باقی حرفهام نداشتی!
    ولی الان خیالم راحته که با این همه تناقض و بازم اصرار دارم بگم سؤال موهن اولت، دیگه لازم نیست بگم در آخر این تراژدی کلامی گفتی که:

    سعی کردم با یک نگاه منطقی کامنت بذارم.

    بازی ما همین جا تمومه و هر کس خودش میتونه برندهش رو تعیین کنه.
    به نظرم تنها کلام منطقیت همون نظرت در مورد بت نساختن از افراد بود که چون مورد بحثمون نیست فقط میگم که باهات موافقم و حوصله ندارم ببینم توی حرفات در این مورد هم میتونم تناقضی پیدا کنم یا نه!

    • 15.1

      سلام بر تو.
      متأسفانه من بلد نیستم در کامنت ها هدینگ درست کنم و یا داخل کوتیشن نقل قول بنویسم از گفتنش هم قصد مظلوم نمایی ندارم فقط خواستم بگم که چون بلد نیستم این کار رو انجام بدم این مدلی نمی نویسم.
      اما بعد.
      بردن نام تو چون به عنوان فردی منطقی در ذهنم بودی کاملاً اتفاقی انجام شد و این ابداً به معنای هَل مِن مُبارِز طلبیدن نبود که این طوری با دست و شاید حتی دلی پُر وارد میدان شدی.
      اما انصافاً خوشم اومد چون حتی اگر قسمتی از قصدت از نوشتن کامنتی با این طول و تفسیر به رخ کشیدن استدلالت باشه ولی قسمت دیگه ای از قصدت بر می گرده به این که جواب من رو دادی و طرف حسابت من بودم که به هر صورت با هر پاسخی که دادی اگر در حال حاضر کاری به پاسخ هات نداشته باشم ازت به خاطر ارزش گذاشتنت -با هر قصد و نیتی که بوده- قلباً ممنونم.
      در مورد بقیه صحبت هات هم چرا فضا رو احساسی می کنی و به قول ادبیاتی ها بر اسب سخن سوار میشی و می تازونی؟ من فقط گفته بودم که: از کجا باید مطمئن باشم مطالب گفته شده درست هستند؟ و مسعود هم در پیامی کوتاه بدون جَو درست کردن و شلوغ کردن جواب دوتا سؤالم رو داد؛ البته با اون قسمت از پاسخ مسعود که از نام آقای حاتمی که من ایشون رو واقعاً نمی شناسم و فقط اسمشون رو از بچه ها شنیدم استفاده کرد زیاد حال نکردم چرا؟ چون خیلی ها حتی ممکنه اسم آقای حاتمی رو نشنیده باشند و باید قبول کنیم که بالاخره این پست رو همه می خونند کسانی که ممکنه آقای حاتمی رو بشناسند یا نشناسند پس بهتره مبنای استدلالمون رو چیزی قرار بدیم که به راحتیِ آب خوردن باشه ولی بالاخره از مسعود صمیمانه تشکر می کنم که بدون این که بهش بربخوره به سؤالم به خوبی جواب داد.
      همین و بس.
      دیگه اگر به تو و یا هر کس دیگه ای بر می خوره که من چرا چنین سؤالی پرسیدم خیلی عذر میخوام به من ربطی نداره؟
      پرسیدم از کجا باید بدونم و مسعود هم جواب داد.
      واقعاً نیازی به این همه وافَریادا که به ما توهین شد و این حرف ها نبود.
      در اون قسمتی هم که نوشته بودی:
      در شماره 1 تو کل صورت مسئله رو پاک کردی و اینجاش تناقض داره که میگی ما دروغ نمیگیم!
      هم، صرفاً صحبتت وقتی درسته که خودت بپذیری که دروغ گفتید وگرنه من فقط سؤالی مطرح کردم گفته بودم از کجا و پاسخ گرفتم که از فلان جا پس جنابعالی اگر اون رو یک سؤال در نظر بگیری و نه یک مسأله پذیرفته شده من حق پیدا می کنم که ادامه صحبت هام رو بگم.
      در مورد پنجمی هم که گفته بودی من نوشتم درد دل و اگر ما بنا رو بر درد دل بذاریم وقتی شخصی درد دل می کنه غالباً یک طرفه اتفاق می افته ما ایرانی ها رو نگاه نکن که وقتی یکی شروع می کنه و میگه: بی پول شدم از زمونه خسته هستم و صحبت هایی از این قبیل تا بهش اثبات نکنیم ازش بدبخت تر هستیم بی خیال نمیشیم وقتی کسی درد دل می کنه در اکثر موارد فقط به دنبال یک گوش شنوا می گرده پس می تونه یک طرفه هم مطرح بشه؛ پس اگر واقعاً درد دل بود می شد که با کامنت بسته هم مطرح بشه ولی چون چنین نبود میگم که بالاخره ما صحبت های مجتبی رو نشنیدیم.
      در مورد سر میز نشستن و انتخاب کردن و صدا زدن و آدم حسابی هم لطف داری ولی واقعاً چنان که گفتم آوردن اسمت هَل مِن مبارز طلبیدن نبود البته ابداً پشیمون نیستم که چنین کاری کردم داریم حرف می زنیم دیگه!
      در جایی هم که گفته بودی:
      ولی انتظار نداشتم حرکت اولت این جوری باشه.
      با در نظر گرفتن صحبت های قبلیم در این کامنت اضافه می کنم که:
      قرار نیست که ما طبق انتظارات همدیگه رفتار کنیم همون طور که من انتظار داشتم و حتی در ذهنم هم مطمئن بودم اگر تو این پست رو می زدی کامنت هاش رو می بستی ولی تو میگی که خودت مُصِر بودی کامنت هاش باز باشند تو هم نباید انتظار داشته باشی من چنان که تو انتظار داری رفتار کنم.
      در مورد ادامه صحبت هات هم که این طوری شروع شدند:
      حسین! حرکت اولت اشتباه نبود؛ افتضاح و ویران کننده بود!
      اگر صحبت من رو فقط و فقط چنان که مسعود در نظر گرفت و کوتاه و به نسبت بالایی، منطقی هم پاسخ داد یک سؤال در نظر می گرفتی اصلاً به این جا ها نمی رسیدی که افتضاح و ویران کننده و موهن و خلاصه این طور صفاتی به سؤالم بِدی.
      برام جالبه که خودت اذعان کردی سؤال اولم ولی باز هم نمی دونم چرا در ذهنت سؤال رو به یک بهتان و افترا و توهین تبدیل کردی.
      الآن خوبه من بیام بگم از تو انتظار نداشتم که سؤالم رو این طور برداشت کنی؟ خخخخخ
      هم من و هم هر کس دیگه ای که این سؤال براش پیش بیاد حق داره بِپُرسه حالا یا به جوابش می رسه یا نمی رسه یا بهش جواب داده میشه و یا نه.
      در اینجا هم به سخن خودم ارجاع میدم که گفته بودم:
      سعی کردم با یک نگاه منطقی کامنت بذارم.
      گفته بودم سعی کردم حالا یا سعیم به نتیجه رسیده که به نظر خودم چنین بوده و یا سعیم نتیجه نداده که به نظر تو این طوری نیست.
      دیگران هم شاید نظری موافق یا مخالف با من داشته باشند.
      گفته بودی که:
      بازی ما همین جا تمومه و هر کس خودش میتونه برندهش رو تعیین کنه.
      این ها هم بِهِت بر نخوره ها! ولی تلقی و ساخته های ذهن تو هستند بازی و برد و باخت تنها چیز هایی بودند که یک لحظه هم به ذهنم متبادر نشدند.
      در آخرین قسمت هم میگم که اگر فقط و فقط بت نساختن از هیچ کس رو همه ما بپذیریم تا آخر عمرمون کافیه و اون موقع منِ حسین آگاهی می تونم هر طور کلامی بگم یا هر کاری انجام بدم چرا؟ چون من قرار نیست بتی باشم که بر اساس انتظار دیگران رفتار کنم من انسانی خواهم بود که می تونم در کنار هر عمل خوب و پسندیده ای که انجام میدم اشتباهاتی هم داشته باشم.
      یادمه در یک پست که اسامی بچه ها رو برای مسابقه ای زده بودی من گفته بودم کاش اسم ها رو به این شکل می نوشتی و تو بهم گفته بودی زیادی سخت نگیر البته نقل به مضمون کردم عین سخنت رو یادم نیست.
      به نظرم خودت با زدن این کامنت و تلاش در پیدا کردن تناقض بین صحبت های من بیش از حد سخت گرفتی.
      فقط و فقط اگر نظر من رو می خوندی و فرضیات و سؤالات مطرح شده اش رو بدون جبهه گیری می دیدی خیلی عادی می تونستی حتی بدون پاسخ دادن از کنارش رد هم بشی؛ چون من اون قدر در زندگیم جرأت و جسارت دارم که اگر فکر کنم کسی داره دروغ میگه محکم جلوش وایسم و بگم: داری دروغ میگی! اسم کسی رو نمیارم که شاهد صراحت خودم اعلامش کنم چون ممکنه اتفاقی این جا رو بخونه و به عنوان موافق من بیاد و ازم حمایت کنه و این پست رو بیشتر هیجانی کنه.
      حالا کمی به عقب بر می گردیم؛ در جایی نوشتی که:
      مجتبي طبق قول و وعده خودش، بعد از سه سال سر دووندن این کادر، از نظر من حق نداشت بگه در قبال انجام فلان کار کوچولو، حتي زدن یه تلفن، سفارشم به فلان شخص یا هر چیز دیگه ای مجموعه رو واگزار میکنم؛ چه برسه به این که تقاضای گرفتن یک شاهی بکنه.
      من خدمتت عرض می کنم حالا که این کار رو کرد میخوای چی کار کنی؟ یا باید به خواسته اش عمل می شد که شده و من نمی دونم دیگه چرا این قدر های و هوی راه افتاده و یا به خواسته اش عمل نمی شد که اون موقع سرنوشت محله و دامنه اش کلاً جور دیگه ای رقم می خورد. حالا که درست یا غلط مجتبی چنین درخواستی کرده و بهش عمل هم شده دیگه زدن این پست به چه هدفی اتفاق افتاده؟
      اگر قرار بوده صرفاً جنبه اطلاع رسانی و حتی برملا کردن چهره پلید مجتبی باشه می رسیم سرِ خونه اولمون می تونست با بسته شدن کامنت ها هم انجام بشه.
      به گفته خودت کامنت ها باز هستند که هر کس بیاد و نظرش رو بگه
      نظرش رو دقیقاً در چه موردی بگه؟
      الآن اگر کسی بیاد و بگه من مخالف این بودم چون نمی تونه بگه هستم کاریه که انجام شده اگر بیاد و بگه من مخالف بودم که چنین وجهی به مجتبی داده بشه چه جوابی میشه بهش داد؟
      احتمالاً میشه گفت که:
      برای پایداری محله از هزینه هایی که اعضا کردند در راه پایدار موندنش چون داشت از بین می رفت فلان قدر به مجتبی دادیم
      وقتی سالانه برای مخارج مختلف محله مثلاً برای چیزی مثل آدیو پلیر کلی پول داده میشه -که البته می دونم فقط آدیو پلیر که از نظر من چیز مسخره ای هم هست نیست حالا فلان قدر هم به مجتبی در راه رسیدن به دامنه پرداخت شده.
      دیگه این قدر ننه من غریبم بازی نداره که!
      به قول یکی از دوستانم و حتی خودت در کامنتت تا طرف مطمئن نمی شد همه چیز به طور کامل منتقل شده اصلاً مسئولیت رو نباید قبول می کرد.
      مثالم خنده داره ولی درسته فریدون آسرایی میگه:
      تو روز و روزِگارِ من، بی تو روزای شادی نیست
      تو دنیای منی اما به دنیا اعتمادی نیست.
      با تعریف کردن از یارش به دنیا تشبیهش می کنه و میگه به دنیا که در واقع به همون یار بر می گرده اعتمادی نیست.
      به قول تو محسن با اعتماد وارد شد ولی اعتماد ندید؛ پاسخ این عمل هم سه میلیون و دویست بود.
      پس ما از این انشا نتیجه می گیریم که:
      از کسی بت نسازیم، به هر کسی اعتماد نکنیم، حساب، حسابه کاکا برادر، تو اونی نبودی که من فکر می کردم، زیاد سخت نگیریم و کلی نکات مثبت دیگه که وقت نوشتنشون نیست.
      چیزی که تو اسمش رو (بازی) گذاشتی از نظرِ من، حالا تمومه.

      • 15.1.1

        حسين تو هموني هستي كه خودشو به خواب زده و خب با چك و لگد هم نميشه بيدارش كرد.
        من كاري ندارم اين پست واسه چي اومده و هدفش چيه.
        ما اين روزا زياد مافيا بازي ميكنيم.
        تو هم اگه به نظرت بايد كامنتها بسته ميبود خب ميومدي ميخوندي، اطلاعاتت رو از اين اطلاع رساني ميگرفتي و با قضاوتهاي ذهني خودت ميرفتي دنبال كارت.
        راستش منم قصد داشتم همين كار رو بكنم.
        ولي وقتي مياي جايي كه از نظرت بايد جاي حرف زدن براي كسي باز نباشه حرفت رو ميزني يعني اومدي تو بازي.
        من اصلا نميگم اومدي از مجتبى حمايت كني چون خودتم ديدي كه زبون داره و مثل احوال پرسي با احمد اگه دلش ميخواست ميومد اونم تو ميز بازي يه جايي كنار من يا تو واسه خودش ميگرفت.
        اون خودش ميدونه من دارم چي كار ميكنم ولي انگار تو با اين كه خودم دارم ميگم بازم نميدوني.
        تو بازي مافيا بعضي وقتا جواب استدلال رو با حرف مفت ميدن و خب همون جا مافياييشون در مياد و ميشن تارگت شهروندها.
        تو اول اومدي يه مشت حرف مفت و توهين آميز زدي كه منم اومدم جوابتو دادم.
        حالا اومدي ميگي خب گفتم كه گفتم و اونم پولشو گرفته!
        بعد از من ميپرسي ميخوام چي كار بكنم¿
        ولش كن.
        دوست دارم هنوزم فكر كنم تو يه آدم حسابي هستي كه تو بازي مافيا شكستش دادم. نه شخصيت حسين آگاهي.
        حالا اگه من اوني نيستم كه تو فكر ميكردي خب به نظرم ديگه مافيا بازي نكن چون ظرفيتش رو نداري داداش!
        همين الان بعد از خوندن همين كامنت برو نظر مجتبى رو در مورد من زنگ بزن از خودش بپرس!
        با همين مجتبى خادمي به قول تو از نظر من پليد چهار پنج سال كار كردم و با همه مسخره بازيا و ديوونگيهاش حاضر بودم و شايد اگه روزي بخواد كاري بكنه و رو كمك منم حساب كنه حاضرم صد سال ديگه هم كار كنم.
        وقتي كار رفيقم رو غلط بدونم چه تو روي خودش و چه هر جا صحبتش بشه ميگم كار غلطي بوده ولي فقط همون كارش يا كاراش.
        حالا برو با اين وصف ببين جات تو بازي كجاست!

        • گفته بودم قرار نیست مطابق انتظار تو یا هر شخص دیگه ای رفتار کنم.
          که من حرف مفت زدم آره؟
          اگر بخوام با ادبیات خودت باهات صحبت کنم که یکی مثل تو میشم پس فقط این رو این جا می نویسم که:
          شما از بس با دوستانتون مافیا بازی کردید مباحث جدی رو هم مافیا می بینید. من نظرم رو گفتم، صریح و جدی، برخلاف شما من نه حوصله مافیا بازی دارم و نه وقتشو.
          تکرار می کنم:
          حالا که درخواست پول کرده و بهش هم داده شده، پستش هم که در این جا منتشر شده و اگر بعداً پست بزنه احتمالش هست که منتشر بشه. هیچ کاری هم نمی تونی انجام بدی همین و بس.
          چه از نظرت اقدامش اشتباه بوده و چه درست پولی که ادعا می کنید رفته دیگه!
          حتی برای این که نه به تو به هر شخصی غیر از تو اثبات کنم از مجتبی الکی طرفداری نمی کنم بنده پست مجتبی رو دهنکجی و بی محلی به این پست و تمام مطالب گفته شده راجع بهش می دونم.
          درود بر خردورزان.

  16. 16
    رعد بارانی says:

    از مجتبی انتظار میرفت ازین رفتارا داشته باشه خخخ
    چه طوره که من بدو ورودم اینو تشخیص دادم ولی شما شوکه شدید؟؟
    مجتبی توی این دنیا اول خودش بعد خودش و بعد هم خودش.‌
    این رفتارشو تایید نمیکنم
    رد و سرزنش هم نمیکنم.
    چون اصلا من جای مجتبی نیستم که بخوام بگم خوب کرد یا بگم شرم و ننگ بر او.
    اما و اما
    خوبی مجتبی اینه که ماسک نمیزنه . خود واقعیشو نشون داده. قضاوت دیگران براش مهم نیست. و بازم نمیدونم خوبه این بی تفاوتیش یا نه،؟ مسلما در جامعه ما نه.
    ولی بازم من خودم قضاوتش نمیکنم.
    یادمه سال ۹۳
    بخاطر رضایت فردی که کمک مالی به سایت میکرد کاربری منو مسدود کرد و خیلی راحت هم علت کارشو گفت. بله مجتبی همچین فردی و صداقتش هم مثل پول دوستیش بی نظیره. حالا ببینید این فرد رو با خوبی و بدی هاش به عنوان دوست می پذیرید یا نه؟؟
    ***
    وصداقتی که در مجتبی دیدم در افراد کمی دیدم . اینم بگم که صداقتش هم بخاطر خودشه. فهمیده که راستشو بگه راحتتر😆😆
    ماسک زدن و مردم داری واقعا کار سختیه 😁

    • 16.1

      درود بر شما.
      ماجراي سال 93 رو نميدونم چي بوده و قضاوتي نميكنم.
      اما صداقت اين بود كه مجتبى از اول ميگفت من ميخوام سايتم رو با فلان قيمت و فلان شرايط بفروشم.
      نه اين كه اول بگه واگزار ميكنم، بعد ثبت نام بذاره، بعد كلي بالا پايين انتخابشو بكنه، اون وقت تازه دو سال و نيم بگذره و كلي هي دروغ دغل سر هم كنه كه نشد منتقل كنم و نتونستم و وقت نكردم و … بعد كه تازه ما رشته كار رو سپرديم دست آقاي حاتمي كه اين قصه دراز رو تموم كنه بگه اين قدر پول بديد!
      شما يا هر كس دلتون ميخواد از مجتبى يا هر آدم ديگه اي تعريف كنيد و كارش رو مثبت ارزيابي كنيد خب بكنيد.
      فقط اگه ذيل اين پست قضاوت، تعريف يا تكذيبي ميكنيد اول اون چه نوشته و ارجاع شده رو بخونيد تا دستتون بياد قضيه چي بوده و چي نبوده!
      به من باشه ميگم مجتبى از اول ماسك داشت تا آبان 99 كه تازه ماسكشو برداشت و معلوم شد با كي طرفيم.
      خود مجتبى و بيشتر شما كاربرها ميدونيد من كيم و چقدر تو زمانهايي كه لازم بوده ازش حمايت كردم و به خاطر اين كه هدفش رو قبول داشتم جلو چند نفر وايسادم، دوستيم با خيليها خدشه دار شده و خلاصه آدم غريبه اي نيستم كه از گرد راه برسه و هر چي از دهنش بياد بگه.

      • 16.1.1
        رعد بارانی says:

        من اصلا و ابدا از کار مجتبی دفاع نمیکنم. فقط میگم شخصیت پول دوستیش برای من روشن بوده.
        من در رابطه با رفتاری که با خود من داشت اونم اون زمان میگم صداقت داشت هر چند که خیلی خیلی اشتباه بود.
        از کاری که الان کرده به هیچ وجه دفاع نمیکنم. ولی میگم من در شرایطی نیستم که قضاوتش کنم.
        ***

        چند ماه پیش به یکی از مدیران گفتم چرا در صفحه اول سایت که نوشته از” محله چه خبر”عنوان پستهای من نیست ؟ یعنی پستهای من این قدر بی ارزشه؟؟که اصلا این جور نبود؟ مگر نابینایان به مثبت اندیشی نیاز ندارن؟ مگر به مهارت مدیریت افکار نیاز ندارن؟؟
        جواب منطقی دریافت نکردم به فرد دیگه ای گفتم در جواب بهم گفتند شاید چون پست های شما تخصصی نیست. خلاصه توجیه نشدم .
        ولی خب مسلما سلیقه ای رفتار شد
        ولی مجتبی از همون اول حرف راستو بهم گفت .
        بگذریم
        امیدوارم مجتبی بر سر عقل بیاد و دیگه با کسی این رفتار رو نکنه. چون این رفتارها نتیجه اش تنها ماندن است و بس.
        ____

        من توی این سایت همیشه حرف دلمو زدم . نه مجتبی و نه فرد دیگه ای برام بت نبوده .
        اگر قرار بر ناراحتی باشه مجتبی باید ناراحت میشد از کامنتم. ولی گویا بر عکس شد . من قصد ناراحت کردن هیچکسی و دفاع و تایید هیچ فردیو ندارم.
        رفتار بد و اشتباه مشخصه . چه من انجام بدم چه شما چه x یا y.

        • درود بر رعد و سعید.
          به نظر من مجتبی میتونست بگه من موقتاً سایتو واگذار میکنم تا اگه بعد صلاح دونستم, به صورت دائمی انتقالو انجام بدم. اگرم نه که هیچ.
          در صورتی میگم باید این حرفو میزد که واقعاً بناش این میبود.
          ولی از طرفی هم میتونه هیچ کدوم از این فرضیه ها درست نباشه و مجتبی واقعاً ناراحت شده از برخوردها و نحوه مدیریت محله و خواسته به شکلی ابرازش کنه.
          من به عنوان یه شخصی که تا حدودی مجتبی رو میشناسم, دنبال چرایی انجام این کارشم نه خود انجام کارش.
          خود انجام کارشو که هر کسی میتونه هر قضاوتی در موردش داشته باشه.
          گره و گیر ماجرا چرایی انجام کاره نه خود انجام کار.
          من که اگه بودم میگفتم یا امتیازو کامل واگذار کن, یا حد اقلش مدیریت رو موقتی میپذیرم و تا زمانی که همه چی کامل نشده باشه, من موقتاً مدیرم و اعلام هم میکردم.
          گر چه میگم. به محسن هم حق میدم بیچونو چرا اعتماد کرده و حق داره شکه شده باشه.
          اما قبل اینکه هر کسی بخواد اقدام به شکه شدن کنه, فقط یه لحظه با خودش فکر کنه مجتبی چرا این کارو کرده.
          اینکه مجتبی این کارو کرده و این کار بر خلاف قواعد محله و رسم مردونگیه و حرفاییه که زده شده که ظاهر ماجراست و منم میگم کار خوبی نبوده و فکر هم نمیکنم کسی بخواد بگه خوب بوده.
          اونچه که هست و ما نمیدونیم یا حد اقل من نمیدونم, باطن ماجرا و چرایی انجام این کار توسط مجتبی.
          سه فرضیه محتملتر از بقیه فرضیه ها هست که اینا هستند.
          مجتبی از اینجا و محله ناراحته در حدی که این کارو کرده که با انجام کاری که کرده, ناراحتیش تا جایی زیاد بوده که گفته کاری کنم ناراحتشون کنم. این ممکنه.
          آیا نمیشه از خودمون بپرسیم مجتبی نمیتونست پول بیشتری درخواست کنه به گونه ای که نشه پرداختش کرد؟
          پس شاید به در گفته باشه که دیوار متوجه بشه.
          فرضیه دوم تصمیمش واسه برگشت و یا تغییر مدیریت. و فرضیه سوم هم هم خواسته از دور رصد کنه تا اگه بعد خواست تصمیمشو تغییر بده بتونه.
          خونه ی بی سند, مثل خونه ای هست که هر لحظه ممکنه کلید و قفلش عوض بشه حالا به هر دلیل درست یا غلطی.
          من قبول دارم که حد اقل در ظاهر امر به اعتماد محسن ظلم شده.
          ولی خب از طرفی هم از خودم میپرسم چرا محسن این ظلمو پذیرفته و وقتی مجتبی یه همچنین درخواستی داده, در هر حال باهاش ولو به اجبار هم که شده موافقت کرده و خودشو ملزم به پرداخت هزینه دونسته و پرداخت کرده.
          محسن که دنبال مدیریت نبود و نیست.
          قبل مدیر شدنش واسه محله تا جایی که میشد زحمت میکشید, و الآن هم همین طور و مطمئنم چه مدیر باشه یا نباشه, باز هم همین راهو تا جایی که بتونه ادامه میده.
          پس ما دو مجهول داریم. مجهول اول چرایی انجام کار مجتبی, و مجهول دوم چرایی محسن واسه قبول کردن یه همچین موضوع و مسئله ای.
          خداییش من اگه کسی یه همچین کاری باهام کنه, میگم یه چیزی هم بهت میدم ولی چیزی که بهم دادی واسه خودت نمیخوامش. حتی اگه واسه اون چیز جونمم داده باشم.
          من قضاوتی نکردم و نمیکنم. فقط و فقط چراییهایی که تو ذهنم اومدو نوشتم و مثل همه ای که نظر دادین, نظر خودمو نوشتم و نظر هم نظر خودمه و قرار هم نیست حتماً درست باشه.
          گناه پرسشگریه ذهنمو ببخشید.
          پس در نتیجه به دلیل همین دو چرایی در مورد کار مجتبی و محسن, به هر دوی این دو تا حق میدم. حالا هر کدومشون به طریقی.
          با توجه به ظواهر امر, کار هیچ کدومشونو تأیید نمیکنم. تو پست گفته شده که مجتبی واسه انجام کارش دلایلی اورده که هیچ کدومشون مستند نیستند ولی کمترین اشاره ای به اون دلایل نشده. من خیلی دوست دارم دلایل بدون پایه و اساس و بدون سند مجتبی رو بدونم و بخونم.من فقط میپرسم که روشن شم همین. گذشته از همه اینا باز این سؤال پیش میاد که چرا وقتی طرف حرفاش مستند نیست باز هم پذیرفتین هر طور شده انتقال انجام بشه. خب وقتی یکی مستند چیزی نمیگه: یعنی داره بهونه میاره لابد. وقتی هم دلایلش از طرف شما رد میشه بعدش میاد میگه هزینه میخوام. این نکته نداره؟ ابهام نداره؟ در کل نمیدونم با این سؤالات و ابهامت چه کنم. از طرفی هر دوی شما رو هم انسانهای شریف و موجه و واقعاً زحمتکش واسه جامعه ی هدف میدونم. واقعاً م کمترین بیمهری از طرف هیچ کدومتون هم ندیدم که بخوام اینجا دنبال فرصتی باشم. وجود محله واسه من ارزشمنده و راهی که میره. حالا دیروز مجتبی مدیر بوده امروز محسن و فردا هم یکی دیگه. تو این مدتی که محسن هم اومده خیلی اتفاقات خوب و مثبتی افتاده و محله متحول شده. اما این طبیعیه که اینجا هم مثل خیلی از جاهای دیگه کمیها و کاستیهایی هم داشته باشه و این بدیهی و طبیعیه. اقدام واسه جذب بیناهای متخصص و دلسوز کاریست بسی بسیار فوق العاده که تو دوره محسن انجام شده و به شدت در حال انجامه. اقدام واسه تولید محتواهای باکیفیت و غنی. اقدام واسه ساخت کارگروهای تخصصی مثل تیم برنامه نویسی که عالیه و باید بیشتر تقویت بشه. حضور قوی تو شبکه های اجتماعی عالیه. قدرت جمع کردن بچه های توانمند و جوش خوردن محسن با همه خیلی عالیه. و اما به نظر من بزرگترین کاستی محله, کمتوجهی به فضای محله هست. موضوعی که تو دوره مجتبی خیلی پررنگ بود ولی تو دوره محسن کمرنگ میبینمش. ما از سایت به تیم تاک رسیدیم نه از تیم تاک به سایت. محله به شدت نیازمند یه شخصیه که محسن طور تو سایت باشه, با بچه ها گرم بگیره, کامنت بذاره و سایت از فضای رسانه ای در بیاد. محله در وحله اول محله هست و فضای صمیمی. خب محتواهای تولیدی تیم تاک هم در کنارش تو محله منتشر بشه. رسمیت به شدت زیادی تو محله هست که به نظر من مقایر صفا و صمیمیت فلسفه محله هست. وجود یه مدیری که بتونه اون فضای صمیمی قبلو برگردونه, خیلی احساس میشه و مجتبی به خوبیه محسن که تو تیم تاک داره این کارو میکنه, تو سایت این کارو میکرد. امیدوارم روزی نرسه که بگیم محتوای محله رو تو شبکه های اجتماعی منتشر میکنیم سایت میخوایم واسه چی. بچه ها. سایتو جدی بگیریم. ما به لطف همین سایت هست که خیلی چیزا رو یاد گرفتیم یا تو جاهای دیگه مثل تیم تاک و گپهای دور همی هستیم. من مدیریت محسن رو فوق العاده میدونم تو این مدت و اگه تو سایتداری و محله هم بیشتر توجه بشه, خیلی عالیتر میشه. مرسی که خوندید. دم همگیتون گرم بر بچ مدیریت و خسته نباشید.

        • نازنین says:

          سلام رعد. در مورد کامنت اولتون که به نظرم نه تنها از جناب خادمی و کارش حمایت نکردید، به نوعی میتونم بگم که تخریبش کردید! چون کسی که حاضره بابت رسیدن به پول هر کاری بکنه، دیگه داشتن یا نداشتن صداقت یا نقاب داشتن یا نداشتن کلا معنا و مفهومش رو از دست میده.
          در مورد انتقادتون و خبرنامه خاطرم هست بهم گفتید. و ویسها و پیامهاتون هنوز موجوده. به نوعی تأکید کردید که زیاد برام مهم نیست و اتفاقا درست خاطرم نیست کی ولی زمانی که از دوستی که مسئولیت این کار رو به عهده داره پرسیدم ایشون گفتند که این انتقاد بهش رسیده و جواب هم داده. ایشون گفتند چون این سری پستها خبر محسوب نمیشند توی صفحه اول سایت تو خبرنامه مطرح نشدند. چندین بار هم تأکید کردند که اصلا و ابدا هدفشون سلیقه ای عمل کردن نبوده.

          • رعد بارانی says:

            سلام و هزاران درود بر شما
            همین جا تاکید میکنم که نگفتم مجتبی به خاطر پول هر کاری میکنه. من مجتبی رو فقط در دنیای مجازی میشناسم و یک بار هم توی اردو دیدمش. مسلما در دنیای حقیقی شخصیتش برام شناخته شده نیست که بخوام بگم دوستی هاشو بخاطر پول میذاره زیر پاش.
            ولی الحق و الانصاف صداقتی که در مجازی از او دیدم از کمتر کسی دیدم.
            من در جایگاهی نیستم که بخوام تخریبش کنم. فقط تجربه ای که باهاش داشتمو گفتم و چون صداقت داشت و منو نپیچوند تحسینش کردم. و به نظرم اونقدر اعتماد بنفس داره و اونقدر زبله و مسئولیت کارشو بعهده میگیره که اومدم اینجا بیانش کردم. اگر حس میکردم که با این حرف من بهم میریزه و ناراحت میشه نمیومدم و بیان نمیکردم. مثل خیلی از اتفاقات که هیچگاه و هیچ جا بازگو نکردم.
            درسته مجتبی این رفتار رو با من کرد ولی این دلیل بر این حرف نیست که بخاطر پول همه چیو زیر پا میذاره. نمیدونم با دوستهاش چطور رفتار میکنه؟
            ***
            بازم میگم برام مهم نیست که اسم پستهام توی خبرنامه باشه یا نه؟
            اما این جواب نه از شما و نه اون فردی که بهشون گفتم به دست من نرسید.
            البته بازم من توجیه نشدم . چون اون زمانها که نگاه میکردم اصلا این جور نبود که فقط پستهایی که جنبه خبر دارند در اون قسمت نوشته بشن. باز هم میگم اصلا و ابدا برام مهم نیست.
            نازنین عزیزم باور کن توی این دنیا نمیتونیم نه کسیو شماتت کنیم نه ازش طرفداری کنیم.‌
            ***
            مجتبی رو اصلا قضاوت نمیکنم چون نمیدونم چی توی سرش بوده و چه اتفاقاتی بین طرفین رخ داده. فعلا که داره تمام کامنتها و …. میخونه و اومده پست جدید هم منتشر کرده.
            حس میکنم این وسط ی اتفاقات و ی سری حرفهایی رد و بدل شده که ما بی خبریم.‌
            ***
            نه میگم درود بر مجتبی نه میگم ای وای مجتبی چرا این کارو کردی؟؟
            ما نمیدونیم پشت هر رفتاری چه دلایلی هست
            شاید اگر مجتبی دهن باز کنه یک عده هم حق رو بهش بدن.
            ***
            نازنین عزیزم پول دوستی اگر با صداقت همراه باشه آدمها رو از رده انسانیت خارج نمیکنه. ولی افرادی که پول دوستن و صادق نیستن و میخوان خودشونو یک فرشته و یک بی گناه در ملا عام جلوه بدن از اون افراد باید ترسید.
            مجتبی اردویی برای بچه های محل ترتیب داد که خیلی قیمتها منصفانه بود . حتی به نظرم قیمت خیلی عااالی فوق العاده بود. پس مجتبی همه چیو زیر پا نمیذاره.
            ***

            ❇️ اثرات رنجش از دیگران

            دیر زمانی نیست که دریافته‌ام، وقتی از کسی رنجش و کینه‌ای به دل می‌گیرم، در حقیقت برده‌ی او می‌شوم؛ او افکارم را تحت کنترل خود می‌گیرد؛ اشتهایم را از بین می‌برد؛ آرامش ذهن و نیات خوبم را می‌رباید و لذت کار کردن را از من می‌گیرد..،

            اعتقاداتم را از بین می‌برد و مانع از اجابت دعاهایم می‌گردد؛ او آزادی فکرم را می‌گیرد و هر کجا که می‌روم برایم مزاحمت ایجاد می‌کند؛ هیچ راهی برای فرار از او ندارم.

            تا زمانی که بیدارم، با من است و وقتی که خوابیده‌ام، وارد رویاهایم می‌شود وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنارم است؛ هرگز نمی‌توانم احساس شادی و راحتی کنم…

            او حتی به روی تُنِ صدایم نیز تاثیر می‌گذارد؛ او مجبورم می‌کند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛ او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من می‌دزد؛ بنابر این در یافته‌ام اگر نمی‌خواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم !

            خود را در آینه نگریستم و دریافتم ارزش من بیش از یک فکر نا آرام است .

            لوئیزهی

            • نازنین says:

              مجدد سلام. خاطرم هست که در پستهای قدیمیتر سایت خود جناب خادمی تو پستها یا کامنتها با تأکید مؤکد میفرمودند که به کسی باج نمیدند. ولی کاربری رو اخراج کردند اونم به سفارش کسی که به اینجا کمک مالی میکنه! سال 93 عضو کادر نبودم و دقیق نمیدونم کلا ماجرا از چه قرار بوده. ولی اینا رو هیچ جوره با صداقت و انساندوستی نمیتونم یه جا جمعش کنم.

              در مورد اینکه پیام به شما نرسیده خب از طرفم میپذیرم که کوتاهی کردم و باید بهتون میگفتم که چنین جوابی گرفتم. از طرفی میفرمایید مهم نیست از طرفی هم اینجا مطرحش میکنید و طبیعتا میطلبه جوابی داده بشه.
              اینکه میگید قانع نشدید. خب البته هرکسی حق داره نسبت به جوابی که دریافت میکنه قانع بشه یا نشه.
              خبرنامه رو دوستان هم یه نگاهی بندازند، قطعا غیر از پستهای شما موارد دیگه ای هم هست که خبری نبودند و عنوانشون تو خبرنامه هم منتشر نشده. اینه که شخصا این اطمینان رو میدم که هیچ سلیقه ای عمل کردنی در این مورد در کار نبوده.

  17. 17

    سلام
    خب مدیر سایت پستش رو زد و دوستانی هم به فراخور ظرفیت تحلیلی ذهنشون افاضه کلام فرمودند. قبل از هر چیز پیشنهاد می‌کنم هرکی هر دروغی از هر‌جاش در مورد من درآورده و این‌جا نوشته ببره بذاره سرِ جاش. اما چند نکته درباره این پست به ذهنم می‌رسه که بهتر دیدم به جای پرداختن به مسایل کم اهمیت و تحلیل‌های بعضا آبکی، همون‌ها رو مطرح کنم.
    اول اینکه اگر مدیر سایت به امانت باور داره و واقعا معتقده اعضا باید در جریان کم و کیف مسایل قرار بگیرن، خوب بود زمانی که توی سرور تیمتاکش از بچه‌ها شنود شده بود و خودش هم به مسئله پی برد، زیر گلیم طبل نزنه و با همون صداقت امروزش بیاد و به بچه‌ها درباره اتفاقی که افتاده توضیح بده. پس یا ایشون دردش درد امانت نیست، یا با تشکیلاتی طرفیم که توش حرمت شنود‌کننده از آبروی کعبه بالاتره.
    نکته دوم اینه که من، مجتبی خادمی، با رزومه و گستره مهارت‌هایی که خیلی‌هاتون ازم سراغ دارید، هرگز لنگ پولی که ظاهرا واسه خیلی‌ها خیلی سنگین بوده نیستم و اگه هم باشم، هزار راه واسه تأمینش دارم و اگه هم نداشته باشم، خیلی راحت سرم رو می‌ذارم یه گوشه و خلاص. ضمنا، وقتی سعید درفشیان میگه که هرگز بحث فروش امتیاز دامنه مطرح نبوده، کاملا درست میگه. بذارید روشن‌تر بگم: انتقال دامنه نه لطف من به شما، بلکه وظیفه من بوده و اصلا قرار نبوده در برابرش پولی دریافت بشه: اونم پولی که هرگز احتیاجی بهش نبوده و نیست. حالا می‌رسیم به اینکه من چرا اون پول رو گرفتم.
    من به عنوان موسس این مجموعه، پارسال پستی رو با مضمون درد دل منتشر کردم. حالا نمی‌دونم توی این پست چی بود که تصمیم گرفتند امکان نویسندگی رو از تمامی نویسندگان بگیرند. من به موضوعی اعتراض داشتم و اعتراضم رو هم نوشتم. بعد از اون هم من و امید صالحی، محترمانه ازتون خواستیم که مطالب و کامنت‌های ما به طور دایم از محله حذف بشه. اما مدیران مجموعه، به جای بحث منطقی و احترام به خواسته ما که صاحبان اون نوشته‌ها بودیم، از سر لجاجت و بدون ارائه هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای درخواست ما رو رد کردند. به بیان خیلی ساده، نوشته‌ها و نظراتی رو که قانونا متعلق به ما بوده و هست رو بدون ارائه هیچ استدلال مشخصی به گروگان گرفتند. از منظر قانونی هم چون ما حق‌التحریری واسه مطالبمون نگرفتیم محله هیچ گونه مالکیتی بر نوشته‌های ما نداشته و نداره.
    حالا و بعد از این مقدمه، من یه آزمون خیلی ساده پیش روی همه میذارم. آزمونی که به همه نشون میده کی ماسک زده، و کی نزده. هرچند از همون جمله اولم درباره امانت خیلی چیزها مشخصه. شما ادعا می‌کنید دردتون درد امانتیه که بهتون سپرده شده و این پست رو هم نه برای تخریب من یا حاشیه‌سازی، بلکه از روی دغدغه برای امانت بچه‌های محله منتشر کردید. خب، من، مجتبی خادمی، براتون یه پیشنهاد خیلی ساده دارم. تمام اکانت‌ها، محتوای تولید‌شده صوتی، تصویری و متنی، نوشته‌ها و نظرات من و امید صالحی رو به صورت دایم و قابل راستی‌آزمایی و با تعهد به عدم بازگشتشون از محله حذف کنید، و بعد، اون مبلغی رو که ظاهرا خیلی واستون سنگین بوده رو تمام و کمال پس بگیرید. خلاصه بخوام بگم، الله اکبرمون رو ول کنید تا الله اکبرتون رو ول کنیم. خب، حالا میگید مجتبی خادمی گروکشی کرده؟ آره ازش گروکشی کردن، اونم گروکشی کرده. حالا اگه کسی از من انتظار داشته بزنه و نخوره و حالا خورده و انتظاراتش تأمین نشده، می‌تونه بره بیشتر روی انتظاراتش کار کنه.
    بچه‌های محله! حالا اگر حافظان امانت دردشون واقعا درد امانت باشه، این پیشنهاد رو می‌پذیرند و اگر نپذیرند، یعنی دردشون نه امانت و پول بچه‌ها، بلکه تسویه حساب‌هایی بوده که جز توی ذهن خودشون هیچ جایی ثبت نیست و درد دل که سهله، اگه مثنوی هفتاد من کاغذ هم بنویسند، جاش خوب نمیشه.
    لذت ببرید از زندگی!
    دوستون دارم بیشتر از دیروز، کم‌تر از فردا!

    • 17.1

      خب شدیم دو به یک!
      ولی حسین انگاری باهات هماهنگ نیستا!
      همین جوریشم صد تا بودید حریف همه‌تون بودم؛ ولی اگه هر بازیکنی ساز خودش رو بزنه تیم خوبی از آب در نمیاد.
      اصن به من چه! بریم سر بازی!
      ببین این که محسن بخواد پیشنهادتو بپذیره یا نه دست خودشه.
      همین جا تضمین میکنم که اگه خواست نوشته های تو و امید رو بهتون بفروشه سه میلیون و دویست هزار تومن من یکی کوچکترین اعتراضی نکنم.
      خب داریم 1243 نوشته از تو و 27 نوشته از امید که سرجمع میکنه به عبارتی 1270
      حالا 3200000 تومن تقسیم بر 1270 نوشته میشه 2519 تومن و خرده ای که جهنم و ضرر ما میگیریم 2520 تومن واسه هر نوشته.
      منم میخوام از طرف محسن بهت یه پیشنهاد بدم که به خودشم نگفتم.
      البته قبلش کمی حرف دارم.
      ما لنگ پول نیستیم و احتمالا خودتم میدونی اولا!
      نشونهش هم اینه که سالی چند بار پست نمیزنیم بگیم آقا نزدیکه بریم رو هوا مگر پول جور کنید و بدید.
      گرچه بازم این خود کاربرها هستن که پول میدن و کسی هم هیچ رقمه مجبورشون نمیکنه!
      ضمنا هزینه ها هم خودت میدونی نسبت به گستردگی فعالیتهای الان و به مراتب گرونتر شدن سرویسها چندین برابر عهدی هست که تو بودی.
      من شخصا لنگ تو بودم ببینم این وسط چی کاره ای که با چشای کورم دیدم و فهمیدم.
      امید صالحی بنده خدا رو بگو که این وسط 27 تا نوشته بیشتر نداره!
      با قیمتی که دادی 68040 تومن بیشتر گیرش نمیاد!
      به خاطر رفیقمم شده من یکی بودم سعی میکردم قیمت بالاتری بدم!
      اما پیشنهادم به محسن اینه که ببین محسن! ما که اصلا به اسم تو gooshkon.com رو خریده بودیم!
      قرارمون هم این بود که به محض رسیدن به ماه آخر دامنه فعلی فارغ از هر نتیجه که قرار بود به دست بیاد منتقل شیم روی اون یکی دامنه!
      ولی حالا که مجتبي این دامنه رو ارزون فروخته و میخواد پولشو با نوشته های خودش و امید معاوضه کنه، تازه قیمت نوشته هم تو بازار دستش نیست و کم گرفته، تو بیا هم نوشته ها رو براشون پاک کن، هم دامنه رو بهش برگردون!
      البته به قیمت 50 میلیون تومن!
      چون ما برای نوشته های دو تا کاربرمون یعنی مجتبي خادمی و امید صالحی این جور که بوش میاد خیلی بیشتر از خودشون ارزش قائلیم!
      از اینم میگذرم که تا پارسال یعنی زمانی که تو شرط و شروطت رو طبق اون زمان زمانبندی میکنی، طبق وعده خودت باید هزار بار انتقال دامنه انجام شده باشه تا تو امروز بهونهت برای پول گرفتن پستت و خودت و امید نباشه عزیزم!

      • 17.1.1

        حسین آگاهی هرچی گفته نظراتِ شخصیش بوده و من خودم هر‌جا نیاز بوده نظرم رو برعکسِ محسن که هرچی خواست به من نسبت داد و پشتِ یه سکوتِ موقت یا دائم پنهان شد نوشتم.
        این‌که محسن از همون اولِ کاری وکیل گرفته رو از قبل متوجه شده بودم ولی این‌که هنوزم وکیلش رو عوض نکرده رو نمیدونستم.
        پس بحثتون بی‌صداقتیِ من و امانت‌داری از صندوقِ محله نبود. بحثتون پیش‌داوری و تخریبِ بی‌دلیلِ من بود و بحثتون خریدِ نوشته‌های ما بود که واستون ارزش داشته و خریدید. حله. از طرفِ مام مسئله‌ای نیست. معاملۀ خوبی بود. جوابِ بچه‌هایی که پول دادند هم دیگه زحمتش با خودت دستِ خودت رو می‌بوسه.
        بی‌صداقتی فقط زیرِ بارِ شنود نرفتن نیست؛ بلکه اول از امانت حرف زدن و تحریکِ احساسات کردن و بعدا تغییر موضع دادن رو هم در بر می‌گیره.
        اگه فارغ از هر نتیجه که قرار بود به دست بیاد می‌خواستید منتقل بشید روی یه دامنۀ دیگه، جوابِ بچه‌ها رو بازم خودت بده که پس چرا وقتی قرار بوده بِرید روی یه دامنهۀ دیگه، صندوقشون رو برای این دامنه خالی کردی!
        همین که بچه‌ها فهمیدند من کلکی توی کارم نبوده و موازنه کردم واسم بسه.
        دیگه هرچی خواستید اینجا بگید و بنویسید تا قیامت.
        لذت ببرید از زندگی!

        • شاید جمله رو درست ننوشته باشم؛ اما فارغ از هر نتیجه معنیش این نیست که الان اسکلیم میخوایم اینو ول کنیم بریم سراغ اون یکی دیوانه!
          پیشبینی من این بود که حتي با وساطت علی اکبر حاتمی هم تو نخوای با انتقال موافقت کنی و بر اساس همین پیشبینی عمل کردیم تا یه دفعه صبح بیدار نشیم ببینیم خونه زندگیمون تو کوچهست!
          اما از اینجا به بعدش رو کاملا جدی و بی بازی حرف میزنم.
          تو قانون بازی رو زیر پا گذاشتی!
          وقاحتت در اون حد بود که برای بار دوم بحث شنود رو پیش میکشی، تا هر کس و ناکسی هم بعدت جرأت کنه این قضیه رو مطرح کنه!
          بار اول حرفت برام این قدر حقیرانه بود که اصلا هیچی حسابش نکنم و ازش بگذرم؛ بلکه از روی نادونی یه حرف مفت زده باشی و تمام؛ اما این دفعه رو به هیچ وجه نمیگذرم!
          اگه حسین آگاهی میاد میگه شما دروغ میگید، نه تو کادر تو مستقیما بوده نه محسن! لااقل اون قدری بر خلاف اسمش آگاه نیست که بتونه مستند حرف بزنه؛ پس باهاش بازی رو شروع کردم؛ اما وقتی تو حرف شنود رو که بعضیای دیگه هم قبلا در موردش حرف زدن پیش میکشی، دیگه نمیشه به بازی گرفت!
          حالا خوب گوشای واموندهت رو باز کن ببین چی میگم!
          من! سعید درفشیان بروجنی دارم باهات حرف میزنم!
          از همون اوایل حضورم تو این خراب شده، تو از یه مشارکت کننده به مدیر ارتقام دادی، بعد چند وقت هم کلید همه جا رو دستم سپردی!
          این تو بودی که وقتی شاید خیلی هم لازم نبود، وقتی اولین بار تیمتاک رو راه انداختی، اومدی یوزر منم مدیر ساختی و یادم دادی چطور میشه چه کارایی رو کرد!
          قبل از این که اصلا فکر رفتن و دیدن فرمانهای شنود تو منوها رو بکنم، این تو بودی که همه چیز رو در موردش بِهِم گفتی!
          حداقل تو زمان مدیریت خودت، هر کار کردی و هر کار کردم رو هر دوتامون میدونیم!
          من نه لازم میدونم اکانت تیمتاکم رو عوض کنم و نه لازم میدونم با کسی غیر از تو در این مورد کوچکترین بحثی بکنم؛ چه که با تو هم آخرین باره در این مورد حرف میزنم!
          من! با همون عقبه ای که میدونی و تکرارش کردم، بِهِت میگم اگه منظورت از شنود اینه که کسی گفته ها یا متنهای خصوصی دیگران رو اینجا شنیده یا خونده، به عنوان مدیر فنی تو و بعدش محسن، شهادت میدم و گردن میگیرم که نه خودم و نه هیچ کس دیگه ای چنین کاری نکرده!
          البته شهادتم تا قبل از خوندن کامنتت شامل حال تو هم میشد، اما الان دیگه نمیتونم اعتبار خودم رو در این مورد واسهت خرج کنم، مگر این که به اون چه بعد از این میگم عمل کنی!
          شنود توسط هیچ کس قابل اثبات یا رد نیست و حرفی فقط از جهت قرار گرفتن به عنوان مصداق باد هواست، ولی وقتی از دهن تو در مورد من بیرون میاد باید توضیحش بدی!
          زمان برات تعیین نمیکنم!
          اما هر چه زودتر یا میای همین جا، شهادت من رو میپذیری و مفصلا عذر خواهی میکنی، یا مستند میگی چه کسی و چه موقع توی سرور تیمتاک شنود کرده و چطور قابل اثباته، به شکلی که از نظر قانونی بشه دنبالش رو گرفت و مجازات استراق سمع رو در مورد فاعلش تعیین کرد!
          منتظر واکنشت میمونم و بعدش، دیگه حوصله ندارم حداقل توی این پست با تو و تیمت بازی کنم!
          پس مجتبي خادمی! گرچه محسن حرفهاشو توی پستش مفصلا زده، اگه من از نظرت وکیلشم، یادآوری میکنم که روزگاری وکیل تو هم بودم؛ مدارکش هم هست و خودت هم این قدر لااقل اون موقعها جسارت تو وجودت بود که بهش اذعان کنی و آسیبهایی که تو این راه به جای تو به من رسید رو یاد همه بیاری، پس وکیل بدی هم نبودم!
          بِهِت شدیدا اخطار میکنم! موضعت رو زود مشخص کن! و وای به روزگارت اگه بخوای با همین فرمون بری جلو که اون وقت دیگه نه تنها رفاقت، که کمترین آشنایی بین خودم و تو رو انکار میکنم و دیگه هر چه پیش آید خوش آید!

          • من در موردِ شخصِ تو مطمئنم که شنودی غیر‌فنی انجام ندادی و نخواهی داد؛ همونطور که در مورد خودمم مطمئنم چنین اتفاقی نیفتاده. اومدیم کسی خواست پل بزنه. نباید شنود کرد؟ چرا! قطعا! من اگه باشم همین‌جا میگم که حتما شنود می‌کنم. پس نفسِ شنود چیزِ بدی نیست و نمیدونم طلا که پاکه چه منتش به خاکه. تو که هرگز شنودِ غیر‌فنی نکردی و شنود فنی هم اطلاع ندارم انجام داده باشی یا نه، و همه بهت اعتماد داریم، چرا بیخودی این همه خودتو اذیت کردی. مخاطبم تو نبودی. اصلا من کامنتم رو خطاب به تو ننوشتم که اومدی جواب زیرش نوشتی و باعث شدی چون واست ارزش قائلم جواب بدم.
            گفته بودی بگم چطوری میشه قانونی پیگیری کرد. خب این‌که شنود آیا واقعا و چرا و توسط چه کسی در چه شرایطی اتفاق افتاده یا خیر رو زمانی میتونی مستند اثبات کنی که گزارش‌های سرور کامل و بی کم‌و‌کاست در اختیارت باشه؛ اون وقت اگه این اتفاق افتاده باشه، با استفاده از آدرس‌های اینترنتی فاعل یا فاعلین، میشه به پلیس فتا شکایت کرد که البته به دلیل عوض شدنِ مکررِ سرورِ تیمتاکیِ محله، بعید میدونم تاریخچۀ کاملِ گزارش‌های سرور موجود باشه. در ادامه، مستنداتی خواسته یا ناخواسته ایجاد شد که همه‌گیر شد و بحثِ شنود رو همه‌جا مطرح کرد.
            موکلت خیلی راحت بدون مستندات اینجا نوشت من تهدید کردم دامنه رو جایی دیگه ست می‌کنم در صورتی که من نه چنین تهدیدی کردم و نه تا زمانی که دامنه دستم بوده چنین کاری رو ولو به مدت یک ثانیه انجام دادم. هر‌جا هرکی دست از پا خطا کنه ویرایشگر‌ها و مدیر‌ها میان وسط ولی اینجا که نوبت به دروغ بستن به من میرسه هیشکی نمیاد وسط و نمیگه چیزی که نمیدونید نگید و ننویسید چون کسی که داره کمک میکنه یه متنِ قشنگ علیه مجتبی نوشته بشه، بهش سفارش شده این دروغ‌ها رو هم بنویسه.
            کاش اگر رفاقت و صداقت خودت و خودم و کادر به‌طور همه‌جانبه واستون مهم بود، لا‌اقل این رو هم می‌نوشتید کسی که پیش‌قدم شد و ایمیلِ همکاری و پیشنهاد‌های بهبود وضعیت سایت و تسریعِ انتقال دامنه رو به محسن نوشت و فرستاد مجتبی بود.
            این‌که تو مستندات بدونیشون یا نه، به نگرش خودت بستگی داره ولی دو نمونه از مستنداتی که احتمالِ قویِ شنود رو در افکارِ عمومی بالا برد، یکیش تغییر دسترسی‌های کادر تیمتاک به یک‌باره و بدون اطلاع قبلی و در یک اطلاعیه مختصر و مبهم بود و دیگری اطلاع‌رسانی عجله‌ای در مورد جلوگیری از قربانی شدن در مقابل شنود بود که بجای این‌که برخلاف سایر محتوا‌های محله کاملا آکادمیک تنظیم بشه، کاملا احساسی و همراه با یک پوشش و مکانیزم دفاعی به لحاظ روانشناختی تنظیم شده بود مبنی بر این‌که گربه دزده تا چوب رو بر‌می‌داری فرار می‌کنه یا شاید دقیق‌تر این‌که طرف چیزی که وانمود میکنه نیست، هست. اضافه بر این دو مورد، من نمیدونم دقیقا چه اتفاقی توی سرور تیمتاکی افتاده بوده که باعث شد خیلی از کاربرانِ سرور بیرون حرف‌هایی سینه به سینه منتقل کنند و شعله آتیشِ اون دو نشونه رو بیشتر کنند که البته تو طبق کامنتت بادِ هوا میدونیشون. قطعا خودت بهتر خبر داری که چی بوده و چی شده تا منی که از بیرون دارم نشونه‌ها رو تماشا می‌کنم. زمانِ منم ده هجده ماه تیمتاک داشتیم ولی هرگز این حتی شایعه جایی مطرح نشد. این‌که چی شده که توی این دوران این قطعاتِ پازل خواسته یا ناخواسته در کنارِ هم برای افکارِ عمومی به وجود اومده، به عملکردِ مسئولین رسیدگی به امور یا شاید اشخاصی غیر از مسئولین امر بر‌می‌گرده و من نمیتونم پاسخگوی کاری که نکردم ولی شاهد پیامدش بودم باشم.
            پس می‌بینی؟ من می‌پذیرم امانت‌داری و صداقتت رو و شهادتت رو که میگی گردن می‌گیری اگه کسی شنود کرده باشه و اونقدر مطمئنی کسی شنود نکرده که این حرف رو می‌زنی؛ در حالی که ممکنه زمان‌هایی که نباشی نتونی نظارت کنی و شهادتت صرفا بر‌اساس اعتماد باشه یا نباشه. چه ربطی داره که رفاقتِ ریشه‌دار رو بیاری وسط بازی‌چه قرار بدی و خودتو قربانیِ خطایی که شاید دیگری انجام داده باشه کنی فقط و فقط به این دلیل که مدیرِ فنی هستی؟ اون روزی هم که گفتی مستنداتِ ایمیلِ مجتبی به روابط عمومی توی صندوقِ پیام‌ها موجود نیست و بعدا پیداشون کردی به خاطرت بیار؟ خودتو بیخودی سپرِ بلا کردی گفتی ممکنه این پیدا نشدنِ ایمیلِ مجتبی دستآویزی بشه برای حمله به کادر. برو بخون من زیرِ کامنتت چی نوشتم. مثل همین امروز، اون روز هم نوشتم ما اونقدر بهت اعتماد داریم که میدونیم تو اگه هم میگی موجود نیست، راست میگی. نوشتم من فقط مستنداتِ ایمیلم رو آوردم که به محسن و مسعود بگم قطعا به روابط عمومی نامه فرستادم نه که بگم سعید دروغ میگه. ولی اون روز هم خودت رو قربانی کردی و گفتی به هر حال من به عنوان مسئولِ فنی کار خودمو انجام میدم و ادامه ماجرا. اما طبق گفته‌ام توی کامنتِ قبلی، این‌که «هیچ وقت زیرِ بارِ شنود نِمیرید» یعنی هیچ شفاف‌سازی نمی‌کنید که شد یا نشد و اگه نشد، چرا حرف و نقل در‌اومد که شد. این‌که من بحثِ شنود رو مطرح کردم، فقط خواستم نشونتون بدم امانت‌داری در خصوصِ مسائلِ محله، فقط به انتقالِ دامنه و پولِ صندوق محدود نمیشه. بهتر نیست دست رو رو بازی کنید؟ یا رومیِ روم، یا زنگیِ زنگ. دیدی از یه کلمۀ «شنود» که به تو هم نسبت نداده بودم چقدر ناراحت شدی؟ منم در موردِ چیزایی که دربارهم گفته شد و مستقیم بهم نسبت داده شد میتونست همین حس انزجار بهم دست بده.
            آره. درسته. این بخشش کمی تلخ و تنده. من نوشتم «خوب بود زمانی که توی سرور تیمتاکش از بچه‌ها شنود شده بود و خودش هم به مسئله پی برد، زیر گلیم طبل نزنه و با همون صداقت امروزش بیاد و به بچه‌ها درباره اتفاقی که افتاده توضیح بده». وقتی نوشتم شنود شده بود، دقیقا به همون اتفاقی که میگی شایعه هست اشاره داشتم و وقتی نوشتم در خصوص اتفاقی که افتاده توضیح بده، منظورم همین حرفیه که الان تو محکم داری این‌جا می‌زنی. من اگه به غیر از تو به کسی دیگه توی زمانِ خودم دسترسیِ مدیریتی داده بودم، نمیتونستم این‌جا به استحکامی که تو داری شهادت میدی و گردن می‌گیری، شهادت بدم و گردن بگیرم که نفرِ سومی که دسترسی داره، هرگز شنود نکرده باشه و نمیدونم چرا اصرار داری به این شهادت خودت، قربانی کردنِ خودت و تصدیقِ من که نه شایعه رو تبدیل به واقعیت میکنه و نه واقعیت رو تبدیل به شایعه.
            امیدوارم متوجه شده باشی به لحاظ منطقی چرا وقتی در فقدانِ اطلاع‌رسانی از طرفِ روابط عمومی محله، قطعات پازل رو کنارِ هم چیدم، اون روز به نتیجه‌ای که خیلی‌ها شاید رسیدند رسیدم و امیدوارم زمانی این‌ها رو بخونی که از هر‌گونه خشم یا احساسی که باعث میشن مغزِ حرفِ من رو درک نکنی آری باشی.
            بازم اگه ابهامی داری یا چیزی واست مهمه مثل این یکی که از من توی جمع توضیح خواستی، به خاطر ارزشی که واست قائلم و رفاقتمون و حس متقابلی که به من داری و اعتبار‌هایی که برای هم وسط گذاشتیم و خواهیم گذاشت، دریغ نمی‌کنم. هستم. و توضیح میدم.
            می‌بینی که قایم نمیشم، هر وقت بدونم اشتباه کردم می‌پذیرم، ولی در عین حال رک حرفم رو می‌زنم. حد‌اقل با کسی طرفی، که به قول خودت چم و خمش رو می‌شناسی.
            ولی شما هم نگفته بودید قراره بعد از قرار و مداری که صورت گرفت، پست بزنید تا منم حرفامو یه کاسه کنم آماده باشم. قشنگ کمین کرده بودید. این در حالیه که مکالمۀ من و آقای حاتمی موجوده و من هرگز درخواستِ اون مبلغِ دویست هزار تومان رو نکردم بلکه فقط قیمتِ ثبت تعهد رو پرسیدم و خودشون گفتند من به آقای صالحی میگم اون مبلغ رو هم به شما بپردازند. اگه غیر از اینه بیان شهادت بدند و اگه همینه که من میگم، یکی از معذرتخواهی‌هایی که به من بدهکارید در همین بابته. البته که من صرف این‌که بپذیرید اشتباه شده هم واسم کافیه.
            محسن هر وقت من بهش زنگ زدم رفتارش طوری بوده که هیچ گلایه یا شکایتی مطرح نکرده و حتی گفته و خندیده و الان میاد این کار رو به صورت عمومی انجام میده که اصلا شکل خوبی نداره. در صورتی که من همیشه اول از خلوت‌های محرمانه برای درخواست‌هام استفاده می‌کنم و اگه جواب نده به عمومی می‌کشونم. اینه که الان این‌جا سختتون شد. اگه من پشتِ تلفن شنود رو مطرح می‌کردم، قطعا راحت‌تر تعامل داشتیم و حلش می‌کردیم ولی وقتی خودتون بلندگو می‌گیرید دستتون همه رو توی میدون شهر برای تماشای مذاکره یا مناظره یا دعوا و برای آتیش آوردن و بردن تشویق می‌کنید، اینم عوارضش هست که بعید میدونم گردن بگیرید و مطمئنا بازم من رو مقصر میدونید.
            اگه می‌بینی به چیزی که خواستی عمل کردم، فقط به خاطر ارزشی که رفاقتت واسم داشت بود وگرنه به خودم قول داده بودم کلا توی این پست ساکت بمونم

      • 17.1.2

        انصافاً فکر می کردم کمی عقل داشته باشی ولی گویا حسابی توهم زدی اون هم از نوع توهمِ توطئه.
        آدمایی که دنیای کوچیکی دارند، خودشون میگن، خودشون تأیید می کنند، خودشون می بُرَند و می دوزند که دقیقاً منظورم تو هستی رو باید به حال خویشتن رها کرد.
        حتی با این که گفتم و اثبات کردم از طرف مجتبی چیزی نمی نویسم باز هم به شکل کاملاً حماقت‌باری بر چرندیات ذهنیت اصرار داری.
        من که گفتم قرار نیست بر طبق انتظارات هیچ کسی رفتار کنم پس با تو هم مثل خودت که در برابر فهمیدن مقاومت می کنی صحبت می کنم.
        ببین برای آخرین بار بِهِت میگم که من سؤالی پرسیدم که چون تو توان فهمش رو نداشتی ولی مسعود داشت فهمید و پاسخ داد حالا داری هی پشت سر هم حرف مفت ردیف می کنی.
        من هیچ وقت در باند و دسته خاصی نبودم؛ الآن هم نیستم.
        مجتبی هم اومد و حرف زد و حقیقت نیز آشکار شد.
        بازی و حریف و اصطلاحات ساختگی ذهنت رو هم می تونی در همون ذهنت حفظ کنی.
        پیشنهاد میدم به جز مافیا، بازی های دیگه ای هم انجام بِدی که بتونی با واژگان جدیدی آشنا بشی.
        رهایت می کنم.

        • خب اون پایین همه چیز داره به نتایج نسبتا خوبی ختم میشه و رو سیاهیش به زغالی موند که تو باشی!
          من نهایتش گفتم حرف مفت زدی که خب زده بودی و تو در جواب، منی که سالها سِنّم از تو بیشتر بود رو بی عقل، احمق، نفهم، معتقد به توهم توطئه، دارای چرندیات ذهنی و دنیای کوچیک معرفی کردی!
          منم همون حرف مسعود رو منتها به روشی درخور تویی که ذاتت تو همین کامنتت نشون داده شد بِهِت گفتم.
          مسعودم اگه یه ذره باهات کل گرفته بود همینا نصیبش میشد.
          هنوزم میگم، تو بیطرف نبودی چون پرسیدی از کجا بدونم چیزایی که اینجا نوشته شده راسته یا دروغ؟
          همچین سؤالی رو خود مجتبي هم که طرف بحث بود نپرسید.
          من تو رو دو بار تو همین پست آدم حسابی معرفی کردم؛ ولی حالا میگم تو فقط یه آدم بی ادب و بی چاک دهنی که یاد گرفتی هر وقت وقتش شد شروع کنی به هوچیگری!
          اینا رو اگه خوندی، هر جور که در پاسخم حرف بزنی همون جور باهات حرف میزنم و اگرم نخوندی نوشتم که آیندگان نقص مدرک برای قضاوتشون نداشته باشن.

  18. 18

    کامنت مجتبی رو که خوندم, یاد مثال اسلحه ی برادر که سعید تو تیم تاک گفت افتادم.
    اسلحه ی برادر آدم که سمت برادرش شلیک نمیشه سعید. میشه؟ تو شُکَم هر چند همون موقع هم گفتم هر احتمالی ممکنه.
    هرگز داستان شنود رو در مورد سرور محله تو خوابم هم نمیدیدم.
    ولی خب دنیا عوض شده به قول کامبیز حسینی. دنیا واسه همه عوض شده. واسه همه. سرعت تحولات خیلی بالاست.
    و من همچنان ذهنم در گیر اسلحه ی برادره. اسلحه ی برادر چه قد قشنگ و قانع کننده هست.

  19. 19

    خب مجتبی و بقیه دوستان:
    ما که طبیعتا بدهکاری به تو نداریم مجتبی؟ خدایی نکرده اگه چیزی هست بگو.
    مدیونت نشم. طوری حرف میزنی انگار کسی که باید از تو عذرخواهی کنه منم.
    باشه آقای خادمی. من معذرت میخوام. ولی قبلش تکلیف موضوع وکیل رو مشخص کنم!
    من نیاز به وکیل ندارم مجتبی. اگه تو به سعید درفشیان لقب وکیل منو میدی خوشا به سعادتم که افتخار دارم سعید درفشیان وکیلم هست.
    خب این از این. حالا بریم سر لیست معذرتهای من از مجتبی خادمی:
    جناب مجتبی خادمی! من اینجا در حضور تمام کاربرهای این مجموعه رسما و کتبا از تو معذرت میخوام.
    به خاطر اعتمادم به تو معذرت میخوام. به خاطر احترامم توی تموم این 5 سال به تو معذرت میخوام. به خاطر اینکه همیشه جلوت خودم بودم و مثل خودت نقش بازی نکردم معذرت میخوام. معذرت میخوام که خیلی زودتر خیلی چیزا رو اینجا درباره تو نگفتم. معذرت میخوام که مثل بقیه با تو رفتار نکردم. معذرت میخوام که محسن صالحی رو خوب شناختی. معذرت بابت همه چی مجتبی.
    تسلیم مجتبی.
    معذرت که در کمال ناباوری و بدون اطلاعت پست زدم تا بچه ها بدونند چه مدلی لطف تو برای انتقال دامنه رو به سرانجام رسوندیم.
    معذرت که اسم امانت گذاشتم روی پست. معذرت که خواستم به اونایی که حواسشون به پایداری محله بود بگم که شمایی که من رو لایق دونستین و پولتون رو به کارت من ریختین، باید در جریان باشین که من دو دستی دادمش به مجتبی بابت بازی های همیشگیش. معذرت که من نخواستم گوش کن ست بشه روی رادیو فردا. معذرت که من نخواستم بچه هایی که گوش کن رو با GOOSHKON.IR میشناسن اذیت بشن. معذرت که من نخواستم بقیه بدونند مجتبی از خرابکاری های 3 ساله که توی گوش کن میشه خبر داره. معذرت که امانت دار خوبی بودم برای …! معذرت مجتبی بابت تمام ناواردی های خودم برای جمع کردن حرف های سینه به سینه. معذرت مجتبی که من حرف و حدیث هایی که البته از سینه های خود شما بیرون میومد رو بهش بی تفاوت بودم. معذرت که جای شما من شنونده تهمت های علیه کادر نبودم. معذرت که من خودم دامن نزدم به شایعات. معذرت مجتبی.
    مجتبی ببخش. بقیه هم که پیرو ایشون هستین ببخشید. ببخشید که من بلد نیستم قوائد بازی شما رو.
    میدونی مجتبی چیه؟ مشکل من نیست که واقعا تلاشی برای بدست آوردن مدیریت اینجا نکردم. فقط خواستم خودم باشم برای اینجا. من اخلاق برام توی اولویت بوده و هست. کسی نمیتونه بی اخلاقی از من بیاره که بشه پیرهن عثمان برای اهلش. من با بچه ها طوری رفتار کردم که توی سال دوم مدیریتم بیش از 20 میلیون تومان واریزی به سایت داشتیم. من و کادرم طوری رفتار کردیم که همون پست تعدیل دسترسی های تیم تاک که ازش حرف زدی نشد مثل پست تعدیل دسترسی های کادر تو توی سال 95. من با بچه ها طوری رفتار کردم که الان تک تکشون برای کاری که من بخوام جلوتر از خودم حرکت میکنند. همه که نه ولی اکثریت فکر میکنند خیلی از فعالیت های ما توی محله براش پول خرج میشه. نمونه بارزش امیر سرمدی که فکر میکرد من برای نشریه نگاه و تدوین و ترجمه و کارای دیگه بچه ها هزینه میکنم. یا خیلی ها در مورد فیلم های توضیحدار.
    میدونی چیه؟ من عاشقانه بچه هایی که دارن جلوتر از خیلی از شماهایی که ادعای گوش کنی بودنتون گوش فلک رو پاره کرده، کار میکنند و حرکت میکنند رو دوست دارم. بی ادعا. بی حرف. حتی خیلی از شماها طاقت یک ثانیه انجامش رو ندارین. حتی نمیخواید ازش بدونید. بله دوستشون دارم. میدونی چرا؟ چون بی منت کار میکنند.
    چون اگه بهشون گفته شد بالا چشمت ابرو هست پهنش نکردن وسط محله. وایستادن پای خیلی چیزا. پای خیلی حرفها. حتی پای خیلی تهمت ها ولی چیزی که براشون مهم بود و هست گوش کن هست. آره مجتبی. گوش کنِ تو. گوش کنی که تو گفتی دیگه استفاده ات رو ازش کردی. گوش کنی که برای تو پله بود برای رسیدن به چیزای دیگه. من نمیگم. خودت گفتی. آره بچه هایی هستن که تو حتی باورت نمیشه اینا دارن کارهای مختلف میکنند. تیم اینستاگرام محله. گوش شنیدن داری از زحمت هاشون بگم؟ از شب بیداری هاشون؟ از طراحی هاشون؟ تیم رادیو! حوصله شنیدن داری برات بگم سر زمانبندی برنامه ها چه مدلی تقسیم وظیفه میکنند؟ میدونی اصلا کیا توی تیم رادیو هستن؟ نمیدونی چون نمیخوان که ملت بدونند. اسم براشون مهم نیست. همین گوش کن براشون مهمه. از تلگرام بگم؟ از اینکه همه فایلها باید آپلود بشه سر تایم خودش؟ از اینکه فایلی که توی سایت میاد شبش باید توی تلگرام باشه که کسی از محتوای سایت عقب نمونه؟ از حرص و جوش های این کار برات بگم؟ از کار فنی سرور رادیو بگم؟ از بیناهایی که توی محله اومدن و جلوتر از همه شماهایی که باز تکرارش میکنم مدعیِ بزرگِ گوش کن بودن هستین دارن حرکت میکنند بگم؟
    از خانمی که منتظره شب بچه هاش زودتر بخوابن تا بره سراغ ضبط کارهایی که با جون و دل قبول کرده و قولش رو به محله داده بگم؟ از چی بگم دیگه برات؟ من خودم جلو تک تک این آدما خجالت میکشم. از اردشیر بهبودی که تا ساعت 6 صبح بیداره که خرابکاری یه عده بی شرف برای متوقف کردن هات گوش کنِ تولد گوش کنِ تو رو جلوش رو بگیره خجالت میکشم. خجالت میکشم وقتی میبینم بچه ها بی منت تا ساعت 5 صبح بیدارن برنامه های ضبط شده رادیو رو ادیت کنند و برسونند به کنداکتور خجالت میکشم. از اعضای کادر ویرایشگری که با جون و دلشون کار میکنه و تهش مورد حمله و انتقاد ناجوانمردانه قرار میگیرن ولی جوابشون اینه که ما وظیفه مون هست کار درست انجام بشه، خجالت میکشم.
    اونوقت تو از چی حرف میزنی؟ از 200 تومانی که خودت نگفتی و آقای حاتمی گفت؟ پس چرا قبول کردی؟ از گرو کشی؟ براچی؟ از افتخارت برا اینکه همه رو فریب دادی سر انتقال دامنه گوش کن که انتقالش وظیفه ات بود اونم بی منت و رایگان و حالا بابتش پول گرفتی ؟ از شنود حرف میزنی؟ ما وقت شنود کردن داریم مجتبی؟ مجتبی طوری حرف نزن انگار تازه به ما رسیدی. طوری حرف نزن که تو خوبه ی این ماجرا هستی و من و کادرم ناجوانمرد‌های این داستان. مجتبی دلت میخواد از نشریه نگاه برات بگم یا بسه عزیز؟ مجتبی میخوای اسم 70 نفر آدم رو اینجا برات لیست کنم که دارن برای همین گوش کن که الان یقه جر میدی برای 3 میلیون و دویستش و حق نویسندگیت که به حق ازت سلب شد، که از تو بیشتر دلسوزش هستن؟ به نظرم این بازی تمومه. بازی ای که تو به جای درست دیدن و درست مدیریت کردنش به اینجا رسوندی. تو کنار ما نبودی. تو دقیقا رو به روی ما بودی. نگو نبودم که به ته مونده انصافی که میتونم توی ذهنم ازت سراغ داشته باشم هم شک میکنم. ما برادریت رو نخواستیم. دیدیم به اندازه کافی.
    خب من حرف هام رو زدم. بدون وکیل. هرچند اون بالا هم گفتم که اگر به گفته خودت وکیلم سعید درفشیان باشه خیلی هم مفتخرم و به نظرم انصاف اینه که به خاطرش ممنون تو باشم. امیدوارم معذرت هام و توضیحاتم واسه خودت و اطرافیانت کافی بوده باشن. هرچند که، …!

    • 19.1

      من اینایی که میگی و بیشتر از این‌هاش رو تجربه کردم محسن و همه‌جا هم همیشه گفتم از این که تو انتخاب شدی اینجا پشیمون که نیستم هیچ، خیلی هم خوشحالم. توی همون پستی که میگی گفتم اینجا واسم پله بوده، همین رو گفتم. فقط اگه بخوام به یکی. تنها یکی از ده‌ها کارِ مثبتی که تو اینجا انجام دادی اشاره کنم، نشون دادنِ توانایی نابینایان در تهیه محتوای دلخواهشون به یه عده بینا که فکر می‌کنند خیلی محتاج‌شونیم هست. همین که جلوتر و بهتر و فراگیر‌تر از سوینا داری عمل می‌کنی، تنها یکی از برگ‌های برندۀ تو هست.
      اما من خودم صادقانه اینجا کار کردم و صادقانه کار کردنِ دیگران رو هم دیدم. پس برای من یکی نیازی نیست زحماتی که از اول توی گوش‌کن کشیده می‌شده و الان جنسش و حجمش نوسان پیدا کرده رو فیلم‌هندی کنی که بچه‌ها کمی اشک بریزن و به رسمِ نخ‌نمای تظلم‌خواهی با چنین اِستایلی بنویسی که مجبور بشن خودشون رو به دلیل متفاوت فکر کردن سرزنش کنند.
      من دشمنِ اینجا نبودم و نیستم. خودت ده بار بهم گفتی اگه مدیریت میخواهی صریح بگو و میرم کنار ولی من یک مرتبه هم چنین حرفی نزدم؛ پس بهترین شاهد که من دنبال سهم‌خواهی از محله‌ای که مدیریتش رو خیلی وقته رها کردم نیستم، خودتی و بس.
      می‌بینی؟ من بازی نکردم. من دروغ نگفتم. من ادامه‌دهندۀ بازی‌ای شدم که خودتون راه انداختید و به من تحمیل کردید. اگه گفتم اون دویست تومان رو طلب نکردم، خب دروغ که نگفتم. طلب نکردم. اگه بی‌دلیل به من بی‌احترامی شد، اگه از تیمتاک بَن شدم، اگه دسترسی‌هام گرفته شد، اگه مطالبم گرو گرفته شد، اگه هیچ وقت دعوت به همکاری نشدم و فقط شعار شنیدم، اگه با این کار‌تون بچه‌ها به این باور رسیدند که مجتبی اگه ریگی به کفشش نبود با محسن توی برنامه‌ها همکاری می‌کرد، اگه بچه‌ها هیچ وقت نفهمیدند نه دشمنیِ من، بلکه عدم استقبال شما باعث شد من از برنامه‌های محله کنار بکشم، اگه هر وقت خواستم همکاری کنم مرتب شایعه پشتِ سرم بود که مجتبی هک می‌کنه و مجتبی پشتِ دی‌داس‌هاست، اگه ایمیل زدم گفتم دلتو صاف کن من پشتِ پردۀ این قضایا نیستم و پس طبق کامنتت در اینجا توی اون ایمیل به دروغ جواب دادی من اصلا همچین فکری در موردت نمی‌کنم در حالی که چنین فکری باهات بوده، اگه حرفی از من سینه به سینه نقل نشده و بازم اینجا در کمالِ بی‌صداقتی به من نسبت میدی، اگه من رو اهل پیرهن عثمان کردن میدونی با این‌که خودت و خوانندگان شاهدید از اخلاق و بی‌اخلاقی هیچ وقت چیزی ننوشتم و نگفتم، اگه از پستِ تعدیلِ دسترسی‌های تیمتاک سرسری می‌گذری و وسط احساساتی که حاکم بر فضای نوشته‌ات شده اصلِ قضیه پنهان میشه، اگه همون امیر سرمدی که میگی فکر می‌کرده خرج نشریه می‌کنی هم این شیوه رو پایدار نمیدونه، این‌ها واقعیت‌هایی هست که هرچی هم معذرتِ معکوس و فِیک بنویسی، حقایق رو پنهان نمی‌کنند و مثل این میشه که بخواهی سرت رو بکنی زیر برف به خیالی که وقتی تو کسی رو نمی‌بینی، دیگران هم نبینندت که می‌بینند. من نگفتم وقت شنود کردن دارید یا ندارید، من گفتم اگه هم معتقدید شایعه‌ای بوده، شفاف‌سازی کنید تا مثل سایر اتفاقات دیگه مثل هک و دیداس و این چیزا که زیر‌زیرکی به من یا هوادار‌های من نسبت میدید، آتیشِ زیرِ خاکستر نشه این کاراتون. این پنهان نگه داشتن و این محرمانه و درون‌سازمانی همه چی رو حل کردن و این خودمونی و غیر‌خودمونی کردنِ حلقۀ اعضای محله، نتیجه‌اش شده این دلخوری‌ها و نگرشت که الان همه توی این کامنتِ سراسر مظلوم‌نمایانه‌ات شاهدش هستند. این روش بجای این‌که اوضاع رو بهتر کنه، مثلِ سه‌نقطۀ آخرِ متنت، مجددا آتشِ زیر خاکستر درست می‌کنه و شیوۀ جالبی نیست که برای منفور کردنِ ظاهریِ یه شخص یا یه ایده، یه آتیش زیرِ خاکستر درست کنید و هر وقت بابِ میلتون بود آتیش رو بیارید بالا.
      تو که به من گفته بودی قراره مثلا برای یه مصاحبه همکاری کنیم چطور میتونی دو روی کاملا متفاوت داشته باشی و اینجا اینطور بنویسی؟ اصلا من دو‌رو و منافق و همون صفت‌هایی که در لفافه و آشکار به من نسبت میدید. خودت چطوری میتونی اینطور باشی؟ چطور میتونی بگی و بخندی و این حس رو منتقل کنی که همه چی خوبه و بعد این شکلی سعی کنی به خیالِ خودت زهرت رو بریزی؟
      من موضعم شفافه. هیچ اتهامی به شما نزدم و عین انتقاداتم رو مطرح کردم. دلیل کارمم صادقانه گفتم. اما این‌که بازم تأکید می‌کنی برادری نخواستی، خودش دقیقا رویکردت رو که همیشه بر اون استوار بودی داره توضیح میده که امیدوارم به فکر تغییرش باشی قبل از این‌که دیر بشه.
      خوش باشی و سرفراز

      • 19.1.1

        کسی فیلم هندی راه ننداخت. کسی به تو دروغ نگفت. من دعوت کردم به همکاری خیلی هم جدی. با تموم شرایط نمونه اش نشریه جهان آزاد. گفتی هستم با قدرت هم هستم ولی کو؟ کی اونجا نقش بازی کرد؟ من گفتم مصاحبه که اگه یک درصد روی اومدن اون آدم حساب باز میشد غیر خودت کسی انجامش نمیداد مگه اینکه مثل نشریه باز خودت نخواهی که باشی. من توی ایمیل گفتم آره چیزی نیست ولی کس دیگه از نزدیک های تو مدعی یه تماس ضبط شده بود که به رسم امانت نمیتونست رو کنه اون رو. چرا از دعوت نشدن حرف میزنی. اون پست تعدیل که میگی سر سری ازش میگذری به نظرم خیلی شفاف بود. همون حرف های سینه به سینه باعث شد من نخوام کسی فشار بیشتر به آدم هایی که صادقانه کار میکردن بیاره. از همه بیشتر اون وسط سعید پناهی دسترسی ازش گرفته شد. چرا پس ذره ای حرف از دهنش در نیومد؟ چون به من اعتماد داشت که جز واقعیت بهش نگفتم. الانم کسی از همون بچه ها که دسترسی ازشون گرفته شد، از صفر تا صدش میتونند اینجا حرف بزنن. من مظلوم نمایی نکردم. فقط چیزایی رو گفتم که تو با کامنت هات قشنگ پوشوندیشون. همه چیزایی که الان توی کامنت آخرت نوشتی کجای اون پیام ها بود. تو مجتبی برای من همیشه قابل احترام بودی. خودت به خوبی میدونی من اگه از کسی واقعا ناراحت باشم و نخوام که باهاش کار کنم از صدام و لحنم و رفتارم مشخصه. تو هیچ زمان نخواستی باور کنی که حرف های بقیه برای من اهمیت نداره که اگه داشت خیلی چیزها زودتر گفته میشد. از همین جهت هی گفتم مجتبی باش. مجتبی نشریه جهان آزاد نیاز داره به تو. کجای رفتار من توی جلسه 3 نفره مون با داوود چوبینی سیاست دیدی؟ کجای حرف من برای برگشتنت به مدیریت سیاست دیدی؟ که اگه ذره ای بهش شک داشتی الان اینجا مطرحش نمیکردی که تو گفتی و من قبولش نکردم. اول با قاطعیت حرف از شنود میزنی و کم کم تعدیلش میکنی به اینکه چرا شما شفاف سازی نکردین؟ چرا تو باید به ما انقدر شک داشته باشی؟ چرا تو باید این شک رو بین اطرافیانت تقویت کنی عوض اینکه مدافع انتخاب خودت باشی؟ یک مورد رو بیا بگو که تو از انتخابت دفاع کردی به جای ایستادن جلوش. میبینی مجتبی من فیلم هندی راه ننداختم. فقط خواستم برات روشن کنم که من وقت این رو ندارم بخوام به شنود برسم. به جواب دادن به مسائل که مطرح کردی بپردازم. خیلی مرد و مردونه اومدیم گفتیم آقا این قابلیت به تیم تاک اضافه شده. چرا تو باید اون رو یه شو ببینی. خیلی راحت به همه بچه ها گفتیم توی تیم تاک الان من یعنی محسن صالحی مدیر هستم و سعید درفشیان. چرا تو این رو به عدم شفافیت برداشتش میکنی. چرا به راحتی عین آب خوردن تو میشی بلندگوی کسایی که سرشون به خشتک بقیه هست. تو چرا باید این چیزا رو مطرح کنی وقتی ما از خودت بودیم. من جلوی تو نقش بازی نکردم. اگه نقش بازی میکردم جلوی اون همه نفر توی تیم تاک با هم بحث نمیکردیم که بعدا بگی من ضبط کردم اون مکالمه تیم تاکی رو. متاسفانه به بد جایی رسوندی مجتبی. من آدم بازی نبودم. من آدم بازی کردن با تویی که هزار بار دیگه هم بشه میگم مدیونم بهش نبودم. من اون آدمی که تو ساختی توی ذهنت و با سیاست و بازی همیشه باهاش رفتار کردی نبودم. نیستم و نخواهم بود. فقط من رو همون مدلی که همیشه توی بحثهای عمومی مطرح میکنی قبول داشتی الان ما اینجا نبودیم. مرسی که بودی و جواب دادی.

        • قربانت. وظیفه‌ام بود باشم و جواب بدم. بالاخره بحثِ تو و سعید با دیگران فرق می‌کنه و قطعا ارزشتون خیلی خیلی بیشتر از نوشتنِ یه کامنته.
          تو هم اگه به اندازه حتی ده درصد از تمایلی که برای بودنم توی بحث‌های عمومی نشون میدی عمل هم می‌کردی، مطمئنا ما جای دیگه‌ای بودیم.
          کسی دیگه از نزدیک‌های من مدعی یه تماس ضبط شده بود که به رسم امانت نمیتونست رو کنه اون رو؟ بعد این صداقته که اونجا توی ایمیل بگی چیزی نیست و اینجا که می‌رسی مطرحش کنی؟ من که کشته هم بشم زیرِ بارِ عملی که مرتکب نشدم نخواهم رفت؛ البته که اعتراف می‌کنم اگه هم خدایی ناکرده روزی بخوام چنین تخریب‌هایی انجام بدم دانش فنی‌اش رو ندارم. هرکی هم همچین سخن‌چینی‌ای انجام داده و خوب تونسته روی شما تأثیر بذاره، خیلی ساده‌انگارانه هست بخوام فکر کنم آدمِ عاقلی بوده و آدمِ بی‌کاری نبوده. فقط آدم‌های بی‌کار دنبال یه همچین تنوع و هیجان‌هایی هستند و حد‌اقل من خودم شخصا اونقدر مشغله دارم که وقتِ پرداختن به این چرندیات رو نداشته باشم.
          منم میتونستم مثل همین تماسی که میگی گفتن از من موجوده به چنین تماس‌ها و گفته‌هایی ارجاع بدم، ولی رک و راست میگم قطعاتی از پازل که من رو به این نتیجه رسوند ایکس و وای هست. البته که الان خودت تا حدی سعی کردی بخشیش رو کمی شفاف کنی که چرا بوده و چی بوده.
          در مورد نشریه که میگی، تو خودت خوب من رو می‌شناختی میدونستی عادت دارم یا مستقل باشم، یا بالای سرِ کار‌ها باشم، یا زیرِ دستِ کسی کار کنم که بدونم شایستگیِ بالای سرِ من بودن رو داره. آقایان هم اگرچه آقا هستند، ولی ظرافت‌های رفتاری باهاشون از یه مدیر قطعا و حتما انتظار میره. من اگه این شرایط رعایت می‌شد، حتی بدون حق‌الزحمه فعالیت می‌کردم و همین حالاش هم حاضر به همکاری‌ام چون موضعم همونیه که سه سال پیش بود. من جزو همین محله‌ام و توی همین محله‌ام. نه اون‌طور که تو و اطرافیانت معتقدید مقابلش.
          مجتبی اونیه که هرکی صادقانه بی‌سیاست‌بازی امتحانش کنه، ضرر نمیکنه. تو هم میتونستی امتحان کنی و نکردی.
          الانم برای هیشکی نه و من و نه تو دیر نیست و ماهی رو هر وقت از آب بگیری، هم لیزه، هم خیسه، و هم تازه.

          • پس بحث پاک شدن نوشته ها و شرطی که گذاشتی چی میشه اگه ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه هست؟
            بهونه کردن چیزایی که نوشتی برای پول گرفتن رو من کجای ذهنم بذارم. ما که میدونیم تو همچین قصدی نداشتی. حالا حرف اینه که ما بنا بر این نداشته باشیم که مجدد بحث بی نتیجه ای رو تموم کنیم واسه اینکه حاشیه ای پیش نیاد. بحث این پست توسط تو چه خواسته یا ناخواسته به حاشیه رفت و الان تکلیف شرط تو چی میشه با من که مدیر اینجام. برا من شرط گذاشتی که پول رو به این شرط برمیگردونم. تناقض زیاد میشه اتفاقا از صحبت های تو پیدا کرد. مجتبی یک بار برای همیشه جلوی همه شفاف باش و چیزی که توی ذهنت هست و میخواهی بیانش کنی رو بگو. من قصد پس گرفتن چیزی که پرداختی محله به تو بوده رو ندارم و نخواهم داشت. توافق من با تو بود مثل دو تا مرد. ولی موضعت رو برای آخرین بار توی این پست اعلام کن. حرف آخر مجتبی که الان داره این مدلی با من یعنی محسن حرف میزنه. یه سرسره آبشاری قشنگ بود مسیر کامنت های تو تا الان. این سرسره رو لطفا و به عنوان شخص شخیص مجتبی خادمی نه برای همه. بلکه برای من حل کن. من با کدوم حرف طرفم. شرطُ شروط گذاشتن یا اینی که الان میگی هیچ وقت برای امتحان کردن من دیر نیست.

            • والا شما من رو گذاشتید روی سرسره هولم دادید پایین، معلومه خودمم بخوام خودمو نگه دارم نمیشه. به لحاظِ منطقی و فیزیکی نمیشه. تو باید تمام این‌ها رو در جلسه‌ای که سعید درفشیان همیشه به همراهِ خودم تأکید داشته تشکیل بشه یک بار برای همیشه میومدی مطرح کنیم. بالاخره دو تا عقل از یه عقل خردورزی بیشتری میتونه به خرج بده. من حتی همون سعید پناهی که مطرحش کردی رو اگرچه خودش هم نخواد ازش دفاع کنم اونقدر دوستش دارم که دقیقا اون نقطۀ حساسی که روش دست گذاشتم و بهت برخورد، با هدف انجام دادم. این‌که تعدیل دسترسی‌هاش یه تصمیمِ مدیریتی بود می‌پذیرم و قصد مداخله ندارم و شاید خودشم اگه بخواد نظر بده بیاد بگه مجتبی به تو ربطی نداره ولی همونطور که برای نازنین توی کادر ایستادید و کامنت‌ها رو برنگردوندید مگر همزمان با لغو امتیازاتِ من و خیلی‌های دیگه، به نظرم باید برای پناهی که اینقدر زحمت کشیده و داره زحمت میکشه هم همینطور می‌ایستادید. می‌بینی؟ من هنوزم با این‌که ممکنه فکر کنید بد شدم توی اذهانِ بعضی‌ها، دلسوزم. دلم برای اینجا بدون یک اپسیلن سهم‌خواهی می‌تپه و اگه چیزی میگم واسه بهتر شدنشه نه بدتر شدنش. اگه واسه تو و درفشیان و پناهی و خودم و محله ارزش قائل نبودم، یک کلمه توی این پست نمی‌نوشتم که به اینجایی که الان هستیم ختم بشه. پس به نظرم تکلیفِ شرط و شروطی که میگی من گذاشتم، به همون به قول خودت سرسرۀ آبشاری بر‌می‌گرده که خودتون درستش کردید، ملت رو گذاشتید روش و هول‌شون دادید پایین. یه مانعی باید باشه قبل از این‌که زیادی بِریم پایین، ما رو بگیره. به نظرم بهترین مانع، میتونه یه جلسه هم‌اندیشی و گفت‌و‌شنود باشه که به تعدیل دیدگاه‌های متقابل و تسریع بهبود شرایط کمک کنه.
              لذت ببر از زندگی!

              • این که میگی این کار رو کردم تا بهت بربخوره و به اینجا برسیم برام کلا عادی شده. قبول تو خیلی باهوشی. ولی من جدای از تموم خصلت هایی که برام قائل هستی این رو هم بذار کنار بقیه اش. من شفاف و دقیق همه چیز رو نه برای سعید پناهی بلکه برای تک تک بچه هایی که کوچکترین دسترسی ای داشتند توضیح دادم. با جزییات. مثل یک رفیق. قبل هر اعلامی عزیز. از اینکه مسئولیتی که شما بر عهده اش دارید به جز حرف حدیث که الان دنبال شماها هست نداره. من دندم نرم خودم همه رو یه تنه به دوش میکشم در کنار سعید درفشیان که مسئول فنی هست ولی نمیخوام کوچکترین هجمه ای توی زندگی شما وارد بشه. من همین که تک تک تون رو توی کارهای خودم دارم برام کافیه. شما مدیریت کردن اینجا رو لازم ندارین. حتی یک ثانیه از من سوال نشد چرا؟ میدونی که چرا؟ چون الان خیلی از همون ها رو توی کامنت ها از تو شنیدن که میگی ملت میگن و یکی مثل حضرت شاگرد روزگار دامت برکاته هم اون مدلی باور میکنه. من میتونم تحمل کنم تهمت شنود شخصی ترین پیام های کاربرهام رو و میتونم جوابگو باشم ولی همین که نخواستم دوستانم وارد این جو مسموم بشن رو هرچه قدر که تو بگی با افتخار ازش به عنوان بهترین تصمیم یاد میکنم. من افتخار میکنم که بهترین دوستانم رو که یکیش سعید پناهی هست رو از خیلی حاشیه های مسخره دور کردم. میبینی مجتبی؟ این میشه جواب تو که با هوش بالات خواستی من رو وارد این بحث کنی. در مورد صحبت کردن با افتخار. هر زمان که تو بگی من هستم. یادم هست یک بار دیگه هم این رو گفتم. هر زمان که بگی من هستم. درسته؟ به هادی عشقی گفتم. من یادم نمیاد فرار کرده باشم. از هیچ حرف زدنی هیچ زمان فرار نکردم. با قدرت و در کمال آرامش حرف میزنیم. چشم.

                • این رو که از همون اولش هم گفتم می‌پذیرم یه تصمیمِ مدیریتیه و مداخله نمی‌کنم. نیازی به این توضیحاتت هم نبود. من بحث دفاع کردن از این قضیه رو داشتم که چون خیلی‌ها اولین باره این‌ها رو از تو می‌شنوند، اون موقع فکرشون بدتر به خطا رفت. وگرنه اگه بخوام مثال بزنم مثلا به ویرایشگر هم میشه گفت مسئولیتت سنگینه شما ویرایش نکن ممکنه شر بشه واست. یا به داور‌های مسابقاتِ محله میشه گفت داوری نکنید ممکنه کسی اعتراض کنه بهتون اتهام طرفداری بزنه خودم مدیرم مسئولیتش رو به عهده میگیرم و بذارید خودم داور بشم. در واقع اگه با افتخار از تصمیمت دفاع می‌کنی، به نظرم ای کاش یه طوری اجراییش می‌کردی که افکارِ عمومی میتونست از نحوه اجرا شدنِ این تصمیم هم با افتخار دفاع کنه نه این‌که بگه شبهه‌ناک بود این تصمیم. نیازی نیست حتما من پشتِ پرده‌های تصمیمت رو بدونم و این تنها یه نمونه بود که بگم متناقض عمل کردن، این اتفاقات رو رقم می‌زنه. در واقع، بجای این‌که به کنایه، سرسرۀ آبشاریِ خود‌ساخته‌ات رو هوشِ من تلقی کنی، کمی هم بپذیر نحوه عملکردت موجب این پیامد‌ها شده.
                  الان با این کامنت‌ها حد‌اقل برای افکار عمومی مشخص شد تا حدی قضیه چی بوده و چون خودمم هم‌محلی میدونم، پس به نفع من و شما و محله شد که همه تا حدودی متوجه شدند تعدیل دسترسی‌ها صرفا تصمیمی مدیریتی بوده حد‌اقل از نظر محسن. ذهن‌هایی اگه خراب هم شده بود، شاید بهتر اینجا اصلاح شد.
                  منم هیچ وقت نگفتم برای حرف زدن آماده نیستم. این‌که میگی آماده‌ام، به قول خودت حرفیه که همیشه زدی و منم همینطور ولی عملا امروز ازم پرسیدی موضع شفافت برای عبور از این پارادکس چیه و منم جوابت گفتم یه گفتگو شاید بتونه راه حل باشه. وگرنه آمادگی که آمادگیه. به عمل تبدیل بشه تأثیر‌گذاره.
                  هادی عشقی هم یادمه خیلی تلاش کرد باهات رای‌زنی کنه این اتفاق بیفته ولی شکست خورد. یه بار گفت باشه. دفعه بعد گفت مجتبی اگه تو راضی باشی من محسن رو میارم. بعد گفت الان سرش شلوغه بعدا. بعدشم رفت و دیگه پیداش نشد. در صورتی که من و تو نیازی نداریم کسی وسطمون باشه؛ خصوصا کسی که من اصلا آدمِ منطقی‌ای ندونمش.
                  منم همین‌جا اعلام آمادگی می‌کنم هر وقت شرایطت رو مناسب دیدی و احساس ضرورت کردی باید راجع به ابهامات و بهبود شرایط فضای حاکم صحبت کنیم، کافیه اطلاع پیدا کنم تا در سریع‌ترین زمان ممکن منم با زمان‌بندیت هماهنگ بشم.

  20. 20
    ابراهیم says:

    من یه سوال دارم
    جناب خادمی بزرگوار
    شمایی که ادعا میکنید گرو کشی راه انداختید این پست آخرتون چه معنایی داره این وسط
    اگه قصد فروش نوشته ها بود بهتر نبود قبل از فروش پست و کامنتا پست رو منتشر میکردید که یه پول بیشتری دستتونو بگیره تا بتونید بیشتر کمک کنید و ثواب جمع کنید آیاا؟؟؟
    یا فقط قصدتون دهنکجی به این پست و کادر مدیریتی بود آیا؟؟
    یا شایدم دلتنگ دور همیهایِ دوستانه بودید
    آخریش از شما بعید بنظر میرسه
    میشه حالا که جریان پول روشن شد جریان این پست جدید رو هم روشن کنید و اهداف پشتشم بگید که همه بفهمن چخبره دقیقا تا فردا باز محسن نیاد یه پست دیگه بزنه و خدای نخواسته یه چی بگه باعث سوتفاهم همگی بشه

  21. 21
    مسعود says:

    موکلت خیلی راحت بدون مستندات اینجا نوشت من تهدید کردم دامنه رو جایی دیگه ست می‌کنم در صورتی که من نه چنین تهدیدی کردم و نه تا زمانی که دامنه دستم بوده چنین کاری رو ولو به مدت یک ثانیه انجام دادم. هر‌جا هرکی دست از پا خطا کنه ویرایشگر‌ها و مدیر‌ها میان وسط ولی اینجا که نوبت به دروغ بستن به من میرسه هیشکی نمیاد وسط و نمیگه چیزی که نمیدونید نگید و ننویسید چون کسی که داره کمک میکنه یه متنِ قشنگ علیه مجتبی نوشته بشه، بهش سفارش شده این دروغ‌ها رو هم بنویسه.
    مجتبی تو به من توی یه تماس نگفتی اگه دامنه رو شما نخواید میفروشمش به یکی دیگه و سه ماه پیش یه کتابخونه میخواستش و اینا؟
    اگه این تحدید انتقال دامنه نیست پس چیه دقیقا؟
    کسی به تو دروغی نبسته مجتبی. اینجا کسی نمیتونه در مورد هیچ شخص یا گروهی موارد دروغ یا شک بر انگیز نسبت بده به جُز به مدیریت اینجا که ما همیشه گردنمون از مو باریکتر بوده و هست.
    خودت میدونی با این کامنتی که همش توش شنود شنود کردی ذهن چند نفرو خراب کردی؟ علی کریمی فقط یکیش بود.
    در مورد بحث اطلاعرسانی در خصوص تیمتاک هم حتما میدونی که هر نرم افزاری که بروزرسانی میشه یه چیزی داره به اسم change log. ما از اونجا آخرین تغییراتو دیدیم و تست کردیم و وقتی دیدیم توسط صفحه خوانها هم پشتیبانی میشه اومدیم اطلاعرسانی کردیم.
    این چه اشکالی بهش وارده؟
    واقعا اگه این کارو نمیکردیم همین شماها نمیومدید بگید اینا اگه این کاره نبودن اولین نفری بودن که اینو به کاربرهاشون اطلاع میدادن؟
    خیلی عوض شدی مجتبی. تو خودت توی این جایگاه بودی. میدونی که این حرفها و تُهمَتا چقدر به رشد یه مجموعه ضربه میزنه و چقدر باعث میشه تا ما انرژی ای که باید برای انجام کارهای مهمتر بذاریم رو مجبور بشیم واسه پاسخگویی به مسائلی که از اساس وجود ندارن بذاریم.
    در کل توقعی که خود من از مجتبی خادمی داشتم با رفتار این چند وقتت خیلی ناسازگاره و همش ارور میزنم.
    حَرف هات، هیچ کدوم از اینایی که توی کامنت هات نوشتی، از دفاع کردنت از انتخابت، تا تمایل برای همکاری با برنامه های محله هیچ کدوم کوچیکترین همخوانی ای با عملکردت نداره.
    موفق باشی.

    • 21.1

      درود مسعود. من ذهنم خراب نشده که بخواد درست بشه و درست هم نشده که بخواد خراب بشه.
      من, علی کریمی, از هیچ کس تأکید میکنم از هیچ کس بت نمیسازم و همیشه یه قاعده تو ذهنم دارم که هر احتمالی احتمال وقوع داره.
      اصلاً تو بگو اون مجتبی باشه یا یکی از اعضای خانواده خودم و یا مادرم.
      تو دنیایی که من زندگی میکنم, همه چی سیاله. احتمال هر احتمالی هست و هیچ چیزی دور از ذهن نیست.
      حالا شنود شده باشه یا نشده باشه به من چی؟ هر کدومش میتونه درست باشه و واسه درستیش هم میشه کلی حرف زد که باز هم درستی و اشتباه بودنشون مطرح میشه.
      شنود هم یه قابلیت و یه امکانه. به وجود اومده که ازش استفاده بشه. حالا اینکه یه مدیری استفاده کنه یا نکنه و یا اینکه کجا و یا کجاها استفاده بکنه یا نکنه, اون دیگه مربوط به خودشه.
      من که مورد شنود واسه خودم اتفاق نیفتاده یا حد اقلش تا الآن حس میکنم که نیفتاده.
      شنود قابلیتیه که تو همه سرورها و تو تیم تاک هست و مربوط به یه جای خاص هم نمیشه.
      فقط ای کاش اون یارو که این قابلیتو گذاشت, یه کمی هم به این فکر میکرد که ممکنه این برنامش دست ما ایرانیا هم بیفته.
      راستی ما یه یوزر مخفی هم تو تیم تاک داریم. اینم قابلیتیه که اضافه شده. اینو هم خواستم من اطلاع رسانی کنم.
      کانال مخفی هم داریم. نمیدونم شدنیه یا نه چون امتحانش نکردم پس این قسمت حرفم نمیدونم چه قد درست باشه یا نه. ولی ممکنه یوزر مخفی ظرفیت یه اتاقیه زیاد کنه و از اونجایی که یوزر مخفی هم هست, وارد بشه و اتاق سه نفره بشه.
      اینم از قابلیتهای جدید تیم تاک هست. کانال مخفی و یوزر مخفی اضافه شده به تیم تاک.
      ولی اینکه آیا از یوزر مخفی چه قد میشه سو استفاده کرد یا نه رو دقیق نمیدونم.
      اینکه بشه یا نشه و یا چه کسی این کارو بکنه یا نکنه, نظر خودشه و من هم دنبال اثبات نشدنش توسط هیچ شخصی در هیچ جایی نیستم.
      یه نکته ای هم بگم: اونم اینه که مطرح شدن این موارد اینجا به منزله و مفهوم این نیست که مربوط به اینجاست. این قابلیت تیم تاک هست و مربوط به هر سرور تیم تاکی هم میشه.
      به هر حال مدیریت روابط بین فردی هم شغلیه که واسه هرکی در هر جایی که این کارو میکنه هست دیه.
      یکی بچه ها اسم این لاگ رو گذاشته بود لری اُرگنوظِیشِن گِیم. خَخ یعنی سازمان بازیهای لری.
      اینو گفتم همگی بخندیم و لذت ببریم از زندگی و بپذیریم دنیا عوض شده. سخت نگیریم و نق هم نزنیم. بذاریم بگذره تا بینیم کی عزرائیل میاد که بریم.

      • 21.1.1

        خب استاد کریمی خوبی خوشی؟ میگم استاد عزیز؟ من رفتم بررسی کردم و به محسن غلامی هم گفتم که بخونه توی تغییرات جدید چی داریم؟ گفت آقا نیست. بعد میگم استاد کریمی نسخه شما چیه که همچین قابلیتی که میفرمایی اضافه شده؟
        این گفته شماست: راستی ما یه یوزر مخفی هم تو تیم تاک داریم. اینم قابلیتیه که اضافه شده. اینو هم خواستم من اطلاع رسانی کنم. خب اطلاع رسانی کردن تو از کجا بود؟ ببین علی کریمی یا آدم حرف نمیزنه یا درست حرف میزنه. یا اون دهن باز نمیشه یا برای هدفی باز میشه. من که هرچی تو رو اینجا جستجو کردم هدفی جز پوچی ندیدم. دست از پوچی بردار و به جای حرف رایگان زدن به فکر تولید محتوایی باش که مثل خیلی ها فقط ادعاش رو داری. این حرف رو 3 ساله به تو زدم و الان جلو همه میگم. آقای علی کریمی از استعدادت جای درست استفاده کن و ذهن بچه ها رو با بیان حرف هایی که وجود ندارن خراب نکن. اگه هم من اشتباه میکنم برو اطلاعاتش رو کپی کن اینجا. یا به منم بگو بلد بشم از کجا یوزر مخفی بسازم. منتظر ادعات هستم، بی ادعای قدیم و شاگرد روزگار فعلی.

        • درود. من اون گزینه رو رفتم بررسی کردم. خوشبختانه امکان سو استفاده ازش وجود نداره و حرفی هم مبنی بر اینکه بشه ازش سو استفاده کرد رو نزدم. گفتم ممکنه که خوشبختانه ممکن نبود.
          حالا اینکه اون یوزر اگه تو یه کانال دیگه باشه رو میشه دید رو نمیدونم چون بررسی نکردم این یکیو ولی فرقی نمیکنه. همین که تو کانال مشترک با یه کاربری نیست که دیده نشه, خودش خیلی عالیه.
          که این یکی هم بررسی کردم و کلاً نشدنیه خدا رو شکر.
          اما کانال مخفی رو مطمئنم. که میشه مخفیش کرد تا از دسترس عموم به دور باشه.
          پس حرفم رو مبنی بر وجود یوزر مخفی تصحیح میکنم. بررسی کردم نشدنی بود خوشبختانه.
          اما وجود کانال مخفی رو با اطمینان میگم که هست.
          گر چه در خصوص امکان سو استفاده با اطمینان حرفی نزدم و هیچ اطمینانی نداشتم که میشه سو استفاده کرد یا نه, ولی به رسم ادب از هر کسی که از حرفم ناراحت شده صمیمانه معذرت خواهی میکنم.
          تولید محتوا هم خواهم کرد. این عهدیست که با محله داشتم و دارم و خواهم داشت.
          فقط ای کاش یه کارگروه آموزش هم تو محله تشکیل میشد.
          من همینجا رسماً اعلام میدارم که اگه یه چنین کارگروهی تشکیل بشه, مسئولیت قسمت کامپیوتریشو به عهده بگیرم تا به شکل تیمی اقدام به تولید محتوا کنیم.
          مدرس, مترجم, ویرایشگر و یه نویسنده که میتونه از بچه های خود کادر باشه یا یه حساب کاربری به اسم تیم آموزش مثل تیم برنامه نویسی محله.
          من مدرسیشو میپذیرم. مترجم هم دارم. یه تدوین کننده و یه منتشر کننده میخواد که اونش با تو. نظرت چیه؟
          مترجممون کار ترجمه مقالات یا آموزشها یا راهنمای برنامه رو انجام میده, من به زبون ساده تدریسش میکنم, تدوینگر ایراداتشو برطرف میکنه, و انتشار دهنده هم منتشرش میکنه.
          این هم تولید محتوا واسه سایته, هم تولید محتوا واسه رادیو محله.
          امیدوارم بپذیری و موافقت کنی و زمینشو هم فراهم نمایی.
          منتظر ابلاغ دستور هستم.

  22. 22
    manchester says:

    دوستانی که رزومه فوق قوی هم دارند، صحبتهایی در مورد شخص بنده انجام دادن. اومدم شفاف سازی کنم.
    اول لطفاً این قسمت صحبتهای ایشون رو بخونید تا برسیم به شفاف سازی.
    “در مورد نشریه که میگی، تو خودت خوب من رو می‌شناختی میدونستی عادت دارم یا مستقل باشم، یا بالای سرِ کار‌ها باشم، یا زیرِ دستِ کسی کار کنم که بدونم شایستگیِ بالای سرِ من بودن رو داره. آقایان هم اگرچه آقا هستند، ولی ظرافت‌های رفتاری باهاشون از یه مدیر قطعا و حتما انتظار میره. ” در ضمن خاطر نشان می گردد، تاریخهای ذکر شده حدودی هستند. این رو برای اونایی نوشتم که علاقه شدید به این دارند که از یه کامای اشتباهی هم به عنوان قلاب استفاده کنند.
    حدود سه سال پیش تصمیم گرفتیم با استفاده از ظرفیتهای موجود برای سایت تولید محتوا انجام بدیم.
    جالب اینجا بود که هیچ کس نمی خواست مسؤولیت گروه رو بپذیره.
    از مرتضی مصدق عزیز که بزرگتر ما بود خواستیم این کار رو به عهده بگیره ولی ایشون از همون اول صادقانه گفتند وقت این کار رو ندارند که همین جا آرزو می کنم هر جا هست سالم باشه و صداقتش مستدام.
    من هم اون موقع خیلی مایل نبودم خودم مسؤول این کار باشم.
    تصمیم گرفتم بازیگر باشم تا کارگردان.
    پس همین جا معلوم میشه دنبال آقایی نبودم که اگر بودم تو جامعه نابینایی شاید تا الان رئیس یه مؤسسه آبکی نابینایی شده بودم. البته حد اقلش ها!!!
    سر همین تعیین گروه و اعضا و دفتر و دَستَکَش، سر و کله حسین حیدری عزیز پیدا شد.
    ایشون انسان فوق جوانی در آن زمان بودند ولی دوست داشتن برای تجربه خودشون هم که شده مسؤولیت به این سنگینی رو قبول کنند.
    ایشون یه گروه تو تلگرام زدند که اصلاً اسم گروه رو یادم نمیاد.
    بچه های زبان دون رو هم به گروه اضافه کرد. البته نه همه رو.
    همونهایی که اعلام آمادگی کردند.
    اما نمی دونم چی شد که فقط گروه زده شد و همین.
    مثل بنایی که مصالح ساختمانی لازمه رو آورده ولی همه سر کار هستند و از ساختمان خبری نیست.
    به محسن هم از همون اول گفتم که محسن این فرد این کاره نیست ها!
    گفت باشه ببینیم چی میشه.
    ببینیم چی میشه همانا و یک سال، حالا شما کم و بیشش رو بی خیال شید، همانا.
    خلاصه اواخر فروردین سال 99 بود که به صالحی پیشنهاد نشریه جهان آزاد رو دادم و با عشق پذیرفت.
    گفتم محسن دیگه نمی خوام این طرح مثل طرح قبلی بشه.
    خودم شروع می کنم و تو مسیر بقیه رو کم کم جذب می کنم.
    اگر هم زبون دونهای حرفه ای گوش کن نیومدند، قول می دم از زبون نصفه دونها یا یه کم سطح پایینتر یه مترجم بسازم.
    نه اینکه خودم مترجم خوبی هستم، نه.
    ولی قول دادم یه مترجم نزدیک به خودم و یا مثل خودم تحویل جامعه نابینایی بدم.
    تو همین گیر و دار مجدد از جناب خادمی دعوت به عمل آوردیم.
    محسن شاهد هست.
    گفتم مجتبی اگر سردبیری رو به عهده میگیری برای من مشکلی نیست.
    من کارم رو انجام میدم.
    ایشون اون روز گفتند نه من شما رو قبول دارم.
    فقط کافی یه سری کانالها و سایتهایی که تو این ور و اون ور من می شناسم و مورد تأیید من هست رو به جناب خادمی ایمیل کنم و ایشون کارش رو شروع کنند.
    به قول خودشون ایمیلها هنوز موجود هست.
    دلشون خواست بدون منت اینجا منتشر میشه.
    مثل خودشون با تمامی اطلاعات html و غیر html.
    بد دیدیم جناب خادمی غیبشون زد تا همین الان که من رو به آقایی متهم کردند.
    جناب خادمی من همینجا کتباً اعلام می کنم اگر شما علاقمند به سردبیری این نشریه هستید، با وجود اینکه یک سال و اندی براش زحمت کشیدم و اهداف خوبی رو دنبال می کنم، حاضرم تمام و کمال به دست شما دوست مجازیم بسپارم.
    سندش رو هم به نامت می زنم.
    نمی ذارم مثل قضیه domain گوش کن بشه.
    رسماً در قالب یک پست این کار رو می کنم.
    نه، این شکلی حال نمیده؟، باشه به هر نحوی شما بخوای منتقل می کنم.
    جالب هست من داوود چوبینی که دنبال آقایی بودم، یه بار هم اعلام نکردم سردبیر نشریه هستم.
    همون طور که رزومه شما برای همه روشن هست، رزومه من هم برای کسایی که من رو درست می شناسند مشخص هست.
    کمترین چیزی که تو این نشریه به همکاران یاد دادم و بدجوری توشون درونی کردم، بحث تعهد بود که یک صدمش رو هم از شما ندیدم.
    چیزای دیگه ای هم بوده که با عشق بهشون رسوندم.
    نه دیگه دوست دارم بیشتر از این در موردشون حرف بزنم و نه لازم هست.
    ببینم باز چند سال دیگه می خوای غیبت کنی و خودت رو سرگرم کسایی بکنی که ازت بت ساختند.
    تو یکی من رو خوب می شناسی.
    می دونی بی کله تر از خودت هستم.
    زیر بار زور و تهمت و بی احترامی نمیرم.
    شفاف هستم و شفاف به جلو میرم.
    یک سال و اندی اخیر هم می تونه نشون دهنده این بخش از شخصیت من باشه.
    دوستان منتظر گرفتن سردبیری توسط مجتبی خادمی از آقا داوود چوبینی هستیم.
    فقط شرطش این هست که یه جوری به مدیر ثابت کنی که 4 ماه بعد نشریه رو به دست باد نسپاری.
    وسلام نامه تمام
    قضاوت با شما

    • 22.1
      نازنین says:

      سلام بزرگوار. در مورد صحت صحبتهای شما که شکی نیست.
      این جمله رو هم به شدت باهاش موافقم: «فقط شرطش این هست که یه جوری به مدیر ثابت کنی که 4 ماه بعد نشریه رو به دست باد نسپاری.»
      تمام فعالیتهایی که اینجا به طور مستمر داره انجام میشه، افرادی دارند انجامش میدند که واقعا افراد پایه ای هستند و پای کار وایسادند.
      در مورد نشریه یا هر کدوم از فعالیتهای این مجموعه، چه جناب خادمی و چه هر کس دیگه ای میخواد بیاد، بیاد. فقط شرطش همین تعهد کاری هست و بس.
      کسی مثل جناب خادمی که خودشون تو پستها یا کامنتها بارها در مورد خودشون نوشتند مودیم و از این حرفا، کسی که تحت هیچ شرایطی از تفریحش نمیگذره، نمیدونم چقدر میتونند پای اینجور کارا بایستند.

      • 22.1.1
        • رعد بارانی says:

          به عنوان کسی که توی مدرسه مسئول مراسم ها و برنامه ها هستم افرادیو میشناسم که توانایی های فوق العاده و بالایی دارن و استارتشون عالی و ایده های خوبی دارن . بعد از چند سال اون افراد چه دانش آموز و چه والدین و یا همکار رو شناختم. اوایل کلی از اینکه دستمو توی پوست گردو میذاشتن حرص میخوردم . دفعه های بعد ازون افراد کمک نمیخواستم . و وقتی ناراحت میشدن بهشون میگفتم شما بی خیالید و بی مسئولیت خخخ
          ولی سری های بعد بدون ایده و استارت اون بی خیالهای بی فکر خخخ کارها به دلم نمینشست.
          اون ظرافتها و ایده های عالی و توانایی توی کارها مشهود نبود .
          تجربه بهم ثابت کرد این افراد به قول مجتبی مودی و به قول من بی خیال باید باشن . استارت با اونا و هر وقت رفتن خودم باید به انتها برسونم . اونا رو همون جوری که بودن قبول کردم از اینکه کارها رو نیمه رها میکردن ناراحت نمیشدم خودم و ی عده مثل خودم به قول نازنین پایهه،کارو به اتمام میرسوندیم .
          ****
          البته اینم بگم یکیشون وقتی اشتیاق و نابلدی مارو دید دوباره اومد کمکمون .‌
          ****
          آدمها رو همون جوری که هستن بپذیریم و به نکات مثبتشون توجه کنیم اون موقع دنیای بدون دغدغه ای خواهیم داشت

  23. 23

    سلام و ارادت خدمت همه ی عزیزان خدا را شکر که همه چی داره ختم به خیر میشه، بله پیشنهاد پرداخت 200 تومان را هم از طرف محله من دادم و بعد هم به آقای صالحی ضمن عذرخواهی عرض کردم که ببخشید که بدون هماهنگی این پیشنهاد را دادم، این تنها چیزی بود که از طرف بنده ظاهراً باید اینجا مشخص میشد، و اما عزیزانی که همهگی برایم محترم هستید و خودتون هم میدونید که چقدر براتون ارزش قائل هستم، (آقایان خادمی، درفشیان و صالحی) که به عنوان یک کاربر خودم را همیشه به شما بدهکار و مدیون زحماتتون میدونم، مگر نه این است که ارتقای جامعه ی نابینایی آرزویی است که شما تا این لحظه هر کاری از دستتون بر اومده براش انجام دادید، به خاطر این آرمان بزرگ بیایید و در جلسه ای ضمن حل اختلافات به هم دست همکاری بدید و به جای پرداختن به حواشی موجب استحکام بیشتر این مجموعه باشید. اگر ناقص نوشتم و اسم عزیزی را نبردم معذرت میخوام ولی میدونم که اینجا هر کاری از دست هرکس برمیاد با جون و دل انجام میده. من که مطمئن هستم محسن از همکاری مجتبی با محله استقبال کرده و میکنه، مجتبی هم بارها از علاقه به پیشرفت این مجموعه گفته پس زودتر هرچی بوده حل کنید و کنار هم باشید. همونطور که از نوشته های آخرتون چنین برمیاد. موفقتر باشید.

  24. 24

    فقط یک سوال.

    اگه این بحث میتونست با آرامش حل بشه، چرا عمومی شد؟

  25. 25

    جلسه رو میذاریم مشکلی نیست.
    اصلا هرچه زودتر بهتر.
    من از همین فردا منتظر هماهنگیم.
    ولی اینجا خیلی حرف و حدیث اومد و نهایتش نمیدونم به نفع کی ولی اصل دعوا سر لحاف ملا بود که انگار بردن تموم شد!
    آقا کل این پست چند سؤال ساده از مجتبي خادمی بود که آخرش جواب نداد!
    این حرف حرف آخر من تو این پست خواهد بود و بعدش چه اینجا و چه تو جلسه منتظر پاسخ شفافش میمونم.
    تو قرار بود طبق قول و قرار خودت همه چیز از جمله دامنه gooshkon.ir رو مفتی بدی به محسن و ندادی!
    چرا این کار رو کردی و چرا وسط دعوا اومدی واسه پستها و کامنتهای خودت و امید که من قیمت کامنتها رو یادم رفته بود در بیارم دامنه و اون سه میلیون و دویست رو وجه المصالحه کردی و چرا بعدش با این که همون جا به دویستش معترض نبودی بعدش اومدی گفتی این دویست رو خودتون خواستید بدید و چرا اگه ما زیاد دادیم تو برنگردوندی و چرا خیلی راحت نمیگی من برای جلسه فلان روز فلان ساعت هستم تا بشینیم این چراها رو در بیاریم؟
    گرچه که من همیشه میگم تو دو تا جمله میشه یه جلسه یه ساعته رو خلاصه کرد و تو هم مثلا میتونی بگی آقا یه شکری خورده بودم گفته بودم پول نمیخوام، بعد دیدم شکرش مرغوب نیست، گفتم میخوام و گرفتم.
    به جان خودم همین رو از اول میگفتی هیچ کدوم از این کامنتها و حرف و حدیث و شنود و بازیهای دیگه و فحش و فحشهایی که من و حسین آگاهی به هم پرت کردیم مطرح نمیشد!

    • 25.1

      من دامنه رو مفتی دادم و ارزشش اصلا این نیست. هم من میدونم و هم خودت. اگه از کش‌دار کردنِ بحث مثلِ اون حالتی که کورا توی جمع‌ها‌شون دارن خوشت میاد یا وقتِ زیادی برای مجادله داری، واقعا من یکی ندارم و همین یکی دو روزم کلی بیخودی وقت گذاشتم برای نوشتن جواب به یه سری مسئله که آخرش از اولش روشن بود. من قصد ندارم جایی توی هیچ جلسه یا بحثی یا معامله‌ای برنده باشم. اصلا تو مباحثه‌گرِ قهار. تو مافیا‌باز. تو بازی‌بلد. تو هرچی. تو با‌تجربه. من یه چشم‌و‌گوش‌بسته‌ام که سرم رو انداختم پایین واسه خودم خوش خوشک راهِ خودمو میرم. دامنه رو گذاشتم وسط تا برای احیای حقوقی که ازم پایمال شده بود تلاشی کرده باشم. تو خودت بگو اگه حذفِ حقِ نویسندگی یه تصمیمِ مدیریتی بوده: چرا بعد از پستِ من حقوقِ نه تنها من بلکه حقوقِ 42 نفر بدون توضیح قانع‌کننده‌ای پایمال شد؟ وقتی کادر با انتشار پستم مخالف بود، چرا محسن اون روز گفت طوری نیست گلایه‌ات رو منتشر کن و بعد به خاطر کاری که مجوزش رو به من داده بود خودم و سایرین رو بی‌جهت مجازات کرد و نویسندگی رو حذف کرد؟ چرا حالا که داشت فضا کمی تلطیف می‌شد تو میایی اینا رو می‌نویسی؟ مگه تو غیر از مدیرِ فنی هستی توی این محله؟ مگه محسن که دیروز اون همه نوشت انگشت‌هاش درد می‌گیره بخواد اینا رو هم بنویسه؟ تو کجای این مسئله میتونی ذی‌نفع باشی که ممکنه ما ندونیم؟ از بهتر شدنِ اوضاع حسِ بدی داری؟ نیاز میدونی من رو تحریک کنی بنویسم تا آتیشِ قضیه همینطوری روشن بمونه؟ اینطوری بیشتر حال می‌کنی؟ خیلی وقته پستِ خفنی که دیدگاه زیاد بخوره نداشتید؟ سایت چند ساله بدجوری سرد شده نیاز به هیجان داره؟
      معلومه من نوشته‌تون رو که مرور کردم، دیدم به ناحق اتهام زدید که من دویست رو خودم گرفتم. چرا حالا که با شهادتِ آقای حاتمی مشخص شد شما اشتباه کردید حاضر به عذرخواهی نیستید و چرا دروغی که به من بستید رو شهامت ندارید از پستتون حذفش کنید؟ معلومه که وقتی آقای حاتمی تام‌الاختیار بوده و دویست رو هم صلاح دیده و از طرفِ محله داده، من زیادی نمیدونمش چون اگه زیادی بود نمی‌داد و وقتی داده پس زیادی نبوده. من به تصمیمشون احترام گذاشتم. انتظار نداشتی که من دستِ نماینده‌تون رو رد کنم؟ داشتی؟ نداشتی. بحث این بود که من طلب نکردم و شما گفتید من طلب کردم. پس مختارید این گندی که توی متنِ پست زدید رو یا خاک بریزید روش با یه سِلِکت و دیلیت محوش کنید، یا بذارید همینطوری بمونه بوش ملت رو اذیت کنه.
      بعدشم اگه قراره بشینیم توی جلسه مذاکره برای مصالحه کلکل کنیم و اگه برنامه چیدی که اونجا هم مثل کامنت‌بازی‌ها و مافیا بازی‌ها‌تون اره بدید تیشه بگیرید، من یکی واقعا شخصا حسش نیست خودمو مجبور به تحملِ فرایندی کنم که از قبل برای کوبوندن به شکلِ یه تله طراحی شده.
      اصلا میدونی چیه، حالا که بهتر می‌بینم، به عنوان یکی از اعضای اصلی کادر، توهین رو از حد گذروندی و من از تصمیمم پشیمون شدم. اگه توی جلسه هم میخواهید با اصطلاحاتی مثلِ شِکَر و شِکَر خوردن من رو تحقیر کنید و قراره با توهین پیش ببرید، من در این حد بی‌ادب نیستم که پسِ شما‌ها بربیام و همین‌جا باختِ خودم رو در بی‌ادبی و توهین کردن و تحقیر، جلوی جمع اعلام می‌کنم.
      حالا دیگه میتونم با وجدانِ راحت بیخیالِ همه چی بشم چون دیدند همه که شما چه رفتاری با من کردید. دیدند من حُسنِ نیت نشون دادم و شما تحقیر کردید. دیدند همه که شما حتی بعد از شهادتِ آقای حاتمی هم حاضر به عذرخواهی و حذفِ دروغتون از پست نشدید.
      بهتون تبریک میگم. در یک حرکت بالیوودی، شما برنده شدید. مبارک باشه!

      • 25.1.1

        هاااااااااااا! این مجتبي رو دوست دارم که فیتیلهش بالاست!
        مجتبيیی بی نقاب و خود خودش!
        وقتی بهت میگم اگه از منی که ادعای رفاقت باهام داشتی میشنوی که کسی شنود نکرده باید باور کنی و معذرت خواهی و تو میای همون شایعاتت رو باز طوری دیگه مطرح میکنی، خودت میگی شایعهست و میدونی ساخته زبون چهارتا مثل خودته که خوب میدونن کیا اینجا امکان شنود داشتن و کیا نداشتن، یعنی گند زدی به اون رفاقتی که ازش حرف میزنی!
        وقتی من و خودت رو از شنود مبرا میدونی و سه نفر دیگه رو نمیدونی شنود کردن یا نه، یعنی فقط میخوای یه تفرقه ای بندازی و مثل همیشه روباه وار سر همه رو گول بمالی!
        گفتم بهت در این حالت و صورت چه جوری باهات تا میکنم!
        حالا فیتیله رو بکش پایین!
        من حرفم رو زدم و جوابمم گرفتم عمو!
        پیشنهادم یه جلسه سه نفره هست با حضور محسن، تو و آقای حاتمی که خودش هم تو کل این فرایند جا به جایی زحمت کشیده!
        من دیگه نه تو رو میشناسم و نه باهات کاری دارم، قبلش هم گفته بودم!
        هر نتیجه ای هم به دست بیاد چه به عنوان عضو کادر و چه یه کاربر بهش احترام میذارم و میپذیرمش!

  26. 26

    خب در خصوص حرف زدن. مثل همیشه من آماده هستم و هر زمان که بخواهی همچنان حرف بزنی طبق صحبت هام بگی حرف میزنیم ولی با خبر تو.
    بحث این پست از نظر من تموم شد، با تموم کج رفتن هایی که داشت و تموم فرافکنی هایی که بود و احتمالا هم تمومی نخواهد داشت.
    برداشت برای همه آزاد هست و هرجور که دل تک تکمون میخواد میتونیم نتیجه گیری کنیم. منِ محسن صالحی از هیچ برداشتی نسبت به خودم از روال این پست ناراحت نمیشم. چون حرف هام رو زدم و مباحثه هم کردم. یک طرفه هم به قاضی نرفتم. سعی هم کردم در کمال صداقت صحبت کنم.

    حالا ما موندیم و مسیری که در آینده برای محله داریم. باشیم و کنار هم پیش ببریم یا وایسیم به تماشا که تا کی مجدد این مدلی بحث میشه توی یه پست.
    من فقط چندتا نکته دارم که مینویسم و بحث رو تموم میکنم.
    من 3 ساله با همین روال کم کامنتی که خیلی ها عامل موفقیت میدوننش سایت رو پیش بردم و باز هم پیش میبرم. همیشه هم با صدای بلند گفتم که معیار من از روز اول کامنت و تعدادش نیست. من کاری که با پایه های محله شروع کردم رو با قدرت ادامه میدم. نشریه های جهان آزاد و نگاه حتی اگه بی کامنت ترین پست های سایت باشن و در رتبه بندی های خیلی از شما جایگاهی نداشته باشن از نظر برترین ها، باز پیش میره و با قدرت هم ادامه خواهد داشت. چون جامعه هدف من مشخص هست. من همون یک نفرِ معروف که همه میدونند رو همیشه برای همه کارهام در نظر گرفتم. یک نفر اگه مطالب اینجا براش مهم باشه با پول خودم هم شده حفظش میکنم. من شعار نمیدم. 3 سال ثابتش کردم. کاری که خیلی ها قطعا با یک ماه کار کردن خسته ترین میشدن چون کامنت نبود.
    پس محسن صالحی با صدای بلند به همه شما عزیزان میگه که برنامه های خودش رو با قدرت جلو میبره. محله ای که با تموم سختی ها از نظر مالی الان میتونه بگه یکی از قوی ترین روز هاش رو سپری میکنه. از نظر انسجام کادر در بخش های مختلف داره به قوی ترین و قدرتمندترین شکل ممکن پیش میره و با خیلی ها که خودشون رو رقیب اینجا میدونند در کمال احترام پیش میره و از رقابت ترسی که نداره هیچ، بلکه استقبال هم میکنه.
    انتخاب با شمایی که تا حالا تماشاچی بودی و دست نگه داشتی که ببینی وضعیت اینجا به کجا میرسه. گوش کن یا محله نابینایان منتظر هیچ کس نمی مونه. هرکی اینجا نباشه خودش رو محروم کرده. روزی میرسه که خودتون متوجه میشین که چه کردین با خودتون. هرچند خیلی هاتون فهمیدین و قصد ندارین رو راست باشین با خودتون.
    قطار محله برا کسی که تعلل میکنه و دو دل هست و دلش رو سر کینه های سوخت شده پاک نمیکنه، واینمیسته. همه ما باید مثل بچه هایی که بی منت کار میکنند و شماها توی کامنت دونی تا حالا یک بار هم اسمشون رو ندیدین و افتخاری به اعداد و ارقام ندارن، فکر کنیم.
    پس انتخاب با شمایی هست که چند ساله توی خیال خودت محله رو رها کردی. اینجا نیازی به محسن صالحی ها نداره. اینجا نیاز به اسم نداره. خدافظ همه تون.

  27. 27
    بانو. says:

    سلام چه پستی
    اینجا هم باید به همون نقطه های معروف بسنده کنم

دیدگاهتان را بنویسید