نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 11: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

یک سلام گرم به رنگ مانای مهر، به وسعت آبی مهتاب و به روشنای خورشید به تویی که دلت و گام هایت همراه با نگاه با ما سفر میکنند.

دوباره ماییم و سفر به دنیای رنگارنگ نگاه و سیری شیرین در جاده های ناشناس تجربه و کشف و ماجرا.

باز هم با ما همراه شو تا گرمای حضورت شادی بخش نگاهمان باشد.

در ستون های نگاه می خوانیم:

ستون اول: قصه ها

ستون دوم: آشنایی با مشاغل

ستون سوم: نوابغ کوچک

ستون چهارم: مباحث روانشناسی

ستون پنجم: معرفی کتاب

ستون ششم: داستانهای قرآنی

ستون هفتم: سلامت و تندرستی

ستون هشتم: کتابهای نوجوانان

وسعت هرچه بیشتر افق های نگاهت را از خدای خاک و آسمان خواهانیم!

همواره راه پیش رویت هموار, گام‌هایت پایدار و بنای آرامشت تا همیشه برقرار!

ستون قصه

یک ماه دیگه و باز هم سِیری در دنیای رویایی قصه‌هایی که همچنان پر هستن از ماجراها و درس‌هایی که منتظرند بریم و کشفشون کنیم. معماهایی شیرین, که با حل شدنشون بهمون رنگین‌کمانی از شادی و تجربه هدیه میدن. گوش بده! صدای زمزمه‌ها رو می‌شنوی! زمزمه‌هایی از جنس هزارها رویای شیرین. زمزمه‌هایی از دنیای رنگارنگ قصه‌هایی که برای قهرمان‌هاشون از دنیای واقعی آغوش باز کردن. دنبال کی می‌گردی؟ اون قهرمان تویی! همراهم بیا تا این ماه هم به شنیدن ناگفته‌ها و کشف پایان‌ها و پندها در قلب قصه‌ها بریم!

قصه کشاورز و گربه ها

آرتور کشاورز مسئولیت‌پذیری بود، و ماریا خانم خوبی بود. اما آنها فقیر بودند. آنها به ارباب شهر به خاطر

زمین شان بدهکار بودند. یک تابستان، مزرعه‌شان آتش گرفت. ساختمانی آتش گرفت و بیشتر حیوانات فرار

کردند. تنها گربه ها ماندند. بنابراین آرتور و ماریا مجبور شدند محصول خود را بدون کمک حیوانات پرورش

دهند.

یکی از روزهای پاییز، ارباب پولش را طلب کرد. آرتور پرسید که آیا ارباب میتواند منتظر بماند تا او محصولاتش

را به بار بیاورد.

ارباب عصبانی شد. دستهایش را بلند کرد و فریاد کشید، تا آخر هفته پول را بهم پرداخت کنید. اگر نکنید،

پولی که باید پرداخت کنید را افزایش خواهم داد. ممکن است به زندان بیاندازمت.

بنابراین آرتور و ماریا کار کردند تا جایی که دست هایشان به خون افتاد. آنها چهار ردیف از ذرت را تمام

کردند و به رختخواب رفتند.

اما صبح روز بعد، هشت ردیف تمام شده بود. آرتور پرسید: ماریا، مگر ما اینجا در این نقطه دست از کار

نکشیدیم؟

ماریا گفت: بله، درسته. و ابزار هم در جای دیگری بودند. آنها متعجب و خوشحال بودند. آن روز، سخت کار

کردند و پنج ردیف را تمام کردند.

اما صبح، 10 ردیف تمام شده بود! آنها هر روز کار زیادی میکردند. هر شب، شخص دیگری همان مقدار کار

را انجام میداد. در یک هفته، تمام مزرعه تمام شده بود. آرتور گفت: فردا محصولات را میفروشم و پول ارباب

را پرداخت میکنم. اما آن روز صبح، محصولات نبودند. کیسه ای در وسط مزرعه بود. آن حاوی پول بود.

ماریا، بیا ببینیم چه کسی در کار به ما کمک کرده، آنها از سوراخی در دیوار، منظره خنده‌داری دیدند. گربه

ها در حال رقص در مزرعه و خوردن ذرت بودند! حال آرتور میدانست که چه اتفاقی افتاده بود. گربه ها شب

ها کار کرده بودند. از آن پس، آرتور با گربه‌هایش بسیار خوب بود و به آنها مقدار زیادی ذرت میداد.

دانلود قصه کشاورز و گربه ها

جوجه قرمز کوچک

جوجه قرمز کوچکی فروشگاهی در شهر کوچکی داشت. او کالاهای خیلی مختلفی به مردم شهر میفروخت.

مردم عاشق محصولات او بودند.

روزی، گربه ای وارد ملکش شد. او تابلویی دید که نشان میداد که فروشگاه جوجه کجا قرار گرفته بود. او

میخواست نان بخرد، اما فروشگاه جوجه تقریبا تعطیل بود. او فقط یک کیسه گندم داشت.

جوجه گفت: میتوانی از گندم برای درست کردن نان استفاده کنی.

گربه گفت: نه، من نمیخواهم کار کنم. فقط میخواهم نان بخرم. گربه عصبانی شد و فروشگاه را ترک کرد.

بعد از آن، جوجه قرمز کوچک، گربه را در جمعیت دید.

او گفت: من کمک خواهم کرد تا نان درست کنی.

اما گربه به طرز بدی با او رفتار کرد. حتی با او گفتگو هم نکرد.

او نمیخواست هیچ کاری انجام دهد.

بنابراین جوجه تصمیم گرفت تا نان درست کند. او میزان دقیقی از گندم انتخاب کرد تا نان تازه درست کند.

از سنگی برای کوبیدن گندم استفاده کرد تا آن را آماده کند. خیلی زود، نان او آماده بود.

گربه آمد و نان را در بشقابی دید.

گفت: مقداری از نان هایت را به من بده.

جوجه قرمز کوچک گفت: نه، تو در درست کردن نان به من کمک نکردی. بنابراین چیزی برای خوردن

نخواهی داشت.

گربه با جوجه جر و بحث کرد. او سعی کرد قیمتی برای آن پیشنهاد دهد. اما جوجه قرمز کوچک نمیخواست

نانش را بفروشد. جوجه قرمز کوچک گفت: وابسته دیگران نباش تا برای تو کار کنند.

گربه پرسید: پس چطور نان به دست بیاورم؟

جوجه قرمز کوچک گفت: توصیه میکنم کمی کار کنی. از ابزاری استفاده کن تا خودت گندم بکاری. وقتی

بزرگ شد، میتوانی آن را جمع کنی و برای خودت نان درست کنی. باید یاد بگیری برای آنچه که میخواهی

بیشتر کار کنی.

دانلود قصه جوجه قرمز کوچک

قصه روزی که مداد شمعیها دست از کار کشیدند

دانلود قصه روزی که مداد شمعیها دست از کار کشیدند

قصه تیغ و گل

دانلود قصه تیغ و گل

قصه غول حسود

دانلود قصه غول حسود

قصه خانه ی ما

دانلود قصه خانه ی ما

قصه من نبودم

دانلود قصه من نبودم

عوامل ستون قصه

پیشگفتار، با متنی از پریسا جهانشاهی.

قصه روزی که مداد شمعیها دست از کار کشیدند، مترجم: محبوبه نجف‌خوانی. گویندگان: الهه لکی، گوهر شمسایی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه غول حسود، مترجم: محمود مزینانی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: میرهادی نایینی زاده.

قصه جوجه قرمز کوچولو، مترجم گروه افرا. گوینده: فاطمه خلیلی. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

قصه تیغ و گل، نویسنده: پگاه کریمی. گوینده: پگاه کریمی. تنظیم کننده: مهشید حسنی.

قصه خانه ی ما، نویسنده: فروزنده خداجو. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

قصه من نبودم، مترجم: قاسم کریمی. گوینده: ملیکا انصاری. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

قصه کشاورز و گربه ها، مترجم: گروه افرا. گوینده: معصومه رزم آهنگ. تنظیم کننده: معصومه رزم آهنگ.

ستون آشنایی با مشاغل

دوستان جوان نگاه سلام. امید که همواره در تکاپوی رسیدن به بهترین‌ها پیشگام و پیروز باشید!

خاطرمون هست که همیشه در این زمان و در این مکان، یعنی این ستون، گذری داریم به قلمروهای گوناگون مشاغل مختلف و سعی می‌کنیم دامنه‌ی اطلاعاتمون در مورد شغل‌های متعدد رو هرچه بیشتر گسترش بدیم، که این از چندین جهت می‌تونه برامون مفید باشه. میل به دونستنمون رو ارضا می‌کنه، اطلاعات عمومیمون رو بالا می‌بره که باعث میشه در موارد مختلف از آگاهی‌هامون بیشتر و بهتر کمک بگیریم، اگر قرار باشه برای انتخاب شغل آینده فکر کنیم افق دیدمون به مشاغل مدل به مدل بازتره، و کلی مثبت دیگه از این بیشتر دونستن می‌تونه نصیبمون بشه. خلاصه! در جریان گردش‌های رنگارنگمون به عرصه های مختلف مشاغل، امروز رسیدیم به مدیر فروش. راستی! ین مدیر فروش که میگن کارش دقیقا چیه؟ آیا دفتر مخصوص داره؟ آیا یک مغازه‌ی به خصوص رو مدیریت می‌کنه؟ آیا مدیر فروش به نوعی همون بازاریابه؟ آیا سبک خاصی برای ارائه یا فروش یک کالا یا سرویس خاص رو طراحی می‌کنه؟ ای بابا من از کجا بدونم؟ به جای اینکه با این پرسش‌ها و کلی پرسش‌های عجیب دیگه خودمون رو به سرگیجه بندازیم، بیایید وارد ستون مشاغل این بار نگاه بشیم تا ببینیم داستان مدیر فروش دقیقا چیه!

دانلود آشنایی با مدیر فروش

عوامل ستون آشنایی با مشاغل

نویسنده پیش گفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: عباس مرزبان. تنظیم کننده: عباس زمانی.

ستون نوابغ

سلام به نگاهی های اهل عجایب و دوستدار شناخت نوابغ. گل شادی های عمر به نام شما!

تا حالا تصور کردی که حامی صلح باشی؟ این عبارت چه تصویری رو به ذهنت میاره؟ به نظرت حامی صلح بودن چه جوریه؟ اصلا این عبارت یعنی چی؟ چه طور میشه حامی صلح بود؟ منتظر نباش من جوابش رو بدم. آخه بین خودمون باشه، من خودم هم نمی‌دونم. ولی شنیدم کسی هست که می‌تونه کمک کنه من و ما به جواب‌هامون برسیم و تصویر و تصور دقیقتری از عبارت حامی صلح داشته باشیم. البته این ناشناس که قراره باهاش بیشتر آشنا بشیم شاید کمی بیشتر از حد انتظار مایه حیرتمون بشه. آخه داستانش در زمانی شروع شد که خیلی جوون بود! 10 سالگی برای شروع قصه‌ی یک شهرت جهانی شاید کمی عجیب باشه، اما غیر ممکن نیست. گریگوری اسمیت، معروف به نوجوان حامی صلح، کسی هست که امروز قراره با هم به دیدنش بریم، ازش بیشتر بدونیم و بهتر بشناسیمش. من که حسابی مشتاقم. اگر تو هم شبیه من هستی بیا زمان رو از دست ندیم و بریم به دیدن نوجوان حامی صلح، گریگوری اسمیت!

دانلود گریگوری اسمیت از ستون نوابغ

عوامل ستون نوابغ

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: مریم امینی. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

ستون مباحث روانشناسی

روح و احساس آدم‌ها, این بخش‌های پیچیده و نادیدنیِ وجود ما که نقشی کلیدی در کیفیت زندگیمون دارن, در هر دوره از عمر و هر موقعیتی نیازمند توجه و مراقبتند. به خصوص در دوران کودکی که ستون‌های شخصیت روانی در حال شکل‌گیری و محکم شدنه, چه بسا که یک نقطه‌ی تاریک بعدها در بزرگسالی به یک فاجعه ختم بشه. پس هوشیار باشیم و لطافت روح و روان کودکانمون رو بیشتر و بهتر بشناسیم. باز هم میریم تا در ستون روانشناسی این ماهِ نگاه, برگی به دفتر تجربه و آگاهیمون اضافه کنیم و گامی در جهت شناخت بهتر سایه روشن‌های وجود گل‌های زندگیمون برداریم.

دانلود مبحث روانشناسی در یازدهمین شماره نشریه نگاه

عوامل ستون مباحث روانشناسی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. اجرا: حدیثه اسدزاده. تنظیم: عباس زمانی.

ستون معرفی کتاب

سلام به کتاب دوست ها! احوالتون در چه حاله؟ قطعا خیال نداشتید منو جا بذارید و تنهایی برای خوندن کتاب جدید برید. راستی کسی میدونه کتاب این دفعه اسمش چیه؟ داستانش چی؟ چه جور ماجرایی داخل صفحه هاش منتظرمونه؟ میگم بیا اینجا دنبال توضیحات نگردیم. بیا وارد دنیای گیرای کتاب بشیم و ببینیم این دفعه اونجا چه خبرهاست! آماده ای؟ پس پیش به سوی یک اتفاق تازه!

دانلود معرفي کتاب مریخی

عوامل ستون معرفی کتاب

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: عبدالله کهنه زاد. تنظیم کننده: لیلا سعیدیفر.

ستون داستانهای قرآنی

کلام خدا برای ورود به هر دری کلید مخصوص داره. حتی برای ورود به دل و ضمیر بچه های دوست‌دار قصه. بچه که بودم، زمانی که چیزی از آیه های کتاب خدا نمیفهمیدم، قصه های قرآن جاده ای میشدن از گوش و از دل من تا کلام خدا. یوسف پیامبر. مرغ حضرت سلیمان. داستان سفر حضرت ابراهیم. و خیلی قصه های دیگه، که از جاده های امن که عقل یک بچه بتونه از زیر و بمش سردر بیاره، میبردنم تا قصه ی آیه ها رو بخونم و بدونم.

غرض از اینهمه گفتن و گفتن اینکه نوبتی هم باشه نوبت یکی دیگه از سفرهای اهل نگاه به سرزمین آیه هاست. سرزمینی که برای هر نگاهی تصویری و برای هر گوشی قصه ای داره. حتی نگاه و گوش های بچه ها. خب، اگر موافقی بریم ببینیم این دفعه گشتمون در این سرزمین عزیز به کجا می رسه.

دانلود قصه حضرت موسی

عوامل ستون داستانهای قرآنی

نویسنده پیشگفتار: پریسا جهانشاهی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: مهدی محمد قاسمی.

ستون سلامت و تندرستی

سلام به همگی. منظورم از همگی دقیقا همگیه. دوستهای جوونتر و والدینشون. میگم یک چیزی! اصل احوالاتتون چه طوره؟ امید که به شدت رو به راه باشید! بذار از اول بریم وسط ماجرا. اون بالا گفتیم سلام به همگی، چون مخاطبین این بخش و این ستون از نگاه فقط جوونترها نیستن. اینجا جاییه که والدین هم میتونن موارد کارآمدی داخلش پیدا کنن که در زمان خودش میتونه کمک بزرگی واسشون باشه. خب کمی واضح‌ترش کنیم! قراره با هم در مورد یک چیزهایی، یکخورده بیشتر صحبت کنیم. دوست جوونم! از خودت چه قدر میدونی؟ زمانی که کسی بهت میگه مراقب خودت باش دقیقا چی در نظرت میاد؟ آیا به نظرت مراقبت از خود فقط شامل این میشه که داخل خیابون حواست به ماشینهایی که از کنارت رد میشن باشه؟ والدین گرامی شما چه طور؟ شده گاهی در یک موقعیت خاص حس کنید دونستن و آموزش چیزی که در حالت معمولی بسیار بی اهمیت و کوچیک به نظر میاد چه قدر میتونه کارآمد باشه؟ در این ستون از نگاه قصد داریم به مواردی بپردازیم که هرچند شاید در زندگی روزمره خیلی به چشم نیان، ولی هر کدومشون در شرایط خاص خودش حسابی کارگشا هستن و دونستنشون برای فرزندان و همچنین برای والدین میتونه در مواقع به خصوص یک امتیاز بزرگ به حساب بیاد. پیشنهاد میکنم به جای ادامه توضیح و تفسیرهای من  بریم سراغ اصل مطلب و ببینیم این برگ از نگاه چی ها واسه گفتن برامون داره!

چرا باید دست‌هایم را بشویم؟

“آیا دست‌هایت را شسته ای؟”

امروز چند بار این جمله را شنیده اید؟ احتمالاً زیاد، اما چرا بزرگ‌سالان اینقدر به شستن دست‌ها اهمیت می‌دهند؟ چرا آنها اینقدر عاشق کف صابون هستند؟

شستن دست‌ها بهترین راه برای جلوگیری از گسترش میکروب‌ها است. به هر چیزی که امروز به آنها دست زده اید فکر کنید. از تلفن گرفته تا توالت. ممکن است بینیتان را در دستمالی خالی کرده و بعد برای خاک‌بازی بیرون رفته باشید. هر کاری که امروز انجام داده اید باعث تماس شما با میکروب‌ها شده است. برای میکروبی که روی دست شماست خیلی آسان است که به دهانتان برسد. به این فکر کنید که چه قدر برای خوردن غذا از دستتان استفاده می‌کنید. شما نمی‌توانید در طول روز دستکش لاستیکی بپوشید، اما می‌توانید دستان خود را بشویید تا این میکروب‌ها فرصتی برای بیمار کردن شما یا دیگری پیدا نکنند.

بنابراین بهترین زمان برای شستن دست‌ها چه زمانی است؟

وقتی دست‌های شما کثیف هستند

قبل از خوردن یا لمس کردن غذا (مثلاً اگر در آشپزی کمک می‌کنید)

بعد از استفاده از دستشویی

بعد از خالی کردن بینی یا سرفه

پس از لمس حیوانات خانگی یا حیوانات دیگر

بعد از بازی بیرون از خانه

قبل و بعد از ملاقات با یک دوست یا فامیل بیمار

حالا شما زمان و دلیل شستن دست‌ها را می‌دانید. اما آیا می دانستید که بسیاری از مردم نمی دانند چگونه دست‌های خود را کاملاً تمیز کنند؟

دفعه بعد که به شما گفتند کنار روشویی بروید و دست‌هایتان را بشویید، این نکات مفید را به خاطر داشته باشید.

هنگام شستن دست‌ها از آب ولرم و سرد استفاده کنید، نه گرم.

از هر صابونی که دوست دارید استفاده کنید. برخی از صابون‌ها شکل و رنگ جذاب یا بوی خوبی دارند، اما هر صابونی که قدرت شستشو دارد را می‌توان استفاده کرد. استفاده از صابون‌های ضد باکتری مناسب است، اما صابون‌های معمولی هم به خوبی کارشان را انجام می‌دهند.

کف و پشت دست‌ها، مچ‌ها و بین انگشتانتان را کف بمالید. شستن دور ناخن‌ها را فراموش نکنید. چون یکی از جا‌هایی است که میکروب‌ها دوست دارند مخفی شوند.

۱۰ تا ۱۵ ثانیه به شستشو با صابون بپردازید، تقریباً به اندازه ای که بتوانید شعر تولدت مبارک را دو بار سریع یا یک بار آهسته بخوانید.

بعد دست‌ها را زیر آب بگیرید و با حوله تمیز خشک کنید.

دانلود نسخه صوتی  چرا باید دستهایم را بشویم؟

عوامل ستون سلامت و تندرستی

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

مترجم مقاله: امین عرب. اجرا: مریم امینی. تنظیم: فاطمه خلیلی.

ستون کتابهای  نوجوانان

 

سلام گرم نگاه به تویی که عاشق سیر در دنیای دانشی. امید که در این راه همیشه پیشگام باشی و فتح های رنگارنگت حسابی دلچسبت باشن!

از زمانی که خاطرم هست، کتاب خوندن یکی از بهترین تفریحاتم بود. کیفش رو با هیچ کلامی نمیتونم وصف کنم. و این واقعیت که نمیتونم به این سادگی، خودم کتاب بخونم حسابی اذیتم میکرد. من هنوز هم کتاب خوندن رو دوست دارم. خوشبختانه حالا اوضاع واسه ما خیلی بهتر شده. ولی من هنوز به هر طرف میچرخم تا راههای بهتر و بیشتری واسه دسترسی به محتوایی که میان جلدِ کتابهای مورد نظرمه پیدا کنم. حرف کتاب شد. تو چی دوست من! کتاب دوست داری؟ اونهایی که گفتید بله، مژدگانی منو رد کنید بیاد. خبر خوش! از حالا نگاه یک جایی هم واسه ما کتابی ها داره. هر بار یک بخش از یک کتاب. خدایی بین اینهمه ستونهای رنگی‌رنگی از این یکی بیشتر از تمامشون ذوق‌زده شدم. کی میدونه شاید این دفعه نوبت یکی از کتاب های مورد علاقه من باشه! شاید هم یکی از کتاب های مورد نظر تو! حرف بسه! بجنبیم که اگر دیر کنیم تمام جاهای خوب رو گرفتن و به ما فقط سکوی کنار دیوار میرسه. بریم ببینیم نقطه ی آغاز کتابخوانی در نگاه کجاست و این دفتر با نام کدوم کتاب باز میشه!

راستی! از ذوق و عجله واسه کتاب داشت یادم می‌رفت. خبرهای خوش من جفتی بودن یکیش ته جیبم جا موند! یک سوال. اهل صحبت و همصحبتی هستی یا نه؟ اگر هستی یک مژدگانی دیگه بده بیاد! از این ماه بخش گپ نگاه داره راه می افته. گپی که با صحبت‌های گرم یک دوست شروع میشه و باقی رو خودش واست میگه که چه جوری می‌تونی باهاش همصحبت بشی. ای بابا همه رو که گفتم بیا داخل خودت ببین چه خبره عاقبت هم من موندم و همون سکوی کنار دیوار. ایرادی نداره. محله‌ی ما همه جاش عشقه. سکوهای کنار دیوارهاش هم همینطور. پس تا دیرتر نشده، پیش به سوی کتاب و گپ و یک عالمه عشق و حال!

دانلود قسمت دوم از کتاب متیو بازینگتون

 

 

 

دانلود گپی خودمونی با نوجوانان

عوامل ستون کتابهای نوجوانان

نویسنده پیشگفتار، پریسا جهانشاهی.

قصه متیو بازینگتون، مترجم: رضی هیرمندی. گوینده: فرناز امیری. تنظیم کننده: سعید درفشیان.

گپی خودمونی با نوجوانان، تهیه و اجرا: فرناز امیری. تنظیم کننده: فاطمه خلیلی.

کلام پایانی

به انتهای یازدهمین شماره رسیدیم. امید اینکه گام هامون هرچی محکم تر و بلندتر باشن. اگر مشتاق همکاری هستی از طریق راه ارتباطی همیشگی یعنی:

آیدی تلگرام: @hotgooshkon1 و ایمیل: hotgooshkon@gmail.com به ما اطلاع بده. و اگر می خوای که همراه باشی, قرارمون, ماه آینده, همین زمان, همینجا.

تا ماه بعد و دیدار بعد, خدای خاک و آسمان به همراهت.

درباره محسن صالحی

محسن صالحی هستم, متولد 11 آبان 1369 و ساکن شهرستان سمیرم. به علت بیماری RP از سال 93 تا 94 با افت شَدید بینایی رو‌به‌رو شدم و در حال حاضر فقط تشخیص نور دارم. جهت ارتباط و ارسال پیشنهادات و همکاری با برنامه هات گوش کن, با آیدی تلگرام @HotGooshkon1 و ایمیل HotGooshkon@Gmail.Com در تماس باشید.
این نوشته در آموزش, پادکست, داستان و حکایت, روانشناسی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان, مذهبی, مقاله ها, نشریه نگاه ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

3 Responses to نشریه نگاه، ویژه کودکان و نوجوانان، شماره 11: نگاهی به دنیای گشت، کشف و تجربه

  1. 1
    حدیثه اسدزاده says:

    سلام به دوستان عزیزم.
    اومدم یه خدا قوت بگم و برم ببینم این ماه توی نشریمون چیا قراره یاد بگیریم.
    شاد باشید و برقرار.

  2. 2
    manchester says:

    سلام،
    جز خسته نباشید و خدا قوت فعلاً کاری از دستم بر نمیاد.
    تمامی عوامل همیشه برقرار باشن انشا الله

  3. 3

    سلام، ماشا الله خدا قوت و یک دنیا آرزوی خوب برای کلیه ی عوامل.

دیدگاهتان را بنویسید