بایگانی نویسنده: مهدی 313

درباره مهدی 313

مهدی بهرامی راد هستم . متولد 9 اردیبهشت 1359 . اصلیتم اصفهانی است ولی بخاطر شغل پدرم در تهران به دنیا آمدم . پدرم درجه دار نیرو هوایی است و بخاطر شغل او , شهرهای مختلفی بودم . مثل تهران , بابلسر , بندر جاسک , هاشم آباد و از سال 74 ساکن اصفهانیم .
از همان کودکی متوجه شدم آرپی دارم و کمی با بقیه فرق می کنم . یکی از برادرهایم نیز مثل من است . هنرستان را در خیابان احمد آباد اصفهان در هنرستان محمد منتظری در رشته کامپیوتر گذراندم . آن موقع دومین دوره رشته کامپیوتر در اصفهان بودیم . کاردانی را هم در سال 78 از آموزشکده شهرکرد گرفتم . در دانشگاه آزاد نجف آباد برای کارشناسی مشغول شدم ولی به دلایلی آن را رها کردم و به بازار کار روی آوردم . مغازه ای به راه انداختم و حدود 9 سال مشغول فروش کامپیوتر , لپتاپ و تجهیزات آن نمودم . تا اینکه در سال 90 بدلیل مشکلاتی خاص مجبور به تعطیلی مغازه شدم .
از کودکی به نوشتن و داستان نویسی علاقه داشتم . کتاب زیاد می خواندم . از رمان گرفته تا کتابهای فلسفی , کشاورزی , علمی , تاریخی , با ربط و بی ربط . می خوندم و می نوشتم . در مسابقه های داستان نویسی مدارس شرکت می کردم و جوایزی را می ربودم که در آن هم حق و ناحق هایی بوجود می آمد ولی نوشتن را رها نکردم . اولین رمانم را سال 78 نوشتم . به دنبال چاپش رفتم ولی بخاطر نداشتن رزومه و اعتبار باید خودم هزینه چاپش را می دادم . پس رمان نویسی را موقتا رها کردم . در کنار کار متوجه شدم علاقه شدیدی به فیلم دارم و نوشتنم را در آن راستا تنظیم کردم . دوره فیلمنامه نویسی مرحوم احمد بیگدلی رو رفتم و چند کتاب خوندم . یک دوره مکاتبه ای هم با حوزه هنری تهران گذروندم و تقریبا متوجه شدم که چه کار باید بکنم . اولین داستانم را سال 88 فیلمنامه کردم آنهم بعد از یک سال و نیم تحقیق . یک فیلمنامه علمی که بخاطرش مصاحبه ها کردم و کتابهایی گاها ششصد صفحه ای یا چند جلدی خوندم . به محض ارائه به سازمانی که آنهم با تلاش خودم یافتمش استقبال شد . تهیه کننده و کارگردان انتخاب شد . کار پیش تولید خوب پیش می رفت که به بحران اقتصادی سال 89 و تحریم ها برخورد کردیم و بودجه فیلم باقالی شد . خخخ
کار به بهانه های مختلف عقب افتاد تا دو سال پیش که مدیر آن سازمان تغییر کرد و او هم کار باب میلش نبود . کلا همه جا همه چی سلیقه ایه .
طی این سالها چند فیلمنامه دیگر نوشتم و ارائه میدادم به افرادی که می شناختم . گاهی پیش می رفت و گاهی در نطفه خفه میشد . ولی باز می نوشتم .
سال 91 با یکی از دوستان بعد از تحقیقی مفصل فیلمنامه مباهله پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با مسیحیان نجران را نوشتم که همزمان شد با فیلم اهانت آمیز که در آن موقع سروصدا کرده بود و اعتراض هایی بوجود آورده بود . مرحوم فرج الله سلحشور و داریوش بحرانی آمادگی خود را برای ساخت این فیلم اعلام کردند . ولی به بهانه بودجه [چون کار سنگینی بود ] کار اجرایی نشد ولی بعدها متوجه شدم شعارهای مسوولین ظاهرنمایی ای بیش نیست .
طی این سالها به عنوان فیلمنامه نویس و منتقد , در بعضی گروههای هنری اصفهان و تهران شناخته شده ام . با اینکه هنوز نوشته ای از فیلمنامه هایم تولید نشده ولی بعنوان مشاور فیلمنامه در بعضی کارها انتخاب می شوم و متن هایی را برای اصلاح و نظر یا بازنویسی برایم می فرستند .
از اواخر سال 89 بیماری آرپی ام با روند تندی شروع به پیشرفت کرد و خیلی در کارهایم اختلال بوجود آورد . در کمتر از یکسال به جایی رسیدم که فقط نور می دیدم . نه چهره ای تشخیص میدادم و نه می توانستم تنها به جایی بروم . اولش دیگران کمکم می کردند ولی به مرور خسته گی و کلافه گی را در لحن و رفتارشان حس می کردم . پس گوشه گیر تر شدم و خود را با نوشته هایم سرگرم می کردم .
و اما اکنون خوشحالم با این محله آشنا شدم . بچه هایی از جنس خودم . مثل خودم که همدیگر رو می فهمیم . تجربه های یکسان و حرفهای قابل ملموس داریم . تلاش می کنیم و به خودمان متکی هستیم . هنوز می نویسم و رمان دومم را مدتی پیش تمام کردم و منتظر جواب چند ناشر هستم که ببینم چاپ می کنند یا نه . البته از خدایشان است چون طرح داستان رو می دونند چیه . با عصا به جاهای مختلف میرم و منتظر دیگران نیستم .
و آینده از آن ماست . موفق و پیروز باشید
راههای ارتباطی :
09386722122
ایمیل : Mahdi.bahrami.rad@gmail.com



دانلود رمان صوتی ” اقیانوس مشرق ” صوتی شده اختصاصی سایت گوش کن

به مناسبت شهادت حضرت رضا علیه السلام, بنا داشتیم کتابی با موضوعیت آن حضرت را صوتی کنیم و در اختیار شما دوستان قرار دهیم. لذا گوینده این اثر خوب خانم رهگذر, با جستجو و دقت نظر, این رمان را برای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تاریخ, داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 19 پاسخ

ایستگاه آخرِ عزیز

یک شب تا شب به خانه میرسم و در را باز می کنم: سلام. ولی مثل همیشه صدای آرش را نمی شنوم که می دوید جلویم و با خوشحالی سلام میکرد. صدای نالانی از اتاق خواب به گوش می رسد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 58 پاسخ

سفرنامه کربلا, پیاده روی اربعین حسینی, قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم بسم رب الحسین تاریخ دقیقش یادم نیست, ولی یادم است سه شنبه هفت و نیم صبح, مجهز و آماده, کوله به کولم, بند کفش ها بسته, بیرون خانه منتظر بقیه ایستاده ام. در دلم شوری به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , | 37 پاسخ

سفرنامه کربلا و پیاده روی اربعین حسینی – قسمت اول

بسم الله الرحمن الرحیم. بد جوری درونم به تکاپو افتاده بود. توصیف هایی که سال های قبل از دوستان شنیده بودم و حس غریبی که درونم قل قل می کرد که من هم باید آذر امسال به پیاده روی اربعین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , | 33 پاسخ

داستان واقعیتی تلخ از درددل یک دوست, بخش سوم: نهال

واقعیت تلخ از درددل یک دوست بسم الله الرحمن الرحیم دخترک لبهایش را با دندانش گاز می گیرد. به قاضی چشم دوخته و دستهایش می لرزند. نیم ساعت قبل. راهروی دادگاه دخترک هفت ساله, کنار مادرش نشسته. زن با چهره … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, اجتماعی, حقوقی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 59 پاسخ

نکاتی پیرامون سلامت جسمی نابینایان و کم بینایان: رابطه انحراف لگن و مسائل نابینایان و کم بینایان

نکاتی مهم درباره سلامتی نابینایان و کم بینایان   بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام و درود فراوان به همه دوستان عزیزم مبحثی را که می خواهم بیان کنم حتما درگیرش شده اید و اگر هنوز نشده اید, خواهید شد.   … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 22 پاسخ

آنچه بر من گذشت: غیبتی چند ماهه

خلاصه گزارش از چند ماه غیبت   بسم الله الرحمن الرحیم سلام و درود فراوان به محله و کوچه پس کوچه هایش, و بر همه هم محلی های عزیزم. بد قول ترین فرد محله بعد از مدتها غیبت اومد. غیبتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, گزارش | برچسب‌شده , , | 33 پاسخ

کاری از سمانه, رهگذر, محسن صالحی. اینم سورپرایز مسابقه نامه ای به مادر, بفرمایید دانلود

سلام سلاااام خدمت همه دوستان و هم محله ای های عزیییز همگی خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ خب خدا رو شکر که خوب و خوش و سلامتید و اگر هم نیستید برید باشید. غم و غصه نباید تو دلهاتون جایی داشته باشه. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اخبار, اطلاع رسانی, شعر, صحبت های خودمونی, صوتی, گزارش, موسیقی | برچسب‌شده | 66 پاسخ

طنز: کامبیز در غرب وحشی

دوئل, کامبیز در غرب وحشی کامبیز تشنه لب, خسته و کوفته, کشان کشان در بیابانی بی آب و علف, پیش می رود. هیچ جنبنده ای دیده نمی شود. نفس هایش به شماره افتاده اند. لبهایش از خشکی ترک خورده و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده | 61 پاسخ

کمی حرف ساده از طرز برخورد دیگران

هععععییی بابا. چی بگم. از کجا بگم. بعضی وقت ها اصلا دستم به تایپ نمیره. حسابی تو فکر میرم و کز می کنم تو خودم. واقعا خوش به حال اونایی که همکارای خوبی توی محل کارشون دارن. راستی سلام. خوبین؟ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 55 پاسخ

وقتی دماغ و چشم و دندونام داغون شد

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان بزرگوارم برم سر اصل مطلب شنبه نزدیکی های غروب, این پسر فسقلی ما گیر داد که بابایی بیا بازی. منم حوصله نداشتم و خسته بودم. نیم ساعتی بود به خانه رسیده و نهار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | 41 پاسخ

حرف و سخنی از چند روز گذشته

سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان عزیز مدتی به محله سر نزدم و نه پستی گذاشتم و نه برای پستهای خوب دوستان کامنت. عذر می خواهم. به مرگ کامبیز سرم شلوغ بود. یادمِ اولین روزهایی که عصا بدست گرفتم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | 38 پاسخ

مذهبی: نتیجه مسابقه درد دلی با حضرت زهرا و نامه ای به مادر به همراه متن نوشته های ارسالی توسط دوستان

بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه دوستان عزیز و خوبم. حتما خوبید و حتما شاد. پس بی مقدمه چون پست طولانی است برویم سر اصل مطلب. برای مسابقه ای که بمناسبت روز مادر و تولد حضرت زهرا سلام الله … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی, مذهبی, مسابقه | 26 پاسخ

بوسۀ مادر, حکایتی تلخ ولی زیبا از یک دوست هم نوع

صدای خس خس نفس هایش با شبها و روزهای گذشته خیلی فرق میکرد. آرامتر و نرم تر نفس میکشید. روی تخت نشسته بودم و سرش را روی زانویم گذاشته و موهایش را نوازش میکردم. نمی دانم موهایش چه رنگی است. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | 50 پاسخ

تبریک و دانلود قسمت اول آموزش فیلمنامه نویسی

سلام و درود بیییکرااان بر همه دوستان خوب و مهرباااان با تاخیر آمدم اما سعی کردم دست پر باشم. اول سال ۱۳۹۶ را به همگی تبریک میگویم. امیدوارم سالی پر از اتفاقهای خوب و پر انرژی پیش رو داشته باشید. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , | 30 پاسخ

آماده باش برای رزمایش ۹۶, و عذرخواهی, نظر شما چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم سلام. سلامی با بوی بهار. سلامی با بوی گلهای یاس و مریم. شاید هم گلهای میخک و همیشه بهار فصلها می آیند و می روند اما برای همه لحظاتی بهاری آرزومندم. غم و شادی, تلخ و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اخبار, اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده | 35 پاسخ

مذهبی: تمدید مسابقه: نامه ای به مادر

هشدار: این مسابقه توسط نویسنده ی همین پست اجرا می شود و مسئولیت ها و دیدگاه های نویسنده، منعکس کننده ی مسئولیت ها و دیدگاه های تارنمای گوشکن نمی باشد لذا در خصوص چگونگی اجرای مراحل مسابقه و هر پرسشی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اخبار, اطلاع رسانی, شعر, صحبت های خودمونی, مذهبی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , | پاسخ دهید:

کتابخانه ای نوستالوژیک

دیروز آخرین قسمت از خانه تکانی را تمام کردم. آخرین قسمت و آخرین شیئ که هر کس سراغ آن می رود. کتاب و کتابخانه. روبروی کتابخانه ام ایستادم. دربهای شیشه ایِ آن را گشودم. دستی به قفسه ها و کتابها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اخبار, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 39 پاسخ

علاقه مندان به نویسندگی و فیلمنامه نویسی بخوانند. یک فرصت شغلی خوب

بسم الله الرحمن الرحیم سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه دوستان و هم محله ای های عزیز. امیدوارم همگی خوب, شاد, پیروزو سربلند باشید نوشتن یکی از راههای ارتباط با مردم و جامعه است. موقع نوشتن انسان به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, اخبار, اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 21 پاسخ

خاطره اولین حضور من در یک جشنواره فیلمنامه نویسی و منحل شدن آن به همراه متن فیلمنامه. مدیر مواظب باش

بسم الله الرحمن الرحیم سالها تلاش می کردم نوشته هایم را بفروشم . تلاشم زبان زد اهالی هنر شده به خصوص افرادی که بعد از یکی دو سال دویدن مأیوس شده و فیلمنامه نویسی را کنار می گذارند . وقتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, فیلم های توضیح دار, کودکان و نونهالان, گزارش | برچسب‌شده , , , , | 33 پاسخ