بایگانی نویسنده: یکی از شما

یکی از شما

درباره یکی از شما

به نام حق و حقیقت. سلام به دوستای دوست داشتنیم. من عباس منتخب یگانه هستم. متولد اسفند61 . پنج سالم بود که پدر مادرم متوجه شدن چشمام داره روز به روز ضعیفتر میشه. تا شیش ماه برای درمان من به این بیمارستان و اون بیمارستان میرفتن. ولی دکترا نمیتونستن تشخیص بِدَن. و برای این که کم نیارن میگفتن عقبموندس. تا این که دکتر خلعتبری متوجه شد یه غده رو عصب چشم راستمه و باید هرچه زودتر عمل بشه. ایشون گفتن اگه سه ماه زودتر تشخیص داده میشد، بَچّتون بینایی کاملشو به دست می آورد و اگه 10 روز دیگه می آوردینَش خودش از دست میرفت. خلاصه عملم کردن و غده رو در اوردن. ولی اون غده عصب چشم راستمو کاملا له کرده بود و به عصب چشم چپَم هم آسیب رسونده بود. یعنی الان فقط چشم چپَم یه کم میبینه. و به چنتا بیماری دیگه هم مبتلا شدم که اینجا مجال بیانش نیست. مثل همه عاشقها نفهمیدم از کی عاشق شعر و ادبیات شدم. و عاشق موسیقی سنتی هم هستم. آثار سعدی رو خیلی دوست دارم. سال 89 تو آزمون آموزش پرورش شرکت کردم و بعد از قبولی برای مصاحبه منو فرستادن ناکجا آباد برای گزینش هم رفتم. وقتی رفتم که نتیجه رو بگیرم مسوول مربوط گشت و گفت نتیجه استخدامت نامعلومه. بعد از کلی رفت و آمد به ادارات مختلف فهمیدم که به خاطر معلولیت مَنو نپذیرفتن در حالی که تو همه مراحل امتیاز لازمو گرفته بودم. نامه سه درصد رو هم از بهزیستی برده بودم. اون موقع هرچی رفتم دنبالش به نتیجه نرسیدم. سال 92 یه آشنا پیدا کردم و مُشکِلَمو بهش گفتم و ایشون منو معرفی کرد به معاون فنی اداره وقتی رفتم اداره متوجه شدم که دارن کار بچههای نابینا رو درست میکنن. مسوول سه در صد منو فرستاد آموزش پرورش شهرستانهای تهران. خلاصه مدتهای زیاد رفتم دنبالش و بارها و بارها زنگ زدم تا این که اردیبهشت 93 بهم زنگ زدن که برای گزینش برم اداره. گزینش هم رد شدم و با اعتراض و میانجی گری آشنامون تونستم وارد بشم و از اول مهر 93 آموزگار مدرسه گلستان شدم. البته اونجا هم سرگردانم و کلاس مشخصی بهم ندادن. به هر حال الان راضیم. اومدم اینجا که تجربه‌هامو با شما تقسیم کنم و از تجربههای شما هم استفاده کنم. خوشحالم که با شما دوست و همسایه شدم. امیدوارم همسایه خوبی براتون باشم. کسایی که با من همسلیقن یا همینجوری میخوان با من ارتباط داشته باشن. اسکایپ من montakhabyeganeh هست و ایمیلم montakhabyeganeh@gmail.com شماره تماسم 09192261989 اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد. باقی همه بیهودگی و بی ثمری بود.


اصلاحیه مسابقه ادبی

بچه ها سلام. خوبید؟ چ خبرا؟ بچه ها اگه یادتون باشه دو سه هفته پیش یه پست مسابقه ادبی گذاشتم و گفتم تا اول آذر نوشته هاتون رو برام بفرستید. تا الانم که کسی نفرستاده. مشکلی نیست البته وقت زیاده. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 21 دیدگاه

مسابقه ادبی به مناسبت روز جهانی معلولین

سلام بچهها. چطورید؟ خوبید؟ چ خبر؟ اوضاع احوالتون خوبه. میخوام به مناسبت روز جهانی معلولین، یه مسابقه ادبی با موضوع(مشکلات نابینایان در جامعه) برگزار کنم. منظور از مشکلات نابینایان در جامعه اینه که یه نابینا مثلا وقتی از خونش میاد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , | 9 دیدگاه

اتفاقهای مختلف من در سال ۹۵

سلااام بچهها. چطورید؟ خوبید؟ خوش میگذره. دلم برا همه تون تنگ شده بود. خودمم نمیدونم چرا هی یه چیزی پیش میاد که از محله دور میشم. الان ۶ ماهه که یه جایی نزدیک مدرسه اجاره کردم و تا هفته پیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 29 دیدگاه

این چه بلایی بود که سرمون اومد!

سلام بچهها. حالتون خوبه؟ سر حالید؟ امیدواریم که مشکلی براتون به وجود نیومده باشه. من اصلا حالم خوب نیست. یه ماه پیش مادربزرگم فوت کرد. این بنده خدا که سی سال پیش ما بود، این اواخر خیلی حالش بد بود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 51 دیدگاه

سرگذشت و سرنوشت کار من در مدرسه

سلام بچهها! چطورید خوبید؟ یادتونه که من پارسال از شرایط کاریم و همکارام و خودم شاکی بودم. الان سعی کردم با وجود این که شرایط همونه که هست، خودمو تغییر بدم و سعی کنم تو این شرایط نامناسب مفید باشم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 32 دیدگاه

خسته شدم از خودم

سلام بچهها خوبید؟ سر حالید؟ امیدوارم باشید. من خیلی خوب نیستم ولی خوب میشم… درست میشم… آدم میشم بهتون قول میدم. خیلی دلم براتون تنگ شده بود. خییییلی… راستش یه مدت طولانی که نبودم اول به خاطر این بود که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 21 دیدگاه

یکی از شما کجاست؟

سلااام بچهها! چطورید؟ خوبید؟ ما رو نمیبینید خوشید؟ این مدت من نبودم چه خبرا شد؟ من فقط میدونم که امیر و تبسم عروسی کردن و رفتن زیر یه سقف. که همینجا بهشون تکبیییر میگم. آها! راستی یادم رفت بگم چرا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 33 دیدگاه

روز اول مدرسه محله نابینایان.

سلااااااام دانشآموزاااا! کوچیکااا! بزرگااا! دانشآموزای قدیییم! دانشآموزای جدییید! ابتداییهااا! راهنماییهاااا! دبیرستانیهااا! مدرسه نرفته هااا! بیایید که مدرسه شروع شد! بدوین! نه نترسید، درس نداریم. بیاین تا بگم چی کار داریم. بیاین که میدونم براتون جالبه. بهتون خوش میگذره. مامانا هم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, بازی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , | 28 دیدگاه

محفل شعر دوستان محله نابینایان به مناسبت روز شعر و ادب فارسی

سلام به همه گوشکنیها! و یه سلام ویژه به سرسپردگان شعر و ادبیات فارسی. سلام ای حریفان شعر و ادب، سلام ای رفیقان پهنای شب، خخخ اینو همین الان یه هویی از خودم در وکردم. بهتره که بیخیال شم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 47 دیدگاه

سرگذشت یک معلم احمق و بی تجربه

سلام بچهها! چطورید؟ خوبید؟ میخوام برای اولین بار به اشتباههای خودم تو اولین سال کاریم اعتراف کنم. اشتباههایی که باعث شد این بلا سرم بیاد. چه بلایی؟ تا آخر بخونید میفهمید. من همیشه عادت داشتم که هر مشکلی برام پیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 51 دیدگاه

گوشکنیها کجا رفتن!

سلام به گوشکنیهای عزیز! امیدوارم که هرجا هستید، خوب و خوش و سلامت باشید! مخاطب من اینجا اون گوشکنیهای خاصه. اون حرفه ایها. اونا که نمیشد یه روز از خواب پا بشن و سراغ گوشکن نیان. به ندرت پیش میومد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 28 دیدگاه

چند نکته درباره ocr گوگل

سلام به گوشکنیهای عزیز!چطورید؟ خوبید؟ خوش میگذره؟ خدا رو شکر. یادتون هست که خانم عظیمی چند وقت پیش ocrفارسی رو گذاشت و ازش استقبال زیادی شد. راستش من چنتا نکته کاربردی درباره این OCR کفش کردم. نمیدونم شاید شما هم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اخبار, اندروید, تلفن همراه, کامپیوتر, معرفی ابزار, نرم افزار های کاربردی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 8 دیدگاه

آرزوهای ساده و برآورده نشده عباس یگانه

سلام به همه گوشکنیهای عزیز. خوبید؟ بهتون خوش میگذره؟ امروز میخوام باهاتون درد دل کنم و از آرزوهای برآورده نشدم بگم. من این شجاعتو از شما یاد گرفتم، وگرنه هیچوقت این جرأت رو نداشتم. که آرزوهامو به کسی بگم. یکی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 36 دیدگاه

رفع اشکال عربی و فارسی ویژه دانشآموزها

سلام به دانشآموزای عزیز گوشکن! خوبید خوشید سلامتید؟ خوش میگذره؟ تا حالا امتحانا رو خوب دادید؟ اگه خوبم ندادید، اشکال نداره دیگه تموم شد. خخخخخ. إِِِِإ… نمیدونم والّا بگم؟ نگم؟… . . . خوب بیخیال میگم. دانشآموزای داخلی و خارجی! … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 16 دیدگاه

رفع اشکال دروس مربوط به ادبیات فارسی ویژه دانش‌آموزان

سلاااااام به همه گوشکنیها و یه سلام ویژه به دانشآموزای عزیز. مخصوصا اونایی که دارن امتحان میدن. امیدوارم که همه امتحاناتونو با نمره خوب قبول بشید. إِِِ… راستش من خیلی وقته که قرار بود جلسه رفع اشکالو بزارم. ولی هی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 24 دیدگاه

چند خاطره نابینایی زیبا و در عین حال تأسف بار

سلام به هم محلی های خوب و باحالم! چطورید؟ خوبید؟ خوش میگذره؟ اوضاع خوبه؟…؟ امروز هوس کردم چنتا خاطره نابینایی خوشگل براتون تعریف کنم تا از خنده بترکید. خخخخ. قبل از اون باید خاطره نابینایی رو تعریف کنم. خاطراتی که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 54 دیدگاه

اردوی گوشکنیها به اصفهان و نکات جالبش برای من

سلااام بچهها خوبید؟ خوش میگذره؟ از شما دعوت میکنم که خاطره منو از اولین سفر دسته جمعی گوشکنی بخونید و بخندید و نظرها و انتقادها و پیشنهادها تونو بگید و سوالهاتونو بپرسید و جواب سوالای احتمالی منو بگید. یکی دو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 39 دیدگاه

شعر نگاه از دکتر رعدی آذرخشی که برای برادر ناشنوایش سروده

سلام به همه دوستای خوبم.امیدوارم که خوب و سر حال و شاد باشید. دکتر غلامعلی رعدی آذرخشی شعر بسیار زیبایی برای برادرش که ناشنوا است، سروده است. فرمود: هرچه از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند. ایشون این شعر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , , , , | 10 دیدگاه

بزرگنمایی درباره آمدن آرش برهانی به مدرسه گلستان

با سلام و وقت خوش به همه بچه محلای خودم من از اول مهر کارم توی مدرسه گلستان ۱ شروع شد. اون جا یه مدرسه استثنایی هست که دانشآموز نابینا هم داره سه تا معلمم داره که به نابیناها درس … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, ورزش | برچسب‌شده , , , , | 10 دیدگاه

نابینایی که رنگها را با لمس کردن میبیند

سلام بچهها! همه خوب و سرحالید؟ خوشحالم که دوباره دارم باهاتون حرف میزنم. آره یادمه. تو پست قبلیم به‌تون قول داده بودم که دفه بعد، نسخه جدید nvda رو براتون بذارم و نکات کاربردی درباره اونو بهتون بگم.ولی وقتی پستی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 12 دیدگاه