بایگانی نویسنده: فاطمه جوادیان

درباره فاطمه جوادیان

چند سالیست که در یکی از خیابان های پردرخت این محله، خانه ای ساخته ام. در خانه ما ساز هست؛ آواز هست؛ انواع بازیهای فکری برای کودکان و بزرگ سالها هست؛ ماشین و عروسک برای کودکان هست؛ چای و قهوه و چای سبز و شکلات داغ و ترشی و شربت هم به همراه بیسکویتهای خوشمزه هست. در محله مهمانی میدهم؛ به مهمانی میروم؛ و خلاصه روزهای خوبی درین محله دارم. باران که میبارد، کنار پنجره، گوش می سپارم به آمد و شدهای مردم؛ اتومبیلهایی که گویی همچون قایق بر روی امواج خیابان ها شنا کنان به سرعت در حرکت اند؛ به صدای باز شدن چترهایی که درست بعد از بسته شدن درهای آهنی خانه ها به گوش می رسد. چند سالی آموزگار کودکان استثنایی بودم. نمینویسم نابینا؛ چون، بیشتر آنها علاوه بر نابینایی، دارای آسیبهای چندگانه همچون کم شنوایی، اتیستیک، کم توانی ذهنی و نیز نارساییهای جسمی هستند. و حالا به عنوان کارشناس کودکان با آسیب بینایی در اداره آموزش و پرورش استثنایی استان حضور دارم و در سطحی وسیعتر سکاندار این کشتی خوش آتیه هستم. درس هم میخوانم تا به مدد علم نوین همچنان دلم را به خواسته هایم که همانا رشد و تعالی خود و فرزندانم هست، گره زده باشم. به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل. اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.


پاسخ به ۵۱ پرسش در یک کتاب

چرا برای من این اتفاق افتاده است؟ چگونه به کودکم کمک کنم تا وضعیت خود را بپذیرد؟ در مورد فرزندم به دیگران چه بگویم؟ فضای خانه برای کودک آسیب دیده بینایی چگونه باید باشد؟ بینایی چگونه ارزیابی میشود؟ چه راهکارهایی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 8 دیدگاه

گفتار دوم: نقطه ها راهی به سوی کامیابی افراد نابینا

وقتی یکی از درهای خوشبختی بسته می‌‌شود، در دیگری باز می‌‌شود. اما اکثر افراد آنقدر به آن در بسته خیره می‌مانند که دری را که باز شده است را نمی‌‌بینند. هلن کلر بی‌تردید، خط بریل همان دریست که به گفته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, مقاله ها | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

گفتار اول: آسودگی در سایه همت و خلاقیت

امروزه افراد نابینا به کمک نرم افزار‌های متعدد قادر به انجام بسیاری از فعالیت‌ها در زمینه‌های مختلف می‌باشند. به عنوان مثال نابینایان قادر هستند با استفاده از نرم‌افزار‌های گویاساز، به خواندن و نوشتن از طریق کامپیوتر و گوشی تلفن همراه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, مقاله ها | برچسب‌شده , , | 6 دیدگاه

اختتامیه نخستین دوره جشنواره ملی خط بریل فارسی (بریلفا)

سازمان اسناد و کتابخانه ملی هم‏ راستا با روند جهانی و تأکیدات ویژه پیمان نامه‏ های بین ‏المللی، حفظ و گسترش بریل فارسی، حساس‏ نمودن جامعه و نهادهای ذی‏ربط و همچنین باز ترسیم اهمیت بریل در بین نابینایان نخستین دوره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

برفی

با صدای پارس رکس و باک از خواب بیدار شدم. رفتم توی حیاط ببینم چه خبره. دیدم یه سگ غریبه پیش رکسه و باک هم داره به شدت پارس می‌کنه. رکس معمولا، بازه و باک معمولا، بسته. پرسیدم: چکار می‌کردند؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده | 14 دیدگاه

در راه بازگشت

دستم را پیش میبرم. لیوان را توی دستم سرریز میکند. کف دستم پر میشود از یک مشت تمشک تازه. شروع میکنم به خوردن. خودم خواسته ام که سهم تمشکهای مرا توی دستم بریزد تا مجبور نشوم دانه دانه از توی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 23 دیدگاه

تماشای فیلم سرخ پوست به روایت یک فرد نابینا

در تصویر، آسمان را می بینیم و بعد تصویر بازی از زندان که افراد در حال جا به جایی هستند. تکیه میدهم به صندلی. این صدای آقای حبیب رضایی است که دارد تصاویر را روایت می کند. من و تعداد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, سوینا, صحبت های خودمونی, فیلم های توضیح دار | برچسب‌شده , , , , , , , , | 26 دیدگاه

فقط یک قدم جلوتر

وقتی عصایم از زمین کنده می شود، آن را محکم در دست می گیرم و بر زمین می کوبم. فریاد می زنم: « ول کن این عصای بی صاحاب شده رو ». ادامه می دهم: « چند بار بگم عصا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 46 دیدگاه

یک بغل هوای تازه

نسیم خنکی در اتاق کارم می وزد. در باز است و پنجره هم باز. هوا بارانی است. هوا حسابی نمناک است اما هر بار که نسیم می آید، گویی جانم تازه می شود. چند روزی می شود که به دستور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, سوینا, صحبت های خودمونی | 10 دیدگاه

دانلود: کتاب ماساژ اثر دنیس ویچِلو

ماساژ همیشه روشی عمومی برای تسکین فشارهای روانی، رهایی از آسیب دیدگیهای ورزشی و بهبود مناسبات انسانها باهم بوده است. این کتاب جدید در باره ماساژ راهنمایی های کاملی به عموم خوانندگان عرضه می کند. کتاب ماساژ برای دانشجویان تربیت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اطلاع رسانی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , | 33 دیدگاه

بهروز رضوی مهمانی دیر آشنا در برنامه حس می کنم تو رو

آخرین بخشهای کتاب ماساژ از دنیس ویچِلُ را در فایلهای کوچک تر دسته بندی میکنم؛ لپتاپ را در حالت sleep می گذارم و فنجان قهوه ام را که چند دقیقه پیش پر کرده ام، لا جرعه تلخ سر میکشم. به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , | 32 دیدگاه

کتاب: در همین چند قدمی

در گروه کارشناسان آسیب دیده بینایی کتابی معرفی میشود با این عنوان: در همین چند قدمی. نوشته راضیه کباری نابینا و رضا بهار معلول جسمی. هر یک از اعضای این گروه سی و یک نفره مرجعی هستند در استان خود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, گزارش | برچسب‌شده , , , | 84 دیدگاه

حکایت نابینا و ماست

در همایشی که اخیراً حضور داشتم، بهروز رضوی – مجری توانای برنامه – در لا به لای سخنرانی ها از آشنایی دیرینه خود با نابینایان سخن می گفت. در این بین حکایتی هم تعریف کرد که خواندنش خالی از لطف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 8 دیدگاه

آیین بزرگداشت و رونمایی سردیس دکتر محمد خزائلی

دوستان خوبم سلام. روز یکشنبه در این همایش پر شکوه حضور داشتم. استقبال گرم دختر دکتر خزایلی، دیدار با تعدادی از دوستان پیش از شروع و پس از پایان برنامه، لمس سردیس و اجرای گرم و کم نظیر بهروز رضوی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره | برچسب‌شده , , , | 14 دیدگاه

گرم و بارانی

در اتاق کارم مشغول مطالعه بودم. اتوماسیون بود یا سایت سازمان و یا یکی از سایتهای مربوط به نابینایان خاطرم نیست. هرچه بود سخت مشغولم کرده بود. صدای بارش باران هم روحم را نوازش میکرد. تقه ای به در خورد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 28 دیدگاه

روز چهارم نمایشگاه

نیلوفر تلفن کرد تا ببینه امروز برای اختتامیه میرم یا نه گفتم حتماً میرم. اونم گفت که میاد بهش گفتم اگه دوست داره باهم بریم. گفت ساعت پنج میاد دنبالم. نیلوفر همونه که روز اول برام اشک مصنوعی خریده بود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی, ورزش | 20 دیدگاه

روز سوم نمایشگاه

روز سوم اما کمی تفاوت داشت. جمعه بود و من این امکان رو داشتم که هم صبح و هم عصر در نمایشگاه حاضر باشم. ترجیح دادم صبح رو به امور منزل بپردازم. حدود ساعت 4 بعد از ظهر یه بسته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, ورزش | 16 دیدگاه

روز دوم نمایشگاه

دیگه خیلی نیاز نبود که برم. فقط روز افتتاحیه از من خواسته بودند که اونجا باشم. صبح که اداره بودم. حالا هم خسته بودم. با آقا مسعود تماس گرفتم دیدم اون هم صبح نمایشگاه بوده و عصر قرار نیست اونجا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, ورزش | 21 دیدگاه

روز اول نمایشگاه

قرار بود مدت کوتاهی رو اون هم فقط در افتتاحیه نمایشگاه حاضر باشم اما نمیدونستم این نمایشگاه چه روزی برگزار میشه. دم غروب داشتم میرفتم قدری میوه و اشک مصنوعی بخرم که تلفنم زنگ زد. فردا ساعت 10 صبح نمایشگاه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, ورزش | 14 دیدگاه

یادداشت: بیست مهر، فاطمه جوادیان

امروز کنار رستوران دیدمش. از قبل هم میدونستم که میبینمش. خیلی دلم میخواست براش یه یادگاری ببرم اما نشد که چیزی بخرم. توی خونه هم هدیه مناسبی نداشتم. « سلام فاطمه جان » صدای خودش بود. دستمو به طرفش بردم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | 27 دیدگاه