بایگانی نویسنده: فاطمه جوادیان

فاطمه جوادیان

درباره فاطمه جوادیان

چند سالیست که در یکی از خیابان های پردرخت این محله، خانه ای ساخته ام. در خانه ما ساز هست؛ آواز هست؛ انواع بازیهای فکری برای کودکان و بزرگ سالها هست؛ ماشین و عروسک برای کودکان هست؛ چای و قهوه و چای سبز و شکلات داغ و ترشی و شربت هم به همراه بیسکویتهای خوشمزه هست. در محله مهمانی میدهم؛ به مهمانی میروم؛ و خلاصه روزهای خوبی درین محله دارم. باران که میبارد، کنار پنجره، گوش می سپارم به آمد و شدهای مردم؛ اتومبیلهایی که گویی همچون قایق بر روی امواج خیابان ها شنا کنان به سرعت در حرکت اند؛ به صدای باز شدن چترهایی که درست بعد از بسته شدن درهای آهنی خانه ها به گوش می رسد. چند سالی آموزگار کودکان استثنایی بودم. نمینویسم نابینا؛ چون، بیشتر آنها علاوه بر نابینایی، دارای آسیبهای چندگانه همچون کم شنوایی، اتیستیک، کم توانی ذهنی و نیز نارساییهای جسمی هستند. و حالا به عنوان کارشناس کودکان با آسیب بینایی در اداره آموزش و پرورش استثنایی استان حضور دارم و در سطحی وسیعتر سکاندار این کشتی خوش آتیه هستم. درس هم میخوانم تا به مدد علم نوین همچنان دلم را به خواسته هایم که همانا رشد و تعالی خود و فرزندانم هست، گره زده باشم. به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل. اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم.


در راه بازگشت

دستم را پیش میبرم. لیوان را توی دستم سرریز میکند. کف دستم پر میشود از یک مشت تمشک تازه. شروع میکنم به خوردن. خودم خواسته ام که سهم تمشکهای مرا توی دستم بریزد تا مجبور نشوم دانه دانه از توی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده | 23 دیدگاه

تماشای فیلم سرخ پوست به روایت یک فرد نابینا

در تصویر، آسمان را می بینیم و بعد تصویر بازی از زندان که افراد در حال جا به جایی هستند. تکیه میدهم به صندلی. این صدای آقای حبیب رضایی است که دارد تصاویر را روایت می کند. من و تعداد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, سوینا, صحبت های خودمونی, فیلم های توضیح دار, متفرقه | برچسب‌شده , , , , , , , , | 26 دیدگاه

فقط یک قدم جلوتر

وقتی عصایم از زمین کنده می شود، آن را محکم در دست می گیرم و بر زمین می کوبم. فریاد می زنم: « ول کن این عصای بی صاحاب شده رو ». ادامه می دهم: « چند بار بگم عصا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 46 دیدگاه

یک بغل هوای تازه

نسیم خنکی در اتاق کارم می وزد. در باز است و پنجره هم باز. هوا بارانی است. هوا حسابی نمناک است اما هر بار که نسیم می آید، گویی جانم تازه می شود. چند روزی می شود که به دستور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, سوینا, صحبت های خودمونی, متفرقه | 10 دیدگاه

دانلود: کتاب ماساژ اثر دنیس ویچِلو

ماساژ همیشه روشی عمومی برای تسکین فشارهای روانی، رهایی از آسیب دیدگیهای ورزشی و بهبود مناسبات انسانها باهم بوده است. این کتاب جدید در باره ماساژ راهنمایی های کاملی به عموم خوانندگان عرضه می کند. کتاب ماساژ برای دانشجویان تربیت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اطلاع رسانی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , | 33 دیدگاه

بهروز رضوی مهمانی دیر آشنا در برنامه حس می کنم تو رو

آخرین بخشهای کتاب ماساژ از دنیس ویچِلُ را در فایلهای کوچک تر دسته بندی میکنم؛ لپتاپ را در حالت sleep می گذارم و فنجان قهوه ام را که چند دقیقه پیش پر کرده ام، لا جرعه تلخ سر میکشم. به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, متفرقه | برچسب‌شده , | 32 دیدگاه

کتاب: در همین چند قدمی

در گروه کارشناسان آسیب دیده بینایی کتابی معرفی میشود با این عنوان: در همین چند قدمی. نوشته راضیه کباری نابینا و رضا بهار معلول جسمی. هر یک از اعضای این گروه سی و یک نفره مرجعی هستند در استان خود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, گزارش, متفرقه | برچسب‌شده , , , | 84 دیدگاه

حکایت نابینا و ماست

در همایشی که اخیراً حضور داشتم، بهروز رضوی – مجری توانای برنامه – در لا به لای سخنرانی ها از آشنایی دیرینه خود با نابینایان سخن می گفت. در این بین حکایتی هم تعریف کرد که خواندنش خالی از لطف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 8 دیدگاه

آیین بزرگداشت و رونمایی سردیس دکتر محمد خزائلی

دوستان خوبم سلام. روز یکشنبه در این همایش پر شکوه حضور داشتم. استقبال گرم دختر دکتر خزایلی، دیدار با تعدادی از دوستان پیش از شروع و پس از پایان برنامه، لمس سردیس و اجرای گرم و کم نظیر بهروز رضوی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, متفرقه | برچسب‌شده , , , | 14 دیدگاه

گرم و بارانی

در اتاق کارم مشغول مطالعه بودم. اتوماسیون بود یا سایت سازمان و یا یکی از سایتهای مربوط به نابینایان خاطرم نیست. هرچه بود سخت مشغولم کرده بود. صدای بارش باران هم روحم را نوازش میکرد. تقه ای به در خورد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , | 28 دیدگاه

روز چهارم نمایشگاه

نیلوفر تلفن کرد تا ببینه امروز برای اختتامیه میرم یا نه گفتم حتماً میرم. اونم گفت که میاد بهش گفتم اگه دوست داره باهم بریم. گفت ساعت پنج میاد دنبالم. نیلوفر همونه که روز اول برام اشک مصنوعی خریده بود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی, متفرقه, ورزش | 20 دیدگاه

روز سوم نمایشگاه

روز سوم اما کمی تفاوت داشت. جمعه بود و من این امکان رو داشتم که هم صبح و هم عصر در نمایشگاه حاضر باشم. ترجیح دادم صبح رو به امور منزل بپردازم. حدود ساعت ۴ بعد از ظهر یه بسته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه, ورزش | 16 دیدگاه

روز دوم نمایشگاه

دیگه خیلی نیاز نبود که برم. فقط روز افتتاحیه از من خواسته بودند که اونجا باشم. صبح که اداره بودم. حالا هم خسته بودم. با آقا مسعود تماس گرفتم دیدم اون هم صبح نمایشگاه بوده و عصر قرار نیست اونجا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه, ورزش | 21 دیدگاه

روز اول نمایشگاه

قرار بود مدت کوتاهی رو اون هم فقط در افتتاحیه نمایشگاه حاضر باشم اما نمیدونستم این نمایشگاه چه روزی برگزار میشه. دم غروب داشتم میرفتم قدری میوه و اشک مصنوعی بخرم که تلفنم زنگ زد. فردا ساعت ۱۰ صبح نمایشگاه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه, ورزش | 14 دیدگاه

یادداشت: بیست مهر، فاطمه جوادیان

امروز کنار رستوران دیدمش. از قبل هم میدونستم که میبینمش. خیلی دلم میخواست براش یه یادگاری ببرم اما نشد که چیزی بخرم. توی خونه هم هدیه مناسبی نداشتم. « سلام فاطمه جان » صدای خودش بود. دستمو به طرفش بردم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | 27 دیدگاه

دانلود کتاب: از چشم نابینایان، ترجمه و گردآوری: اسکندر آبادی

دوستان خوبم سلام. امیدوارم در حال گذراندن روزهای خوبی باشید و قدر شادیهای هر چند کوچکتان  را بدانید. دیروز من غرق در شادی بودم. از خواندن کتابی که هم اکنون برایتان به ارمغان آورده ام. از خواندن دوباره زندگی ژرتروت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , | 29 دیدگاه

زیتون خوبم خداحافظ

دل کندن از تو درد دارد نازنین؛ خدا کند که ندانی. زیتون خوبم! اشک های من دوای درد تو نبود. تازه برایت یک قصر طلایی خریده بودم با یک تاب رنگی. پنج سال تمام، من بودم و تو. کافی بود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 28 دیدگاه

آموزش: شارژ اسنپ از طریق اسنپ وب

دوستان خوبم سلام. این روزها سخت مشغول دست و پنجه نرم کردن با امتحان ها هستم. دلم لک زده برای نوشتن ها و خواندن ها. مهر دیدن ها و مهر ورزیدن ها. بریم سراغ ماجرای اصلی. قصه از آنجا شروع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, صوتی, کامپیوتر, متفرقه, معرفی ابزار | برچسب‌شده , , | 25 دیدگاه

رونمایی از کتاب کارفرمایان و کارگران در خدمات خانگی نوشته احمد ممتازی

در روز یکشنبه مورخ ۹۶/۹/۲۶ رونمایی از کتاب کارفرمایان و کارگران در خدمات خانگی در سالن رحمدل کتابخانه خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلم شهر رشت با حضور تعدادی از هنر دوستان و اهل قلم و هنر … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, کتاب, گزارش | برچسب‌شده , , , | 6 دیدگاه

یادداشت: بیست و سه مهر

صبحانه ام رابا نوشیدن یک لیوان قهوه رقیق تمام میکنم. بعد از شستن ظرفها به سراغ قفس پرنده ها میروم. پرنده ها در قفس هستند. در لانه چوبی را از بیرون باز میکنم و دستم را روی کف مفروش لانه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 27 دیدگاه