بایگانی نویسنده: فروغ

درباره فروغ

من فروغ پرویزی, در خرداد ماه سال 1371 در اقلید, یکی از شهر های کوچک استان فارس به دنیا آمدم. از بدو تولد نابینا بودم و بقول یکی از دوستان صمیمی, بر عکس اسمی که برایم انتخاب کردند چشم هایم فروغی نداشت. عاشق مطالعه و سفر کردن هستم و آن چه که بیشتر از همه در نظرم خواستنیست خواندن رمان های تاریخی و جنایی مهیج و گردش در طبیعت و گوش کردن به نغمه پرنده ها و بوییدن عطر گلهاست. دختری زود رنج و احساساتی و در عین حال گرم و صمیمی هستم. برایتان آرزو میکنم: در دنیایی که دیگران میدوند برای زنده بودن, شما آرام قدم بردارید برای زندگی کردن...


خاطراتی از جنس شب! بخش ششم

سلامی گرم در این روز های بهاری، تقدیم به شما دوستان عزیز و هم دل! امشب با قسمت ششم خاطراتم در خدمت شما هستم. وقتی مراقب سؤال ها و پاسخ نامه و کارت ورود به جلسه کنکورم را از منشی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 49 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! بخش پنجم

شب های تنهایی, سخت نیست. سرد است!. مثل شب های زمستان, اگر بی پناه باشی! … سلامی به گرمی قلب عشاق, به شما هم محله ای های همراه … امشب با قسمت پنجم خاطراتم در خدمت شما هستم. با نا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 48 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! بخش چهارم

کابوس میدیدم!. از خواب پریدم!. میخواستم که به آغوش تو پناه ببرم!. افسوس!… افسوس! یادم نبود که از نبودنت, به خواب پناه برده بودم! … صدای آرام پاندول ساعت سکوت شب را بر هم میزند. شب آرام و سردیست!. امشب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 43 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! بخش سوم:

سلامی گرم, در این شب سرد زمستانی خدمت شما دوستان هم محله ای … با قسمت سوم خاطراتم در خدمت شما هستم: دوران راهنمایی هم بالاخره تمام شد و وارد دبیرستان شدم. بعد از یک عالمه فکر کردن و کلنجار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 73 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! . بخش دوم:

سلامی با عطر و طعم و گرمای یک فنجان قهوه داغ در این شب سرد زمستانی, تقدیم به شما دوستان هم محله ای. امشب با قسمت دوم خاطرات و تجربیاتم در خدمت شما هستم… سراپا خیس بودم و تمام بدنم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 63 دیدگاه

خاطراتی از جنس شب! بخش اول

سلامی به گرمی آفتاب به شما دوستان عزیز هم محله ای!. این دومین پست من در محله صمیمی و با صفای گوش کن است. در جواب سؤالی که در این لحظه از ذهنم گذشت: چرا زیاد در محله فعال نیستم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , | 54 دیدگاه

اولین پست من. دانلود یک کتاب جدید به نام ماندم تا روایت کنم

درود. انسان, با محبت به پیروزی رسیده و با بخشش, به فتح قلوب دیگران میپردازد.» دلم گرفته بود!. تمام توانم را جمع کرده بودم که جلوی ریزش اشک هایم را بگیرم. در این لحظه که تا این اندازه از دوستی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, روانشناسی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , | 44 دیدگاه