بایگانی نویسنده: شیده

درباره شیده

شغل بیکار. نابینای مطلق. دیپلم هستم و تا حدودی هم دانشجوها را درک میکنم.


قدری با هم حرف بزنیم

البته قدری با من حرف بزنید. یک مشت حرف ها بزنید که توی عمرم نشنیده باشم. من شنیدار حرف های تکراری نیستم. ولی کلمات همیشه خودشان هستند. آنها هم زندگی خودشان را دارند. همان هایی که همیشه بوده اند و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 7 دیدگاه

یک مشت حرف های خودمانی.

سلام دوستان. چند روز پیش کتابی در محله دیدم با عنوان در همین چند قدمی. سرکار خانم جوادیان لطف کرده فایل صوتی کتاب و همچنین مصاحبه ی رادیو فرهنگ با نویسنده ی اصلی این کتاب را توی محله گذاشته اند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 35 دیدگاه

رفت برای همیشه

سکوت می کنم. وقتی هم که گفتند برای همیشه رفت مدتی سکوت کردم. قلبم مثل قلب او می تپید. از خودم پرسیدم: یعنی واقعا باید مثل همه شیون کنم یا بی صدا اشک بریزم؟ درست دو هفته پیش در همین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 23 دیدگاه

بعد از چندی سلام.

هر چه فکر می‌کنم چیزی به ذهنم برای نوشتن نمی‌ آید. گفتم نبودم مدتی بیایم یک سلام علیکی بکنم یک خداحافظی بگیرم بروم پی کارم. کدام کار نمی‌دانم. شاید اصلا کاری نداشته باشم. توی این مدت همه چیز عوض شده … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 7 دیدگاه

خوبید همگی؟، چه خبرا؟.

سلام به هرچی بینا و نابینا و معلول و سالم است. خخخخ. کَیفَ حالَکُم؟. از سر حالید گرفته تا به دماغ و چاق و براق هستید که انشا اللاه؟. از امروز تا سال دیگه همین موقع، یعنی ۸ آذر ۱۳۹۶ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 12 دیدگاه

یک مشت اراجیف

سلام و صد سلام و هزار و یک صد سلام خلاصه بی نهایت سلام, حالا با کی ام؟! فکر کنم خودم را گفته باشم حححح, شوخی بود, با اونیم که این پست را میخونه: یه داستان آوردم براتون: یه مشت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 19 دیدگاه

یک پست خالی

مثل همیشه سلام سلام سلام و صد سلام و درود سه رود چهار رود و هزار و یک رود. اما اینبار با همیشه کلی فرق داره. این بار خبری از صدای زندگی نیست, چون زندگی توی گوشای من هیچ صدایی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 30 دیدگاه

صدای زندگی

خستگی می گوید, من نمی گویم. روزی بود و روزگاری, یک آدمی بود به اسم من که اسمم را نبرم بهتر است, حالا چه بگویم؟. یک دفتر یادداشت دارم کلان کلان کلان. اما هیچ چیز مفیدی در آن نیست, هیچ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | 15 دیدگاه

صدای زندگی

سلام دوستان, حال شما چطوره؟, خوب و خوش و سرحال و قبراق  هستید که انشا الله دماغتان چاق است؟, گفتم با تغییر سایت منم دیگه این عنوان را بردارم ولی هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید فعلا همین را … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 14 دیدگاه

صدای زندگی

دل تنهای من، توی دل کسی نیست جای من. دارم تو تنهایی قلبم به هر کسی فکر می کنم، اما در حقیقت هیچ کس نیست همراز قلب تنهای من. حالا که وقت گپ زدن با امیال دنیا نیست، نیمه شبه، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 14 دیدگاه

صدای زندگی: اولین انشا

سلام و صد سلام به همه ی هم محله ای های با مرام. از یه بچه یه سه ساله پرسیدم در چه وضعی؟, جواب داد: در وزن بزرگ. خلاصه ی متن این که نام مادرش گوشت و برنج بود و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 14 دیدگاه

صدای زندگی

سلام دوستان, خوبید؟, سلامتید؟ کیفتون کوکه؟, خُُُُُُُُب به سلامتی, حال منم عالیه, از این بهتر نمیشه. این یادداشتم مربوط به سال ۹۳ است, یعنی اوج دلتنگی و کمی هم شاید هم خیلی زیاد احساس گرفتاری, اصلا دوست ندارم روحیه کسی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 32 دیدگاه

صدای زندگی

سلام شب و روز همه پر از شادی و نشاط. امید دارم تا حالا بهره ی کافی از زندگی برده باشید, از امروز می خواییم در مورد توانایی های خودمون صحبت کنیم یا به نمایش بذاریم یا به صورت صوتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 17 دیدگاه

یک احوال پرسی کامل از زندگی

زندگی سلام، حالت خوبه؟ خوشی؟ سلامتی؟ با احوال پرسیای ما چیکار میکنی؟ کیفت فوله؟ دماغت چاقه؟ دیگه چه جوری حالتو بپرسم؟ با کی میری؟ با کی میای؟ باد شانست کجا می وزه؟ حرف دلت را به کی میزنی؟ از کی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , | 23 دیدگاه

زیباترین بهار زندگی تلاش برای شاد زیستن است

ستاره ها نخوابیده اند, مهتاب هنوز بیدار است, سپیده که از راه می رسد مأموریت آن ها به وقت دیگری موکول می شود. سرخی شفق پشت ابر های تیره پنهان است. در را باز می کنم, بوی باران خبرهای تازه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , , , , | 28 دیدگاه