بایگانی نویسنده: رهگذر

درباره رهگذر

صنمم، نقاشم، گوینده ام، مجردم، شادم، امیدوارم، شاکرم، عاشقم. زود خسته میشم. زود حوصلم سر میره. زود ناامید میشم. زود ناراحت میشم. زود شاد میشم. زود گشنه میشم، زود سیر میشم. بی اعصابم به این معنی که شلوغی اعصابمو بهم میریزه و کلافه م میکنه، بی صبرم. بی حوصله ام. بی حواسم. بی دقتم و بینام. بشدت ناراحت میشم از انتقاد. اص جنبه نقد ندارم. تموم زندگیم به نقاشی گذشته و امیدوارم بقیه شم به نقاشی بگذره. زمانی گوینده پر کار کتابای گویای شما عزیزان بودم که فعلاً حجم کارم رو کم کردم. اهل شبکه های اجتماعی هم هستم، هم نیستم. یعنی همه نرم افزارا نصبه روم ولی خیلی وقت نمیگذرونم توشون. یکی دیگه از ایراداتم اینه که خیلی با بقیه قاطی نمیشم و همیشه یه دیوار بتونی اطرافم هس که باعث آزار دوستانه. خخخخخخ. خب اینهم بخاطر اینه که من بشدت خانواده محورم و اهل رفیق بازی نیستم. همه چیز و همه کَسَم و همه خوشیهام و خوش گذرونیهام در جمع خانواده ست. دوستیهام خیلی محدوده. مثلاً نشستن و یه لیوان چای با پدر و مادرم خوردن رو ترجیح میدم به سینما و پارک و جنگل و مسافرت و دریا و زیارت... و خب پیداس با این اخلاقای گندی که دارم بایدم مجرد باشم. هاهاهاهاهاههاهاهاهاهاها... اینهمه عیب شمردی واس خودت هنرش نیز بگوی... و اما هنرهام: بسیار روابط اجتماعی قوی دارم و زود با همه پسرخاله میشم. خیلی گستاخم و بسیار شوخ طبع. اگر حواسمو جم کنم و آدم باشم موشکافانه و دقیق میتونم مسائل و رفتارهای آدما را بررسی کنم. در ضمن خیلی کم عصبانی میشم. شاید سالی یکبار اونم گاهی سالها ممکنه بگذره و من عصبانی نشم. اهل دعوا و مرافعه هم نیستم. از کسی ناراحت بشم دیلیت... خودمو اذیت نمیکنم برم موهاشا چنگ بزنم و پنجولش بکشم. راحت کاتش میکنم و تموم. خخخخخ. یه صفت رذیله ام دارم! خخخخخ. هدف زندگیم رو کمک به دیگران میدونم. به این معنی که کلاً میگردم اطرافم ببینم کی کمک میخواد بدوم تندی کمکش کنم. ولی اگر جایی احساس کنم که طرفم منو داره خر فرض میکنه و این کمکهامو میذاره به حساب سادگی! میزنم زیر همه چی و چنان پشت طرفو خالی میکنم چنان پشت طرفا خالی میکنم که تا هفت جد و آبادش جز جز بکنه. هاهاهاهاهاه. خیلی زشته میدونم. ولی خیلی بدم میاد ازم سواستفاده بشه. خیییلی. چون انتقادپذیر نیستم همیشه سعی میکنم کارمو به نحو احسن انجام بدم و بسیار متعهد و مسئولیت پذیرم. و در آخر اینکه شخصیت من توی این سایت یک شخصیت تقریباً مشنگه که باید اعتراف کنم که با دنیای حقیقی من فاصله داره، من در دنیای حقیقی اینی نیستم که اینجام. البته با دوستای بسیار صمیمی همینطور مشنگم و با بقیه آدما بسیار مبادی آداب و جدی و متین و گاه بسیار ساکت. شما میتونید نمونه کارها و دکلمه های گاه و بیگاه منو تو پیجم پیدا کنید. snm.gooyande@


دانلود کتاب شهاب قَبَس و هیچکس بمن نگفت

سلام و صد سلام و مثلاً من خیلی پر انرژی ام هزاااااار تا سلام اینقد حالم از گرما بده که حس گندیدگی میکنم و اصلاً حوصله ندارم سلامامو پس بدین پشیمون شدم. آهای آقا پسر شما سلاممو بذا رو میز. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صوتی, کتاب, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , | دیدگاه‌ها برای دانلود کتاب شهاب قَبَس و هیچکس بمن نگفت بسته هستند

دانلود کتابهای باغ فاخته، وقت مکاشفه، وردست و نامه نویس

سلام سلام دوستای عزیز و کتاب خون، رهگذر به فداتون کجایید خبری ازتون نیس؟ منم که هم هستم و هم نیستم این روزا. اهل محل فدات شن رهگذر کجایی؟ خخخخخخخخخخ و اما از اتفاقای این چن ماهه بگم. اولندش که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 24 دیدگاه

خونه دار و بچه دار زنبیلا وردار و بیار. مسابقه کتابخوانی روز جهانی زن

عمو ویکتور هوگو خدا بیامرز او وقتا که زنده بود یه بار در گوش من گف. چی گف؟ تو پنج دری گف. چی گف؟ یواش یواش گف. چی گف؟ به اینوری گف. چی گف؟ به اون وری گف. چی گف؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اطلاع رسانی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , | 35 دیدگاه

معرفی کتاب ماه و خورشید فلک

ای مَه من ای بُت چین ای صَنَم لاله رُخا زهره جبین ای صَنَم تا بتو دادم لینک کتاب ای صَنَم بر همه کس گشته یقین ای صَنَم من زتو دوری نتوانم دیگر جانم از تو صبوری نتوانم دیگر بیا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , , | 43 دیدگاه

آقای عابدی ام رف خونه بخت. مبارک و مبارک شالا مبارکش باد

سلام و عرض ادب خدمت دوستان محترم و محترمه حضور محترم و محترمه اهالی محله گوشکن همراه با خانواده به صرف شیرینی و شربت مجازی و الکی دوستان با کت و شلوار و کت و دامن تشریف بیارید توی پست. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 100 دیدگاه

برگی از دفتر خاطرات…

یه زن دیوونه ای داریم تو شهرمون بیچاره ظاهرش خوبه ها. ولی دهنشو که واز میکنه آرزو میکنی کاش واز نمیکرد. یعنی هر چی نه بدتر آدما میاره جلو چشاش. هر چی که هیچ آدمیزاد و حیوونی روش نمیشه بگه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 44 دیدگاه

حالا میگن همه راس میگن همه… دربدرم کردی تو کردی…

سامُ علیکوم. بنده سرما خوردم زندگیم تعطیل رفته. نه میتونم بخونم. نه میتونم بیشینم نه راه برم، نه میتونم نقاشی کنم. افقی چَپه شدم گفتم بذ یه پست بزنیم اقلکم مشغول شم. جونم براد بگه ننه که چن وق پیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 92 دیدگاه

دودورو دودووووووو دانش آموزای سایت به هوش باشید ، به گوش باشید کتابخونی زنده شروع شد!

اربابی خودم سامبونی بلیکم. اربابی خودم سرتا بالا کن اربابی خودم بز بز قندی اربابی خودم چرا نمیخندی ببند نیشتا شوما یکی خمیردندون گرون میشه… عه عه عه.. چیطورین بچا جون؟ خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ چرخ زندگیتون میچرخه؟ انشالله هر جا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , , | 50 دیدگاه

کتاب در گرگ و میش راه, تقدیم به دخترای محله.

خالقا پروردگارا مرحبا ای بهترین که تو محله مام صلح و صفا و آشتی کنون شد. هالای لالای لالای لالالی لای هالای لالای لالای لالای لای خالقا پروردگارا مرحبا ای بهترین چیطوری باس شکر گزارت باشم که دختر خلق شدم؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای کتاب در گرگ و میش راه, تقدیم به دخترای محله. بسته هستند

خدا خیلی مهربونه…

سلام رفیق مِفیقا. چه خبر؟ ما حسابی با کله رفدیم تو خونه تکونی. بو وایتکس و ریکا و گاز پاک کن و شیشه پاک کن میدیم. مردامون؟ تکیه دادن و نیشستن به هندونه خوردن. نمیدونم سر سیاه زمستون هندونه از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , | 128 دیدگاه

رعد بارونی،ملقب به شانس الله تولدت مبارک دادا.

دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن هالالالای لالای لالالای لای هالالالای لالای لالالای لای وخسین وخسین لباس گُلدار بپوشین تولد داداشیمه. به قول شاعر: پیرهن صورتی دل منو بردی، رفتی و منو غممو نخوردی پارسال از داداشیم اجازه خواستم براش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 171 دیدگاه

میثم ناشنوا دف میزنه

الان در حالی دارم این پستو مینویسم که چار تا بچه کف زندگیم دارن کله معلق میزنن. یکیشون میکروفون من بدبختو ورداشته و ها بدو. بقیه ام مث آپاچیا دنبال اون یکی. یکیشون جیغ میزنه یکی دیگه شون عر میزنه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 85 دیدگاه

کتاب آوردم براتون…

سلام بر نبین و ببین و ببون و نبون و نبینک و نبینچه و نبونچه و ببینچه و ببینک ببینچی و نبینچی و ببینه سادات و نبینه بیگم و حج نبین و مش ببین. « اقتباس از بیانات رعد بارانی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , | 109 دیدگاه

خاطرات یک رهگذرِ کج…

مامان و بابام چن سال پیش رفتن کربلا. قبل رفتنشون کلی اشک ریختیم، مامانم فک میکرد حالا همچین که پاشونا گذاشتن اون وَرِ مرز حتمی منفجرشون میکنن و شهید برمیگردن. هی به داداشم میگف: محمد این دخترا رو به تو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 82 دیدگاه

شب به خیر ۳…

سلام بر و بچ کوجاین؟ چیطورین؟ من؟ خوبم. گرفتاری که همیشه هست. درگیری و غم و غصه و گرفتاری و خوشی و شادی و پیروزی و شکست در هم تنیده شدن تو زندگی و روزامو پر کردن. چن وق پیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , | 142 دیدگاه

درد و دلهای یک گوینده ی لاغرِ بی اعصاب

بعضی وقتا همه چی بر وفق مراده.. سکوتِ محض… ساندفورجِ مطیع… حنجره ی آماده و صدای خوب و انرژی زیاد و حس و حال کتاب خوندن.. همه چی میشینه کنار هم که تو چند فصل کتاب بخونی بی دغدغه و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 111 دیدگاه

تربچه و شکلات و پشمک و دکتر

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شنوندگان عزیز. امروز ما اومدیم با یک برنامه ی آشپزی و سفره آرایی و غذاپزی و آشپزون و نون پزون و شوکولات بُرون و سبزی خورون مخصوص و خاص شما نابینایان عزیز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در English stuff, آموزش, آموزش های رایگان, خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 132 دیدگاه

برگی از دفتر خاطراتم… من و آزمون ارشد

ماه رمضون پارسال خوب بودماااااااااا… بعد از ماه رمضون یه هو کَج شدم افتادم… تا خودِ پاییز کجیم ادامه داشت… پاییز یوخده باد خورد به کله م و بارون زد به مغزم،یه کم رو براه شدم و نشستم تا پایاننومه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | 87 دیدگاه

آقای راننده سرت سلامت، یالا بزن تو دنده تولدت مبارک

وای مگه مقاله علمی پژوهشیه چکیده میخوای؟ هاهاههاهاهاه ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 131 دیدگاه

شب نشینی شانزدهم محله. ادامه پنجشنبه شب از کامنت ۲۵۰

هاهاههاهاهااا.. آخه منو چه به پست شب نشینی زدن؟ دوره آخرالزمون شدس… خداااااا.. دیگه وقتشس ظهور کونی… هی بچا آدما تو شب نشینی چیکار میکونن؟ ما شب نشینیامون اینطوریه که میریم خونه یکی.. بعد اون یکی تلویزیونشو روشن میکونه.. بعد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 684 دیدگاه