بایگانی نویسنده: رهگذر



درد و دلهای یک رهگذر

سلام بر بچه محلای عزیز اص قصد طنز نوشتن ندارم. قصد نصیحت ندارم. فقط و فقط میخوام درد و دل کنم. جونم برادون بگه که ما ورداشدیم همینطور که کار میکردیم هدفون گذاشدیم تو گوشمون و هلک و هولوک رفدیم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌ها برای درد و دلهای یک رهگذر بسته هستند

حالا میگن همه راس میگن همه… دربدرم کردی تو کردی…

سامُ علیکوم. بنده سرما خوردم زندگیم تعطیل رفته. نه میتونم بخونم. نه میتونم بیشینم نه راه برم، نه میتونم نقاشی کنم. افقی چَپه شدم گفتم بذ یه پست بزنیم اقلکم مشغول شم. جونم براد بگه ننه که چن وق پیش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 90 پاسخ

دودورو دودووووووو دانش آموزای سایت به هوش باشید ، به گوش باشید کتابخونی زنده شروع شد!

اربابی خودم سامبونی بلیکم. اربابی خودم سرتا بالا کن اربابی خودم بز بز قندی اربابی خودم چرا نمیخندی ببند نیشتا شوما یکی خمیردندون گرون میشه… عه عه عه.. چیطورین بچا جون؟ خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ چرخ زندگیتون میچرخه؟ انشالله هر جا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اطلاع رسانی, صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , , | 50 پاسخ

کتاب در گرگ و میش راه, تقدیم به دخترای محله.

خالقا پروردگارا مرحبا ای بهترین که تو محله مام صلح و صفا و آشتی کنون شد. هالای لالای لالای لالالی لای هالای لالای لالای لالای لای خالقا پروردگارا مرحبا ای بهترین چیطوری باس شکر گزارت باشم که دختر خلق شدم؟ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده | دیدگاه‌ها برای کتاب در گرگ و میش راه, تقدیم به دخترای محله. بسته هستند

خدا خیلی مهربونه…

سلام رفیق مِفیقا. چه خبر؟ ما حسابی با کله رفدیم تو خونه تکونی. بو وایتکس و ریکا و گاز پاک کن و شیشه پاک کن میدیم. مردامون؟ تکیه دادن و نیشستن به هندونه خوردن. نمیدونم سر سیاه زمستون هندونه از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , | 128 پاسخ

رعد بارونی،ملقب به شانس الله تولدت مبارک دادا.

دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن دیمبل دیشدن هالالالای لالای لالالای لای هالالالای لالای لالالای لای وخسین وخسین لباس گُلدار بپوشین تولد داداشیمه. به قول شاعر: پیرهن صورتی دل منو بردی، رفتی و منو غممو نخوردی پارسال از داداشیم اجازه خواستم براش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 171 پاسخ

میثم ناشنوا دف میزنه

الان در حالی دارم این پستو مینویسم که چار تا بچه کف زندگیم دارن کله معلق میزنن. یکیشون میکروفون من بدبختو ورداشته و ها بدو. بقیه ام مث آپاچیا دنبال اون یکی. یکیشون جیغ میزنه یکی دیگه شون عر میزنه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 84 پاسخ

کتاب آوردم براتون…

سلام بر نبین و ببین و ببون و نبون و نبینک و نبینچه و نبونچه و ببینچه و ببینک ببینچی و نبینچی و ببینه سادات و نبینه بیگم و حج نبین و مش ببین. « اقتباس از بیانات رعد بارانی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , | 109 پاسخ

خاطرات یک رهگذرِ کج…

مامان و بابام چن سال پیش رفتن کربلا. قبل رفتنشون کلی اشک ریختیم، مامانم فک میکرد حالا همچین که پاشونا گذاشتن اون وَرِ مرز حتمی منفجرشون میکنن و شهید برمیگردن. هی به داداشم میگف: محمد این دخترا رو به تو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 82 پاسخ

شب به خیر ۳…

سلام بر و بچ کوجاین؟ چیطورین؟ من؟ خوبم. گرفتاری که همیشه هست. درگیری و غم و غصه و گرفتاری و خوشی و شادی و پیروزی و شکست در هم تنیده شدن تو زندگی و روزامو پر کردن. چن وق پیش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , | 142 پاسخ

درد و دلهای یک گوینده ی لاغرِ بی اعصاب

بعضی وقتا همه چی بر وفق مراده.. سکوتِ محض… ساندفورجِ مطیع… حنجره ی آماده و صدای خوب و انرژی زیاد و حس و حال کتاب خوندن.. همه چی میشینه کنار هم که تو چند فصل کتاب بخونی بی دغدغه و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 111 پاسخ

تربچه و شکلات و پشمک و دکتر

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت شنوندگان عزیز. امروز ما اومدیم با یک برنامه ی آشپزی و سفره آرایی و غذاپزی و آشپزون و نون پزون و شوکولات بُرون و سبزی خورون مخصوص و خاص شما نابینایان عزیز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در English stuff, آموزش, آموزش های رایگان, خاطره, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 119 پاسخ

برگی از دفتر خاطراتم… من و آزمون ارشد

ماه رمضون پارسال خوب بودماااااااااا… بعد از ماه رمضون یه هو کَج شدم افتادم… تا خودِ پاییز کجیم ادامه داشت… پاییز یوخده باد خورد به کله م و بارون زد به مغزم،یه کم رو براه شدم و نشستم تا پایاننومه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | 87 پاسخ

آقای راننده سرت سلامت، یالا بزن تو دنده تولدت مبارک

وای مگه مقاله علمی پژوهشیه چکیده میخوای؟ هاهاههاهاهاه ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 131 پاسخ

شب نشینی شانزدهم محله. ادامه پنجشنبه شب از کامنت ۲۵۰

هاهاههاهاهااا.. آخه منو چه به پست شب نشینی زدن؟ دوره آخرالزمون شدس… خداااااا.. دیگه وقتشس ظهور کونی… هی بچا آدما تو شب نشینی چیکار میکونن؟ ما شب نشینیامون اینطوریه که میریم خونه یکی.. بعد اون یکی تلویزیونشو روشن میکونه.. بعد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 684 پاسخ

دفتر خاطرات من… رفیقم کجایی؟دقیقاً کجایی؟

دیدم پریسا یه پست گذاش عالیییی… رعد یه پست گذاش عالیییی… بانوام پست گذاش عالیییی… خب یعنی چی؟ منم حسودِ بدبخ… دوییدم یه پست بذارم که کم نیاورده باشم…هاهاهاهاهاهاهاهاها… چرا من از خاطراتم با نابیناها ننوشتم تا حالا؟ من که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده | 118 پاسخ

روز دانشجو مبارک…

وااااااااااای که چه سرده هوا… امروز بسکی سرد و گرم شدیم… ترک خوردیم…خخخخخ… یه سر رفتم دانشگاه صبح… دیدم رو در و دیوار زدن روز دانشجو مبارک… کلی خاطره برام زنده شد… شیطنتامون، استرسهای شب امتحان و ژوژمانامون… کنفرانسا و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | 102 پاسخ

رنگ شناسی

میدونید چه حسی دارم؟ پارسال ماه رمضون سر ظهر داشتم از خستگی و گشنگی و لاغری و ضعف و بدبختی و گرما میمردم و میخواستم هر طور شده برسم خونه… آدم بی حواسی که هستم، دیگه گشنگی ام فشار آورده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , | 94 پاسخ

سالن فشن رعد.. قسمت دوم… با مدیریت رهایی…

سلام بر دخترخانومای گل محل و عرض ادب خدمت آقایون محترم رعد سرش شولوغ بود و منو گذاشته اینجا تا سالن فشنش رو براش اداره کنم… خودش کوجاس؟ نیمیدونم والله… پی یللی تللی… ساده گیر آورده به گمونم…خخخخخخخخخخ…. بمن چه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 88 پاسخ

تاریخ هنر ایران و جهان… جلسه چهارم…روی سخنم با دختراس امروز…

سلام دوستان… دلم میخواد امروز یه گریزی بزنم به زیبایی شناسی… کی گفته باید حتمی روی روند تاریخی پیش بریم؟ بزار یک تنوعی بدیم به مباحثمون… این بحث زیبایی شناسی از اون بحثای خیلی شیرینه که اگه حالشا داشتم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, صحبت های خودمونی, مذهبی | برچسب‌شده | 187 پاسخ