بایگانی نویسنده: خانم کوچولو

درباره خانم کوچولو

سلام مریم هستم.متولد 29 اسفند 78.اهل مازندرانم و امسال کنکور دارمو رشته تحصیلیم هم انسانی هست و دوست دارم در رشته روانشناسی عمومی توی یکی از دانشگاههای خوب قبول بشم. کم بینا هستم و به موسیقی و خوندن رمان علاقه زیادی دارم. فقط دلم میخواد این دوماه تموم بشه تا بتونم باز بشینم یه عاالمه رمان بخونم. برام دعا کنین. با آرزوی موفقیت برای همه هم محله ای های گل و گلاب.


رمان همدلم باش-پارت ۲ و ۳

‍هیچ وقت نمی توانست آن روزهای وحشتناک را فراموش کند. روزهایی که نمی دانست درد از دست دادن برادرش را تحمل کند یا برای مادرش سنگ صبور باشد یا برای برادرزاده اش هم پدر هم مادر و هم عمو. یعنی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 56 پاسخ

رمان همدلم باش-پارت اول

سلام بر دوستان گل خودم. خوبین خوشین سلامتین؟ عرضم به حضور مبارکتون من باز شب خوابیدم صبح پا شدم یه ایده جدید رسید به مخ سرشار از فسفرم و خواستم این ایده که اونو به رمان تبدیلش کردم رو باهاتون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 21 پاسخ

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم-پارتهای آخر‍‍‍‍‍‍‍

پارت ششم.   لبخند مرد پررنگتر شد و رو به رامتین گفت:   بفرمایید اونجا پیش جوونا که حوصلتون سر نره.   و به یه گوشه از سالن اشاره کرد که یه گروه پر از دختر و پسر دور هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 29 پاسخ

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم-پارت ۵

  دو سه روزی می شد که امتحاناتم تموم شده بود و من هنوزم درگیر درس بودم اونم بخاطر کنکور. یعنی میشه این کنکور لعنتی تموم بشه؟ خسته شده بودم. دیگه کشش نداشتم. از طرفی دوری پدر و مادرم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 28 پاسخ

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم-پارت ۴

  بعد از ثبت اطلاعات و پیگیری شماره ای که باهاش باهام  تماس گرفته شده بود؛  رامتین تصمیم گرفت که برگردیم خونه. توی ماشین پر از سکوت بود و اصلا هم قصد شکستن این سکوت رو نداشتم ولی انگار رامتین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 18 پاسخ

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم-پارت ۳

  حدود یک هفته بود که امتحاناتم شروع شده بود و من هم سخت مشغول درس خوندن و گذروندن امتحاناتم بودم. ساعت ۴ بعد از ظهر بود و من هم خیلی خسته شده بودم چون حدود ۶ ساعت میشد  که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, متفرقه | برچسب‌شده , , | 19 پاسخ

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم- تصحیح پارت ۱ – پارت ۲

سلام به همه هم محله ای های عزیز و گل. اول بابت تموم راهنمایی هاتون متشکرم و دوم بابت ناپختگی های داستانم متاسفم. اولین تجربمه و شما اساتید بزرگ منو ببخشید. من پارت اول رو تا جایی که در توانم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 28 پاسخ

دوست داشتنت بهانه ای برای لجبازی هایم – پارت ۱

  السلامُ عَلَیکُم یا الاصدِقا   خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ همه چی خووووب پیش میره اینشاللهه؟   منم خوبم هعییی . خدا رو شکر. «مثل این پیرزنا: یه نفسی میاد و میره مادر»   راستش میدونم الان اگه اینو بگم میگین … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 34 پاسخ

هیچوقت منو تنها نذار

  چند ساعتی بود که دنبالش میگشتم. ای کاش اصلا به حرفش گوش نمیدادم. دیگه خسته شده بودم. نزدیک به سه ساعت بود که کل خونه زیر و رو کرده بودم. اه اه خسته شدم. رفتم یه گوشه نشستم و زدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 37 پاسخ

دلم گرفته

 سلام خداجونم. خوبی? میخوام باهات یکم درد دل بکنم تا شاید این دل لعنتی,این بغض یکم سبک شه .   خدایا دلم گرفته از همه آدما از بنده هات از خودم حتی از خودت خدایا دلم گرفته از اونایی که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 32 پاسخ