بایگانی نویسنده: مینا

مینا

درباره مینا

سلام. من مینا مَلِکی هستم، 22 سالمه، در رشته ی علوم تربیتی شاخه ی تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی درس می خونم. به علت ازدواج فامیلی، از بَدو تولد نابینا بودم، دلیل نابیناییم هم عدم رشد صحیح شبکیه هست. کتاب، مخصوصاً رمان رو خیلی دوست دارم، عاشق پیانو هستم و تا حدیم می تونم بزنم. به کامپیوتر هم تا حد قابل قبولی مسلطم، البته نه در حد برنامه نویسی و کارای خیلی خیلی حرفه ای. خیلی دوست داشتم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی چون قسمت مهمی از برنامه نویسی ریاضیه کلا بیخیالش شدم. عاشق وسایل تکنولوژیکی جدیدم. از درس ریاضی و هر چیزی که توش ریاضی داشته باشه متنفرم. احساساتیم ولی اعضای خانوادم میگن بی احساسم. خخخ، البته دوستای نزدیکم میگن که تو از بس سعی کردی احساساتتو نشون ندی همه این طوری فکر میکنن. کلاً با دوستام خیلی صمیمیترم تا خانواده. یه کمی زود اعتماد میکنم که خیلی وقتا باعث شده ضرر کنم، خیلی دارم سعی می کنم این عیبم رو رفع کنم، اصولاً آدم آرومی هستم، رُکَم طوری که خیلی وقتا این رک بودن باعث آزار بقیه میشه. کمی تا حدی لج بازم، خیلی سرسختم و اگه چیزیرو بخوام ولو کل دنیا نخواد انجامش میدم و بالعکس. دوستی برام بی نهایت ارزشمنده ولی معمولاً خودم خیلی کم پیش قدم میشم و بیشتر به خاطر خجالت. متاسفانه خیلی خجالتیم شاید خیلیا بگن که رک بودن با خجالتی بودن تضاد داره. اما من از لحاظ ارتباط بر قرار کردن خجالتیم و مثلا اگه کسی نظرمو درباره شخصیتش بپرسه ممکنه تا کوچکترین عیبشم بگم خخخ. از نظر مذهبی معتدلم و سعی میکنم با همه جور عقاید ولو 180 درجه با خودم متفاوت باشه بپذیرمش. عقیده دارم طرز زندگی هر فرد از پوشش گرفته تا دین تا انتخاب همسر و غیره و غیره جز خود اون شخص به هیچکس هیچکس و هیچکس مربوط نمیشه و اگه ببینم کسی داره تو این مسایل دخالت می کنه به شدت باهاش برخورد می کنم. درون گرا هستم، راز دار بودن خیلی برام مهمه و اگه تصادفاً خودم باعث بشم راز کسی فاش بشه بی نهایت حتی بیشتر از خودش ناراحت میشم و اگه کسی رازیرو از زندگیم فاش کنه برای همیشه از دایره ی ارتباطیم خارجش میکنم. آزادی خط قرمز منه. اگه ببینم کسی یا چیزی داره محدودش می کنه یا رفتاریرو می کنه که مجبورم برای امن بودن، آزادیم رو کنترل کنم به بدترین وجه باهاش برخورد می کنم و به هر قیمتی آزاد بودنمو حفظ می کنم. البته منظورم از آزادی هرج و مرج نیست، منظورم اینه که من حق دارم برای زندگیم هر تصمیمی که دلم میخواد بگیرم ولو اشتباه باشه. راهنمایی رو با جون و دل می پذیرم اما دخالت رو هرگز. بهم میگن طرز فکرت اروپاییه و تو ایران نمیشه این طوری زندگی کرد. خخخ. مثلاً من عقیده دارم که فرزند بعد از 18 سال کاملا مختاره که با والدین زندگی کنه یا به تنهایی. به هر حال تا حالاش که تونستم همینطوری زندگی کنم و مشکل به خصوصیم برام پیش نیومده. راستی حس کردم شناس نامم خیلی خشن شد باور کنین خودم به این خشنی که اینجا نوشتم نیستم! فعلاً همین قدر یادم میاد. امیدوارم عضو مفیدی برای محله باشم. با آرزوی بهترین ها برای همگی شما


آموزش گام به گام آشپزی برای نابینایان قسمت دوم و یه درد و دل کوچولو

سلام به گوش کنیهای گرامی. امیدوارم هرجا که هستین حالتون خوب باشه و شاد شاد باشید. امروز با قسمت دوم آموزش آشپزی که درواقع آموزش درست کردن ژله هست خدمتتون رسیدم. قبل از اینکه لینک رو تقدیم کنم یه کم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان | برچسب‌شده , , , , , | 40 پاسخ

آموزش صوتی و گام به گام آشپزی ویژه نابینایان بخش اول

سلاااااااااام گوش کنیا چطورین خوبین؟   چه خبرا؟   اومدم با یه آموزش متفاوت.     آموزشی که دوست داشتم خودم خیلی وقت پیشها یاد میگرفتم اما خوب هیییییییچکس تا همین ۳ ۴ ماه پیش بهم یاد نداد و در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, رستوران محله نابینایان, صحبت های خودمونی, صوتی | برچسب‌شده , , | 57 پاسخ

تجربه های یه دختر نابینا از استقلال

سلام سلاااام بچه ها چطورین؟ باورتون میشه دو هفتست میخوام پست بزنم اما هی امروز و فردا میکنم و جالب اینه که هر چه قدر بیشتر امروز و فردا میکنم میزان مطالبی که میخوام دربارشون بنویسم بیشتر میشه پریشب نشسته … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 82 پاسخ

شعری از خودم

سلام دوستای عزیزم حالتون خوبه؟ راستش امروز خیلی دلم گرفته. تصمیم گرفتم یکی از شعرامو اینجا با صدای خودم بذارم. شما میتونید این شعرو از: اینجا دانلود کنید امیدوارم خوشتون بیاد.

ارسال شده در شعر, صوتی | برچسب‌شده , , , | 24 پاسخ

مشکل حمل و نقل گوشی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام هم محله ایااااااااا! حالتون چطوره؟ اگه گفتین من الآن کجام؟ توی دانشگاه سر کلاس فنون تدریس راستش از اونجایی که استادمون خیلی باسواد نیست اکثر بچه ها سر کلاسش کارای متفرقه انجام میدن و منم تصمیم گرفتم الآن بیام … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اندروید, تلفن همراه, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 31 پاسخ

سلااااااااااااااااااااااااااااام من اومدم

آخیش خوب تا کرکترم توی سوروایو خوابه بریم یه کم وبگردی desktopفهرست m Mozilla Firefox 11 از ۲۹ enter Mozilla Firefox  مشغول است about:blank مشغول است www.gooshkon.ir ِ چه جالب شرکت فنآوری محصولاتشو گذاشته کاش میشد کلی پول داشتم میرفتم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 57 پاسخ

من دوباره اوومدم با کلی حرف درهمو برهم و یه بحث کوچولو درباره استقلال

سلاااام گوش کنیای عزیییییییز حالتون چطوره؟ راستشو بخواین  من حوصلم خیلی سر رفتهو شنبه امتحان دارم امتحان تاریخ امامت. منم متاسفانه اگه به یه درسی علاقه نداشته باشم باید انقدر توی ذهنم سر خودم داد بزنم و خودم رو به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , | 49 پاسخ

پستی از من و چشمک

سلااااااااااااااااااام بچه ها حالتون چطوره؟ از آخرین پستی که دادم خیلی میگذره  همش میخواستم پست بدم  ولی یاموضوع به نظرم نمی اومد   یا  کارهایی که میخواستم بکنم  با شکست مواجه میشد مثلا میخواستم از چند تا برنامه گزارش تهیه کنم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , | 9 پاسخ

چند تا شعر با یه خانواده گوش کنی

سلاااااااااااااااااااااااااااام گووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش کنیا چطورین؟ خوبین؟ من امروز خیلی سر حالم آخه شب قشنگیرو  پشت سر گذاشتم میدونین چرا؟ از دیروز  تا همین حالا یکی از داییام که خیلی با هم جوریم خونمونه من با این داییم خیلی مچم چون خیلی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر, صوتی | برچسب‌شده , , | 13 پاسخ

شعر عقاب اثر پرویز ناتل خانلری

این شعر به مناسبت مرگ صادق هدایت توسط پرویز ناتل خانلری سروده شده گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو دور شد ايام شباب ديد کش دور به انجام رسيد آفتابش به لب بام رسيد بايد از هستي دل … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , | 12 پاسخ

یک شعر یک دکلمه

سلام بچه ها خوبین؟ خوشین؟ چی کارا میکنین؟ راستش فکر نمیکردم که توی این یه ماه اینجا بنویسم یه وقت فکر نکنید که  اعتیادمو به گوش کن ترک کردما  نه بابا دیگه حتی برای خانواده هم حرف زدن من درباره … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر, صوتی | برچسب‌شده , , , | 10 پاسخ

امتحان امروز من

سلام بچه ها خوبین؟ چی کارا میکنید؟ من که امروز اولین امتحان ترممو دادم دینی بود که جز امتحانات نهایی بود و طبیعتا  ما باید میرفتیم به مدرسه دیگه ای که هوزمون بود به مدرسه نرجس.  نابینایان نرجس نه ها  … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 45 پاسخ

احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در طنز | برچسب‌شده | 17 پاسخ

دو کتاب از صمد بهرنگی

سلام بچه ها خوبین؟ توی این مدتی که نتونسته بودم به محله سر بزنم کلی دلم واسه شما و اینجا تنگ شده بود خوب امروز اومدم که  دو تا کتاب متنی از صمد بهرنگی براتون بذارم اولیش اسمش هست بیست … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 19 پاسخ

کتاب ۳ تار نوشته جلال آل احمد

سلام بچه ها حالتون خوبه؟ امروز اومدم باز با یه کتاب  کتاب ۳ تار نوشته جلال آل احمد که میتونید از اینجا دانلودش کنید راستی نظرم یادتون نره مرسی

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب | برچسب‌شده , , | 8 پاسخ

کتاب بیگانه از آلبر کامو

لینک این پست جهت دانلود مناسب تر برای رفاه حال دوستان, اصلاح گردید. سلاااااااااااااااااام بچه ها خوبین؟ چه خبرا؟ فکر نمی کردم به این زودی بتونم مطلب بزارم واستون  همین الآن داشتم آرشیو کتابهامو یه نگاهی مینداختم  که با تعجب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب | برچسب‌شده , , | 7 پاسخ

شازده کوچولو قسمت آخر

نگاه متینش به دوردست‌هاى دور راه کشیده بود. گفت بره‌ات را دارم. جعبه‌هه را هم واسه بره‌هه دارم. پوزه‌بنده را هم دارم. و با دلِ گرفته لبخندى زد. مدت درازى صبر کردم. حس کردم کم‌کمَک تنش دوباره دارد گرم مى‌شود. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 13 پاسخ

قسمت دهم شازده کوچولو

شهریار کوچولو درآمد که: -آدم‌ها!… مى‌چپند تو قطارهاى تندرو اما نمى‌دانند دنبال چى مى‌گردند. این است که بنامى‌کنند دور خودشان چرخک‌زدن. و بعد گفت: -این هم کار نشد… چاهى که به‌اش رسیده‌بودیم اصلا به چاه‌هاى کویرى نمى‌مانست. چاه کویرى یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 13 پاسخ

شازده کوچولو قسمت هشتم و نهم

سلام  دوستای خوبم حالتون چطوره خوبین؟ ببخشید که دیروز نتونستم ادامه کتابو بذارم آخه همین امروز امتحان سنجش داشتم و باید درسامو دوره میکردم ولی حسابی دلم واستون تنگ شده بود ها  من به گوش کن معتاد بودم  از وقتی  … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 11 پاسخ

شازده کوچولو قسمت هفتم

جغرافى‌دان گفت: از این‌ها هم خبرى ندارم۰۰٫ آخر شما جغرافى‌دانید؟ جغرافى‌دان گفت: -درست است ولى کاشف که نیستم. من حتا یک نفر کاشف هم ندارم. کار جغرافى‌دان نیست که دوره‌بیفتد برود شهرها و رودخانه‌ها و کوه‌ها و دریاها و اقیانوس‌ها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 6 پاسخ