بایگانی نویسنده: مینا

مینا

درباره مینا

سلام. من مینا مَلِکی هستم، 23 سالمه، در رشته ی علوم تربیتی شاخه ی تکنولوژی آموزشی دانشگاه علامه طباطبایی درس می خونم. به علت ازدواج فامیلی، از بَدو تولد نابینا بودم، دلیل نابیناییم هم عدم رشد صحیح شبکیه هست. کتاب، مخصوصاً رمان رو خیلی دوست دارم، عاشق پیانو هستم و تا حدیم می تونم بزنم. به کامپیوتر هم تا حد قابل قبولی مسلطم، البته نه در حد برنامه نویسی و کارای خیلی خیلی حرفه ای. خیلی دوست داشتم برنامه نویسی یاد بگیرم ولی چون قسمت مهمی از برنامه نویسی ریاضیه کلا بیخیالش شدم. عاشق وسایل تکنولوژیکی جدیدم. از درس ریاضی و هر چیزی که توش ریاضی داشته باشه متنفرم. احساساتیم ولی اعضای خانوادم میگن بی احساسم. خخخ، البته دوستای نزدیکم میگن که تو از بس سعی کردی احساساتتو نشون ندی همه این طوری فکر میکنن. کلاً با دوستام خیلی صمیمیترم تا خانواده. یه کمی زود اعتماد میکنم که خیلی وقتا باعث شده ضرر کنم، خیلی دارم سعی می کنم این عیبم رو رفع کنم، اصولاً آدم آرومی هستم، رُکَم طوری که خیلی وقتا این رک بودن باعث آزار بقیه میشه. کمی تا حدی لج بازم، خیلی سرسختم و اگه چیزیرو بخوام ولو کل دنیا نخواد انجامش میدم و بالعکس. دوستی برام بی نهایت ارزشمنده ولی معمولاً خودم خیلی کم پیش قدم میشم و بیشتر به خاطر خجالت. متاسفانه خیلی خجالتیم شاید خیلیا بگن که رک بودن با خجالتی بودن تضاد داره. اما من از لحاظ ارتباط بر قرار کردن خجالتیم و مثلا اگه کسی نظرمو درباره شخصیتش بپرسه ممکنه تا کوچکترین عیبشم بگم خخخ. از نظر مذهبی معتدلم و سعی میکنم با همه جور عقاید ولو 180 درجه با خودم متفاوت باشه بپذیرمش. عقیده دارم طرز زندگی هر فرد از پوشش گرفته تا دین تا انتخاب همسر و غیره و غیره جز خود اون شخص به هیچکس هیچکس و هیچکس مربوط نمیشه و اگه ببینم کسی داره تو این مسایل دخالت می کنه به شدت باهاش برخورد می کنم. درون گرا هستم، راز دار بودن خیلی برام مهمه و اگه تصادفاً خودم باعث بشم راز کسی فاش بشه بی نهایت حتی بیشتر از خودش ناراحت میشم و اگه کسی رازیرو از زندگیم فاش کنه برای همیشه از دایره ی ارتباطیم خارجش میکنم. آزادی خط قرمز منه. اگه ببینم کسی یا چیزی داره محدودش می کنه یا رفتاریرو می کنه که مجبورم برای امن بودن، آزادیم رو کنترل کنم به بدترین وجه باهاش برخورد می کنم و به هر قیمتی آزاد بودنمو حفظ می کنم. البته منظورم از آزادی هرج و مرج نیست، منظورم اینه که من حق دارم برای زندگیم هر تصمیمی که دلم میخواد بگیرم ولو اشتباه باشه. راهنمایی رو با جون و دل می پذیرم اما دخالت رو هرگز. بهم میگن طرز فکرت اروپاییه و تو ایران نمیشه این طوری زندگی کرد. خخخ. مثلاً من عقیده دارم که فرزند بعد از 18 سال کاملا مختاره که با والدین زندگی کنه یا به تنهایی. به هر حال تا حالاش که تونستم همینطوری زندگی کنم و مشکل به خصوصیم برام پیش نیومده. راستی حس کردم شناس نامم خیلی خشن شد باور کنین خودم به این خشنی که اینجا نوشتم نیستم! فعلاً همین قدر یادم میاد. امیدوارم عضو مفیدی برای محله باشم. با آرزوی بهترین ها برای همگی شما


چند تا شعر با یه خانواده گوش کنی

سلاااااااااااااااااااااااااااام گووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووش کنیا چطورین؟ خوبین؟ من امروز خیلی سر حالم آخه شب قشنگیرو  پشت سر گذاشتم میدونین چرا؟ از دیروز  تا همین حالا یکی از داییام که خیلی با هم جوریم خونمونه من با این داییم خیلی مچم چون خیلی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, شعر, صوتی | برچسب‌شده , , | 13 دیدگاه

شعر عقاب اثر پرویز ناتل خانلری

این شعر به مناسبت مرگ صادق هدایت توسط پرویز ناتل خانلری سروده شده گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو دور شد ايام شباب ديد کش دور به انجام رسيد آفتابش به لب بام رسيد بايد از هستي دل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , | 13 دیدگاه

یک شعر یک دکلمه

سلام بچه ها خوبین؟ خوشین؟ چی کارا میکنین؟ راستش فکر نمیکردم که توی این یه ماه اینجا بنویسم یه وقت فکر نکنید که  اعتیادمو به گوش کن ترک کردما  نه بابا دیگه حتی برای خانواده هم حرف زدن من درباره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, شعر, صوتی | برچسب‌شده , , , | 10 دیدگاه

امتحان امروز من

سلام بچه ها خوبین؟ چی کارا میکنید؟ من که امروز اولین امتحان ترممو دادم دینی بود که جز امتحانات نهایی بود و طبیعتا  ما باید میرفتیم به مدرسه دیگه ای که هوزمون بود به مدرسه نرجس.  نابینایان نرجس نه ها  … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 45 دیدگاه

احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت

شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده‌اند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در طنز | برچسب‌شده | 17 دیدگاه

دو کتاب از صمد بهرنگی

سلام بچه ها خوبین؟ توی این مدتی که نتونسته بودم به محله سر بزنم کلی دلم واسه شما و اینجا تنگ شده بود خوب امروز اومدم که  دو تا کتاب متنی از صمد بهرنگی براتون بذارم اولیش اسمش هست بیست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 19 دیدگاه

کتاب ۳ تار نوشته جلال آل احمد

سلام بچه ها حالتون خوبه؟ امروز اومدم باز با یه کتاب  کتاب ۳ تار نوشته جلال آل احمد که میتونید از اینجا دانلودش کنید راستی نظرم یادتون نره مرسی (بیشتر…)

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب | برچسب‌شده , , | 8 دیدگاه

کتاب بیگانه از آلبر کامو

لینک این پست جهت دانلود مناسب تر برای رفاه حال دوستان, اصلاح گردید. سلاااااااااااااااااام بچه ها خوبین؟ چه خبرا؟ فکر نمی کردم به این زودی بتونم مطلب بزارم واستون  همین الآن داشتم آرشیو کتابهامو یه نگاهی مینداختم  که با تعجب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب | برچسب‌شده , , | 7 دیدگاه

شازده کوچولو قسمت آخر

نگاه متینش به دوردست‌هاى دور راه کشیده بود. گفت بره‌ات را دارم. جعبه‌هه را هم واسه بره‌هه دارم. پوزه‌بنده را هم دارم. و با دلِ گرفته لبخندى زد. مدت درازى صبر کردم. حس کردم کم‌کمَک تنش دوباره دارد گرم مى‌شود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 13 دیدگاه

قسمت دهم شازده کوچولو

شهریار کوچولو درآمد که: -آدم‌ها!… مى‌چپند تو قطارهاى تندرو اما نمى‌دانند دنبال چى مى‌گردند. این است که بنامى‌کنند دور خودشان چرخک‌زدن. و بعد گفت: -این هم کار نشد… چاهى که به‌اش رسیده‌بودیم اصلا به چاه‌هاى کویرى نمى‌مانست. چاه کویرى یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 13 دیدگاه

شازده کوچولو قسمت هشتم و نهم

سلام  دوستای خوبم حالتون چطوره خوبین؟ ببخشید که دیروز نتونستم ادامه کتابو بذارم آخه همین امروز امتحان سنجش داشتم و باید درسامو دوره میکردم ولی حسابی دلم واستون تنگ شده بود ها  من به گوش کن معتاد بودم  از وقتی  … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 11 دیدگاه

شازده کوچولو قسمت هفتم

جغرافى‌دان گفت: از این‌ها هم خبرى ندارم۰۰. آخر شما جغرافى‌دانید؟ جغرافى‌دان گفت: -درست است ولى کاشف که نیستم. من حتا یک نفر کاشف هم ندارم. کار جغرافى‌دان نیست که دوره‌بیفتد برود شهرها و رودخانه‌ها و کوه‌ها و دریاها و اقیانوس‌ها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 6 دیدگاه

تقدیم به فرشته زندگیم

سلام هم محله ای ها چطورید؟ خوبید؟ من سال  ۸۴ یه  متن واسه  مادرم نوشتم امروز مادرم اون متنو نیاز داشت و ازم خواست که پیداش کنم منم  پیداش کردم همینطور که داشتم میخوندمش گفتم بد نیست به مناسبت روز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 17 دیدگاه

شازده کوچولو قسمت ششم

اخترک چهارم اخترک مرد تجارت‌پیشه بود. این بابا چنان مشغول و گرفتار بود که با ورود شهریار کوچولو حتا سرش را هم بلند نکرد. شهریار کوچولو گفت: -سلام. آتش‌سیگارتان خاموش شده. – سه و دو مى‌کند پنج. پنج و هفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 8 دیدگاه

شازده کوچولو قسمت پنجم

  پادشاه که در نهایتِ شکوه و جلال چینى از شنل قاقمش را جمع مى‌کرد گفت: – به‌ات امر مى‌کنیم بنشینى. منتها شهریار کوچولو مانده‌بود حیران: آخر آن اخترک کوچک‌تر از آن بود که تصورش را بشود کرد. واقعا این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 12 دیدگاه

کتاب شازده کوچولو قسمت چهارم

سلام بچه ها خوبین؟ اینم قسمت چهارم کتاب   نمى‌خواست جز در اوج درخشندگى زیبائیش رو نشان بدهد!… هوه، بله عشوه‌گرى تمام عیار بود! آرایشِ پر راز و رمزش روزها و روزها طول کشید تا آن که سرانجام یک روز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 5 دیدگاه

کتاب شازده کوچولو قسمت سوم

سلام بچه ها خوبین؟ چه خبرا؟ فوری میرم سر اصل مطلب اینم قسمت سوم کتاب       یعنى تخم درختِ بائوباب که خاکِ سیاره حسابى ازشان لطمه خورده بود. بائوباب هم اگر دیر به‌اش برسند دیگر هیچ جور نمى‌شود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 6 دیدگاه

شازده کوچولو قسمت دوم

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها خوبین ؟ از اونایی که نظر دادن خیلی خیلی ممنون دیروز خیلی خوشحالم کردن خوب دیگه بریم قسمت دوم کتابو بخونیم   خیلى طول کشید تا توانستم بفهمم از کجا آمده. شهریار کوچولو که مدام مرا سوال … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 10 دیدگاه

کتاب شازده کوچولو قسمت اول

سلام حالتون خوبه؟ این دفعه کتاب شازده کوچولورو براتون میذارم   اگه خوشتون اومد بگید که ادامشو هم بذارم من از بچگیم این کتابو میخونم  از وقتی که ۸ سالم بود و هر بار که میخونمش درک تازه ای ازش دارم  … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | 24 دیدگاه

داستان طنز

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , | 14 دیدگاه