بایگانی نویسنده: نیره

درباره نیره

دلم امروز گواه است کسی می آید حتم دارم خبری هست گمانم باید فال حافظ هم هربار که می گیرم باز مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید باید از جاده بپرسم که چرا می رقصد مست موسیقی گامی شده باشد شاید ماه در دست به دنبال که اینگونه زمین مست می چرخد و یک لحظه نمی آساید گله کم نیست ولی لب ز سخن خواهم بست اگر آن چهره به لبخند لبی بگشاید سلام نیره هستم متولد ده دی ماه 64 کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی این روزها دوست جدیدی یافته ام بنام قلم و با او راه می پیمایم در شعر و ادب و داستان، تا که روزگارم را از سر بنویسم


شکسته بال

ماشین سر چهار راه خاموش است. از ماشین پیاده می شوم. دست های بی حرکتم را روی گوش هایم می گذارم. فقط صدای بوق است و بوق و بوق و من هیچ نمی شنوم. چشم های پف کرده ام توان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 15 دیدگاه

“چهار راه رسالت”

امروز صبح جمعه خسته از تکراری های هفته تصمیم می گیرم برای پیاده روی به چهار راه رسالت بروم. روزهای جمعه پاییزی خلوت است و معمولا در چنین روزی که باد شدیدی هم می وزد به ندرت ماشین یا آدمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 16 دیدگاه

“فصل زندگی”

“فصل زندگی” در شب عشق که عروس زمستان بوسه بر دامادی آسمان زد، آسمان برق آسا چشم گشود و در باران شادی چشمانش رنگین کمانی از عشق بر عروس سفیدپوش زمستان تابید. در میان تابش رنگین کمان زیبای چشمانش زمین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , , , , | 14 دیدگاه

سفر یک روزه به کویر

ساعت ۶:۳۰ صبح جمعه راهی کویر ورزنه شدیم. تورلیدر بعد از صحبتهای اولیه از چند گروهی که توی اتوبوس بودیم خواست خودشونو معرفی کنن. و ما که ۸ تا با حالاش بودیم از نوع ورزشکارش، از همان لحظه معرفی همه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 28 دیدگاه

دیدگاه امروز جامعه من

روزگاری سهراب نوشت: چشمها را باید شست جور دیگر باید دید. از آن پس همه خواندند و نوشتند، گفتند و شنیدند که سهراب گفته است “چشمها را باید شست جور دیگر باید دید”. اما چه کسی جور دیگر دید؟ از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی | برچسب‌شده , , , , , | 54 دیدگاه