بایگانی نویسنده: بانو.

درباره بانو.

سلام بانو هستم, نخودی قدیم قدیما... حقوق خوندم و الآن هم مشغول روانشناسی... اهل نصف جهان و یک بهمنی اصیل بینظیر|!...


حرف های خودمونی و خاطره و بفرمایید قدم رو چشم ما بذارید در خدمتتون باشیم

سلام خدمت همه دوستان عزیز و گرامی هم محله ای چند وقتی که نه خیییلی وقتی هست این ویندوز لپتاپ من مشکل داره و نمی دونم چرا انگیزه و فرصت مناسبی تا حالا پیش نیومده که ببرمش جهت ترمیم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 61 دیدگاه

یه روز یه آقا خرگوشه

یه روز یه آقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه موشه دوید تو سوراخ خرگوشه گفت آخ «وایسا وایسا کارت دارم من خرگوشه بی‌آزارم بیا از سوراخت بیرون نمی‌خوای مهمون» یواش موشه اومد بیرون یه نگاهی کرد به مهمون دید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , | 64 دیدگاه

کاش امروز اتفاق قشنگی می افتاد! مثلا کمی نگرانم می شدی یا اصلا زنگ می زدی و می گفتی دوستت دارم … شکلک با اصلاحات و الحاقات در خدمتتونیم

امروز روزِ برف و آفتابه روزِ من! برف و آفتاب… دیشب برف اومده بود …. چقدر نوشتن سختمه … چقدر …. و بعد هم هوا آفتابی شد ….. از چند روز پیش منتظر امروز بودم منتظر که بنویسم… و الآن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 56 دیدگاه

یه تولد یه صندلی داغ و یه فهیمه خانم تقوی شکلک بزن دست قشنگه رو به افتخااار من خخخخخ

سلاااام و هزاااران سلااام بر تک تک دوستان عزیز هم محله ای خوبید یا چطورید آیا؟ ما رو نمی بینید یعنی همون نمی خونید خوش میگذره آیا؟ و واااای بر “بله” گویااان واااای خخخخخخ بیبینید روان شناسان یه اصلی دارند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, رستوران محله نابینایان, شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 180 دیدگاه

تلخ و شیرین خاطرات من

سلام داره بارون میاد و چقدر بارون ها با هم متفاوتند همیشه فکر می کردم بارون حال و هوای آدم رو عوض می کنه ولی امروز به این نتیجه رسیدم که شاید این حال و هوای تو هست که بارون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, مذهبی, ورزش | برچسب‌شده , , , , | 47 دیدگاه

من و بانک و یه خاطره

سلام و عرض ادب و ارادت خدمت همه دوستان و هم محله ای های عزیز و گرامی تر از گرامی بازم مثل همیشه فرض رو میذاریم بر خوب بودن حال و احوالتون و چاق بودن دماقتون و به کام بودن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 40 دیدگاه

اصلا من شکلک گریه ام

همه کاغذ هام رو زیر و رو کردم! نیست که نیست که نیست خب به صورت کلی من آدم نیمه مرتب منظمی هستم, یعنی شلخته پلخته نیستم ولی زیادی هم سختگیر نیستم یه تعداد از این کاور پلاستیکی دگمه دارها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 27 دیدگاه

از تولد و دور همی رسیدیم به اردوی نجف آباد و الکساندر دوما! بفرمایید در خدمت باشیم

سلااام بر همه دوستان عزیز و گرامی و بزرگوار مجازی و حقیقی و غیر مجازی و غیر حقیقی و غیره و ذلک خوبید که ان شا الله؟ ما یعنی من و نیر و دو تا راضیه ها که به عبارتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اندروید, خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 44 دیدگاه

وضعیت تون چطوره خوبید که ان شا الله؟

سلام و سلام و بازم سلام خدمت همگان بازم مثل همیشه در ابتدا براتون آرزوی حال و احوال خوب و خوشی رو آرزو دارم و ان شا الله که روزگارانتون بر چرخ مراد بگرده و بچرخه و باز بچرخه و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, روانشناسی, شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , | 77 دیدگاه

در امر خیر حاجت هیچ استخاره نیست ولی تحقیق و بررسی حتما لازم هستا خیییلی, بفرمایید داخل براتون بگم

عرض سلام و ادب و البته احترام دارم خدمت همه دوستان عزیز و گرامی ان شا الله که حال همگی خوب و روزگار بر چرخ مرادتون باشه چند وقت پیش یعنی فکر کنم حدود یکی دو ماه قبل ضمن صحبت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, روانشناسی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 67 دیدگاه

یه کم حرف دارم باهاتون

عرض سلام و ادب دارم خدمت همه هم محله ای های گوشکنی و غیر گوشکنی گرامی و بزرگوار می دونید توی همچین شبی امام حسین علیه السلام و یارانشون نشسته بودند به راز و نیاز با خدای خودشون ولی من!!!! … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

خیلی وقتی میشد ننوشته بودم خوشحال میشم بخونیدم شکلک سلاااام

به نام یگانه خالق هستی بخش خداوند مهربانی ها سلام وقتی نمی دونی چطور شروع کنی بهترین شروع همون به نام خدای انشاهای بچگیهات هست, همون روزهایی که دنیا اون قدر صورتی بود و خودت اون قدر معصوم بودی که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 43 دیدگاه

دلم کیک خامه ای میخواد از مدل نارنجکی

هیچ وقت فکر نمی کردم از تو و برای تو نوشتن این قدر سخت باشد! تولدت هم که هست و بهانه به اندازه کافی و وافی موجود ولی من خالی تر از همیشه ام بی کلمه بی واژه دوست داشتم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, مذهبی | برچسب‌شده , , , | 61 دیدگاه

سرما خوردم

سلام وقتی برای اولین مرتبه در محله نوشتم حس نوشتن همراه با چاشنی سرما خوردگی داشتم, واقعیت اگر دست خودم بود نه حسم الآن یادم بود نه سرما خوردگیم ولی ماهیت نوشتن ماندگاری نسبی هست و یه چند وقت قبل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | 19 دیدگاه

پدرم شرمنده ام

و خدایی که در این نزدیکیست بار ها و بار ها نوشته ام, از همه کس و همه چیز, از کوه و جنگل و دریا, از درخت توت و زاینده رود, از عابرانی که چه بسیار از عرض خیابان ردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 34 دیدگاه

تولده عید شما مبااارک *روشنک عزیزم و آقای رضا وزینی کجاااییید کجااااییید بیااااییید بیااااییید

سلام سلام هزارتا, حال شما احوال شما؟ چطورید؟ خوبید خوشید سلامتید؟ چطورید؟ بعدش هم هیچ پاسخی غیر خوبم خوشم سلامتم پذیرفته نیست هااا البته می تونید از مفاهیم و اصطلاحات مشابه و مترادف هم استفاده کنید شکلک دیگه یه کم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , | 70 دیدگاه

دانلود جلسات پنجم تا نهم از کلاس کار آفرینی از ایده تا اجرا توسط دکتر علیان در مجتمع ابابصیر اصفهان

به نام خداوند کار آفرین که کار آفرینان از او آفرین. عرض سلام, ادب و احترام خدمت یکایک شما دوستان و هم محله ای های عزیز و گرامی در ابتدا عذر خواهی می کنم بابت تأخیر نسبتاً زیادی که در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, شعر, صوتی | برچسب‌شده , , , , | 22 دیدگاه

کار آفرینی از ایده تا اجرا, جلسه چهارم

به نام خداوند کار آفرین که کار آفرینان از او آفرین جلسه چهارم از سری کلاس های کار آفرینی از ایده تا اجرا با تدریس جناب آقای دکتر حسین علیان در مجتمع ابابصیر اصفهان. شنبه دوازدهم دی ماه یک هزار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, روانشناسی, شعر | برچسب‌شده , , , , , | 32 دیدگاه

خدایا! ننه جون خدیجه م رو به خودت سپردم هواش رو داشته باش و بیامرزش

حالا دیگه حدود چهار پنج روز از رفتنش میگذره شنبه, یک شنبه, دو شنبه, سه شنبه, چهار شنبه … من گریه کردم ولی باور نکردم, فریاد زدم ولی باور نکردم, کاملا منطقی پذیرفتم ولی باور نکردم من دلم گریه می … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | 70 دیدگاه

بفرمایید تولد داریم با طعم دوستی با یه نازنین نُه روزه

نمی دونم از کجا شروع کنم حتی نمی دونم سلام اول پست رو چه طوری بنویسم… البته مطمئن هستم شماهایی که احتمالا این متن رو می خونید منتظر یه جشن تولد شاد پر جنب و جوش با یه عالمه میوه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 91 دیدگاه