بایگانی نویسنده: پریسا

درباره پریسا

سلام به همگی. من پریسام. نابینای مطلق و مبتلا به بیماریِ آر پی که رفته رفته بیناییم رو گرفت و تموم شد. گاهی شلوغم، پیش تر ها بیشتر شلوغ بودم ولی الان ها دیگه نه خیلی، همیشه پر حرفم، اگر مواظب نباشم دلم و حس و حالم کار دستم میده، کمی بیشتر یاد می گیرم که مواظب تر باشم، راحت می خندم، گریه هم می کنم ولی دوستش ندارم، این اواخر عاشق سکوت های همراه لبخندم و ترجیح میدم در جهان واقعی جهان صدا ها و صحبت های از هر جنسی و هر مدلی توی حال و هوای بی صدای طلاییه خودم باشم، زندگی رو، خدا رو و همه شما رو خیلی دوست دارم! ایام به کام همگی!


در امتدادِ درد

شب است و نور در مأواي ما نيست، سكوتِ شام گه را انتها نيست.   فراغِ سردِ مهر و ماه و مهتاب، دگر نوري در اين ظلمت سرا نيست.   سكوت است و شب و دردي تب اندود، دگر فريادهايم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, شعر | برچسب‌شده , , , , | 34 پاسخ

از هر دری۱فصل پراکنده! دلم تنگ شده بود واسه پر حرفی!

سلام به همگی. چیه چشم چپ کردی زیر جلدی نق می زنی! زیاد این طرف ها میام که میام دلم می خواد بیام تو معترضی آیا؟ بی خود معترضی میندازمت داخل حوض وسط محله خنک بشی حالت جا بیاد ها! … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 36 پاسخ

برایم دعا کن!

باز، آغاز مي كنم، اين شرحِ هزاران بار، گفته را.   باز، پرواز مي كنم، وسعتِ اين آهِ در سينه نهفته را.   و در شكستِ شفق در نگاهِ دلم، اين آغاز را چقدر خسته ام!،   و بر ويرانه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 42 پاسخ

شبِ آخر.

دیر وقته. از خواب پریدم نمی فهمم واسه چی. خستهم ولی بیدار. تلخم امشب. پر از حسِ تاریکِ غبار. پر از خستگیِ رفتن ها و نرسیدن ها. کم بودن ها. نبودن ها. پُرَم از تلخیه حسِ دلتنگی. در حالِ ترکم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 50 پاسخ

غمِ پروانه ها

شبی از نوبهاران می نوشتم. حدیث از باغ و بستان می نوشتم.   سَحَرگاه و بهار و عطر و گلشن، هَزار و سبزه زار و یاس و سوسن.   به برگِ سبزِ شمشادی نشسته، یکی پروانه با بالی شکسته.   … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , | 56 پاسخ

فصل های۲۳و۲۴از جلد۴کتاب آن شرلی

سلام به همگی. به جان خودم تقصیر من نیست تکراری شدم من الان۲تام یعنی۲نفرم یکیش خودمم یکیش سارام. یعنی چیزه. ای بابا چی شد الان رسما نوشته دادم که به بیماریه چند شخصیتی مبتلا هستم آیا؟ عه بابا ول کن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 12 پاسخ

کاش بودی!

ساحلِ شنی. دریای موج دار. غروب و نسیمِ آرومی که بویِ هوای خیسِ آغشته به نمک رو همراهِ قطره های خنک و خیلی خیلی ریز می پاشید به ساحل و ساحلی ها. همه چیز شبیهِ همیشه بود. شبیهِ زمان هایی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 54 پاسخ

نباید بخوابی! واسه چی پریدی بابا اسم کتابه داخل پست بود راحت باش!

حالا گیریم که سلام. چیه بابا اعصاب ندارم! ای بابا میگم اعصاب ندارم برو کنار عه! اعصابم خورده! شکلک خشم شکلک حرص شکلک اخم شکلک بغ کرده۱عالمه از این شکلک اخم های زمین جارو کن و از این چیز ها! … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 48 پاسخ

من، جمعه، امتحان، زندگی، …!!!

سلام. از امتحان متنفرم. هر مدلیش که باشه در هر موردیش که باشه. بعضی هاشون خیلی سنگین نیستن ولی من دوستشون ندارم. سنگین تر هاش که جای خود داره. کسی می گفت ما آدم ها به جرم داشتن عقل همیشه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 58 پاسخ

برید کنار آن شرلی تخت گاز اومد! فصل های۱۷تا۲۲از جلد۴آن شرلی!

سلام به همگی! ای بابا چیه هوارت در اومد خوب تکراری اومدم که اومده باشم خیلی هم خوبه پریسا اینجا پریسا اونجا پریسا همه جا! عه! بابا بذار من بگم بعد جیغ بکش! عجب داستانیه! بچه ها این دفعه جای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 22 پاسخ

نوبهار آمده باز!

صبحگاه آمده باز، باز لبخندِ بهار، باز آن بلبلِ مست، باز آوازِ هَزار.   باغ ها غرقِ سُرور، آسمان مستِ سحر، قاصدك هاي صبا، قاصدانِ خوش خبر،   خاك بنشسته به گل، ياس ها شاد و سپيد، عطرِ گل، بويِ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | 82 پاسخ

این روز ها، من، زندگی!

سلام. از اون سلام های بی جواب و بی هدف که از جنس همین طوری های بهاری می فرستی آسمون و منتظر جواب هم واسش نیستی! از اون سلام ها! دلم۱عالمه از این سلام ها خواست که بفرستم آسمون تا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 48 پاسخ

من خوبم. شما چه طورید؟

سلااام بچه ها من اومدم! چیه چپ نگاه می کنی کی گفته چرت بزنی که حالا با پاره شدن رشته های طلاییه چرتت اخم کنی به من؟ چند وقت نبودم ذوق زده شدی؟ بی خود شدی. سفر بودم. الان هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 42 پاسخ

تردید!

صدای بارون میاد، از انتهای تردید، سکوتِ سردِ مبهم، صدا صدای تردید!.   میونه شب نشستم، نفس بریده خسته، شبا شبای غربت، هوا هوای تردید!.   طنینِ تلخِ۱آه، سرودِ خیسِ بارون، هوای شب گرفته، فضا فضای تردید.   بخارِ روی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | 72 پاسخ

امسال، عید، من، …!

سلام بچه ها! نه آقاجون کتاب ندارم مطلب جدید ندارم شعر و متن و خلاصه هیچ چیز به درد خوری ندارم. هیچ چی اومدم پر حرفی فقط پر حرفی و دیگه هیچ و هیچ. گفتم از همون اولش زودی بگم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 44 پاسخ

دلم، …!!!

غروبه و دارم تلاش می کنم۱چیزی بنویسم. از جنسِ شعر شاید. نمیشه. نمیاد. کلمه ها حس و حالِ صف بستن ندارن. می خوان نامنظم و شیطون بدونِ نظمِ شعری بپاشن روی صفحه و هر جا دلشون می خواد بشینن. فارغ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 56 پاسخ

دقیقا، حالا من باید چیکار کنم؟!

بچه ها سلام! طرف های شما روابط بین زمستون و بهار چه طوره؟ طرف های من زمستون به نفع بهار کشیده عقب. بدون درگیری با هم کنار اومدن! دست هم رو گرفتن و آشتی کردن و حالا دارن۲تایی به طبیعت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روانشناسی, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 72 پاسخ

من باز اومدم با گفتن هام و ماجرا هام و جلد دوم نفرین۱جسد!

سلام به همگی. بچه ها چه خبر از احوالات! خوبه یا خیلی خوبه یا بهتره! نگرد آقاجون گزینه دیگه نداره. عمراً اگر گزینه ناله بهت بدم. نق فقط اختصاصیه خودمه و بس! نه خداییش این دفعه نق نمی زنم. همه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , , | 34 پاسخ

باز هم قصه ای از یکی شدن! چه شیرین! ملیسا و آریا پیوندتان مبارک!

سلام به همگی. بچه ها حس مقدمه نیست پس صاف میرم سر هوار! من امروز واقعا در پروازم! اونقدر شادم که خدا می دونه. الان واقعا حس می کنم هوام هوای بهشته! از اون بهشت های بهاری که عشق می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 235 پاسخ

شبی آروم، سبک، اما شاید، نه چندان معمولی!

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 55 پاسخ