بایگانی نویسنده: پریسا

درباره پریسا

سلام به همگی. من پریسام. نابینای مطلق و مبتلا به بیماریِ آر پی که رفته رفته بیناییم رو گرفت و تموم شد. گاهی شلوغم، پیش تر ها بیشتر شلوغ بودم ولی الان ها دیگه نه خیلی، همیشه پر حرفم، اگر مواظب نباشم دلم و حس و حالم کار دستم میده، کمی بیشتر یاد می گیرم که مواظب تر باشم، راحت می خندم، گریه هم می کنم ولی دوستش ندارم، این اواخر عاشق سکوت های همراه لبخندم و ترجیح میدم در جهان واقعی جهان صدا ها و صحبت های از هر جنسی و هر مدلی توی حال و هوای بی صدای طلاییه خودم باشم، زندگی رو، خدا رو و همه شما رو خیلی دوست دارم! ایام به کام همگی!


ماهِ من، مهتاب. شماره 2.

دیشب، لحظه هایم سرشار از رویا، رویاهایم مالامال از آسمان، و آسمانم آکنده از عطرِ حضورِ تو بود! آشنای من! مهتاب! با تو می‌نگارم، برگ برگِ شبانه های نمناکم را، نهان در خلوتِ پناهدهنده‌ی شب. پر می‌شوند، تمامِ پیچاپیچِ سطرهایم، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

اختصاصی محله نابینایان. قسمت سیزده رسید! دانلود سریال قورباغه، به صورت توضیحدار.

سلام به همگی، از عابرها گرفته تا موندگارها. امیدواریم که چهار فصل دلهای مهربونتون همیشه بهار باشه و آسمون زندگیتون همواره سرشار باشه از درخشش. با بیشتر شدن فعالیتهای سینما محله سریالها و فیلمهای بیشتری به همت بچه های تیم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در پادکست, صوتی, فیلم های توضیح دار | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 8 دیدگاه

کتاب شادترین کودک محله، دانلود بخش دوم از فصل پنجم!

سلام به تمام هممحلی ها و یک سلام بسته بندی سفارشی به اهل کتاب. امیدواریم که لحظه هاتون همه روشن از نور علم و آگاهی باشه و بذار به زبون خودم بگم که امیدوارم هر لحظه از عمر عزیزتون در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 3 دیدگاه

ماهِ من، مهتاب. شماره 1.

بی‌تاریخ! شب روی شونه های دنیا اونقدر سنگین بود که زمین توی خودش فرو می‌‌ریخت. من بودم و مهتاب بود و تو بودی و یک دسته آسمونی‌های از جنسِ خاکِ آماده‌ی پرواز. هوا سنگ شده بود. مهتاب در حصارِ نگاهِ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 16 دیدگاه

تولد محله نابینایان مبارک. گزارشی از سالی که گذشت. مرداد تا مرداد و اینک 10 سال با محله

سلام همراه! امید که هوای دلت بهاریترین باشه! در تصور من ما انگار سوار یک جاده مارپیچ هستیم. جاده ای پر از منظره و اتفاق و تجربه. همراه زمان به سرعت باد از لا به لای لحظه ها عبور میکنیم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 9 دیدگاه

کتاب شکستن مرزهای ثروت، هدیه ای دیگر از دکتر شیرمحمدی به مجموعه محله نابینایان.

سلام به هر کسی که درست همین حالا داره از لا به لای این سطرها رد میشه. امید که آسمان دل‌هاتون به روشنای خورشید مردادماه باشه! اجازه بدید با یک سوال شروع کنم که به ادامه ی گفت‌و‌گومون بی ارتباط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 4 دیدگاه

موزه زمان

سلام به ساکنین با صفای محله به ویژه اونایی که اهل تاریخ و دیدن اشیای قدیمی هستن. امیدواریم هوای روح و دل هاتون به تازگی صبح و به تراوت بهار باشه! یکی از لذت های به شدت دلچسب دنیا از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در پادکست, تاریخ, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 5 دیدگاه

نقش نگاه

در محل اتصال بین زمین و آسمون ایستادم. بالای تپه ای درحصار عصر. عصری که داره به شب پیوند می خوره. اطرافم پر صخره های سنگیه. صخره های کوچیک, بزرگ, خاکی. شب ملایم در حال رنگ زدن آسمونه. چه ترکیب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

محله نابینایان تقدیم میکند: دانلود کتاب صوتی قدر رویاهایت را بدان، کتابی به قلم آقای حسین شیرمحمدی، از جنس یک همراهی، هدیه به محله نابینایان

سلام به همه ی شما عزیزانی که رفیق راهید و مشتاق پیش رفتن و دیدن و شنیدن و دانستن. شماها رو نمی دونم ولی من خودم همیشه تصور می کنم برای کسی که می نویسه, قلم بخشی از وجود انسانه, … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 11 دیدگاه

از طرف پریسا.

سلام آشنای بی نشون. از کی به این اسم صدات زدم؟ خاطرم نیست. چه خبر؟ هوا این پایین حسابی خاکستریه. اون بالا چه طور؟ در ماهی که گذشت به سرم زد1دفعه دیگه واسه پیدا کردنت1حرکتی بزنم. نزدم. حس شکست نبود. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 6 دیدگاه

عصرنامه.

عصر یکشنبه. فردا مدرسه و کلاس کانون و درس های ضربتی پس فردا و کتاب کانون روی این ریدینگه پر از اشتباهه و کاش ازم نپرسه و, هی! بیخیال! سالاد و شلغم بدون نمک دوست ندارم. کاش جواب بده وگرنه … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 8 دیدگاه

کما.

کاملا غیر واقعی! ******* یک صبح شلوغ و نم گرفته ی تابستون شمال. شبیه تمام این روزهام صبح یک دفعه شروع شده و بدون مقدمه پرت شدم وسطش. داخل ماشین نشستم و سعی می کنم فکر پراکندم رو از جویدن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

تولد گوش کن مبارک: یک جاده روشن! از مرداد تا مرداد!

در آستانه ی یک شروع دیگه ایستادم. در هیاهوی شاد اطرافم غرق میشم. تکیه به چهارچوب طلاییِ طاقِ روشن جریان نور و صدا و شعف رو در اطرافم دنبال می کنم. توی سرم پر از صداست. صداهای هماهنگی که به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 24 دیدگاه

قصه شب.

روی خط لحظه های نیمه شب قدم می زنم. شب رو دوست دارم. خیلی با معرفته. راز نگه دار. پناه دهنده. آرام. خستگی از درس هام و از فشار و استرس ترم فشرده ای که به جای3ماه و نیم باید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 26 دیدگاه

آشپزباشی با طعم خاطره در گام نخست

سلام به عزیزهای آشنای محله. هوای دل هاتون بهاری و آسمون پروازهاتون بلند و صاف! گاهی خاطرات عجیب شیرینن. به خصوص زمان هایی که بی مقدمه شبیه یک دسته مهمون سرزده و بی اطلاع…!   دلم یک کاری می خواست. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 32 دیدگاه

رویایی به رنگ آبی.

نیمه شب. تاریخش رو خاطرم نیست. ساعتش رو هم همین طور. روی شونه های بابا زمان آهسته پیش میرم. نمی فهمم این رفتنم رو. وسط تلخیِ ناکامی شناورم. در نظرم هیچ چیزی نیست جز یک دفترچه پرسشنامه بریل که قرار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 20 دیدگاه

41

جمعه شب. لغت های ترم آینده کانون رو از وورکبوک استخراج می کنم. فعلا بدون معنی. داخل تیمتاکم. استخراج لغت خیلی تمرکز نمی خواد پس به خودم مجوز میدم که وسط شلوغی ها بمونم. امشب آخرین شب40سالگیه منه. فردا صبح … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 36 دیدگاه

روز مبادا

وقتی تو نیستی, هوای دلِ آسمان تار می شود. وقتی تو نیستی, آن شرحِ بی نهایتِ غم, در پژواکِ آوای مرغِ شب, تلخ, بارانی, بی صدا, بیدار می شود. وقتی تو نیستی, بهار دلگیر, تابستان تاریک, پاییز همیشه نزدیک است. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر | برچسب‌شده , , , , , , , | 12 دیدگاه

یک شب, یک تماشا.

باز هم نیمه شب. درگیرم با یک کوه تکلیف نیمه نوشته و یک دریا راه تا آخر این قصه و یک جهان دلواپسی از درس های نفهمیده و امتحان های متفاوت و برنامه های پیشبینی نشده واسه یک نابینا وسط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 20 دیدگاه

دف

  توضیح: با تاکید! این نوشته فقط، فقط، و فقط یک داستان کوتاهه.   کلاس مثل همیشه شلوغه. یک دسته نوجوون شبیه یک موج کبوتر اطرافم بغ بغو کنان از مدرسه و امتحان و درس و جشن تولد جمعه شب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , | 18 دیدگاه