بایگانی نویسنده: پریسا

درباره پریسا

سلام به همگی. من پریسام. نابینای مطلق و مبتلا به بیماریِ آر پی که رفته رفته بیناییم رو گرفت و تموم شد. گاهی شلوغم، پیش تر ها بیشتر شلوغ بودم ولی الان ها دیگه نه خیلی، همیشه پر حرفم، اگر مواظب نباشم دلم و حس و حالم کار دستم میده، کمی بیشتر یاد می گیرم که مواظب تر باشم، راحت می خندم، گریه هم می کنم ولی دوستش ندارم، این اواخر عاشق سکوت های همراه لبخندم و ترجیح میدم در جهان واقعی جهان صدا ها و صحبت های از هر جنسی و هر مدلی توی حال و هوای بی صدای طلاییه خودم باشم، زندگی رو، خدا رو و همه شما رو خیلی دوست دارم! ایام به کام همگی!


حرف، نق، و۱دونه کتاب متنی! تمامش درهم!

بچه ها سلام. صبح هم رسید و هیچ چی دیگه رسید. چی بهش بگم الان؟ ای خدای من خوابم میاد آخه! از زمانی که به خاطرم میاد، صبح ها همیشه واسه من نقطه شروع بود. اگر چیزی که در ادامه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , | 34 پاسخ

یه صبحِ سردِ پاییز!

میونِ دامنِ شب، نفس برای من نیست، شبا شبای غربت، هوا هوای من نیست!   سکوتِ ساکنِ شب، طنینِ خیسِ رگبار، سرودِ ختمِ لبخند، سرا سرای من نیست!   از انتهای بودن، یه تک صدا، یه پژواک، صدای خنده ی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | 52 پاسخ

قدم اول! فقط خودمون! تا نخواییم نمیشه!

سلام به همگی. چیه چپ نگاه می کنی بابا از سر کار در نرفتم امروز تعطیلم یعنی که چی! ای بابا! بچه ها من۱مرض عجیب غریبی دارم و اون اینه یعنی این اونه ولش کن باز دارم میرم خاکی بیخیال … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 92 پاسخ

طبق معمول۱خورده پر حرفی و برخلاف معمول۱کتاب متنی!

سلام سلام سلام واااییی خداجونم هر دفعه میگم یواش تر بیام ترمز نبرم یادم میره الان نفهمیدم به چی خوردم زدم داغونش کردم فقط می دونم۱چیزی بود افتاد سر۱چیزی یا۱کسی اون رو هم ولو کرد سر۱عالمه چیز میز های دیگه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, کتاب | برچسب‌شده , , , | 50 پاسخ

نفرین بر سفر!

در هواي سينه اي تبدار، نفرين بر سفر!، ديدگاني خسته و خونبار، نفرين بر سفر!. روحي از خشم و شرر خاموش، چون پيكِ سحر، جاني از رنج و تَعَب بيمار، نفرين بر سفر!. بي فروغ و تلخ و دردآلود، چون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر | برچسب‌شده , , , | 84 پاسخ

شاید جنونِ سر صبح!

سلام صبح به خیر! بلند شید۲شنبه شروع شد! آخخخخ خدای من چیزه! یعنی خوب نههه! خخخ! بچه ها۲شب پیش خواب دیدم۱پرنده دست آموز خریدم. قفس نداشت انگار رفته بودم کتاب بخرم. داخل قفسه هایی شبیه قفسه های کتاب خونه پرنده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , , | 42 پاسخ

گاهی!

گاهی هوای سینه چه تاریک می شود!، گاهی سکوت تشنه ی فریاد می شود!. گاهی تمامِ قول و قسم های عقل و دل، با دست های خاطره بر باد می شود!. گاهی طنینِ فاجعه بر گوش می رسد!، گاهی مهارِ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , | 54 پاسخ

۱خورده بدجنسی کردم! فقط۱خورده! موافقید آیا؟

سلام به همگی. بچه ها موافقید امسال زمستونش از بیخ۱چیزیش هست آیا؟ کلا حالش خرابه! این زمستون۱جور هایی ۲روهه! خوشم نمیاد! زمستون باید زمستون باشه. نه شبیه این یکی. گاهی روز هاش آتیشیه شب هاش یخی! گاهی هم۱دفعه یخ می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , | 72 پاسخ

اینترنتم رو با گوشیم تمدیدش کردم! آخ جون!

سلام به همگی. حال احوال؟ خوبه یا بهتره آیا؟ شاید هم بهتر تره! اوخ جان هفته تموم شد! شکلک بسیااار شاد از رسیدن آخر هفته! بچه ها هفته عالی بود فقط اینکه من داخلش۱جا هایی بد شانسی آوردم. اولا که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, اطلاع رسانی, اندروید, تلفن همراه, نرم افزار های کاربردی | برچسب‌شده , , | 38 پاسخ

بزرگ ترین سوپر سوتیِ سال، از خودِ خودم!!

سلام به همگی. باز من اومدم! بچه ها متن غمگین ندارم دستمال ها پایین! این دفعه اومدم بخندیم! چپ نگاه نکن وایستا تعریف کنم اگر نخندیدی بعدش خودت رو قلقلک بده خندت بیاد. چیه میگی چیکار کنم خندت نگرفت دیگه! … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در متفرقه | برچسب‌شده , , | 90 پاسخ

باز باران!

باز باران، با ترانه، در شبي تا بي نهايت، مي خورَد بر بامِ خانه. مي زند خاموش و سنگين، دستِ تاريكِ زمستان، بر تنِ شفافِ شيشه. يادم آيد شامِ دهشت، آه در دل، ذكر بر لب، خسته از خود، خسته … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در شعر, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , | 68 پاسخ

خداحافظ خاطرات!

سلام. دلم امشب گفتن می خواد. نه اینکه دلم بخواد۱کسی بغلدستم بشینه من واسش حرف بزنم. دلم می خواد همین طوری تنهایی بشینم بنویسم اینجا. گاهی هم بگم. یواش. یا بلند. واسه در و دیوار. همین طوری دیوونه دیوونه بشینم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , , | 60 پاسخ

دویدن داخل شن! سخته مایل به محال! ایراد کجاست کسی می دونه آیا؟

سلام به همگی. بچه ها از ایامه به کام چه خبر؟ سر انگشتی حساب کنید بهم بگید۹۰و چند درصدش به کامه تا واسه اون۱درصدش که به کام نیست۱فکری کنیم. بچه ها۱جهان پر حرفی داشتم نمی دونم چند تاش خاطرم مونده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 56 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش های۷ ۸و۹

*** زمان خواب آلود و سنگین می گذشت. بعد از اون جنگ شبانه دیگه کولاک نشد. هوا هنوز سرد بود ولی دیگه برف نمی بارید. دونه برف ها هر شب پای قصه های آدم برفی می نشستن و برای اون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 52 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش۶

*** مدتی بود که توفان نمی شد. هوا وحشتناک سرد بود. برف هم می بارید ولی از توفان خبری نبود. دونه برف ها وسط بگو و بخند هاشون با همدیگه و با بابا برفی و پروانه گاهی حرفش رو می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 24 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش۵

*** شبی به سیاهی قیر. توفان. قیامت. زمستون. -آهایی۱مشت یخ! دیگه این دفعه از دستم خلاصی نداری. اگر می خوایی بیشتر اون هیکل بی قوارهت رو سر پا نگه داری باید باهام راه بیایی. اون اسباب بازی رنگی رو که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 54 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش۴

*** تمام دنیا توی بغل زمستون غرق خواب بود. پروانه توی بغل برفی آدم برفی از سرما پناه گرفته بود و دست زمستون بهش نمی رسید. تمام دنیای آدم برفی شده بود حفظ پروانه از دست خشم بی افسار توفان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 52 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش۳

*** زمستون سرد و سنگین روی تمام دنیا پهن شده بود. سرما، سرما و باز هم سرما. انگار هرگز انتها نداشت. زمین و زمان یخ بسته بود. از آسمون هم دیگه برف نمی بارید. فقط تگرگ های ریز و درشت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 62 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش۲

*** زمان می گذشت. روز های تاریک و شب های طولانی و سرد سرد سرد زمستون. چند روز بعد توفان موقتا فرو نشست ولی هوا همچنان از شدت سرما به انجماد می زد. آدم برفی در تمام لحظه ها محافظ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 70 پاسخ

آدم برفی و پروانه بخش۱

یکی بود یکی نبود. غیر از خدایی که میگن بود و میگن هست، هیچ کس نبود. زمستون بود. آسمونِ تاریک از ابر و بدون خورشید روز های سردِ زمستون، بی توقف می بارید. بارون، رگبار، برف. برف با شدت می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 58 پاسخ