بایگانی دسته: خاطره



از یک دورهمی ساده تا تبریک جشن عروسی یک هم محله ای البته با کمی تاخیر

سلام خدمت همه دوستان عزیز و بزرگوار. امیدوارم همگی در سایه ایزد منان خوب و سلامت باشید. بی مقدمه بریم سر اصل مطلب. چهارشنبه ظهر بود که با تماس یکی از دوستان محترمه, بانو وکیل محله,به یک دورهمی دوستانه دعوت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 31 پاسخ

دستمال کاغذی

عرض کنم خدمتتون طوطیان شیرین سخن و راویان شکر دهن بیان کردند که سال گذشته وقتی به منزل تشریفمان را آوردیم عیال محترمه و مکرمه را در بستر و آماده برای سرما خوردن یافتیم. عطسه های پیاپی و آبریزش های … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , | 36 پاسخ

یادداشت امروز

سلام بچه ها دیشب مجموعه ای از مواد چرخ شده ی خامی که بعد از پخته شدن به غذای بسیار خوشمزه ای تبدیل می شد رو با هم قاطی کردم و نتیجه ی پیاز به اضافه آرد نخودچی به اضافه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 36 پاسخ

دانلود هفتاد و چهارمین برنامه ۶ نقطه و هفتمین برنامه حس میکنم تو رو.

سلام به همه هم محلیهای عزیز. جا داره با چند روز تاخیر، تولد ۷ سالگی وبسایت محبوب گوش کن رو به همه نابینایان عزیز به شدت تبریک بگم و برای این پایگاه مهم و معتبر در زمینه نابینایی بهترین آرزوها … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , | 4 پاسخ

پسرم! بزرگ شدی، لالایی هام یادت نره

سلام به گوشکن عزیزم! خوبی؟ چه خبر؟ راستش نمیدونم باید این نامه رو برای کی بنویسم. برای یه کودک هفت ساله یا یه انسان بالغ. تو شاید توی شناسنامت هفت سالت باشه. ولی خیلی وقتها آدمها هم پیش میاد از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | پاسخ دهید:

شوخیه مگه بسازی با این گرونی؟

**** به نام خدا **** درود به هم محله ای های با صفا. خوبید؟ چه می کنید با این همه خوشی و خُرَّمی که با نوسانات عرض نصیبمون شده؟ آب و برقتون که سالمه هان؟ جاییشون درد نمی کنه؟ مال … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , | 30 پاسخ

محمد حسین قاسمی را از یاد نبریم، ابتدا تسلیت کردستانم

درود به عاشقان و زیبا اندیشان. بیش از یک هفته از حادثه جانکاه و دلخراش سوختن مسافران اتوبوس سنندج تهران می‌گذرد ولی هرگاه یادش می‌افتم و الآن که می‌نویسم، به شدت گریه میکنم. تصور کنید، ۱۱ نفر مرد، زن و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 38 پاسخ

چهار دیواری

کلافه با خانم از املاکی اومدیم بیرون. گرمای هوا, تیزی آفتاب, تشنگی و از همه مهمتر بی پولی حسابی قرمزم کرده بود. می خواستم عصایم را در بیاورم و یک راست مسیری را طی کنم که خانم دستم را گرفت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 25 پاسخ

دعوت یک دوست از خارج اومده برای دور همی دوستان نابینا!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! خب دوستان عزیز حال و احوالتون چه طوره؟ خوبید خوشید سلامتید؟ امیدوارم همیشه خوب و خوش و شاد و خندان باشید و هیچ وقت غم و اندوه به خودتون راه ندهید. من امروز اومدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 13 پاسخ

پستوی خاطرات (۷): می‌خواستم نویسنده شوم، که هنوز نشدم

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   متولدین قبل از دهه هفتاد مانند من، دوران کودکی متفاوتی با نابینایان متولد دهه هفتاد به بعد داشتند. شاید بپرسید منظورم تفاوت در چیست؟. هرچند این اختلاف را در بسیاری جهات می‌توان یافت، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 26 پاسخ

آخرین سکه

اون شب خیلی خسته بودم. روز سخت و پر از مشغله ای رو پشت سر گذاشته بودم. تازه داشت چشمام سنگین میشد که صدای زنگ گوشیم من رو از جام پروند. اولش کلی غر زدم و یه کمی بد و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 36 پاسخ

نامه ای به یک غریبه ی آشنا

سلام مجتبی. راستش مدتی بود تصمیم داشتم این مطالب رو بنویسم. فقط نمیدونستم ایمیلش کنم، پست بزنم یا اصلاً بیخیالش بشم. وقتی پست آخرت رو دیدم تصمیم گرفتم توی کامنتها بنویسم.منتها میدونم تو عادت داری بیشتر وقتا اوایل کامنتها رو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 39 پاسخ

یادداشتی تابستونی تخیلی

زنگ زد. یه زنگ کاملا غیر منتظره. یه زنگ به منی که زمستون بعد از هول هولکی تموم کردن کلاس بچه‌اش بهش گفته بودم دیگه با هیشکی کلاس نمی‌گیرم. سلام مجتبیجان. سلام آقای تابنده. خوبی مجتبی؟ مرسی. هنوزم سر حرفت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 25 پاسخ

آه! کاش میدیدم

  هشدار: تمامی اسامی، شخصیت‌ها، و رخدادهایی که در این داستان آورده شده‌اند، ساخته‌ی ذهن نویسنده هستند و واقعیت ندارند. هرگونه تشابه اسامی این داستان با اسامی اشخاص موجود در دنیای واقعی، کاملاً ناخواسته بوده و از کنترل نویسنده خارج … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 50 پاسخ

خانم گزارشگر!

سلام. برای من موضوع از شوخی های زمان مدرسه با دوستانم شروع شد!… شوخی هایی که در پسش تعجب و ندانستن بود. یه سوال و پرسش مبهم که اگر یه مسابقه ورزشی رو یه خانم گزارش کنه چی میشه؟! لا … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی, ورزش | برچسب‌شده , | 9 پاسخ

راهیابی تیم دبیرستان نابینایان امید مشهد به مرحله استانی مسابقات هوا فضا

سلام و عرض ادب و احترام خدمت تمام دوستانم در این محله خوشحالم دوباره فرصت بدست آوردم تا یک سری خاطراتم را برای شما بزرگواران به اشتراک بگذارم . با توجه به اینکه خیلی سریع از من خواسته شد مدیریت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره | برچسب‌شده , , , | 37 پاسخ

شبی از دیروز ها.

آدم ها موجودات عجیبی هستن. هر کدومشون۱دنیان. دنیایی بزرگ که در۱وجود تک نفره جا شده. دنیایی متفاوت از دنیاهای دیگه. از آدم های دیگه. با فضا و حال و هوا و خصوصیات خاص خودش. در دنیایی که من باشم، این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 50 پاسخ

یک شب، یک قصه، یک انتها.

توضیح: من نوشتن رو دوست دارم. فقط می نویسم. متن، داستان، شبه شعر، پراکنده، و هر چیزی که با نوشتنش حس کنم چیزی نوشتم که سبکم می کنه. این دفعه هم همین کار رو کردم. این نوشته هم شبیه تمام … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 62 پاسخ

دلم تنگه برای هرچی که بود، دلم تنگه برای هرچی که نیست

تغییرات همیشه هم به این راحتیها نیستن. گاهی یه تغییر میتونه سالها خاطرات ما رو تحت تأثیر قرار بده. دیروز برای من یکی از همین روزهای سخت بود. روزی که باید با کلی خاطره خداحافظی میکردم. نه فقط من، بلکه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 28 پاسخ

سفرنامه‌ی یک نابینای تنها به یزد قشم و شیراز در نوروز ۹۷

مقدمه متأسفانه یا شاید هم خوشبختانه، در سفر دلچسبی که عید تجربه کردم، وسیله‌ای برای نوشتن در اختیار نداشتم، یا اگر هم داشتم، برای ثبت خاطراتم از آن استفاده نکردم. این سفرنامه، از چهارده فروردین، یعنی یکی دو روز پس … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 26 پاسخ