بایگانی دسته: خاطره



قصه شب.

روی خط لحظه های نیمه شب قدم می زنم. شب رو دوست دارم. خیلی با معرفته. راز نگه دار. پناه دهنده. آرام. خستگی از درس هام و از فشار و استرس ترم فشرده ای که به جای3ماه و نیم باید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 22 دیدگاه

یک حادثه واقعی که داشت منجر به مرگم می‌شد

خیلی اتفاق افتاده بود که پیشِ اعضای خانواده، فامیل، مهمون‌ها، همسایه‌ها، رفقا، دراز بکشم؛ ولی هرگز پیش نیومده بود در حضور هیچ کودوم از شاگرد‌هام یا والدینشون دراز بکشم. دیشب اما این اتفاق افتاد. علیِ ده‌ساله، به همراهِ پدرش، و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , | 53 دیدگاه

باران، کوچولوی مامان و بابا. به این گیتی خوش اومدی

صدایمان می کنند، همراه چلوی بیایید بالا. با مادرم وسایل را بر میداریم و راهی طبقه اول بیمارستان می شویم. در پله ها هستیم که دکتر دوان دوان سمت ما می آید و می پرسد؟ این نوزادی که تازه به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 80 دیدگاه

از کوچه باغ خاطراتم تا آشنایی با محله نابینایان

بنام آفرینش.     خانواده ی من هم مثل بسیاری از خانواده های آن دوره به درس خواندن اهمیت ویژه ای می دادند و از هر راه و روشی برای اول شدن در دروس مدرسه استفاده می کردند. البته با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

120 روز تعطیلات خود را چگونه گذراندم؟

بعد از کلی گیر و گور و قار و قور و از اینجور حرفا، بنا بر این شد که اول مهر 98 برم سر کلاس. از یه طرف ذوق و شوق داشتم که آخ جون. بالاخره وارد جایی میشم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی | برچسب‌شده , , , , | 4 دیدگاه

آشپزباشی با طعم خاطره در گام نخست

سلام به عزیزهای آشنای محله. هوای دل هاتون بهاری و آسمون پروازهاتون بلند و صاف! گاهی خاطرات عجیب شیرینن. به خصوص زمان هایی که بی مقدمه شبیه یک دسته مهمون سرزده و بی اطلاع…!   دلم یک کاری می خواست. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 32 دیدگاه

قسمت نهم «آخرین قسمت» اضافه شد. دانلود برنامه خاطره بازی از رادیو گوش کن

خاطره بازی نام برنامه ای است که هر سه شنبه شب ساعت 10 از رادیو گوش کن پخش میشد و در آخرین به روز رسانی شنونده آخرین قسمت این برنامه هستید که در تاریخ سه شنبه ششم خرداد از رادیو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صوتی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

برسد به دست جواد. جواد ایزدی.

سلام جواد. حالت چطور است؟ امیدوارم هر جا که هستی شاد باشی و در آرامش. چه خبرها؟ آنجا که هستی روزهایت را چگونه میگذرانی؟ من فکر میکنم غروبها که میشود، همان موقعی که صدای باد لا به لای شاخه های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 22 دیدگاه

بالاخره منتشر شد. تیتراژ ابتدایی و پایانی مسابقه ی ماه بهار

سلام. وقت بخیر. طاعات و عبادات قبول و پساپس عید فطر مبارک. آقا خیلیاتون نسبت به بنده لطف داشتید و هی ازم میخواستید که تیتراژ ماه بهار رو منتشر بکنم. اما به این خاطر که مالکیت اثر برای رادیو گوش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صوتی, مذهبی, موسیقی | برچسب‌شده , , , | 8 دیدگاه

تجارب ما در استفاده از Be My Eyes

سلام به همه دوستان گرامی. وقت بخیر.   همون طور که یحتمل مطلع شُدید، گوش شیطان کر، اپلیکیشن Be My Eyes یا چشمان من باش در ایران در دسترس قرار گرفت و دیگه از این به بعد ایشالا میتونیم بدون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 41 دیدگاه

چه غَریبانه رفتی رفیق

من دردِ تو را ز دست، آسان ندهم دل بر نَکَنَم ز دوست، تا جان ندهم از دوست به یادگار، دردی دارم این درد، به صد هزار درمان ندهم سلام زهرا میخواستم توی اینترنت بگردم تا مطلبی درباره رفیق پیدا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 40 دیدگاه

خوااااااااااهش میکنم موقع رانندگی خوابتون نره! وگرنه مثل من ممکنه بقیه نابینایان و نیمه بینایانمون رو هم به کشتن بدید…خخخخخخخخخخخ

خب به نظرم اگه اشتباه نکنم طبق معلول، نه ببخشید طبق مسئول نه طبق مجهول نه مسعود، محمود، مهدی! ای بابا گیر دادین ها. منظورم طبق رواله دیگه حالا شما اسمشو هرچی میذارید دیگه من بیخبرم ازش!!خخخخ آره داشتم عرض … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 7 دیدگاه

رویایی به رنگ آبی.

نیمه شب. تاریخش رو خاطرم نیست. ساعتش رو هم همین طور. روی شونه های بابا زمان آهسته پیش میرم. نمی فهمم این رفتنم رو. وسط تلخیِ ناکامی شناورم. در نظرم هیچ چیزی نیست جز یک دفترچه پرسشنامه بریل که قرار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 20 دیدگاه

بی‌پایان‌ترین غروب

به نام خدا. در یکی از غروبهای زمستان که خورشید به رنگ سرخ در آمده بود, در یکی از همان جمعه های غم انگیز, کنار ساحل نشسته ام. یک سال میگذرد. از همان روزهایی که موج آن قلبی که با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره | برچسب‌شده , , , , , , , | 5 دیدگاه

ماندگارترین یلدا

به نام خدا. آن روزها تنها هشت سال داشتم. چند روز بیشتر به شب یلدا نمانده بود. هوا به شدت سرد شده بود و سوز عجیبی داشت. همه در تلاش برای خرید خوراکیهای خوشمزه برای شب یلدا بودند. همه در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 9 دیدگاه

ارغوانم آنجاست.

پاییز است و بهانه برای دلتنگ بودن بیشمار. حالا بماند این که من و پاییز اصلا از همان اول میانه مان شکر آب بود. هیچگاه بارانهای وقت و بی وقتش، دلتنگیهای هر روزه اش، به نمایش گذاشتن زوال و نابودیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی, کودکان و نونهالان, گزارش, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 16 دیدگاه

سفرنامه اندونزی. جاکارتا 2018

هوایت می زند بر سر، دلم دیوانه می گردد. چه عطری در هوایت هست؟ نمیدانم. نمیدانم. هم محلی های عزیز درود و عرض ارادت. انتخاب دوست خوبم مسعود ملایی به عنوان مسئول روابط عمومی سایت رو بهش تبریک میگم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , | 20 دیدگاه

برفی

با صدای پارس رکس و باک از خواب بیدار شدم. رفتم توی حیاط ببینم چه خبره. دیدم یه سگ غریبه پیش رکسه و باک هم داره به شدت پارس می‌کنه. رکس معمولا، بازه و باک معمولا، بسته. پرسیدم: چکار می‌کردند؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده | 14 دیدگاه

پادکست صوتی اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحيم اشتراک گذاري حس هاي خوب، لحظات شيرين و تجربيات جذاب با دوستان خيلي لذت بخش است. بخصوص اگر تجربه اي ميليون نفري در کار باشد. تجربه اي که موقع به وقوع پيوستنش شايد سخت و طاقت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 14 دیدگاه

ویژه برنامه رادیویی شناسنامه، مروری بر قصه عزیز افراوی، نابینای ایرانی ساکن آمریکا

زندگی اندازه آدم های دنیا جاده داره. هر کدوم از ما در زندگی آرزوهایی داریم که رسیدن بهشون واسمون هدفه. هدف های بزرگ, هدف های کوچیک. هر کدوم از ما مقصدهایی داریم که می خواییم بهشون برسیم. و برای این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صوتی | برچسب‌شده , , , , , | ۱ دیدگاه