بایگانی دسته: خاطره



خاطره روز اول رفتن من به کلاس پنجم!

سلام هم‌محلیها و دوستای گلم! امیدوارم که مثل من و مثل همیشه حالتون خوب باشه، سرحال و سلامت باشید! امروز تصمیم گرفتم خاطره روز اول رفتنم به مدرسه را براتون تعریف کنم. آهان راستی منظورم از روز اول مدرسه، روز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 21 دیدگاه

چرا از پیشنهاد کمک ناراحت میشیم؟

یه سوال همیشه ذهن من رو مشغول خودش کرده: چرا برخی از دوستان نابینا یا کم‌بینا از پیشنهاد کمک دیگران ناراحت میشن؟ شما رو به جدتون اگه جزو این دسته هستید بیاید یه بزرگواری کنید و این سوال من رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 38 دیدگاه

بازگشت دوباره

سلام سلام. عصرتون یعنی ساعت 3-30 دقیقه‌تون به خیر و شادی. برم عصرانه ای بخورم و برگردم. خوبید خوشید سلامتید دماغتون که چاقه و چاییتون هم که داغ داغ. در اصل عصرانه هم نبود ناهار بود. دمپخت مرغ. دست پخت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 4 دیدگاه

هات‌گوش‌کن هجدهم، با طعم تولد ۹ سالگی محله نابینایان را متفاوت بشنوید

هجدهمین قسمت هات‌گوش‌کن که 14، 15 و 16 مرداد در تیم‌تاک محله نابینایان و رادیو گوش‌کن تقدیم شما عزیزان شد را در این مطلب نیز میتوانید دنبال کنید. در ابتدا مقدمه ای شاید از جنس وصف می خوانید از پریسا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صوتی, طنز, گاهنامه ی صوتی هات گوش کن | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 25 دیدگاه

تولد گوش کن مبارک: یک جاده روشن! از مرداد تا مرداد!

در آستانه ی یک شروع دیگه ایستادم. در هیاهوی شاد اطرافم غرق میشم. تکیه به چهارچوب طلاییِ طاقِ روشن جریان نور و صدا و شعف رو در اطرافم دنبال می کنم. توی سرم پر از صداست. صداهای هماهنگی که به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 24 دیدگاه

پیچیدگی‌های اخلاق‌های خیابانی

مقدمه   میدانستم تمام نقشههایش برای یک چیز بود. پول. به محبت بچه خیابان نمیشود اتکا کرد و به شخصیتش نمیشود اعتماد. همانطور که کسی در زندگیش نتوانست به محبتهایی از طرف من اتکا کند یا به شخصیتم اطمینان داشته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره | برچسب‌شده , , , , | 30 دیدگاه

اعترافات یک خوابگرد، در سرزمین جادو

راستی شما میدانید کسانی که کُرونا گرفتند قبل از بیمار شدن حالشان چگونه بوده است؟ آیا نا امید بودند یا امیدوار و سرشار از آرزو؟ اصلا کدام گروه درست میگویند؟ ماسک زدن فایده دارد یا نه؟ چرا راننده اسنپ امروز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 25 دیدگاه

قصه شب.

روی خط لحظه های نیمه شب قدم می زنم. شب رو دوست دارم. خیلی با معرفته. راز نگه دار. پناه دهنده. آرام. خستگی از درس هام و از فشار و استرس ترم فشرده ای که به جای3ماه و نیم باید … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 26 دیدگاه

یک حادثه واقعی که داشت منجر به مرگم می‌شد

خیلی اتفاق افتاده بود که پیشِ اعضای خانواده، فامیل، مهمون‌ها، همسایه‌ها، رفقا، دراز بکشم؛ ولی هرگز پیش نیومده بود در حضور هیچ کودوم از شاگرد‌هام یا والدینشون دراز بکشم. دیشب اما این اتفاق افتاد. علیِ ده‌ساله، به همراهِ پدرش، و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , | 53 دیدگاه

باران، کوچولوی مامان و بابا. به این گیتی خوش اومدی

صدایمان می کنند، همراه چلوی بیایید بالا. با مادرم وسایل را بر میداریم و راهی طبقه اول بیمارستان می شویم. در پله ها هستیم که دکتر دوان دوان سمت ما می آید و می پرسد؟ این نوزادی که تازه به … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 80 دیدگاه

از کوچه باغ خاطراتم تا آشنایی با محله نابینایان

بنام آفرینش.     خانواده ی من هم مثل بسیاری از خانواده های آن دوره به درس خواندن اهمیت ویژه ای می دادند و از هر راه و روشی برای اول شدن در دروس مدرسه استفاده می کردند. البته با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

120 روز تعطیلات خود را چگونه گذراندم؟

بعد از کلی گیر و گور و قار و قور و از اینجور حرفا، بنا بر این شد که اول مهر 98 برم سر کلاس. از یه طرف ذوق و شوق داشتم که آخ جون. بالاخره وارد جایی میشم که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی | برچسب‌شده , , , , | 4 دیدگاه

آشپزباشی با طعم خاطره در گام نخست

سلام به عزیزهای آشنای محله. هوای دل هاتون بهاری و آسمون پروازهاتون بلند و صاف! گاهی خاطرات عجیب شیرینن. به خصوص زمان هایی که بی مقدمه شبیه یک دسته مهمون سرزده و بی اطلاع…!   دلم یک کاری می خواست. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, رستوران محله نابینایان, صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 32 دیدگاه

قسمت نهم «آخرین قسمت» اضافه شد. دانلود برنامه خاطره بازی از رادیو گوش کن

خاطره بازی نام برنامه ای است که هر سه شنبه شب ساعت 10 از رادیو گوش کن پخش میشد و در آخرین به روز رسانی شنونده آخرین قسمت این برنامه هستید که در تاریخ سه شنبه ششم خرداد از رادیو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صوتی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

برسد به دست جواد. جواد ایزدی.

سلام جواد. حالت چطور است؟ امیدوارم هر جا که هستی شاد باشی و در آرامش. چه خبرها؟ آنجا که هستی روزهایت را چگونه میگذرانی؟ من فکر میکنم غروبها که میشود، همان موقعی که صدای باد لا به لای شاخه های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 22 دیدگاه

بالاخره منتشر شد. تیتراژ ابتدایی و پایانی مسابقه ی ماه بهار

سلام. وقت بخیر. طاعات و عبادات قبول و پساپس عید فطر مبارک. آقا خیلیاتون نسبت به بنده لطف داشتید و هی ازم میخواستید که تیتراژ ماه بهار رو منتشر بکنم. اما به این خاطر که مالکیت اثر برای رادیو گوش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صوتی, مذهبی, موسیقی | برچسب‌شده , , , | 8 دیدگاه

تجارب ما در استفاده از Be My Eyes

سلام به همه دوستان گرامی. وقت بخیر.   همون طور که یحتمل مطلع شُدید، گوش شیطان کر، اپلیکیشن Be My Eyes یا چشمان من باش در ایران در دسترس قرار گرفت و دیگه از این به بعد ایشالا میتونیم بدون … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 41 دیدگاه

چه غَریبانه رفتی رفیق

من دردِ تو را ز دست، آسان ندهم دل بر نَکَنَم ز دوست، تا جان ندهم از دوست به یادگار، دردی دارم این درد، به صد هزار درمان ندهم سلام زهرا میخواستم توی اینترنت بگردم تا مطلبی درباره رفیق پیدا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 40 دیدگاه

خوااااااااااهش میکنم موقع رانندگی خوابتون نره! وگرنه مثل من ممکنه بقیه نابینایان و نیمه بینایانمون رو هم به کشتن بدید…خخخخخخخخخخخ

خب به نظرم اگه اشتباه نکنم طبق معلول، نه ببخشید طبق مسئول نه طبق مجهول نه مسعود، محمود، مهدی! ای بابا گیر دادین ها. منظورم طبق رواله دیگه حالا شما اسمشو هرچی میذارید دیگه من بیخبرم ازش!!خخخخ آره داشتم عرض … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 7 دیدگاه

رویایی به رنگ آبی.

نیمه شب. تاریخش رو خاطرم نیست. ساعتش رو هم همین طور. روی شونه های بابا زمان آهسته پیش میرم. نمی فهمم این رفتنم رو. وسط تلخیِ ناکامی شناورم. در نظرم هیچ چیزی نیست جز یک دفترچه پرسشنامه بریل که قرار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 20 دیدگاه