بایگانی دسته: خاطره



از حال و احوال هم محلی ها در روز های قرنطینه تا آمار مستند مبتلایان به کرونا در ایران

سلام به هم محلی های عزیز. قبل از اینکه یادداشتی که در ارتباط با آمار مبتلایان و جان باختگان واقعی بر اثر کرونا در ایران رو تقدیمتون کنم، میخوام یکم با هم گپ بزنیم. حال و احوال شما تو این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , | 49 دیدگاه

چه غَریبانه رفتی رفیق

من دردِ تو را ز دست، آسان ندهم دل بر نَکَنَم ز دوست، تا جان ندهم از دوست به یادگار، دردی دارم این درد، به صد هزار درمان ندهم سلام زهرا میخواستم توی اینترنت بگردم تا مطلبی درباره رفیق پیدا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 40 دیدگاه

خوااااااااااهش میکنم موقع رانندگی خوابتون نره! وگرنه مثل من ممکنه بقیه نابینایان و نیمه بینایانمون رو هم به کشتن بدید…خخخخخخخخخخخ

خب به نظرم اگه اشتباه نکنم طبق معلول، نه ببخشید طبق مسئول نه طبق مجهول نه مسعود، محمود، مهدی! ای بابا گیر دادین ها. منظورم طبق رواله دیگه حالا شما اسمشو هرچی میذارید دیگه من بیخبرم ازش!!خخخخ آره داشتم عرض … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 7 دیدگاه

رویایی به رنگ آبی.

نیمه شب. تاریخش رو خاطرم نیست. ساعتش رو هم همین طور. روی شونه های بابا زمان آهسته پیش میرم. نمی فهمم این رفتنم رو. وسط تلخیِ ناکامی شناورم. در نظرم هیچ چیزی نیست جز یک دفترچه پرسشنامه بریل که قرار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 20 دیدگاه

بی‌پایان‌ترین غروب

به نام خدا. در یکی از غروبهای زمستان که خورشید به رنگ سرخ در آمده بود, در یکی از همان جمعه های غم انگیز, کنار ساحل نشسته ام. یک سال میگذرد. از همان روزهایی که موج آن قلبی که با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره | برچسب‌شده , , , , , , , | 5 دیدگاه

ماندگارترین یلدا

به نام خدا. آن روزها تنها هشت سال داشتم. چند روز بیشتر به شب یلدا نمانده بود. هوا به شدت سرد شده بود و سوز عجیبی داشت. همه در تلاش برای خرید خوراکیهای خوشمزه برای شب یلدا بودند. همه در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 9 دیدگاه

ارغوانم آنجاست.

پاییز است و بهانه برای دلتنگ بودن بیشمار. حالا بماند این که من و پاییز اصلا از همان اول میانه مان شکر آب بود. هیچگاه بارانهای وقت و بی وقتش، دلتنگیهای هر روزه اش، به نمایش گذاشتن زوال و نابودیش … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی, کودکان و نونهالان, گزارش, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 16 دیدگاه

سفرنامه اندونزی. جاکارتا ۲۰۱۸

هوایت می زند بر سر، دلم دیوانه می گردد. چه عطری در هوایت هست؟ نمیدانم. نمیدانم. هم محلی های عزیز درود و عرض ارادت. انتخاب دوست خوبم مسعود ملایی به عنوان مسئول روابط عمومی سایت رو بهش تبریک میگم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , | 20 دیدگاه

برفی

با صدای پارس رکس و باک از خواب بیدار شدم. رفتم توی حیاط ببینم چه خبره. دیدم یه سگ غریبه پیش رکسه و باک هم داره به شدت پارس می‌کنه. رکس معمولا، بازه و باک معمولا، بسته. پرسیدم: چکار می‌کردند؟ … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده | 14 دیدگاه

پادکست صوتی اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحيم اشتراک گذاري حس هاي خوب، لحظات شيرين و تجربيات جذاب با دوستان خيلي لذت بخش است. بخصوص اگر تجربه اي ميليون نفري در کار باشد. تجربه اي که موقع به وقوع پيوستنش شايد سخت و طاقت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 14 دیدگاه

ویژه برنامه رادیویی شناسنامه، مروری بر قصه عزیز افراوی، نابینای ایرانی ساکن آمریکا

زندگی اندازه آدم های دنیا جاده داره. هر کدوم از ما در زندگی آرزوهایی داریم که رسیدن بهشون واسمون هدفه. هدف های بزرگ, هدف های کوچیک. هر کدوم از ما مقصدهایی داریم که می خواییم بهشون برسیم. و برای این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صوتی | برچسب‌شده , , , , , | ۱ دیدگاه

بوی ماه مهر

باز هم شهریور و فصل تابستان رو به پایان است و بوی ماه مدرسه کم کم به مشام میرسد. سازت را بردار و با سر انگشتانت آهنگی زیبا و دلانگیز برای خوشآمدگویی به ماه مهر بنواز. با همان سر انگشتانی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 12 دیدگاه

اطلاعیه حضور در یادمان شعر و خاطره دوست تازه درگذشته جواد ایزدی

با درود. فرهیختگان و گرامیان! انجمن علمی فرهنگی موج نور اصفهان در نظر دارد، یادمان شعر و خاطره ای به مناسبت درگذشت جواد ایزدی عزیز، در تاریخ یکشنبه ۲۴ شهریورماه، از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در خانه ریاضیات اصفهان برگزار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک تصویر بزرگتر

گاه این جا و آنجا دوستان در مورد بریل فارسی کامپیوتری صحبت می کنند. همان بریل هشت نقطه. یا گاه از عبارات فارسی منوها یا راهنمای NVDA استفاده می کنند. در پستها یا مکالمه های خود از جملات مجهول مانند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, نرم افزار های کاربردی | برچسب‌شده , , , | 13 دیدگاه

در هیاهوی بنبست قسمت پنجم

قسمت پنجم: صحبت خواهر وسطی بعد از برنامه ی ماه‌عسل: تازه امسال فهمیدیم که مستند سازی و شرکت توی برنامه ی ماه‌عسل خاص افرادی است که کار‌های خلّاقانه انجام می‌دهند و به نتیجه ی مطلوبی می‌رسند بعد می‌روند توی این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

اینجا آمریکا، روزهای سخت

دوستان سلام. وقت بخیر. قبل اینکه ادامه مطالب رو بنویسم، ذکر چند موضوع رو ضروری دیدم: من از نوشتن این مطالب چند هدف دارم. یکی انتقال تجارب و آشنا کردن شما با فرهنگ خارج از کشور و دوم انگیزه دادن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 61 دیدگاه

در هیاهوی بنبست قسمت چهارم

امشب هم آمدم تا یک سلام بکنم. سلامی دوباره به گوش های گرمتان که شنیدار نوشته های من و دیگر نویسنده ها هستند. حالا که دارید برنامه تولد هشت سالگی دنیای شنیداریتان را می شنوید من هم تصمیم گرفتم عرایضم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

در راه بازگشت

دستم را پیش میبرم. لیوان را توی دستم سرریز میکند. کف دستم پر میشود از یک مشت تمشک تازه. شروع میکنم به خوردن. خودم خواسته ام که سهم تمشکهای مرا توی دستم بریزد تا مجبور نشوم دانه دانه از توی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 23 دیدگاه

اینجا آمریکا، پرواز به ینگه دنیا

بعد از بازگشت از ارمنستان، رزومه ام را برای سفارت ایمیل کردم. اما یک چیز من را بسیار نگران کرد. فرم DS که از طرف دانشگاه استونی بروک صادر شده بود لا به لای مدارکم بود. انتظار داشتم این فرم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 62 دیدگاه

آنگاه که به لطف قوانین ناعادلانه، حتی نمیتوانیم یک صندوق امانات از بانک دریافت کنیم. آیا نباید به دنبال نقد‌کردن حقمان برخیزیم؟

صبح روز یکشنبه، تلفن خونه رو برداشتم و شماره ۳۶۲۲۲۱… رو گرفتم. بعد از خوردن بوق آزاد کسی پشت خط گفت: سلام. بفرمایید. سلام. ببخشید مزاحم شدم، من فروزش هستم، از اهواز تماس میگیرم، اونجا بانک تجارت شوشتر هست؟ بله … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 20 دیدگاه