بایگانی دسته: خاطره



پادکست صوتی اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحيم اشتراک گذاري حس هاي خوب، لحظات شيرين و تجربيات جذاب با دوستان خيلي لذت بخش است. بخصوص اگر تجربه اي ميليون نفري در کار باشد. تجربه اي که موقع به وقوع پيوستنش شايد سخت و طاقت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صوتی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 14 دیدگاه

ویژه برنامه رادیویی شناسنامه، مروری بر قصه عزیز افراوی، نابینای ایرانی ساکن آمریکا

زندگی اندازه آدم های دنیا جاده داره. هر کدوم از ما در زندگی آرزوهایی داریم که رسیدن بهشون واسمون هدفه. هدف های بزرگ, هدف های کوچیک. هر کدوم از ما مقصدهایی داریم که می خواییم بهشون برسیم. و برای این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, برنامه های رادیویی ویژه نابینایان, خاطره, صوتی | برچسب‌شده , , , , , | ۱ دیدگاه

بوی ماه مهر

باز هم شهریور و فصل تابستان رو به پایان است و بوی ماه مدرسه کم کم به مشام میرسد. سازت را بردار و با سر انگشتانت آهنگی زیبا و دلانگیز برای خوشآمدگویی به ماه مهر بنواز. با همان سر انگشتانی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 12 دیدگاه

اطلاعیه حضور در یادمان شعر و خاطره دوست تازه درگذشته جواد ایزدی

با درود. فرهیختگان و گرامیان! انجمن علمی فرهنگی موج نور اصفهان در نظر دارد، یادمان شعر و خاطره ای به مناسبت درگذشت جواد ایزدی عزیز، در تاریخ یکشنبه ۲۴ شهریورماه، از ساعت ۱۶ تا ۱۸ در خانه ریاضیات اصفهان برگزار … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, شعر | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یک تصویر بزرگتر

گاه این جا و آنجا دوستان در مورد بریل فارسی کامپیوتری صحبت می کنند. همان بریل هشت نقطه. یا گاه از عبارات فارسی منوها یا راهنمای NVDA استفاده می کنند. در پستها یا مکالمه های خود از جملات مجهول مانند … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, نرم افزار های کاربردی | برچسب‌شده , , , | 13 دیدگاه

در هیاهوی بنبست قسمت پنجم

قسمت پنجم: صحبت خواهر وسطی بعد از برنامه ی ماه‌عسل: تازه امسال فهمیدیم که مستند سازی و شرکت توی برنامه ی ماه‌عسل خاص افرادی است که کار‌های خلّاقانه انجام می‌دهند و به نتیجه ی مطلوبی می‌رسند بعد می‌روند توی این … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

اینجا آمریکا، روزهای سخت

دوستان سلام. وقت بخیر. قبل اینکه ادامه مطالب رو بنویسم، ذکر چند موضوع رو ضروری دیدم: من از نوشتن این مطالب چند هدف دارم. یکی انتقال تجارب و آشنا کردن شما با فرهنگ خارج از کشور و دوم انگیزه دادن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 61 دیدگاه

در هیاهوی بنبست قسمت چهارم

امشب هم آمدم تا یک سلام بکنم. سلامی دوباره به گوش های گرمتان که شنیدار نوشته های من و دیگر نویسنده ها هستند. حالا که دارید برنامه تولد هشت سالگی دنیای شنیداریتان را می شنوید من هم تصمیم گرفتم عرایضم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 2 دیدگاه

در راه بازگشت

دستم را پیش میبرم. لیوان را توی دستم سرریز میکند. کف دستم پر میشود از یک مشت تمشک تازه. شروع میکنم به خوردن. خودم خواسته ام که سهم تمشکهای مرا توی دستم بریزد تا مجبور نشوم دانه دانه از توی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 23 دیدگاه

اینجا آمریکا، پرواز به ینگه دنیا

بعد از بازگشت از ارمنستان، رزومه ام را برای سفارت ایمیل کردم. اما یک چیز من را بسیار نگران کرد. فرم DS که از طرف دانشگاه استونی بروک صادر شده بود لا به لای مدارکم بود. انتظار داشتم این فرم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , | 62 دیدگاه

آنگاه که به لطف قوانین ناعادلانه، حتی نمیتوانیم یک صندوق امانات از بانک دریافت کنیم. آیا نباید به دنبال نقد‌کردن حقمان برخیزیم؟

صبح روز یکشنبه، تلفن خونه رو برداشتم و شماره ۳۶۲۲۲۱… رو گرفتم. بعد از خوردن بوق آزاد کسی پشت خط گفت: سلام. بفرمایید. سلام. ببخشید مزاحم شدم، من فروزش هستم، از اهواز تماس میگیرم، اونجا بانک تجارت شوشتر هست؟ بله … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, حقوقی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 20 دیدگاه

بازم تابستون اومد

بازم تابستون گرم و پر از خاطره سوار بر قطار فصلها از راه رسید و با اومدنش منو برد به اون سالا. اون سالایی که اگرچه خیلی دور نیستن و خیلی از رفتنشون نگذشته، ولی مثل برق و باد گذشتن. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 14 دیدگاه

اینجا آمریکا، سفر به ارمنستان

من بسیار انسان ماجراجویی هستم. از سکون متنفرم. دوست دارم همیشه برای خودم چالش ایجاد کنم و از عبور از چالش ها لذت فراوانی می برم. دوست دارم همه ی مسیرها را امتحان کنم و بر همه ی مسیرها مسلط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 51 دیدگاه

تماشای فیلم سرخ پوست به روایت یک فرد نابینا

در تصویر، آسمان را می بینیم و بعد تصویر بازی از زندان که افراد در حال جا به جایی هستند. تکیه میدهم به صندلی. این صدای آقای حبیب رضایی است که دارد تصاویر را روایت می کند. من و تعداد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, سوینا, صحبت های خودمونی, فیلم های توضیح دار | برچسب‌شده , , , , , , , , | 26 دیدگاه

اینجا آمریکا، مقدمه

سلام دوستان. وقت بخیر. همون طور که قبلا هم گفته بودم، من برای انجام کار پژوهشی یا همون فرصت مطالعاتی، ۶-۷ ماهی هستش که در امریکا هستم. تجربیاتم رو در خصوص مناسب سازی، فضاهای شهری، فرهنگ امریکایی، خاطرات، خوشی ها، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 53 دیدگاه

فقط یک قدم جلوتر

وقتی عصایم از زمین کنده می شود، آن را محکم در دست می گیرم و بر زمین می کوبم. فریاد می زنم: « ول کن این عصای بی صاحاب شده رو ». ادامه می دهم: « چند بار بگم عصا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 46 دیدگاه

در هیاهوی بنبست قسمت ۳

حالا دقیقا حوصله ام سر رفته است. هیچ صدایی نیست مگر فرفر پنکه و چند گنجشک از بیرون. نزدیک غروب است. چند روزیست که اصلا حوصله بیرون رفتن از حیاط خانه را ندارم. می مانم توی خانه و اصلا نمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 2 دیدگاه

یک بغل هوای تازه

نسیم خنکی در اتاق کارم می وزد. در باز است و پنجره هم باز. هوا بارانی است. هوا حسابی نمناک است اما هر بار که نسیم می آید، گویی جانم تازه می شود. چند روزی می شود که به دستور … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, سوینا, صحبت های خودمونی | 10 دیدگاه

من و شب و خاطره بازی

زندگی شهد گلیست که زنبور زمان می مکدش. آنچه می ماند از آن، عسل خاطره هاست. حالا زمان زیادی گذشته است که من برای خواب آماده شده ام. در رختخواب دراز کشیده ام و انتظار خواب را می کشم اما … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 4 دیدگاه

در هیاهوی بنبست. قسمت ۱

فعلا سکوت کرده ام تا فکر کنم و ببینم چه بنویسم بهتر است؟ دارم یک به یک زندگی را مرور می کنم. نمی دانم از کجایش صحبت کنم خوب است. اولش فکر کردم به قولی که دادم عمل کنم و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 12 دیدگاه