بایگانی دسته: خاطره



بالاخره بر دستان ما نیز دستبند زدند!!!

سلااام سلااام سلااام به گمانم دیر زمانیست برایتان ننوشته ام و خب الآن هم نمی دونم چطوری باید از اولش براتون تعریف کنم که زیاد آسمون ریسمون نبافم و اوقات شریف رو هم مصدع نشم…. البته بگمااااا من از بدو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 4 دیدگاه

در مدرسه؛ بخش ششم

فصل دوم: چگونگی تعامل با دانش‌آموزان دارای معلولیت در این فصل قصد دارم در آغاز، نکاتی عمومی در خصوص چگونگی تعامل با افراد دارای معلولیت، با تاکید بر دانش‌آموزان معلول و نیازهای آموزشی-تحصیلی آنان ارائه دهم و در ادامه، در … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | دیدگاه‌تان را بنویسید:

یخ زده ترین بستنی که تا حالا دیده بودم!

یخ ترین بستنی که تا حالا دیده بودم! سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام! چطووووووووووووووووورید؟ خوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووبید؟ خب خب خب! بسه! بگم سلام! چطورید و آیا خوبید؟ سلامتید؟ چقدر حال میکنید؟ هیچی! چون کرونا هست حال نمیکنیم! خب چه بد! ولی، امروز اومدم با یه خاطره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 17 دیدگاه

در مدرسه؛ بخش‌های چهارم و پنجم

  موانع فرهنگی حضور افراد دارای معلولیت در اجتماع همان گونه که گفته شد، موانع فیزیکی با آن همه دشواری و خطر، موانع اصلی حضور معلولان در جامعه نیستند؛ بلکه این موانع فرهنگی هستند که مانع اصلی حضور آنان شده‌اند. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 3 دیدگاه

درمدرسه؛ بخش سوم

سلام به دوستان گرامی. امیدوارم همگی خوب و خوش و خرم باشید و روزگار بر وفق مراد. قبل از انتشار بخش سوم مجموعه «در مدرسه» لازم دیدم مطلبی را مجددا بازگو کنم و از شما در این خصوص خواهشی داشته … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

در مدرسه؛ بخش دوم

اولین و مهمترین مشکلی که من در آغاز دوران معلولیتم با آن مواجه شدم، مدرسه و تحصیل بود. نه معلمان، نه دانش‌آموزان و نه هیچ‌یک از کادر مدرسه نمی‌دانستند که با یک کم‌بینا یا نابینا چگونه برخورد کنند. هیچ کدام … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مقاله ها | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 3 دیدگاه

یه داستانک مایِل به خاطره یا شایدم برعکسش!

صدای خروس رو که میشنوم هرجا که باشم در هر زمانی پرتاب میشم به دیروزها، به روستا و به دوران بچگیها آخ که چه روزایی بودن اون روزا و چه زود گذشتن اون روزا تو روستا همه خونه ها حداقل … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , | 7 دیدگاه

رعد و کفش های شایان

سلام دوستان ممکنه خیلی هاتون منو نشناسید چون اعضای سایت به نظرم حسابی جدید الورود هستن. فرقی نمیکنه منو بشناسید یا نه مهم اینه که این خاطره واقعی و دو سال پیش برام اتفاق افتاده. ی سری حوادث رخ داد … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 90 دیدگاه

دریای خاطره و خیال

لویی بریل، استاد بی نظیر، و معلم مهربان سلام. نمی توانم احوالت را بپرسم. چون می دانم که فرسنگ ها دورتر از من، در میان توده ای خاک به خواب ابدی فرو رفته ای. اما روح کنجکاوت، مانند کبوتری آزاد، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 17 دیدگاه

تجربه ی اولین شغل: قسمت پنجم کار آموزی و استخدام در یک شرکت برنامه نویسی.

سلام. اول بگم که نبخشید که یه هفته تاخیر افتاد اصلا ببخشی می‌خواد چی بشه اینترنت نداشتم که بزنم پس ببخشید هم نمیگم خخخ. آره اینجوریاست. بعد هم بگم که اگه از این سری پست خوشت اومد و قسمت های … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, نرم افزار های کاربردی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 12 دیدگاه

اه. لعنتی!

نشسته بود روی سنگ‌فرشی که باهاش جدول رو فرش کرده بودند و داشت زار زار گریه می‌کرد. خیلی بد گریه می‌کرد. انگاری که کسی رو از دست داده باشه. یا انگاری که کسی داشته باشه اذیتش کنه. یا انگاری که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 44 دیدگاه

خاطره ی شب یلدای امسال من به صورت زنده!

سلااااااااام هم محلیها! چطووورید؟ خوووووووووووووبید؟ چقدر تو یلدا کیف کردید؟ البته هنوز یلدا نشده. امروز، روز یک شنبه هست و من دارم خاطره ی شب یلدا رو براتون مینویسم. هنوز جشنمون شروع نشده اما هر اتفاقی که بی افته اینجا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , | 4 دیدگاه

من و ارشد علوم کامپیوتر، اونم از نوع هوش مصنوعیش

سلام. اومدم تا یه سری تجربیاته خودمو باهاتون به اشتراک بذارم، پس قطعا این پست به قدرِ یه اقیانوس طولانی میشه که بابتش باید معذرتخواهی کنم. بیخیالِ این مزخرف بازیا، گوله رو بگیریم بریم سر وقته تجربیات. چی شد که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 44 دیدگاه

تجربه اولین شغل قسمت 4: تمرین, تمرین, تمرین و فرستادن رزومه برای حدود 40 شرکت نرم افزاری در طی یک سال!

سلام خوبی؟ خب این هفته اومدم بگم که چجوری میتونی گیر بدی خخخ. اینکه حرف هیچکی تو گوشت نره. این که خیلی ها بخوان بهت بقبولونن که چون نمیبینی پس خیلی هم شانسی نداری. اصلا بهت نظر بدن که بهتره … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 9 دیدگاه

تجربه اولین شغل قسمت سوم: فیلد‌های برنامه نویسی که یه نابینا می‌تونه توش کار حرفه ای انجام بده

سلام. خوبی؟ امیدوارم تو این اوضاع کووید 19 یه سری اتفاق خوب برات بیفته که حداقل یه کم از تلخی این روزگار کم کنه. خب من این سری پست رو از شماره ی 0 شروع کرده بودم و داشتم مواردی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, تلفن همراه, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 17 دیدگاه

تلخ اما کاملا واقعی. صالح هم رفت از بینمون.

سلام بچه ها. باید منو ببخشید که بلد نیستم یه مطلب تسلیت کاملا عادّی و رسمی بنویسم. پریروز بود که با یه پست توی کانال تلگرامی شب روشن شکه شدم. مضمونش این بود. صالح شمس، دوست مداح نابینامون توی کُماست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 10 دیدگاه

تجربه ی اولین شغل قسمت 2: کلاسهای برنامه نویسی اندروید یهویی!

سلام. خوبی؟ راستی میدونی این سری پست قسمت صفر هم داره! پس اگه دنبال قسمت یک به عنوان نقطه ی شروع میگردی اشتباه میکنی برو ما از صفر شروع کردیم. اگه این قسمت رو تازه میخونی و قسمتهای قبلی رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, اجتماعی, اندروید, خاطره, صحبت های خودمونی, کامپیوتر | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , | 9 دیدگاه

یه مشت پراکنده گویی

سلام به تک تک اهالی محله اعم از: چراغ روشنا، چراغ خاموشا و به کل رهگذر و غیر رهگذر که میان و پستمو میخونن. خیلی وقت بود حس و حال نوشتن نداشتم حقیقتشو بخوایید و همینجور که از اسم پست … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 26 دیدگاه

اولین پست من در محله‌‌. خاطره‌ی نام‌نویسی.

خاطره نام نویسی من در محله نابینایان سلاااااااااام هم‌محلی‌ها‌. حالتون چطوره؟ خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ امروز بالاخره بعد از کلی انتظار، اولین پستم رو منتشر می کنم. چرا انتظار؟ سوال خوبیه‌. من هم اومدم که خاطره این انتظار رو تعریف کنم‌. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 40 دیدگاه

تجربه اولین شغل: چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0

چرا من تصمیم گرفتم برنامه نویسی رو انتخاب کنم؟ قسمت 0 سلام. خوبی؟ فکر میکنی تو این سری پست قراره چی بنویسم؟ خب درسته یه کم مطالب فنی هم داریم ولی نه خیلی. آره یه کم خاطرات هم تعریف میکنم. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, کامپیوتر | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 19 دیدگاه