بایگانی دسته: خاطره



چی میشد اگه؟؟؟!!!

سلام بچه ها. از دفعه قبل که از حسم به بارون واستون نوشتم، دیدم چه حس خوبی بهم میده گهگاه اگر چیزی تحت تاثیرم قرار میده، شادم میکنه یا ناراحت، اینجا واسه شما هم تعریفش کنم. حالا قبل از اینکه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 46 پاسخ

مدرسه ی من ۴۲

سلااااااااااااام! امروز کلی خبر خطر امتحان و از این خبرا دارم! شب یلدا که خوش گذروندم! سه شنبه ۳۰ آذر امتحان پیشرفت تحصیلی بود. ریاضیا رو نزدم. ۹۰ سوال تستی. روزای دیگشم ول کنید چون یادم نیست یه کمشو! بچه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, متفرقه | برچسب‌شده , , | 20 پاسخ

ترجمه آلمانی اضافه شد. در نبرد با صخره و سنگ، کوه ها هم در مقابلش زانو می زنند

سلااااام به هم محلی های با صفا و گل. در طول نزدیک به چهار سال فعالیت خودم در عرصه مطبوعات، بی شک به یاد ماندنی ترین و لذت بخش ترین مصاحبه ای که انجام دادم، مصاحبه با یک نابینای استثنایی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, گزارش, متفرقه | برچسب‌شده , , , , | 45 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش سوم:

سلامی گرم, در این شب سرد زمستانی خدمت شما دوستان هم محله ای … با قسمت سوم خاطراتم در خدمت شما هستم: دوران راهنمایی هم بالاخره تمام شد و وارد دبیرستان شدم. بعد از یک عالمه فکر کردن و کلنجار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 73 پاسخ

ببار ای بارون، ببار!

امروزم مثل چند روز اخیر، یکی از روزای بارونی خداست. وای که من چقدر عاشق بارونم، عاشق قدم زدن زیر بارون، اونم بدون چتر و ساختن لحظات رمانتیک. اما این بار انگار نمیشه. طبق پیشبینی پریسا، سرما خوردگی بهم غلبه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , | 47 پاسخ

برگه ای از دفتر زندگی

یه روز گرم بهاری بود اگه اشتباه نکنم نیمه ی اول خرداد بود دختری با چشمان قهوه ای و موهای طلایی پا به دنیای ما گذاشت دختری که در آغوش همه لبخند میزدو همه از زیباییش میگفتند چند وقتی گذشت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 29 پاسخ

یه ذره حرف بزنم؟

سلام کنم؟ سلام دوستان گوش کنی که مدتی ازتون دور بودم حالتون چطوره؟ خوبین؟ رو به راهین؟ بگم؟ این مدت یه مقداری بالکل بی حوصله و بی اعصاب و پیگیر چیزای جدید بودم واسه همینم گفتم اینجا نیام یعنی در … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , | 46 پاسخ

شناسنامه های هََََََمِِِِِِتووون رو خوندم.

واااااااای! اینجا ۴۰۰ تا عضو داااره! هَََمههههه رو نشستم خوندم. چقدر سرنوشت و زندگی آدما متفاوت و جالبه. مگه نه؟ من عاشق خوندن سرگذشت افرادم. بیشتر افراد اهل تهران خراسان و اصفهان و شیراز بودن. بیشتر افراد هم اهل موسیقی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 80 پاسخ

مرگ بر سیاهی

سلامی به گرمای دست تو دوست دلم با دلت لحظهی روبروست بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را بنامت کنم. سلااام به گوشکنیا و گوش نکنیا خوبید خوشید دلاتون شاده آیا الهی هیچ وقت غم نبینید با این سرما … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, تاریخ, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان, متفرقه | برچسب‌شده , | 23 پاسخ

چای تلخ

**** به نام خدایی که تلخی و شیرینی را با هم آفرید **** شب است و من در لا به لای تاریکیش در جستجوی نوری هستم، که سال هاست در پی آنم، می دانم کجاست، اما نمی بینمش. آخر او … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 25 پاسخ

میزگرد ۱۲: ویژگیهای یک عصای مناسب برای نابینایان

سلام سلام، امیدوارم هفته ی خوبی رو گذرونده باشین و هفته ی خوبی رو هم در پیش رو داشته باشین، ما که سه شب شبِ یلدا داشتیم شب اول خونه ی مادربزرگه که من نرفتم، و شبِ دوم خونه ی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, معرفی ابزار | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 52 پاسخ

لطفاً ممنوعیت ممنوع

چه قدر دنیای ما آدمها ممنوعه داره. همیشه یه چیزهایی هست که برای ما ممنوع هستن و همیشه هم برای ما جذابن. از همون بچگی هم بخوایم حساب کنیم، همیشه خیلی چیزها ممنوع بوده. دست زدن به گاز ممنوع بود … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 149 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! . بخش دوم:

سلامی با عطر و طعم و گرمای یک فنجان قهوه داغ در این شب سرد زمستانی, تقدیم به شما دوستان هم محله ای. امشب با قسمت دوم خاطرات و تجربیاتم در خدمت شما هستم… سراپا خیس بودم و تمام بدنم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 63 پاسخ

ویژه برنامه شب یلدا و شب نشینی در محله نابینایان

به نام خدای زیبایی ها.   امشب، درازترین، طولانیترین، اصلا امشب طولترین، طول و عرضترین، بزرگترین، گنده‌ترین، قشنگترین، باحالترین، نوید‌بخش‌ترینه! کلا یکی از ترین های سال، همینی هست که الان توشیم! دمش گرم این شب یلدا. به مناسبت این شب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کودکان و نونهالان, موسیقی | برچسب‌شده , , , , | 574 پاسخ

تلخ و شیرین خاطرات من

سلام داره بارون میاد و چقدر بارون ها با هم متفاوتند همیشه فکر می کردم بارون حال و هوای آدم رو عوض می کنه ولی امروز به این نتیجه رسیدم که شاید این حال و هوای تو هست که بارون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, مذهبی, ورزش | برچسب‌شده , , , , | 47 پاسخ

شهر خبر معلولین. انتشار ۳۲ خبر در شمارگان بیست و ششم

با سلام و عرض ادب به مخاطبان محله ی نابینایان. ضمن گرامیداشت شب یلدا طولانی ترین شب سال و آیینی باستانی در میان ما ایرانیان، در بیست و ششمین شمارگان شهر خبر معلولین، ۳۲ خبر را تقدیم شما گرامیان می کنم. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, کامپیوتر, کودکان و نونهالان, گزارش, معرفی ابزار, مقاله ها, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , | 27 پاسخ

اگر ما بینا بودیم چی می شد

سلام دوستان امروز یه سوالی ذهن منو مشغول کرد که اگر بینا بودم چی میشد راستی تا حالا فکر کردید که چرا باید نابینا می شدیم؟ چرا ما باید نابینا بشیم؟ بعضی وقتها دوستام میگن اگر ما بینا بودیم، حتما … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 85 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش اول

سلامی به گرمی آفتاب به شما دوستان عزیز هم محله ای!. این دومین پست من در محله صمیمی و با صفای گوش کن است. در جواب سؤالی که در این لحظه از ذهنم گذشت: چرا زیاد در محله فعال نیستم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , | 54 پاسخ

پول تو ایران ریخته رو زمین! فقط باید زحمت بکشی خم بشی جمعش کنی!

سلام سلام. میلاد پیامبر اعظم (ص)بر همه ی شما مبارک و شادباش. جاتون سبز واسه همایش جامعه ی بینا شهروند نابینا رفته بودم کاشان، بردنمون مشهد اردهال، همونجا که امامزاده سلطان‌علی‌بن محمد باقر یکی از امام زاده های واجب التعظیم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , | 51 پاسخ

دوستان همنوع خواهشا بیایید از سوء استفاده از اسم معلول و تکدی گری به نام ما نابینایان در سایت دیوار جلوگیری کنیم!

**** به نام خالق زیبایی ها **** دوستان گرامی، درود به همگی شما. وقتتون به خیر. بی مقدمه می رم سراغ اصل مطلب. ببینید، در سایت دیوار متأسفانه اخیراً به وفور دیده می شه که یه عده ای به اسم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 32 پاسخ