بایگانی دسته: خاطره



شبِ آخر.

دیر وقته. از خواب پریدم نمی فهمم واسه چی. خستهم ولی بیدار. تلخم امشب. پر از حسِ تاریکِ غبار. پر از خستگیِ رفتن ها و نرسیدن ها. کم بودن ها. نبودن ها. پُرَم از تلخیه حسِ دلتنگی. در حالِ ترکم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 50 پاسخ

پادکست: تور دریایی

درود بر شما دوستان گرامی چندی پیش مطلبی در مورد کشتی تفریحی میرزا کوچک شنیدم. بر آن شدم تا با مسئولین این کشتی جذاب ارتباط برقرار کنم. به اتفاق تعدادی از دوستان ساعتی را مهمان راهنمای کشتی بودیم. کشتی کروز … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صوتی | برچسب‌شده , , , | 28 پاسخ

دانلود سریال طنز متهم گریخت

درودی دیگر بر شما فرزندان خوب و پاکسرشت ایران زمین و بر مخاطبین عزیزمان از دیگر نقاط جهان باری، چند سال پیش در ماه رمضان سریالی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که بسیار جلب نظر کرد و واقعا بینندگان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کودکان و نونهالان, متفرقه | برچسب‌شده , , | 30 پاسخ

جشنواره ی کندوکاو، مرحله ی سی و سوم

درود بر شما دوستان گرامی. امیدوارم حالتون خوب باشه. ابتدا میریم سراغ اعلام نتایج به دست اومده در مرحله ی قبل: تعداد کل آراء: هفتاد و یک رأی. پست سوم: دانلود بخش اول آموزش شطرنج: ارسال شده در جمعه، بیستم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , | 70 پاسخ

یک بحث جدی از من: عقرب را به سایت برگردانیم یا اعدامش کنیم؟

سلام خدمت شما عزیزانم. می خوام بعد از چندین پست طنز یک پست کاملا جدی بزنم. خواستیم با عقرب سایت اندکی شوخی کنیم و متقابلا حالش را بگیریم. بعضیا از نیشش در امان نماندند و بعضی مثل من ماندند. خودش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 36 پاسخ

یک خاطره از خودم

با سلام به هم محله ای های عزیز اولین پست من با تشکر از سجاد رشیدی عزیز سال ها پیش در مدرسه شوریده فوتبال بازی می کردیم من اون وقت ها بیناییم خیلی خوب بود و تازه داشتم با اون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 7 پاسخ

مسابقه ادبی به مناسبت روز جهانی معلولین

سلام بچهها. چطورید؟ خوبید؟ چ خبر؟ اوضاع احوالتون خوبه. میخوام به مناسبت روز جهانی معلولین، یه مسابقه ادبی با موضوع(مشکلات نابینایان در جامعه) برگزار کنم. منظور از مشکلات نابینایان در جامعه اینه که یه نابینا مثلا وقتی از خونش میاد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی, متفرقه, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , | 9 پاسخ

کمی در باره ی رسم بوکَ بارانَ در کُردستان

به نام خالق زیبایی ها سلام بر دوستای عزیزم امیدوارم که حال همه خوب باشه و چرخ روزگار بر وفق مراد بچرخه.! امروز اومدم با یه رسم قدیم کُردی که قدمت تاریخیش برمیگرده به زمان زردشت و اون زمان ها. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, متفرقه | برچسب‌شده , , | 16 پاسخ

روز جوان مبارک همراه با گفتگویی با شما

سلام بر بچ محله خوبید؟ سلامتید میگماا چه خبراا؟ اولا این اولین پستم در سال جدید هست که سفارشی بهتون سال رو تبریییک میگم و بهترین قشنگترین لحظات رو براتون آرزو میکنم که تا آخر سال فقط خوش باشیدو هیییچ … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده | 31 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل دوم

سلام بر همه ی دوستای عزیزم! امیدوارم همه گی شاد و سر حال باشید! راستش زود زود میام تا وقت امتحانات پرونده ی این بسته بشه تا از نق های …. در امان باشم.! هرچند امروز اینجا ها پیداش نشده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 24 پاسخ

دخترا با پک جهیزیه آستان قدس به خونه بخت برید!!!

  یه درود دیگه به شما نازنینان خودم تو پست قبلی یعنی پست سفرم به مشهد یه موضوعی رو یادم رفت بگم که البته کمیش یادم رفت و کمیش هم عمدا نگفتم تا موضوع مورد نظر خوب پخته بشه و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز, گزارش, معرفی ابزار | برچسب‌شده , , | 63 پاسخ

جشنواره ی کندوکاو، مرحله ی سی و دوم

درود بر شما همراهان گرامی. امیدوارم حالتون خوب باشه. ابتدا میپردازیم به اعلام نتایج به دست اومده در مرحله ی قبل: تعداد کل آراأ: هفتاد و یک رأی. پست سوم: دانلود چهارمين كنفرانس محله ي نابينايان ادامه ي چالش مصرف … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , | 71 پاسخ

خاطراتی از جنس شب! بخش ششم

سلامی گرم در این روز های بهاری، تقدیم به شما دوستان عزیز و هم دل! امشب با قسمت ششم خاطراتم در خدمت شما هستم. وقتی مراقب سؤال ها و پاسخ نامه و کارت ورود به جلسه کنکورم را از منشی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 49 پاسخ

هدیه ی شیرین ادامه ی فصل اول

سلام بر دوستان عزیز! چیه چرا این طور نگاه میکنی.!!! آها بخاطر اسمم که هی تغییرش میدم!!! باور کنید بی تقسیرم راستش دیشب یکی از بچه ها شمارمو تو اون یکی پست بر داشته بود و زنگ زد گفت این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده | 17 پاسخ

غمِ پروانه ها

شبی از نوبهاران می نوشتم. حدیث از باغ و بستان می نوشتم.   سَحَرگاه و بهار و عطر و گلشن، هَزار و سبزه زار و یاس و سوسن.   به برگِ سبزِ شمشادی نشسته، یکی پروانه با بالی شکسته.   … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , | 56 پاسخ

جشنواره ی کندوکاو، مرحله ی سی و یکم

درود بر شما دوستان گرامی. امیدوارم حالتون خوب باشه. ابتدا میپردازیم به اعلام نتایج به دست اومده در مرحله ی قبل: تعداد کل آراء: هفتادو دو رأی. پست سوم: دانلود آموزش صوتي گوش دادن به صداها با دو برابر سرعت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , | 74 پاسخ

از اولین گردهمایی اشتغال شیراز چه خبر؟

سلااام به هم محله ای هاای عزیز امیدوارم هرجا که هستید همواره شاد و خرم بااشید و بمااانید. از اونجایی که من سالی یه بار تو این محله با صفا پست می ذارم و کلا موضوعی هم برای پست گذاشتن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , | 40 پاسخ

ماجرای اولین تجربه‌ی ساندویچ خوردن دو دوست نابینا

در یک روز آفتابی به همراه دوستم که او هم نابینا بود، از دانشگاه به طرف خانه بر می‌گشتیم. بعد از اینکه از اتوبوس پیاده شدیم، پس از مجادله‌ی فراوان تصمیم گرفتیم برای اولین بار به هر شکل ممکن یک … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , | 38 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل اول

ساعت گوشیمو میزنم هفت و نیم صبح هفتم مهر ۸۵ تاکسی همین طور آرام به راهش ادامه میده و این حرکت آروم ماشین من رو کلافه میکنه راننده شروع میکنه به حرف زدن! راننده «تو برای چی میری دانشگاه!!!» شیطونه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 41 پاسخ

جشنواره ی کندوکاو، مرحله ی سی ام

درود بر شما دوستان گرامی. امیدوارم حالتون خوب باشه. ابتدا بریم سراغ اعلام نتایج به دست اومده در مرحله ی قبل: تعداد کل آراء: شصت و شش رأی. پست سوم: رمان من و میترا و زهرا: ارسال شده در پنجشنبه، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , | 72 پاسخ