بایگانی دسته: خاطره



حالا میگن همه راس میگن همه… دربدرم کردی تو کردی…

سامُ علیکوم. بنده سرما خوردم زندگیم تعطیل رفته. نه میتونم بخونم. نه میتونم بیشینم نه راه برم، نه میتونم نقاشی کنم. افقی چَپه شدم گفتم بذ یه پست بزنیم اقلکم مشغول شم. جونم براد بگه ننه که چن وق پیش … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 90 پاسخ

حوالی نیمه آبان و یک روز پاییزی با فرزانه/فرزانه جان تولدت مبارک!

حوالی نیمه آبان هست و یک روز پاییزی دلچسب.سر کارم هستم و با همکارم ناهار میخوریم. میخوام تا یه ساعت دیگه راه بیفتم برم طرف انجمن نابینایان. با یکی از راننده‌های کارخونه تا سر خیابونی که انجمن هست میرم. یکبار … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 56 پاسخ

ایستگاه آخرِ عزیز

یک شب تا شب به خانه میرسم و در را باز می کنم: سلام. ولی مثل همیشه صدای آرش را نمی شنوم که می دوید جلویم و با خوشحالی سلام میکرد. صدای نالانی از اتاق خواب به گوش می رسد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 58 پاسخ

آلاچیق (۱): قطعه شعر «شب رؤیایی»

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   اواخر دوران دبستان یا همون ابتدایی خودمون بود که پس از علاقه‌مندی به نوشتن داستان، هوای سرودن هم به سرم زد. اول راهنمایی قطعه‌ای درباره پاییز سرودم که گاهی وزن داشت و گاهی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر | برچسب‌شده , , , , , , , , | 10 پاسخ

تنها حامی من، زمینی شدنت مبارک

سلام سلام امیدوارم حال و احوالتون عالیه عالی باشه آرزو میکنم حال دلتون مثل حال و هوای این فصل فوق العاده باشه بچه ها؟ امروز تولد داریم. تولد یه مرد بزرگ و مهربون. یه پشتیبان. یه حامی همیشگی. کسی که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, شعر, صحبت های خودمونی, صوتی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , | 56 پاسخ

پستوی خاطرات (۴): قسمت آخر از به یاد آن روزها

بسم الله الرحمن الرحیم و سلام!   چند هفته پیش شنیدن صدای هیاهوی دانش‌آموزا حسابی دلمو هوایی کرد. یه مدرسه نزدیک خونه ماست که اگه پنجره یا در بالکن باز باشه، صدای دانش‌آموزا به‌ویژه موقع اجرای مراسم صف صبحگاهی به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 20 پاسخ

اندر احوالات من و مردم، ۴ آبان!

سلام سلام. مثل همیشه امیدوارم حالتون خوب باشه. امروز یه اتفاق با مزه واسم پیش اومد که گفتم به اشتراکش بذارم. خدایی ما هم فیلمی داریم تو این رفت و آمدها و ارتباطاتمون با مردم! امروز سوار بی‌آرتی شدم و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , | 64 پاسخ

شهر خبر معلولین. انتشار پنجاه خبر در شمارگان پنجاه و دوم

سلاااام به هم محلی های گل و گلاب. سر انجام، پس از سه هفته انتظار، پنجاه و دومین شمارگان شهر خبر معلولین منتشر شد. این بار به خاطر مشغله های بسیار زیاد کاری در هفته های اخیر، کمی دیر اومدم، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, اندروید, تلفن همراه, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کامپیوتر, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان, گزارش, معرفی ابزار, مقاله ها, موسیقی, نرم افزار های کاربردی, ورزش | برچسب‌شده , , , , , | 28 پاسخ

یه سورپرایز قشنگ. یا یه قشنگِ سورپرایز.

سلام به همه هم محله ای ها ی گل و گلاب و قند و عسل و شکر پنیر و نقل و نبات و جیگر و تو دلی و دیگه هر چی خودتون بتونین پیدا کنین امیدوارم همه خوب, قبراق,سر حال, … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 53 پاسخ

حسی که دارم بهترین حس دنیااااااااست. اشتراک یه حال خوب

Hi hi hiiiiiiiii. سلام سلاااااام. حالتون چطوره؟ من که عالیه عالیم. اولا که معذرت میخوام که تو یه هفته دو بار پست گذاشتم راستش دلم نیومد حس خوب و انرژی مثبتم رو باهاتون به اشتراک نزارم ولی باشه قول میدم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 55 پاسخ

زنگ انشا

موضوع انشا: روزی که رد شد ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , | 49 پاسخ

سلام: اولین پست پاییزی من!

سلام بر دوستان عزیز . خوبین خانم ها آقایون؟. چه میکنید با سرمای این روز ها؟. اگر بگم ماها اینجا کولر روشن می کنیم باورتون میشه آیا! البته خب باور بکنید نکنید هیچ تغییری در اصل ماجرا نمیکنه! اینجا همچنان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 28 پاسخ

شما چطور؟ تونستید اسکرین ریدر تلویزیون تونو فعال کنین؟

یه سلام گرم تو آخرین روزای مهر به دوستان خوب و گرم و پرمهر محله. امیدوارم اصل حالتون خوب باشه و چرخ زندگی خوب بگرده. اون وسط مستا، یه دست اندازی، مشکل کوچولویی چیزی هم اگه بود، در حد یه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 36 پاسخ

از این روزای من چه خبر؟؟

۴شنبه، ۲۶ مهر ۱۳۹۶. از دیروز هوا یکم سرد شده. این سرما رو دوست دارم. این سرما نه سوز داره، نه دل رو میلرزونه. این سرما، نفسهای پاییز عاشقه که نوید روزها و شبهای عاشقی رو میده! ساعت ۶، چشم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , | 32 پاسخ

یه سلام و کمی حرف از این ور اون ور

سلام سلام سلااااااام حال شما چه طوره خوبید به قول مرحومه ملیسا احیانا گویا که آیا و از اینا. خوب از کجا شروع کنم؟ آها هفته ی قبل که روز روستا بود یهو بچه ها آماده شدن برن به یه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 40 پاسخ

یادداشت: بیست و سه مهر

صبحانه ام رابا نوشیدن یک لیوان قهوه رقیق تمام میکنم. بعد از شستن ظرفها به سراغ قفس پرنده ها میروم. پرنده ها در قفس هستند. در لانه چوبی را از بیرون باز میکنم و دستم را روی کف مفروش لانه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 27 پاسخ

پست اولم

سلام به هم محله ای ها همگی خوبید ؟ نمی دونم روز عصای سفید را بهتون تبریک بگم یا نه ؟؟؟؟ نمی دونم آیا خوشحال میشید یا ناراحت ؟؟؟؟ آدما این روزا اینقدر مشغول شدند که نمی تونم بگم این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 44 پاسخ

سفرنامه کربلا, پیاده روی اربعین حسینی, قسمت دوم

بسم الله الرحمن الرحیم بسم رب الحسین تاریخ دقیقش یادم نیست, ولی یادم است سه شنبه هفت و نیم صبح, مجهز و آماده, کوله به کولم, بند کفش ها بسته, بیرون خانه منتظر بقیه ایستاده ام. در دلم شوری به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , | 37 پاسخ

هر مهالی مهال نیست

سلام دوستان خوبین خوشین با آرزوهاتون که بعضیاش در درازمدت دست یافتنیه و بعضیاش واقعاً مهال به نظر میرسه چه میکنین بله دوستان خیلی از آرزوها با گذشت زمان پشتکار افراد و پیشرفت تکنولوژی قابل دسترسیند من خودم از کودکی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , | 18 پاسخ

کمی درد دل از عدسی قدیمی!

ضمن درود فراوان و عرض ادب! خب دوستان عزیز همان طور که خیلیاتون منو می شناسید من همان عدسی قدیم محله هستم که مدتیه که دچار گوشی اندروید شده ام و کمتر به محله می آیم حالا هم اومدم که … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 33 پاسخ