بایگانی دسته: داستان و حکایت



صدای زندگی: اولین انشا

سلام و صد سلام به همه ی هم محله ای های با مرام. از یه بچه یه سه ساله پرسیدم در چه وضعی؟, جواب داد: در وزن بزرگ. خلاصه ی متن این که نام مادرش گوشت و برنج بود و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 3 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل هشتم با یه نظر سنجی از دوستای عزیزم در باره ی این داستان!!!

سلاااااام!!! ای خداااا من درس دارم این هدیه ی شیرینم تموم نمیشه!!!! خوب سریع بریم سراغ داستان!!! البته قبلش یه حرف با شما داشتم راستش پریروز که فصل قبل رو منتشر کردم یکی که نشناختمش بهم پیام داد و گفت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , | 33 پاسخ

من اسمشو معجزه می ذارم، شایدم تولدی دیگر

**** به نامِ یزدانِ پاک **** درود و سلام به تمامیِ شما دوستانِ ارجمندی که این نامه رو می خونید. الآن صبحِ آدینست، اگه همین امروز می خونید، آدینه تون خوش و اگر در وقتِ دیگه ای می خونید، اوقات … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, مذهبی | برچسب‌شده , , , , | 47 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل هفتم

سلااااااام خوبید خوشید!!! مرغاتون خروسی میخونن!!! قبل از هرچی تو پست قبل یادم رفت از کاک شاهو برادر و استاد عزیزم بخاطر گذاشتن شمشال اینجا شدیدا تشکر کنم!!! دوما از کسایی که تو دو قسمت گذشته کامنت گذاشتن و من … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 15 پاسخ

عمومی: چند داستان از ملا نصرالدین, قسمت نهم

به نام خداوند دادار پاک, پدیدآور آدم از آب و خاک سلام دوستان به قاضی مي رسد دو همسايه با هم نزاع كرده پيش قاضی آمده هر يك ادعا مي نمودند كه لاشه ی سگ مرده كه در كوچه افتاده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , | یک پاسخ

هدیه ی شیرین فصل ششم

شکلک سرفه ی شدید و شکلک هایی که حوصله ی گفتنشون رو ندارم چون هم سرما خوردم هم اینترنتم به زور باهام راه میاد!!! سلاااااام!! خوبید!!! من خوب نیستم عتسه!!! خوب سرما خوردم دیگه این خنده داره!!! پریشب روستا بودم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , , , , | 25 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل پنجم قسمت دوم

سلااااااام بر همه ی دوستان عزیزم. باور کنید مقصر نیستم و اون روز اشتباهی فصل پنجم رو زدم و حالا برای اینکه بقیه ی داستان درست بشه مجبورم یه پست پنجم دیگه هم بنویسم بازم ببخشید!!! خلاصه ی کوتاه از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 17 پاسخ

عمومی: چند داستان از ملا نصرالدین, قسمت هشتم

به نام خالق پیدا و پنهان,  که پیدا و نهان داند به یکسان با سلام خدمت شما خوبان به تو چه شخصی به ملا مژده برد كه خدا پسری به او عنايت فرموده. ملا با بی اعتنائی گفت: خدا به … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده | 2 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل پنجم

سلام بر همه ی دوستان امروز قرار بود بریم بیرون که انداختنش بعد از ظهر تا نمیدونم کی منم اومدم یه پست دیگه از هدیه ی شیرینو تقدیمتون کنم تا امتحانات که من ازشون متنفرم و اونا دارن آروم آروم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 33 پاسخ

از امروز و دیروز و تئاتر نصف نیمه و حرف های خودمونی و کلا شهر شهر فرنگه بدو از همه رنگه بدو….

بعد از یه هفته سخت دردناک پر استرس شلوغ پلوغ یه جمعه آروم بدون درد با چاشنی هوای آزاد و طبیعت و رودخونه و توت فوق العاده بی نظیره خیییلی….. * بعد از پهن کردن بساط مون کنار رودخونه, یکی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, رستوران محله نابینایان, شعر, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , | 37 پاسخ

نانوایی بربری (نوشته : سارای – خوانش ثانی عزیز)

سلام به هم محلی های عزیزم. امیدوارم خوب و خوش باشید و خوبی ها و مهربونی هاتونو مثل عطر خوش و نور خورشید و بارون بهاری از کسی دریغ نکنید. اینم یکی از نوشته های روزانه منه که یکی از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صوتی | برچسب‌شده , | 30 پاسخ

شبِ آخر.

دیر وقته. از خواب پریدم نمی فهمم واسه چی. خستهم ولی بیدار. تلخم امشب. پر از حسِ تاریکِ غبار. پر از خستگیِ رفتن ها و نرسیدن ها. کم بودن ها. نبودن ها. پُرَم از تلخیه حسِ دلتنگی. در حالِ ترکم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 50 پاسخ

هدیه ی شیرین فصل سوم

سلام و درود بر تمامی اهالی محل امیدوارم خوب و سر حال باشید!! خوب برامون یه نفر که نخواست اسمش فاش بشه کلی آب زرشک ناب آورده که از کسایی که دوست دارن میخوام بیان سهم خودشونو بگیرن. کسایی هم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده | 16 پاسخ

دانلود سریال طنز متهم گریخت

درودی دیگر بر شما فرزندان خوب و پاکسرشت ایران زمین و بر مخاطبین عزیزمان از دیگر نقاط جهان باری، چند سال پیش در ماه رمضان سریالی از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که بسیار جلب نظر کرد و واقعا بینندگان … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, طنز, کودکان و نونهالان, متفرقه | برچسب‌شده , , | 30 پاسخ

دانلود کتاب داستان یک انسان واقعی

سلام سلاااااام امیدوارم حال و هواتون عالیه عالی باشه. من خیییییییلی خوبم. هم همه چی خوبه خدارو شکر و هم امروز کلاس حسابداریم تشکیل نشد خیلی خوشحااااالم. استادمون اصفهانیه الان ۲هفته اس که نمیاد خخخخخ. منم کلا با حسابداری و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , | 36 پاسخ

یک خاطره از خودم

با سلام به هم محله ای های عزیز اولین پست من با تشکر از سجاد رشیدی عزیز سال ها پیش در مدرسه شوریده فوتبال بازی می کردیم من اون وقت ها بیناییم خیلی خوب بود و تازه داشتم با اون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , | 7 پاسخ

مسابقه ادبی به مناسبت روز جهانی معلولین

سلام بچهها. چطورید؟ خوبید؟ چ خبر؟ اوضاع احوالتون خوبه. میخوام به مناسبت روز جهانی معلولین، یه مسابقه ادبی با موضوع(مشکلات نابینایان در جامعه) برگزار کنم. منظور از مشکلات نابینایان در جامعه اینه که یه نابینا مثلا وقتی از خونش میاد … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, شعر, صحبت های خودمونی, متفرقه, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , | 9 پاسخ

عمومی: چند داستان از ملا نصرالدین, قسمت هفتم

سر آغاز هر نامه نام خداست,  که بی نام او نامه یکسر خطاست سلام دوستان توقع ملا از همسايه مدتی بود كه شهرت داشت ملا بيمار است. روزی زنهای همسايه به عيادتش رفتند. ملا در حياط مشغول گردش بود، فوراً … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , | یک پاسخ

هدیه ی شیرین فصل دوم

سلام بر همه ی دوستای عزیزم! امیدوارم همه گی شاد و سر حال باشید! راستش زود زود میام تا وقت امتحانات پرونده ی این بسته بشه تا از نق های …. در امان باشم.! هرچند امروز اینجا ها پیداش نشده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 24 پاسخ

هدیه ی شیرین ادامه ی فصل اول

سلام بر دوستان عزیز! چیه چرا این طور نگاه میکنی.!!! آها بخاطر اسمم که هی تغییرش میدم!!! باور کنید بی تقسیرم راستش دیشب یکی از بچه ها شمارمو تو اون یکی پست بر داشته بود و زنگ زد گفت این … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده | 17 پاسخ