بایگانی دسته: داستان و حکایت



یک مهمانیِ آسمانی

بسم الله الرحمن الرحیم روی تخت در هتل از این دنده به آن دنده میشوم. مرتب به خودم بد و بیراه می گویم. امشب حتما باید بروم. خودم تنها و بدون هیچکس باید بروم. فکر می کنند نمی توانم؟ کاری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, گزارش, مذهبی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 52 دیدگاه

یک, دو, سه, چهار

اين فقط يک داستان است و شخصيت هاي آن فرضي يک, دو, سه, چهار باز در حال قدم زدن در پارک. آرام و با احتياط, جلو مي روم و منتظرم. منتظرم که دستم را بگيرد. دستم را بگيرد که با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 36 دیدگاه

دف

  توضیح: با تاکید! این نوشته فقط، فقط، و فقط یک داستان کوتاهه.   کلاس مثل همیشه شلوغه. یک دسته نوجوون شبیه یک موج کبوتر اطرافم بغ بغو کنان از مدرسه و امتحان و درس و جشن تولد جمعه شب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , | 16 دیدگاه

قدری با هم حرف بزنیم

البته قدری با من حرف بزنید. یک مشت حرف ها بزنید که توی عمرم نشنیده باشم. من شنیدار حرف های تکراری نیستم. ولی کلمات همیشه خودشان هستند. آنها هم زندگی خودشان را دارند. همان هایی که همیشه بوده اند و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 7 دیدگاه

دانلود چند داستان ویژه شما کودکان و نوجوانان عزیز

توجه: این داستان ها با اجازه گروه استدیو صدا های همراه منتشر شده است. سلام به همگی. امیدوارم حالتون بهتر از همیشه باشه. طاعات قبول باشه ان شا الله. ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید. این بار نوبتی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 8 دیدگاه

شکسته بال

ماشین سر چهار راه خاموش است. از ماشین پیاده می شوم. دست های بی حرکتم را روی گوش هایم می گذارم. فقط صدای بوق است و بوق و بوق و من هیچ نمی شنوم. چشم های پف کرده ام توان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 15 دیدگاه

دنیای ستاره فصل یازده تا سیزده و پایانی

فصل یازدهم روزها به سرعت از پی هم میرفتن و ازشون جز خاطره ای چیزی باقی نمیموند. خاطراتی گاه خنده دار و جالب و گاه ناراحت کننده. دو تا از خنده دار ترین خاطرات اون روزها یکی وقتی بود که … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 24 دیدگاه

دنیای ستاره فصل دهم

روزهای سوگ آرش به سرعت به دنبال هم می گذشتن. تا به خودم اومدم چهلمش هم از راه رسید. چنان افسرده و گوشه گیر شده بودم که عمه با وضعیت عسف بار خودش نگران حال من بود. بارها در جمع … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 58 دیدگاه

پینوکیو، روایتی متفاوت.

عصر. چند شنبه؟ خاطرم نیست. زمان رو وسط کتاب هام گم کردم. بین خستگی هام فقط تمرکزم روی یک صداست که داخل سرم وحشیانه تکرار و تکرار میشه. -یکخورده بیشتر. یکخورده بیشتر. و سعی می کنم بیشتر و بیشتر وسط … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , | 30 دیدگاه

“چهار راه رسالت”

امروز صبح جمعه خسته از تکراری های هفته تصمیم می گیرم برای پیاده روی به چهار راه رسالت بروم. روزهای جمعه پاییزی خلوت است و معمولا در چنین روزی که باد شدیدی هم می وزد به ندرت ماشین یا آدمی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , | 16 دیدگاه

دنیای ستاره فصل نهم

عرض سلام ادب و احترام خدمت تمام اهالی چراغ خاموش و چراغ روشن و چراغ نیمه روشن وای اینجا چرا اینقده ساکته تا ماه قبل یه روز نمیومدی محله یهو میدیدی ده دوازده تا پست منتشر شده و حالا بیا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 34 دیدگاه

نشریه هنری ادبی لبخند (نهال) شماره ۲؛ نشریه ای ویژه محله نابینایان

پیشگفتار سلام! سلامی به لطافت و سپیدی برف و به پاکی و شادی بخشی باران! امیدوارم بر خلاف این روزها، قلبتان، لبریز از گرمای آفتاب و آسمان وجودتان، لبریز از طراوت بهاری باشد. با اندکی تاخیر، شماره دوم نشریه هنری … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, شعر, صوتی, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 6 دیدگاه

“فصل زندگی”

“فصل زندگی” در شب عشق که عروس زمستان بوسه بر دامادی آسمان زد، آسمان برق آسا چشم گشود و در باران شادی چشمانش رنگین کمانی از عشق بر عروس سفیدپوش زمستان تابید. در میان تابش رنگین کمان زیبای چشمانش زمین … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, شعر | برچسب‌شده , , , , , | 14 دیدگاه

تقدیم به دوست داشتنی هایم, از طرف یک دیر نابینا

بسم الله الرحمن الرحیم تقديم به پسرم آرش که در مدرسه با افتخار به معلم و دوستانش گفت: پدرم نويسنده است. من يک دير نابينا هستم. کسي که به مرور چشمش, نور و اصلي ترين راه ارتباطي اش را با … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , | 35 دیدگاه

دنیای ستاره فصل هشتم

خانوادم دو هفته پیشم بودن و شاید اگه اون خبر لعنتی رو نمی شنیدم اون روزا برام بهترین روزای عمرم حساب می شد. همه تلاش می کردیم ناراحتی رو از بقیه مخفی کنیم و برای بقیه لحظات خوبی رو فراهم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 28 دیدگاه

دنیای ستاره فصل هفتم

روزها پشت سر هم می گذشتن و کار من شده بود رفتن به دانشگاه و برگشتن و گاهی هم خوردن یه شام بیرون از خونه همراه مسعود و لیلا. تازه از دانشگاه رسیده بودم و داشتم لباسامو عوض می کردم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 21 دیدگاه

حکایت نابینا و ماست

در همایشی که اخیراً حضور داشتم، بهروز رضوی – مجری توانای برنامه – در لا به لای سخنرانی ها از آشنایی دیرینه خود با نابینایان سخن می گفت. در این بین حکایتی هم تعریف کرد که خواندنش خالی از لطف … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 8 دیدگاه

دنیای ستاره فصل ششم

ترم با تمام فراز و نشیباش به پایان رسید و برخلاف انتظارم ترم رو با موفقیت پشت سر گذاشته بودم. خونم به یه گرد گیری حسابی نیاز داشت. یه روز بعد امتحانات از صبح شروع کردم به تمیز کاری. داشتم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , | 20 دیدگاه

اولین پست من سفر من به تهران

سلام به همه شما دوستان گوش کنی. حالتون خوبه؟ امیدوارم که همیشه حالتون خوب باشه. من اولین باره که با سیستم پست می ذارم و اولین پستم هست. از علی رحیمی تشکر می کنم که به من پست زدن رو … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 36 دیدگاه

پست به روز شد. گام سوم؛ بازنویسی دوم داستان گورکن و روح سرگردان ارسالی از طرف نیره

بسم الله الرحمن الرحیم آبان و زمان انتشار دومین داستان از طرح «گام سوم» فرا رسید. حدود ده روزی نبودم و انتشار این پست عقب افتاد, و هرچند استقبال شما کمی کم‌رنگ دلسردکننده بود، ولی ما هم‌چنان به راه خود … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, مسابقه | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 42 دیدگاه