بایگانی دسته: داستان و حکایت



روایت مستقل شدن من

سلام بچه ها امیدوارم خوب باشین. عیدتونم مبارک. من اول می خواستم ماجرای استقلالمو صوتی بذارم اینجا که ضبطشم کردم شد تقریبا بیستو خورده ای دقیقه که گفتم ادیتش می کنم و می ذارم. حالا تقریبا یک هفته می گذره … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در آموزش, آموزش های رایگان, اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , | 49 پاسخ

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل پنجم

سلام بچه ها، امروز براتون فصل پنجم این رمان رو آوردم. بخونید و لذت ببرید. *** «بخش آبتین، منطقه زماني نهم: سايه‌هاي مرگ ـ ايران ـ تهران ـ شهر ري ـ ساعت به وقت محلّي هشت صبح روز جمعه شعله‌هاي … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , | یک پاسخ

برید کنار آن شرلی تخت گاز اومد! فصل های۱۷تا۲۲از جلد۴آن شرلی!

سلام به همگی! ای بابا چیه هوارت در اومد خوب تکراری اومدم که اومده باشم خیلی هم خوبه پریسا اینجا پریسا اونجا پریسا همه جا! عه! بابا بذار من بگم بعد جیغ بکش! عجب داستانیه! بچه ها این دفعه جای … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, کتاب, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , | 22 پاسخ

رمان پستچی را که یادتون هست.؟؟

درود بر همگی دوستان. امیدوارم که حالتون حسابی خوب باشه. میشه گفت یک ماه از سال نو می گذره اما من اینجا رسما باز تبریک میگم سال نو را به همگی دوستان, امیدوارم که سال خوبی داشته باشید پر از … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, داستان و حکایت, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , | 22 پاسخ

عمومی,اصطلاحات قدیمی در ایران

خیلی از وقت ها پشیمانی عین یک کتابیست که سال ها تول کشیده میشه تا نوشته بشه داغش بر دلمون می مونه و هیچ وقت به دست ناشر نمی رسه بیاییم همیشه قدر تک ستاره هایه زندگیمون را بدونیم با … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در تاریخ, تلفن همراه, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 14 پاسخ

عمومی: چند داستان از ملا نصر الدین, قسمت چهارم

به نام خدا   وقوف بر احوال يكی از شب های تابستان كه روی بام خوابيده بود ملا، غلت خورده از بام به زمين افتاد. در نتيجه دست و پايش شكست. دوستانش كه به عيادت آمدند حال او را پرسيدند. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | پاسخ دهید:

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل چهارم، نطقه زمانی هشتم

فصل چهارم، «بخش آروین» منطقه زماني هشتم: پليس ورّاج ـ آمريکا ـ نيويورک ـ ساعت به وقت محلّي هفت و سي دقيقه صبح روز پنج شنبه از خواب پريد. براي چند لحظه با چشم‌هايي گشاده شده به سقف اتاق خيره … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده | 2 پاسخ

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل چهارم، منطقه زمانی هفتم

سلام دوستان. امروز یک بخش دیگه از رمان رو براتون آوردم. من می خوام با کمک شما سریالی از این رمان بسازم اگه دوست دارید کمکم کنید توی کامنت ها بگید. . . . فصل چهارم: «بخش آبتین» منطقه زماني … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , | 10 پاسخ

آرزوی عجیب زن!

آرزوی عجیب زن! ضمن درود فراوان و عرض ادب! من مشغول بررسی ایمیل هایم بودم که به این متن رسیدم که سال ها پیش در گروهی ارسال کرده بودم… البته از یه گروه کپی کرده بودم و شاید برای بعضی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 24 پاسخ

عمومی،چند داستان از ملا نصرالدین , قسمت سوم

به نام خدا   حرف مرد يكی است از ملا پرسيدند چند سال داري؟ گفت: چهل سال. ده سال بعد هم پرسيدند گفت: چهل سال، گفتند تو ده سال قبل ميگفتی چهل سال دارم. حالا هم ميگوئی چهل سال، جواب … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , | 4 پاسخ

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل سوم، منطقه زمانی ششم

سلام بچه ها امروز یک بخش دیگه از رمان رو آوردم. ببخشید که دیر پست رو نوشتم. من دارم یک هدف که چند ساله به رسیدنش فکر میکنم رو عملی میکنم. به زودی پستش رو خواهید دید. بریم برا خوندن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, متفرقه | برچسب‌شده , | 5 پاسخ

در انتهای گوشکن! قسمت سوم

هوای محله سنگین شده، نفس کشیدن کاریست بس دشوار. همه دچار سرگیجه و تهوع شدند. از چشمها خون می‌ بارد. دنبال راهی برای فرار از هر آنچه که اسمش زندگی است می‌ گردند. یکی داد می‌ زند ” عصای لعنتی، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت, طنز | برچسب‌شده , , | 93 پاسخ

عمومی: چند داستان از ملا نصرالدین قسمت ۲

    چند داستان از ملا نصرالدین قسمت ۲   به نام خدا از داخل و خارج   روزی ملا خرش را برای فروش به بازار برده به دلال داد كه بفروشد. خودش هم كناری ايستاده تماشا مينمود. دلال شروع … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , | 3 پاسخ

بوسۀ مادر, حکایتی تلخ ولی زیبا از یک دوست هم نوع

صدای خس خس نفس هایش با شبها و روزهای گذشته خیلی فرق میکرد. آرامتر و نرم تر نفس میکشید. روی تخت نشسته بودم و سرش را روی زانویم گذاشته و موهایش را نوازش میکردم. نمی دانم موهایش چه رنگی است. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | 50 پاسخ

دانلود کتاب صوتی شب وحشتناک

با سلام خدمت دوستان عزیز و دوست داشتنی خودم. دوستان امروز اومدم خدمتتون با ی کتاب صوتی به نام شب وحشتناک. کمی درباره کتاب خدمتتون بگم این کتاب داستان ی مرد است میره جایی. شب وقتی به خونه بر میگرده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , | 15 پاسخ

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل سوم، منطقه زمانی پنجم

سلام دوستان خوبید؟ بریم برا خوندن ادامه این رمان. . . . فصل سوم، «بخش آبتین» منطقه زمانی پنجم: اتاق بازجویی ـ ایران ـ تهران ـ ساعت به وقت محلّی، ده صبحِ روز سه‌شنبه آبتین بر روی تخت نشسته بود. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , | 3 پاسخ

دو تا کتاب فقط برای شیطونهای محله با فرمت apk و txt

خب سلام دوستان عزیز حالُ احوالتون خوبه؟ امیدوارم امروز بهتر از دیروزتون باشید. خب من با دو تا رمان خیلی باحال فقط برا شیطونهای محله اومدم. یکی اشرافیهای شیطون بلا و دیگری, دختر باید شیطون باشه. هنوز وقت نکردم بخونمشون. … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, کتاب | برچسب‌شده , , , , , , , | 45 پاسخ

عمومی: چند داستان از ملا نصرالدین

جای مرده جنازه ای را از كوچه عبور ميدادند. ملا با پسرش ايستاده بودند. پسرش پرسيد بابا در اين صندوق چيست؟ گفت آدم. پرسيد كجايش ميبرند. جواب داد: جائی كه نه خوردنی باشد و نه نوشيدني، نه نان و نه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در داستان و حکایت | برچسب‌شده | 16 پاسخ

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل دوم، منطقه زمانی چهارم

سلام دوستان، خوبید؟ امیدوارم که همیشه خوشحال باشید. امروز هم یک بخش از رمان سایه های مرگ رو آوردم. آماده اید؟ خوب پس بزن بریم. . . . فصل دوم، «بخش آروین» منطقه زمانی چهارم: سه دست‌بند عقیق ـ ایران … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , | 9 پاسخ

سایه های مرگ، پسران نشاندار: فصل دوم، منطقه زمانی سوم

سلام امیدوارم عالی باشید. خیلی وقتتون رو نمیگیرم. امروز قرار هست بخش اول از فصل دوم این رمان رو بخونید. این رمان ۶ فصل داره و هر فصل دو بخش. . . . فصل دوم، «بخش آبتین» منطقه زمانی سوم: … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در اجتماعی, داستان و حکایت, کودکان و نونهالان, متفرقه | برچسب‌شده , | 4 پاسخ