بایگانی برچسب: s



17 مرداد 1396، بعد از 18 سال!

17 مرداد 1396 ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدم. باید میرفتم انجمن واسه کلاس زبان. چشمامو که باز کردم، قبل از هر چیزی، تاریخ رو مرور کردم! 17 مرداد 1396! این روز، قرار بود یه روز به یاد موندنی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی, موسیقی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 54 دیدگاه

ماجراهای من و دلتنگیام، و خوابهای دنباله دارم واسه محله!

سلام به همه! وااای که دلم لک زده بود واسه ی پست زدن توی محله، واسه صمیمیت اینجا، قهر و آشتیاش و خلاصه همه ی ماجراهاش! مثل کسی بودم که یه غریبه بی اجازه اومده و اتاقشو اشغال کرده، ولی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 34 دیدگاه

صحبتی از یک اتفاق شیرین و یک کتاب!

سلام بچه ها! چطورین؟ حال این روزاتون چطوره؟ حال این روزای من 2 جنبه داره! بچه ها خوشحالم، خیلی خیلی خوشحالم، اونقدر که برای توصیف حالم واژه کم میارم! اونقدر که دیگه شبا خواب ندارم و روزا از فکر کردن … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در English stuff, صحبت های خودمونی, صوتی, کتاب, کتاب صوتی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , | 42 دیدگاه

آرزو

در همین نزدیکی، من به دنبال دلی می گردم، تا به نامم بزنم. تا بگویم برایش از عشق. تا بخوانم برایش نغمه. می دانم سخت است، یافتن همچین دلی. آرزویم این است، که به دنبال نگاهی باشم، شب و روز … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 8 دیدگاه

آرزوی عجیب زن!

آرزوی عجیب زن! ضمن درود فراوان و عرض ادب! من مشغول بررسی ایمیل هایم بودم که به این متن رسیدم که سال ها پیش در گروهی ارسال کرده بودم… البته از یه گروه کپی کرده بودم و شاید برای بعضی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , | 24 دیدگاه

واقعیت تلخ از درددل یک دوست, قسمت دوم, دوستان بخوانید و راهنمایی کنید

سلام و عرض ادب خدمت همه هم محله ای های عزیز امیدوارم همیشه خوب , شاد , سربلند و پیروز باشید ببخشید قسمت دوم ماجرای دوستم شهاب رو اینقدر دیر گذاشتم. هم خودم درگیر بودم و هم می خواستم از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, اطلاع رسانی, حقوقی, خاطره, داستان و حکایت, روانشناسی, صحبت های خودمونی, گزارش | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 60 دیدگاه

چند کلمه حرف از یک آرزو!

سلام بچه ها میدونم این چند روز اینقدر اومدم که تکراری شدم، حرف زدن باهاتون خیلی حس خوبی بهم میده، ولی قول میدم بعد از این پست تا یه مدت پیدام نشه و جز پست آموزشم پست دیگه ای نذارم! … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 35 دیدگاه

عشقی از جنس آرزو

چشمانش را بست. از جایش بلند شد و راه افتاد. ناگهان سرش با جایی برخورد کرد. دست کشید روی سرش. ضربه تا حدی محکم بود و پیشانیش درد گرفته بود. به هر زحمتی بود، خودش را به گاز رساند. سعی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 54 دیدگاه

خوشحالم.

از اینکه محله داره بزرگتر میشه از اینکه روز به روز تعداد بچه هایی که پست اول رو میذارن زیادتر میشه. از اینکه پست مشترک با همکاری و همفکری چند نفر گذاشته میشه. از اینکه این پست رو مینویسم. از … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , | 12 دیدگاه

سرگذشت و سرنوشت کار من در مدرسه

سلام بچهها! چطورید خوبید؟ یادتونه که من پارسال از شرایط کاریم و همکارام و خودم شاکی بودم. الان سعی کردم با وجود این که شرایط همونه که هست، خودمو تغییر بدم و سعی کنم تو این شرایط نامناسب مفید باشم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 32 دیدگاه

بزرگترین آرزوی شما چیه؟

سلام به همه گوش کنی های عزیز و دوست داشتنی. حالتون چطوره خوب هستید چه میکنید با هوای این روزهای بهار؟ چه میکنید با روزگاری که همچنان در حال گردش هست؟ من امروز دوست داشتم که به مناسبت شب آرزوها … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , | 22 دیدگاه

شما که این همه برای هر متنی یا نوشته ای وقت میذارید، یکم به منم وقت میدید؟

سلام. یادمه وقتی درد و دلهام رو نوشتم یک سال پیش تو روز تولدم بود توی face book نوشتم. شما که این همه پست و متنهای سنگین میخونین یه چند دقیقه هم به حرفهام گوش کنید. حرف که نمیشه گفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , | 40 دیدگاه

آرزوهای بر باد رفته ی غول چراغ جادو

وای خدااا! چه قدر گشنمه! وای مردم از گشنگییییی! بذار این ظرف غذا رو بذارم تو ماکرو وِیو! خب درشو باز کردم. سلام عسیسم! با من کاری داشتی گلم؟ یا خدااا! کی بود؟ چی بود؟ اصلاً این صدا از کجا … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی, طنز, کودکان و نونهالان | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 35 دیدگاه

آرزوهای ساده و برآورده نشده عباس یگانه

سلام به همه گوشکنیهای عزیز. خوبید؟ بهتون خوش میگذره؟ امروز میخوام باهاتون درد دل کنم و از آرزوهای برآورده نشدم بگم. من این شجاعتو از شما یاد گرفتم، وگرنه هیچوقت این جرأت رو نداشتم. که آرزوهامو به کسی بگم. یکی … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , | 36 دیدگاه

باز من مالیخولیاییم زد تو دروازه . اما اود شد . هوهو

دلم یه دنیا می خواد , بی آدم , بی آدم , بی آدم . کاش دنیا فقط یه پنجره بود . تا وقتی ازش خسته شدیم . پرده ها رو بندازیمو بیخیال طی کنیم . کاش زندگی مثل یک … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در روانشناسی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , | 41 دیدگاه