بایگانی برچسب: s



کتابِ خاطرات.

هواي درد مي پيچد ميانِ ديده ی خيسم، ز بس از غصه سرشارم نمي دانم چه بنويسم.   به ويرانگاهِ بستانم چو شب، تاريك بنشسته، شبي تا حشر طولاني، شبي چون روحِ من خسته.   سكوتي سرد و باراني، جهان … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در شعر, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 30 دیدگاه