بایگانی برچسب: s



یادداشتی تابستونی تخیلی

زنگ زد. یه زنگ کاملا غیر منتظره. یه زنگ به منی که زمستون بعد از هول هولکی تموم کردن کلاس بچه‌اش بهش گفته بودم دیگه با هیشکی کلاس نمی‌گیرم. سلام مجتبیجان. سلام آقای تابنده. خوبی مجتبی؟ مرسی. هنوزم سر حرفت … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 25 دیدگاه

یادداشت 21 اسفند 95

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: روی نیمکتی برای خودم … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 39 دیدگاه

چون من مریضم. مریض…

هشدار: این نوشته، زاییده ی تخیل نویسنده می باشد و واقعیت ندارد. تشابه احتمالی وقایع یا شخصیت های این نوشته با شخصیت ها و وقایع دنیای واقعی، کاملا ناخواسته، تصادفی و خارج از کنترل نویسنده است: و دیگر صحبتی نکرد. … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت | برچسب‌شده , , , , , | 21 دیدگاه

تنهایی

نمیدونم چقدر با تنهایی جور باشید. اکثرتونو که می شناسم ماشالا آدم های اجتماعی هستید و به تنهایی حتی فکر هم نمی کنید و همیشه ازش فراری هستید. خودم ولی نه. من و شاید یه عده ی کمی از شما، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , , | 92 دیدگاه

روز جهانی نابیکورا به من چه! من از خودم می نویسم

دوباره یکی از اون حرکتای شتاب زده، احساسی، به درد نخور، سرزنش بر انگیز، ضد حال، بی نمک، ویژه مجتبی، مخصوص مخصوص، دو تنوره، آتیشی، سرد سرد، آلاسگایی، بچگانه، هیریویریناک، حال به هم زن، درهم برهم، افسرده، مشمئز کننده، باحال، … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, صحبت های خودمونی, طنز | برچسب‌شده , , , , , , , , , , , , , | 52 دیدگاه

چهارم مهر چقدر افسردهست

یه افسردگی خاصی دارم. همیشه از شولوغی ها خوشم میومده و الانم مشکلم دقیقا همینه. یعنی شهرک ما که همش شولوغ بود و همه تا دو سه روز پیش جیغ و ویق می کردند، الان دیگه با اومدن پاییز و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , , , , , , | 55 دیدگاه

درمان افسردگی به روش انسان‌های اولیه

(بیشتر…)

منتشرشده در اجتماعی, اخبار, روانشناسی | برچسب‌شده , , | 29 دیدگاه

برگی از دفتر خاطراتم…

این خاطره مال چند روز پیشه…زمانهاش اگه پس و پیشه ببخشید به بزرگی خودتون… سلام… دیشب داشتم یه آهنگی گوش میکردم از رضا یزدانی که میگف: تقویم ما برگ بهار نداره… دیشب و چند شب قبلش حالم خیلی بد بود…دیشب … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در اجتماعی, خاطره, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 80 دیدگاه