بایگانی برچسب: s



راحت بخواب بابا رمضونم

خیلی کوچیک که بودم، یادمه همیشه وقتی میومدیم خونت، اول از همه، از توی ماشین میپریدیم توی مغازت. بستنی کیم، پفک، شیر کاکائو، نوشابه شیشه ای، کیک، هر چی میخواستیم برمیداشتیم. تو و ننه هم دوتا خوراکی میذاشتید روش و … ادامه‌ی خواندن

منتشرشده در خاطره, داستان و حکایت, صحبت های خودمونی | برچسب‌شده , , , , | 46 دیدگاه